( 142 )

نقد كتاب فقيهان شيعه ايرانى

الايرانيون والادب العربى رجال فقه الشيعه الاماميه المجلدالثالث تاليف قيس آل قيس

الايرانيون والادب العربى المجلدالثالث : رجال فقه الشيعه الاماميه . تاليف : قيس آل قيس . تهران . موسسه البحوث والتحقيقات الثقافيه (موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى ). چاپ اول . 1366ش ؟. 67 صفحه . وزيرى .

نوشتن شرح حال رجال دين و علماى اسلام و ذكر آثار و شخصيت آنان سابقه غ ديرنه اى دارد واز ديرباز مورد توجه دانشمندان علم[ تراجم] بوده است . عالمان شيعه و سنى در اين زمينه آثارارزنده اى از خود به جاى گذاشته و ميراث فرهنگى عظيمى را به ما سپرده اند.

در سالهاى اخير به دليل توجه و علاقه مردم به آگاهى از شرح حال دانشمندان و علماى سلف كتابها و مقالات بسيارى تهيه و تدوين و منتشر شد كه بسيارى از آنها به دست كسانى نوشته شد كه خبرويت كافى دراين فن شريف نداشته واز تواناييهاى لازم و درخوراين موضوع برخوردار نبوده اند. بسيارى ازاين گونه نوشته ها مشحون ازاشتباهات واغلاط بزرگ و تكرار مكررات و برگرفته از كتب ديگران است . كتابهاى رنگارنگى كه داراى محتوايى همگونه و تكرارى است خواننده را خسته و راه تكامل فرهنگى را ناهموار مى سازد.اين است كه دردمند و دردشناس تاب نمى آورد و با همه احترامى كه براى شخصيت افراد قائل است به منظور دفاع از

( 143 )

فرهنگ يك جامعه قلم به دست مى گيرد و نوشته ها را بر كرسى نقد مى نشاند و در تعارض ميان حيثيت فرد با حيثيت فرهنگ دفاع از حيثيت فرهنگ را مقدم مى دارد .

به هر حال چندى پيش موفق به مطالعه كتاب[ رجال فقه الشيعه الاماميه] كه مجلد سوم از مجموعه[ الايرانيون والادب العربى] است شدم . مجلداول و دوم اين مجموعه هر يك در دو جزء درباره[ رجال علوم القرآن] و[ رجال علوم الحديث] است كه مدتى پيش ازانتشار مجلد سوم منتشر شد و ما دراين مقال كارى به مجلداول و دوم نداريم . مجلد سوم اين مجموعه كه اكنون مورد بحث ماست داراى نواقص و معايب عمده واشتباهات فراوانى است . گر چه مولف راجع به موضوع كتاب هيچ گونه توضيحى نداده اند ولى از نام آن بر مى آيد كه خواسته اند شرح حال فقيهان امامى (شيعه اثناعشرى )ايرانى را بنويسند. آنچه درباره اين كتاب به نظر نگارنده رسيد ذيل چند عنوان ذكر مى شود:

4 نواقص و خطاهاى عمده و كلى

يكى از معايب وايرادات مهم اين اثر عدم خبرويت لازم و كافى مولف در خصوص موضوعى است كه درباره اش قلم زده اند واين امر از جاى جاى اين اثر بخوبى هويداست . مولف در بسيارى از بديهى ترين مطالب مربوط به فقهاى شيعه كه ازاوليات اين فن محسوب است دچاراشتباه شده اند كه ذيلا به چند نمونه اشاره مى شود:

1. در صفحه 565 ذيل مصنفات وحيد بهبهانى نوشته اند:

حاشيه على شرح مدارك الاحكام فى شرائع الاسلام الاصل للعلامه الحلى الشيخ جمال الدين ابى منصورالحسن بن يوسف بن مطهر]...

حال آن كه شرايع تاليف محقق حلى جعفر بن حسن است و نه علامه حلى نويسنده بين علامه حلى و محقق حلى خلط كرده است . ثانيا كتاب وحيد بهبهانى حاشيه خود مدارك است و نه حاشيه شرح مدارك !

2. در صفحه 424 در شرح حال شيخ بهائى قدس سره ذيل بحث تاليفات شيخ بهائى ازالذريعه (ج 20.232) نقل كرده اند كه مرحوم شيخ آقا بزرگ تهرانى طاب ثراه نوشته اند:

[نسخه اى از كتاب مخلاه شيخ بهائى رااستاد ما علامه نورى ديده است] .

بااين كه به روشنى آفتاب پيداست كه منظور شيخ آقا بزرگ از: [شيخناالعلامه النورى] محدث معروف حاج ميرزا حسين نورى صاحب مستدرك الوسائل (متوفاى 1320 قمرى )است ولى نويسنده بعداز نقل كلام شيخ آقا بزرگ علامه نورى را بين كروشه چنين معرفى كرده است .

[حاج ميرزا بهاءالدين فرزند حاج ميرزا جواد...از بزرگان علماى

( 144 )

اصفهان ... كه در 20 جمادى الاولى سال 1343 در گذشت و در تخت فولاد دفن شد]!

