درنگى در خود
قسمت دوممحمد رضا ايزدپور
عوامل آراستن نفس
عامل اول: محبت به خدا
در ميان عوامل تأثيرگذار در تهذيب نفس، مهمترين و مؤثرترين عامل، محبت به خداى متعال است كه اگر براى هر انسانى ايجاد شود نه تنها به صورت ناخودآگاه و خود به خود صفات ناشايست از صفحه دل وى ريشه كن مىشود بلكه صفات شايسته نيز به صورت خودكار جايگزين آنها مىگردد.
هنگامى كه محبت به خداوند در دل انسان نفوذ كند هر چند به سر حد عشق نرسد يا به مقدار بسيار كمى باشد باز براى پيمودن مسير، بسيار مفيد و سازنده است. اين اكسير گران بها علاوه بر آن كه صفات رذيله و ناپسند را از بين برده و صفات شايسته را به جاى آنها مىنشاند، دلهرهها، اضطرابها، افسردگيها، تخيلات و قساوتهاى دل را برطرف مىسازد.
شكى نيست كه خداى متعال، مرحله اعلاى محبت به خويش را كه همان «مرحله عشق» است از بنده مؤمن مطالبه كرده است؛ به اين آيه توجه كنيد:
«و من الناس من يتخذ من دون الله أنداداً يحبونهم كَحُبّ الله و الذين آمنوا أشد حبّاً لله»(1)
«برخى از مردم در برابر خداوند، همانندهايى [براى او] بر مىگزينند، آنها را چون دوستى خدا، دوست مىدارند؛ ولى كسانى كه ايمان آوردهاند، به خدا محبت بيشترى دارند.»
قرآن كريم انسانهايى را كه علاقه به مظاهر گوناگون دنيا را بيشتر از محبت به خالق خويش در دل مىپرورانند به عنوان «فاسق» معرفى كرده و عنايت و لطف الهى را شامل حال چنين انسانهايى ندانسته است.(2)
در اين آيه بالاترين زنگ خطرها براى انسان به صدا در آمده؛ بدين سان كه به او فهمانده است كه اى انسان! به دل خويش نگاه كن، اگر محبت مظاهر فريبنده دنيا همانند پول، رياست، شغل و همسر و فرزند، زواياى دلت را گرفته و قلبت را تسخير كرده است به گونهاى كه آنها را بيش از خدايت دوست دارى بدان كه فاسق و بت پرست هستى. چه زيبا فرمود امام ششم ما صادق آل محمدعليهم السلامكه:
«اى انسان دل تو حرم الهى است در حرم الهى غير خدا را جاى مده.»(3)نتايج و فوايد محبت به خدا
اكسير با ارزش محبت به خدا در قلب هر انسانى به تجلى بنشيند فوايد و نتايج ارزندهاى به دنبال خواهد داشت، در اين مجال برخى از آنها را بيان مىكنيم.
1 - انتظار ديدار معشوق
يكى از نتايج لذت بخش محبت به خدا براى كسانى كه اين علاقه با ارزش را در قلب خويش بارور كردهاند، داشتن ديده انتظار براى رو به رو شدن با معشوق است.
انتظار ديدار معشوق به اندازهاى براى عاشق اهميت دارد كه حاضر است تمام مشكلات و مصايب و تلخيهاى فراق را به جان بخرد تا لحظه وصال را دريابد؛ در تعبير حضرت عيسىعليه السلاماز چنين انسانهايى به «مقربين درگاه الهى» نام برده شده است.(4)
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهفرمود: حضرت شعيب پيامبر به واسطه محبت زيادى كه به خدا داشت به گونهاى گريه كرد كه هر دو چشم او نابينا شد؛ خداى متعال مجدداً دو چشم بينا به او عنايت كرد، اما اين واقعه سه بار ديگر تكرار شد؛ بار چهارم كه شعيب دو چشم خود را از دست داد وحى آمد كه اى شعيب! چرا اين قدر گريه مىكنى؟ اگر گريه تو از ترس جهنم است كه من تو را از آن امان دادهام و اگر به اشتياق بهشت است كه من تو را در آن داخل خواهم كرد؛ شعيب در پاسخ فرمود: خدايا! تو خود مىدانى كه ناراحتى من نه به خاطر ترس از دوزخ است نه به خاطر شوق رسيدن به بهشت، بلكه همواره براى محبت به توست كه مىگريم و بدون وصال تو بر ادامه زندگى قدرت ندارم.(5)
امام علىعليه السلامدر فرازى از دعاى شريف كميل، انتظار ديدار معشوق را بدين سان به تصوير مىكشد:
«الهى صبرتُ على عذابك فكيف أصبر على فراقك.»
