انديشه سياسى شهيد مطهرى
مقصود رنجبر
مقدمه
انديشه سياسى شهيد مطهرى بدون ملاحظه موقعيت اجتماعى، فرهنگى و سياسى جامعهاش قابل درك نيست. چارچوب اصلى درك صحيح انديشه او به چند مسأله بستگى دارد: 1- بيان اجمالى از زندگى مطهرى؛ 2- سياست در سنت فكرى شهيد مطهرى.
در اين قسمت ابتدا به طور اجمال به زندگى و احوال وى پرداخته و پس از آن، سياست در سنت فكرى شهيد مطهرى را مورد تأمل قرار مىدهيم.1) زندگى استاد مطهرى
مطهرى در خانوادهاى مذهبى و اهل علم در سال 1298 شمسى متولد شد. از سال 1311 در حوزه علميه مشهد تحصيل علوم دينى را آغاز و در سال 1315 به قم مهاجرت كرد و تا سال 1331 در قم به ادامه تحصيل پرداخت. در قم فقه، اصول، اخلاق و فلسفه را از اساتيد بزرگ آن زمان آموخت و به طور جدى تحت الشعاع شخصيت و انديشههاى فلسفى مرحوم علامه طباطبايى قرار گرفت.
مطهرى در سال 1331 به تهران مهاجرت كرد و اين مهاجرت، نقطه عطفى در جهتگيريهاى فكرى بعدى ايشان محسوب مىشود. حضور همزمان او در حوزه علميه (مدرسه مروى) و دانشگاه (دانشكده الهيات دانشگاه تهران)، ارتباط با گروههاى جديد فكرى (دانشجويان، انجمنهاى اسلامى مهندسان و پزشكان و ديگر گروههاى روشنفكرى) و حضور در مجامع روشنفكرى اسلامى از قبيل مشاركت در تأسيس حسينيه ارشاد و مديريت برنامههاى آن و حساسيت نسبت به مسائل سياسى و اجتماعى آن دوره و ارتباط با محافل سياسى و مذهبى، در شكلگيرى و تحول انديشههاى سياسى وى پس از سال 1342 مؤثر بودند. در واقع از اين دوره به بعد بود كه مطهرى به صورت جدى وارد عرصه تأليف در زمينههاى سياسى و اجتماعى از منظر اسلامى گرديد.(1)
از سال 1342 فعاليتهاى سياسى مطهرى نيز شدت بيشترى گرفت و به يكى از عناصر مهم در جريان انقلاب اسلامى تبديل شد. به طور كلى بايد گفت كه دغدغه اصلى فكرى ايشان، دغدغههاى فلسفى بود. وى اين مسأله را هم در مقدمه كتاب علل گرايش به ماديگرى(2) و هم در كتاب انسان و سرنوشت (عدل الهى) توضيح داده است(3)؛ بخش عمده آثار ايشان نيز در حوزه فلسفه مىباشد.زمانه استاد مطهرى
زمانه مطهرى از لحاظ سياسى، اجتماعى و فكرى يكى از حساسترين مقاطع تاريخى كشور است كه اين امر از ابعاد مختلف بر شكلگيرى انديشه سياسى ايشان اثر گذار بود. حاكميت سياسى رژيم پهلوى، ورود انديشههاى ماركسيستى و ليبراليستى، قرار گرفتن حوزههاى علميه در شرايط گذار سياسى و رابطه اسلام و تجدد، همگى موضوعاتى بودند كه جهت اصلى انديشههاى ايشان را كه همانا دفاع از حقانيت و خلوص اسلامى و حل مشكلات و پاسخ گويى به مسائل مطرح در زمينه اسلامى در عصر جديد بود(4)، جهت دادند.
دوران پختگى فكرى مطهرى مصادف با ورود و تبليغ گسترده انديشههاى ماركسيستى در ايران به گونه خالص و التقاطى بود كه مطهرى با هر دو رويه آن به شدت در افتاد.
