( 155
)
حل كرد.از بين
مصاديق فراوانى كه دراين قسمت موجودند بطور مختصر به چند نمونه
اشاره مى كنيم :
عدم استفاده موثراز نيروهاى مردمى يكى ازاين مسائل بوده است
كه عملا در جامعه بعدازانقلاب
بر خلاف انتظار صورت گرفته است .
نفوذ تفكر راست و حجتيه اى و نهايتا نوعى ليبراليسم مذهبى در
مديريت
چه بصورت مستقيم و چه بشكل مشاورت .
جاافتادن نوعى روحيه محافظه كارى و عافيت طلبى و عدم استمرار
شورانقلابى و روحيه ساده زيستى .
وجود هزينه هاى وسيع تشريفاتى
تجملاتى و غيرضرورى .
عدم استفاده از تمام توان نيروهاى زجر كشيده و دلسوز.
عدم استفاده از تخصص هاى مديريتى اقتصاد بطور كافى .
عدم مهار نقدينگى بخش خصوصى
عدم مبارزه با بورس بازى و عدم
استفاده از منابع نقدينه در توليد.
عدم مبارزه قاطع باانواع مظاهر فساداقتصادى .
عدم استفاده كافى از مجتهدين آگاه به مسائل اقتصادى روز در حال
مشكلات .
افراط و تفريط در برنامه ريزى هاى و تصميمات اقتصادى و عدم
پيش بينى هاى ضرورى اقتصادى و فقدان برنامه ريزى جامع اقتصادى .
وجوداصطكاكات خطى و باندى .
عدم تمركز قدرت تصميم گيرى اقتصادى بخاطر وجود موسسات مختلف بخش
خصوصى از جمله موسسات قرض الحسنه .
ج : راه حل مقدماتى
حال كه از طرفى به اشكالات اقتصادى اشاره مختصرى شد،واز طرف ديگر
چند دسته عوامل براى آن ذكر شد
جا دارد زمينه حل مشكلات را بيان
كنيم . براى اين كار
براساس نظريه خاص حضرت امام
مبنى بر تقسيم دو
تفكراسلام ناب واسلام آمريكايى
يك قالب كلى را تنظيم مى كنيم . بعد
چگونگى اجراى مواردى از آن را ذكر مى كنيم . قالب مورد نظر
داراى
اهداف
اصول و ضوابطى مى باشد كه در صورت تمايل به اجراى آن
بايستى
آن اصول و ضوابط بر تمامى اموراقتصادى حكومت تقدم داشته باشد. قالب
كلى بصورت زيراست :
پيش فرض :اعتقاد ما براين است كه اگر يك چارچوب اقتصادى براساس
كليات اسلام ناب محمدى[ ص] ريخته شود
بيشترين كارآيى را خواهد داشت .
اهداف واصول : هدف كلى
رسيدن به نظامى براساس بينش فوق مى باشد
كه مى توان براى آن چنداصل زير را پيشنهاد كرد:
1.اصل استقلال اقتصادى .
|