ايثار، حماسهاى جاويد
محمد تقى سبحانى
ايثار يا گذشت از آنچه دوست داريم در راه كسى يا چيزى كه بيشتر دوست داريم، در واقع هم داراى كاركرد مثبت است و هم داراى كاركرد منفى؛ يعنى ممكن است ايثار در برخى موارد درست و به جا بوده و در برخى موارد ديگر نابه جا و نادرست باشد.
اگر دلبستگى و محبت شديد و تعلق خاطر نسبت به فرد يا چيزى نابحق و نابجا باشد ايثار در راه آن نيز نادرست خواهد بود.
على رغم موارد بىشمار ايثار نابجا، همچون ايثار عمر يا جوانى در راه امورى پوچ و كم ارزش يا در راه نيل به موهبتهاى مادى فانى و زودگذر كه بلاى دامنگير اكثر قريب به اتفاق جوامع بشرى روزگار ماست، واژه ايثار به جهت غلبه بار معنايى مثبتش، اغلب در موارى استعمال مىشود كه كاركرد مثبت داشته و از موارد ايثار بجا و درست بشمار رفته است.
مفهوم و مصداق بارز ايثار درست در قرآن ترسيم شده است:
«و يُطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لاشكورا»(1)
«به [پاس] دوستى [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مىدادند. ما براى خشنودى خداست كه به شما مىخورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم.»
دو آيه فوق در شأن خانواده نورانى علىعليه السلام نازل شده كه در راه خدا - كه از هر كسى عزيزترش مىدانستند - سه روز از غذايى كه براى افطار خود مهيا ساخته بودند، در حالى كه به شدت به آن احتياج داشتند، گذشت كردند و آن را به فقير، يتيم و اسير ايثار نمودند.
بنابراين، ايثار آنگاه بارزتر مىگردد كه در اوج احتياج و علاقه و در راه محبوب تحقق يابد.
امام صادقعليه السلامدر تبيين صفات مؤمنان و در تفسير آيه «وَ يُؤثَرونَ عَلى انفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصاصَة»(2) به اين مسئله اشاره نموده، مىفرمايد:
«المُؤثَرونَ عَلى انفُسِهِم فى حالِ العُسر»(3)
«مؤمنان كسانى هستند كه در حال سختى و تنگدستى ايثار مىكنند.»
امام علىعليه السلامنيز مىفرمايد:
«خَيرُ الناسِ مَن كانَ فى عُسرِه مُؤثِراً صَبوراً.»(4)
«بهترين مردم كسى است كه در حال سختى - و احتياج - ايثار كند و صبر پيشه سازد.»
به همين دليل، امام علىعليه السلام در پاسخ قومى كه صبر به هنگام ندارى و فقر و شكر به هنگام بهرهمندى را از فضايل خود مىدانستند، فرمود:
«رفتار سگهاى ما نيز اين گونه است. مانند ما باشيد؛ آنگاه كه در فقر و تنگدستى بسر بريم خدا را شاكريم و آنگاه كه نعمتهاى خدا به ما روى كند آن را ايثار مىكنيم.»(5)
تجلى حقيقى ايثار آنگاه چشمها را خيره مىسازد كه گذشت از امرى مورد علاقه و در ايام سختى و اوج نياز باشد، آنگاه نهايت درجه مروت و جوانمردى،(6) بالاترين مرتبه نيكى(7) و برترين مصداق سخاوت و بخشندگى رخ خواهد نمود.(8)
هر حركت اجتماعى و هر انقلابى براى اين كه به ثمر بنشيند به فداكارى و ايثار از سوى هوادارانش به ويژه پيشگامان آن، نياز خواهد داشت. انقلاب پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در شبه جزيره عربستان جهل زده و مؤدب به آداب خرافى نيز از اين امر مستثنا نبود. از اين رو، تاريخ اسلام سراسر مملو از جلوههاى ريز و درشت ايثار پيشوايان دين و پيروان مخلص آنان بوده و در سايه همين گذشتها و ايثارها نهال نوپاى اسلام در آغاز رسالت محمدصلى الله عليه وآله نمو يافت و كم كم ريشه خود را مستحكم ساخت و به درختى تنومند تبديل گرديد.ايثار ابوذر
يكى از نمونههاى زيباى ايثار توسط مردى بيابانى، مخلص و بى ريا از اصحاب پيامبر؛ يعنى ابوذر غفارى در تاريخ ثبت گرديده و تا تاريخ باقى است آن نيز به دست فراموشى سپرده نخواهد شد. در يكى از سفرها كه پيامبر عازم بود، به هنگام حركت در مسير، گاهى برخى از اصحاب مخفيانه يا به بهانهاى از همراهى آن حضرت سر باز زده، باز مىگشتند. ناگهان در ميان راه، شتر ابوذر از حركت باز ايستاد و او از سپاهيان عقب ماند. برخى از سپاهيان گمان كردند كه ابوذر نيز قصد بازگشت داشته و دنبال بهانهاى بوده است.