مطهرى انديشمندى اصلاحگرا بود كه دغدغههاى چند گانه وى از ايشان شخصيت فكرى جامع الاطرافى پديد آورد. مطهرى به روح زمانه و مقتضيات جديد آن واقف بود و نسل نو و نيازهاى نو شونده دنياى جديد را به خوبى شناخته بود. ايشان بر اين مسأله هم تأكيد داشت كه سنت در دنياى چنين شتابانى، جز در قرائتى پويا كه همواره بتواند با اين تحولات هماهنگ شود، توان مقاومت و پاسخ گويى ندارد. هم بر اين اساس بود كه مطهرى به انديشههاى خود درباره سياست و اجتماع شكل داد؛ هر چند كه وى تحولات سريعتر و عميقتر بعدى را در عرصه معرفتشناسى و سياست درك نكرد.
يكى از مهمترين عناصر اثر گذار بر انديشه سياسى مطهرى ورود انديشههاى غربى - اعم از ماركسيسم و ليبراليسم - به ايران بود. از اين رو بخش عمده حركت فكرى ايشان معطوف به پاسخ گويى به ماركسيسم شد؛ چرا كه در آن دوره، انديشه ماركسيسم از اقبال گستردهاى در بين جوانان برخوردار بود.
ماركسيسم به دنبال تفسير مادى و اقتصادى از انسان، جهان، جامعه و تاريخ بود و مطهرى به چند دليل با آن مبارزه شديدى را آغاز كرد. اول اين كه او اين ديدگاه را براى جوامع اسلامى بسيار خطرناك مىديد و به همين دليل بخش عمده انديشه ايشان معطوف به رد ماديگرايى ماركسيستى شد.
دوم اين كه انديشه ماركسيستى در اساس با اسلام در تضاد بود در حالى كه انديشههاى ليبراليستى، اين گونه نبود، از اين رو در برخى موارد شهيد مطهرى نسبت به آن با خوشبينى مىنگرد و مثلاً دموكراسى را مورد استقبال قرار مىدهد.
سوم اين كه در آن دوره، ماركسيسم نفوذ زيادى در محافل روشنفكرى داشت و او طبيعتاً مىبايد مانع از اين اقبال گسترده مىشد. اين نكته زمانى اهميت بيشترى پيدا مىكرد كه به عقيده ايشان برخى در قالب اصطلاحات اسلامى، انديشههاى ماركسيستى را در عرصه اجتماع تبليغ مىكردند كه بعضى از آنها آگاهانه بود و برخى ديگر ناآگاهانه، و شهيد مطهرى اين التقاط فكرى را بسيار خطرناكتر از خود ماركسيسم مىدانست و در طرح انديشهها، خلوص دينى يكى از دغدغههاى مهمى بود كه مطهرى همواره بر آن تأكيد مىكرد.(5)
مطهرى همچنين در مرحله حساسى از تاريخ حوزه، حركت فكرى خود را آغاز، و در سال 1331 به تهران عزيمت كرد و به فعاليتهاى علمى، تحقيقى پرداخت. اوج حركتهاى فكرى و سياسى ايشان اوايل دهه 40 و همزمان با آغاز نهضت امام خمينى «ره» است. اين مقطع همزمان با ارتحال آيةالله بروجردى و شكلگيرى جريانهاى سياسى مختلف در درون حوزه و مهمتر از همه نضج انديشه امام خمينى در سياسى كردن حوزهها بود كه اين روند مستلزم ورود روحانيون در عرصههاى سياسى و اجتماعى و آشنايى با مسائل سياسى و اجتماعى روز بود، كه مطهرى در اين امر بيشترين نقش را ايفا كرد.
البته اين مسأله هم نبايد ناگفته بماند كه اگر مطهرى در حوزه قم باقى مىماند، تحولات فكرى وى مسير كاملاً متفاوتى پيدا مىكرد. مطهرى در دانشگاه با توجه به اين كه با سؤالات جديد نسل جوان دانشجو و روشنفكر مواجه بود، به عنصرى تبديل گرديد كه از لحاظ فكرى به دنبال بازخوانى اسلام و سنت فكرى مسلمانان با توجه به مقتضيات جديد بود و بر همين اساس با انديشههاى غربى به ويژه در حوزه فلسفى و سياسى آن آشنا شده و همين تلاش فكرى ايشان هم در اقبال روشنفكران و دانشگاهيان به سوى اسلام، تأثير فزايندهاى برجاى گذاشت.
