راز جاودانگى قيام سرخ عاشورا
قسمت دوممحمدتقى سبحانىنيا
تدبير پيشوايان دين در زنده نگاه داشتن راه سيدالشهداء - عليهالسلام -
پس از شهادت حسين بن على - عليهالسلام - حكومت همواره در تصرف حاكمان فاسد و جائر بود و ستمگران بر جوامع مسلمين سيطره داشتند. از آنجا كه خوى ستمگرى هيچ گاه با ظلمستيزى و عدالتخواهى و برقرارى احكام شريعت نبوى در جامعه سر سازش نداشته است، حاكمان فاسق و ستمپيشه را بر آن داشته بود كه به مبارزه هميشگى با چنين روحيهاى در ميان مردم و رعاياى خود بينديشند. از اين رو، در طول تاريخ، نوك پيكان سردمداران دنياطلب و ستمگر به سمت كانون عدالتخواهى و ظلمستيزى، يعنى نام مبارك حسين بن على - عليهالسلام - بوده است.
آنان تمام تلاش خود را در محو كردن نام، ياد و خاطره شهادت او، به عنوان سرچشمهاى پاك و زلال براى نجات مردم ضعيف و ستمديده مصروف داشتهاند؛ زيرا تنها در آن صورت بود كه مىتوانستند حكومت خود را از حاشيه امنيتى بالايى برخوردار نمايند و آسايش خاطر آشفته خود را فراهم آورند.
از اين رو بنى اميّه، حسين بن على - عليهالسلام - را به شهادت رسانيد، اما بنى عباس در حالى كه به نظر مىرسيد به دليل دشمنى با بنى اميه بايد از عمل آنها بيزارى جويد، تلاش وسيعى را در تخريب و نيز به آب بستن قبر مطهر آن حضرت و شخم زدن آن با هدف محو آثار امام حسين - عليهالسلام - به انجام رسانيد.
در چنين فضايى بديهى است كه سخن از مبارزه با ظلم و ظلمستيزى حسين بن على - عليهالسلام - امرى نه تنها دشوار، بلكه نزديك به محال مىنمود و براى زنده نگاهدارى نام و ياد و به تبع آن راه حسين - عليهالسلام - بايد چارهاى ديگر انديشيد و سياستى ديگر برگزيد.
راه اشك و ماتم تدبيرى بود كه نه تنها امامان پس از سيدالشهداء - عليهالسلام - آن را انتخاب كردند، بلكه قبل از آن پيامبر اكرم - صلىالله عليه وآله وسلم - و امامان پيشين نيز آن را برگزيده بودند و خطدهى آن نيز از سوى خداوند متعال صورت پذيرفته بود.
رواياتى كه گريه بر ابا عبداللّه - عليهالسلام - را توصيه مىكند، تنها به ائمه پس از امام حسين - عليهالسلام - خلاصه نمىشود؛ بلكه براساس برخى روايات از زمان حضرت آدم ابوالبشر شروع شده و در زمان پيامبران بعدى نيز تداوم يافته است، تا آنگاه كه حسين - عليهالسلام - چشم به جهان گشود و قدوم مباركش را بر اين عالم خاكى نهاد. آنگاه كه براى نخستين بار قُنداقه نورانىاش در آغوش جد بزرگوارش حضرت ختمى مرتبت - صلىالله عليه وآله وسلم - آرام گرفت، ناگاه قطرات اشك پيامبر همچون مرواريد غلطان از محاسن شريفش بر قنداقه حسين - عليهالسلام - افتاد و تعجب همگان را برانگيخت.
كثرت رواياتى كه در آنها يا گريه بر امام شهيد سفارش و براى آن فضيلتها و پاداشهاى فراوانى ذكر شده يا حاكى از گريه خود معصومان - عليهمالسلام - بر آن امام همام مىباشد، از اهميت بسيار اين عمل و تأثير عميقش در بين شيعيان و مؤمنان خبر مىدهد.
