جايگاه درود بر پيامبر و خاندان وى در مناجات شعبانيه
محمد رضا ايزدپور
نوشتارى كه در پيش روى داريم به بررسى موقعيت و جايگاه درود و صلوات بر پيامبر اعظم - صلى الله عليه و آله - و أهل بيت گرامى وى مىپردازد كه در تمام نمازها، دعاها، و مناجاتهاى وارده در احاديث از زاويه خاصى قابل توجه بوده تا بدان جا مورد اهتمام قرار گرفته است كه به عنوان نمونه در نگاه شافعى - يكى از پيشوايان أهل سنت در قالب بيتى پر معنا و رسا بدين سان سروده شده است:
كفا كُم عظيم القَدر أنكُّم
مَنْ لَمْ يُصَلّ عليكم لاصلوة له(1)
در عظمت شأن و منزلت شما همين اندازه بس كه هر شخصى كه در نماز خود بر شما درود نفرستد، نمازش در درگاه حق تعالى مورد قبول نمىباشد. مىدانيم كه از ديدگاه تمامى فقهاى شيعه و سنى، فرستادن درود بر پيامبر و اهل بيت وى، يكى از اجزاى نماز و به عنوان جزيى از تشهد محسوب شده به گونهاى كه اگر نماز گزار آن را عمدا ترك كند، نمازش باطل مىشود.
ما در اين مجال از بين تمام دعاها و مناجاتها، مناجات شعبانيه را به دليل خصوصيتى كه در لحن آن موجود است، انتخاب كرديم.
مناجات شعبانيه(2) كه از سلسله مناجاتهاى خاص حضرت امير و فرزندان والا مقام وى - عليهم السلام - است كه از نورانيت و جلالت در خور توجهى برخوردار بوده، همواره زمزمه لبان عارفان سالك، جويندگان معرفت، و علماى عامل بوده و مىباشد.
بخشهاى بلند و پرمحتواى آن از چنان مغز و مفهومى برخوردار است كه انصافا حاكى از قطعيت سند آن و اتصال حتمى آن به معصومان - سلام الله عليهم اجمعين - است و به راحتى مىتواند ما را به اين نتيجه رهنمون سازد كه چنين عبارات رسايى جز از شخصيتى كه به وحى و غيب اتصال دارد، و از فصاحت و بلاغت حقيقى برخوردار است، نمىتواند صادر شده باشد.
در مناجات شعبانيه، اولين نكتهاى كه به صورت ناخودآگاه هر انسان دقيقى را به خود وا مىدارد، آغاز و پايان سخن با ذكر صلوات بر پيامبر اعظم و خاندان شريف وى است . اين مطلب نمىتواند فاقد مفهوم و مقصود براى گويندهاى كه تمام كلمات او با حكمت در آميخته است، باشد. از اين رو، اولين پرسشى كه در آغاز مناجات مورد نظر، رخ مىنماياند اين است كه چرا پيشوايان معصوم ما - عليهم السلام - در آغاز گفت و گو با محبوب واقعى خويش به بيان صلوات پرداخته و در انتهاى كلمات گهربار خود نيز از اين ذكر اعظم ياد كرده و بهره مىجويند؟
براى رسيدن به پاسخى قابل قبول و منطقى، جا دارد به نكتههاى زير توجه كرد:
الف. در آداب مناجات و دعا آمده است كه خواسته خود از پروردگار عالم را با دعايى همراه كنيد كه در درگاه او به طور يقين، مستجاب مىباشد و آن دعاى مستجاب چيزى جز تقاضاى درود بر پيامبر و آل - صلوات الله عليهم - وى نيست كه اگر پيش از دعا كردن و پس از آن به زبان جارى شود و در حقيقت، دعاى آدمى با دو صلوات، يكى در قبل و ديگرى پس از آن احاطه شود، احتمال اجابت آن در صورتى كه مضمونش به صلاح دعا كننده باشد، بسيار زياد است.
ب. فرستادن درود بر پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله -، پيوسته و تا بى نهايت، مورد تأكيد قرآن قرار گرفته است. اين پديده تا بدان جا از ديدگاه قرآن، در خور اهميت است كه به صراحت مىگويد:
«انَّ الله و ملائكته يُصلّون على النبى يا أيُّها الذين آمنوا صَّلوا عليه و سلموا تسليما»(3)
«خداوند و فرشتگان او بر پيامبر - صلىاللَّه عليه و آله - درود مىفرستند. اى مؤمنان ! شما نيز همواره بر او درود فرستاده و در برابرش تسليم باشيد.»
امر كردن قرآن به فرستادن درود بر پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله - به منزله گذاردن تكليف مهم بر همه مسلمانان است.
