عوامل پايدارى و ناپايدارى نظامهاى سياسى
(قسمت سوم)محمد باقر لياقتى
اشاره:
در شمارش عوامل بقا و پايدارى و استمرار نظامهاى سياسى، در شمارههاى پيشين برخى از آنها چون عدالت اجتماعى، شايسته سالارى و برابرى در مقابل قانون مورد بحث و بررسى قرار گرفت. در اين شماره عامل ديگرى را از نظر مىگذرانيد.
5. مشاركت مردم در تصميمگيريها
انسان فاعل مختار است و به مقتضاى خلقت خود، نسبت به ديگر موجودات اين امتياز را دارد كه انتخابگر است.(1) از اين رو تكليف و فرمانبرى در سايه فكر و عقل از مشخصات اين موجود مىباشد. مسئوليت عبوديت را فقط او پذيرفت و ديگران از پذيرش چنين امانت گرانبها و سنگينى سر برتافتند.(2)
اين موجود - با چنين ويژگى - لزوماً سرنوشت فردى و اجتماعىاش در دست خود اوست و مىتواند مشكلاتش را چاره نمايد. بر همين اساس، خداوند متعال وى را به لحاظ برخوردارى از موهبت عقل و انديشه در برابر تصميمگيريها آزاد گزارده و تصميم ديگران را در سرنوشت او روا ندانسته است. اما در عين حال مشاركت ديگران در تصميمگيريهاى وى را خواستار شده است.(3)
مشاركت در تصميمگيريها (مشاوره) يك مفهوم عام است و به جاست حدود و ثغور و نيز شيوه به كارگيرى و ساير مطالب مربوط به آن تعريف گردد.الف - اهميت مشورت در مكتب اسلام
شايستهترين روش مشاركت در امر حكومت و نظامهاى سياسى احترام به فكر و نظر عامه مردم - به ويژه صاحبان انديشه - است. اسلام در همان روزهاى نخست، مبارزهاش را با حكومتهاى استبداد و خود كامه آغاز و آن نوع استيلاء را محكوم و به جاى آن مسئله شورا را در همه زمينهها خصوصاً در ساختار حكومت پيشنهاد كرد و آن قدر به اين مسئله اهميت داد كه در كتاب آسمانى مسلمانان، قرآن مجيد، سورهاى به نام شورا بر پيامبرش نازل و مسلمانان را بر مشورت در امور ترغيب فرمود.
«و الذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلاة و امرهم شورا بينهم و مما رزقناهم ينفقون»(4)
«آنان كه دعوت خداوند را استجابت كرده و نماز را بر پا داشته و كارها را بر اساس مشورت انجام مىدهند و از آنچه كه روزيشان كرديم بخشش مىكنند.»
مشورت در اسلام - به عنوان مشاركت ديگران در انجام و فرجام كار - آن چنان اهميت دارد كه خدا به پيامبرش فرمان مىدهد اصل مشاوره را رعايت كن و با ديگران در برخى از امور تبادل نظر بنما. با توجه به اين كه عقيده تمامى فرق اسلامى آن است كه پيامبر اسلام - همانند پيامبران ديگر - به لحاظ ارتباط با مبدأ وحى نيازى به مشورت ندارد و از هر گونه خطا و اشتباه مصون و داراى عصمت است، اين سئوال مطرح است كه چرا خداوند به پيامبرش فرمان رعايت اصل شورا را مىدهد؟ دو احتمال در اين جا وجود دارد:
1 - مشورت پيامبر با ديگران در خصوص «موضوعات» مسائل است نه «احكام» آنها؛ به اين معنا كه پيامبر در خصوص كارهاى اجرايى و شناسايى موضوعات با ديگر افراد و صاحبان رأى و نظر مشورت مىكند و دليلش «امرهم» است؛ يعنى كارهاى مردم، نه كارهاى مربوط به خدا؛ زيرا كارهاى مربوط به خداوند احكام الهى است و احكام هم از سوى خداوند بيان شده است و نيازى به شور و مشورت نيست. لذا فقها در مباحث فقهى متعرض اين نكته شدهاند كه خداوند حكم را بيان مىكند و تشخيص موضوع به عهده مكلف است.