«اى خداى من! بر فرض كه عذاب سخت تو را بتوانم تحمل نمايم، اما توان فراق و جدايى از تو را ندارم.»2 - خلوت با معشوق در دل شب
از زيباترين و با اهميتترين فوايد محبت به خدا، پيدا كردن مكانها و فرصتهايى براى به گفتوگو نشستن با خداست. براى شخص عاشق لذتى بالاتر از صحبت كردن با معشوق نيست. كسى كه تا سر حد عشق به خداى خود محبت دارد هر روز لحظه شمارى مىكند تا نيمههاى شب فرا رسد و او لحظات لذت بخش خلوت با معشوق خويش را نظارهگر باشد.
«خداى متعال به حضرت موسىعليه السلاموحى كرد كه اى پسر عمران! دروغ مىگويد كسى كه تصور كند مرا دوست دارد ولى در تاريكى شب به استراحت مطلق بپردازد؛ مگر دوست واقعى خلوت نمودن با دوست خود را نمىخواهد؟ اى پسر عمران! من از حالات دوستان خود آگاهم، آنها كسانى هستند كه وقتى شب فرا مىرسد چشمها و دلهايشان براى من نگران است و همواره در بيم از عتاب من به سر مىبرند.»(6)
ما اگر براى انجام دو ركعت نماز صبح يا چند ركعت نماز شب، نمىتوانيم از رختخواب جدا شويم و در خواب مىمانيم دليلش اين است كه محبت خدا را در دل نداريم؛ هنگامى كه محبت به خدا حاصل شود ديگر در خواب ماندن مفهومى ندارد؛ براى انسان مُحِبّ، لذتى بالاتر از توجه به معشوق در تنهايى شب نيست.
معروف است كه شخصى ادعاى عشق مجازى داشت و زمان و مكانى را براى ديدار معشوق خود انتخاب كرد. پس از مدتى انتظار، در محل قرار به خواب فرو رفت، معشوق وقتى به آنجا رسيد ديد عاشق در خواب فرو رفته است، بدون آن كه او را از خواب بيدار كند تعدادى گردو در داخل جيب عاشق گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عاشق هنگامى كه بيدار شد و تعدادى گردو را در جيب خود پيدا كرد در ذهن او سؤالى ايجاد شد، براى گرفتن پاسخ نزد شخصى رفت و قصه را براى او بازگو كرد، آن شخص در پاسخ گفت: معشوقهات با اين كارش مىخواسته است به تو بفهماند كه نه تنها تو عاشق نيستى بلكه كودكى بيش نيستى كه فقط براى بازى با گردو سزاوارترى تا عشقبازى!
آيا تا به حال كسى را كه براى نيمه شب بليط هواپيما براى مسافرت دارد يا براى تجارت مادى با شخصى قرار دارد ديدهايد كه در خواب عميق فرو رود و از كار مورد نظر خود باز بماند؟! مگر نه اين است كه ذرّهاى از محبت به مال دنيا يا مسافرت مورد نظر، آن چنان دل وى را تسخير مىكند كه خواب را در چشمان وى سبك كرده يا مىربايد به گونهاى كه بارها - قبل از رسيدن به زمان مقرّر - از خواب بيدار مىشود.3 - تسليم بودن در برابر خواستههاى معشوق
سومين فايده محبت به خدا انجام تكاليف و سر تعظيم فرود آوردن در برابر بايدها و نبايدهاى الهى است. كسى كه محبت به خدا قلب او را تسخير كرده به كردارى كه اين محبت را از صفحه قلب مىزدايد يا كمرنگ مىكند، دست نمىزند؛ مسلماً چنين انسانى كه اين نعمت بزرگ به او ارزانى داشته شده همواره خود را در مرأى و منظر دوست مىبيند و كارى كه او را آزرده خاطر مىكند انجام نمىدهد.
