سيماى پيشوايان درآينه قرآن
قسمت دومعلى كرمى
ج) از منظر سياسى و اجتماعى
1- عدالت خواهى
از ويژگيهاى بارز پيشوايان آزادى در آيات تاريخى قرآن، سياست عادلانه آنان در زندگى است.
آنان يكى از بلندترين هدفهايشان بنياد عدل و داد و گسترش و همگانى ساختن قسط و انصاف در عرصههاى گوناگون زندگى است؛ چه آنكه كه فلسفه بعثتها و هدف از فرود كتابهاى آسمانى، انگيزش مردم به حاكميت بر سرنوشت، اداره جامعه و دنياى خويش، ساختن شرايط مطلوب و دنيايى آزاد و آباد و عادلانه است.
قرآن در اين باره مىفرمايد:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ ...»(1)
«به يقين ما پيامبران خود را با دليلهاى روشن و روشنگر فرستاديم، و كتاب و وسيله سنجش ميان عدالت و ستم و درست و نادرست را فرود آورديم، تا مردم به دادگرى به پا خيزند و طرح عدالت و آزادى بيفكنند؛ و آهن را فرود آورديم كه در آن نيرويى سخت و سودهايى بسيار براى مردم است ...»
و از زبان پيامبر گزارش مىكند كه:
«وَ أُمِرتُ لأَعْدِلَ بَيْنَكُمْ ...»(2)
«و فرمان يافتهام كه در ميان شما موهبت سعادت بار و رشد بخش عدالت و دادگرى را برقرار كنم ...»2- تلاش در ايجاد توازن اقتصادى
آنان داراى اخلاق اقتصادى ويژهاى هستند، كه آيات تاريخى قرآن اين ويژگى در منش مالى را نيز ترسيم مىكند؛ براى نمونه:
1- قرآن بيانگر آن است كه پيشوايان عدالت، با تأمين آزادى و امنيت اقتصادى و توزيع و تقسيم عادلانه امكانات ملّى و طبيعى و فرصتهاى رشد و توسعه، گام بزرگى در راه پيكار با فقر و محروميت در جامعه و نابودى فاصلههاى هولناك طبقاتى و عقب ماندگى بر مىدارند و جامعه را به سوى توازن و تعادل مالى و اجتماعى سوق مىدهند؛
2- راههاى تملّك ثروت را، به راههاى عادلانه و انسانى و اخلاقى منحصر مىسازند و با مسدود ساختن روشهاى ظالمانه و غير شرافتمندانه، ثمره كار و تلاش هر كس را براى او ويژه مىسازند و محترم مىشمارند و پاس مىدارند؛
3- راههاى غارتگرانه پيدا و پنهان در جامعههاى بلازده و نظامهاى بسته و استبدادى، همچون انواع رانت جويى و رانت خوارى، انحصار نهان و آشكار فرصتها و امكانات ملّى، چپاول مريى و نامريى ثروتها، رباخوارى و بهره كشيهاى ظالمانه، كم فروشى و حق كشى و تجاوز به اموال عمومى را با صراحت تحريم مىكنند؛
4- خود آنان و همسران و نزديكان و خاندانشان، ضمن عمل دقيق بدان طرحها و مقررات، از اسراف و تبذير، خوشگذرانى و تجمّلگرايى دورى گزيده و با ساده زيستن و همگامى با مردم، گام بزرگ اصلاحى و انسانى در راه عدالت بر مىدارند.(3)
براى نمونه، قرآن در اين باره مىفرمايد:
«أَوْفُواْ الْكَيْلَ وَ لاتَكُونُواْ مِنَ الْمُخسِرِينَ وَ زِنُواْ بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ وَ لاتَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَ لاتَعْثَواْ فِى الارْضِ مُفْسِدِينَ»(4)
«حق پيمانه را ادا كنيد و كم فروشى نكنيد، و ديگران را به خسارت نيفكنيد. و با ترازوى درست وزن كنيد، و حق مردم را كم نگذاريد، و از ارزش اموال و حقوق آنان مكاهيد و در زمين سر به فساد و تبهكارى بر مداريد.»
نيز مىفرمايد:
«و به سوى مردم مدين، برادرشان شعيب را فرستاديم، او در برابر آنان ايستاد و در اوج خيرخواهى و دلسوزى گفت: اى قوم من! خداى يكتا را بپرستيد و بدانيد كه براى شما خدايى جز او نيست، و پيمانه و ترازو را كم نكنيد و با كم فروشى به حقوق مردم تجاوز ننماييد. بىگمان من اينك شما را در ناز و نعمت مىنگرم. امّا از عذاب روزى فراگير بر شما ترسانم. اى قوم من! پيمانه و ميزان را بر اساس عدل و داد و به طور كامل و تمام بدهيد، و حقوق مردم را از آنچه كه هست كم مدهيد و از آن نكاهيد و در زمين به تبهكارى نكوشيد.