پس از گذشت سه روز، ابوذر با سختى و مشقت فراوان، در حالى كه شترش را در بيابان رها كرده و با پاى پياده به حركت خود ادامه داده بود، خود را به پيامبر رسانيد، اصحاب دريافتند كه او تشنه است، به استقبال او رفته و برايش آب بردند؛ اما با تعجب مشاهده كردند كه او همراه خود آب داشته است. پيامبر خداصلى الله عليه وآلهاز او سؤال كرد: اباذر! تو همراه خود آب دارى و تشنهاى؟! جواب داد: رسول خداصلى الله عليه وآله! پدر و مادرم به فدايت! در راه به تخته سنگى برخورد كردم كه در شيار آن آب خنك و گوارايى جمع شده بود. با خود گفتم تا حبيبم رسول خداصلى الله عليه وآلهاز آن ننوشد از آن نخواهم نوشيد. به همين جهت تشنگى را تحمل كرده، آب را براى شما آوردهام!(9)
از آن جا كه در حركتهاى تربيتى و اجتماعى مردم همواره به رهبران خود اقتدا مىكنند و رفتار آنان را الگوى خود قرار مىدهند، پيشوايان دين نيز در ايثار و از خودگذشتگى پيشتاز بودند. اگر نبود علاقه شديد پيامبر اسلامصلى الله عليه وآلهبه امت خود و اگر آن حضرت مردم را بر خود و اهلبيت خويش مقدم نمىداشت و اگر تمام اموال همسر خود را در راه پيشرفت دين مصرف نمىكرد و از مسلمانان دستگيرى نمىنمود و بالاخره اگر ايثارهايى همچون بخشش لباس عروسى توسط دختر پيامبر، در شب عروسى، خود را نمايان نمىساخت اسلام تا به اين اندازه در جوامع بشرى ريشه نمىدوانيد و فرهنگ ايثار و فداكارى در راه اعتلاى كلمه «الله» در ميان مسلمانان رايج نمىگرديد.
امام صادقعليه السلامدر توصيف پيامبرصلى الله عليه وآلهمىفرمايد:
«آنگاه كه پيامبر اسلامصلى الله عليه وآلهبه معراج رفت به آن حضرت گفته شد: خداوند تو را با سه چيز امتحان مىنمايد تا ميزان صبر تو را نظاره كند. پيامبر اسلامصلى الله عليه وآلهعرضه داشت: تسليم فرمان توام اى پروردگار. من بر صبر توانمند نيستم، مگر به عنايت تو، آن موارد كدام است؟ به آن حضرت وحى شد: اولين آنها گرسنگى، ايثار و گذشت از خود و خانوادهات به نفع مستمندان است. پيامبر عرض كرد: پروردگارا، قبول مىكنم و تسليم هستم و از تو توفيق و صبر مىطلبم.»(10)
از اين رو، امام علىعليه السلامدرباره حضرت محمدصلى الله عليه وآلهمىفرمايد:
«اذا احمَرَّ البَأسُ وَ أحجَمَ الناسُ قَدَّمَ اهلَ بَيتِه.»
«هنگامى كه آتش جنگ برافروخته مىشد و مردم از وارد شدن در تنور جنگ امتناع مىكردند اهل بيت خود را پيش مىفرستاد.»(11)بر قله ايثار
ايثار مال از مصاديق بارز ايثار است. در اين مورد مىتوان به از خود گذشتگى اهل مدينه كه انصار ناميده مىشدند در حق برادران مهاجر خود كه تمام دارايى خود را در مكه رها كرده، به منظور حفظ دين خويش با دست خالى رهسپار مدينه شده بودند اشاره نمود؛ چه آن كه به برادران مهاجر خود جا و مكان دادند و اموال خويش را با آنان تقسيم كرده و به نيكى از آنان پذيرايى نمودند.
ايثار مال، تنها يكى از انواع از خود گذشتگى و فداكارى است و گذشت از جان در راه محبوب نوع ديگرى از ايثار است و عيارى بس بالاتر و خالصتر دارد. پس آنگاه كه فردى از عزيزترين سرمايه خود يعنى تمام هستىاش مىگذرد و جان خويش را در راه محبوب در طبق اخلاص مىنهد بر بلنداى قله ايثار صعود كرده و به نهايت درجه جوانمردى نائل آمده است.