در عشقهاى مجازى و زود گذر تمام توجه عاشق به اين است كه معشوق او چه كارى را علاقه دارد تا او انجام دهد يا از چه كارى بدش مىآيد تا آن را ترك كند، يا چه لباسى را دوست دارد تا همان را تهيه كند و بپوشد. محبت به خدا يك عشق حقيقى و ماندگار است كه اگر براى كسى پيدا شود كليه خواستههاى معشوق واقعى در افعال و كردار او منعكس مىشود.4 - ابراز علاقه به آفريدههاى معشوق
كسى كه به خالق توانمند خود محبت دارد به مخلوقات او نيز علاقهمند است؛ ممكن نيست محبت به خدا در دل پرورانده شده باشد ولى عشق و محبت به مخلوق او در دل نباشد. كسى كه به خدا عشق مىورزد به بندگان او و هر آنچه او دوست دارد نيز عشق مىورزد. اگر شخصى به پدر يا مادرى علاقهمند باشد به فرزندان او نيز توجه مثبت خواهد داشت. شخصى كه امام صادقعليه السلامرا احترام مىگذارد شيعه او را نيز به ديده احترام مىنگرد. همان طور كه علاقه به خالق علاقه به مخلوق را به دنبال خواهد داشت علاقه به مخلوق نيز مورد علاقه و محبت خالق است؛ در برخى از احاديث مىخوانيم:
«كسى كه برادر خويش را شاد كند خدا را خوشحال كرده است.»(7)
تاجرى به محضر امام صادقعليه السلامرسيد و به ايشان گفت: من امسال ورشكست شدهام، شما براى استاندار اهواز بنويسيد كه از بنده ماليات نگيرد. امام در كاغذى نوشتند: «برادرت را شاد كن خدا تو را شاد مىكند.» هنگامى كه استاندار نامه را مشاهده كرد احترام فراوانى به تاجر گذاشت و ماليات آن سال را از اموال خويش پرداخت و نوشت سال بعد نيز ماليات ايشان را از اموال خودم بپردازيد، بعد به تاجر گفت: آيا خوشحال شدى؟ تاجر گفت: آرى؛ استاندار هزار دينار ديگر نيز به تاجر تقديم كرد و مركب خود را زين مخصوص بسته و در اختيار تاجر گذارد تا به وطن خود برگردد.(8)
براى شخص دوستدار خدا حتى كمك كردن به جانداران موذى و خدمت به تمام آفريدههاى او شيرين است. اكسير با ارزش محبت به خدا موجب مىشود خواب راحت از چشمان انسان ربوده شود كه چرا مثلاً پرندگان در فصل سرما دانه و غذا ندارند، يا چرا فقر جامعه را احاطه كرده و برخى از بندگان الهى حتى دسترسى به ضروريات زندگى ندارند.5 - برطرف شدن سنگينى عبادت
از سئوالهاى مطرح در جوامع امروز، اين است كه چرا در عبادت مهمّى نظير نماز، توجه به خدا برايمان پيدا نمىشود؟ و چرا انجام برخى عبادات براى ما سنگين بوده آنها را تنها از باب رفع تكليف انجام مىدهيم نه از روى علاقه و اشتياق؟
در اين مجال توجه به اين نكته لازم است كه قرآن نيز اين مطلب را تأكيد و تأييد كرده(9) كه نماز براى عموم انسانها سنگين است مگر براى كسانى كه در برابر خداى خويش خاشع و متواضع باشند.(10)
انسانهايى كه در درون خويش محبت به خدا را بارور و آن را تا حد عشق تقويت كرده باشند در مقابل قادر مطلق و خالق همه هستى همواره سر تعظيم فرود آورده و در عبادت خود - كه به عنوان عرض ادب و ارادتى به ساحت دوست محسوب مىشود - نه تنها به خود كسالتى راه نمىدهند كه با اشتياق فراوان در انتظار فرا رسيدن وقت آن لحظه شمارى مىكنند؛ كسى كه محبت به خدا دارد نه تنها از انفاق بر ديگران آزرده نمىشود كه از اين كار خويش لذت نيز مىبرد.6 - تسخير دل
هنگامى كه اكسير سازنده محبت به خدا بر صفحه دل خورده و زواياى دل را از زنگار محبت به اغيار زدوده باشد رفته رفته دل جايگاه حقيقى خود را باز يافته و به جايى مىرسد كه تمام توجه و محبت ذاتى و استقلالىاش به حقيقت مطلق جلب مىگردد. در حديث قدسى، خداى متعال مىفرمايد:
«اگر بندهاى جايگاه مرا مىخواهد اين را بداند كه من نه در آسمان مىگنجم و نه در زمين، بلكه در قلب بنده مؤمنم هستم.»(11)
نيز مىفرمايد:
«قلب بنده مؤمن من عرش الهى است.»(12)
بدين گونه است كه سالار شهيدان حضرت امام حسينعليه السلامدر فرازى از دعاى عرفه چنين با خداى خود مناجات مىكند:
«أنت الذى ازلتَ الاغيار عن قلوب احبائك حتى لم يُحبّوا سِواكَ.»
«اى خداى من! تو كسى هستى كه تمام اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى به نحوى كه محبت غير تو را در دل جاى ندهند.»