اگر به راستى شما مردمى با ايمان باشيد، باقيمانده سرمايههاى حلال خدا براى شما بهتر و سازندهتر است، و من بر شما نگهبان نيستم ... .»(5)3- تأمين موهبت زندگىساز آزادى
از ويژگيهاى پرجاذبه پيشوايان دادگر و دادگستر، اين است كه آنان به راستى و در هر شرايطى، آزادمنش و آزادى خواه و آزادى بخش و پرچم بر افراشته آزادى و آزادگى هستند.
آيات تاريخى قرآن، نشانگر آن است كه آنان از سويى آزادى تودهها را، فراتر از گفتار و شعار و طرح و قانون، بلكه در ميدان عمل گرامى مىشمارند و پاس مىدارند، و از دگر سو در راه تأمين و تضمين آزادى انسانها در بهترين اسلوب، هم با آفتهاى درونى آزادى مبارزه مىكنند و هم با آفتهاى برونى آن؛ تا بدين وسيله، انديشه انسان را از اسارت هواها و هوسهاى نفس سركش آزاد سازند و غلها و زنجيرهاى خرافات و كيش شخصيت را از ذهن آنان بگشايند.
قرآن در ترسيم اين ويژگى آنان مىفرمايد:
«... همان پيامآورى كه آنان را به كار پسنديده فرا مىخواند و از كارهاى ناپسند باز مىدارد؛ چيزهاى پاك و پاكيزه را بر آنان حلال و روا و چيزها و كارهاى پليد را بر آنان حرام مىسازد، و بار گران بافتهها و ساختههاى حاكم بر جامعه آنان و زنجيرهايى را كه بر مغز و دل و دست و پاى آنان است، از آنان دور مىنهد و نعمت رشدبخش و فساد سوز آزادى را به آنان هديه مىكند.»(6)
نيز مىفرمايد:
«فَقُولا إنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعنا بَنى إسرائيلَ وَ لاتُعَذِّبْهُمْ»(7)
«پس موسى و هارون در برابر آن خودكامه مغرور (فرعون) ايستادند و گفتند: ما دو پيامبر و فرستاده پروردگار تو هستيم، فرزندان اسرائيل را رها ساز و با ما بفرست، و آنان را شكنجه مده.»
و مىفرمايد:
«وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلىَّ أَنْ عَبَّدتَّ بنى اسرائيلَ»(8)
«آيا اين كه فرزندان اسرائيل را برده خود ساخته و آزادى آنان را پايمال كردهاى، نعمتى است كه منّت آن را بر من مىنهى؟!»
امير مؤمنان در نامه درخشان خود به فرزند ارجمندش، مىنويسد:
«أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنَ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إنْ سَاقَتْكَ إلى الرغائب فانَّكَ لَنْ تَعتاضَ بِما تبذل من نفسك عوضاً و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّهُ حُرّاً»(9)
«خود را گرانمايهتر از آن شمار كه به فرومايگى و حقارت تن دهى، گرچه آن ذلت پذيرى، تو را به خواستههايت برساند؛ چرا كه تو هرگز نخواهى توانست در برابر آنچه در اين راه از دست دادهاى بهايى به دست آورى؛ و هرگز برده و بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد و آزاديخواه آفريده است.»
نيز مىفرمايد:
«ايُّها الناسُ انَّ آدَمَ لَمْ يلد سيداً و لا أمَةً و انَّ الناسَ كُلَّهُمْ احرارٌ»(10)
«هان اى مردم! آدم، پدر نخستين انسانها كسى را آزاد، و ديگرى را برده به دنيا نياورده است، بلكه تمامى انسانها آزاد به دنيا مىآيند.»
نيز آزادى و آزادگى انسانها را اين گونه مورد تأكيد قرار مىدهد:
«لَسْتُ اَرى اَنْ اُجْبِرَ اَحَدٌ عَلى اَمْرٍ يَكْرَهُهُ»(11)
«من درست نمىدانم كه هيچ شهروند و بيگانهاى را به كارى كه خود بدان تمايلى ندارد، ناگزير ساخت.»
با اين بيان، در بينش پيشوايان آزادى و عدالت:
1- انسان آزاد آفريده شده است؛
2- نعمت رشدبخش آزادى، حق طبيعى و فطرى انسان است و چيزى نيست كه كسانى به او ارزانى دارند؛ بلكه آنان در مطلوبترين حالت، تنها مىتوانند سدها و موانع آشكار و نهان را بر دارند و حق طبيعى انسان را پايمال نسازند؛
3- كمال جويى و معنويت خواهى و آراستگى به ارزشهاى والاى انسانى، در گرو آزادى و فضاى باز سياسى است؛ در غير اين صورت، انسان ممكن است دنبالهرو يا فرمانپذير و چاكرمنش خوبى باشد، امّا انسانى آگاه و آزادمنش و شايستهكردار و پراخلاص و بشردوست و آراسته به معنويت و فضايل انسانى نخواهد شد؛
4- در نگرش قرآن و نهجالبلاغه اصل بر آزادى و پاكى و بىگناهى و برائت انسان است، و نهى و هشدار و مرز و محدوديت، فرع است و دليل روشن مىخواهد؛ و نمىتوان به بهانههاى واهى از افراد و گروههاى اجتماعى سلب آزادى نمود؛
5- در بينش پيشوايان آزادى و عدالت، انسان آزاد آفريده شده، و آزادى از حقوق طبيعى او، و نقش اوجبخش آن به گونهاى است كه پرستش شايسته و بايسته خدا نيز در گرو آزادى و آزادگى است؛ چرا كه اگر جز اين باشد، پرستش و نيايش و ديندارىِ فرد و جامعه در بند استبداد، سوداگرانه و رياكارانه يا بردهوار و خرافى و جاهلانه خواهد بود.