جلوههاى ايثار جان گاهى چنان باشكوه و با عظمت است كه تا هميشه تاريخ ماندگار خواهد بود و برگ زرينى از كمال بشريت را رقم خواهد زد. اين قبيل حماسههاى باشكوه در برگ برگ تاريخ مسلمانان جلوهگر شده و سندهاى درخشانى از رشادت و كمال مسلمانان به ثبت رسانده است. ما در اين جا چند نمونه از آنها را بر مىشماريم.ايثار جان توسط حضرت اميرمؤمنان علىعليه السلام
از آرميدن امام على بن ابى طالبعليه السلامدر بستر پيامبر اكرمصلى الله عليه وآلهدر شبى كه پيامبرصلى الله عليه وآله هجرت را آغاز نمود و نقطه عطفى در تاريخ اسلام به وجود آورد، مىتوان به عنوان يكى از بارزترين مصاديق ايثار جان در تاريخ اسلام نام برد.
در كتاب اسد الغابة روايت شده است: در شب هجرت پيامبرصلى الله عليه وآلهعلىعليه السلامجان خود را در راه محافظت از جان پيامبر سپر كرد و در بستر آن حضرت خوابيد؛ در حالى كه چهل نفر از مشركين عزم خود را جزم كرده بودند تا در آن شب كار پيامبر را يكسره كرده و آن حضرت را به شهادت برسانند. در آن هنگام، خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى فرمود:
«من بين شما دو تن برادرى برقرار نمودم و زندگى يكى از شما را از ديگرى طولانىتر قرار دادم. پس كدام يك از شما زندگى را به برادرش ايثار كرده و مرگ زودتر را پذيرا مىشود؟ هر دو - مقرب الهى - زندگى را برگزيده و حاضر نشدند تا پيشمرگ برادر خود گردند.
آنگاه خداوند به آنان وحى فرمود: آيا هيچ يك از شما مانند على بن ابى طالب نيستيد؟! من بين او و پيامبرم محمد برادرى برقرار نمودم. پس او در بستر برادرش آرميد و زندگىاش را فداى برادر خود نمود! پس به زمين هبوط كنيد و او را از گزند دشمنانش محافظت نماييد.»(12)
در ادامه روايت آمده است:
پس آن دو ملك بر زمين فرود آمدند و جبرئيل در بالاى سر علىعليه السلامو ميكائيل در پايين پاى آن حضرت ايستاد و درباره او گفتند: مبارك باشد بر تو يا على، هيچ كس همانند تو نيست و خداوند به خاطر تو به ملائكه مباهات مىكند.
آنگاه خداوند نيز بر پيامبرش، در حالى كه به سوى مدينه در حركت بود، در شأن علىعليه السلام اين آيه را نازل كرد:
«وَ مِنَ الناسِ مَن يَشرى نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاةِ اللّه وَاللّه رَئوفٌ بِالعِباد»(13)
«از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مىفروشد.»شكوه ايثار در صحراى كربلا
شكوه ايثار در صحراى كربلا رنگ و بويى ديگر داشت. كربلا صحنه زيباترين جلوههاى ايثار و فداكارى شد و خالق آن حماسهها كسانى جز سپاهيان اندك سيدالشهدا در برابر خيل عظيم يزيديان نبودند.
شكوه ايثار در كربلا، جلوه خود را بيشتر در قالب بذل جان نمايان ساخت؛ بذل صادقانه و همراه با اشتياق؛ ايثار تمام هستى خود در راه محبوب. از يك سو، حسين عليه السلام اهل بيت خود و اصحابش را مرخص مىكند تا تمام بلا را به جان خود بخرد و از سوى ديگر، اهلبيت و اصحاب هر يك به نوعى نسبت به ايثار جان خود در راه دفاع از فرزند رسول خدا بر يكديگر پيشى مىگيرند.