انديشههاى انقلابى امام هم در انديشههاى سياسى شهيد مطهرى تأثير به سزايى داشت. نوشتههاى سياسى و حتى آثار فلسفى مطهرى، حاكى از يك انقلاب آرمان بخش و حماسه آفرين است؛ انقلابى كه صرفاً جنبه سياسى و اجتماعى ندارد، بلكه انقلابى فكرى و مكتبى در همه ابعاد مىباشد. به همين دليل روحى حماسى در تمام آثار ايشان نمود دارد كه در جريان انقلاب اسلامى بسيار اثرگذار بود.
با اين حال دغدغه اصلى و نهايى مطهرى، دفاع از حقانيت دين اسلام بود. مطهرى در پى اثبات جامعيت دين و جاودانگى مكتب اسلام بود و اين نگرش موجب شد كه وى خود را به حوزه خاصى محدود نكند و گستره آثار ايشان، كل مباحث مربوط به انديشه اسلامى را تحت پوشش قرار دهد. البته مطهرى به طور مستقل در باب حكومت اسلامى و نسبت آن با عصر جديد به تأليف اثر نپرداخته، ولى در آثار ديگر خود به اين موضوع توجه كرده است. البته يادداشتهايى كه از ايشان بر جاى مانده، نشان مىدهد كه احتمالاً داراى چنين قصدى بوده است كه شهادت ايشان مانع از توفيق در اين زمينه شد. مطهرى رسالت دفاع از حقانيت اسلام و ارائه تبيينى روزآمد از آن را براى خود برگزيد و اين هدف را در تمامى حوزههاى فكرى اسلام دنبال كرد.
به هر حال مىتوان گفت كه شهيد مطهرى انديشمند جامع الاطرافى بود كه به بسيارى از مقولههايى كه به نحوى به اسلام ارتباط داشتهاند، پرداخته و اغلب اينها داراى بُعد سياسى هستند.2) سياست در سنت فكرى استاد شهيد مطهرى
الف - مفهوم سياست
مطهرى معتقد است كه در سياست همواره دو رويه غالب بوده است: زور و نيرنگ؛ در زور از قدرت عريان استفاده مىشود و در نيرنگ از حيله گرى و فريب كارى. ايشان روال غالب حكومتهاى جهان را در پيروى از اين دو مدل مىداند. ولى از ديد وى سياست به مفهوم اسلامى آن، - آن طور كه در سيره حضرت على متبلور شده است - كاملاً با سياست مبتنى بر زور و نيرنگ متفاوت است.(6)
استاد شهيد همچنين بر اين مسأله تأكيد مىكند كه اسلام يك روش سياسى به مفهوم اروپايى آن نيست، اسلام براى اين آمده است كه با اين سياستها در دنيا مبارزه كند ... اسلام پاسدر انسانيت است.(7)
اساساً نگرش مطهرى به سياست، از باب اصلاح اجتماعى و مديريتى است كه البته مأخوذ از قرآن و نهج البلاغه مىباشد. به طور كلى يكى از منابع مهم شناخت و انديشه سياسى شهيد مطهرى نهجالبلاغه است و بخش عمده ديدگاههاى سياسى ايشان در ذيل مباحث مربوط به نهجالبلاغه مطرح شده است.(8)
بر همين اساس و با توجه به سيره امامان شيعه، مطهرى سياست را به مفهوم اداره مىداند و عقيده دارد كه «سائس» همان مدير است، و به همين دليل ائمه در لسان دعاها «ساسةالعباد» خوانده شدهاند كه مفهوم آن سياستمدارترين بندگان خداست.
مطهرى بر اساس آموزههاى اسلامى، سياست را به مفهوم مديريت اجتماع مىگيرد كه بر اين اساس رعايت چند اصل در آن ضرورى مىباشد كه از جمله آنها اصل قدرت است. اصل قدرت يعنى توانا بودن به مفهوم بازدارنده آن در مقابل دشمن.
