نگاهى گذرا به مسئله زكات در قرآن
سيد ابوالحسن مطلّبى
زكات مال بدر كن كه فضله رز را
چو باغبان ببُرد بيشتر دهد انگور
سعدىمعناى زكات
اصل زكات - چنان كه راغب اصفهانى در مفردات آورده - به معناى رشد و نمو است.(1)
در لغتنامه دهخدا به نقل از كشاف اصطلاحات الفنون آمده است كه زكات در لغت به معناى نمو و افزايشى است كه به بركت خداوند متعال در اشيا حاصل آيد؛ و نيز آمده كه زكات مقدار معينى است از مال كه مسلمان آزاد مكلف از اموال معين خود پس از حصول نصاب و گذشتن يك سال خارج ساخته و تنها براى امتثال امر خدا به فقير مسلمان غيرهاشمى مىدهد. آنچه گفته شد زكات مال است و ليكن زكات را قسمتى است به نام زكات سر، كه آن را فطره خوانند...(2)كاربردهاى متفاوت
در قرآن كريم كلمه زكات و مشتقات مختلف آن در معانى متعددى استعمال شده است؛ اگرچه اكثر آنها در مورد زكات مال است؛ اعم از واجب يا مستحب.
برخى از مواردى كه مراد از آن زكات اصطلاحى نيست عبارتند از:الف) زكات به معناى پاك بودن و طهارت نفس
1 - «قَد أفلَحَ مَن زَكّاها»(3)؛ «بى گمان رستگار شد هر كه نفس را پاك نمود.»
2 - «وَ لَولا فَضلُ اللّه عَلَيكُم وَ رَحمَتُه ما زكى منكُم من أحَد»(4)؛ «اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز كسى از شما پاك نمىشد.»
3 - «قالَ انّما أنا رسولُ ربكِ لِاَهَبَ لك غلاماً زكيّاً»(5)؛ «[جبرئيل يا روحالقدس به مريم ]گفت: من فقط فرستاده پروردگارت هستم تا به تو پسرى پاكيزه ببخشم.»ب) زكات به معناى مدح
اين معنا نيز با معناى اول؛ يعنى پاكى و پاكيزگى بيگانه نيست، بلكه به همان باز مىگردد؛ چه اين كه مدح و ستايش نفس، چيزى جز پاكيزه نشان دادن آن نيست، و شارع مقدس از آن نهى كرده است:
1 - «فَلا تُزَكّوا أنفُسَكُم هُوَ أعلَمُ بمَنِ اتّقى»(6)؛ «پس خود را مستاييد كه او داناتر است به آنكه پرهيزكارى كرده است.»
2 - «ألَم تَرَ الى الّذينَ يُزَكّونَ أنفسهُم بَل اللّه يُزكّى مَن يَشاء»(7)؛ «آيا به كسانى ننگريستى كه خويشتن را به پاكى مىستايند و حال آنكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مىگرداند - يا به پاكى مىستايد - و به اندازه رشته هسته خرمايى ستم نشوند.»زكات، آيين همه پيامبران
اين مهم را مىتوان با مراجعه به قرآن كريم دريافت(8) كه به مواردى از آن اشاره مىكنيم:
در آيين حضرت موسىعليه السلام: سوره بقره، آيات 43 و 83.
در زمامدارى حضرت يوسفعليه السلام: سوره يوسف، آيه 88.