شب عاشورا، شب جاودانهاى است كه در دل خود بسيارى از اين قبيل حماسهها را جاى داده است. امام حسينعليه السلاماصحاب خود را در خيمهاى جمع كرده در تاريكى شب به آنان فرمود:
«همگى شما را حلال كرده، اذن رفتن مىدهم. برخيزيد و از تاريكى شب استفاده كنيد، هر يك از شما دست مردى از اهل بيت مرا بگيرد و از اين جا دور شود. اينها تنها با من كار دارند و اگر بر من چيره شوند به دنبال شما نخواهند آمد. سپس رو به فرزندان عقيل كرد و فرمود: شهادت مسلم شما را كفايت مىكند، برخيزيد به ديار خود بازگرديد.»(14)
سخنان حسينعليه السلامآشوبى در دل اصحاب و ياران او برپا ساخت و لرزه بر اندامشان انداخت. آيا حسينعليه السلامنمىخواهد كه ما نيز مانند او به مقام شهادت در راه خدا نائل آييم؟ آيا ما لياقت سربازىاش را نداريم و خونمان قابليت در آميختن با خون پاكش را ندارد؟
پرسشها و نگرانىها تشديد مىشد، ولولهاى در ميان ياران برخاست، ناگاه صدايى رسا و دلنشين از ميان جمعيت بلند شد. اين صدا، صداى كسى نبود جز صداى علمدار كربلا اباالفضل العباس؛ عباسى كه وجودش چون لنگرى، كشتى طوفانزده كاروان حسينعليه السلامرا آرامش مىبخشيد. آنگاه ديگران نيز جرأت يافته، هر يك سخنى گفتند:
پس از عباس، فرزندان عقيل در پاسخ امام يكصدا گفتند:
«چگونه از يارى آقاى خود دست برداريم در حالى كه حتى يك تير در حمايت او از كمان رها نساخته و يك شمشير در محافظتش نزدهايم؟ نه، به خدا قسم كه جانها، اموال و فرزندان خود را فداى تو خواهيم كرد و به همراه تو خواهيم جنگيد تا به همان جايى كه تو وارد خواهى شد ما نيز وارد شويم كه زندگى پس از تو تلخ و ناگوار است.»(15)
مسلم بن عوسجه برخاست و لب به سخن گشود و گفت:
«آيا ما در حالى كه هيچ عذرى در پيشگاه خدا درباره حمايت از تو و اداى حق تو نداريم از يارىات دست برداريم؟! به خدا قسم، اگر نيزهام در سينه دشمنانت بشكند و آنقدر در حمايت تو شمشير زنم كه ديگر توان گرفتن شمشير را نداشته باشم دست از تو بر نخواهم داشت و اگر سلاحى نداشته باشم با سنگ در دفاع از تو خواهم جنگيد تا مقابل رويت جان به جان آفرين تسليم كنم.»(16)
سعيد بن عبدالله حنفى برخاست و چنين سخن آغاز نمود:
«به خدا قسم، تنهايت نخواهم گذاشت تا خداوند ببيند كه در غيبت رسولش از او دست بر نداشتهايم. قسم به خدا، اگر در دفاع از تو كشته شوم و سپس زنده شده و زنده زنده در آتش سوزانده شوم و اين عمل هفتاد بار تكرار شود هرگز دست از حمايتت بر نخواهم داشت. چگونه تو را رها سازم در حالى كه مىدانم فقط بك بار كشته خواهم شد و پس از آن كرامتى پايانناپذير خواهد بود؟»(17)
اعلام وفادارى و ايثار جان در راه حسينعليه السلامتوسط زهير بن قين شنيدنى است. او كه در منازل آخرين به آن حضرت پيوسته بود برخاست و خطاب به سيدالشهدا عرضه داشت:
«به خدا سوگند، دوست داشتم كه كشته و سپس زنده مىشدم و اين عمل هزار بار تكرار مىشد؛ اما در عوض خداوند اين بلا را از تو و اهل بيتت دفع مىكرد.»(18)
اينان صادقانه از ايثار جان خويش در دفاع از مولاى خويش خبر داده و سخن گفتند و دل در گرو امام زمان خود سپرده و حمايت دين رسول خدا را در دفاع از ذريه او و اهل بيتش مىديدند. آنان از بذل جان و مال خود در دفاع از حرم رسول خدا ابايى نداشتند و براى آن بر يكديگر پيشى مىگرفتند و كشته شدن در پيشگاه امام زمان خويش را افتخارى بس سترگ و دست نايافتنى مىدانستند؛ افتخارى كه منتظران حقيقى مهدى موعود نيز آرزوى آن را در سر مىپرورانند و هر صباح در دعاى عهد خود اين جمله را از عمق جان بر لب جارى مىسازند:
«اللهم اجعلنى من انصاره و اعوانه و الذابين عنه و المسارعين اليه فى قضاء حوائجه و الممتثلين لأوامره و المحامين عنه و السابقين الى ارادته و المستشهدين بين يديه.»(19)
«خداوندا! مرا از ياران مهدى (عج) قرار ده. خدايا! مرا از كسانى قرار ده كه از او دفع خطر مىكنند و در اجابت خواستهاش سر از پا نمىشناسند، فرمانهايش را اطاعت كرده از او حمايت مىكنند و در انجام خواستهاش شتاب مىورزند و در مقابل رويش شهد شهادت مىنوشند.»عباس پيشتاز ايثار و فداكارى
اگر نام عباس طوفانى از عشق و آشوب در دلها بپا مىكند بدان روست كه در صحراى كربلا آرام دل اهل حرم بود و با وجودش آرام و قرار از دل سپاهيان كفر مىربود. او بود كه حسينعليه السلامدر رثايش فرمود:
«الان كمرم شكست و اميدم به نااميدى مبدل گرديد.»(20)
جلوههاى ايثار عباس در ميان عاشورائيان رنگ و بويى ديگر داشت. او فرمانده، پرچمدار و سقاى لشكر اباعبداللهعليه السلامبود.
