( 88
)
دراينجا شايسته است براى
تنبه بيشتر
سخن فقيد علم و تحقيق متفكر و پژوهنده ناشناخته
مرحوم
آيه الله شعرانى را بياوريم كه در مقامى درباره روايات مربوط به حضرت
سليمان نوشته اند:
[در قصه سليمان هيچ روايت صحيح كه بتوان بر آن اعتماد كرد موجود
نيست ،بعضى يقينا باطل و بعضى نيز دليل بر صحت آن نيست . بر غير
آنچه آياتى قرآنى بر آن دلالت دارداعتماد نداريم . در كتب مقدسه
يهود
بسليمان[ ع] نسبت هاى ناروا داده اند...اما بسيارى اسب و محبت
سليمان در كتب آنها نيز آمده است] 85 .
آنگاه مرحوم شعرانى
براساس ظواهر آيات
تفسير شايسته اى از نگرش
سليمان براسبان ارائه مى دهد
كه با توجه به آن نه گناهى از سليمان
سر زده و نه هماهنگ آيات بهم مى خورد و نه مشكلى پيش مى آيد كه با
توجيه آن به ساحت قدس آن پيامبر بزرگوار جسارتى شود.
برخى از محققان نيز به دستهاى آلوده واسرائيليات آفرينان در آثار
ياد شده پى برده و نوشته اند:
ريشه اينگونه تفاسير
درانديشه هاى سرسلسله
دروغسازان
كعب الاحبار
است كه با ريشه هاى تفكر يهودى
هماره در
آثاراسلامى
در تاريخ واخبار به وضع و جعل مى پرداخته است. 59
بارى
سخن از سهل انگاريها و تساهلها بيضاوى در تفسير آيات مربوط
به پيامبران پيشين بود.او در ذيل آيه 23از سوره : (...و طن داود
انما فتناه فاستغفر و خر راكعا واناب ) گواين كه برخى از روايات
را نمى پذيرد،ولى با پذيرفتن برخى ديگر و توجيهى نامناسب عملااز
چاه در آمده به چاله مى افتد. 60 بااين همه
بيضاوى در مواردى نيز
تصريح مى كند كه آثار منقوله
از آثار و روايات يهوديان است و مورد
اعتماد نيست ،مثلا در ذيل آيه 102از سوره بقره در داستان[ هاروت و
ماروت] مى نويسد:
آنچه دراين زمينه از آثار آمده است كه اين دو ملائكه بودند و چهره
مردانى ظاهر شدند و ...از تعاليم يهوديان است. 61
و در ذيل آيه 102از سوره صافات :[ ...قال يا بنى انى راى فى
المنام انى اذبحك ...) مى نويسد:
[روشنتر آن است كه ذبيح اسماعيل بوده است و نه اسحاق]. 62
آنگاه دلايل متعدد گويائى را مى آورد و مطلب را مستدل مى سازد
اما
اشاره اى ندارد به اين كه روايات مربوط به اسحاق قطعااز ساخته هاى
ذهنى بيماراسرائليات سازان است . 63
اهل البيت درانوارالتنزيل
فشردگى واختصار تفسيرانوارالتنزيل
مانع از آن بوده است كه
مولف به شان نزولها به گستردگى بپردازد واز مصاديق حادثه ها و يا
آيات سخن به ميان آورد
ازاين روى اگر در مواردى بيضاوى در ذيل
آيات مربوط به اهل البيت[ ع] به سكوت گذشته باشد
شايد چنين پنداشته
شود كه سكوت وى از سر تعصب و كتمان حق نيست ،بلكه براساس شيوه
تفسيرنگارى است
اما مراجعه به موارد مختلف تفسير نشان مى دهد كه
سوكمندانه بيضاوى نيز دراين زمينه ره چنان رفته كه بسيارى از سلف
اورفته اند. در مواضع مختلفى به شان نزولهااشاره كرده و به تحريف
پرداخته و در مواردى نيز به سكوت
به وادى كتمان حقايق ره سپرده
است .او در ذيل آيه 274از سوره بقره : ( الذين ينفقون اموالهم بالليل
والنهار سرا وعلانيه ...) دست به تحريف زده و مى گويد:
:آيه درباره خليفه اول نازل شده است و نيز گفته شده
است درباره على[ ع] .
بنگريد! كه بيضاوى چه سان از آن همه اسناد و روايات كه همه گوياى
آن است كه آيه درباره على[ ع] مى گذرد 65 و به روايتى موهوم و مجعول
استناد مى كند. در ذيل آيه[ اكمال] با تفسيرى تحريفگرانه
بدون هيچ
اشاره به حادثه عظيم غدير كه متفكرانى حقگوى چون : عبدالله علائلى به
صراحت گفتند:
[ ان عيدالغدير جزء من الاسلام
فمن انره فقدانكرالاسلام بالذات] ،
يعنى : عيدغدير جزءاسلام است
هر كسى منكر آن شود
منكر خوداسلام شده
است 66 .
مى گذرد 68 و چنين است شيوه او در تفسير آيه[ تبليغ] 67 .
درذيل آيه 55از سوره مائده : ( انما وليكم الله و رسوله والذين
آمنواالذين يقيمون الصلوه ويومنون الزكوه و هم راكعون ) تلاش عبثى
را به كار مى بندد تا نزول آيه را درباره على[ ع] انكار كند. چون چنين
تلاشى را سودمند نمى يابد مى گويد:
|