اسلوب انسانى پرداخت زكات
على كرمى
اسلام در انديشه ساختن جامعه و جهانى است كه در آن، هيچ محروميت و نياز، و تهيدست و نيازمندى نماند، و رفاه و آسايش و بىنيازى، عمومى و جهانشمول گردد.
اما واقعيت تلخ دنياى ما اين است كه در هر جامعهاى انسانهاى بيمار و معلول، بىسرپرست و بدون خانه و خانواده، از كار افتاده و سالمند و بازنشسته، در راه مانده و حادثه ديده و كسانى كه به هر دليل قدرت توليد ثروت و به دست آوردن امكانات زندگى را ندارند، وجود دارند كه بايد از سوى توانمندانِ جامعه و نظام و مديريت آن مورد حمايت سنجيده و همه جانبه قرار گيرند و همراه با ادب و احترام و رعايت كرامت و شئون انسانى اداره شوند.
هرگز زيبنده يك جامعه مترقى و نظام مردمى نيست كه اين گروهها در آن بدون تدبير و تأمين شايسته، به حال خود رها گردند، يا به بهاى خدشه وارد آمدن به شخصيت و عزت و آبرويشان به آنان كمك شود.
بلكه اين از حقوق آنان است كه هم بايد اداره شوند و هم اين كار، همراه با رعايت فروتنى و احترام و حفظ شخصيت و شئون آنان باشد.
در جامعهها و فرهنگهاى گوناگون امروز، اين اصل انسانى كم و بيش پذيرفته شده است كه گروههاى آسيبپذير بايد به نوعى مورد حمايت جدى قرار گيرند. اما در ميدان عمل، كمتر جايى را مىتوان سراغ گرفت كه اين انديشه نيك و بشر دوستانه از روى كاغذ و زبان و مصاحبه فراتر رفته و جامه عمل پوشيده باشد.
تازه در جامعههاى آزاد و آباد و پيشرفتهاى هم كه اين انديشه نيك به جامه قانون و برنامه و عمل آراسته شده است، كمتر كسانى ديده مىشوند كه به كرامت و شخصيت و شئون انسانى محرومان و دريافت دارندگانِ كمك بينديشند و بكوشند كه تأمين اقتصادى و اداره زندگى اين افراد و خانوادههاى نيازمند به صورتى انجام پذيرد كه روح انسانى و عزت نفس آنان جريحهدار نشده و كرامتشان دستخوش آسيب نگردد و اين يارى رسانى و امداد با نهايت ظرافت و ادب و احترام به شخصيت آنان و سخاوتمندانه(1) باشد....اما در آموزههاى اسلام
كم نيستند افراد، سازمانها، كميتهها و دولتهايى كه به دليل برتر انگارى خود به سبب زر و زور باد آورده و منش منحط محاسبهناپذير، كمك به شهروندان محروم و فقر زده و تأمين آنان را نه تنها در عمق جان وظيفه قانونى و انسانى خويش و از حقوق آنان به حساب نمىآورند، كه اندك كمك به شهروند فقير و همنوع نيازمند را با تحقير و اهانت تا افكندن چيزى به سوى او همراه مىسازند و منّتها مىنهند و با خشونتها و بىاعتناييها آزارها مىرسانند...
اما اسلام و پيشوايان راستين آن در انديشه و منطق و منش و رفتار مترقى نشان دادهاند كه:
الف. از حقوق اساسى محرومان ناتوان و فاقد امكانات، اين است كه بايد با تدابير و برنامهريزى و اداره درست جامعه و مديريت آن از نظر مادى و فكرى تأمين گردند، و بتوانند به سان مديران جامعه و مسئولان ارشد آن از حقوق اساسى شهروندى بهرهمند شوند:
«...وَيحَكَ انّى لَستُ كأنتَ انّ اللّه تَعالى فَرَضَ عَلَى أئمّةِ العَدلِ أن يُقَدّروا أنفُسَهُم بضَعفَة النّاسِ كيلا يَتبَيّغَ بالفَقيرِ فَقرُهُ»(2)
«واى بر تو! من به سان تو نيستم؛ چرا كه خدا بر پيشوايان دادپيشه واجب فرموده است كه خويشتن را با مردم محروم و ناتوان برابر سازند تا تنگدستى و محروميت، تهيدست را به هيجان و سركشى واندارد و از پاى در نياورد.»