2 - هدف، بيان اهميت مسئله شورا در اسلام است تا مسلمين به امر مشورت و شرايط آن اهتمام بورزند و دچار استبداد رأى نگردند، چنان كه امام علىعليه السلامفرموده است:
«مَن استَبَدّ برأيه هَلَكَ»(5)
«هر كه خود رأى گرديد به هلاكت رسيد.»
آيه ديگر:
«فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين»(6)
«اى پيامبر! آنان را ببخش و براى آنها طلب آمرزش كن و در كار[ها] با آنان مشورت كن و در هنگام تصميم به خدا توكل كن و خدا توكل كنندگان را دوست مىدارد.»
در اين آيه نيز اول مشورت، آنگاه تصميم، سپس اقدام به كار با توكل به خداوند، سفارش شده است.
علاوه بر آيات قرآن، توصيههاى معصومانعليهم السلامو سيره عملى آن بزرگواران نيز نمونههاى گويايى است بر پايبندى آنان به مشورت.
در جنگ بدر هنگامى كه لشگريان طبق فرمان پيامبر خواستند در نقطهاى اردو بزنند يكى از ياران حضرت به نام خباب بن منذر عرض كرد: اى رسول خدا! محلى را كه براى اردوى لشكريان انتخاب فرموديد آيا طبق فرمان خداست يا صلاحديد خودتان است؟
حضرت فرمود: دستور خاصى از سوى خداوند نيامده است. خباب عرض كرد: اين مكان به اين دليل و آن دليل جاى مناسبى براى اردو نيست. دستور فرماييد لشكريان از اين مكان حركت كرده و در محل ديگرى كه در نزديكى آب است اردو بزنند. پيامبر نظر او را پسنديد و فرمان حركت داد و مطابق نظر او عمل كرد.(7)
در جنگ احد كه دومين جنگ مسلمانان با كفار قريش و بت پرستان مكه بود؛ پيامبر نظر داشت كه جنگ را به داخل شهر مدينه بكشاند و موافق خارج شدن لشكر از شهر نبود. ولى در مشورت با مسلمانان نظر اكثريت اين بود كه از شهر خارج گشته در بيرون از شهر با كفار رو به رو شوند و بر اين پيشنهاد دلايلى ارائه دادند. به نظر پيامبر اسلام دلايل كافى و منطقى بود، لذا حضرت نظر اكثريت را پذيرفت و محل ديگرى را در يك فرسخى شهر مدينه در سرزمين احد براى جنگ تعيين فرمود.
همان گونه كه قبلاً متذكر شديم شور و مشورت در مسائلى است كه حكم خاصى از سوى خداوند نازل نشده و تشخيص و تصميم آن به دست خود مردم باشد. اين مسئله، شامل همه امور اعم از سياسى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... مىشود. در اسلام حتى در امور خانوادگى و كارهاى فردى و شخصى هم سفارش به مشورت گرديده است. براى روشن شدن مسئله به چند حديث زير توجه فرماييد:
1 - پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهفرمود:
«انَّه ما مِن رِجلٍ يُشاوِرُ احَداً الاّ هُدِىَ الَى الرُّشد.»(8)
«احدى از انسانها در كارهاى خود مشورت نمىكند مگر اين كه به راه راست و مطلوب هدايت مىشود.»
2 - پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهفرمود:
«اذا كان امرائكم خياركم و اغنيائكم سمحائكم و اموركم شورا بينكم فظهر الارض خير لكم من بطنها و اذا كان امرائكم شراركم و اغنيائكم بخلائكم و لم يكن امركم شورا بينكم فبطن الارض خيرٌ لكم من ظهرها.»(9)
«زمانى كه زمامداران شما نيكان جامعه باشند و توانگران شماسخاوتمند و كارهايتان به مشورت انجام گيرد در اين موقع روى زمين از زير زمين براى شما بهتر است (شايسته حيات و زندگى هستيد) و هرگاه زمامداران شما بد و ثروتمندانتان افراد بخيل باشند و در كارها مشورت نكنيد در اين صورت زير زمين بهتر است براى شما از روى زمين (بميريد بهتر است تا زنده باشيد).»