3. در صفحه 354 و 356 سيدمحمدعلى صاحب مدارك و نواده شهيد ثانى را به سيدمحمد بن ابى الحسن يزدى تفسير كرده حال آنكه سيدمحمد صاحب مدارك عاملى واهل جبل عامل لبنان است و مطلقا ربطى به يزد ندارد! معلوم نيست نويسنده وى را با چه كسى خلط و در نتيجه اين گونه معرفى كرده است !

4. در صفحه 534 ضمن بحث از تاليفات مولى اسماعيل خواجوئى نوشته اند

7[ حاشيه مدارك الاحكام فى شرح شرائع الاسلام اصل از شهيد ثانى سد محمد بن على بن حسين كه در 10 ربيع الاول 1009 به شهادت رسيد و حاشيه از خواجويى است]

مى دانيم كه شرايع از محقق حلى و شرح آن مدارك از سيدمحمد عاملى نواده شهيد ثانى است نه از خود شهيد ثانى ثانيا شهيد ثانى نامش زين الدين بن على است و در سال 965 به شهادت رسيده است . ثالثا سيدمحمد بن على بن حسين به مرگ طبيعى از دنيا رفته و شهيد نشده است

5.از آنجا كه به شيخ على بن محمدبن حسن بن شهيد ثانى گفته مى شود :[شيخ على شهيدى] چون نوه صاحب معالم فرزند شهيد ثانى است مولف پنداشته است كه شيخ على هم از علماى شهيداست ازاين روى در صفحه 497 وى را با عنوان :[ الشهيد العاملى الاصفهانى] معرفى كرده است در حالى كه وى شهيد نشده و تنها به خاطرانتسابش به شهيد ثانى به وى شيخ على شهيد گفته مى شود.

اينها چند نمونه جزئى از عدم خبرويت مولف محترم در فن شرح حال فقهاى شيعه است . مى دانيم كسى كه كمترين اطلاعى از تراجم فقيهان شيعه داشته باشد اين گونه موارد برايش از ضروريات به شمار مى رود ولى بااين همه ديديم كه چگونه نويسنده كتاب مورد بحث در آنها دچار اشتباه و خلط بزرگ شده اند.

عدم ابتكار و پژوهش نو

بديهى است كه يك كتاب تاريخ يا تراجم و يا رجال اگر بخواهد رسالتى داشته باشد بايد داراى ابتكار و پژوهشهاى عميق و جديد باشد زيرااگر جزاين باشد چاپ همان نوشته هاى گذشته جامعه را بى نياز مى كند و نيازى به تنوع عبارتها نيست . آقاى دكتر پورجوادى دراين زمينه در مقاله اى چنين نوشته اند.

[نكته اى كه بخصوص در مورد كتابهاى تحقيقى ذكر آن ضرورت دارداين است كه : دراين نوع كتابها بايد حتما مطلب و سخن تازه اى بيان شده باشد. مولفى كه مى خواهد كتابى در تاريخ اسلام بنويسد اگر آنچه را مورخان پيش گفته اند همه را در نظر بگيرد و در

( 145 )

كتاب خود منعكس كند ولى هيچگاه حرف تازه اى بر آن نيفزايد در واقع بود و نبود كتابش يكسان است . وانگهى حرف تازه مولف نيز بايدارزش گفتن داشته باشد والا هر حرف تازه اى اعتبار كتاب را به خودى خود بالا نمى برد. بعضى از تاليفات فريبنده هست كه استحكام و صحت مطالب آن و كششى كه در خواننده ايجاد مى كند همه مربوط به مطالب منقول است واگراين بخش از كتاب را كنار بگذاريم و صرفا سخنان خود خود مولف را در نظر بگيريم ملاحظه مى كنيم كه كتاب بكلى فاقدارزش است]. 1

هر جا هم كه نويسنده خواسته انداز خود تحقيقى عرضه كرده باشند بعضا و شايد غالبا نادرست است كه به ذكر نمونه اش بسنده مى كنم :

در شرح حال علامه مجلسى طاب ثراه (صفحه 504) در بحث تاليفات علامه مجلسى نوشته اند:

[برخى يكى از تاليفات عربى علامه را[ شرح الاربعين] ذكر كرده اند. من گمان مى كنم شرح اربعين كتاب مستقلى نيست و همان باب [ اربعين حديث] است كه درا وائل بحار درج شده است].

و سپس افزوده اند:

[ اگر مراد باب اربعين حديث بحار هم نباشد بازاين كتاب عربى نيست و آنان كه آن را ضمن تاليفات عربى علامه ياد كرده اند به خطا رفته اند و مويد سخنم اين است كه : تهرانى در ذريعه ج 1 ص 411 شماره]2134 گفته است : چهل حديث درامامت و شرح آنها به فارسى از علامه مجلسى است]...