اين اصل در همه زمانها و مكانها صادق است. مادام كه دشمن وجود دارد، اصل قدرت هم هست. البته اعمال زور نسبى و در جايى است كه در آن جا هيچ راه ديگرى باقى نمانده است. بر اين اساس جامعه و حكومت اسلامى بايد قوىترين جامعهها در دنيا باشد كه دشمن نتواند به منابع، سرمايهها و سرزمينهاى آن طمع كند.(9)
همچنين در سياست اسلامى در عين قدرتمندى، بايد از روش ارعاب كه روش اغلب قدرتمندان در اعمال قدرت است، اجتناب كرد.(10)
اصل ديگر در سياست اسلامى سادگى است كه اسلام از اين طريق به دنبال تصرف دلهاى انسانهاست. دين اسلام از طريق جلال معنوى دلها را جذب مىكند و به عناصر مادى و ظاهرى در اين زمينه چندان توجه ندارد.
اصل ديگر در سياست اسلامى آن است كه هدف وسيله را توجيه نمىكند. اين اصل مبتنى بر دو اصل فرعى است: اول اين كه انسان مسلمان بايد هدفش مقدس، عالى و الهى باشد، دوم اين كه براى رسيدن به همان هدف هم از وسيله مقدس استفاده كند و نمىتواند از وسيله نامقدس و پليد بهره ببرد.(11)
مطهرى در زمينه سياست اسلامى، حضرت على - عليهالسلام - را مهمترين الگو معرفى مىكند كه در اين جهت بسيار انعطافناپذير است؛ هدفى دارد و وسيلههايى، حق را او هدف ديده و وقتى مىخواهد به آن حق برسد، در هر گام از وسيلهاى كه حق باشد، استفاده مىكند.(12) آنچه كه سياست حضرت على را از ديگران ممتاز مىكند اين كه او از اصل غَدر و خيانت در روش پيروى نمىكند؛ چرا كه معتقد است كه من پاسدار اين اصولم و فلسفه و خلافت من پاسدارى از اصول انسانى است؛ من پاسدار صداقت، امانت، وفا، راستى و درستى هستم و چگونه آنها را فداى خلافت كنم.(13)ب - قلمرو سياست
با وجود اين كه شهيد مطهرى در سه حوزه فلسفه سياسى، فقه سياسى و كلام سياسى به بحث و انديشه ورزى پرداخته است، مىتوان گفت كه ايشان به حوزه فلسفه سياسى اهتمام كمترى داشته و سياست را از منظر فلسفى كمتر مورد بحث قرار داده است. البته وى بحثهاى زيادى درباره عدالت و آزادى كه از جمله مباحث عمده فلسفه سياسى هستند، مطرح كرده ولى نگرش ايشان به آن مقولهها بيشتر از بعد كلامى است تا بعد فلسفى.
از لحاظ كلام سياسى بايد گفت از آن جا كه ايشان اغلب با نگرش كلامى به طرح مقولات دينى مىپردازد، در مقام دفاع از دين و جامعيت آن عقيده دارد كه توانمندى سياسى اسلام از ديگر مكتبها بيشتر است. وى به همين دليل دين را به شكل ايدئولوژى مطرح مىكند. مطهرى ايدئولوژى را يك تئورى كلى، يك طرح جامع و هماهنگ كه هدف اصلى آن كمال انسان است و در آن خطوط اصلى و روشها و بايدها و نبايدها، خوبيها و بديها، هدفها و وسيلهها، نيازها و دردها و درمانها، مسؤوليتها و تكليفها مشخص شده و منبع الهام تكليفها و مسئوليتها براى همه افراد است، تعريف مىكند.(14)
مطهرى اسلام را واجد چنين خصوصيتهايى مىداند و بديهى است كه چنين نگرشى به سياست از منظر دين، نگرش خاصى است كه بر اساس آن، دين داراى چنان جامعيتى است كه مىتواند نيازهاى سياسى انسان را در هر شرايط زمانى و مكانى برآورده سازد. البته مطهرى به طور مستقل در چند و چون آن بحث مبسوطى انجام نداده، ولى همواره بر توانايى مكتب اسلام به عنوان يك ايدئولوژى در مواجهه با ديگر ايدئولوژيها تأكيد كرده است.
