( 150
)
8. صفحه 328
صدرالدين كبير دشتكى .
9. صفحه 332
دشتكى شيرازى .
10. صفحه 363
ابن ابى قره ابيوردى .
11. صفحه 514
بختيارى حويزى .
12. صفحه 518
احمد بن اسماعيل نجفى .
13. صفحه 529
محمد مقيم حامدى .
14. صفحه 529
عبدالرحيم نجف آبادى
15. صفحه 529
عبدالرحيم تسترى .
كه اگر بنا شود فقيهانى در حداين
بزرگان
شرح حالشان ذكر شود
عدد آنان از پانصد هم متجاوز خواهد
بود
پس چرا تنها به شصت نفراكتفا شده ؟
از سوى ديگر
شرح حال بسيارى از فقيهان نامدارايرانى
ذكر نشده كه
هر يك از معيارهاى مذكور در بالا را در نظر بگيريم بازاشكال وارد
است كه چرا ذكر نشده اند
مانند: آقا حسين خوانسارى
علامه مجلسى اول
آقا جمال خوانسارى
علامه بحرالعلوم
محق تسترى صاحب مقابس
ميرزاى
قمى
صاحب فصول
صاحب حاشيه معالم به نام هدايه المسترشدين
حجه الاسلام شفتى
ملااحمد نراقى
شيخ انصارى
سيدحسين كوه كمرى
ميرزاى
شيرازى بزرگ
ميرزاى شيرازى كوچك
آقاسيدمحمد كاظم يزدى صاحب عروه
شيخ الشريعه اصفهانى
حاج ميرزا حسين نائينى
آسيدابوالحسن
اصفهانى
آقا ضياء عراقى
آشيخ محمدحسين اصفهانى معروف به كمپانى
مرحوم آيه الله بروجردى
مرحوم آيه الله حائرى
موسس حوزه علميه قم
قدس الله اسرار هم الشريفه .
معلوم نيست چرا مولف
ازاين فقيهان ترازاول ايرانى نام
نبرده اند؟اصلااگر بخواهيم پنج نفراز برجسته ترين فقهاى طول تاريخ
شيعه را نام ببرند حتما يكى از آنها شيخ انصارى در قدرت عظيم فقهى
و تسلط بر فقه
ضرب المثل است . ولى بااين همه
نامى از وى به ميان
نيامده و شرح حال كسانى نوشته شده كه مثلا در رتبه دهم بعداز شيخ
جاى دارند. همه اينها نشانگر عدم اطلاع نويسنده از فقه و فقها و
تاريخ آنان است . چه خوب بود دراين كه : چه كسانى را بايدانتخاب
كرد
با صاحب نظران مشورت مى كردند تااين قدراز مرحله پرت نشوند!
2. چنانكه گفته شد
از نام كتاب استفاده مى شود كه مولف مى خواسته
شرح حال فقهاى ايرانى را بنويسد
ولى شرح برخى فقيهان غيرايرانى را
هم درج كرده است
مانند: مجتهد كركى (صفحه 371)
شيخ بهائى (صفحه
397)
شيخ على عاملى (صفحه 479)
كه اينان همه عاملى واهل جبل عامل
بوده اند نه ايرانى اگر به دليل اين كه درايران سكونت داشته اند
ايرانى شمرده شده اند چرا شرح حال محقق كركى پدر شيخ بهائى و فرزند
محقق كركى كه درايران سكونت كرده اند و عاملى بوده اند درج نشده است ؟
3. در آغاز
شرح حال تعدادى از رواه دوران
|