3 - حضرت علىعليه السلام:
«قلت يا رسول الله ان عرض لى امر لم ينزل فيه قضاء فى امره و السنة كيف تأمرنى؟ قال: تجعلونه شورى بين اهل الفقه و العابدين من المؤمنين و لا تقضى فيه برأىٍ خاصة.»(10)
«امام علىعليه السلاممىفرمايد: به پيامبر عرض كردم اگر با موضوعى مواجه شدم كه درباره آن نه دستورى [از جانب خدا] آمده و نه سنتى وجود دارد چه امر مىفرماييد؟ پيامبر فرمود: آن را در ميان مؤمنان فقيه و خداپرست به مشورت بگذاريد. طبق رأى فرد خاصى درباره آن حكم نكن.»
4 - حضرت امام رضاعليه السلام:
«عن الرضا لما ذكر عنده ابوه: كان عقلُه لا توازى به العقول و ربما شاور الاسود من سودانه، فقيل له تشاور مثل هذا؟ فقال: انّ الله تبارك و تعالى ربّما فَتَحَ على لسانه.»(11)
«در محضر حضرت رضاعليه السلامسخن از پدر گرامىاش به ميان آمد، حضرت فرمود: خِرَد آن حضرت هرگز با خرد ديگران قابل مقايسه نبود. ولى در عين حال گاهى با غلامان سياه خود مشورت مىكرد. به ايشان عرض شد: با مثل اينها مشورت مىكنى؟ مىفرمود: چه بسا كه خداوند متعال نظر درست را بر زبان چنين فردى جارى كند.»
روش حكومت امام علىعليه السلامنيز چنين بود كه آن بزرگوار با آن فكر عميق و انديشه بلند همواره مردم را تشويق مىكرد كه با وى مشورت كنند و سخنان حق را - هر چند تلخ باشد - با او در ميان بگذارند.
هنگامى كه مردم براى انتخاب آن حضرت ازدحام كردند، پس از تلاش فراوان او را به پذيرش حكومت متقاعد ساختند. حضرت به مسجد آمد و در حضور مردم سخنرانى نمود و ضمن سخنرانى فرمود:
«خلافت شما را خوش نداشتم، ولى اصرار كرديد كه خليفه باشم. بدانيد كه بدون توجه به نظر شما كارى نمىكنم. كليدهاى اموال شما با من است، ولى بدانيد بدون نظر شما حتى يك درهم از آن را برنمىدارم. آيا رضايت مىدهيد؟ همگى گفتند: آرى يا على.»(12)
دكتر طه حسين مصرى نوشته است:
«علىعليه السلامامور مردم را علناً اداره مىكرد و در هر امر بزرگ و مهم با آنان مشورت مىنمود و اگر در امرى مخالفت مىكردند رأى آنها را مىپذيرفت و بدان عمل مىكرد و همين امر سبب شد كه آنها گستاخ شوند.»(13)
مشاركت دادن مردم در امور حكومت توسط علىعليه السلامدر قالب مشورت يا به تعبير طه حسين گستاخ ساختن آنان در برابر كارگزاران و متصديان سياست شايد يكى از اهداف فرهنگى و عقيدتى علىعليه السلامبود تا در آينده كسى نتواند آنان را مورد بى توجهى قرار دهد.
از باب نمونه آن حضرت درباره يكى از كارگزاران خود به نام قيس بن سعد بن عباده كه در مصر انجام وظيفه مىكرد با ياران خود مشورت كرد و همگى بر اين عقيده بودند كه قيس به معاويه گرويده و هر چه زودتر بايد از مسئوليت خود عزل گردد. نظر امام علىعليه السلاماين بود كه قيس به معاويه نگرويده و چنين جنايتى مرتكب نشده و بهتر است باقى باشد. شايعات و حتى ظاهراً مداركى دال بر چرخش او به سوى معاويه وجود داشت. در نهايت حضرت به رأى ياران تن داد و قيس را عزل كرد. او از استانداران با كفايت حكومت بود كه پس از عزل به مركز آمد و گله و شكايت كرد و در نهايت معلوم شد كه نظر امام علىعليه السلامدرست بوده و او نبايد عزل مىشده است.(14)
مورخان چنين نقل كردهاند كه روش حضرت علىعليه السلامبدين گونه بود كه هنگام تعيين حاكم براى هر استانى، نامهاى خطاب به مردم آنجا مىنوشت تا حاكم جديد براى آنان قرائت كند كه اگر مردم او را پذيرفتند به كار مشغول شود و در صورت عدم پذيرش، به مركز باز گردد.(15)
بايد اذعان نمود كه اين روش عاقلانه، علاوه بر اين كه بيانگر مشاركت مردم و مشروعيت مردمى حكومت است نوعى مشورت با مردم و احترام گذارى به نظر آنان نيز مىباشد.ب - مشاوره، اساسىترين راه مشاركت
مشورت از اركان مهم تصميمگيرى در امر حكومت و اداره جامعه است. بى شك تضارب افكار و انديشههاى موافق و مخالف از اساسىترين و شايستهترين روش رسيدن به هدف تلقى مىشود؛ زيرا از ميان افكار و انديشههاى مختلف چه بسا جامعترين و كاملترين آنها مورد پذيرش و عمل واقع شود.
