( 86
)
آن
ناسوتيان را
حيات مى بخشيد
از بركت زانو زدن در نزداين بزرگ مرد بوده است .
امام خمينى
رحمه الله عليه
در موارد بسيارى ازاستاد خود به بزرگى
ياد كرده و سخنان بلند و والايى راازاو نقل مى كند. در عرفان نظرى
كم نظير بود و خود مكتب عرفانى ويژه اى را براساس فطرت و باالهام از
قرآن و سنت
پى نهاد.
در عين
حال
زمان خود را به خوبى مى شناخت وو در جهت علاج نابسامانيهاى آن
مى سوخت . سياست را با چشم ربوبى دريافته بود و جوامع انسانى را مهد
عروج انسان به مقامات الهى مى دانست . حضور در متن سياست را لازم ذاتى
انسان مى دانست و دژراين زمينه مى گفت :
[سياست عبارت است از تدبير در جريان مصالح نوعيه و منع از تحقيق
مفاسد آنها.... معرفت تشريع احكام الهيه چون از جهت مصالح و مفاسد
واقعيه است
قوانين اسلام خواهد بود و چونن تدبير در جريانن همان
مصالح و عدم ظهور مفاسد بوده باشد سياسات الهيه است]. 1
در زمينه عنصر سياست در پيكره عبادات چنين نظر داد:
[ : معرفت اغلب احكام واقعيه نيز مشتمل است بر سياست
مثل :
طهارت و صوم صلوه و زكوه و حج و جهاد و لذا مى توان على التحقيق گفت
كه دين اسلام
دين سياسى است]. 2
سير آن مردالهى در كتاب تكوين و آگاهى از سنتهاى حاكم بر هستى و
اتصال فطرت او با كتاب فطرت
ازاو مصلحى شجاع و ژرف بين ساخت كه از
ظاهرامور
باطن و ريشه آنها را مى يافت واز برخوردهاى سطحى
روحانيون و متدينين ظاهربين رنج مى برد و دراين زمينه دردمندانه
مى گفت
[جمعى از متدينين در محافل و مجالس اظهار دردمندى و تاسف براسلام
مى نمايند
ولى غافل ازاين كه بايد درد را معالجه نمود. مذاكره مرض
تعداد آن
معالجه درد نخواهد بود]...
در آن دوره استبداد سياه رضاخانى به تدوين طرحى براى سامان بخشى
به نابسامانيهاى جامعه و عرضه آن
اقدام كرد.او در كناراين طرحها
علت العلل همه مفاسد و نابسامانيها را
دولت رضاخانى دانسته و در
اين زمينه و به حوزه هاى علميه و پيروان اسلام هشدار مى داد و مى گفت :
[ اسلام از وجود دولت وقت در خطراست].
خوداو در جهت نابودى دولت رضاخان و جلوگيرى از پياده كردن
برنامه هاى شوم او
يازده ماه در حرم حضرت عبدالعظيم به تحصن نشست .
بااين اقدام خود بسيارى از علما را به صحنه مبارزه كشانيد. در
زمانى كه رضاخان اقدام به تعطيل كردن مساجد كرد
اواستوارايستاد و
سنگر مسجد را حفظ كرد و در آن به ارشاد مردم وافشاى ماهيت پليد
دولت وقت پرداخت .او
همانند شمعى سوخت و به راهيان راه حق رهروى
آموخت . آن بزرگوار
در 77 سالگى نداى :[ ياايتهاالنفس المطمئنه
ارجعى الى ربك] را لبيك گفت : [راضيه مرضيه] به لقاء جانان پيوست و
در جوار حضرت عبدالعظيم سر بر خاك نهاد. آنچه پيش روى شماست
رشحه اى
از[ رشحات المعارف] اواست كه به گروهى از شاگردان خود
القا كرد
و نفوس آنان رااز ظلمت ناسوت و ماده به سير در ملكوت و معنى به
پرواز در آورد.اينك
دروازه قلبمان را بر مقدم[ نفس] قدسى او
مى گشاييم تا وعظ نيكو و ملكوتى او نفس مان را تكانى دهد و قلبمان را
گشايشى بخشد. 5
ان شاءالله
|