«اِنَّ قَوماً عَبَدُوا اللَّهَ رغبةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجَّارِ وَ اِنَّ قوماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فتلك عبادةُ العبيدِ، وَ اِنَّ قوماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فتلكَ عبادةُ الْاَحْرارِ»(12)
در اسلام، اصل بر اباحه گفتار و كردار، بر طهارت و پاكى پديدهها، بر حلال بودن خوردنيها و نوشيدنيها، بر روا بودن پوشيدنيها و بوييدنيها، بر تشويق انسان به تسخير آسمان و زمين و خشكى و دريا، بر برائت و بى گناهى انسان و آزادى اوست، كه اين اصل مترقى بسيار در خور تعمّق و انديشه است، و محدوديت در برابر آزادى انسان، فرع است و آن هم، هم براى حكومت است و هم براى مردم؛ بدان دليل كه انسان تمايلات و كششهاى متنوعى دارد كه اگر آزادى، بدون مرز روشن و خردمندانه و عادلانه تصور شود، جايى براى ظهور و شكوفايى آنها نمىماند و انسان تك بعدى مىشود.
افزون بر اين، اين محدوديتها و هشدارها بدان دليل است كه انسان به گفتار و يا رفتارى دست نزند كه به زيان خود او، تخريب طبيعت و يا پايمال شدن حقوق و امنيت ديگر انسانها بينجامد. راه حلّ آن هم، قانونگرايى و رعايت حقوق بشر و جلوگيرى از تجاوز و حق كشى از سوى دولتها و زورمداران است. اين كار نيز از ديدگاه خِرد و دانش و دين بايد به وسيله خود مردم انجام پذيرد. بايد خود مردم خردمندانه و آگاهانه و با احساس مسئوليت همگانى، جامعه خويش را با قراردادهاى اجتماعى و مشاركت و نظارت ملّى، بر اساس اصل مترقى شورا در بعد ملّى و كلان، به وسيله امانت داران و نمايندگان راستين و برگزيده خويش، اداره نموده و آزادى و آزادگى انسان را پاس دارند.4- عمل بر اساس مقررات عادلانه و خردپذير
ويژگى ديگر پيشوايان آزادى و عدالت اين است كه همه شهروندان و خانواده بزرگ بشرى را، انسان و همدين و يا همنوع و بندگان خدا مىنگرند و در برخوردارى از مواهب و حقوق طبيعى، امكانات ملّى و فرصتهاى رشد و شكوفايى و قوانين و مقررات، همسان و برابر مىشناسند و بسان مديريتهاى استبدادى و عقب مانده، جامعه و شهروندان را به درجه يك و دو تقسيم نمىكنند تا حقوق انسانى، امتيازات، فرصتها، اخبار و اطلاعات، امكانات رشد تحصيلى و شغلى و آزادى عمل و ميدان دارى عنان گسيخته را از آنِ درجه يكها سازند و محروميت، ذلت پذيرى، سكوت در برابر قانون شكنى و تحقير، باركشى و مرگ تدريجى و ... را بهره انسانهاى درجه دوم.
«هان اى مالك! كران تا كران قلب خود را كانون مهر و محبت مردم ساز و با آنها بر اساس مهر و بشردوستى رفتار نما. مبادا نسبت به آنان، چون درندهاى شكارافكن و خون آشام رفتار نمايى، كه دريدن و خوردنشان را غنيمت شمارى؛ نه، هرگز؛ چرا كه آنان دو گروه بيشتر نيستند: يا در انديشه و باورهاى دينى با تو برادر هستند و يا در آفرينش با تو برابر و همانند.