ما در اينجا به سه نمونه از ايثار و فداكارى ابوالفضل العباسعليه السلامكه قطراتى از درياى بيكران عظمت شخصيت اوست اشاره مىكنيم:
1 - در شب عاشورا، آنگاه كه شمر بن ذى الجوشن از آن رو كه با ام البنين، همسر اميرالمؤمنينعليه السلام، از يك قبيله بود براى فرزندان ام البنين (ابوالفضل العباس، عبدالله، جعفر و عثمان) از ابن زياد امان نامه گرفت و نزد خيمه اباعبداللهعليه السلامآمد و فرياد برآورد: خواهرزادههاى من كجايند؟
عباس عليه السلام از علت سؤالش جويا شد و او در پاسخ گفت:
براى شما از جانب امير عبيدالله ابن زياد امان نامه آوردهام. پس بياييد جان خود را رهايى بخشيد.
اينجا بود كه وفادارى عباس به سيدالشهداعليه السلامو ايمان و اعتقادش به آن حضرت نمايان گرديد و خبر از بذل جان در راه دفاع از برادر گرامىاش حسينعليه السلامداد و بر سر شمر فرياد برآورد:
«اى دشمن خدا! خدا تو و امان نامهاى كه آوردهاى را لعنت كند. آيا از ما مىخواهى كه به پيروى از لئيمان همت گماريم و از حمايت و يارى مولاى خود حسينعليه السلام فرزند رسول خداصلى الله عليه وآلهدست برداريم؟!»(21)
آنگاه كه حسينعليه السلاماصحاب و ياران خود را گرد آورد و از آنان خواست كه از تاريكى شب استفاده كرده، جان خود را نجات دهند و به شهر و ديار خود رهسپار شوند، اولين كسى كه در حمايت مولاى خويش لب به سخن گشود عباسعليه السلامبود. او سخنانش را اين گونه آغاز كرد:
«چگونه آقاى خود، پيشوا و تكيهگاه خود را در ميان دشمنانش رها سازيم؛ در حالى كه هدف شمشيرها و نيزههاى دشمنان قرار گرفته و درندگان او را احاطه كردهاند؟! هرگز، به خدا پناه مىبريم، ما با تو زندگى مىكنيم و با تو خواهيم مرد.»(22)
وقتى تشنگى بر اهل حرم سخت شد امام حسينعليه السلامبه عباس فرمود:
«به سوى فرات برو و مقدارى آب بياور.»
عباس همراه شمارى از اصحاب به صفوف لشكر دشمن حمله كرد و وارد شريعه فرات شد. آن حضرت وارد آب شد و مشتهاى خود را پر از آب نمود و به نزديك دهان آورد و ناگهان به ياد تشنگى حسينعليه السلامو اهل بيتش افتاد، آب را به روى آب فرات ريخت و با خود گفت:
«به خدا سوگند كه آب نخواهم نوشيد در حالى كه حسينعليه السلامو طفلانش تشنه هستند.»
سپس اين اشعار را سرود:
يا نفس من بعد الحسين هونى
فبعده لاكنت ان تكونى
هذا الحسين شارب المنون
و تشربين بارد المعين
والله ماهذا فعال دينى
و لافعال صادق اليقينى(23)
«اى نفس! بعد از حسين، پست و بى ارزش خواهى بود و به همين جهت نبايد پس از او زنده باشى.
اين حسين است كه در حال نوشيدن شربت شهادت است، اما تو آب خنك و گوارا مىنوشى؟!
به خدا سوگند، دين من چنين عملى را نمىپسندد و آن كس كه در يقين خود راستگوست اين گونه عمل نمىكند.»