در ديدگاه قرآن براى انسان دو قلب قرار داده نشده است(13) تا بتواند به صورت همزمان دو نوع محبت حقيقى و استقلالى را در آن جاى دهد. اگر ما سيرى در احاديث اسلامى داشته باشيم درخواهيم يافت كه اين ادعا به صورت فطرى در موجودات و جانداران ديگر نيز نمود دارد. در اين مجال به يك نمونه توجه كنيد:
حضرت سليمانعليه السلامگنجشك نرى را مشاهده كرد كه به گنجشك مادهاى مىگويد: براى چه با من ازدواج نمىكنى و نمىگذارى من با تو باشم؟ اگر تو اراده كنى من به تنهايى تمام تاج و تخت و بارگاه سليمان را با منقارم گرفته و به دريا پرتاب مىكنم.
سليمان كه اين ادعاى مضحك را شنيد تبسّمى كرد و براى هر دوى آنها دعا كرد و سپس به گنجشك نر گفت: آيا مىتوانى به ادعاى خود جامه عمل بپوشانى؟
گنجشك نر گفت: نه نمىتوانم، منتها رسم بر اين است كه گاهى مردها خود را در چشم همسرانشان بالا مىبرند و شخصيتى كاذب براى خود مىتراشند و شخص عاشق را بر آنچه مىگويد سرزنش نمىكنند.
سليمان به گنجشك ماده گفت: چرا نمىگذارى او با تو باشد؟ گنجشك ماده در پاسخ گفت: اى پيامبر خدا! او عاشق حقيقى من نيست بلكه ادعاى دروغين عشق مىكند؛ زيرا شخص ديگرى را دوست دارد!
اين گفته گنجشك ماده به اندازهاى در سليمان تأثير گذاشت كه پس از آن گريه شديدى كرد و تا چهل روز خود را از مردم پنهان كرد و در طول اين مدت همواره اين دعا زمزمه لبهاى او بود كه:
«خدايا! مرا براى محبت خويش خالص كن تا [دلم] به محبت غير تو آلوده نگردد.»(14)
جاى بسى تأسف است كه اگر ما به قلب خويش مراجعهاى داشته باشيم در خواهيم يافت كه هر زاويه آن را محبتى كاذب فرا گرفته و كار به جايى رسيده كه يكى از بزرگان مىگويد: اى مردم! قرآن مىگويد مشرك نباشيد اما من مىگويم مشرك باشيد؛ چه آن كه تمام دل شما براى غير خداست، بياييد و يك گوشه آن را به خدا اختصاص دهيد.
مطلبى كه در اين جا به عنوان يك زنگ خطر بزرگ بايستى مورد نظر همه ما باشد اين است كه اگر زواياى قلبمان را علاقه به غير خدا فرا بگيرد و تا آخر عمر تداوم داشته باشد، علاوه بر آفات و خطراتى كه براى عالم برزخ و قيامت ما خواهد داشت و ما را از رستگارى ابدى دور مىكند، چهره واقعى ما را نيز در همين دنيا تغيير خواهد داد به گونهاى كه نزد ملكوتيان و انسانهايى كه داراى ديده باز مىباشند با همان چهره اصلى خود شناخته مىشويم. به يك نمونه عينى توجه كنيد:
يكى از علما(15) مىفرمود مرحوم شيخ عبدالله تهرانى كه هم درس و هم بحث با بنده بود براى من نقل كرد كه زمانى مرحوم شيخ رجبعلى خياط به نجف اشرف مشرف شده بودند، هنگامى كه از آمدن ايشان آگاه گشتم به محضرشان حاضر شدم. وى در منزلى مستقر بودند و عدهاى نيز در اطرافشان حضور داشتند. من نيز در گوشهاى نشستم و به قدرى صبر كردم كه همه افراد آنجا را ترك كردند.
سپس به ايشان عرض كردم: آقا آمدهام درد و دوايم را تشخيص دهيد؛ من مىدانم مرض روحى دارم اما نمىدانم چه نوع مرضى است! مرحوم شيخ رجبعلى لحظهاى درنگ كرد و بعد فرمود: شما دو عيب داريد، يكى اين كه دو شاخ يك مترى روى سرتان است، ديگر اين كه چهرهتان چهره زنانه است. آن دو شاخ بزرگ دو فرش است كه شما در منزل خود نگهدارى مىكنيد و گران قيمت هستند و شما به آنها علاقه بسيارى داريد. و چهره زنانه شما نيز به خاطر اين است كه ميل شما به جنس مخالف زياد است.
