( 8
)
مستحدث و نيازهاى جديد جوامع انسانى از سوى
برخى اظهار مى شود.
چنانكه گفتيم
موضوع هنر در زندگى انسان
نقش اساسى را در
گرايشهاى فكرى و آرامش روحى و حيات اجتماعى وى ايفا مى كند. و عليرغم
آن كه كمتر بدان پرداخته مى شود
از مهمترين مسائلى است كه
چه
بخواهيم و چه نخواهيم
براى جامعه ما و همه جوامع مطرح بوده و
خواهد بود.
هنر
زاييده شعوراست و شعور مميزه انسان از ساير جانداران .
انكار هنر
جزاز طريق انكار واز كارانداختن انديشه ممكن نيست .
انسان چون موجودى شعورمنداست بناچار هم هنر آفرينى مى كند و هم
شيفته و مجذوب هنر مى گردد.
نفى هنر
نه بخردانه است و نه ممكن .
نفى كننده هنر و زيبايى
در حقيقت نفى كننده خويش است .
پس چاره اى جز پرداختن به مسائل هنر و پاسخ گفتن به پرسشهاى هنرى
به نظر نمى آيد.
امروز بايد فقه ما به طور جدى و عميق
و نه از سر بى حوصلگى و
احتياطهاى فردى و محدوديت ذهنى
به اين واقعيت ها بنگرد و به ابهامها
و سردرگميها پايان دهد.
ابهامهاى جدى مبانى هنر دينى
هنر در صحنه بروز و ظهور
حقيقتى است پويا و متحول
همپاى نصلها
بلكه همگام هر طلوع و غروب
جلوه و نمودى نو به خود مى گيرد
ازاين روى
براى هنر
به لحاظ تنوع و تحول نمى توان سقفى را مشخص
كرد.
آنچه قابل تبيين و تعيين و قانونمندى است
اصول و مبانى تئوريك
هنر مى باشد و كار حوزه فقاهت در تعيين و تبيين اصول و مبانى تمركز
مى يابد.
لازمه مشخص بودن اين اصول
پيدا كردن حكم و دورى شريعت نسبت به
مظاهر هنر و پديده هاى هنرى است كه همواره در حال شكل گيرى است .
سردرگميهاى موجود
در سطح جامعه اسلامى و حتى در ميان مجتهدان
نسبت به جلوه هاى هنرى و داوريهاى
گاه
متضاد آنان نسبت به موسيقى و
غنا
مجسمه سازى و نقاشى و كيفيت حضور زن در صحنه فيلم و تاتر و
محدوده هاى مجازانعكاس واقعيات يا تخيلات در
|