( 144
)
مى آورد و
مى كوشد آن الگوها را براى ملت خود سرمشق تشكيل و تكوين شعور ملى
قرار دهد .
فرانتس قانون
جامعه شناس و روان شناس بيدار دل آفريقايى
كه در فصل[ درباره
فرهنگ ملى] دراثر مهم و جاودان خويش[ نفرين شدگان زمين] ظهوراين حالت
واحساس را در ميان روشنفكران جامعه استعمار زده
مرحله ابتدايى و
خام تبلور وجدان ملى در ميان اين قشر مى خواند. به نظراو روشنفكر
جامعه استعمار زده دراين مرحله
در عين تلاش و كوشش براى گسترش
وجدان ملى كاملا در فرهنگ استعمارى حل شده است . آثاراين روشنفكر
نكته به نكته با آثار همكارانش در كشوراستعمارگر مى خواند. نگاه
كنيد به آثار روشنفكرانى نظير ميرزا صالح و فتحعلى آخوندزاده
از
آغز جنبش مشروطه خواهى درايران
و نوشته هاى فريدون آدميت و يا
اقدامات دولت آتاتورك در تركيه امروزى ) به عبارت ديگر
دراين
مرحله
فكر روشنفكر جامعه استعمارزده گر چه از مقوله انديشه است
ولى يك كالاى وارداتى است كه وراء مرزها واز سوى كشورهاى مسلط غرب
آمده است .او دراين مرحله تنها[ ترجمه اى مى انديشد و ترجمه اى عمل
مى كند].
اعتماد به معلومات و محفوظات و غرورى كه عادة
به سبب جهل و
عقب ماندگى نوعى توده مردم
روشنفكران اينگونه سرزمينها دارند
مانه
نقادى دقيق و تحليل حوادث و واقعيات است. [ سالها و قرنها حوادث
دردناك لازم است تااين گونه روشنفكران از خواب خرگوشى بيدار شوند] و
حقيقت وارزش عقايد آنها بر مردم فريفته شده روشن گردد.
ازاين گذشته
ايو چنين روشنفكران
تنها در مراحل اوليه حركت
فكرى و عملى خوداست كه بيدار كردن وجدان ملى را وجهه همت خود قرار
مى دهند. درانك زمانى
به دليل ماهيت روحيات وافكارى كه دارند
الگوهايى از ظواهر تمدن و طرز زندگى غربى براى خود مى سازند كه به
زودى آنان را به سوى زندگانى راحت و مرفه اروپايى مى كشاند واين كشش
هم در ذات مستلزم سكوت واحيانا سازش با عوامل ظلم و فساد زمانه
شده
حل شدن در دستگاه استعمارى و خدمتگزارى آن راايجاب مى كند.
مرحله دوم
در تحليل قانون آن زمانى است كه روشنفكر جامعه عقب مانده تصميم
گرفته است با صميميت بيشترى به ملت خود بپردازد
ولى چون موجودى ملت
را آميخته با بدبختى و پريشانى و جهل و عقب ماندگى مى يابد
به سوى
روزگارى از تاريخ ملت خود مى رود كه در آن جلال و شكوه و مجد و عظمتى
يا حداقل زرق و برقى سراغ بگيرد. بدين جهت يكباره جامعه حاليه را
با تمام دلبستگيهايش رها مى كند واز فراز قرنها
قرنهايى كه همراه
با آدمهاى خود
زنجيروار سلسله علت و معلول روزگار فعلى را ساخته
است پرواز مى كند و به هزاران سال قبل خيز بر مى دارد. واگر در تاريخ
واقعى ملت خود چنين روزگارى را نيابد به سوى افسانه هاى كهن رو
مى آورد (نگاه كنيد به آثارى از قبيل : پروين دختر ساسان
ازاين
اوستا
دو قرن سكوت
ماه نخشب
مجموعه ايران باستان
مجموعه ايران
كوده )
ارزش كار وانديشه اين دسته از روشنفكران نيز همانقدراست كه در
كتابها بماند و يا جماعتى معدود را براى مدتى محدود دلخوش و سرگرم
نگاه دارد و چون از دردهاى موجود خلق خدا سرچشمه نگرفته است
هرگز
قادر به برانگيخن وجدان ملى و عمومى در مردم نيست . 13
اين بود خلاصه اى از پيشينه تاريخنگارى استعمارى محلى درايران
معاصر
و تحليل روانشناسانه و جامعه شناسانه علل گرايش آنان به
بلوكهاى استعمارى و كيفيت عمل استعمار براى جذب آنان بسوى خود
كه
همراه با نمونه هائى از آراء صاحب نظران و متفكران ملاحظه فرموديد.
سوابق تاريخنگارى استعمارى خارجى ( استشراق ) نيز
انشاءالله در
شماره بعدى ارائه خواهد شد.
پاورقى ها:
1. دراين زمينه علاوه بر آنچه كه قبلا در ضمن مقاله مفهوم فرهنگ
و تاريخنگارى استعمارى به نقل از كتاب خاورشناسان انگليسى زبان7.
دكتر طيباوى
آورده ايم
سند ذيل نيز بسيار جالب توجه مى باشد
و
نشان مى دهد كه پديده خاورشناسى در غرب بانگيزه تجارت و سياست
پديد آمده است
و آن سند جالب ازاين قراراست :
مدرسه زبانهاى شرقى پاريسى كه اول بار در 29 آوريل 1795 با نام
مدرسه مخصوص زبانهاى زنده شرقى
|