همچنين ايشان بر اهميت سياست و حكومت در فقه اسلامى تأكيد كرده و يكى از موضوعات مهم فقه را مسائل مربوط به حكومت مىداند.
در مجموع مىتوان گفت كه نگرش مطهرى به سياست در سه حوزه فلسفه، كلام و فقه سياسى، تحت الشعاع تعريف ايشان از دين مىباشد. ايشان دين را مجموعهاى از آموزهها مىداند كه توانايى سازماندهى و اصلاح اجتماعى را در كليه شئون دارا مىباشد. از نظر او دين در تمامى زواياى زندگى جارى بوده و همه شئونش توأم با يكديگر است و صلاح و فساد هر يك از شئون زندگى در ساير شئون مؤثر است. ممكن نيست اجتماعى، فرهنگ يا سياست يا قضاوت يا اخلاق و تربيت و اقتصادش فاسد باشد، اما دينش درست باشد و بالعكس.(15)
شهيد مطهرى هم چنين در بحث قلمرو سياست و كاركرد آن علاوه بر اين كه هدف سياست را تأمين و حفظ امنيت مىداند، براى آن كاركرد و هدف ديگرى هم قائل است و آن زمينه سازى سعادت انسان است كه بر مبانى انسانشناسى ايشان استوار است. وى از آن جا كه غايت انسان را سير به سوى كمال و كسب سعادت مىداند، يكى از كاركردهاى اصلى سياست را نيز زمينه سازى فضايى مىداند كه بتواند انسان را در آن مسير هدايت كرده و زمينههاى بيرونى تحقق كمال درونى انسان را فراهم كند.(16)
از سوى ديگر ايشان از بعد عملياتى هم هدف اسلام را بر پا داشتن عدالت اجتماعى و نجات محرومان و مستضعفان و ستيز با ستم پيشگان مىداند.(17) بنابراين شهيد مطهرى قلمرو سياست را علاوه بر تأمين نظم و امنيت و برقرارى عدالت اجتماعى، سعادت همگانى و زمينه سازى سير انسان به سوى كمال انسانى مىداند كه به طور طبيعى به نظريه سياسى خاصى درباره دولت و كاركردهاى آن منتهى مىشود.ج - غايت سياست
به طور كلى مطهرى غايت سياست و حكومت را سعادت مىداند.(18) همان طور كه گفته شد مطهرى سياست را مديريت اجتماعى تلقى مىكند؛ مديريتى كه بتواند غايات انسان را كه همانا سعادت فردى و اجتماعى است فراهم كند.(19) با اين حال خود ايشان تأكيد مىكند كه با وجود اهميت سعادت در زندگى فردى و اجتماعى انسان، اين مفهوم داراى ابهام زيادى است كه توجه چندانى به اين ابهام نمىشود،(20) امّا در عين حال تأكيد مىكند كه سعادت انسان را جز خداوند تأمين نمىكند،(21) كه طبيعتاً از بُعد سياسى هم فرمانهاى الهى مىتواند سعادت را براى انسان فراهم كند.
د - ضرورت سياست
نقطه مركزى ديدگاههاى سياسى شهيد مطهرى را بايد ديدگاه ايشان درباره جامعه دانست. مطهرى جامعه را امرى طبيعى و انسان را مدنى الطبع مىداند و به آيه 13 سوره حجرات(22) استناد مىكند.(23) با اين حال در ديدگاه ايشان هم فرد اصالت دارد و هم جامعه كه بر اساس آن امتها سرنوشت و نامه عمل مشترك و فهم و شعور داشته و حيات جمعى در كنار حيات فردى، ماهيت مستقل و حقيقى دارد.(24) جامعه با توجه به وجود حقيقى آن، داراى قوانينى است كه لايتغير مىباشد و اين قوانين، سنن اجتماعى محسوب مىشوند.(25) اين سنن بر صعود و نزول و انحطاط آن جوامع نيز حاكم است.(26)
مطهرى ركن اساسى اجتماعات بشرى را اخلاق و قانون مىداند كه پشتوانه قانون و اخلاق نيز فقط دين است. از اين رو، وى اساس سامان اجتماعى واقعى را در دين جست و جو مىكند.