آنان در زندگى ممكن است دستخوش خطاها گردند و لغزشهايى از آنان سرزند و نارواييهايى از اجتماع، به عمد يا به خطا به آنان سرايت كند و به خلافى دست يازند؛ در اين صورت تو نسبت به آنان با گذشت و بخشش رفتار كن؛ همان گونه كه دوست دارى خدا با تو بر اساس عفو و بخشايش رفتار كند؛ چرا كه تو در موقعيت و شرايط اجتماعى، مدير جامعه و مافوق آنهايى و فرمانرواى تو مافوق توست و خداوند مافوق كسى است كه تو را مدير جامعه آنان قرار داده و اوست كه حكومت را به تو سپرده و مردم را وسيله آزمون تو ساخته است.»(13)
از ديدگاه پيشوايان آزادى، ملاك تقدم و معيار صلاحيت براى تصدى پستها و تنظيم امور و ساماندهى شئون، نه رنگ و نژاد، منطقه جغرافيايى و امتيازات مادى و روابط شخصى و گروهى است، و نه چاپلوسى، شخص پرستى يا خودى بودن؛ بلكه ملاك، شايسته سالارى و توانمندى فكرى و علمى و عملى و امانتدارى و رعايت حقوق مردم و خواست و خشنودى همگانى است؛ براى نمونه:
الف - قرآن در آيهاى روشنگر، اين منطق نظرى و عملى پيشوايان آزادى را از زبان يوسف، قهرمان زيباترين داستانها و شايستهترين مديريتها مىنماياند كه مرا بر مديريت خزانهها و گنجينههاى اين سرزمين بگمار، كه من نگهبان و امانتدارى آگاه و دانا هستم:
«قَالَ اجْعَلْنى على خَزَائِنِ الارْضِ إنِّى حَفيظٌ عَلِيمٌ»(14)
ب - در آيه ديگرى اين اصل مترقى و عادلانه را از زبان دو دختر خردمند و صاحب بينش و منش به تابلو مىبرد، كه به پدر گفتند:
«انَّ خيرَ من استأْجرتَ القوىُّ الامينُ»(15)
«به راستى كه او (موسى) بهترين كسى است كه استخدام مىكنى؛ چرا كه به دو ملاك قدرت ساماندهى و رعايت حقوق و مرزها يا تقوا و امانتدارى آراسته است.»
ج - در آيه ديگر اين اصل مترقى را از زبان صاحب بينش و منش ديگرى گزارش و امضا مىكند:
«وَ اِنّى عَلَيْهِ لَقَوِىٌّ أَمينٌ»(16)
«و من براى انجام اين كار سِترگ، هم توانا هستم و هم امين.»5- هدف پاك و برنامه و منش پاك
از ويژگى پيشوايان دادگر و دادخواه اين است كه آنان در رسيدن به اهداف و آرمانها، جز به وسايل پاك و عادلانه نمىانديشند و هرگز هدف برايشان وسيله را توجيه نمىكند تا به بهانههاى گوناگون سياسى و اجتماعى و حتى مذهبى، به روشهاى ناسازگار با حقوق و كرامت انسان دست يازند و خود و رفتارشان را فرابشرى و فراقانونى عنوان كنند.
به همين سبب است كه حتى در صورت مساعد نبودن شرايط فكرى و اخلاقى جامعه براى پذيرش حق و عدالت، ذرّهاى به ظلم و جور نمىگرايند و به وسائل نامقدس و شيوههاى غير انسانى تمسك نمىجويند. آنان نه تنها حقوق انسانى گروههاى مستقل و منتقد و مخالف را رعايت مىكنند كه در تأمين و تضمين آن هم مىكوشند؛ چه از ديدگاه آنان، سياهى و تباهى را نمىتوان با سياهى و تباهى ديگرى پاك كرد و با دستهاى آلوده به ميكرب، نمىتوان قلب و مغز را جراحى و ميكرب زدايى نمود و با روشهاى استبدادى، نمىشود كاخ رفيع عدالت را بنياد كرد و با شگردها و سياستهاى شيطانى و شركآلود نمىتوان به توحيد ناب و عدالت و دادگرى دست يافت.
«وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلّينَ عَضُداً»(17)
«و من هيچ گاه گمراه كنندگان را دستيار و همكار خود قرار نخواهم داد.»6- اداره جامعه با مشاركت آگاهانه و آزادانه مردم
ويژگى ديگر پيشوايان نور و عدالت در آيات تاريخى قرآن اين است كه از خودپرستيها، خودمحوريها، و استبداد فردى و گروهى به دورند، و در مديريت و ساماندهى شئون جامعه به اصل رشد بخش مشاوره و مشاركت ملّى و بهرهورى از خِرد و تجربههاى جمعى پاى بندند و آن را از فرمانهاى خدا و از نشانههاى ايمان و پرواى راستين و از مشخصههاى نظام عادلانه و توحيدى مىنگرند.
