( 262
)
سياست جهانى
اراده و
انديشه اش از شمشير برنده تر مى نمود و كمترين اعتنايى به قدرتهاى
استكبارى و معادلات بين المللى نداشت واز سوى ديگر قيد هرگونه آلايش
و گرايش به دنيا و تجملات را زده و زرق و برق ن را به ريشخند مى گرفت .
ساده زيستى را زينت خود داشت و بر زراندوزان زورمدار به ديده
انزجار مى نگريست .از يك طرف
قامت بلند قيام گشته و معمار مدينه
ديانت واز طرفى ديگر
موذن معبد عشق و قافله سالار معنا.
درنگاهى
كوخ نشينان را ولى نعمت و پابرهنگان را تكيه گاه مى شمرد و خود
را خدمتگزارى حقير و نيازمند دعاى آنان واز قصور و تقصير در خدمت
به آنان پوزش مى خواست و در نگاهى ديگر
فقيهى بود فاتح اسرار و
كتاب وجودش گشوده و گويا براى همه اعصار.
آنگونه كه از زهد و عبادت ريايى بيزار بود و به دور
درس و بحث
توحيد را بدون تهذيب نيز
بى ثمر مى دانست . هرگونه علم واصطلاح بيگانه
از تظهير را حجاب اكبر
مى شمرد.از يك نظر
داراى شكوهمندترين غيرت
دينى
در دفاع از حريم شرع و ديانت
بود. سردمدار شرق را به هدايت
مى خواند واصرار بر هلاكت گوساله سامرى غرب (رشدى ) داشت واز
زاويه ديگر
در سرودن غزلهاى عارفانه و پيامهاى جانانه واسرار سير
و سلوك دراوج كمال بود
خضر راهى كه باده ناب و شهد شيرين
افاضاتش ساقى صهباى محبت ازلى مى گشت
نفس شفابخش مسيحائيش در
تلخ ترين لحظه ها و دردناكترين فرصتها بهجت وانبساط مى آفريد.
در متن سياست
عارف بود. در عين بودند با خلق هواى[ مع الله] داشت .
به اين باور كه :اخلاقيون واهل معنا
كارى به سياست و زعامت دنيا
ندارد و سراز كار خلق در نياورده واز جامعه و جماعات بيگانه اند
براى هميشه
مهر بطلان زد.
امام
مكتبى را دراخلاق پى ريخت و روشى را در تهذيب پيش گرفت كه
مانند ديگرابعادش
براى هميشه تاريخ
سرمشق گشت . شايسته است كه به
درستى در ويژگيهاى آن دقت گردد و بر مبانى تعاليمش درنگ شود.
اينك پيش از پرداختن به اين مهم
نگاهى مى افكنيم به برخى از
شيوه هاى ديگرى كه دراخلاق بوده و راههايى كه عالمان تربيت بر آن
رفته اند.
بايداقرار كرد كه : سرچشمه تمامى انديشه هاى اخلاقى از كوثر معارف
دينى است . قرآن و سنت معصومين[ ع] گنج بى انتهايى است كه همه رشته هاى
علوم
بويژه تعاليم اخلاقى
بدان منتهى گشته و تمامى صاحبان انديشه
از خوان گسترده آن ارتزاق كرده اند.
البته گوناگونى
افكار هر يك از عالمان
باعث شده كه برداشتها و چگونگى پرداختن به
مسائل اخلاقى تفاوت يابد و روشهاى مختلفى در تعاليم اخلاقى گشوده
گردد.
برخى از صاحب نظران
با ديد فلسفى و عقلى به مسائل اخلاقى نگريسته
و بااين شيوه بررسى آن پرداخته اند. به نظرايشان
اخلاق جزء حكمت
عملى است و در محدوده آگاهيهاى انسان مى گنجد زيرا
حكمت يعنى
معرفت به حقايق اشياء چنانكه هستند.اين اشياء
اگر دراختيارانسان
باشد و بااراده او پديد آيند
تحت عنوان : حكمت عملى
خوانده
مى شوند واگر دراختيار وى نباشند
حكمت نظرى .
در ديد آنان
[ انسان يك سلسله تكاليف و وظايفى
|