همچنين در روايات اهل بيت - عليهمالسلام - براى گريه بر سالار شهيدان، ثواب بسيار قرار داده شده و برخى از معصومان هداياى گرانبهايى به شاعران و مرثيهسرايان ابا عبداللّه - عليهالسلام - عطا مىكردند؛ معصومان حتى تباكى و شركت در مجالس عزادارى آن حضرت را در نزد خداوند بىاجر و پاداش ندانستهاند.
بديهى است كه اين همه تأكيد و سفارش بر مشاركت در برپايى عزادارى بر حسين - عليهالسلام - تنها به صِرف زنده نگاه داشتن نام و ياد سيدالشهداء - عليهالسلام - نيست، مگر آنكه در پس آن تأثيرى مهم و حياتى وجود داشته باشد كه در واقع نيل به آن آثار، توجيهگر حجم زياد تأكيدها بوده است، و البته اگر غير از آن بود، امكان توجيه را با مشكل روبهرو مىساخت.
ما در اينجا تنها به ذكر چند نمونه از آن روايات كه حاكى از عنايت حجج الهى - عليهمالسلام - بر اين مهم است، بسنده مىكنيم:1- گريه پيامبر - صلىالله عليه وآله وسلم -
ام سلمه نقل مىكند:
«كان النبى - صلىالله عليه وآله وسلم - جالساً ذات يوم فى بيتى فقال: لا يدخلن على احد فانتظرت فدخل الحسين فسمعت نشيج النبى - صلىالله عليه وآله وسلم - فإذا الحسين فى حجره - او الى جنبه - يمسح رأسه و هو يبكى فقلت له: واللّه ما علمت حتى دخل فقال لي: انّ جبرئيل كان معنا فِى البيت فقال: أتُحبّه؟ فقلت: نعم، فقال: ان امتك ستقتله بأرض يقال لها كربلا فتناول جبرئيل من ترابها فأراه النّبى - صلىالله عليه وآله وسلم - .»(1)
«روزى پيامبر در حجره من نشسته بود و به من فرمود: مراقب باش كسى بر من وارد نشود. من منتظر بودم كه حسين داخل شد. ناگاه صداى پيامبر را شنيدم و آن هنگامى بود كه حسين در دامنش - يا در كنارش - نشسته بود و پيامبر دست بر سرش مىكشيد و گريه مىكرد. به آن حضرت عرض كردم: به خدا سوگند كه متوجه داخل شدن حسين نشدم. فرمود: جبرئيل با ما در خانه بود. پس به من گفت: آيا حسين را دوست دارى؟ گفتم: آرى. گفت: همانا امت تو بزودى او را در زمينى كه نامش كربلاست به شهادت مىرسانند، آنگاه جبرئيل مقدارى از خاك آنجا را به من داد. پيامبر نيز آن خاك را به من نشان داد.»2- گريه امام على - عليهالسلام -
على - عليهالسلام - در توصيه به گريه بر حسينش مىفرمايد:
«كل عين يوم القيامة باكية و كل عين يوم القيامة ساهرة الاّ عين اختصه اللّه بكرامته و بكى على ما ينتهك من الحسين و آل محمد - عليهمالسلام - .»(2)
«تمام چشمها در روز قيامت گريان است و تمام چشمها در روز قيامت به خواب نمىرود مگر چشمى كه خداوند آن را به سبب گريه بر حسين و خاندان پيامبر گرامى داشته است.»