اين پايان كار عباس نبود، بلكه اوج فداكارى و جانبازى او آنگاه بود كه دستانش را يك به يك قطع و مشكش را سوراخ نمودند. عباسعليه السلامدر اشعارى كه هنگام جانبازى مىسرود،(24) محور سخنانش را دفاع از حريم امام زمان خود و ايثار جان در راه حمايت و دفاع از او قرار داده بود و با شهادتى اين گونه رسالت خود را در دفاع از حرمت امامت به پايان رساند و قامتش همچون پرچمى بلند بر قله تاريخ جاودانه ماند.يك مقايسه
حقيقت قيام امام حسينعليه السلامچيزى جز دفاع از اسلام ناب و احياى سنت نبوى و زدودن بدعتها و كجروىها نبود و اين امر بارها در سخنان آن حضرت با صراحت تمام و به صورتهاى مختلف بيان شده است. اما در كنار اين هدف كه هسته قيام آن حضرت بود، پوستههايى نيز وجود داشت كه نه تنها براى مسلمانان بلكه براى بشريت قابل استفاده و الگوبردارى بوده و تا ابد نيز خواهد بود.
سخنان اصحاب و ياران آن حضرت و جهتگيرى آنان يكى از آن عبرتها و درسهايى است كه در عصر حاضر بيش از هر زمان ديگرى قابل اقتباس است.
همان گونه كه گذشت، در شب عاشورا هر يك از اصحاب و ياران برخاسته، در حمايت حسينعليه السلامسخنانى ايراد نمودند، اما نكته قابل توجه آن است كه در ميان سخنان اصحاب و ياران سيدالشهداعليه السلامبه هيچ جملهاى بر نمىخوريم كه همچون بيانات حسينعليه السلامدرباره نياز دين به جان فشانى باشد و وجود بدعتها، ظلمها و كجروىها را عامل مخالفت خود با حكومت يزيد برشمارد. آنچه در سخنان ياران امام در تاريخ نقل شده، به كلى ناظر به دفاع از حريم سيدالشهدا و جانفشانى در راه محافظت از حريم ولايت و امامت است.
هفتاد و دو حوارى اباعبداللهعليه السلامدفاع از اسلام را در دفاع از حريم ولايت دانسته، خود را فدايى او كردند و تكليف خود را در ايثار جان خويش در پيش روى امام زمان خود ديدند.
اين اصحاب مردانى بودند كه جاودانهترين حماسهها را خلق نمودند و با خلق حماسههاى خود، نهال اسلام را كه در معرض انواع تهاجمها و طوفانهاى سهمگين قرار گرفته بود بيمه كردند. جان خود را با خدا معامله كردند و در بهاى آن عزت و افتخار و سعادت ابدى را براى خود خريدارى نمودند.
امام حسينعليه السلامدر وصف آنان فرمود:
«من يارانى باوفاتر و بهتر از ياران خود و اهل بيتى نيكوكارتر و پايبندتر به صله رحم نمىشناسم.»(25)
داشتن چنين اصحابى از آرزوهاى اميرالمؤمنين علىعليه السلامبود. آن حضرت بارها مردم را به سبب سستى در اطاعت و پيروى تقبيح و مذمت كرده بود. اينك مقايسه كنيد تفاوت ياران سيدالشهداعليه السلامرا با اصحاب اميرالمؤمنينعليه السلام. امام علىعليه السلامدر يكى از اين گلايهها خطاب به مردم فرمود:
«اى مردمى كه بدنهايشان جمع و افكار و خواستههايشان پراكنده است، سخنان داغ شما سنگهاى سخت را در هم مىشكند [لاف زنى بسيار مىكنيد] ولى اعمال سست شما دشمن را به طمع مىاندازد. وقتى كه در جاى خود نشستهايد ادعا مىكنيد كه بايد جنگ كنيم [و مىگوييد كه در جنگ چنين و چنان مىكنيم] ولى وقتى هنگام جنگ فرا مىرسد فرياد مىزنيد كهاى جنگ از ما دور شو، دور شو! آنكه شما را بخواند فريادش به جايى نمىرسد و كسى كه شما را رها كند قلب او از آزار شما در امان نخواهد بود. به عذرهاى گمراه كنندهاى متمسك مىشويد؛ همچون بدهكارى و با آن بهانه از اداى دين خود شانه خالى مىكنيد. آگاه باشيد كه افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمىتوانند ظلم را از خود دور كنند و حق جز با تلاش و كوشش به دست نمىآيد».
نيز فرمود:
«هرگاه در ايام تابستان فرمان حركت به سوى دشمن دادم، گفتيد اندكى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرو بنشيند و اگر در سرماى زمستان اين دستور را به شما دادم گفتيد اكنون هوا سرد است، بگذار سوز سرما آرام گيرد. آيا همه اين بهانهها براى فرار از گرما و سرما بود؟ شما كه از سرما و گرما [وحشت داريد] و فرار مىكنيد به خدا سوگند از شمشير [دشمنان ]بيشتر فرار خواهيد كرد.