ب. اين كار از وظايف فرد و جامعه و حكومت است كه بايد آن را بدون كمترين منّتگزارى و كوتاهى و توجيه و بهانهاى به انجام رسانند.
حضرت اميرعليه السلامدر منشورى درخشان و جاودانه در اين مورد چنين مىنويسد:
«ثُمّ اللّهَ اللّه فى الطّبَقَة السُّفلى مِنَ الّذينَ لا حيلَةَ لَهُم منَ المَساكينِ وَ المُحتاجينَ و أهلِ البُؤسَى وَ الزّمنَى... فَلا تُشخِص هَمَّكَ عَنهُم وَ لا تُصَعّر خَدّكَ لَهُم.»(3)
«سپس خداى را، خداى را، در مورد قشرهاى فرودين جامعه و مردم؛ از آنان كه راه چاره ندانند و تدبير امور ندارند، و از كار افتادگان و نيازمندان و دچار شدگان به زيان و سختى و بيماران زمينگير و از پا درآمدگان؛ چرا كه در ميان اين گروهها كسانى هستند كه روى بيان نياز دارند و كسانى كه سخت در تنگنا هستند و نيازمند، اما به رو نمىآورند!
پس براى خدا آن حقوقى را كه در مورد آنان از تو خواسته است آن را پاس دار؛ و بخشى از بيتالمال را كه در خزانه قلمرو مديريت توست، و نيز سهمى از دانههاى زمينهاى اسلامى را در هر شهرى براى اداره زندگى آنان قرار ده؛ چرا كه براى دورترين آنان همان بهرهاى است كه براى نزديكترين آنان است، و به هر حال رعايت حقوق و شئون و كرامت آنان را از تو خواستهاند.
پس مبادا فرو رفتن در ناز و نعمت، تو را سرگرم سازد و تو را از اداره آنان باز دارد كه تباه ساختن كار و حقى كوچك از آنان به بهانه انجام كارى بزرگ و مهم برايت عُذرى نخواهد آورد.»
ج. افزون بر اين، شيوه انجام اين وظيفه از سوى فرد و جامعه و دولت نيز بايد بسيار محترمانه و همراه با نهايت ادب و اخلاق و رعايت كرامت و آبرو و شئون انسانى نيازمند و مددجو باشد، و بويى از منّت نهادن(4) و تحقير و آزار و اهانت و نكوهش(5) از آن استشمام نگردد؛ چرا كه كمك رسان - هر فرد يا تشكيلات و نهادى كه باشد - بايد به بيان ظريف قرآن آگاه باشد كه دريافت دارنده زكات و انفاق و دهشها، نه فردِ نيازمند بلكه خداى اوست، كه اين افتخار را به ثروتمند و اين فرصت را به صاحب قدرت و امكانات داده است تا بخشى از نعمتهاى مالك اصلى را، كه به امانت نزد اوست، به عنوان ماليات، به صورت بىواسطه به همنوع و يا همدين بدهد، و يا در روزگار حضور پيامبر و امام به آنان، و در صورت عدم حضور آنان، به انسانهاى صالح بسپارد تا در اداره زندگى محرومان و درماندگان هزينه كنند.