نيز آنگاه كه در بازگشت از صفين از سرزمين كربلا مىگذرد، در آن توقفى نموده، اشك از چشمان مباركش جارى مىشود و مىفرمايد:
«هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و هاهنا تهرق دمائهم طوبى لك من تربة عليها تهرق دماء الأحبّة.»(3)
«اينجا محل فرود آمدن مركبهايشان و انداختن رحلهايشان است و در اينجا خونهايشان ريخته مىشود، خوشا به حال آن خاكى كه خونهاى دوستان [خدا] بر روى آن مىريزد.»3- گريه فاطمه زهرا - عليها السلام -
از پيامبر اكرم - صلىالله عليه وآله وسلم - روايت شده است كه به دخترش فاطمه - عليها السلام - فرمود:
«أتانى جبرئيل فبشرنى بفرحين يكونان لك ثم عزيت بأحدهما و عرفت انه يقتل غريباً عطشاناً، فبكت فاطمة حتى علا بكاؤها، ثم قالت: يا اَبه لِمَ يقتلوه و اَنت جده و أبوه على و أنا امّه؟! قال - صلىالله عليه وآله وسلم - : يا بنية لطلبهم الملك أما إنه سيظهر عليهم سيف لا يغمد الاّ على يد المهدى من ولدك.»(4)
«جبرئيل بر من وارد شد و من را به دو فرزند كه از تو متولد مىشوند بشارت داد، سپس تعزيت گفته شدم به يكى از آنها و دانستم كه او تشنه و غريب كشته مىشود. پس فاطمه چنان گريه كرد كه صدايش بلند شد، سپس گفت: اى پدر چرا اورا مىكشند در حالى كه تو جدش و على پدرش و من مادرش هستم؟! پيامبر فرمود: دخترم آنها حكومت مىخواهند. اما بزودى شمشيرى عليه آنان بيرون مىآيد كه غلاف نمىشود مگر به دست مهدى كه از فرزندان توست.»4- گريه امام حسن مجتبى - عليهالسلام -
پس از مسموم شدن امام مجتبى - عليهالسلام - و به هنگام وداع حضرت با حسين - عليه السلام - ، وى خبر از شهادت آن حضرت داده و فرمود:
«از جدم رسول اللّه - صلىالله عليه وآله وسلم - شنيدم كه خبر از شهادت تو مىداد و مىفرمود: "او به زودى به شهادت مىرسد و چهرهاش از خون رنگين مىشود" و سپس هر دو با هم اشك ريخته و حاضران نيز ضجّه زدند و ناله سر دادند.»(5)5- ذكر فضيلت گريه بر سيدالشهداء از زبان او
امام حسين - عليهالسلام - در بيان فضيلت گريه بر خود مىفرمايد:
«ما من عبدٍ قطرت عيناه قطرة او دمعت عيناه فينا دمعة الاّ بوّأه اللّه بها فى الجنه حقباً.»(6)
«هيچ بندهاى نيست كه چشمانش يك قطره اشك براى ما بريزد مگر آنكه خداوند او را به خاطر آن اشك مدت مديدى در بهشت جاى دهد.»6- گريه امام سجاد - عليهالسلام -
از مهمترين مأموريتهاى امام زين العابدين - عليهالسلام - زنده نگاه داشتن نام و ياد پدر بزرگوارش و ذكر مظلوميتهاى او بوده است. آن حضرت نزديك به 30 سال بر سيدالشهداء در آشكار و نهان گريست و بر حسين - عليهالسلام - و اصحاب باوفايش ناله سرداد، هيچ گاه غذايى مقابل آن حضرت گذاشته نشد، مگر آنكه بر حسين - عليهالسلام - گريست، و هيچ گاه آبى براى آن حضرت آورده نشد، مگر آنكه بر پدر بزرگوارش اشك ريخت و در پاسخ علت گريهاش مىفرمود:
«فرزند رسول خدا را كشتند در حالى كه گرسنه و تشنه بود و آنقدر گريه مىكرد كه غذايش با اشك چشمانش مرطوب مىشد و آب شربش با اشكهايش خارج مىگرديد.»(7)
هر گاه مىديد كه قصابى قصد ذبح گوسفندى را دارد به نزد او مىرفت و مىپرسيد: آيا به اين حيوان آب نوشاندهاى؟ و آنگاه كه پاسخ مثبت از قصاب مىشنيد، مىگريست و مىفرمود: ولى پدرم «ابو عبداللّه - عليهالسلام - » را سر بريدند در حالى كه تشنه لب بود.(8)
امام صادق - عليهالسلام - مىفرمايد: از پدرم على بن الحسين - عليهالسلام - دليل گريه بسيار زيادش را پرسيدند، در جواب فرمود:
«لا تلومونى فان يعقوب فقد سبطاً من ولده فبكا حتى ابيضّت عيناه و لم يعلم انه مات، و نظرت انا الى أربعة عشر رجلاً من اهل بيتى ذبحوا فى غداة واحدة فترون حزنهم يذهب من قلبى.»(9)
«مرا ملامت نكنيد، همانا يعقوب يكى از فرزندانش از نظرش مخفى شد درحالى كه نمىدانست او مرده است يا نه، آنقدر گريه كرد كه چشمانش سفيد شد، اما من ديدم كه در يك روز چهارده نفر از خانوادهام سربريده شدند وشما انتظار داريد داغ آنها از قلبم خارج شود!»