اين يك نمونه از تحقيقات خود نويسنده است كه اينك مواضع اشتباه آن بررسى مى شود:اولا مجلسى كتابى عربى به نام شرح اربعين 2 دارد كه در سال 1358 شمسى در قم و پيش از آن نيز (به گفته آقا بزرگ تهرانى درالذريعه ج 1.412 شماره 2135 در سال 1305 قمرى ) چاپ شده است بنابراين كتاب مذكور بابى از[ بحار] نيست و ثانيا فارسى نيست و ثالثا اگر علامه شرح اربعين به زبان فارسى داشته باشند كه نويسنده از ذريعه نقل كرده اند اين چه دليلى مى شود كه شرح اربعين حديث . به عربى نداشته باشند؟اگر نويسنده اندكى به خود زحمت داده بودند و ادامه سخن آقا بزرگ تهرانى را مطالعه كرده بودند به چنين اشتباهى دچار نمى شدند. درالذريعه (ج 1.412 شماره 2135) يعنى درست پس از معرفى شرح اربعين فارسى شرح اربعين عربى علامه معرفى شده است . ملاحظه مى فرماييد كتابى كه دست كم دو بار چاپ شده و مشهوراست و ذريعه هم آن را معرفى كرده نويسنده وجود آن را منكر شده اند! بسيارى از مطالب واطلاعاتى هم كه درباره كتابها آورده اند منقول ازالذريعه و قديمى و كهنه است از باب نمونه : در صفحه 373ازالذريعه

( 146 )

نقل كرده اند كه :

[ نسخه اى خطى از فلان كتاب در كتابخانه آقاى مشكاه هست].

در حالى كه اين بخش الذريعه مربوط است به قبل از دوران اهداى كتب مشكاه به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران و قاعدتا مى بايست نويسنده فهرست كتب اهدائى مشكاه به دانشگاه تهران را بررسى مى كردند واگر در آن كتابخانه (و يا كتابخانه هاى ديگر) هست شماره آن را مشخص كردند. خلاصه امروز كتابخانه اى به نام كتابخانه مشكاه نيست و كتب آن (كلا يا غالبا) به كتابخانه هاى ديگر مثل كتابخانه دانشگاه منتقل شده است.

تطويل بلاطائل و تكرار مكررات

... يكى از معايب مهم كتاب تطويل بلاطلائل و تكرار مكررات است به طورى كه خواننده واقعا سرگيجه و سرسام مى گيرد! مثلا به هنگام نام بردن و معرفى كتابهاى عالمان نوعا بيشتر يا بسيارى از كسانى را كه آن كتاب را در عداد مولفات آن عالم ذكر كرده اند ياد كرده است ولواين كه كاملاانتساب آن كتاب به مولفش قطعى باشد.اين امر در سراسر كتاب تكرار شده است مثلا دراينكه ميرداماد قدس سره كتابى به نام قبسات دارد احدى شك ندارد ولى نويسنده در شرح حال وى تحت عنوان ( مصنفات ميرداماد ) نوشته اند :

كتاب القبسات فى الحكمه و هو كتاب مطبوع ذكره له الشيخ عباس القمى فى الكنى والالقاب (ج 2 ص 227) والمدرس التبريزى فى ريحانه الادب (ج 4 ص 120) والسيد على خان المدنى الشيرازى فى سلافه العصر (486) و عبدالله النعمه فى فلاسفه الشيعه (ص 396) والعلامه الخوانسارى فى روضات الجنات (ج 2 ص 65) والشيخ آقا بزرگ الطهرانى فى الذريعه الى تصانيف الشيعه (ج 17 ص 32 الرقم 183) و قال :اوله الحمدلله الواحدالاحدالصمدالمصمود مهين كل وجود و جاعل كل موجود .

واين امر در سراسر كتاب تكرار شده است . بااين كه نويسنده در پايان كتاب فهرست منابع خود را با تفصيل در پايان كتاب فهرست منابع خود را با تفصيل كامل و مشخصات چاپ و نويسنده آورده و نيز در آخر شرح حال هر كسى ماخذ آن شرح حال را با ذكر نام مولف و صفحه يا صفحاتى كه از آن عالم بحث شده آورده اند واز جمله : در پايان شرح حال ميرداماد (صفحه 447-446) گفته اند كه يكى از منابع شرح حال ميرداماد الذريعه الى تصانيف الشيعه از آقا بزرگ تهرانى است و سپس شماره صفحات و مجلداتى كه در آنهااز آثار ميرداماد بحث شده آورده اند بااين همه در خود شرح حالها هم چنانكه ديديد به تفصيل اين امر را نوشته اند! مثلا بر فرض كه لازم بود كتابهائى كه قبسات را به مير نسبت داده اند ذكر شود به جاى آن شش سطر تطويل مخل مى توانستند فقط نام

( 147 )

مختصر منابع و شماره جلد و صفحه آنها رااين گونه مشخص كنند :

قبسات تاليف ميرداماد در منابع ذيل ذكر شده است : ذريعه ج 17.32 روضات ج 2.56 ريحانه ج 4.120 سلافه .486 فلاسفه الشيعه 396 الكنى ج 2.227.و هكذالله