از ديد انديشمندان، مشاركت مردم در تصميمگيريهاى عمومى علاوه بر تحكيم پايههاى قدرت و تسلط بهتر جريان حاكميت موجب يافتن راه حلهاى صحيح و كامل در اداره كشور بوده و پرهيز از اشتباهات و جلوگيرى از هدر رفتن توان كمى و كيفى مجريان را به دنبال دارد.
يكى از راههاى صحيح در زمينههاى ياد شده اجراى اصل مشاوره و تبادل نظر با افراد لايق و شايسته است؛ زيرا يك فرد هر چه از نظر فكرى نيرومند باشد نسبت به مسائل تنها از يك يا چند بعد محدود مىتواند بنگرد و ابعاد ديگر بر او ناشناخته مىماند. ولى پس از طرح مسئله در جمع صاحب نظران و تضارب انديشهها، مسئله كاملاً حلاجى شده و از نقص و اشتباه در تصميمگيرى تا حد زيادى كاسته مىشود؛(16) از اين رو در نظامهاى سياسى دنيا پيوسته نشستهاى مشورتى متعددى در سطوح مختلف تشكيل و در كنار تصميم گيران و طراحان، مشاوران برجسته نيز پيشبينى مىشود.
در همين جهت، امروزه مىبينيم كه سران كشورها يا وزيران امور خارجه آنان گاه ساعتها در خصوص مسائل منطقهاى و جهانى تبادل نظر نموده و آنگاه پس از رأىگيرى موضوعى را تصويب مىنمايند. اگر دخالت مردم در سرنوشت و تصميمگيريهاى كشور در جوامع غير اسلامى و لائيك يك وظيفه اجتماعى، اخلاقى و ملى تلقى مىشود؛ چه آن كه آب و خاك را از آن خود دانسته و در قبال آن احساس وظيفه مىنمايند، اما در جامعه اسلامى، مردم علاوه بر احساس وظيفه ملى بر اساس رهنمودهاى رهبران مذهبى، جامعه اسلامى را همانند يك پيكره دانسته و دخالت و رسيدگى و مشاركت در امور مردم و كشور را از وظايف دينى خود به شمار مىآورند.ج - حدود و نحوه اعمال مشاركت
مشاركت مردم در سرنوشت خود همانند بسيارى از مسائل و رخدادها مىبايست داراى ضوابط و مقررات مربوط به خودش باشد، و چنانچه آن ضوابط رعايت گردد قطعاً اجراى مشاركت داراى اثرات و بركات زيادى خواهد بود و طبيعتاً اگر آن ضوابط در شيوه اجراى اصل مشاركت رعايت نگردد نه تنها مثمر ثمر نبوده بلكه در مواردى اجراى امور دچار كندى و نابسامانيهاى ديگر خواهد شد، و چه بسا كارها بدون مشاركت ديگران بهتر و سريعتر انجام گيرد.
شايسته مىدانيم در اينجا به برخى از امورى كه اصل مشاركت در قالب مشورت بايد رعايت گردد، اشاراتى داشته باشيم.
1 - نبايد اين گونه تصوّر شود كه مردم حق دارند در همه كارها - بدون استثنا - دخالت كرده و متصديان امر نيز وظيفه دارند كه تمامى امور كشور را در معرض مشاوره قرار دهند؛ زيرا برخى از امور به لحاظ ماهيت و وضعيت خود نياز به مشاركت عمومى نداشته و اصولاً مصالح عامه مردم و كشور ايجاب مىكند كه به صورت سرى بماند نظير مسائل امنيتى، اسرار نظامى و اطلاعاتى و... كه طرح چنين مسائل و مشاوره و نظر خواهى با روند سياست كلى اين نوع فعاليتها منافات دارد. بلكه در اين گونه مسائل مىبايد به صورت تخصصى و با ظرافت تمام با افراد مطمئن و كار كشته مطلع مشاوره صورت گيرد كه در دنياى امروز نيز اين روش رايج است.