در شريعت حضرت عيسىعليه السلامبه عنوان سفارشى از سوى خداوند سبحان، از زبان آن پيامبر الهى در هنگام كودكى چنين آمده است:
«وَ جَعَلَنى مُباركاً أينَ ما كُنتُ وَ أوصانى بِالصّلوة وَ الزَكوة مَا دُمتُ حيّاً»(9)
در توصيههاى مستمر و مكرر حضرت اسماعيلعليه السلامبه قوم و قبيله و خانوادهاش: «وَ كانَ يَأمُرُ أهلَهُ بالصّلاة وَ الزّكوة».(10)قرآن و ستايش زكات دهندگان
در قرآن كريم، پرداختن زكات نشانه نيكى و جوانمردى و نمودى از صداقت ايمان در عمل و علامت خداترسى و پرهيزكارى معرفى شده است. مضمون اين نكات در آيه 177 سوره بقره نهفته است كه در اينجا به ترجمه آيه اكتفا مىكنيم:
«نيكى، [تنها] اين نيست كه [به هنگام نماز] روى خود را به سوى مشرق و [يا ]مغرب كنيد، [و تمام گفتوگوهاى شما درباره قبله و تغيير آن باشد(11)] بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و روز رستاخيز و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورده و مال [خود] را، با همه علاقهاى كه به آن دارد، به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان، انفاق مىكند، نماز به پا مىدارد و زكات مىپردازد، و [همچنين] كسانى كه به عهد خود - به هنگامى كه عهد بستند - وفا مىكنند، و در برابر محروميتها و بيماريها و در ميدان جنگ استقامت مىكنند، اينها كسانى هستند كه راست مىگويند، آنان همان پرهيزكارانند.»
در خلاصة المنهج(12)، كه تلخيص تفسير منهاج الصّادقينِ مرحوم ملا فتح الله كاشانى است در ذيل اين آيه آمده است:
«اين آيه متضمن جميع كمالات انسانيه است و هر كه اين صفتها را دارد انسان كامل است، چنان كه حضرت رسالتصلى الله عليه وآلهفرموده: " مَن عَمِلَ بِهذِه الآيَة فقد استكمَلَ الايمانَ " ؛ " يعنى هر كه عمل به اين آيه كند در ايمان كامل باشد " و بايد دانست كه تصدق بر گروه مذكوره موجب ثواب جميل و اجر جليل است؛ اما بر ذوىالقربى موجب ضِعف اَجر است؛ يكى مزد قرابت و ديگرى مزد صدقه.
از على بن الحسينعليه السلاممروى است كه ابوحمزه ثمالى را گفت كه مىخواهى بر خوشحالى تمام تو را بميرانند و همه گناه تو را بيامرزند؟ بايد كه نيكويى كنى و صدقه سِرّ نمايى و صله رحم كنى كه اين صفت عمر را زياد كند و درويشى بِبَرد و هفتاد نوع مردن بد از صاحبش دفع كند؛ پس صدقه به اقارب موجب اجر دنيا و ثواب عقبى است و لهذا از حضرت رسالتصلى الله عليه وآلهمروى است كه بهترين صدقه صدقه كسى است كه بر ذى رحم خود دهد و نيز فرمود: هر كه عهدهدار مخارج زندگى يتيم فقيرى شود تا آنكه يتيم از او بى نياز شود حق تعالى بهشت را بر او واجب گرداند.
اما مساكين، در خبر صحيح آمده كه حضرت رسولصلى الله عليه وآلهدعا فرمود: بار خدايا! مرا با مسكينان هم نشين كن در دنيا و آخرت. يكى از زوجات آن سرور گفت: يا رسولالله! چرا اين دعا را مىكنى؟ فرمود: براى اينكه ايشان پيش از توانگران به چهل سال به بهشت روند، بعد از آن فرمود: با مساكين دوستى كنيد و تصدق نماييد ايشان را اگر چه به نيم خرما باشد و زجر مكنيد و نوميد منماييد تا حق تعالى شما را به رحمت خود نزديك گرداند.
از ابى عبداللهعليه السلاممروى است كه حق تعالى فرمود كه هيچ چيزى نيست مگر كه كسى را موكل ساختهام كه آن را قبض مىكند، مگر صدقه درويشان را كه من به دست قدرت خود آن را قبض مىكنم و كسى را در قبض آن وكيل نمىگردانم، اگر چه نيم خرما باشد كه من آن را قبض كنم و پرورش دهم چنانكه كُره اسب يا كُره شتر را پرورند، و چون روز قيامت شود من آن صدقه را به مقدار كوه احد رسانيده باشم، پس آن را به وى رد كنم.