بخصوص عبارت :[ ذكره الشيخ آقا بزرگ الطهرانى فى الذريعه الى تصانيف الشيعه] به قدرى در كتاب تكرار شده است كه اگراين عبارت دراز حذف شود و به جاى آن فقط كلمه[ الذريعه] گذاشته شود شايد حدود پنجاه صفحه از صفحات كتاب كاسته شود! تنها در يكصد و پانزده صفحه از كتاب يعنى از صفحه 484 تا صفحه 600 حدود 140 مرتبه اين عبارت تكرار شده است . همين عبارت بااندكى اختصار در هفت صفحه يعنى از صفحه 109 تا 115 حدود هفتاد بار تكرار شده است . تازه چنانكه ديديم اين گونه تطويل تنها به هنگام ارجاع به الذريعه نيست بلكه درارجاع به مصادر ديگر مانند: رياض العلماء و روضات الجنات (كه گاهى در معرفى يك كتاب به هفت ماخذارجاع داده اند) هم فراوان به چشم مى خورد.

همچنين فراوان به معرفى نسخ خطى كتابى واين كه نسخه اش در فلان كتابخانه يا نزد فلان آقا هست به نقل ازالذريعه بر مى خوريم كه اين گونه موارد هم لازم بود به اختصار در نيم سطر مرقوم مى فرمودند كه :الذريعه در فلان جلد و صفحه شش نسخه خطى اين كتاب را معرفى كرده است زيراالذريعه دهها برابر كتاب مورد بحث چاپ شده و در دسترس همه است وانباشتن كتاب از اطلاعات موجود درالذريعه چه سودى مى تواند داشته باشد؟! و به جرات توان گفت كه اگر تنها مطالب منقول از ذريعه وارجاع به الذريعه از اين كتاب حذف شود حدود يك چهارم از حجم آن كاسته خواهد شد.

ايضا بااين كه شيوه مولف در شرح حالها بدين صورت است كه ابتدااسم و وصف و تاريخ تولد و وفات واندكى از شرح حال عالم مورد نظر را ذكر مى كند و سپس به ذكر تاليفاتش مى پردازد مع ذلك در بسيارى جاها به هنگام نقل عبارت الذريعه در مورد تاليفات تمام عبارت الذريعه در مورد تاليفات تمام عبارت الذريعه را نقل مى كند كه مثلااين كتاب از كيست و چه زمانى زندگى مى كرده و آغاز وانجام آن چنين و چنان است . بااين كه چون الذريعه به ترتيب نام كتابهاست نه اين كه همه تاليفات يك نفر را يكجا ذكر كند چنين شيوه اى در الذريعه لازم بوده است ولى دراين كتاب كه ابتدا تمام مشخصات مولف ذكر شده و سپس تاليفاتش نام برده شده ديگر نبايد نام مولف و خصوصياتش را دوباره تكرار كرد. محض نمونه : صفحات : 337 352 372 458 535 542 را ملاحظه فرماييد .

در آخرالذريعه جلد 6 و 7 و 8 (چاپ ايران ) و نيز آخر طبقات اعلام الشيعه قرن نهم "الضياءالامع فى القرن التاسع مشخصات كتابخانه هاى

( 148 )

خصوصى و عمومى كه از آنها در الذريعه ياد شده و به آنهاارجاع شده درج شده است . نويسنده كتاب مورد نقد ما به جاى اين كه به نيم سطراكتفا كند و بنويسد :[مشخصات و خصوصيات كتابخانه هايى را كه به نقل ازالذريعه به آنهااشاره شده درالذريعه واعلام الشيعه ببينيد] در پانزده صفحه يعنى از صفحه 625 تا 639 عينا مشخصات مذكور راازالذريعه نقل كرده اند و به چنين تطويل ممل كه كتاب را خوب هم باد مى كند! دست يازيده اند.

تازه در آخر مجلداول الايرانيون والادب العربى و نيز در آخر مجلد دو آن عينا همين مطالب راازالذريعه نقل كرده اند يعنى در سه مجلداين كتاب سه بار اين قسمت الذريعه نقل شده است .البته بگذاريم ازاين كه بسيارى از آن اطلاعات ديگر قديمى شده وامروزه آن كتابخانه ها چنان وضعى ندارند از جمله : كتابخانه مرحوم سيدمحمد مشكاه كه به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران منتقل شده است .

همچنين در آخر كتاب مورد بحث فهرست و مشخصات ماخذ آمده است ( از صفحه 640 تا 665)البته نه تنها ماخذ مجلد سوم كه مورد بحث ماست بلكه مجموعه ماخذى كه در هر سه مجلد به آنها مراجعه شده است .البته اگر منابع مجلدات سه گانه تنها در آخراين مجلد آمده بودايرادى وارد نبود ولى هم در آخر مجلد آمده بودايرادى وارد نبود ولى هم در آخر مجلد دوم و هم اول عينااين ماخذ درج شده است ! و حدود يك چهارم از منابعى كه در آخر جلد سوم آمده از منابع جلد سوم است و بقيه از منابع مجلدات پيشين است كه در مجلدات پيشين نيز معرفى شده اند.