2 - هر يك از افراد مورد مشورت نبايد اين گونه تصور كنند كه ارائه نظر و پيشنهادهاى سازنده براى آنان ايجاد حق مىكند و مجريان موظفند كه نظريات آنان را جامه عمل بپوشانند؛ زيرا با توجه به سلايق متفاوت و نظريههاى گوناگون پاسخ دهى به همه آنها و اجراى طرحهاى پيشنهادى غير ممكن بلكه محال است. معمول و منطقى آن است كه متصديان امر از ميان پيشنهادها و نظريههاى واصله آن را كه از جامعيت و صلاحيت بيشترى برخوردار است برگزيده و به مورد اجرا قرار دهند. قطعاً مردم نيز خواهان اجراى صائبترين و جامعترين راهكارها مىباشند.
امام علىعليه السلاممىفرمايد:
«المشورة تجلب لك صواب غيرك»(17)
«مشورت، انديشههاى درست ديگران را برايت به ارمغان مىآورد.»
در جاى ديگر مىفرمايد:
«لا ظهير كالمشاوره»(18)
«هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.»
3 - از مواردى كه در امر مشورت مورد دقت اسلام است مصلحت بينى و انديشه در فرجام امور مردم است. پيشنهادات مىبايد در جهت مصالح و منافع توده مردم باشد نه مصلحتهاى شخصى يا گروهى. لازم است افراد مورد مشورت نيز در اين وظيفه خطير شرعى و وجدانى همواره خداوند را در نظر داشته باشند. امام ششم حضرت صادقعليه السلام فرمود:
«لا تكوننّ اوّل مُشيرٍ و ايّاكَ و الرّأى الفطير. و تَجَنَّبِ ارتجالَ الكلامِ و لا تُشِر على مُستَبدٍّ بَرأيه، وَ لا عَلى وَغدٍ، وَ لا عَلى مُتَلَوّن، و لا على لجوجٍ و خَفِ الله فى موافقة هَوَى المستشير.»(19)
«در مقام مشورت قرار گرفتى چند مسئله را رعايت كن:
- نخستين فرد مباش (بگذار در جلسه مشورتى اول مسئله كاملاً روشن شود بعد از آن نظر بده)؛
- از اظهار نظر خام و نپخته بپرهيز؛
- از سخن نسنجيده دورى كن (يا اصلاً نظر نده يا اين كه سنجيده نظر بده)؛
- طرف مشورت آدم خودرأى و سست عقيده و لجوج قرار نگير؛
- از خدا بترس و سعى نكن در مشورت مطابق ميل و هواى نفس مشورت كننده نظر دهى.»
4 - چنانچه كارگزاران با رعايت اصل مشورت با خردمندان به نتايج خوبى برسند مورد ستايش ديگران قرار گرفته و در صورت عدم توفيق و شكست نيز هيچ كس آنان را مقصر ندانسته و مورد سرزنش قرار نمىدهد. امام كاظمعليه السلاممىفرمايد:
«مَن استشار لَم يعدم عند الصواب مادحاً و عند الخطأ عاذراً»(20)
«كسى كه با ديگران مشورت كند، اگر كارش را درست انجام دهد مردم او را بستايند و اگر اشتباه كند معذورش دارند.»
امام علىعليه السلاممىفرمايد:
«شاور ذوى العقول تأمن الزلل و الندم»(21)
«با خردمندان مشورت كن تا از لغزش و پشيمانى در امان بمانى.»
5 - در مشورت، ميزان دوستى افراد و هم چنين شخصيت و بينش آنان به نحوى مشخص مىگردد. اين مقدار شناسايى در فرصتهاى گوناگون به كار انسان مىآيد و مىتوان در بسيارى از حركتهاى خُرد و كلان، از انديشهها و نظريات ديگران بهره جست و راه صحيح را پيدا كرد. امام علىعليه السلاممىفرمايد:
«اذا انكرتَ مِن عقلك شيئاً فاقتد برأى عاقل يزيل ما انكرته»(22)
«هرگاه با فكر خويش به جايى نرسيدى از انديشه خردمندان كه مشكل تو را حل مىكند پيروى كن.»