مطهرى، ضرورت سياست را در جامعه امرى بديهى و بىنياز از استدلال تلقّى مىكند. اجتماع زعيم مىخواهد و هيچ كس در اين جهت ترديد ندارد.(27)
او معتقد است كه هر مملكتى احتياج به جمعى دارد كه اداره كننده آن مملكت باشند،(28) و اين مسأله را به حديثى از حضرت على - عليهالسلام - مستند مىكند.ه - رابطه دين و سياست
همان طور كه گفته شد، مطهرى اساس نظم اجتماعى را در دين جست و جو مىكند و معتقد است كه پشتوانه واقعى اخلاق و قانون در جامعه دين است. از اين جا مىتوان به رابطه عميق دين و سياست از ديدگاه ايشان پى برد. از همين رو وى نسبت اين دو را نسبت «روح و بدن» مىداند به گونهاى كه اين مغز و پوست همواره بايد به يكديگر پيوسته باشند و در صورتى كه اين پوسته از مغز جدا شود، مغز آسيب مىبيند و پوسته هم خاصيت خود را از دست مىدهد.(29)
بر اين اساس مطهرى پيوند دين و سياست را امرى ضرورى قلمداد مىكند.(30) البته وى در كنار تأكيد بر پيوند دين و سياست، مسأله ديگرى را مورد تأكيد قرار مىدهد و آن قدسى نبودن حاكم بر اين پيوند است كه بر آن در مكتب تشيع تأكيد بيشترى شده است.
به نظر ايشان همبستگى دين و سياست به اين معنى نيست كه استبداد سياسى به خود قداست دينى بدهد. بلكه بر عكس، به اين معنى است كه مسلمانان، حق دخالت در سرنوشت سياسى خود را يك وظيفه و مسؤليت مهم به شمار آورند. وابستگى دين و سياست، به مفهوم مقام قدسى داشتن حكام، اختصاص به جهان تسنن دارد و در شيعه هيچ گاه چنين مفهومى وجود نداشته و از اولوالامر چنين تفسيرى ارائه نشده است.(31)
البته مطهرى درباره جدايى دين از سياست به دو تلقى اشاره مىكند: تلقى اول، نفى استخدام دين به وسيله سياست است كه وى اين تلقى را تأييد مىكند و تلقى دوم جدايى دين از سياست است و سياست جزء مسئوليتهاى دينى نيست، كه ايشان اين تلقى را رد مىكند.(32)و - مليت، اسلام و سياست
مطهرى درباره قلمرو سرزمينى سياست در اسلام مباحثى مطرح كرده است كه در نظريه سياسى ايشان داراى اهميت است. در واقع تفسير مطهرى از پيوند دين و سياست، او را به برداشت خاصى از مليت رهنمون مىشود كه در برداشت وى از اسلام و جهتگيرى سياسى ايشان بسيار مؤثر است. به نظر او اگر در تعيين حدود مليت ايرانى، عنصر آريايى اساس قرار گيرد، نتيجه و حاصلش در آخرين تحليل نزديكى و خويشاوندى با غرب است و اين خويشاوندى و نزديكى براى خود آثار و تبعاتى در خط مشى ملى و سياسى خواهد داشت كه مهمترين آن بريدن از همسايگان و ملل اسلامى غير آريايى و گرايش به سوى اروپا و غرب است.