شيخ عبدالله تهرانى مىفرمود: من همان شب سريعاً به حرم حضرت اميرعليه السلام مشرف شدم و گريه بسيارى كردم، در محضر امام علىعليه السلامبه ايشان عرض كردم آقا ما اينجا خدمت شما هستيم و شما نپسنديد كه ما چنين باشيم. چند روزى گذشت، مجدداً شيخ رجبعلى خياط را ديدم، ايشان فرمود: شاخهايت كوتاهتر و قيافهات نيز كمى مردانه شده است، اما هنوز مرد كامل نشدهاى، بگو ببينم چه كار كردى كه چنين شده است؟ قصه را برايش تعريف كردم. دو مرتبه به حرم رفته و گريه و زارى كردم، پس از مدتى براى بار سوم نيز كه ايشان را ملاقات كردم به من فرمود: شاخهايت كوتاهتر شده، اما كمى از آن باقى مانده است. چهرهات نيز كاملاً مردانه شده است.
كار كه به اين مرحله رسيد بسيار عصبانى بودم از اين كه چرا نبايد شاخهاى علاقه به دنيا دست از سرم بر دارد و اين چه بدبختى است كه گريبان مرا رها نمىكند. تصميم گرفتم كه فرشها را از منزل جمع كرده و بفروشم و پول آن را در راه خدا صدقه بدهم؛ حركت كردم تا بروم بازار و قيمت آنها را به دست آورم.
در ميان راه كه غرق در افكار خويش بودم و سر به زير داشتم و تند حركت مىكردم ناگهان صدايى توجه مرا به طرف خود جلب كرد، نگاه كردم ديدم شيخ رجبعلى است، پرسيد: كجا مىروى؟ گفتم: مىروم تا فرشها را بفروشم و راحت شوم.
ايشان فرمود: نه چرا مىخواهى چنين كنى؟ آن فرشها آبروى زن و بچه و خانوادهات است آنها را در سختى و فشار قرار نده بلكه تلاش كن علاقه به آنها را از قلب خود بيرون كنى.
بالاخره كار ما به جايى رسيد كه ديگر هيچ گونه علاقهاى به آنها نداشتم به گونهاى كه اگر فرشها آتش مىگرفتند براى من تفاوتى نمىكرد.
آن عالم بزرگوار مىفرمود: در ايامى ديگر بنده - يا شخص ديگرى - از شيخ عبدالله پرسيديم: آيا به همسرت علاقه ندارى؟ وى گفت: علاقه من صد برابر شده، منتها علاقه به خاطر رضاى خداى متعال و اين كه او در دست من امانت است.7 - هموار گرديدن ناهمواريها
يكى ديگر از فوايد اكسير پر ارزش «محبت به خدا» اين است كه بدبينيها، سوء ظنها، كاستيها و ناهمواريهاى زندگى را توجيه كرده و بر آنها سرپوش مىگذارد به گونهاى كه انسان محبّ خدا در هيچ حالتى زبان به ناسپاسى باز نمىكند و حتى به جايى مىرسد كه اصلاً ناهموارى و ناخوشايندى نمىبيند تا بخواهد زبان به ناشكرى باز كند. نزد انسانى كه محبت به خدا تمام عرصه قلب او را فرا گرفته همه چيز نيكوست؛ اگر ذلت است يا عزت، زيباست؛ اگر فقر است يا ثروت زيباست؛ اگر درد و رنج است يا سلامتى، زيباست:
يكى درد و يكى درمان پسندد
يكى وصل و يكى هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنددعوامل تحصيل محبّت خدا
1 - تقوى
يكى از عواملى كه محبت خدا را در قلب آدمى ايجاد نموده و موجب فزونى آن مىگردد عامل مقدس و حياتى تقواست. تقوى به عنوان يك علت تأثير گذار در ايجاد و تقويت محبت خدا مىتواند در قلب انسان نور افشانى كرده و به مرور علاقه و عشق به خدا را در آن بارور كند؛ منتها مسئله قابل توجه اين است كه با ايجاد محبت خدا، تقوى نيز تداوم پيدا مىكند؛ بدين سان كه تقوى هم به منزله علت است براى محبت خدا و هم به منزله معلول؛ همانند باترى كه علىرغم آن كه همواره برق توليد مىكند خود نيز برق را از جاى ديگرى دريافت مىدارد.
2 - تحكيم رابطه با خدا
بهترين و تأثير گذارترين عامل براى به دست آوردن محبت خدا قوى كردن رابطه با خداست كه زيباترين قالب آن، اقامه نمازهاى واجب در ابتداى وقت، نماز شب، خواندن قرآن و انجام تمامى عبادات است. شكى نيست كه هر اندازه اين رابطه سرنوشت ساز تحكيم شود محبت خدا نيز در دل بارورتر مىگردد و هر اندازه در مسير زندگى انسان لغزش ايجاد شود اين اكسير كم رنگتر و ضعيفتر مىگردد، چنان كه در نمونههاى عُرفى آن نيز چنين است.