اما ابن السبيل، مروى است كه هر كه غريبى را بنوازد حق تعالى مهمّات دنيا و آخرت او را روا گرداند و در قبر و در نزد صراط و حساب و ميزان غريب نباشد بكله در اين مواضع با او جمعى باشند و از هول آن وى را ايمن گردانند.
اما فى الرقاب: عبدالله بن سهل از حضرت رسولصلى الله عليه وآلهروايت كرده كه هر كه بنده مكاتَب را يارى دهد قدرى از مال تا با آن خود را از خواجه خود باز خرد تا از بندگى خلاص شود در سايه خدا و حمايت او باشد در روزى كه هيچ نباشد مگر سايه رحمت او.
ابن غازب روايت كرد كه اعرابىاى نزد رسول خداى آمد و گفت: يا رسول الله! مرا علمى بياموز تا مرا به بهشت رساند. فرمود كه بندهاى را آزاد كند و گردن كسى را كه به بند بندگى در بند باشد خلاص گرداند.
و بدان كه وفاى به عهد از خصلت انبيا و اولياست و لهذا حق تعالى ابراهيم خليل را به اين صفت مدح فرمود كه «وَ ابراهيمَ الّذى وَفّى»(13) و در حق اميرالمؤمنينعليه السلامفرمود: «يُوفُونَ بِالّنذرِ»(14) و در حديث صحيح آمده كه ايمان ندارد هر كه امانت ندارد و دين ندارد هر كه وفا به عهد نكند.
اما صبر بر فقر و فاقه، جهاد اكبر است با نفس و شيطان و آن از خصال اوليا و مقربان درگاه است.
عبدالله عباس از رسول خداصلى الله عليه وآلهروايت كرده كه روز قيامت منادى از قِبَل ربّ العزّه ندا كند كه كجايند درويشان صابر؟ ايشان به لبيك، جواب باز دهند. حق تعالى ايشان را در پس پردهها در آورد كه جز مقرّبان در آن نروند، پس به ايشان خطاب كند: اى بندگان من! دنيا را كه از شما باز گرفتيم براى كرامت شما بود در اين روز؛ نه براى خوارى شما، برويد و هر كس كه شما را لقمهاى يا شربتى آب داده با خود در بهشت درآريد.
اما ثواب صبر در بيمارى: در خبر است كه فرداى قيامت اصحاب بلا و بيمارى را در عرصات حاضر كنند و عوضهاى بىشمار و بىاندازه به ايشان رسانند بر وجهى كه هيچ كس مثل آن را نديده باشد و در خاطر نگذرانيده، و چون اهل صحت، آن مرتبه بلند را ببينند تمنا كنند كه كاش در دنيا اعضاى ايشان را ذره ذره مىكردند و به انواع بيمارى گرفتار مىبودند تا به اين مرتبه مىرسيدند.
اما صبر در كارزار اين است كه مىفرمايد: «اولئكَ عَلَيهِم صَلَواتٌ مِن ربّهم وَ رَحمَة»(15) و در حديث است كه ثواب ايشان در مرتبهاى باشد كه به وهم هيچ كس در نيامده باشد.
در مجمع آورده كه اصحاب ما استدلال كردهاند بر آنكه مراد به اين آيه، حضرت اميرالمؤمنينعليه السلاماست؛ زيرا كه ميان امت هيچ خلافى نيست در آنكه آن حضرت جامع جميع اين خصال پسنديده بود و معلوم نيست كه غير او جامع اين صفات بوده باشد.»زكات، مايه بركت مال
انفاق مال در راه خدا كه يكى از نمودهاى بارز آن پرداخت زكات اموال است موجب بركت و افزايش مضاعف آن مىگردد.
