( 24
)
خود ندارد و واردات قلبيه او ربطى به اوضاع خارجيه
از نكاح و كسب و تجارت و زراعت وامثالها ندارد
سالك در عين آن كه
در بين مردم بوده وامور دنيا را به جاى مى آورد
روحش در ملكوت سير
نموده
با ملكوتيان سرو كار دارد]. 42
و در ترسيم مقام متعالى معصومان
عليهم السلام
مى گويد:
[پيشوايان دينى
سلام الله عليهم الجمعين
چون از مراتب سلوك الى الله
گذشته و در حرم خداوند وارد شده و سپس به مقام بقاء بعدالفناء
كه
همان بقاء به معبوداست
رسيده اند لذا حال آنها جامع بين دو عالم
وحدت و كثرت است ... واز كوچكترين حكمى ازاحكام ياادبى از آداب يا
حالى از حالات متناسبه بااين عوالم دريغ و مضايقه و دورى نخواهند
نمود
و در عين حال نيز توجه به عوالم را حفظ فرمود]... 43
سپس مرحوم علامه
موضوع تعادل را مطرح مى كند و دو چهره ازانسانها
را ترسيم مى كند:
1- گروهى كه پايبند عادات و رسوم و تعارفات اجتماعى شده و براى
حفظ شخصيت خوداز هرگونه آداب و رفت و آمدهاى مضر و بى فايده دريغ
نمى كنند و در برابراجتماع تبع محض مى باشند.
2- گروهى كه ازاجتماع كنار مى روند و هرگونه عادت وادب اجتماعى
را ترك كرده و در كنج خلوت آراميده و به عزلت و گوشه گيرى مشهور
شده اند.
علامه هيچ يك ازاين دو را نمى پذيرد و معتقداست :
[ سالك براى آن كه بتواند به مقصد نائل
گردد
بايد مشى معتدلى بين رويه اين دو گروه اختيار نمايد واز
افراط و تفريط بپرهيزد و در صراط مستقيم حركت كند]. 44
واز خود براستى
در نهايت اعتدال بود. بااين كه لحظه هاى سكوت را
از ذكر خدا معطر مى كرد
به هنگام ارشاد و هدايت و ترويج دين
از
هيچ تلاش و كوششى فرو گذار نمى نمود. و در برخوردهاى اجتماعى
چنان
متخلق به اخلاق اسلامى و آداب اجتماعى بود و چنان با تواضع و فروتنى
از سخن وايده ديگران استقبال مى نمود كه اخلاق نيكش از شدت لطافت
|