جلوههاى زكات در شعر فارسى
محتشم مؤمنى
تجلى و ظهور آيين مقدس و آسمانى اسلام در پانزده قرن پيش از روزگار ما و در برهوت جهالت و ارتجاع عربستان، باعث گرديد تا تحولاتِ بنيادين و اساسى در تمدّنهاى بشرى پديد آيد.
اين مكتب رهايى بخش به هر كجا پاى نهاد توانست انقلابى عظيم در تمامى عرصههاى فرهنگ و تمدّن ايجاد نموده و انسان و مناسبات فردى و اجتماعى او را ارتقا بخشيده، از حضيض ذلّت به اوج عزّت و عظمت بالا ببرد.
در اين ميان، ورود اسلام به ايران از اهميت و جايگاه ويژهاى برخوردار است، چرا كه ايران و ايرانى را بايد جزو نخستين مخاطبانِ پيام اسلام دانست و اين از آن روست كه اين سرزمين پهناور، در واقع در همسايگى خاستگاه اسلام قرار داشته و دارد و به همين دليل است كه پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآلهپس از استيلاى مادّى و معنوى بر گستره عربستان، سفيرى را - كه حامل دعوت به يكتاپرستى بود - به ايران گسيل داشت.
اگر چه اين نماينده اسلام، در ايران از سوى سياستمداران و حاكمان مستبد با استقبال سرد و حتى اهانتآميز مواجه شد ولى آنگاه كه ساليانى پس از رحلت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهسپاه اسلام ايران را در نورديد، ايرانيانِ به تنگ آمده از جور و ستم ساسانيان، آغوش خويش را به روى اين ميهمان تازه وارد گشودند و تعاليمِ انسان ساز آن را از جان و دل پذيرا شدند.
از آن پس، ايرانىِ با هوش كه ذكاوت و هوشيارى او شهره آفاق بوده و هست با بهرهگيرى از فرهنگِ انسان ساز اسلام، تمدنى با شكوه را بنا نهاد و از اسلام نردبانى ساخت براى وصول به قلّههاى كمال در تمامى زمينههاى مادى و معنوى. در نتيجه ديرى نپاييد كه سخن رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآلهكه در آن آينده با شكوه ايرانيان را پيشبينى فرموده بود تحقق يافت كه:
«لَو كانَ العِلم منوطاً بِالثُّريّا لَتَناوَله رِجالٌ مِن فارس»(1)
«اگر علم و دانش بسته به ثريّا باشد مردانى از فارس (ايران) آن را به دست مىآورند»
آرى، ايرانيان در تمامى عرصههاى صنعتى، علمى و هنرى، اسلام را دليل و راهنماى خود قرار دادند و زواياى تاريك شبستان علم و دانش را با بهرهگيرى از نور و ضياء قرآن و مكتب اهلبيت روشن نموده و خود سرآمد روزگار شدند.
در ميان تمامى عرصههاى دانش، بدون شكّ «عرصه فرهنگ و ادب فارسى» بالاترين بهرهها را از فرهنگ اسلام برده است تا بدانجا كه بايد به اين حقيقتِ روشن اعتراف كنيم كه اگر از متون نظم و نثر فارسى، تعاليم و مفاهيم اسلامى را جدا كنيم جز مُشتى اوراق پراكنده كه در بردارنده معنا و مفهوم خاصى نخواهند بود، باقى نمىماند و اصولاً تصّور آثار شاعرانى همچون حافظ، سعدى، مولوى، نظامى و... بدون مفاهيم اسلامى چه از نظر لفظ و چه از نظر معنا، تصوّرى باطل و بيهوده مىباشد.
از جمله مفاهيم اسلامى كه به طور گسترده، در عرصه ادب فارسى و به ويژه شعر مورد استفاده قرار گرفته و شاعران اين مرز و بوم توجهى ويژه بدان داشتهاند، مفهوم «زكات» است.
ما در اين نوشتار بر آنيم تا با نگاهى به متون نظمِ فارسى، موارد استفاده از اين مفهوم را در اين بخش از فرهنگ و ادبِ كشورمان در حدّ بضاعت خويش معلوم گردانيم. ولى قبل از آن ضرورى است تا به طور اختصار راجع به اين مفهوم در فرهنگ اسلامى توضيحاتى ارائه شود.