آن حضرت در فضيلت گريه بر سيدالشهداء مىفرمايد:
«ايّما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين حتى تسيل على خدّه بوّأه اللّه بها فى الجنّة غرفاً يسكناها أحقاباً، و ايّما مؤمن دمعت عيناه حتى تسيل على خدّه فيما مسّنا من الأذى من عدونا فى الدنيا بوّأه اللَّه فى الجنّة مبّوأ صدق.»(10)
«هر مؤمنى كه بر كشته شدن حسين - عليهالسلام - گريه كند تا اينكه اشكش بر گونهاش جارى شود خداوند در بهشت قصرهايى به او دهد كه مدت زمان طولانى در آن ساكن شود و هر مؤمنى چشمانش گريان شود تا اينكه اشكش بر گونهاش جارى گردد به سبب آزار و اذيتهايى كه از دشمن ما در دنيا به ما رسيده خداوند او را در جايگاه صدق و راستى اقامت دهد.»7- گريه امام باقر - عليهالسلام -
امام باقر - عليهالسلام - نيز پس از گريه بر سيدالشهداء - عليهالسلام - به كميت بن زيد اسدى كه در رثاى آن حضرت شعرى خوانده بود فرمود:
«يا كميت: لو كان عندنا مال لا عطيناك و لكن لك ما قال رسول اللَّه - صلىالله عليه وآله وسلم - لحسّان بن ثابت: لازلت مؤيداً بروح القدس ما ذببت عنا اهل البيت.»(11)
«اى كميت! اگر مالى داشتيم حتماً به تو عطا مىكرديم - اما چون مالى نداريم - پاداش تو همان چيزى است كه پيامبر - صلى الله عليه و آله و سلم - به حسان بن ثابت فرمود: مادامى كه از ما اهل بيت پيامبر دفاع مىكنى از تأييدات روح القدس برخوردار باشى.»8- گريه امام صادق - عليهالسلام -
داود رقى مىگويد: نزد امام صادق - عليهالسلام - بودم كه آبى طلب نمود، و آنگاه كه از آن نوشيد حالش دگرگون شد و چشمانش پر از اشك گرديد و به من فرمود:
«يا داود لعن اللّه قاتل الحسين - عليهالسلام - و ما من عبد شرب الماء فذكر الحسين - عليهالسلام - و اهل بيته و لعن قاتله الا كتب اللّه عز و جل له مائة الف حسنة و حطّ عنه مائة الف سيّئة و رفع له مائة ألف درجة و كأنّما اعتق مائة الف نسمة و حشره اللّه عزّ و جلّ يوم القيامة بلح الفؤاد.»(12)
«اى داود! خداوند لعنت كند قاتل حسين - عليهالسلام - را. به راستى بندهاى نيست كه آب بنوشد سپس حسين - عليهالسلام - و اهل بيتش را ياد و قاتلش را لعن كند مگر آنكه خداوند - عز و جل - صد هزار حسنه براى او مىنويسد و صد هزار گناه را از نامه عمل او محو مىگرداند و صد هزار درجه او را ترفيع مىدهدو مانند آن است كه صد هزار بنده را آزاد كرده است و او را در روز قيامت برمىانگيزد در حالى كه قلب او شاد و خنك است.»