در مقام ديگر مىفرمايد:
«استَشِر اعدائك تعرف من رأيهم مقدار عداوتهم و مواضع مقاصدهم.»(23)
«با دشمنانت مشورت كن تا از طريق نظر آنان به ميزان عداوت و جايگاه مقاصدشان پى ببرى.»
6 - ارائه راهكارهاى صحيح در مشاوره نوعى حمايت و كمك به يك يا چند هم نوع، مسلمان يا گروهى از مسلمانان است. چه بهتر كه با فكر و انديشه درست به ديگران نيز مساعدت نماييم. امام علىعليه السلاممىفرمايد:
«لا غنى كالعقل و لا فقر كالجهل. و لا ميراث كالادب و لا ظهير كالمشاورة»(24)
«هيچ ثروتى چون عقل و هيچ فقرى چون نادانى و هيچ ارثى چون ادب و هيچ پشتيبانى چون مشورت نيست.»
حضرت در فرازى ديگر مىفرمايد:
«لا مظاهرة اوثق من المشاورة»(25)
«هيچ پشتيبانى قابل اعتمادتر از مشورت نيست.»
7 - با توجه به تذكرات و رهنمودهايى كه از طريق وحى الهى و ائمه معصوم در امر رعايت مشاوره به ما رسيده، هدف از مشورت، رسيدن به نقطه صحيح در اجراى برنامهها و طرحهاست و به تجربه، اثر مثبت مشاوره ثابت گرديده است. حال چرا برخى از انجام آن دريغ مىورزند و به آن اهميت نمىدهند، پاسخش در جاى خود بايد داده شود.د - روشهاى مشاركت
با توجه به اين كه اصل مشورت با صاحبان فكر و انديشه از اصولىترين دستورهاى اسلام است و ائمه معصوم بر مشورت تأكيد زيادى دارند، اين سئوال مطرح است كه اولاً اين وظيفه به چه صورتى از سوى مردم اعمال گردد؟ ثانياً كارگزاران به چه شيوهاى مىتوانند پيشنهادات مردم را به دست آورند؟
روشهاى متعددى در به كارگيرى مردم در سرنوشت خود وجود دارد كه برخى از آنها در دنياى امروز متداول است. متصديان و مجريان امر مىبايست به دنبال دريافت پيشنهادها و نظريات مردم در اداره امور باشند و مردم نيز نظر خود را به صورت طرحها و برنامهها به كارگزاران ارائه كنند و در برنامههاى اداره كشور سهيم گشته و آن را يك وظيفه بدانند. مىتوان مشاركتهاى مردمى را به دو نوع تقسيم نمود:
1 - مستقيم؛
2 - غير مستقيم.1 - مشاركت مستقيم
هر يك از مجريان كشور - در سطوح مختلف - مىتوانند از مردم به ويژه صاحب نظران نظر خواهى كرده يا دست كم اجازه انتقاد و پيشنهاد را به آنان بدهند. شكل عملى اجراى چنين سياستى به اين صورت است كه از طريق رسانههاى گروهى نظير راديو، تلويزيون، روزنامههاى سراسرى و محلى، هفته نامهها و اطلاعيهها تشكيل جلسات مردمى را به اطلاع همگان برسانند و با برپايى چنين جلسات مشورتى مشاركت عمومى را عملى سازند.
همان گونه كه ذكر شد، مردم هم وظيفه دارند انتقادات و رهنمودهاى خود را صادقانه ارائه كرده و ارسال نمايند. بايد اذعان داشت كه با اعمال اين گونه روشها به دست آوردن نظريههاى سازنده مردم خصوصاً نخبگان و صاحب نظران چندان مشكل نخواهد بود؛ نياز چندان نيز به صرف هزينههاى مادى و زمانى نخواهد بود. چنانچه مردم اطمينان پيدا كنند كه متصديان به رهنمودها و انتقادهاى آنان توجه مىكنند قطعاً استقبال خوبى خواهند نمود و خود را آماده هرگونه مساعدت مىنمايند.2 - مشاركت غير مستقيم
چنين مشاركتى توسط برگزيدگان مردم در مراكز تصميمگيرى به وقوع مىپيوندد. مواد متعددى از اصول قانون اساسى در رابطه با انتخاب نمايندگان ملت در مجلس شوراى اسلامى، شوراى شهر و روستا و انتخاب رئيس قوه مجريه (رئيس جمهور) ناظر به اين نوع مشاركت است. اين افراد كه با رأى مستقيم مردم برگزيده مىشوند در حقيقت نماينده فردفرد مردم هستند.