همان طور كه مىدانيم كلمه «زكات» اسم مصدر از ريشه «زكاء» به معنى رشد و نمو يافتن است، و در فرهنگ اسلامى «يكى از فروع دين اسلام بوده و از ضروريات اين دين مىباشد كه انكار آن در حدّ كفر مُنكِر است».(2)
طبق نظر مشهور فقها، زكات در نه چيز واجب است: گندم، جو، خرما، كشمش، طلا، نقره، شتر، گوسفند و گاو.(3)
زكات را بايد در مواردى كه شارع تعيين فرموده صرف نمود كه عبارتند از: «فقرا، كسانى كه متصدّى جمع آورى زكاتند، براى تأليف قلوب، در راه رهايى بردگان، بدهكاران، در راه خدا؛ از قبيل مصالح عامه چون پل سازى و راه سازى، راهگذاران كه در غربت تهيدست شده به مال خويش دسترسى نداشته باشند.»(4)
حال كه به طور اجمال با مفهوم زكات در آيين آسمانى اسلام آشنا شديم به بررسى اين مفهوم اسلامى و موارد استفاده آن در متون نظم فارسى مىپردازيم، كه شامل موارد زير مىگردد:الف) امورى كه مشمول زكات مىگردند:
همان طور كه قبلاً گفتيم در فرهنگ اسلام، وجوب «زكات» حكمى است كه به بخشى از داراييهاى انسان كه به حدّ نصاب معيّنى برسد تعلّق مىگيرد.
البته در يك نگاه وسيعتر، زكات تنها به داراييهاى مادّى منحصر نمىشود بلكه برخى از امور معنوى را نيز شامل مىشود، چنانچه درباره «علم» حديث مشهورِ «زكاةُ العِلمِ نَشرُهُ»(5) وارد شده و درباره «جاه و مقام» از اميرالمؤمنينعليه السلامنقل شده كه فرمود:
«چنانكه خداوند زكات مال را بر شما واجب نموده زكات جاه و مقام را نيز واجب ساخته [كه چون برادر دينىات را مشكلى پيش آيد جاه و مقام خويش را در حل آن به كار بندى].»(6)
شاعران و اديبان پارسى زبان نيز از دير باز با توجه به اين وسعت نظر آيين مقدس اسلام پيرامون زكات، اين مفهوم اسلامى را درباره امورى غير از موارد نُه گانهاى كه مشمول زكات مىشوند به كار برده و مورد استفاده قرار دادهاند كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:زكاتِ حُسن و خوبى:
نيك درويشم و در حُسن زكاتى هم هست
بده اى محتشم حُسن به درويش زكاتاوحدى مراغهاى
خراج جان و دل خواهى تو را زيبد كه سلطانى
زكات حُسن اگر بدهى به من بارى كه مسكينمسيف فرغانى (ديوان اشعار)
زكات خوبى خود را دمى به باغ خرام
كه گل به ديدن روى تو آرزومند استسيف فرغانى
گاهى رُخَت خراج ستاند ز ماه و گاه
خورشيد را زكات دهد از نصاب حُسنسيف فرغانى
ببين كه مستحق التفات كيست نخست
زكات حسن به هر كس به اضطراب مدهصائب تبريزى (ديوان اشعار)
اى سيمبر به من نظرى كن زكات حُسن
كاين چشم من پر از دُر و رخسار از زرستمولوى (ديوان شمس)
نصاب حُسن در حد كمال است
زكاتم ده كه مسكين و فقيرمحافظ (ديوان اشعار)
زكات لبِ لعل:
گه گه اگر زكاتِ لب، بوسه دهى به بنده ده
تا به خراج رى زنم لاف عطاىِ چون تويىخاقانى شروانى
زكات لعل لبت را بسى طلبكارند
ميان اين همه خواهندگان به من چه رسد!سعدى (غزليات)
حَبَّذا آنكه از زكات لبت
عاشقان تو را نصابى بودسعدى
لعل سيرابش زكات بوسه بيرون مىكند
كيست تا آرد به يادش صائب گمنام راصائب تبريزى (ديوان اشعار)
برات عاشق نو كن رسيد روز برات
زكات لعل ادا كن رسيد وقت زكاتمولوى (ديوان شمس)
چون بخنديده لبش، آب حيات