قرآن در اشاره به اين نكته مىفرمايد:
«ألم يَعلَموا أنّ اللّهَ هُوَ يَقبَلُ التّوبَةَ عَن عبادِهِ وَ يَأخُذُ الصّدَقات»(6)
«آيا ندانستهاند كه تنها خداست كه توبه را از بندگانش مىپذيرد و دهشها و صدقهها را مىستاند؟»
بدين سان با اين تعبير ظريف و شكوهمند در مورد حكم زكات و دهشها، افزون بر تشويق مردم توانمند به انجام اين كار شايسته، به آنان توجه مىدهد كه در پرداخت آن نيز بايد نهايت ادب و فروتنى را فراموش نكنند؛ چرا كه طرف دريافت زكات، خدا و ارزانى دارنده انواع نعمتهاست، و آن را تنها همراه با اخلاص و پاكى دل و بدون منت و آزار از سوى آنان مىپذيرد و بس.
از پيامبر گرامى است كه فرمود:
«انّ الصّدقَةَ تَقَعُ فى يَداللّه قَبلَ أن تَصِلَ الى يَدِ السّائل»(7)
«زكات و دهش پيش از آنكه به دست نيازمند برسد در دست خدا قرار مىگيرد.»
نيز فرمود:
«ما تَصَدّقَ أحدُكُم بصَدَقةٍ مِن كسبٍ حَلالٍ طَيّبٍ... الاّ أخَذَها الرَّحمانُ بِيَمينه، و ان كانَت تَمرَةٌ فَتَربّوا فى كَفِ الرّحمان حَتّى تَكُونَ أعظَم مِنَ الجَبَل»(8)
«هيچ يك از شما زكات و دهشى از درآمد حلال خود نمىپردازد - و خدا نيز جز حلال را نمىپذيرد - جز آنكه خدا با دست راست خود آن را دريافت مىدارد، گر چه دانهاى از خرما باشد، آن گاه در نزد خدا رشد و نموّ مىنمايد تا از كوه بزرگتر مىگردد.»
امام سجادعليه السلامفرمود:
«انّ الصّدقَةَ لا تَقَعُ فى يَدِ العَبد حتّى تَقَعَ فى يَدِ الرّب»(9)
«زكات و دهش در دست بنده نيازمند قرار نمىگيرد تا آن كه در دست خدا قرار گيرد.»
اين آيات و روايات با تعبيرها و تشبيهها و كنايههاى ظريف و زيبا و حكيمانه - كه مفاهيم ظريف و دقيق عقلى و فلسفى را در قالب محسوس بيان مىكند - در حقيقت در انديشه ترسيم شكوه و عظمت كار و تشويق به آن و انجام شايسته و همراه با نهايت ادب و فروتنى و رعايت شئون و شخصيت دريافت دارنده زكات و انفاق واجب و مستحب است.منش زيبا و درسآموز پيشوايان
درست به همين جهت، سيره و منش مترقى و زيباى پيشوايان راستين اسلام نشانگر آن است كه آنان در برابر نيازمندان و دريافت كنندگان زكات و كمكهاى مالى، سرا پا خضوع و ادب و صفا بودند، و با چنان ادبياتى سخن مىگفتند و به گونهاى رفتار مىكردند كه گويى فرد نيازمند و مددجو، با آمدن به سوى آنان، براى آنان ارمغانى ارزشمند آورده و بر آنان منّت نهاده و افتخار داده است؛ نه آن سان كه عكس آن در ميان مردم و دولتها و سازمانها و كميتهها و ستادهاى عريض و طويل كمك و امداد روزگار ما رايج است!
از اين زاويه است كه آنان گاه در تاريكى شب و دور از چشم همگان به محرومان يارى مىرساندند، و گاه به هنگام كمك و گره گشايى چهره خود را مىپوشاندند تا شناخته نشوند، و گاه عمرى به صورت ناشناس زندگى تهيدستان را اداره مىكردند و تازه پس از رحلت يا شهادتشان اين راز بزرگمنشانه آشكار مىگشت و آن يارى رسان ناشناس شناخته مىشد.