نيز مىفرمود:
«من ذكر الحسين - عليهالسلام - عنده فخرج من عينيه مقدار جناح ذبابة كان ثوابه على اللّه - عز و جل - و لم يرض له بدون الجنّة.»(13)
«هر كس حسين - عليهالسلام - در نزد او ياد شود، آنگاه از چشمانش به اندازه بال مگسى اشك خارج شود پاداش آن عملش بر عهده خود خداست و خداوند نيز به كمتر از بهشت براى او راضى نمىشود.»9- گريه امام كاظم - عليهالسلام -
امام رضا - عليهالسلام - درباره پدر بزرگوارش مىفرمايد:
«كان ابى - عليهالسلام - : إذا دخل شهر المحرم لا يرى ضاحكاً و كانت الكآبة تغلب عليه حتى يمضى منه عشرة ايام. فإذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول هو اليوم الذى قتل فيه الحسين - عليهالسلام - .»(14)
«پدرم هرگاه ماه محرم فرا مىرسيد خندان ديده نمىشد و حزن و اندوه بر او چيره مىگشت تا اينكه ده روز از محرم مىگذشت و هنگامى كه روز دهم فرا مىرسيد آن روز روز مصيبت و اندوه و گريه آن حضرت مىبود و مىفرمود: امروز، روزى است كه حسين - عليهالسلام - كشته شده است.»10- گريه امام رضا - عليهالسلام -
ابو بكار مىگويد: مقدارى از خاك قبر حسين بن على - عليهالسلام - كه خاكى سرخ بود برداشتم و آن را به نزد امام رضا - عليهالسلام - بردم. امام رضا - عليهالسلام - آن خاك را در دستانش گرفته، بوييد و پس از آن گريه كرد و اشك از چشمانش جارى شد. سپس فرمود: «هذه تربة جدّى.»(15)؛ «اين تربت جدم - حسين - است.»
نيز آن حضرت مىفرمود:
«ان يوم الحسين أقرح جفوننا و اسبل دموعنا و أذلّ عزيزنا بأرض كرب و بلا و أورثتنا الكرب و البلاء الى يوم الانقضاء فعلى مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء يحطّ الذنوب العظام.»(16)
«همانا در روز حسين دلهاى ما جريحه دار و اشكهاى ما جارى شد، عزيز ما در سرزمين كربلا ذليل و خوار گشت و تاروز قيامت براى ما غم و اندوه به ارث گذاشت. پس گريه كنندگان بايد براى كسى مانند حسين گريه كنند؛ زيرا گريه براو گناهان بزرگ را محو مىكند.»11- گريه امام زمان - عليهالسلام -
از آنجا كه امامان پس از امام رضا - عليهالسلام - تحت كنترل شديد حكومت وقتشان و دائماً در حبس يا محاصره بودند درباره عزادارى آن بزرگواران در رثاى جدشان حسين - عليهالسلام - خبرى نقل نشده؛ اما درباره حال امام عصر، حضرت مهدى - عليهالسلام - در زيارت ناحيه مقدسه آمده است:
«فلأند بنّك صباحاً و مساءً و لأبكين عليك بدل الدموع دماً حسرة عليك و تأسفاً على ما دهاك و تلهفاً حتى اموت بلوعة المصاب غصة الاكتياب.»(17)
«همانا براى تو صبح و شب ندبه مىكنم و در حسرت تو، و در اندوه آن مصايبى كه بر تو وارد شده، به جاى اشك برايت خون مىگريم تا از داغ اين غصه بميرم.»
