( 92
)
تهذيب و تكميل نفس خويش
نيز باشد واز نفس خود
غافل نماند].اين را فرمود و حركت كرد 2 .
اين استادالهى و عارف واصل
علامه را شيفته خويش كرد واو در
زمره اصحاب آن بزرگ استاد
در آمد. با بهره ورى از دستورالعملهاى
اخلاقى مرحوم قاضى و عمل به آنها
پا بر فرق اين عالم خاكى نهاد و با
گذراز مرز ماده
به فرامرز عالم مثال رسيد و با طى اين هر دو
عالم
با ملكوت عالم قدس همنوا گرديد.
[در ماههاى آخر عمرش
ديگر به امور دنيا
توجهى نداشت .ازامور
دنيا غافل بود و در عالم ديگر سير مى كرد. ذكر خدا بر لب داشت .از
دنيا بريده بود و به جهان ديگر پيوسته بود] 3 .
آرى او پيش
از مدت طبيعى
با مرگ ارادى خود
با عالم ديگر مانوس گشت و با آنچه
مرتبط به اين عالم ماده بود
وداع كرد.
[چند روز قبل از وفاتش به يكى از دوستان فرمود بود: من ديگر ميل
به چاى ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت
روشن كنند. ميلم به
غذا نمى كشد و غذا نمى خواهم و بعداز آن هم
غذا ميل نفرمود. با كسى
سخن نمى گفت و حيرت زده به گوشه اتاق
نگاه مى كرد] 4 .
حالات او در آخر عمر
خود گواهى بود بر كسانى كه مقامات معنوى را
انكار كرده و يا كسب مقامات را جدى نمى گيرند.
او
ساعتهاى آخر عمر
كليد رسيدن به اين مقامات را نمود و در پاسخ
پرسش يك ازاصحابش
كه ازاو رمز توجه به خدا و حضور قلب در نماز
را پرسيد
وى در جواب گفت :
[توجه
مراوده
مراقبه
توجه
مراوده]... .
اين جمله را آن بزرگوار
بيش از ده بار تكرار كرده بود .
عشق او به خاندان رسالت
باعث شد كه ساعات آخر عمر خود را با ديدار
و ملاقات آن بزرگواران بگذارند و آخرين لحظه هاى وداع دنيا را با
وصال اولياءالهى پايان ببرد.
[ما بيرون رفتيم و يكى از دوستان
كه بعداز ما چند ساعت ديگر در
حضوراستاد
باقى مانده بود
مى گفت :استاد
ساعتى به هوش آمد واز
جا حركت كرد
به طورى كه گويا مى خواهد بپا خيزد. عرض كردم : ميل
داريد برخيزيد؟ فرمود: آن دو نفر كه درانتظارشان بودم آمدند]. 6
|