خداوند سبحان در قرآن كريم مىفرمايد:
«مَثَل الّذينَ يُنفقونَ أموالَهُم فى سَبيل اللَّه كَمَثَل حَبّةٍ أنبَتَت سَبعَ سَنابلَ فى كُلّ سُنبُلةٍ مِائة حبّةٍ وَ اللَّه يُضاعِفُ لمَن يَشاءُ وَ اللَّه واسِعٌ عَليمٌ»(16)
«داستان آنان كه مالهاى خويش را در راه خدا انفاق مىكنند داستان دانهاى است كه هفت خوشه بروياند و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا هر كه را كه خواهد - دو يا چند برابر - فزونى دهد و خداوند فراخى بخش و داناست.»
در تفسير شريف مخزن العرفان، ذيل اين آيه آمده است:
«از آيات قرآنى و احاديث نبوى و غير آن چنين استفاده مىشود كه يكى از اركان دين اسلام انفاق فى سبيل الله و اعانت و دستگيرى فقرا و مستمندان است؛ بلكه توان گفت بعد از اصول معارف، اسلام روى دو پايه مىچرخد يكى صلات (نماز)، ديگرى زكات. اگر يكى از اين دو پايه خلل يابد چرخ تمدن اسلامى فعاليت خود را از دست مىدهد.
نمىبينى چگونه در كلام مجيد مكرر در مكرر امر به صلات و زكات مىنمايد و اينكه در بسيارى از آيات، زكات را مقارن به صلات گردانيده، شايد سرّش همين باشد كه اگر اين دو اصل روى ميزان صحيح انجام گرفت پيكر اسلام تعادل و استقرار مىيابد؛ زيرا كه به صلات مقام عبوديت كه جوهر و لُبّ معرفت است محقق مىگردد و به زكات و انفاق مال، تمدن جامعه بشرى كه مقدمه كسب سعادت و فضيلت است منظم مىشود، آن وقت اسلام روى پايه صحيح استوار مىگردد.
هر جامعهاى كه افق افراد آن از جهت معاش و زندگانى نزديك به هم باشد و روى قانون منظمى كه هر مرتبهاى نسبت به مرتبه بالاتر به يك درجه و اندك تفاوتى بين آنان باشد آن جامعه متعادل و افراد آن با هم متوافق و هر يك به وظيفه خود عمل مىنمايند. ليكن اگر جامعه، تعادل خود را از دست داده و بين افراد از حيث ثروت و مال تفاوت فاحش پديد گرديده نفاق و دشمنى بين آنان شيوع مىنمايد و در نتيجه هيچ يك از افراد به وظيفه خود عمل نمىكند و چون قانون مضبوطى بين آنها حكم فرما نيست آن جامعه به زودى منحل مىگردد. و نيز چون دنيا مقدمه آخرت است و چنانچه گفتهاند: «من لا معاش له لا معاد له» كسى كه امور معاشش منظم نگرديد هرگز امور معادش نيز منظم نخواهد شد؛ اين است كه مقنّن قانون اسلام اكيداً امر فرموده به انفاق مال كه اغنيا فقرا را از قسمتى از مال خود بهرهمند گردانند كه هم فقير از سختى فقر رهايى يابد و [هم ]غنى با آن علاقه مفرطى كه نسبت به مال خود دارد اگر در راه خدا انفاق نمايد لايق پاداش بزرگ گردد.