تشنه مردم وَزْ لبش جُستى زكاتعطار نيشابورى (ديوان اشعار)
زكات جمال:
گويى زكات خواهِ نصابِ جمال توست
هر محتشم كه هست توانگر به مال حُسنسيف فرغانى
يوسف ز كاروان تو غارت رسيدهاى است
معمور كن جهان ز زكات جمال خويشصائب تبريزى (ديوان اشعار)
ده زكات روى خوب اى خوب رو
شرح جانِ شرحه شرحه باز گومولوى
زكات تندرستى:
آخر به زكات تندرستى
فرياد دل شكستگان رسسعدى
زكات صحّت جسم است خسته پرسيدن
نگاهبانى عمرست پيش پا ديدنصائب تبريزى (ديوان اشعار)
زكات راستى:
زكات راستى از كج روان مگردان راه
ز هيچ كور درين ره عصا دريغ مدارصائب تبريزى
زكات عشق:
از جنونِ مايهدارِ ماست شور نوبهار
از زكاتِ عشق خود تعمير مجنون كردهايمصائب تبريزى
زكات جاه و مقام:
خاص از بهر زكات جاه خود
گمرهى را تو مران از راه خودمولوى
زكات خنده:
زكات خنده شيرين تبسّمى بچشان
نكرده بر شَكَرَتْ كار تنگ تا صفِ مورصائب تبريزى
زكات قدم:
به زكات قدمت بر لب بام آى امشب
چون به گوشَت رسد آلوده به درد آوازىمحتشم كاشانى (ديوان اشعار)
زكات لطف:
به گرد سنبل تو جانها چو مور و ملخ
كه تا ز خرمن لطف برند جمله زكاتمولوى (ديوان شمس)
زكات جان و تن:
اى سيمبر! زكات تن و جان خويش را
بردار از دلم غم هجران خويش راسيف فرغانى
زكات دهان:
دهانت معدنِ لؤلؤست با همه تنگى
بده زكات كه مستظهرم به چندان دُرّسيف فرغانى
زكات شعر:
بارها در طبعم آمد كان چو گوهر شعرها
از زكات شعر گيرم تا مگر يابم نجاتسنايى (ديوان اشعار)
همان گونه كه مشاهده مىشود، امورى كه در شعر پارسى «زكات» به آنها تعلق مىگيرد، امور معنوى بوده و كمتر اشارهاى به مسائل مادّى در آنها به چشم مىخورد و اين نيست مگر به دليل نگاه عميق آيين آسمانى اسلام به موضوع «زكات».
اگر در اشعار فوق، اشاراتى به برخى اعضاى جسمانى نظير «دهان، لب، تن، قدم و نيز امورى همچون عشق، خنده، جمال و...» گرديده نبايد پنداشت كه منظور شاعران و عارفان مسلمان صرفاً حقيقت جسمانى و مادى است، بلكه آنان براى بازگويى و شرح عشقِ آسمانى خويش به خداوند و توصيف آن يار حقيقى، دست به دامن كنايات و استعارات گرديدهاند.
چه آن كه توصيف حقيقى امور معنوى و عشق الهى در عرصه زندگى مادى و خاكى جز از اين طريق ميسر نخواهد بود.
نتيجه آنكه سخن گفتن از خط و خال و موى و روى و مِى و نى در ادبيات عرفانى ما نبايد موجب آن شود كه اين گونه قضاوت كرده و بينديشيم كه شاعران اين مرز و بوم همگى اسيرِ عشقِ مجازى بودهاند و به توصيف معشوق زمينى همّت گماردهاند، بلكه اينها اشاراتى است به حقايقى معنوى و ماوراء طبيعى؛ همچنان كه «هاتف اصفهانى» شاعر گرانمايه قرن دوازدهم در ابيات زير به اين موضوع اشاره نموده است:
«هاتف ارباب معرفت كه گهى
مست خوانندشان و گه هشيار
از دف و چنگ و مطرب و ساقى
از مى و جام و ساقى و زنّار
قصد ايشان نهفته اسرارى است
كه به ايما همى كنند اظهار»(7)ب) ضرورت پرداخت زكات به مستحقان:
در فقه اسلامى اين نكته يادآورى گرديده است كه زكات مال را بايد به مستحقان داد و چنانچه كسى زكات مال خويش را به فردى دهد كه استحقاق دريافت آن را ندارد از عهده مسئوليت بر نيامده است.