برعكس، اگر نظام فكرى و مسلكى و نهادهاى اجتماعى چهارده قرن اخير ملاك مليت قرار گيرد، تكليف و خط مشى ديگرى براى ما رقم مىخورد و آن وقت عرب و ترك و هند و اندونزيايى و چين مسلمان نسبت به ما خودى و غرب غيرمسلمان بيگانه تلقى خواهد شد.(33)
بديهى است كه اين تفسير مطهرى متكى بر برداشت كلان سياسى ايشان مىباشد كه معتقد است اسلام و اهداف و روحيات اسلامى بايد جهتگيرى و خط مشى ملى كشور را معلوم و مشخص كند. اين برداشت وى كاملاً در مقابل جهتگيرى ملى گرايانه و مبتنى بر انديشه سلطنت ايرانشهرى بود كه رژيم پهلوى آن را به شدت تبليغ مىكرد.
در اين زمينه مىتوان گفت كه مطهرى برجستهترين متفكر مذهبى بود كه به طور مؤثرى با خط مشى فكرى رژيم در افتاد و در اين راه به نتايج موفقيتآميزى هم رسيد. البته به تعبير مرحوم عنايت مىتوان گفت كه اصولاً، مخالفت با جريان سلطنت ايرانشهرى و بازگشت به تمدن پيش از اسلام، خطى است كه شهيد مطهرى در بسيارى از آثارش آن را دنبال كرده است.(34)
شهيد مطهرى ضمن اين كه قلمرو سياست اسلامى را به صورت ناب از سياست به مفهوم جارى آن تفكيك مىكند، عقيده دارد كه نسبت به مطرح شدن مسائل جديد در حوزه سياست نمىتوان غافل بود؛ چه آن كه اين مسائل جديد در عرصه عملى سياست جوامع اسلامى هم وارد شده است.به همين دليل، يكى از دغدغههاى دايمى ايشان چگونگى ارتباط بين سنت اسلامى و اصول مدرنيته بود كه در اين جهت ديدگاههايى را در چارچوب نگرش خود به اسلام مطرح كرده است.پى نوشت ها:
1) براى مطالعه زندگى شهيد مطهرى ر.ك: سيرى در زندگانى استاد شهيد مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، 1377.
2) علل گرايش به ماديگرى، مرتضى مطهرى، ص 13.
3) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 1، ص 39.
4) عدل الهى، در مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 1، نشر صدرا، چاپ اول، 1368، ص 38.
5) ر.ك: رازدانى و روشنفكرى و ديندارى، عبدالكريم سروش، مؤسسه فرهنگى صراط، 1377، ص 312 - 316.
6) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 16، ص 54.
7) اسلام و مقتضيات زمان،مرتضى مطهرى، ج 1، ص 46.
8) سيرى در نهجالبلاغه، ص 99 - 135.
9) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 16، ص 83 - 85.
10) همان، ص 86.
11) همان، ص 97.
12) همان، ص 100.
13) مجموعه آثار، ج 16، ص 79.
14) انسان و ايمان، مرتضى مطهرى، ص 69 - 70.
15) نظرى به نظام اقتصادى اسلام، مرتضى مطهرى، ص 15 و 16.
16) ر.ك: سيرى در نهجالبلاغه، ص 113.
17) مجموعه آثار، ج 2، ص 59.
18) انسان و ايمان، مرتضى مطهرى، ص 64.
19) بيست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 62.
20) همان، ص 62.
21) تكامل اجتماعى اسلام، مرتضى مطهرى، ص 84.
22) يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا انَّ اكرمكم عند الله اتقيكم»
23) مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، ج 2، ص 333.
24) همان، ص 333.
25) همان، ص 344.
26) همان، ص 345.
27) مجموعه آثار، ج 4، ص 845.
28) اسلام و مقتضيات زمان، مرتضى مطهرى، ج 7، ص 98.
29) امامت و رهبرى، مرتضى مطهرى، ص 32.
30) نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، مرتضى مطهرى، ص 67.
31) همان، ص 25 - 26.
32) يادداشتها، مرتضى مطهرى، ج 1، ص 191.
33) خدمات متقابل اسلام و ايران، مرتضى مطهرى، ص 111.
34) انديشه سياسى در اسلام معاصر، حميد عنايت، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، تهران، خوارزمى، ص 216.