اين است كه شارع اسلام گاهى به وعده ثواب و گاهى به وعيد و تهديد به عذاب و گاهى به نموّ و زياد شدن مال و گاهى به غفران و جبران گناه، مردم را تشويق و تحريص مىگرداند بر انفاق مال براى اينكه افق زندگانى فقير قدرى بالا رود و اغنيا نيز قدرى از مالشان كاسته گردد و به اين وسيله فقرا و اغنيا با هم اتفاق نمايند و دست به دست هم داده كاخ تمدن را بالا برند و تمام افراد جامعه با هم زندگانى آرامى نمايند و دنيا و آخرت خود را اصلاح گردانند، و نيز قدرى از محبت دنيا كه ناشى از مال و ثروت است از دل اغنيا بيرون رود و به اين وسيله به رحمت حق تعالى نزديك گردند.»(17)
در آيه ديگر ضمن مقايسه ربا و زكات، ربا خوارى را تقبيح و مايه بى بركتى و زكات را سبب بركت و فزونى مال برشمرده مىفرمايد:
«وَ ما ءاتَيتُم مِن رباً ليَربُوَ فى أموالِ الناسِ فَلا يَربوُا عنداللّه وَ ما ءاتَيتُم مِن زَكوة تُريدونَ وَجهَ اللّه فأولئك هُمُ المُضعفُون»(18)
«آنچه به عنوان ربا مىپردازيد تا در اموال مردم فزونى يابد، نزد خدا فزونى نخواهد يافت، و آنچه را به عنوان زكات مىپردازيد و تنها رضاى خدا را مىطلبيد [مايه بركت است، و] كسانى كه چنين مىكنند داراى پاداش مضاعفند.»
صاحب اطيب البيان(19) ذيل آيه مىنويسد:
«توضيح كلام اينكه ربا به اين معنى است كه چيزى را بدهد و در عوض زيادتى بگيرد و اين سه قسم است:
قسم اول اينكه قرض بدهد و شرط زيادتى بكند؛ اين حرام بلكه جنگ با خدا و رسول است؛ چنانكه مىفرمايد: " كسانى كه ربا مىخورند، [در قيامت ]برنمىخيزند [از گور] مگر مانند كسى كه بر اثر تماس شيطان، ديوانه شده [و نمىتواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمين مىخورد، گاهى به پا مىخيزد] اين به سبب آن است كه گفتند: داد و ستد هم مانند رباست [و تفاوتى ميان آن دو نيست] در حالى كه خدا بيع را حلال كرده، و ربا را حرام [زيرا فرق ميان اين دو بسيار است]. "(20) و نيز مىفرمايد: " اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر به واقع مؤمنيد، از خداوند پروا كنيد و بازمانده ربا را رها كنيد. اگر [چنين] نكرديد بدانيد كه به جنگ خدا و رسولش برخاستهايد..."(21) و از اين آيه بوى كفر برخاسته مىشود و امروز(22)، معمول تمام بانكها و تجارتخانهها و ادارات و بسيارى از افراد ناس است.
قسم دوم اينكه قرض مىدهد ولى شرط زياده نمىكند و ليكن طمع آن دارد كه در موقع ادا، مديون زيادتر رد كند. يا هديه و تحفه مىدهد به اميد آنكه طرف مقابل بيشتر و بهتر به او رد كند كه گفتهاند: كاسه جايى رود كه قدح باز آيد؛ مثلاً خانه عروس و داماد يا مسافرين كه از سفر مىآيند چشم روشنى مىدهند به طمع سوغات و امثال اينها. اين حرام نيست ولى اجر و ثواب ندارد و آيه مورد بحث «وَ ما ءاتَيتُم مِن ربّاً ليَربُوا فى أموالِ النّاس» اين قسم را بيان مىفرمايد.
قسم سوم اينكه خالصاً لوجه الله انفاق مىكند مثل زكوات و اخماس و صدقات و صله ارحام و بذل فى سبيل الله به اميد اينكه خداوند به اضعاف مضاعف به او عنايت فرمايد؛ چنانكه جزء اخير آيه مىفرمايد «و ما اتيتم من زكوة تريدون وجه الله و اولئك هم المضعفون» و قبلاً هم در سوره بقره، آيه 261 گذشت كه " مَثَل [صدقات] كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، همانند دانهاى است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشهاى صد دانه باشد؛ و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مىكند و خداوند گشايشگر داناست."»موارد مصرف زكات در قرآن
در قرآن كريم موارد مصرف زكات به هشت مورد اختصاص يافته و چنين تصريح شده است:
«انّما الصّدقاتُ للفُقَراء و المَساكين و العاملينَ عَليها وَ المُؤلّفَةِ قُلُوبُهُم وَ فى الرّقابِ وَ الغارمينَ وَ فى سَبيل اللّه وَ ابنِ السّبيل فريضةً مِنَ اللّه وَاللّه عليمٌ حكيم»
«همانا [مصرف] صدقات [زكاتها] منحصراً براى فقيران است و درماندگان و متصديان و كارپردازان اداره صدقات و براى تأليف قلوب [يعنى براى متمايل كردن بيگانگان به دين اسلام] و آزادى بندگان و قرض داران و در راه خدا [يعنى در راه تبليغ و رواج دين خدا] و در راه ماندگان. اين مصارف هشتگانه، فرض و حكم خداست درباره صدقه و خدا داناى حكيم است [به مصالح شما].»