پيشتر گفته آمد كه يكى از مهمترين موارد صَرف زكات، «فقيران» و «مساكين» هستند. اين موضوع در شعر شاعران پارسى ظهور و بروزى در خور توجه دارد كه به مواردى اشاره مىكنيم:
شود به كل گدايان زكات و حج واجب
كند چو دست كرم ريز او دُر افشانىوحشى بافقى (ديوان اشعار)
جمله چو شهد و شير شو وز خود خود فقير شو
زانكه ز شه فقير را عُشر و زكات مىرسدديوان شمس
به مفلسان كه ز بازارشان نصيبى نيست
ز مخزن زرِ سلطان همى كشند زكاتديوان شمس
عزيزى بخشد آن كس را كه خوارى است
بزرگى بخشد آن را كه حقيرى است
كه هستى نيستى جويد هميشه
زكات آنجا نيايد كه اميرى استديوان شمس
نصاب حسن در حد كمال است
زكاتم ده كه مسكين و فقيريمحافظ (ديوان)
من اگر كامروا گشتم و خوشدل نه عجب
مُستحق بودم و اينها به زكاتم دادندحافظ (ديوان)
ج) آثار پرداخت زكات:
در روايات اسلامى آمده است كه پرداخت زكات و اهتمام به اين فريضه الهى، آثار مفيد بسيارى براى فرد و جامعه در پى دارد، از جمله مىتوان به روايات زير اشاره كرد:
امام صادقعليه السلامفرمود: «اگر همه مردم زكات اموال خود را بپردازند مسلمانى فقير و نيازمند باقى نخواهد ماند.»(8)
امام كاظمعليه السلامفرمود: «اموال خود را به وسيله زكات حفظ كنيد.»(9)
امام باقرعليه السلامفرمود: «زكات روزى را زياد مىكند.»(10)
شاعران مسلمان و دل باخته مكتب آسمانى اسلام نيز به تبعيت از تأكيدات بسيار اولياء دين در پرداخت زكات و بر شمردن آثار و بركات آن، در اشعار خود به مناسبتهاى مختلف به تذكر اين حقايق معنوى همت گماردهاند، از آن جمله درباره تأثير پرداخت زكات در افزونى داراييها به ابيات زير مىتوان اشاره كرد:
جوشش و افزونى زر در زكات
عصمت از فحشا و منكر در صلاتمثنوى معنوى
گر باغبان زكات زر گل برون كند
باد خزان طراوت گلشن فزون كندصائب تبريزى
زندگانى چو مال ميراث است
كه نبينى به فاش جز به زكات
پس ز طاعت بده زكاتش از آنك
به زكات است مال را بركاتخاقانى شروانى (ديوان اشعار)
همچنين درباره تأثير زكات در مصونيت مال و دارايى، ابيات زير قابل توجه مىباشد:
حفظ زر را نيست تدبيرى به از بذل زكات
خون گلها را ز منع باغبان بايد گرفتصائب تبريزى
دهد هر كسى مال خود را زكات
به تاراجشان كس نيارد براتنظامى گنجوى
آن زكاتت كيسهات را پاسبان
و آن صلاتت هم ز گرگانت شبانمثنوى معنوى
درباره نقش زكات در پايدارى مال:
بيهوده نقدِ عمر مكن صرف كيميا
پاينده، مالِ فانى خود از زكات كنصائب تبريزى
نيز درباره اين موضوع كه پرداخت زكات در رهايى از مصايب و برطرف شدن مشكلات مؤثر واقع مىشود مىتوان به بيت زير اشاره كرد كه مولوى، در دفتر چهارم مثنوى بيت 3154 آورده است:
شاه بس بيچاره شد در بُرد و مات
روز و شب مىكرد قربان و زكاتد) آثار عدم پرداخت زكات:
همان گونه كه پرداخت زكات ثمرات و آثار ارزشمند فراوانى به دنبال دارد و موجب افزونى اموال و دارايى و ريشه كن شدن فقر در سطح جوامع مىشود، عدم پرداخت آن نيز، آثار ناميمون بسيارى به دنبال دارد و موجب مصايب فراوانى مىگردد، همچنان كه در حديث گرانسنگ زير از نبى مكرّم اسلامصلى الله عليه وآلهنقل است كه فرمود:
«ما حَبَسَ قَومٌ الزَّكاةَ الا حَبَسَ اللهُ عَنهُمُ القَطرَ»(11)
«هيچ قومى از پرداخت زكات خوددارى نكرد مگر آنكه خداوند باران را از آنان دريغ فرمود (و به خشكسالى گرفتار آمدند)».
