( 4
)
ان الصبر لجميل الا عنك
وان الجزع لقبيح الا عليك
وان المصاب بك لجليل
وانه قبلك و بعدك لجلل
اى آفتاب
در رثاى تو چه بنويسيم ؟
چگونه بنگاريم كه : آفتاب از آسمان فرو غلطيد
دريااز خروش افتاد
كوه از هم پاشيد
ابر باران خير رحمت خشكيد
آسمان كدر شد
مهتاب رخ
در نقاب كشيد
افق تيره گشت و سحر غمبار واندوه زده سراز بالين
برداشت ؟
چگونه بنويسيم كه : ديده ديدبان بر هم آمد
قلب ملت از حركت
بازايستاد
جان جانان رخت سفربست و مرزبان حماسه[ بيدارى] ديده هاى
تازه به بيدارى گشوده را گذاشت و رفت ؟
با كدامين دل بنويسيم كه : در رثاى تو
اشگها خون شده
خون در
رگهاى خشكيده قلبها يخ زده
اندوه بر دلها كوه شده
دست و پا كرخت
گشته و ماتم به وسعت مرز[ بيدارى] سايه افكنده است ؟
با كدامين روى به كودكان شهيدان بگوييم : آن دست پر مهر كه در غربت
دست پدرى پدرانه برسرشان كشيده مى شداينك در دل خاك خفته است ؟
بر كودكان آواره فلسطين و لبنان كه چشم انتظار به تيرك خيمه خويش
تكيه زده اند چگونه بنگاريم كه ديگر به انتظار نشينيد كه يار نمى آيد؟
بر بند كشيدگان سيه چالهاى بغداد چگونه بنويسيم كه پدر در جماران
نيست ؟ با چه دلى نشان مزارت را بنويسيم ؟
اى تفسير طمانيه
تو سايه آرامش بودى
كوه اطمينان بودى
چشمه اميد بودى
چشم بيدار
مظلومان بودى
تجسم آرزوها بودى
رايت بلند مغضوبان زمين بودى كه
در نهايت سايه سنگين ياس قد برافراشتى و بلند بالا در وسعت شلاق
خوردگان به اهتزاز درآمدى . چگونه بنويسيم سايبان برچيده شد
كوه فرو
پاشيد چشمه اميد خشكيد
چشم بيدار خفت
تجسم آرزوها بر زمين افتاد
رايت استضعاف فروهليد؟
تو مفهوم واژه ها بودى،بى تو بودن را به چه تفسير كنيم ؟ آزادى را
به چه معنى گيريم ؟ بر[ دريا دلى] چه مفهومى بجوييم ؟ بلندنگرى را به
چه تعبير كنيم ؟ مهر
|