شما اگر با انسانى كه يك مرتبه در طول عمرتان با او مواجه شدهايد و يك آشنايى كوتاهى با او پيدا كردهايد، به صورت مداوم رفت و آمد و تماس تلفنى داشته باشيد، همان آشنايى كم، رفته رفته مبدّل به يك رابطه فراگير مىگردد تا بدانجا كه اگر چند روزى او را نبينيد بسيار دلگير و غمناك خواهيد بود. به عكس، اگر رفت و آمدها و تماسها به مرور كمرنگ شود كار به جايى مىرسد كه آن آشنايى به شدت تضعيف شده و رفته رفته به قطع كامل رابطه مىانجامد.3 - شناخت خالق
عامل سومى كه مىتواند باعث تحصيل محبت خدا شود، پى بردن به عظمت، قدرت بىنهايت و كمالات خداى متعال است. انسان در ذات خود، هميشه دنبال قدرت و كمال است. اگر بتواند گمشده خود را در نقطه خاصى بيابد تمام ديد و توجه او به همان نقطه معطوف خواهد شد و بدان علاقه پيدا خواهد كرد.
اين يك قاعده مسلّم است كه انسان به همان مقدار كه در طرف مقابل خود كمال و شايستگى ببيند، شيفته او مىشود تا بدانجا كه اگر كمالات آن طرف در حد چشمگير باشد همواره نام او را در هر كوى و برزن و نزد هر شخصيتى به نيكى برده و از او تجليل خواهد كرد؛ اين قانون درباره خالق هستى بخش كه همه شگفتيهاى عالم از ذات زيباى او سرچشمه گرفته به مراتب صدق كاملتر و تجلى بيشترى دارد.4 - يادآورى مستمر معاد و نظارت بر اعمال
اين عامل نيز در تهذيب نفس تأثير به سزايى خواهد داشت و همواره براى كنترل انسان در زشتيها و رذائل نفس به عنوان عامل باز دارنده، نقش خود را ايفا خواهد كرد. اگر سالك، دقايقى از وقت شبانه روزى خود را به تفكر در بازگشت حتمى به سراى ابدى و غافلگير شدن در برابر نتايج اعمال و كردار منفى و بازتاب صفات ناشايست در آن جا بگذراند قطعاً در وضعيت فعلى خويش تجديد نظر كرده و در تهذيب نفس خود گامهاى اساسى برخواهد داشت.
يكى از مباحثى كه در مبحث ويژه معاد براى همه قابل تأمّل و تدبّر است بحث نظارت و شهادت بر اعمال است كه در اين مجال مراحل شش گانه آن را به اختصار بيان مىكنيم.
شاهد اول: خداى متعال. در چندين جاى قرآن به صراحت آمده است كه يكى از شهود كردار ما، ذات اقدس اللّه - تبارك و تعالى - است؛ به عنوان نمونه به چند آيه توجه كنيد:
الف. «كفى بالله شهيداً»(16)
«براى شهادت بر عمل، خدا كفايت مىكند.»
ب. «كفى بالله حسيباً»(17)
«براى حسابرسى اعمال خداوند كفايت مىكند.»
ج. «قل اعملوا فسيرى الله عملكم...»(18)
«اى پيامبر! به مردم بگو هر كارى مىتوانيد انجام دهيد اما خدا اعمال شما را مىبيند.»
د. «أن الله يحول بين المرء و قلبه»(19)
«خداوند بين انسان و دل او حلول مىكند.»
ه . «يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور»(20)
«خداوند نگاههاى دزدانه و آنچه را كه دلها نهان مىدارند، مىداند.»
شاهد دوم: حضرات معصومانعليهم السلام. از قرآن به خوبى استفاده مىشود كه پيامبر اكرم، حضرت زهرا و دوازده امامعليهم السلامناظر بر اعمال انسانها هستند به گونهاى كه همه جا و همه چيز از جمله دل ما محضر آن بزرگواران است و براى آنها پنهان و آشكار تفاوتى ندارد. بنابراين ما همواره بايستى مراقب كردار و گفتار خود بوده و لحظهاى از اين شهود زنده و والا مقام غافل نباشيم؛ به آيه ذيل توجه كنيد:
«قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤمنون»(21)
«اى پيامبر! به آنها بگو هر كار مىتوانيد انجام دهيد ولى اعمال شما را خدا و رسول او و مؤمنان خواهند ديد.»