از امام صادقعليه السلامنيز نقل است كه فرمود:
«هيچ مالى در دريا و نه در خشكى تلف نشود جز به نپرداختن زكات».(12)
مولوى شاعر و عارف گرانمايه قرن هفتم نيز در دفتر اول از مثنوى معنوى با اشاره به روايت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهاين حقيقت را كه عدم پرداخت زكات موجب قحطى و خشكسالى و قطع باران از آسمان مىشود، مورد تذكّر قرار داده و مىگويد:
ابر بر نايد پىِ منع زكات
وز زنا افتد وَبا اندر جهاته ) پرداخت زكات حكايت از تقواى درون مىكند:
يكى از راههاى پى بردن به حقيقت شخصيت انسانها، نگريستن به افعال و رفتار ظاهرى آنهاست. معمولاً انسانهايى كه از طينت پاك و سرشتى شايسته برخوردارند داراى افعالى زيبا و خدا پسندانه هستند و اعتقاد درونى خود را در افعال خود بروز مىدهند.
آنان كه از باطنى خبيث و پليد برخوردارند و روح و جانشان آلوده به معاصى است نيز داراى حركات و رفتارى زشت و كريه مىباشند.
يكى از افعالى كه حكايت از تقواى درونى و روح و جان طيّب و طاهر آدميان مىكند، اهتمام به پرداخت زكات مىباشد. همچنان كه مولوى در ابيات زير در دفتر پنجم مثنوى بدان اشاره نموده است:
اين نماز و روزه و حجّ و جهاد
هم گواهى دادنست از اعتقاد
اين زكات و هديه و تركِ حسد
هم گواهى دادنست از سِرِّ خود
گوهرى دارم ز تقوى يا سخا
اين زكات و روزه در هر دو گوا
روزه گويد كرد تقوى از حلال
در حرامش دان كه نبود اتصال
و آن زكاتش گفت كو از مالِ خويش
مىدهد پس چون بدزدد ز اهلِ كيش؟و) زكات به هر مالى تعلق نمىگيرد:
در شرع مقدس اسلام اين مسئله بيان گرديده كه نه چنان است كه هر نوع مال و دارايى مشمول «زكات» گردد، بلكه اولاً از تمام انواع داراييها، زكات تنها به نُه قسم تعلق مىگيرد و ثانياً اين نُه قسم هم داراى شرايطى بايد باشند كه از جمله آنها اين كه «در زكات حيوان شرط است كه يك سال تمام در مِلك صاحبش باشد»(13) و «در زكات طلا و نقره شرط است كه مسكوك بوده و اقلاً يك سال تمام در ملك صاحبش باشد».(14)
اين مسئله در شعر شاعران هم مورد عنايت واقع شده و آنان گهگاه بدان اشاره نمودهاند، از جمله:
بلبل عبث به خُرده گل چشم دوخته است
بر هر زرى كه سال نگردد زكات نيستصائب تبريزى (ديوان اشعار)
بارها در طبعم آمد كان چو گوهر شعرها
از زكات شعر گيرم تا مگر يابم نجات
باز گفتم كابلهى باشد كه در ديوان شرع
چون مجرد باشد از زر نيست بر گوهر زكاتسنايى (ديوان اشعار)
ز) صورت باطنى زكات، نعيم بهشتى است:
بر اساس تعاليم قرآن كريم «اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود، يك چهره واقعى نيز دارد كه در اين جهان از نظر ما پنهان است، اما اين چهره پنهانى، در جهان ديگر ظاهر مىشود و مسئله تجسّم اعمال را تشكيل مىدهد.»(15)
به همين سبب است كه قرآن از اعمال زشتى همچون تجاوز به اموال يتيمان به «خوردن آتش» تعبير كرده(16) و گناه كبيره «غيبت» را به «خوردن گوشت برادر مرده» تشبيه فرموده است.(17)