12- روايات فراوانى در خصوص گريه حضرت ابراهيم،(18) زكرياى پيامبر(19) ، عيسى - عليهم السلام - (20) نيز گريه ملائكه آسمان،(21) گريه آسمان و زمين(22) و حتى گريه جانوران(23) بر مظلوميت ابا عبدالله الحسين - عليهالسلام - آمده كه دليل بر عظمت مصيبت سيدالشهداء - عليهالسلام - و اتخاذ چنين سياستى براى زنده نگاهدارى چراغ هدايت حسينى بوده كه خداوند متعال به آن اهتمام ويژه داشته است.مفهوم گريه بر سيد الشهدا
اينك اين پرسش مطرح مىشود كه چگونه ممكن است براى اشك ريختن بر مصيبتى تا اين مقدار اثر و فايده برشمرد؟ و چه رازى در اين عمل نهفته است كه تا اين اندازه به آن اهميت داده شده است؟
اگرچه گريه بر مصيبت و مظلوميت سيدالشهداء به ظاهر بىخطر و از ضعف و ناتوانى دوستداران و پيروان آن حضرت در گرفتن انتقام خون آن امام همام از دشمنانش حكايت مىكند، و در نتيجه حساسيت حكام جور را كمتر بر مىانگيزاند، در باطن خود مفهومى بس بزرگ و تأثيرى بس عميق بر جاى مىگذارد و همين تأثير چشمگير باعث شده است كه سلاطين و حكام فاسد روزگارهاى گذشته و حال كمكم به راز آن پى برده، در نتيجه به مرور حتى از برپايى مجالس تعزيه و نوحهسرايى در رثاى ابا عبداللّه - عليهالسلام - ممانعت به عمل آورند.
روشن است براى اينكه قلب انسان بشكند و اشكش سرازير شود، بايد مصايب و ستمهايى كه بر آن حضرت و اهل بيتش - عليهمالسلام - روا داشته شد، بازگو و مرور شود؛ بنابراين ذكر مصايب و ستمهاى وارد شده بر آن حضرت از يك سو و بازگو نمودن آزادگى، عدالتخواهى، جوانمردى و عزت و كرامت و مظلوميت و همه خوبيهاى سيدالشهداء - عليهالسلام - از سوى ديگر، داغ آن حضرت را بر دل مسلمانان و شيعيان تازه مىسازد.
همان گونه كه گذشت، ذكر مصايب، دو هيجان «خشم» و «حزن» را در دل هر شنوندهاى ايجاد مىنمايد، و او را وادار مىسازد كه ناخودآگاه از عمق جان نغمه «يا ليتنى كنت معك فافوز فوزاً عظيماً» سر دهد و آرزو كند كه اى كاش در كنار امامش مىبود و از او حمايت و در راهش جانفشانى مىكرد.
تأثير ديگر بيان مصايب آن است كه هر آزادهاى را بر آن مىدارد تا از آنانى كه بيعت شكستند و ناجوانمردى را در حق حسين - عليهالسلام - به نهايت رسانيدند و نيز از آنهايى كه به روى او و اصحاب وفادارش شمشير كشيده، قساوت را به نهايت رسانيدند، بيزارى جويد و برائت خود را آشكارا اعلام كند.
نكته ديگر آنكه آرزوى همراهى با حسين و يارانش و بيزارى و برائت از دشمنان او تنها به زمان حسين بن على - عليهالسلام - خلاصه نخواهد شد؛ بلكه در هر زمانى ذهنها را به انطباق شخصيتها به حسين و يزيد سوق مىدهد، و البته محصول اين تطبيق چيزى جز تقويت روحيه ستيز با يزيديان و يارى حسينيان نخواهد بود. اين همان چيزى است كه هر حاكم ستمگرى را به وحشت انداخته و او را حتى از نام حسين بن على - عليهالسلام - به هراس افكنده است.