اى شبه مردان! اى كودك صفتان بى خرد! و اى عروسان حجله نشين [كه جز عيش و نوش به چيزى نمىانديشيد] چقدر دوست داشتم كه هرگز شما را نمىديدم و نمىشناختم، همان شناسايى كه سرانجام مرا اين چنين ملول و ناراحت ساخت. خدا شما را بكشد كه اين قدر خون به دل من كرديد و سينه مرا مملو از خشم ساختيد و كاسههاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد و با سرپيچى و نافرمانى نقشهها و طرحهاى مرا [براى سركوبى دشمن] تباه كرديد.»(26)
و نيز فرمود:
«عجب از شما و از اهل شام است، چرا كه امير آنان خدا را نافرمانى مىكند ولى آنان اميرشان را اطاعت مىكنند و همانا امير شما خدا را اطاعت مىكند ولى شما او را نافرمانى مىكنيد! وقتى مىگويم به جنگ دشمن بشتابيد، مىگوييد گرما مانع مىشود. آيا گمان مىكنيد دشمن شما مانند شما گرما را حس نمىكند؟ و لكن شما مانند قومى هستيد كه رسول خدا به آنان گفت: به سوى جنگ در راه خدا بشتابيد، بزرگانشان گفتند: در گرما به سوى جنگ نرويد. پس خداوند به نبىاش گفت: گرماى آتش جهنم شديدتر است اگر بفهميد.
به خدا قسم، اگر بينى مؤمن را با اين شمشير من بزنى تا او به من بغض بورزد، هرگز مرا مبغوض خود نمىدارد، و اگر دنيا و تمامى زرق و برقش را به كافر بدهى [تا مرا دوست بدارد]، هرگز دوست نخواهد داشت...
اى اهل كوفه! به خدا سوگند، يا بر جنگ با دشمنتان صبر مىكنيد و يا خداوند بر شما كسانى را مسلط مىكند كه استحقاق آنان را بيشتر داريد.»(27)
درد دلهاى علىعليه السلامآن بود كه در دل شبها مىگفت، اما گاهى از شدت رنج و غصه بخش كوچكى از غمهايش اين گونه بر زبانش جارى مىشد:
«گرفتار مردمى شدهام كه هر گاه فرمانشان دهم اطاعت نمىكنند و چون دعوتشان مىكنم اجابت نمىنمايند.
اى بى اصلها! در يارى پروردگارتان منتظر چه هستيد؟ آيا دين نداريد كه شما را گرد آورد، يا غيرت نداريد كه شما را به خشم آورد؟
در ميان شما به پا خاستهام، هر چه فرياد مىآورم و از شما يارى مىطلبم سخن مرا نمىشنويد و از دستورم اطاعت نمىكنيد تا چهره واقعى بديها آشكار گردد. نه با شما مىتوان انتقام خونى را گرفت و نه با كمك شما مىتوان به هدف رسيد»!(28)
آن حضرت آنگاه كه از يارى پيروانش نااميد مىشد چنين مىفرمود:
«به خدا سوگند، ذليل كسى است كه شما يارىاش كنيد و هر كس شما را بسوى دشمن روانه سازد مانند كسى است كه تيرى بى پيكان به سوى دشمن رها كرده است. به خدا سوگند جمعيت شما در خانههايتان بسيار و در زير سايه پرچمهاى ميدان نبرد بسيار كم است. من مىدانم كه چه چيزى شما را اصلاح مىكند و ليكن هرگز اصلاح كردن شما را كه به قيمت فاسد كردن خودم تمام مىشود جايز نمىشمرم. خدا چهرههاى شما را به ذلت بنشاند و بهرههاى شما را نابود سازد. آن گونه كه به باطل مايليد و آن را مىشناسيد به حق آشنايى نداريد و آن چنان كه در نابودى حق مىكوشيد براى نابودى باطل قدم برنمىداريد.»(29)
از اين رو آخرين چيزى كه درمان دردهايش مىدانست؛ يعنى شهادت را مطالبه مىنمود تا از نامردمىهاى مردمانش خلاص گردد و در جوار قرب الهى آرام گيرد:
«از خداوند مىخواهم كه براى نجات من از دست اين گونه مردم گشايشى سريع قرار دهد.
به خدا سوگند، اگر طمع شهادت به هنگام نبرد با دشمن در من نمىبود و خود را آماده شهادت نكرده بودم، حتى يك روز هم دوست نداشتم كه با اين مردم باشم، و تا ابد هم نمىخواستم كه آنها را ملاقات كنم.»(30)
ذكر اين جملات از مولاى متقيان ما را به فكر فرو مىبرد و تذكرى خواهد بود نسبت به مسئوليت سنگينى كه متوجه ملت مسلمان ايران، بويژه جوانان غيور سرزمين اسلامى است.