خواننده عزيز آيااينها مصداق بارز تطويل بلاطائل و تكرار مكررات نيست ؟! به نظراين بنده آقاى قربانى در كتاب زندگى نامه رياضى دانان دوره اسلامى ازاين نظر موفق بوده و مطالب را به نحو مطلوبى خلاصه و گزينش كرده و حتى اسم منابع را با رموزاختصارى آورده و در پايان به تفصيل ذكر كرده است .

عدم ارائه بهترين و تحقيقى ترين منابع

نويسنده در پايان هر شرح حال منابع شرح حال مورد نظر را ذكر كرده اند ولى در بسيارى از جاها بهترين و تحقيقى ترين منابع ذكر نشده است مانند:

1. صفحه 73-72 در شرح حال على بن بابويه مقدمه استاد حسينى جلالى بر كتاب الامامه والتبصره ابن بابويه .

2. صفحه 483-482 در شرح حال شيخ على عاملى كتاب در منشور تاليف خود شيخ على عاملى ج 2 ، 259-238.

3. صفحه 512 در شرح حال علامه مجلسى دو جلد كتاب زندگى نامه علامه مجلسى .

4. صفحه 528 در شرح حال ميرابوالقاسم كبير مقدمه كتاب مناهج المعارف او.

5. صفحه 569 در شرح حال وحيد بهبهانى كتاب وحيد بهبهانى تاليف آقاى دوانى .

( 149 )

6. صفحه 599 در شرح حال آخوند خراسانى كتاب زندگانى آخوند خراسانى والمصلح المجاهد و ...

جالب اين كه صفحه 513 در بحث منابع شرح حال علامه مجلسى نوشته اند13 : [الفيض القدسى از شيخ نورى ص].5

بااين كه مجموع كتاب ( الفيض القدس ) در شرح حال علامه است پس چرا نويسنده تنها صفحه 5 آن را شرح حال علامه دانسته اند؟! ظاهرا نويسنده كتاب الفيض القدسى را نديده و تنها در جائى ديده است كه به صفحه 5 آن ارجاع شده است و پنداشته است كه پس لابد صفحه 5 آن راجع به علامه مطلبى دارد!.

نه مانع اغيار و نه جامع افراد

وبالاخره عمده ترين عيب كتاب اين است كه : نه مانع اغياراست و نه جامع افراد. توضيح اين كه : نويسنه هيچ جا توضيح نداده است كه موضوع كتابش چيست و درباره چه كسانى با چه موزاين و معيارهايى گفتگو مى كند. فقطاز نام كتاب استفاده مى شود كه اين كتاب شرح حال فقيهان امامى ايرانى است و بس . هيچ توضيحى نداده اند كه آيا مى خواهند فقيهان رده اول را بنويسند يا رده اول تا دهم را؟ فقيهانى كه مرجعيت رسمى داشته اند يااعم ازاين كه مرجعيت داشته اند يا نه ؟ فقيهانى كه اقوالشان در كتابهاى فقهى نقل شده يااعم از آنان ؟ بالاخره آيا فقهايى كه تاليفى به زبان عربى در زمينه دانش فقه داشته اند يااعم از آنان ؟ هر كدام ازاين مسائل كه معيار گزينش مولف باشد باز اشكالات فراوانى به كتاب وارداست كه به بعضى از آنهااشاره مى شود :

1. مجموعا نويسنده شرح حال شصت نفر فقيه را آورده اند و در بين آنان كسانى ديده مى شوند كه با فقيه نبوده اند و يااز فقهاى درجه پنجم و مانند آن محسوب مى شوند.اگر منظور شرح حال فقهاى درجه اول تا مثلا درجه پنجم بوده است تعداد آنان بمراتب بيش از 60 نفراست . شايداز فقهاى امامى ايرانى تقريبا پانصد فقيه مانند بسيارى از فقهايى كه نويسنده ياد كرده اند داشته باشيم پس چرا به 60 نفر اكتفاء كرده اند؟! واگر منظور نويسنده اين بوده كه تنها فقهاى تراز اول را ذكر كند بازاين اشكال وارداست كه :اولا بسيارى از كسانى كه شرح حالشان ذكر شده چنين نيستند و ثانيا شرح حال بسيارى از فقيهان ترازاول ذكر نشده است .از جمله كسانى كه ايشان نامبرده اند ولى از فقيهان ترازاول نيستند مى توان ازاين بزرگان نام برد:

1. صفحه 97 كشى صاحب رجال معروف .

2. صفحه 117 ابن عبدك .

3. صفحه 120ابوالجيش (؟) خراسانى بلخى .

4. صفحه 210 هلال حفار.

5. صفحه 212ابوسعيد آبى رازى .

6. صفحه 225 مهيار ديلمى .

7. صفحه 296 موفق الدين مكى خوارزمى .

( 150 )

8. صفحه 328 صدرالدين كبير دشتكى .

9. صفحه 332 دشتكى شيرازى .

