( 245
)
و بعضى از عرفاى حقيقى مى باشد:
پاى استدلاليان چوبين بود
پاى جوبين سخت بى تمكين بود
اولا
( همانگونه كه در زبانها و نوشته هاى رايج است ) مولوى اثبات
تزلزل و بى تمكين بودند پاى استدلاليان را با روشنترين اشكال منطقى كه
شكل اول است اثبات نموده است . بدين ترتيب : پاى استدلاليان چوبين بود
صغرى .
چوبين
حد وسط.
پاى چوبين سخت بى تمكين بود " كبرى .
پاى استدلاليان سخت بى تمكين بود " نتيجه . 28
براى توضيح اين كه منظور مولوى ازاين بيت وامثال آن نفى لزوم
استدلال يا غيرقابل استدلال بودن حقايق عرفانى نيست
بلكه مقصود وى
استدلال هاى مخصوص در واردى مخصوص است
ابيات مربوطه را دراينجا
مى آوريم و سپس با يك توجه عام به اينگونه ابيات
واقعيت امورامور
را در حقايق عرفانى با نظريه به شهود واستدلال توضيح مى دهيم
ابيات
در دفتراول تحت عنوان :
ناليدن ستون حنانه از فراق پيغمبر
عليه السلام
كه جماعت انبوه
شدند كه ماروى مبارك ترا چون بر آن نشسته اى نمى بينم ...
صد هزاران زاهل تقليد و نشان
افكندشان نيم و همى در گمان
كه به ظن تقليد واستدلالشان
قائم است و بسته پر و بالشان
شبهه مى انگيزد آن شيطان دون
درفتداين جمله كوران سرنگون
پاى استدلاليان چوبين بود
پاى چوبين سخت بى تمكين بود
پاى نابينا عصا باشد عصا
تا نيفتد سرنگون او بر حصا
آن سوارى كو سپه را شد ظفر
اهل دين را كيست سلطان بصر
با عصا كوران اگر ره ديده اند
در پناه خلق روشن ديده اند
گر نه بينايان بدندى و شهان
جمله كوران خود بمردندى عيان
نى زكوران كشت آيد نى درود
نى عمارت نى تجارتها و سود
گر نكردى رحمت وافضالشان
درشكستى چوب استلالشان
اين عصا چه بود قياسات و دليل
آن عصا كه دادشان ؟ بينا جليل
|