قرآن در اين مورد مىفرمايد:
«و آنچه به شما مردم داده شده است، كالاى فناپذير زندگى اين جهان است؛ و آنچه نزد خداست براى آن كسانى كه ايمان آوردهاند و تنها بر پروردگار خود اعتماد مىكنند، بهتر و پايندهتر است؛ و نيز براى آن كسانى كه از گناهان بزرگ و از زشتيها دورى مىگزينند؛ و هنگامى كه دستخوش خشم مىگردند، در مىگذرند و مىبخشايند؛ و آن كسانى كه به دعوت پروردگارشان پاسخ شايسته داده و نماز را برپا داشتند؛ و كار اداره جامعه آنان در ميانشان بر اساس تبادل آزادانه انديشهها و ديدگاهها و مشاركت همگانى و مشورت است؛ و از آنچه از نعمتهاى گوناگون زندگى كه به آنان روزى كردهايم، انفاق مىنمايند؛ و آن كسانى كه چون به آنان ستم رسد، براى مبارزه با ستم به پا مىخيزند و از آزادى خواهان و آزادمنشان يارى مىجويند و به طور عادلانه و انسانى داد خود را از ستمكاران مىگيرند. و كيفر بيداد و بدى، همانند آن، بدى است؛ امّا هر كس درگذرد و كار را به سامان آورد، پاداشش بر خداست؛ به يقين او بيدادگران را دوست نمىدارد.»(18)
نيز مىفرمايد:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظَّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى الْاَمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ»(19)
«اى پيامبر! تنها به بركت مهر و رحمتى از جانب خداست كه اين چنين با مردم نرمخو و پرمهر شدهاى؛ و اگر خشن و سخت دل بودى، بى ترديد آنان از گردت پراكنده مىشدند؛ بنابراين، از لغزشهاى آنان درگذر و برايشان از آفريدگارت آمرزش بخواه، و در كار تدبير امور و تنظيم شئون جامعه با آنان مشورت نما؛ و هنگامى كه پس از تدبير و مشورت به انجام كارى تصميم گرفتى، بر خدا توكّل كن، چه آن كه خدا توكّل كنندگان را دوست مىدارد.»ه- رعايت حقوق و كرامت مردم در داورى و سياست
آنان، مردان حق هستند، و رسالت و نقش خويشتن را در همه ميدانها و ابعاد حيات، تحقق حق و زنده ساختن حقوق به يغما رفته بندگان محروم خدا مىنگرند.
برآنند تا حق حيات و زندگى، حق معيشت و كسب و كار، حق آزادى انديشه و عقيده، آزادى بيان و قلم، آزادى چون و چرا و دليل و سند خواهى در برابر ادعاها و عملكردها، آزادى نقد و نظارت بر قدرت و محاسبهپذير خواستن مديران جامعه را، نسبت به صاحبان آنها تأمين و تضمين كنند، و از تجاوزكاران به حقوق تودهها، با همه وجود جلوگيرى نمايند.
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لاتَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصيماً»(20)
«ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته است، در ميان مردم قضاوت و حكومت كنى؛ و از كسانى مباش كه از خيانتكاران حمايت نمايى.»
«يا داوُودُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»(21)
«هان اى داوود! ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم؛ پس در ميان مردم به حق و در قلمرو عدالت داورى كن.»
بدين سان قرآن در اين بُعد تاريخىاش اين پيام را مىدهد كه پيشوايان آزادى، هم با همه وجود در انديشه تضمين حقوق انسانها هستند و خود بيش از همه بدان ارج مىنهند، و هم در مديريت جامعه و حكومت و داورى، تنها در قلمرو قانون، يا به بيان قرآن آنچه به آنان وحى و ارائه مىشود، عمل مىكنند و هرگز براى خود حقوق فراقانونى نمىجويند.و - در رهبرى معنوى جامعه
1- بهترين سرمشقها و زيباترين الگوى زندگى
از ويژگى افتخارآفرين پيشوايان آزادى اين است كه آنان در بُعد رهبرى معنوى و انگيزش انسان و هدايت جامعه و تمدنهاى بشرى به سوى زندگى سعادتمند، ماشين فرمول و شعار و گفتار نيستند؛ بلكه به راستى، هم بهترين طرح و برنامه و جامعترين قانون را ارائه مىدهند و مرد دانش و خِرد و كمال هستند و هم الگوى شايسته منش و عمل پرجاذبه و هم نمونه و سمبل زيباى رعايت قوانين و حقوق و مرزهاى مقررات و اخلاق مترقى.
آنان با روش و عملكرد تحسين برانگيز و پرجاذبه خود مهمترين و مؤثرترين پشتوانه را براى دگرگون ساختن روند تاريخ و نرم نمودن دلها و اقناع انديشه و عاطفه و وجدان انسانها به همراه خود دارند.
قرآن در اين مورد چنين روشنگرى مىكند:
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً»(22)
«به يقين در شيوه زندگى و منش و مديريت پيامبر خدا براى شما سرمشق شايسته و نيكويى است؛ براى آن كسى كه به خدا اميد مىدارد، و خدا را بسيار ياد مىكند.»
نيز مىفرمايد:
«قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ ...»(23)
«بىترديد براى شما در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند سرمشقى نيكوست ...»
آنان نه تنها خود بايد به شعار و گفتار بسنده ننموده و به راستى الگوى شايسته انديشه و منش و عمل پرجاذبه و سمبل زيباى رعايت حقوق و مرزها و مقررات باشند كه بايد خاندان و نزديكانشان نيز پيش از مردم و بيش از مردم از آنان سرمشق گيرند و با روش تحسين برانگيز خود مؤثرترين پشتوانه براى درستى منطق و منش آنان جلوه كنند.