شكى نيست كه مراد از كلمه «مؤمنون» در اين آيه افراد معمولى نيستند، چنين افرادى قدرت نظارت بر اعمال بندگان خدا را ندارند، در احاديث ما اين مطلب مسلّم انگاشته شده است كه مراد از مؤمنون ائمه طاهرينعليهم السلاممىباشند؛ به عنوان نمونه به حديث ذيل توجه كنيد:
شخصى به امام رضاعليه السلامعرض كرد: آقا! براى من و خانوادهام دعايى كن، امام فرمود: مگر من دعا نمىكنم؟ به خدا قسم اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه مىشود. راوى اين حديث مىگويد: اين فرمايش امام بر من گران تمام شد، امام رضا كه متوجه اين تعجب درونى من گرديد به من فرمود: آيا كتاب خداوند را نمىخوانى كه مىگويد: «عمل كنيد خدا و پيامبر و مؤمنان بر كار شما نظارت دارند»؛ به خدا قسم منظور از مؤمنان على بن أبى طالبعليه السلاماست.(22)
شاهد سوم: ملائكه. در مرحله اول، دو مَلَك به نامهاى رقيب و عتيد در طرف راست و چپ انسان، تمام گفتههاى او را شنود كرده و ثبت مىكنند:
«ما يلفظ من قول الا لديه رقيبٌ عتيد»(23)
«آدمى هيچ سخنى را به لفظ در نمىآورد مگر اين كه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مىكند].»
در مرحله دوم، هر شبانه روز چهار ملك مراقب هستند و اينها هر روزه تعويض گرديده و جاى خود را به چهار تاى جديد مىدهند، به گونهاى كه هر 24 ساعت يك شيفت مخصوص به شمار مىآيد. اين عدد اگر در تمام روزهاى عمر آدمى ضرب شود بالغ بر يك ميليون يا بيشتر مىشود.
براى انسان گنهكار تصور اين مطلب بسيار تكان دهنده است كه اين تعداد ملك، در جريان وانفساى قيامت بر ضرر او شهادت مىدهند. بنابر مضمون برخى احاديث، اين واقعه، به اندازهاى براى انسانِ مجرم زجر آور و غير قابل تحمل است كه در هنگام تحمل شهادت و شنيدن كلمات شهود، تا چانه خود در عرق فرو مىرود.
در مرحله سوم، از قرآن استفاده مىشود كه گروه ديگرى كه به نفع يا ضرر انسان شهادت مىدهند ملائكه مقرب خدا يعنى عزرائيل، ميكائيل و اسرافيل هستند:
«كتابٌ مرقومٌ يَشهده المقرّبون»(24)
«كتابى است نوشته شده، مقربان آن را مشاهده خواهند كرد.»
شاهد چهارم: اعضا و جوارح. از شيرينترين اوقات براى انسانهاى درستكار در قيامت، لحظاتى است كه اعضا و جوارح او به نفع او شهادت مىدهند؛ چنان كه يكى از وحشتناكترين و سختترين لحظات براى مجرم در قيامت هنگامى است كه تمام جوارح او عليه وى شهادت مىدهند؛ آن قدر تحمل اين شهادت براى او دردناك است كه همانجا بىتاب گشته و خطاب به آنها مىگويد: چرا عليه من شهادت مىدهيد؟!
آنها در پاسخ مىگويند:
«أنطقنا الله الذى أنطق كل شىء»(25)
«همان خدايى كه همه چيز را به سخن در مىآورد ما را نيز به تكلم وا داشت.»
از مضمون اين آيه فهميده مىشود كه قيامت با دنيا تفاوت بسيارى دارد. يكى از تفاوتهاى آن همين است كه در آنجا همه اشياء توان سخنگويى را پيدا مىكنند؛ حتى در و ديوار جهنم و بهشت نيز به نطق مىآيند؛ گزندگان خطرناك دوزخ نظير مارها و عقربها نيز علاوه بر گزيدن، به سرزنش مجرم مىپردازند؛ در اين زمينه به اين دو آيه توجه كنيد:
1. «و انّ الدار الاخره لهى الحيوان لو كانوا يعلمون»(26)
«به درستى كه منزلگاه آخرت داراى حيات است اگر اين را بدانيد.»
2. «اليوم نختم على أفواههم و تكلّمنا ايديهم و تشهد أرجلهم بما كانوا يكسبون»(27)
«امروز (قيامت) بر دهنهاى آنها مهر سكوت و خاموشى مىزنيم و پس از آن دستهاى آنها به سخن در مىآيند و پاهايشان بر كردار آنها شهادت مىدهند.»