10. صفحه 363 ابن ابى قره ابيوردى .

11. صفحه 514 بختيارى حويزى .

12. صفحه 518 احمد بن اسماعيل نجفى .

13. صفحه 529 محمد مقيم حامدى .

14. صفحه 529 عبدالرحيم نجف آبادى

15. صفحه 529 عبدالرحيم تسترى .

كه اگر بنا شود فقيهانى در حداين بزرگان شرح حالشان ذكر شود عدد آنان از پانصد هم متجاوز خواهد بود پس چرا تنها به شصت نفراكتفا شده ؟

از سوى ديگر شرح حال بسيارى از فقيهان نامدارايرانى ذكر نشده كه هر يك از معيارهاى مذكور در بالا را در نظر بگيريم بازاشكال وارد است كه چرا ذكر نشده اند مانند: آقا حسين خوانسارى علامه مجلسى اول آقا جمال خوانسارى علامه بحرالعلوم محق تسترى صاحب مقابس ميرزاى قمى صاحب فصول صاحب حاشيه معالم به نام هدايه المسترشدين حجه الاسلام شفتى ملااحمد نراقى شيخ انصارى سيدحسين كوه كمرى ميرزاى شيرازى بزرگ ميرزاى شيرازى كوچك آقاسيدمحمد كاظم يزدى صاحب عروه شيخ الشريعه اصفهانى حاج ميرزا حسين نائينى آسيدابوالحسن اصفهانى آقا ضياء عراقى آشيخ محمدحسين اصفهانى معروف به كمپانى مرحوم آيه الله بروجردى مرحوم آيه الله حائرى موسس حوزه علميه قم قدس الله اسرار هم الشريفه .

معلوم نيست چرا مولف ازاين فقيهان ترازاول ايرانى نام نبرده اند؟اصلااگر بخواهيم پنج نفراز برجسته ترين فقهاى طول تاريخ شيعه را نام ببرند حتما يكى از آنها شيخ انصارى در قدرت عظيم فقهى و تسلط بر فقه ضرب المثل است . ولى بااين همه نامى از وى به ميان نيامده و شرح حال كسانى نوشته شده كه مثلا در رتبه دهم بعداز شيخ جاى دارند. همه اينها نشانگر عدم اطلاع نويسنده از فقه و فقها و تاريخ آنان است . چه خوب بود دراين كه : چه كسانى را بايدانتخاب كرد با صاحب نظران مشورت مى كردند تااين قدراز مرحله پرت نشوند!

2. چنانكه گفته شد از نام كتاب استفاده مى شود كه مولف مى خواسته شرح حال فقهاى ايرانى را بنويسد ولى شرح برخى فقيهان غيرايرانى را هم درج كرده است مانند: مجتهد كركى (صفحه 371) شيخ بهائى (صفحه 397) شيخ على عاملى (صفحه 479) كه اينان همه عاملى واهل جبل عامل بوده اند نه ايرانى اگر به دليل اين كه درايران سكونت داشته اند ايرانى شمرده شده اند چرا شرح حال محقق كركى پدر شيخ بهائى و فرزند محقق كركى كه درايران سكونت كرده اند و عاملى بوده اند درج نشده است ؟

3. در آغاز شرح حال تعدادى از رواه دوران

( 151 )

ائمه عليهم السلام را به عنوان[ فقيه] آورده اند كه البته پيداست زمان حضورائمه عليهم السلام فقه به معنايى كه در دروان غيبت به كار مى رود و به معناى استنباط احكام ازادله اربعه مرسوم لازم نبوده است بنابراين بهتر بود كه آن بزرگواران در عنوان[ رواه و رجال حديث ايرانى] در مجلد دوم كتاب معرفى مى شدند و نه به عنوان[ فقيه] و در مجلد سوم . و مرسوم هم چنين است كه فقهاء رااز دوران غيبت به اين طرف طبقه بندى مى كنند .

عدم رعايت ترتيب تاريخ وفات در شرح حال فقهاء

در صفحه 17 متذكر شده اند كه شرح حال فقهاء به ترتيب تاريخ وفات آنها درج مى شود ولى بعضااين قاعده رعايت نشده و با تاريخ وفاتى كه خودشان نوشته اند سازگار نيست مثلا شرح حال آخوند خراسانى متوافاى 1329 قمرى قبل از شرح حال سيدمحمد باقراصفهانى صاحب روضات متوفاى 1313 قمرى درج شده كه بايد بعداز آن باشد. در صفحه 363 به بعد شرح حال ابن ابى قره ابيوردى را آورده و قبل از آن در صفحه 350 به بعد شرح حال محقق اردبيلى را با اين كه اردبيلى متوفاى 993است و خود نويسنده وفات ابيوردى را به سال 966 ذكر كرده كه قاعدتا بايد شرح حال اردبيلى پس از وى باشد. همچنين مولا عبدالله يزدى كه در صفحه 342 وفاتش را به سال 981 ذكر كرده است پيش ازابيوردى شرح حالش ذكر شده كه بر طبق تاريخ وفاتى كه نويسنده آورده اند بايد پس ازاو ذكر مى شد .