درست از اين زاويه است كه خدا به پيامبرش فرمان مىدهد تا خانه و خانواده خود را اين گونه صريح و جدّى رهنمود و هشدار دهد:
«هان اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى اين جهان و زر و زينت آن هستيد، بياييد تا مهريه شما را بدهم و به خوشى و زيبايى شما را رها كنم تا پى زندگى دلخواه خويش برويد؛ امّا اگر خواهان خدا و پيامبر او و جهان ديگر هستيد، پس بدانيد كه خدا براى نيكوكرداران شما پاداشى پرشكوه آماده ساخته است.
هان اى همسران پيامبر! هر كس از شما به كار زشت آشكارى دست يازيد، عذاب او دو چندان خواهد بود؛ اين كار، هماره براى خدا آسان است؛ و هر كس از شما خدا و پيامبرش را فروتنى نمايد و در زندگى از آنان فرمان برد، و كارى شايسته انجام دهد پاداش وى را دو چندان ارزانى داشته و برايش رزقى ارجمند فراهم خواهيم ساخت.
هان اى زنان پيامبر! شما بسان هيچ يك از زنان ديگر نيستيد اگر پروا پيشه سازيد؛ از اين رو در سخن گفتن خويش نرمش نشان ندهيد تا آن كسى كه در دلش بيمارى است به طمع افتد، و هماره گفتارى پسنديده بگوييد.
و در سراهايتان قرار و آرام گيريد، و همچون روش زنان جاهليت نخستين به خود نمايى و نشان دادن زيور آلات خويش نپردازيد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد و از خدا و پيامآورش فرمان بريد؛ خدا تنها مىخواهد از شما، هان اى خاندان پيامبر! پليدى را بزدايد و آن گونه كه شايسته است شما را پاك و پاكيزه سازد. و اى همسران پيامبر! آنچه را كه از آيات خدا و گفتار حكمتآميز در خانههاى شما خوانده مىشود به ياد آوريد؛ به يقين خدا هماره دقيق و آگاه است.
مردان اسلام گرا و زنان اسلام گرا، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان پرستشگر خدا و زنان عبادت پيشه، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان شكيبا و زنان شكيبا، مردان فروتن و زنان فروتن، مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن، و مردان بسيار يادكننده خدا و زنانى كه در زندگى خدا را بسيار ياد مىكنند، به راستى كه خدا براى آنان، آمرزش و پاداشى پرشكوه فراهم ساخته است.»(24)2- مشعلهاى راه
آنان در مسئوليت عظيم خود، دعوت كننده به سوى خدا، گواه و شاهد بر تودهها و روند جامعه و تاريخ، چراغ فروزان خلق خدا، بشارت دهنده به شايستگان و درستكاران و انذار كننده گناهكاران و طغيانگرانند.
قرآن در بيان اين ويژگى آنان مىفرمايد:
«هان اى پيامبر! به يقين ما تو را به عنوان گواه و الگو و نويد رسان و هشدار دهنده فرستاديم؛ و نيز به عنوان دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك و روشنگر گسيل داشتيم؛ و به ايمان آوردگان نويد ده كه براى آنان از سوى خدا فزون بخشى بزرگى خواهد بود. و از كفرگرايان و نفاق گرايان و اصلاح ناپذيران فرمان مبر، و آزارشان را واگذار، و بر خداوند توانا و شكستناپذير اعتماد كن؛ و به بندگان ما بگو كه كارسازىِ خدا بسنده است.»(25)3- اصلاحگران دلها و جامعهها
آنان را به راستى هيچ سودايى در دل، هيچ انديشهاى در سر، هيچ هدفى در كار و هيچ نيّتى در قلب نيست، مگر اصلاح و اصلاحگرى در جهت تزكيه و تطهير و پالايش درون و برون و روابط ناسالم و ظالمانه و آنگاه رستگارى و نجات بشريت و برپايى اركان حق و عدالت و آزادى در گسترده جامعهها و نظامها و تمدنها.
آنان نه در پى انحصار قدرت هستند و نه در انديشه شهرت؛ نه در پى بردن ثروتها و امكانات مردم در جهت دنياى خويش، و نه رسيدن به هواها و آرزوهاى شخصى و تحميل خود به مردم به هر بها و هر روش و هر وسيله؛ نه، هرگز، بلكه تنها صلاح و اصلاح جامعه و نجات و فلاح مردم و سعادت و رستگارى آنان را مىطلبند.
آرى، اصلاح گرى به معنى حقيقى كلمه از ويژگيهاى آنان است.
قرآن در بيان اين ويژگى مىفرمايد:
«وَ ما أُريدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ اِلى ما أَنْهاكُم عَنْهُ إِنْ أُريدُ إِلاّ الْاِصْلاحَ مَااسْتَطَعْتُ و ما تَوْفَيقى اِلاَّ باللّه عليه توكلتُ و اليه أُنيبُ»(26)
«من هرگز نمىخواهم در چيزى كه شما را از آن باز مىدارم، با شما مخالفت كنم [و خود بدان دست يازم] من تا آنجا كه توانايى دارم جز اصلاح دلها و جامعهها را نمىخواهم و موفقيت من تنها به يارى خداست. بر او توكّل كردم و به سوى او باز مىگردم.»