آن بزرگواران آگاه پيش از دادن زكات به نيازمند، دست خود را به نشانه فروتنى و گراميداشت كار مىبوسيدند، آن گاه كمك مالى خود را به نيازمند مىدادند، و گاه پس از دادن آن به نيازمند، آن را از او مىگرفتند و مىبوسيدند و مىبوييدند و باز مىگرداندند؛ چرا كه بر اين باور بودند كه زكات و بخشش آنان به دست خدا مىرسد نه فرد محروم و مددجو.(10)
بدين سان اين درس را مىدادند كه پرداخت زكات و انفاق بايد به سبكى انجام پذيرد كه به روح انسانى و عزت نفس نيازمند خدشه وارد نشده و كرامت او و خانوادهاش دستخوش آسيب نگردد، و اين يارى رسانى و امداد بايد با نهايت ظرافت و ادب و احترام به شخصيت فرد و شئون خانوادگى و اجتماعى مددجو همراه باشد.
افزون بر اين، آنان هماره بهترين چيز و مرغوبترين كالا و فاخرترين لباس را به عنوان انفاق و صدقه و زكات و بخشش(11) برمىگزيدند، نه نامرغوب و معيوب و نازيبا را؛ چرا كه بر اين باور بودند كه تنها با اين سبك زيبا و منش مترقى و بزرگ منشانه مىتوان بر بام بلند نيكى و نيك رفتارى و تقرّب به خدا اوج گرفت، و به فرموده قرآن:
«لَن تَنالوُا البِرَّ حَتّى تُنفِقُوا ممّا تُحبُّونَ وَ ما تُنفقُوا مِن شىء فَانّ اللّه به عليمٌ»(12)
«هرگز به [اوجِ] نيكى نخواهيد رسيد، تا از آنچه دوست مىداريد، انفاق نماييد؛ و هر آنچه انفاق كنيد، بىگمان خدا به آن داناست.»پنج گام بلند و سازنده براى اصلاح
به هر حال بايد در مورد زكات و صدقات و دهشهاى متنوعِ واجب و مستحب و فرهنگسازى و ساماندهى آن، اين گامهاى سازنده و اثرگذار برداشته شود:
1. بايد با روشنگرى فكرى و فرهنگى و راهكارهاى حقوقى و اخلاقىِ برگرفته از آيات و روايات و ارائه سرمشق و الگوهاى عملى، انديشه و باور جامعه نسبت به پرداخت زكات و صدقات و انفاق اصلاح پذيرد و ارتقا يابد، و به جايى برسد كه پرداخت كننده، اين دهشها و پرداختهاى مالى را نه از دست دادن، بلكه بخششى لازم براى ساختن شرايط و دنياى خوب و برخوردار از امنيت و آسايش براى خود و همدين و همنوع، و نيز فراهم كردن رهتوشه و ذخيره براى اين جهان و آن جهان، و نوعى پس انداز ماندگار و آفتناپذير و دهش خالصانه براى دريافت پاداش چندين و چند برابر بنگرد.
2. بايد با فرهنگ سازى و راهكارهاى حقوقى و اخلاقى، انديشه و باور جامعه نسبت به زكات و صدقات و انفاق و دهشهاى متنوع، اصلاح گردد و اين پرداختها به راستى رنگ و رايحه اخلاص و بشر دوستى و كرامت و عزت خواهى به خود بگيرد، تا باور كنند كه آنچه مىپردازند حقوق ديگران است، نه چيزى از خود، و بدانند كه بايد آن را با فروتنى و ادب بپردازند، نه با منّتگذارى و نازيدن و باليدن به خود و تحقير مددجو و نيازمند و از كار افتاده.(13)
3. بايد با كار فكرى و فرهنگى و ارائه نمونههاى عملى از پيامبر و امامان معصوم، اين انديشه انسانى و باور مترقى اسلام را به صورتى جهت داد كه پرداخت كننده زكات و انفاق و دهشهاى متنوع، باور كند كه به هنگام پرداخت اين حقوق مالى، به راستى با خدا طرف است، نه با نيازمند و محروم و تهيدست؛ و بداند كه دهش و بخشش او در حقيقت به دست خدا مىرسد و پاداش اين كار هم با خداست نه با ديگرى؛ تا دريابد كه به هنگام روبهرو شدن با نيازمند چه افتخارى نصيب او شده، و به هنگام پرداخت اين حقوق مالى چه مىكند و بايد چگونه با ادب و اخلاق و فروتنى و به دور از هرگونه شائبه عوام فريبى و منتگذارى و آزار رسانى رفتار نمايد.