به راستى وقتى بدانيم كه جوانان ديروز در كاشتن نهال انقلاب اسلامى و دفاع از آن، رسالت خود را به انجام رسانده و از انجام آن مسئوليت سربلند بيرون آمدند خواهيم دانست كه نگاهدارى از اين امانت الهى امروز به دست من و تو سپرده شده و ايثار و فداكارى ما را مىطلبد.
پس بكوشيم تا افتخار بيافرينيم و بكوشيم تا همچون سرو سربلند باشيم. انشاءالله.پي نوشت ها:
1) سوره انسان (76) آيه 8 تا 9.
2) سورهحشر (59) آيه 9: «و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدم دارند.
3) بحارالانوار، ج 67، ص 351، ح 54.
4) غررالحكم، ص 5028.
5) مستدرك الوسائل، ج 7، ص 217، ح 8076 و ر.ك: ارشاد القلوب، ص 123.
6) غررالحكم، ص 8225.
7) همان، ص 861.
8) همان، ص 2888.
9) تفسير قمى، ج 1، ص 294؛ بحارالانوار، ج 21، ص 215، ح 2.
10) كامل الزيارات، ص 548، ح 840.
11) نهج البلاغه، نامه 9؛ وقعة الصفين، ص 90.
12) امروزه برخى تلاش مىكنند تا با القاى شبهات گوناگون، اعتقادات نسل جوان را متزلزل سازند و از درجه ايمان آنان بكاهند. در اين خصوص نيز شبههاى مطرح كرده، مىگويند: در تاريخ آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله به علىعليه السلامفرمود: در بستر من بخواب و بدان كه به تو گزندى از جانب مشركان نخواهد رسيد. پس خوابيدن علىعليه السلامدر بستر پيامبرصلى الله عليه وآلهارزشى نخواهد داشت تا آن را به عنوان جانفشانى آن حضرت قلمداد كنيم. پاسخ به اين شبهه ناپخته آن است كه اول نقلهاى تاريخ متفاوت است و احتمال اين كه چنين نقلى از سوى برخى از مورخان جعل شده باشد بسيار است. هدف آنان از جعل چنين خبرى، ساده جلوه دادن عمل علىعليه السلامدر مقابل ديگران بوده است. دوم اگر اين نقل تاريخى صحيح باشد باز هم نه تنها از فضيلت امام علىعليه السلام و ارزش عملش نمىكاهد بلكه بر آن مىافزايد؛ زيرا اگر پيامبرصلى الله عليه وآلهچنين ضمانتى را به علىعليه السلامداده باشد از دو حال خارج نيست؛ يا امام علىعليه السلامبه صدق گفته پيامبر اكرم ايمان داشته يا ايمان كافى نداشته است. اگر مورد اول صادق باشد، حكايت از عظمت و كمال ايمان علىعليه السلاممىكند كه خود فضيلتى بيش از جان فشانى در راه پيامبر خواهد داشت؛ زيرا وقتى ايمان تا به اين اندازه در دل او باشد از جان فشانى در راه نيل به اهداف پيامبر ابائى نخواهد داشت. اگر مورد دوم مطابق با واقع بوده باشد ضمانت پيامبر تأثير چندانى نداشته و علىعليه السلامبا وجود احتمال بسيار مبنى بر كشته شدن به جاى پيامبر در بستر آن حضرت آرميده است كه اين نيز جان فشانى است؛ اگرچه در مرتبه نازلتر.
13) اسد الغابه، ج 4، ص 98 ؛ تذكرة الخواص، ص 35.
14) ر.ك:، تاريخ طبرى، ج 5، ص 418؛ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 559؛ اللهوف، ص 151.
15) اللهوف، ص 151؛ امالى صدوق، ص 220، ح 239.
16) تاريخ طبرى، ج 5، ص 420.
17) همان.
18) همان.
19) مفاتيح الجنان، ص 540، انتشارات اسوه، قسمتى از دعاى عهد.
20) مقتل خوارزمى، ج 2، ص 34.
21) الفتوح، ج 5، ص 168 و نيز ر.ك: تاريخ طبرى، ج 4، ص 315.
22) مقاتل الطالبين، ص 112.
23) ينابيع المودة، ج 3، ص 63.
24) ر.ك: مع الركب الحسينى، ج 4، ص 400 - 403.
25) مثير الاحزان، ص 52 ؛ ر.ك: امالى صدوق، ص 220، ح 239 ؛ اللهوف، ص 151.
26) نهج البلاغه، خطبه 27.
27) الغارات، ج 1، ص 43.
28) نهج البلاغه، خطبه 39.
29) همان، خطبه 69.
30) همان، كتاب 35.