حضرت امير مؤمنان رو به بارگاه خدا نيايشگرانه مىگويد:
«بار خدايا! تو خود مىدانى كه آنچه از سوى ما بيان و انجام مىشود، نه براى رقابت در قبضه كردن قدرت و به دست آوردن پست و مقام است، و نه به انگيزه دستيابى به ثروت و دارايى اين دنيا؛ بلكه هدف اين است كه نشانههاى دين راستين و نجات بخش تو را به جايگاه خود بازگردانيم، و شهر و ديار بندگانت را از تباهى و بيداد و فريب و استبداد اصلاح كنيم، تا بندگان ستمديدهات به نعمت امنيت و آسايش برسند و به آزادى و حقوق اساسى و انسانى خويش نايل آيند.»(27)
چنان كه پيشواى آزادگان براى ثبت در تاريخ، در وصيت نامهاش چنين مىنويسد:
«و انى لم اخرج اشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ...»(28)
«من نه به انگيزه خودخواهى و راحتطلبى قيام كردهام و نه خوشگذرانى و نه براى تباهى و بيداد؛ بلكه در اين انديشهام كه كار امت نياى گرانقدرم را اصلاح كنم و آفتهاى سعادتسوز را از خرمن هستى آنان بزدايم ...»4- نجات مردم از تاريكىهاى ظلم و ناآگاهى
ويژگى ديگر پيشوايان آزادى، اين است كه آنان دست انسان را مىگيرند و او را از ظلمات جهل و جنون، از تاريكيهاى ظلم و خشونت و از تباهيهاى استبداد نجات داده و به دنياى نور و روشنايى و رستگارى مىرسانند؛ از ظلمات جهل و نادانى به نور علم و دانش و آگاهى، از ظلمات بيگانگى از واقعيتها و حقوق و وظايف خويش به نور مسئوليت شناسى و آشنايى با حقوق خود و ديگران، از ظلمات خرافات، اوهام، بافتهها و تافتههاى مغزهاى عليل و يا انديشههاى سنگوارهاى و مخرّب، از ظلمات تبعيضات زشت و فاصلههاى ظالمانه و نابرابريهاى طبقاتى، از ظلمات آلودگى به هوسها و چاه ويل نفس، از ظلمات بردگى شيطان و شيطان صفتان خودكامه و زورگو؛ آرى اين ويژگى ديگر رهبران دادگر و عدالت خواه است.
«و لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ»(29)
«ما موسى را با آيات خود فرستاديم؛ و به او دستور داديم كه جامعه و مردم خود را از ظلمات حق ناپذيرى و خودكامگى به سوى نور دانش و آزادى بيرون آر.»
«كتابٌ أَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ»(30)
«اين كتابى است كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم تا مردم را به فرمان پروردگارشان از تاريكيها[ى شرك و ظلم و جهل و اسارت] به سوى روشنايى [آگاهى و ايمان و عدالت و آزادى و صلح و بهروزى] درآورى.»ز. آگاهى بخشى و سازندگى فرهنگى و هنرى و انسانى
از شاهكارهاى پيشوايان ترقى خواه و عدالت پيشه اين است كه در جامعه خويش، شمشيرهاى آخته جنگ و جنون و خشونت را از دست سردمداران ستم و تودههاى دربند ظلم و گرفتار به وباى افراط و تفريط و تعصبات سياه مىگيرند و به جاى آنها، كتاب و قلم و وسايل آگاهىبخشى و اطلاع رسانى به آنان ارمغان مىدهند، تا بخوانند، بدانند، بينديشند، فرهنگ بسازند، تمدّن خلق كنند، هنر بپرورند و كرامت و فضيلت كسب نمايند و در مزرعه جانها، گلهاى مهر و عدالت و آزادمنشى و اخلاق انسانى بنشانند و بوستان زندگى را يكسره به گلستان نيك بختى تبديل سازند.
قرآن در ترسيم اين نقش و ويژگى انسان پرور آنان مىفرمايد:
«اِقْرأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ خَلَقَ الانسانَ مِنْ عَلَقٍ اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الانسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ...»(31)
«بخوان به نام پروردگارت، كه پديد آورد. انسان را از خون بستهاى آفريد. بخوان، و پروردگارت از همه گرامىتر است: همان كسى كه دانش را به وسيله قلم به انسان آموخت. به انسان آنچه را نمىدانست آموخت.»
نيز مىفرمايد:
«ن وَ القلمِ و ما يَسْطُرُونَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ وَ اِنَّ لَكَ لَأَجْراًغيرَ مَمْنُونٍ وَ اِنَّك لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»(32)
«ن . سوگند به قلم و آنچه مىنويسند، كه تو اى پيامبر! به بركت لطف و نعمت گران پروردگارت، هرگز ديوانه نيستى. و به يقين براى تو پاداشى پرشكوه و هماره خواهد بود. و راستى كه تو به خلق و خويى والا آراستهاى.»