4. بايد سبك گردآورى و نگاهدارى و پرداخت اين حقوق جز در موارد مردمى و مستقيم، به وسيله مديريتها و نهادهايى برگزيده و پاسخگو و نظارتپذير، و با تدبير و سياستى شفاف انجام پذيرد، نه نهانكارانه و به دور از نظارتهاى رسمى و ملى و مردمى، يا در جهت هدفهاى برترى طلبانه و در راه منافع تنگ نظرانه فردى و گروهى و سياسى...
تا اعتماد همگان به مديريت كارآمد و امانتدارى آن نهادها و هزينه درست آنها در موارد مصرف و پرهيز از انواع ريخت و پاش و حيف و ميل و بده و بستان سياسى جلب گردد و به همكارى و همراهى تشويق گردند.
5. اسلام در انديشه ساختن فرد، خانواده، جامعه و جهانى است كه در آن، غناى روحى و بىنيازى روانى و بزرگمنشى و عزت نفس، دوشادوش محروميتزدايى و مبارزه اساسى با بلاى فقر و تهيدستى و حتى پيشتر و بيشتر از آن مورد توجه تك تك مردم، به ويژه فرهنگ سازان و اصلاحگران و آينده سازانِ انديشمند و دلسوز قرار گيرد، و اين غناى روحى و بىنيازى روانى و بزرگمنشى و عزت نفس، عمومى و ملى و جهانشمول گردد.
اما واقعيت اين است كه اين كار در گرو اين است كه افزون بر احساس مسئوليت آگاهان،(14) و كارايى و اخلاص مديريت جامعه، و سبك درست و روش آزاد منشانه و همگام با زمانِ اداره امور، خود محرومان جامعه نيز در كنار سازندگى علمى و روحى و اخلاقى خويش با حقوق اقتصادى و اجتماعى و سياسى خويش آشنا گردند و بى هيچ احساس حقارت و ناتوانى و ضعف و ترسى آن را قانون مدارانه بجويند و با تدبير و پشتكار بخواهند.
از جامعه و مديريت آن كه انواع منابع مالى و امكانات گسترده مردم را در دست دارد، برابرى در فرصت اشتغال،
مبادله آزاد اخبار و اطلاعات،
و بهرهورى برابر از امكانات عمومى و ملّى را آگاهانه بطلبند،
و پا فشارى كنند و بپرسند كه شعارها چه زمانى به طرح و برنامه و قانون تبديل خواهد شد
و قانون چه وقت جامه عمل خواهد پوشيد
و چه زمانى امداد و كمك به قشرهاى آسيبپذير جامعه با سخاوت و ادب و رعايت احترامِ آنان همراه خواهد شد.
چرا كه حال و روز هر جامعه و مردمى، تنها روزى بهبود خواهد يافت و نيكو خواهد شد كه مديريت و حكومت آن جامعه، آزادمنش و نيكورفتار و اصلاحگر و دادگستر گردد، و آزادمنشى و نيكو رفتارى مديريت و حكومت نيز در گرو آگاهى و درستكارى و حقطلبى و ايستادگى آگاهانه و شجاعانه مردم در راه دريافت حقوق اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و سياسى خويش است:
«...فَلَيسَت تَصلُحُ الرّعيّةُ الاّ بِصَلاحِ الوُلاةِ وَ لا تَصلُحُ الوُلاةُ الاّ بِاستِقامَة الرّعيّةِ...»(15)
«...پس رعيّت صلاح نپذيرد مگر آنكه واليان (حاكمان جامعه) صلاح پذيرند و واليان صلاح نيابند مگر به استقامت رعيّت...»پي نوشت :
1) ر.ك: وسائل الشيعه، ج 6، ص 7، باب 2.
