( 130
)
مولوى تلقى خواهد كرد
تا تكلى هيچ موردى زمين نماند
ولى اگر نقش نبى را تعيين تكليف
براى بايدها و نبايدهاى اصلى اخلاقى و مواردى بداند كه عقل در آن جا
راه ندارد
دراين صورت خواهد توانست
بسيارى ازاوامر و نواهى صادر
شده مرتبط به قلمرو معاملات
سياست
اقتصاد و... راارشادى تلقى كند
كه نظر به راه و رسم عقلائى عصر معين شده و به خوداجازه دهد
مثلا
دراين عصر راه ديگرى برود.
به هر حال
واقع اين است كه مبانى فلسفى و كلامى و يا ذوقى
شناخت
ويژه اى از هويت نبوت مى دهد وانتظار معينى از آن به وجود مى آورد و
مطابق اين انتظار
دوام و يا عدم دوام شريعت وحدود قلمرو آن
براساس
اين انتظار فهميده مى شود.
مبانى فلسفى
كلامى و يا ذوقى
عموما
امورى
هستند كه بايد دائما مورد تعمق و بررسى مجدد قرار گيرد و مبانى
مربوط به نبوت ازاين قاعده مستثنى نيست و بايد دائما مورد بررسى
باشند.
تنها در پرتو بررسى دائمى است كه مى توانيم حدودانتظاراز نبوت و
حدود قلمرو دين و قلمرو عقل را در زندگى انسان معين كنيم . و قطعا
تعيين اين حدود و قلمرو با متفاوت شدن آن مبانى
متفاوت فهميده
خواهد شداين بحث كه كدامين مبانى فلسفى يا كلامى يا ذوقى درست است و
مى توان آن را مبنا قرارداد
مساله ديگرى است و بايد بحثهاى جدى در
آن باره صورت بگيرد.
متاسفانه وضع موجوداين است كه بحثهاى فقهى ما بدون توجه به
آن بحثهاى جدى و با مفروض و خدشه ناپذير فرض كردن پاره اى از مبانى
انجام مى شود.
اصل كلى در مساله همان است كه گفته شد. حالا فرض كنيد يك جامعه
مسلمانان
به هنگام برنامه ريزى مى خواند ببيند نظام سياسى اش را چگونه
سازمان دهد و نظام اقتصادى اش را چطور؟ بايد به كشاورزى اولويت بدهد
يا به صنعت
تعليمات اجبارى داشته باشد يا نه
وزارت خانه ها را
چگونه سازمان بدهد
ارتش منظم داشته باشد يا نه
اختيارات حاكم را
محدود كند يا مطلق
برنامه ريزى را پنج سال كند يا ده ساله
معادن را
با چه كيفيت استخراج كند
تكيه بيشتر روى نفت داشته باشد يا نه و ...
اصلا به دنبال توسعه اقتصادى باشد يا نباشد. و نظام بين المللى را
قبول كند يا نه .
اگر كسانى بگويند درامثال اين موارد
بايد به كتاب و سنت مراجعه
كرد و فتوا به دست آورد
اينان بايداجازه بدهند مبانى فلسفى و كلامى
آنان
كه موجب انتظار خاصى از كتاب و سنت شده
مورد بررسى و
|