خطاهاى علمى و تاريخى

خطاهاى تاريخى و علمى كتاب نيز فراوان است كه ذيلا به شمه اى از آنهااشاره مى شود:

1. در صفحه 75 محقق كركى صاحب جامع المقاصد را چنين معرفى كرده اند: (عبدالعالى متوفاى 993). حال آنكه محقق كركى على بن عبدالعالى و متوفاى 940است و عبدالعالى متوفاى 993 فرزند محقق كركى است .

2. در صفحه 66-65 از توقيع حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام به على بن بابويه قمى ياد كرده و آن را نقل كرده اند در حالى كه چنين 3توقيعى از جانب امام يازدهم براى وى صادر نشده است .

3. در صفحه 71 از الذريعه نقل كرده اند كه كتاب (الامامه و التبصره) از على بن بابويه پدر شيخ صدوق نيست در حالى كه جزمااز اوست 4 .

4. در صفحه 125 نوشته اند : ( زركلى كه وفات ابن داود قمى را به سال 378 ذكر كرده دچار اشتباه روشنى شده است ) ولى خود در يك صفحه قبل (صفحه 124) در تيثر بحث وفاتش را در همين سال ذكر كرده اند.

5. در صفحه 187 مولف مستدرك الوسائل را

( 152 )

چنين معرفى كرده اند: [قاضى نورالدين طبرسى] در حالى كه وى نه قاضى بود و نه نورالدين و صحيحش حاج ميرزا حسين نورى است .

6. در صفحه 231 فرزند شيخ طوسى را صاحب كتاب[ مجالس] ("امالى ) دانسته در حالى كه وى كتاب مجالس ياامالى ندارد. 5

7. در صفحه 281 بين قطب رواندى و فضل الله راوندى خلط كرده اند و كتابهاى[ خرائج و جرائح] و[ شرح نهج البلاغه] را كه از قطب راوندى است به فضل الله راوندى نسبت داده اند.

8. در صفحه 321 به نقل از روضات صيمرى را معاصر محقق كركى دانسته اند كه درست نيست .

9. در صفحه 350 و 362 بين دو كتاب از كتابهاى محدث جزايرى خلط كرده اند: جزائرى كتابى دارد به نام[ الانوارالنعمانيه فى معرفه النشاه الانسانيه] و كتاب ديگرى دارد به نام[ مقام] و نويسنده اين دو كتاب را خلط كرده و يكى پنداشته و چنين معرفى كرده اند :[الانوارالنعمانيه فى المقامات] .

10. در صفحه 383 به نقل از برخى منابع يكى از تاليفات قاضى نورالله شوشترى را حاشيه بر تفسير بيضاوى دانسته اند و در پاورقى افزوده اند :[به كشف الظنون مراجعه كردم واثرى ازاين حاشيه نيافتم] . كه بايد گفت : مگر همه حاشيه هاى تفسير بيضاوى در كشف الظنون معرفى شده است ؟ و ثانيا نه تنها قاضى نورالله حاشيه اى بر تفسير بيضاوى نوشته بلكه نسخه آن هم موجوداست و به گفته برخى دو حاشيه براين تفسير نگاشته و نسخه هر دو هم موجوداست7 .

11. صفحه 444و445 دو كتاب از ميرداماد با عنوانهاى[ شرعه المهدى] و[ رساله فى النهى عن تسميه المهدى] عجل الله تعالى فرجه نام برده اند در حاليكه اين دو عنوان نام يك كتاب است و رساله دوم همان[ شرعه التسميه] است . 8

12. در صفحه 454و481 نوشته اند:[شهيداول كتاب لمعه را در زندان دمشق نوشت] كه البته اين هم نادرست است . 9

13. در صفحه 484 و 493 وفات علامه مجلسى دوم را به سال 1111 ذكر كرده اند كه درست نيست بلكه وى در سال 1110 درگذشته است . 10 و در صفحه 493افزوده اند كه1111[ اصح است از]1110 در حالى كه قضيه بر عكس است و 1111 قطعا نادرست است .

14. در صفحه 526 جرفادقان ("گلپايگان ) را شهر كوچكى از توابع خوانسار دانسته اند در حالى كه امر به عكس بوده و هست و خوانسار شهر كوچكى است از توابع گلپايگان .

( 153 )

15 درصفحه 543 بين كتاب رجال شيخ طوسى واختيار معرفه الرجال وى كه معروف به رجال كشى است و شيخ آنرا تلخيص كرده خلط كرده اند و رجال شيخ را همان اختيار معرفه الرجال دانسته اند حال آن كه اينها دو كتاب اند.

16. در صفحه 582از برخى نقل كرده اند كه مولى مهدى نراقى مدت سى سال نزد حكيم خواجوئى شاگردى كرده است كه البته اين هم درست نيست و نراقى به هنگام درگذشت خواجوئى تقريبا 27 ساله بوده بنابراين چگونه ممكن است سى سال از محضراواستفاده كرده باشد؟ 11.