از آنجا كه درباره اين موارد به تفصيل در همين شماره بحث شده، از توضيح بيشتر خوددارى مىكنيم.پي نوشت :
1) مفردات، راغب اصفهانى، ماده زكات.
2) لغتنامه، على اكبر دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، ج 9، ص 12887.
3) سوره شمس (91) آيه 9.
4) سوره نور (24) آيه 21.
5) سوره مريم (19) آيه 19.
6) سوره نجم (53) آيه 32.
7) سوره نساء (4) آيه 49.
8) به ويژه با توجه به تدبر در كريمه 73 سوره انبياء كه در پى يادكردى از حضرت ابراهيم، حضرت لوط و اسحاق و يعقوبعليهم السلاممىفرمايد: «وَ جَعلناهم أئمّةً يَهدونَ بامرِنا وَ أوحَينا الَيهِم فِعلَ الخيراتِ و اقامَ الصّلوة و ايتاءَ الزكوةِ و كانوا لنا عابدين»؛ «و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مىكردند، و انجام كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم، و تنها ما را عبادت مىكردند.»
در ادامه اين آيات از اين پيامبران نيز نام برده شده است: نوح، داوود، سليمان، ايوب، ادريس، ذوالكفل، يونس (ذىالنون)، زكريا، كه مىتوان عموميت شمول حكم زكات را نيز از آن استفاده كرد.
9) سوره مريم (19) آيه 31. «و مرا هر جا كه باشم با بركت ساخته، و تا زنده باشم به نماز و زكات سفارشم كرده است.»
10) سوره مريم (19) آيه 55. «و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مىداد.»
11) جوش و خروشى كه اهل كتاب پس از تغيير قبله از خود نشان مىدادند و اصل قبله را هدف نهايى آيين مىنماياندند اثرى در تفكر نو مسلمانان گذارده بود. اين آيه پس از حكم تحول قبله و اسرار آن و بيان بعضى احكام و در مقدمه احكام ديگر مسلمانان را مورد خطاب قرار داده هشيار مىنمايد تا چون ديگران دچار اشتباه نشوند و قبله و ديگر احكام و شعارها را مقصود و هدف اصلى نپندارند و بدانند كه اينها همه وسيله و مقدمه است براى تربيت عالى انسان چنان كه آماده نمودن خاك و بذر و نهال، وسيلهاى براى تربيت درخت و بوته و همه براى فراهم ساختن ميوه و گل است. (پرتوى از قرآن، ج 2، ص 48).
12) ج 1، ص 98.
13) سوره نجم (53) آيه 37 : و ابراهيم كه تمام ادا كرد [وفاى به عهد را].
14) سوره انسان (76) آيه 7 : به عهد و نذر خود وفا مىكنند.
15) سوره بقره (2) آيه 157 : بر اينان درود پروردگارشان و رحمت او باد... .
16) سوره بقره (2) آيه 261.
17) تفسير مخزن العرفان، بانو امين، ج 2، ص 416.
18) سوره روم (30) آيه 39.
19) اطيب البيان، طيب اصفهانى، ج 10، ص 392.
20) سوره بقره (2) آيه 275.
21) سوره بقره (2) آيه 278 و 279.
22) منظور پيش از انقلاب اسلامى است.