بر همين اساس اعمال نيك و پسنديده ما نيز چنين خواهد بود؛ يعنى بهشت و نعمتهاى آن در واقع صورت باطنى اعمال خوب آدمى در اين جهان مىباشد. از اين رو، پرداخت «زكات» و اقدام به اين فريضه الهى اگر چه در ظاهر پرداخت مبلغى پول يا بخشى از دارايى است ولى فىالواقع آماده كردن نعيم بهشتى و بنا نمودن مسكنى مناسب براى زندگى در جهان ديگر است، همچنان كه مولوى در دفتر سوم مثنوى به اين حقيقت اشاره كرده و مىگويد:
چون ز دستت رُست ايثار و زكات
گشت اين دست آن طرف نخل و نبات
آب صبرت جوىِ آبِ خُلد شد
جوىِ شيرِ خُلد مَهرَ تُست و وُد
ذوقِ طاعت گشت جوىِ انگبين
مستى و شوقِ تو جوىِ خَمر بين...ح) ضرورت پرداخت زكات قبل از فرا رسيدن مرگ:
زندگى آدمى در اين جهان، هر لحظه در معرض وزش طوفانهاى فناست و هر ثانيه امكان آن هست كه «با نسيمى دفتر ايام» بر هم خورده و قاصد مرگ آدمى را براى رفتن به جهان ديگر فرا خوانَد.
بنابر اين انسان انديشمند و عاقل قبل از فرا رسيدن آن لحظه هولناك خود را آماده سفر مىكند و هرگز انجام وظايف و تكاليف دينى خويش را به آينده موكول نمىكند؛ كه چه بسا در آينده نباشد.
از اين رو پرداخت زكات را هم قبل از فرا رسيدن مرگ براى خود فريضهاى الهى دانسته و به آن اقدام مىنمايد و موعظه شاعر گرانمايه صائب تبريزى را آويزه گوش جان مىكند كه گفت:
زكات خنده شيرين تبسّمى بچشان
نكرده بر شكرت كار تنگ تا صف مور
ط) پرداخت زكات موجب تقويت تقوا و اتصال به حبل الهى است:
هر گامى كه آدمى در جهت اعمال خير برمىدارد باعث مىشود تا ريشههاى درخت تقوا در درون جانش مستحكمتر شده و راه وصولش به قرب الهى و اتّصال به حبلاللَّه هموارتر گردد.
پرداخت زكات در كنار ديگر عبادات گامى مهم در اين جهت محسوب مىشود، همچنان كه حكيم ناصر خسرو قباديانى گويد:
كيسه راز را به عقل بدوز
تا نباشى سخن چن و غمّاز
وز نماز و زكات و از پرهيز
كيسه را بندهاى سخت بساز
چون به حاصل شودت كيسه و بند
به تو بدهم من اين دليل و جواز
بر كشم مر تو را به حبل خداى
به ثريا ز جاه سيصد بازى) زكات با نيت پاك ثمر بخش است:
اعمال عبادى آدمى در اين جهان، تنها زمانى به ثمر مىنشيند و براى فرداى رستاخيز مفيد مىافتد كه همراه با نيتى پاك و برخاسته از روح و جانى طيب و طاهر باشد؛ چرا كه به فرموده نبى اكرم اسلامصلى الله عليه وآله:
«انَّمَا الاعمال بِالنيّات»(18)
بدين سبب اگر آدمى در اصلاح ظاهر اعمال بكوشد بدون آنكه نيت خود را الهى نمايد، يقيناً از طاعات و عبادات خود بهرهاى نخواهد برد و نبايد متوقع باشد كه از پاداش الهى بهرهمند گردد.
بر همين اساس اقدام به پرداخت زكات نيز بايد تنها به جهت كسب رضاى خداوند صورت گيرد كه در غير اين صورت پرداخت كننده زكات مصداق واقعى «خسر الدنيا و الاخرة» خواهد بود؛ چه آن كه در اين جهان بخشى از دارايى خود را از كف داده و در جهان ديگر نيز از نعيم بهشتى محروم است.