شاهد پنجم: زمان و مكان. بنابر نص برخى از آيات قرآن، زمينى كه بر روى آن كارهاى نيك انجام يا مرتكب جرم شده به نفع يا بر ضرر انسان شهادت مىدهد:
«يومئذ تحدّث أخبارها بأنّ ربك أوحى لها»(28)
«روز قيامت روزى است كه به امر الهى، زمين تمام خبرهايى را كه در درون خويش دارد بيرون مىريزد.»
شاهد ششم: كردار انسان. از پارهاى آيات قرآن به خوبى استفاده مىشود كه انسان هر كارى انجام دهد يا هر حرفى را به زبان بياورد نه تنها نابود نمىگردد بلكه به تناسب، ماهيت زشت يا زيباى آن، صورت بندى مىشود و پس از ورود به قبر، همراه و ملازم انسان بوده و به نفع يا ضرر صاحب خود شهادت مىدهد؛ اگر اعمال ما شايسته باشد ما را در آسايش و رفاه قرار خواهد داد و اگر زشت باشد در برزخ به تناسب حقيقت خود براى ما گزندگى و كوبندگى و سلب آسايش را به دنبال خواهد داشت.
«فَكَشَفنا عَنكَ غَطاءكَ فَبَصُركَ اليَومَ حديدٌ»(29)
به تعبير قرآن روزى كه حجابها كنار رفته و چشمهاى انسان تيز بين و حقيقت بين شود نتيجه اعمال به راحتى قابل رؤيت است. چنان كه اعمال شخص، منفى باشد تنها آرزوى او اين است كه اى كاش بين او و كردار ناشايستش فاصلهاى بسيار زياد مىافتاد:
«و ما عَمِلَت من سوءٍ تَوَدُّ لو أنّ بَينَها و بَينَهُ أمَداً بَعيداً»(30)
«روزى كه هر كسى آنچه بدى مرتكب شده، حاضر مىيابد و آرزو مىكند كاش ميان او و آن اعمال زشت، فاصلهاى دور بود.»
نيز اگر اعمال او مثبت باشد نتايج زيبا و شيرين او را به صورت مجسم در جلوى چشمان خويش مىيابد:
«يَومَ تَجدُ كلُّ نَفسٍ ما عَمِلَت مِن خيرٍ مُحضَراً»(31)
«روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده، حاضر مىيابد.»
ادامه دارد...پي نوشت ها:
1) سوره بقره (2) آيه 165.
2) سوره توبه (9) آيه 24. «قل ان كان آباؤكم و ابناؤكم و اخوانكم... احبّ اليكم من الله و رسوله... و الله لا يهدى القوم الفاسقين.»
3) جامع الاخبار، ص 518 ؛ بحارالانوار، ج 7، ص 25، حديث 27.
4) ر.ك: معراج السعادة، ص 567.
5) همان.
6) معراج السعادة، ص 567.
7) المحجة البيضاء، ملامحسن فيض كاشانى، ج 3، ص 31.
8) كافى، ج 2، ص 190 ؛ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 334.
9) ر.ك: سوره بقره (2) آيه 45.
10) خاشع چه كسى است؟ آيا غير از كسى است كه در دل او محبت و علاقه شديد به طرف مقابل وجود دارد و او در برابر وى خشوع مىكند؟
11) جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 290، 544 و 557 ؛ بحار، ج 58، ص 39 (چاپ بيروت) ؛ محجة البيضاء، ج 5، ص 6.
12) بحارالانوار، ج 58، ص 39.
13) ر.ك: سوره احزاب (33) آيه 4: «ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه.»
14) بحارالانوار، ج 14، ص 95.
15) آيت الله ناصرى، از علماى محترم اصفهان كه هم اكنون در قيد حيات هستند.
16) سوره اسراء (17) آيه 96.
17) سوره نساء (4) آيه 6.
18) سوره توبه (9) آيه 105.
19) سوره انفال (8) آيه 24.
20) سوره غافر (40) آيه 19.
21) سوره توبه (9) آيه 105.
22) اصول كافى، ج 1، ص 171.
23) سوره ق (50) آيه 18.
24) سوره مطفّفين (83) آيات 20 و 21.
25) سوره فصّلت (41) آيه 21.
26) سوره عنكبوت (29) آيه 64.
27) سوره يس (36) آيه 65.
28) سوره زلزله (99) آيات 4 و 5.
29) سوره ق (50) آيه 22.
30) سوره آل عمران (3) آيه 30.
31) سوره آله عمران (3) آيه 30.