2) نهجالبلاغه، خ 209.
3) نهجالبلاغه، نامه 53.
4) وسائل الشيعه، ج 6، ص 316، باب 37.
5) وسائل الشيعه، ج 6، ص 318.
6) سوره توبه (9) آيه 104.
7) ترجمه مجمعالبيان، ج 11، ص 58 به همين قلم؛ تفسير تبيان، ج 5، ص 285.
8) بحار، ج 96، ص 134.
9) تفسير نمونه، ج 8، ص 122.
10) وسائلالشيعه، ج 6، ص 302، باب 29.
11) براى نمونه، سالار بانوان، فاطمه زهراعليها السلامدر شب عروسى خويش ركورد انفاق خالصانه و بخشش بىنظير را براى هميشه شكست و دست به بخشش و ايثارى در راه خدا زد كه در تمام تاريخ بىنظير است. حديث نگاران در اين مورد آوردهاند كه: پيامبر براى شب عروسى دخت فرزانهاش فاطمهعليها السلامپيراهنى آماده ساخت و آن گرانمايه عصرها، پيراهن ديگرى نيز داشت كه پوشيده و اصلاح شده بود. درست شب عروسى او بود كه بينوايى بر در خانه پيامبر آمد و لباس طلبيد. دخت گرانمايه پيامبر برخاست و نخست پيراهن اصلاح شدهاش را در بستهاى نهاد تا در راه خدا به او انفاق كند، اما ناگهان اين آيه را به خاطر آورد كه: «شما به اوج نيكى و نيكوكارى نخواهيد رسيد، مگر آن كه از آنچه دوست مىداريد در راه خدا انفاق نماييد...» درست همين جا بود كه فاطمهعليها السلامبازگشت و پيراهن عروسى را از تن درآورد و به آن زن بينوا انفاق كرد و خود همان جامه عادى خويش را پوشيد. هنگامى كه خواستند عروس گرانمايه را به خانه داماد ببرند، فرشته وحى فرود آمد و پس از سلام، گفت: اى پيامبر! پروردگارت درود نثار شما نمود و به من دستور داد تا درودى گرم نثار فاطمه نمايم و به همراه من، ارمغانى از لباسهاى بهشت نيز - كه از ديباى سبز تهيه شده است - براى او فرستاده است. نزهة المجالس، ج 2، ص 226 ؛ فاطمهعليها السلاماز ولادت تا شهادت، ص 238، ترجمه به همين قلم.
12) سوره آل عمران (3) آيه 92.
13) اينها از آفتهاى زكات و دهش در راه خداست. براى نمونه پيامبر گرامى فرمود: «ثلاثةٌ لا يَقبَلُ اللّهُ مِنهُم يَومَ القيامَة صَرفاً وَ لا عَدلاً: عاقٌ، و مَنّانٌ، و مُكذّبٌ بِالقَدَر» ؛ «سه گروه هستند كه خدا در روز رستاخيز، نه برگرداندن عذاب را از آنان مىپذيرد و نه تاوان و بدلى را و در نتيجه سخت كيفر خواهند شد: ستمكار در حق پدر و مادر، منّت گذار به ديگران، و آن كه تقدير و اندازهگيرى در آفرينش را دروغ انگارد.» نهجالفصاحه، شماره 1234 ؛ نيز فرمود: «ثَلاثَة لا يُحجَبُونَ النّارَ: ألمَنّانُ، و عاقٌّ والِدَيه، وَ مُدمِنُ الخَمرِ» ؛ «سه گروه هستند كه ميان آنان و دوزخ مانع و حجابى نيست: شخص منت گذار، ستم كار در حق پدر و مادر، و ميگسار و ميخواره.» نهجالفصاحه، شماره 1226. 1234.
14) نهجالبلاغه، خ 3.
15) نهجالبلاغه، خ 207، ترجمه عبدالمحمّد آيتى.