بنابراين راز اشك ريختن بر مظلوميت حسين بن على - عليهالسلام - آن است كه وحدت و يكپارچگى امت مصيبتزده را محقق ساخته، خشم آنان را براى تداوم راه آن حضرت و مبارزه با آنانى كه خوى دشمنانش را دنبال مىكنند، برانگيزاند و دوستى با دوستان آن حضرت را در ميان شيعيان تقويت و دشمنى با دشمنانش را ترويج دهد.
علامه محمدتقى جعفرى - قدس سره - در يكى از سخنرانيهاى خود در مفهوم گريه بر ابا عبدالله - عليهالسلام - مىگويد:
«شايد نود درصد آنان كه براى امام حسين - عليهالسلام - گريه مىكنند به خاطر احساس مظلوميت آن بزرگ است كه البته همين طور است، و مىتوان گفت يكى از ابعاد خيلى مهم است، در حقيقت با اين اشكها كه مىريزيم مدافع مظلوميم و مىخواهيم از مظلوم دفاع كنيم، بنابراين ملتى كه بداند بايد از مظلوم طرفدارى كند مرگ ندارد.»(24)
نتيجه آنكه گريه بر ابا عبداللَّه اگرچه در ظاهر تنها اقامه عزا و ماتم است و هيچ نوع خطرى را متوجه ظالمان و ستمگران نمىكند، باطنى كاملاً متفاوت داشته، تأثير حقيقى آن ايجاد بيزارى و نفرت از ستمگران و علاقه و محبت به حقجويان و مؤمنان واقعى خواهد بود. اين چيزى نيست جز روشن ماندن چراغ هدايت حسينى و برافراشته ماندن پرچم عدالتخواهى و اصلاحطلبى و آزادگى حسين بن على - عليهالسلام - براى هميشه روزگار.
از آنچه گذشت ارتباط «محرّم»، «حسين بن على - عليهالسلام - » و «گريه بر مظلوميت آن حضرت» با حفظ «اسلام»، و برپايى ارزشهايى چون «جوانمردى» و «عزتجويى» و «عدالتخواهى» به روشنى آشكار خواهد شد؛ زيرا در سايه اشك ريختن بر حسين - عليهالسلام - همه «ارزشها» و «خوبيها» احياء و راه مبارزه با «زشتيها»، «بىوفاييها» و «ستمگريها» پررهرو مىگردد و نام «حسين - عليهالسلام - » و دين جدش «محمد مصطفى - صلىالله عليه وآله وسلم - » همواره در قله افتخار بشريت در اوج عزت و سربلندى قرار خواهد گرفت. چه زيبا فرمود آنكه فرمود: اين محرّم و صفر است كه اسلام را زنده نگاه مىدارد.لزوم هوشيارى مسلمانان
به نظر مىرسد كه سركردگان كفر و شرك و صهيونيزم جهانخوار به راز محرّم پى برده و تنها راه چاره را در رواج فساد و بىبند و بارى در ميان مسلمانان - به ويژه شيعيان - دانستهاند و تلاش فراوانى را در جهت به فراموشى سپردن نام و راه حسين بن على - عليهالسلام - آغاز نمودهاند. آنها تنها مانع بر سر راه خود را پرچم سرخ «حسين بن على - عليهالسلام - » و انتظار سبز «مهدى موعود» مىدانند و از اظهار آن نيز فروگذار نمىكنند و آشكارا اعلام مىدارند: تا در ميان شيعيان پرچم سرخ حسينى در اهتزاز و انتظار سبز مهدى موعود در قلبها موج مىزند، غلبه بر آنان ممكن نخواهد بود.
به همين سبب براى سركوبى انتفاضهها بايد «خشم» و «حزن» حسينى را از دل پيروانش بيرون برانند و ريشه عدالتخواهى و عزتطلبى را در بين آنان بخشكانند. آنان تنها راه دستيابى به اين هدف ناميمون را در ترويج فساد و ابتذال يافته، با اختصاص بودجههاى كلان به منظور ترويج فساد در ميان جوامع اسلامى - به ويژه جوانان - حساسيت آنان را نسبت به اعتقادات و باورها مىزدايند.