لازم به ذكر نيست كه در اين گونه موراد، وظايف انتخاب كنندگان نيز همانند وظايف انتخاب شوندگان بسيار خطير و سنگين است، لذا در انتخاب اين گونه افراد به عنوان كارگزاران نظام چند مسئله مهم حتماً بايد مورد دقت و رعايت قرار گيرد.
الف: شايستگى افرادى كه براى انجام آن وظايف در نظر گرفته مىشوند. در جهانبينى اسلامى مهمترين مشخصه اين گونه افراد در دو كلمه خلاصه مىشود: تخصص در كار و تعهد به ارزشهاى دينى. بدون هر يك از اين دو مسلماً نتايج ثمر بخش به دست نخواهد آمد. در بين خوبان خوبتر و در بين بهترينها ممتازان بايد انتخاب گردند.
در جهانبينى اسلامى مسئوليت به مثابه امانت و منتخبان نيز امين مردمند. در نامهاى كه حضرت علىعليه السلامبه يكى از كارگزارانش در منطقه آذربايجان نوشته، آمده است:
«وَ انّ عَمَلَكَ ليس لكَ بطعمة و لكنّه فى عنقك امانة»(26)
«بدان مسئوليت و حكمروايى براى تو وسيله آب و نان نبوده و نيست، بلكه امانتى در گردن توست.»ه - ويژگيهاى مشاور
بى شك طرف مشورت انسان به ويژه در امور حساس و اساسى هر شخصى نمىتواند باشد، بلكه بايد داراى شناخت، تيز هوشى و دور انديشى در زمينه مورد مشورت باشد. به همين دليل در روايات اسلامى، هم افرادى كه شايستگى مشورت را دارند و هم افرادى كه شايستگى مشورت را ندارند معرفى گرديدهاند.
الف: واجدين شرايط مشورت
1 - در ميان مردم اين گونه رايج است كه اگر خواستيد دوستى انتخاب كنيد سعى نماييد كه از جهات اخلاقى و رعايت آداب دوستى و مسائل ديگر او از شما بالاتر باشد تا از وجود همراهى و نزديكى با وى همواره بهرهمند شويد. اگر دوستى انتخاب كرديد كه از جهاتى از شما بالاتر و فهيمتر نباشد سودى نبردهايد.
در خصوص مشورت نيز تأكيد اسلام بر همين اساس است. انسان بايد سعى كند كه مشاورى انتخاب نمايد كه از خودش پايينتر نباشد بلكه در حد او يا بالاتر از وى در بينش و انديشه باشد. به علاوه، مشاور بايد آراسته به صفاتى باشد كه در روايات ما به آنها تذكر داده شده است.
امام ششم حضرت صادقعليه السلاممىفرمايد:
«مشورت با ديگران با وجود چهار شرط سودمند خواهد بود:
1 - مشاور شما بايد عاقل باشد؛
2 - آزاد مرد و متديّن باشد؛
3 - دوست و دلسوز باشد؛
4 - اهل دل بوده و بر اسرار تو كاملاً آگاه باشد و آن را كتمان نمايد.»(27)
امام علىعليه السلامفرمود:
«خير ما شاورت ذوو النّهى و العِلم و أولو التّجارب و الحزم»(28)
«بهترين كسى كه مورد مشورت شما قرار مىگيرد كسى است كه عاقل، دانشمند، باتجربه و دور انديش باشد.»