در ترسيم نقش ذوقآفرين و هنر پرور و شكوفا ساز شعر و نثر در جهت سازنده آن به وسيله پيشوايان آزادى مىفرمايد:
«و الشعراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ اَلَمْ تَرَاَنَّهُمْ فى كُلِّ وادٍ يَهيمُونَ وَ اَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لايَفْعَلُونَ اِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(33)
«[و تو اى پيامبر! آن گونه كه بدانديشان و بيدادگران به تو مارك مىزنند، شعرپرداز نيستى؛] چرا كه شاعران و شعرپردازانِ بىهدف كسانى هستند كه گمراهان از آنان پيروى مىكنند.
آيا نديدهاى كه آنان در هر وادى و بيغولهاى سرگردانند؟ و چيزهايى مىگويند و مىبافند، كه خود باور ندارند و انجام نمىدهند؟! مگر كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده و خدا را بسيار ياد آورده و پس از آن كه از سوى بيدادگران مورد ستم قرار گرفتند، با زبان شعر و نثر هدفدار و عادلانه خود، دادخواهى نموده، و از حق خود و حقوق و آزادى مردم دفاع مىكنند؛ و كسانى كه ستم كردند به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشتگاهى بازخواهند گشت.»
در ترسيم نقش فرهنگساز و فرهنگبان آنان مىفرمايد:
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤمِنينَ اِذْ بَعَثَ فيهِمْ رِسُولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ»(34)
«بى گمان خدا بر ايمان آوردگان نعمتى گران ارزانى داشت آن گاه كه پيام آورى از ميان خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنان تلاوت مىكند و آنان را از پليديهاى شرك و بيداد پاك مىسازد و به آنان كتاب و حكمت مىآموزد؛ به راستى كه پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.»
خلاصه، آنكه از ويژگيهاى پيشوايان عدالت خواه و بشردوست: بيان آيات خدا و روشنگرى راه رشد و رستگارى، آموختن كتاب و دانش، آموزش حكمت و بينش، تزكيه جانها، پالايش خلق و خوها، تطهير منشها، و پاكسازى روشها از انواع بدانديشيها، تاريك فكريها، آفتها، رذيلتها و تباهيهاى پيدا و نهان، اصلاح جامعهها و پاك ساختن تمدّنها و سياست و مديريت و رواج آزادى و مردم سالارى و عدالت و اخلاق، به شايستهترين اسلوب ممكن است.
پايانپى نوشت ها:
1) سوره حديد (57) آيه 25.
2) سوره شورى (42) آيه 15.
3) يا أيها النبى قل لازواجك ان كُنْتُنَّ تردن الحياة الدنيا و زينتها فتعالين أمتعكن و أسرحكن سراحاً جميلاً و ان كنتن تردن الله و رسوله و الدار الاخرة فان الله أعدَّ للمحسنات منكن أَجراً عظيماً»
«هان اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى اين جهان و زر و زينت آن هستيد، بياييد تا مهريه شما را بدهم و به خوشى و زيبايى شما را رها كنم تا پى زندگى دلخواه خويش برويد؛ امّا اگر خواهان خدا و پيامبر او و سراى آخرت هستيد، پس بدانيد كه خدا براى نيكوكرداران شما پاداشى پرشكوه آماده ساخته است.» سوره احزاب (33) آيه 28.
4) سوره شعراء (26) آيه 181 - 183.
5) سوره هود (11) آيه 84 - 86.
6) سوره اعراف (7) آيه 157.
7) سوره طه (20) آيه 47.
8) سوره شعراء (26) آيه 22.
9) نهجالبلاغه، نامه 31.
10) فروع كافى، ج 8، ص 69؛ ميزان الحكمة، ج 2، ص 351.
11) الامام على - عليه السلام - ، ج 1، ص 208.
12) نهجالبلاغه، كلمات قصار، 237.
13) نهجالبلاغه، نامه 53.
14) سوره يوسف (12) آيه 55.
15) سوره قصص (28) آيه 26.
16) سوره نمل (27) آيه 39.
17) سوره كهف (18) آيه 51.
18) سوره شورى (42) آيات 16 - 42.
19) سوره آل عمران (3) آيه 159.
20) سوره نساء (4) آيه 105.
21) سوره ص (38) آيه 26.
22) سوره احزاب (33) آيه 21.
23) سوره ممتحنه (60) آيه 4.
24) سوره احزاب (33) آيات 35 - 38.
25) سوره احزاب (33) آيه 46 - 48.
26) سوره هود (11) آيه 88.
27) نهجالبلاغه، خ 131.
28) در سوگ امير آزادى، ص 35، از همين قلم.
29) سوره ابراهيم (14) آيه 5.
30) سوره ابراهيم (14) آيه 2.
31) سوره علق (96) آيه 1 - 5.
32) سوره قلم (68) آيه 1 - 4.
33) سوره شعراء (26) آيه 224 - 227.
34) سوره آل عمران (3) آيه 164.