( 294
)
البته نوادرى بودند كه از مقام تفرقه
به جمع مى آمدند و هم
مصاحب
خالق بودند و هم
مصاحب خلق و بين اين دو
ناسازگارى نمى يافتند.
از نظر عارفان
مردم در قياس با خداوند و در نسبت با ذات و صفات و
افعال او بر دو گروهند:
1. كسانى كه بوى گيسوى خداوند
آنان را مدهوش كرده است .
2.كسانى كه چشم در چشم خداوند
دوخته اند واز چشم او شراب مى نوشند.
عالم طبيعهت
كه ظلمتكده اى بيش نيست
به منزله گيسوى خداونداست .
گرچه
اين مرتبه
بسيارى را
از جمله : عالمان و فيلسوفان را مست و
مفتون و مجذوب مى كند و آنان را به كاوش دراين عالم وا مى دارد
اما
اينان
فرسنگها فاصله دارند با آنان كه از گيسو و زلف گذشته اند
و مستقيم
چشم در چشم حضرت حق دوخته اند:
من و باد صبا مسكين دو سرگردان بى حاصل
من ازافسون چشمت مست
او از بوى گيسوست
تو گر خواهى كه جاويدان جهان يكسو بيارايى
صبا را گو كه برگيرد زمانى برقع از رويت
و گر رسم فنا خواهى كه از عالم براندازى
برافشان تا فرو ريزد هزاران جان زهر مويت
بدين سبب بود كه عارفان
از كفر زلف سخن مى گفتند. براى آنان كه به
وصال محبوب رسيده اند و توفيق نظر در چشم او را يافته اند
ماندن در
گيسو و زلف
كفراست .
ولى
اين كفرى است كه مرتبه اى ازايمان است يعنى
آدميان
على العموم و على الاغلب
ازاين مسير عبور مى كنند وابتداء
عمومادر
اين مرحله پا مى گذارند
تا نوادرى ازاين مرحله عبور كنند و به
مرحله بالاتر وارد شوند:
گفتم كه كفر زلفت گمراه عالمم كرد
گفتااگر بدانى هم اوت رهبر آيد
اتفاقا
درابياتى كه ازامام
رضوان الله تعالى عليه
اخيرا منتشر
شد همين معنا را ملاحظه مى كنيد:
من به خالت لبت اى دوست گرفتار شدم
چشم بيدار تو را ديدم و بيمار شدم
|