بايد بدانيم كه دين خدا به يارى ما نياز نداشته و اين ماييم كه به آن نيازمنديم. پس اگر از يارى آن دست برداريم، خداوند امتى ديگر را براى يارى دينش بر مىگزيند و تنها سرافكندگى دنيا و آخرت براى ما باقى خواهد ماند.(25)
آنها بايد بدانند كه:
«يريدون ليطفؤوا نوراللَّه بأفواههم و اللَّه متمّ نوره ولو كره الكافرون.»(26)
«آنها مىخواهند كه نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، اما خدا نور خود را كامل مىكند، اگرچه خوشايند كافران نباشد.»
پايانپى نوشت ها:
1) المعجم الكبير للطبرانى، ج 23، ص 289، ح 637؛ كنز العمال، ج 13، ص 656، ح 37666؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 15.
2) خصال صدوق، ص 625، ح 10؛ بحارالانوار، ج 10، ص 103، ح 1.
3) خصائص الائمه، ص 47؛ كامل الزيارات، ص 453، ح 685؛ بحارالانوار، ج 101، ص 116، ح 44.
4) دلائل الامامة، ص 102؛ نوادر المعجزات، ص 96.
5) بحارالانوار، ج 44، ص 145، ح 13.
6) امالى مفيد، ص 341، ح 6؛ امالى طوسى، ص 117، ح 181؛ بحارالانوار، ج 44، ص 279، ح 8.
7) الملهوف، ص 233؛ مسكن الفؤاد، ص 92؛ بحارالانوار، ج 45، ص 149.
8) سيرة الائمة اثنا عشر، قسم الثانى، ص 121.
9) تهذيب الكمال، ج 2، ص 399؛ تاريخ دمشق، ج 41، ص 386؛ مثير الاحزان، ص 115.
10) ثواب الأعمال، ص 108، ح 1؛ تفسير القمى، ج 2، ص 291؛ بحارالانوار، ج 44، ص 281، ح 14.
11) مروج الذهب، ج 3، ص 243.
12) كافى، ج 6، ص 391، ح 6؛ امالى صدوق، ص 205، ح 223؛ بحارالانوار، ج 66، ص 424، ح 17.
13) ثواب الأعمال، ص 109، ح 1؛ بحارالانوار، ج 44، ص 288، ح 28.
14) امالى صدوق، ص 191، ح 199؛ روضة الواعظين، ص 187؛ بحارالانوار، ج 44، ص 284، ح 12.
15) كامل الزيارات، ص 474، ح 723؛ بحارالانوار، ج 101، ص 131، ح 56.
16) امالى صدوق، ص 190، ح 199؛ روضة الواعظين، ص 187؛ بحارالانوار، ج 44، ص 283، ح 17.
17) المزار، ص 500.
18) خصال صدوق، ص 58، ح 79؛ بحارالانوار، ج 44، ص 225، ح 6.
19) كمال الدين، ص 441؛ احتجاج، ج 2، ص 529؛ بحارالانوار، ج 44، ص 223، ح 1.
20) امالى صدوق، ص 694، ح 951؛ بحارالانوار، ج 44، ص 253، ح 2.
21) كافى، ج 4، ص 581، ح 6؛ ثواب الأعمال، ص 113، ح 18؛ بحارالانوار، ج 45، ص 233، ح 14.
22) كامل الزيارات، ص 184، ح 254؛ بحارالانوار، ج 45، ص 211، ح 26.
23) بحارالانوار، ج 45، ص 205، ح 9.
24) امام حسين شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت، محمدتقى جعفرى، مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفرى، ص 265.
25) رجوع شود به آيات شريفه 54 از سوره مائده و 57 از سوره هود و 38 از سوره محمد - صلىالله عليه وآله وسلم - .
26) سوره صف (61) آيه 8.