نيز آن حضرت مىفرمايند:
«در گفتار با كسانى مشورت كن كه از خدا بترسند.»(29)
«با خردمندان مشورت كن تا از لغزشها و پشيمانى در امان بمانى.»(30)
رسول گرامى اسلامصلى الله عليه وآلهفرمود:
«مشورت نمودن با خردمند و خيرخواه مايه هدايت و ميمنت است و توفيقى است از جانب خداوند. پس هرگاه خيرخواه خردمند تو را راهنمايى كرد مبادا مخالفت كنى كه موجب نابودى مىشود.»(31)ب: غير واجدين شرايط مشورت
در احاديث و سفارشهاى رهبران دينى در خصوص برخى افرادى كه شايستگى طرف مشورت قرار گرفتن را ندارند نيز سخن به ميان آمده است. پيامبر گرامى اسلامصلى الله عليه وآلهبه امام علىعليه السلامچنين سفارش فرمود:
«يا على! لا تشاور جباناً يُضَيّقُ عليك المخرج و لا تشاور البخيل فانّه يَقصُر بكَ عَن غايتكَ وَ لا تُشاور حريصاً فانّه يُزَيّن لكَ شرهاً»(32)
«اى على! با اين چند دسته مشورت مكن: 1 - با آدم ترسو مشورت نكن كه راه خروج از مشكلات را بر تو تنگ مىكند؛ 2 - با بخيل مشورت مكن كه تو را از بذل و بخشش بجا و رسيدن به هدف باز مىدارد؛ 3 - با آدم حريص نيز مشورت مكن كه حرص دنيا و مال دنيا را بر تو زينت مىدهد.»
در عهدنامه امام علىعليه السلامبه مالك اشتر چنين آمده است:
«اى مالك! آدم بخيل را در مشورت دخالت نده كه تو را از نيكوكارى باز داشته و از تنگ دستى مىترساند؛ با آدم ترسو نيز مشورت نكن؛ زيرا در انجام كارها روحيه تو را سست مىكند؛ حريص را در مشورت دخالت نده؛ زيرا انسان حريص ظلم به مردم را در نظرت زيبا جلوه مىدهد. همانا بخل و ترس و حرص غرايز گوناگون انسان است كه ريشه آن در بد گمانى به خداى بزرگ است.»(33)
در حديث ديگر امام علىعليه السلاممىفرمايد:
«با انسان دروغگو مشورت نكن؛ زيرا دروغگو همانند سراب دور را در نظرت نزديك و نزديك را دور نشان مىدهد.»(34)
ادامه دارد...پي نوشت ها:
1) ر.ك: سوره انسان (76) آيه 3.
2) ر.ك: سوره احزاب (33) آيه 72.
3) ر.ك: سوره شورى (42) آيه 38.
4) سوره شورى (42) آيه 38.
5) نهجالبلاغه، كلمات قصار.
6) سوره آل عمران (3) آيه 159.
7) تفسير نمونه، ج 3، ص 167.
8) تفسير نمونه، ج 20، ص 462.
9) تحفالعقول، بخش سخنان حضرت رسول، حديث 13.
10) كنزالعمال، حديث 14456.
11) ترجمه ميزان الحكمه، ج 6، حديث 9861 ماده شورى.
12) الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 190، چاپ بيروت.
13) على و فرزندانش، ترجمه آقاى شيرارزى، انتشارات گنجينه، صفحه 187.
14) الغارات، محمد ثقفى كوفى اصفهانى، ج 1، ص 217.
15) الامام على صوت العدالة الانسانية، جرج جرداق، ج 2، ص 287.
16) امام علىعليه السلاممىفرمايد: «اضربو البعض يتولد منه الصواب» ؛ «افكار و انديشههاى خود را به تضارب و تبادل بگذاريد تا از آن ميان كاملترين و صحيحترين پديدار گردد.» غررالحكم، ج 1، ص 152 (چاپ بيروت).
17) ترجمه ميزان الحكمه، ج 6، ص 2900.
18) نهجالبلاغه، حكمت 54.
19) ترجمه ميزان الحكمه، ج 6، ص 2902.
20) ترجمه ميزان الحكمه، حديث 9847.
21) غررالحكم، حديث شماره 5755.
22) غررالحكم، حديث شماره 4156
23) غررالحكم، حديث شماره 2462.
24) نهجالبلاغه، حكمت 54.
25) ترجمه ميزان الحكمة، ج 6، حديث 9857.
26) نهجالبلاغه، مرحوم دشتى، نامه شماره 5.
27) ترجمه ميزان الحكمة، ج 6، حديث شماره 9888.
28) همان، حديث شماره 9884.
29) همان، حديث شماره 9876.
30) همان، حديث شماره 9882.
31) همان، حديث شماره 9880.
32) همان، حديث شماره 9867.
33) نهجالبلاغه، نامه 53.
34) همان، حديث شماره 9875.