نتيجه آن كه در امر پرداخت زكات بُرد تنها با مؤمنان خواهد بود و منافقان ريا كار جُز خوارى و شقاوت از اعمال ظاهرى خود، برداشت نخواهند كرد، مولوى گويد:
در نماز و روزه و حجّ و زكات
با منافق، مؤمنان در بُرد و باخت
مؤمنان را بُرد باشد عاقبت
بر منافق مات اندر آخرت
آرى، پرداخت زكات بدون برخوردارى از معنا و حقيقت، چيزى جز رنج و زحمت در پى نخواهد داشت و در واقع همچون «جوز»ى است كه از مغز تُهى مىباشد؛ چرا كه از «ذوق جان» بهرهاى ندارد:
از نماز و از زكات و غير آن
ليك يك ذرّه ندارد ذوقِ جان
مىكند طاعات و افعالِ سَنى
ليك يك ذرّه ندارد چاشنى
طاعتش نغز است و معنى نغزْ نى
جوزها بسيار و در وى مغزْ نى
ذوق بايد تا دهد طاعات بَر
مغز بايد تا دهد دانه شجر
دانه بى مغز كى گردد نهال؟
صورت بى جان نباشد جز خيالمثنوى معنوى - دفتر دوم
حال كه سخن از اصل مهمّ «نيّت» در امر پرداخت زكات به ميان آمد و به بى عاقبتى منافقان در انجام اين فريضه الهى اشاره كرديم بجاست كه گفته شود يك نشانه منافق آن است كه عبادات ناچيز و اندك خود را براى آنكه در نزد مردمان جلب توجه نمايد و به زعم خود آبرويى در پيش خلقاللَّه كسب كند، آشكارا مىدهد ولى گناهان و اعمالِ زشت و ناپسند خود را براى گريز از سرزنش مردمان، پنهانى انجام مىدهد، همچنان كه حكيم ناصر خسرو در ابيات زير در ملامت منافقان سروده است:
گر نبرده است تو را ديو فريبنده ز راه
چونكه از طاعت و دانش حقِ يزدان ندهى
آشكارا دهى آن اندك و بى مايه زكات
رشوت حاكم جز در شب و پنهان ندهىك) طاعت پروردگار، زكات زندگانى است:
قبلاً گفتيم كه در آيين آسمانى اسلام امر «زكات» منحصر به داراييهاى مادّى نيست، بلكه امور معنوى را نيز شامل است.
از آنجا كه زندگانى و عُمر آدمى در دنيا خود سرمايهاى گرانبهاست، بر عاقلان فرض است كه زكات اين سرمايه معنوى را نيز پرداخت كنند و زكات عُمر، صرف نمودن آن در طاعت پروردگار است، همچنان كه شاعر بلند آوازه قرن ششم خاقانى شروانى در دو بيت زير بدان اشاره نموده است:
زندگانى چو مال ميراث است
كه نبينى به فاش جز به زكات
پس ز طاعت بده زكاتش از آنك
به زكات است مال را بركات.پي نوشت :
1) بحارالانوار، ج 1، ص 195.
2) فرهنگ معارف و معاريف، سيد مصطفى حسينى دشتى، ج 6، ص 42.
3) همان، ص 44.
4) همان، ص 45؛ رسالههاى عملى مراجع عظام.
5) مستدرك الوسائل، ج 7، ص 46.
6) فرهنگ معارف و معاريف، ج 6، ص 46.
7) تماشاگه راز، استاد شهيد مرتضى مطهرى.
8) تفسير نمونه، آيت الله ناصر مكارم شيرازى، ج 8، ص 11.
9) همان، ص 12.
10) فرهنگ معارف و معاريف، ج 6، ص 42.
11) احاديث مثنوى، بديعالزمان فروزانفر، ص 1.
12) فرهنگ معارف و معاريف، ج 6، ص 42.
13) همان، ص 44.
14) همان، ص 45.
15) تفسير نمونه، ج 3، ص 280.
16) ر.ك: سوره نساء (4) آيه 10.
17) سوره حجرات (49) آيه 12.
18) تهذيب الاحكام، ج 1، ص 83.