17. در موارد زيادى از جمله صفحات : 338 379 397 430 465 469 وفات شيخ بهائى را به سال 1031 ذكر كرده اند كه البته صحيح آن 1030 است . 12

18. در موارد متعددى از جمله صفحات : 399 454 481 شهادت شهيد ثانى را به سال 966 ذكر كرده اند كه صحيح آن 965است . 13

19. مولف چنانكه در ص 531 مرقوم فرموده اند از سال 48 تا 50استاد زبان عربى در دانشگاه اصفهان بوده اند ولى مع ذلك تعدادى اشتباه ادبى و دستورى هم در كتاب رخ داده كه برخى از آنهااشاره مى كنيم :

در سراسر كتاب شايد متجاوزاز صد جا به هنگام بيان سال وفات اشخاص اين تعبير را به كار برده اند :[توقى فى سنه]... حال آن كه اين فعل متعدى است و دراين تركيب بايد صورت مجهول آن يعنى [ توفى] را به كار برد. خداى سبحان متوفى وانسان متوفى است قرآن هم مى فرمايد : [الله يتوفى الانفس حين موتها].

فعل[ بقى] (" باقى ماند) در همه جا به صورت[ بقى] ضبط شده واز جمله در صفحات : 227 228 229 230 466 468 502 يازده بار به اين صورت غلط استعمال شده است . همچنين[ لقى] در صفحه[ 308 لقى] و[ شكا] در صفحه 586 [ شكى] ضبط شده است .

كلمه[ جمادى الاخر] در صفحه 310 و 595 و كلمه[ جمادى الاول] در صفحه 601 غلط و صحيح آنها به ترتيب[ جمادى الاخره] و[ جمادى الاولى] است .البته در كتاب فارسى اين امور غلط حساب نمى شود ولى در كتاب عربى غلط به حساب مى آيد. و نيز در صفحه 360 ( جمادى الثانى) به كار رفته كه اين نيز غلط است .

***

بارى آنچه كه ذكر شده شمه كوتاهى ازاشتباهات تاريخى و علمى كتاب مورد بحث است وبر شمردن همه اشتباهات آن فرصتى فسيح و مجالى واسع مى طلبد و آنچه ذكر

( 154 )

شد به عنوان نمونه كافى است .

اغلاط چاپى نيز فراوان رخ داده است از باب نمونه :

ص - س - غلط - صحيح

337 - 9 - 498 - 948

367 - 7 الصوفى - الصفوى

393 - 11الاشتباه- الاشباه

346 - 7 - بالموصول - بالموصل

476 - 24 الراى - الرازى

573 - 18 193 - 193

600 - 6 - صنحوه - ضحوه

575 - 1 - 1242 - 1142

ترديدى نيست كه مولف محترم جناب آقاى دكتر قيس آل قيس كه از اساتيد دانشگاه هستند 14 در راه تاليف اين اثر رنجى گران را برخورد هموار كرده اند و علاقه وارادت ايشان به عالمان شيعه ستودنى است ولى آيا بهتر نبود براى گزينش فقهاى مورد نظر و نيز درباره نحوه نگارش شرح حال آنان با صاحب نظران مشورت مى كردند؟ و بعداز تاليف و قبل از چاپ نيز ازاهل فن مى خواستند كه آن را بررسى و تصحيح كنند؟


پاورقى ها

1.نشر دانش سال 3 شماره 1 مقاله ويرايش كتابهاى تاليفى از دكتر نصرالله پورجوادى .

2. يك نسخه خطى زيبا و تميز شرح اربعين عربى مرحوم علامه مجلسى طاب ثراه در كتابخانه مدرسه علوى شهرستان خوانسار موجوداست . در رويه برگ نخستين اين نسخه وقف نامه آن به خط علامه و مهر شريف وى ديده مى شود.

3. مجله نور علم شماره 81.19 كيهان انديشه شماره 3.76 مقاله نگاهى به كتاب فقهاى نامدار شيعه .

4. الاماه والتبصره من الحيره تاليف على بن بابويه تصحيح سيدمحمد رضا حسينى جلالى چ اول بيروت موسسه آل البيت 1407 ق .12891.

5. كيهان انديشه شماره 3 82 مقاله نگاهى به كتاب فقهاى نامدار شيعه

6. مجله نور علم شماره 21 6766.

7. مجله حوزه شماره 31 9897 مقاله انوارالتنزيل و اسرارالتاويل .

8. شرعه التسميه به تازگى با تصحيح جناب حجه الاسلام استاد رضا استادى منتشر شده است .

9. مجله كيهان انديشه شماره 4 مقاله پژوهشى در تاريخ زندگى شهيداول

10. مجله نورعلم شماره 21.68 تا 69.

11. مجله نورعلم شماره 19.76 تا 78 شماره 21.62.

12. مجله نشر دانش سال 5 شماره 1.73.

13. مجله نور علم شماره 26.134 تا 138.

14. روزنامه اطلاعات شماره 18745 11ارديبهشت 68.