( 109
)
منبر مدرسه فيضيه رفت و داد زد كه : هيچ
توافقى نشده است ).
ثانيا
حوزه رئيس دارد. آقاى حكيم رئيس حوزه است
من يك طلبه ام .
ثالثا
براى آقاى خوئى هم اين كار صلاح نيست .اين كار را بگذارند
براى آقاى حكيم كه هر طور صلاح مى دانند تصميم بگيرند.
امام
اخبار نجف رااز طريق ما طلاب
دريافت مى كردند.اين گروه به
دستورامام
اخبار را گرد مى آوردند و بدون هيچ گونه تصرف
به عرض
ايشان مى رساندند.
حتى
مطالب جزئى را هم منتقل مى كردند
از جمله : به ايشان عرض شد:
آقايى مى گويند: عمامه و محاسن شما
كوچك است و در ذى يك مرجع نيست .
ايشان فرمودند: بگوييد: من
هنوز مشرك نشده ام .
خاطرات بسيار جالبى از زهد حضرت امام به ياد دارم .امام
به حداقل خوراك واستراحت اكتفا مى كردند.
سالها 45-44
كه اختناق نظام به اوج خود رسيده بود
تعدادى از
مبارزين در زندانها
تحت شكنجه بودند واخبارى كه به امام مى رسيد
خيلى ناراحت كننده بود. علاوه براين اندوه
نامه هاى مغرضانه اى هم به
امام نوشته مى شد كه : شما رفتيد نجف
راحت شديداما تعداد زيادى
گرفتارند.
احتمالا
اين نامه ها
از طريق ساواك وايادى او نوشته و فرستاده
مى شد. در هر حال
امام دوران سختى را مى گذراندند.
در بيت امام
مدتى
دعوا بر سر آوردن كولر بود. حاج شيخ نصرالله
مى گفت : آقا كولر كه چيزى نيست .اين را فقراى نجف هم دارند. كولر
در
نجف
با گرماى 48 درجه اى
مثال لباس مى ماند.
به ايشان اصرار مى شد كه : تابستان نجف خيلى گرم است ازاين روى
به جاهاى معتدل تر سفر كنيد
همانطور كه درايران
اين كار را
مى كرديد.
امام در پاسخ اين اصرار مى فرمودند:اين صحيح نيست كه من اينجا خوش
بگذرانم و مسلمانان در زندانها و در زير شكنجه باشند.
رژيم بعث
سعى مى كرد به نحوى ازامام تاييد بگيرداما
در
هشيارى حضرت امام
نقش آنان را بر آب مى كرد. دراين زمينه
خاطره اى
دارم كه نقل مى كنم :امام بعد
|