ج. از آن جا كه دعاى هر انسانى در حق خويش، با احتمال عدم اجابت، مقرون است و از اين حيث در تودهاى از ابهام و جهل قرار دارد، فرستادن درود بر پيامبر اعظم - صلىاللَّه عليه و آله - و اهل بيت گران قدر وى، - صلوات الله عليهم - مىتواند براى ما زمينه لطف و فيض از سوى آن بندگان صالح و مستجاب الدعوة پروردگار را فراهم سازد؛ زيرا ما بر اين مطلب، واقف هستيم كه پيامبر و خاندان پاك او، خانواده كرم، معدن لطف و عطوفت و واسطه نزول فيض بر ما هستند و اصولا قابل قبول نيست كه ما از يك سو پيوسته براى آنان طلب درود و رحمت كنيم، و از سوى ديگر، توجه و عنايت متقابل آنان به طرف ما جلب نشود به تعبير ديگر، هم استعداد و قابليت قابل، تام و تمام است هم افاضه و فاعليت فاعل، بدين معنا كه از يك طرف قابليت پيامبر و اهل بيت - عليهمالسلام - وى براى دريافت رحمت، نامحدود و بى منتها بوده و هيچ گونه كمو كاستى در وجود پرظرفيت آنان براى اجابت دعاى ما (در قالب صلوات) درباره ايشان وجود ندارد و از طرف ديگر، افاضه و فاعليت پروردگار نيز بدون قيد و شرط و نامحدود است.(4) از اين روى، دعا كردن در قالب فرستادن صلوات، به صورت قطعى براى ما زمينه ساز جلب رحمت الهى به شمار آمده و هيچ گونه ابهام و سردرگمى در راستاى اجابت آن وجود ندارد.
بى گمان ظرف وجودى خاندان عترت، از رحمت الهى سرريز بوده و آنان نيازى به تقاضاى درود و رحمت، از سوى ما ندارند، آن چه از اين راستا عايد و نصيب ما مىشود انعكاس توجه ما در قالب فرستادن صلوات به خود ماست، همانند ندايى كه در كوهستان بر دامنه بلند كوهپايه، عرضه شود و پس از چند لحظه، انعكاس همان ندا به سوى شخص ندا دهنده باز گردد. براى تأييد ادعاى بالا، در بخش هايى از دعاها به جمله هايى بر مىخوريم كه به خوبى ما را به اين مطلب رهنمون مىگردانند. به عنوان نمونه، در دعايى آمده است
«اللهم صل على محمد و آل محمد صلوةً تغفر بها ذُنوبَنا و تصلح بها عيوبنا.»
«پروردگارا! درود خود را بر محمد و آل او بفرست، درودى كه به واسطه آن گناهان ما آمرزيده شود و زشتى هاى ما را بپوشانى.»(5)
د. هر انسانى به طور طبيعى براى نزديك شدن به يك شخصيت بزرگ و كسى كه داراى مقام بلندى در جامعه است، از راه وساطت ديگران و استفاده از محبوبيت ديگران در نزد آن شخصيت مورد نظر بهره جويد، اين مطلب به صورت فطرى در درون ذهنهاى تمام انسانها، نهادينه شده و اختصاص به گروه يا فرقه خاصى ندارد. به عنوان مثال، اگر كسى بخواهد با مقام بلند پايه يك كشور ملاقات كند و خود را به او نزديك كند، در طول زمان از كسانى كه در نزد او شناخته شده هستند و آن مقام بلند پايه با آنان، آشنايى لازم را دارد، بهره جسته و به وسيله اعتبار آنان خود را گام به گام به شخص مورد نظر نزديك مىكند، يا مثلا اگر شخص تصميم دارد وارد يك وزارت خانه يا مجموعه بسته و حفاظت شدهاى شده و مىداند كه به او به هيچ وجه اجازه ورود بدان جا را نخواهند داد، از راه استفاده از آشنايى با مدير آن مجموعه يا در پناه كسى كه در آن مجموعه داراى قدرت و اعتبار باشد به راحتى مىتواند به مقصود خويش دست يابد. درباره خاصيت بهره جويى از صلوات در مناجات شعبانيه و دعاهاى ديگر نيز مىتوان به اين فرآيند دست يازيد كه ما در واقع با استفاده از ذكر صلوات و واسطه قرار دادن چهرههاى محبوبى كه در درگاه الهى داراى اعتبارات بسيار چشمگير هستند، از آبرو و اعتبار معصومان - عليهم السلام - بهره جسته و بدين وسيله خود را به خداوند متعال نزديك مىكنيم.
بى گمان هر انسان غير معصومى از رابطه نامطلوب خود با خداى خود و از گناهانى كه موجب پديد آمدن اين رابطه گرديدهاند. كاملاً آگاه است و از همين روست كه به خودى خود جرأت نزديك شدن به ذات اقدس پروردگار را نمىدهد، اما وقتى از وسيله قرب استفاده مىكند، اين جرأت را به خوبى در درون خويش احساس مىكند. قرآن كريم نيز ما را بر اين حقيقت ترغيب كرده و به ما مىفهماند كه براى نزديك شدن به خداوند از «وسيله» استفاده كنيد. به اين آيه توجه كنيد:
«... و ابتغوا اليه الوسيلة...»(6)
«براى تقرب به خدا وسيلهاى را انتخاب كنيد.»
بىگمان وسيلهاى كه در اين آيه بدان توصيه كرده همان پيامبر اعظم و اهل بيت گرامى او - عليهمالسلام - هستند كه با استفاده از احاديث شيعه و سنى، به خوبى مىتوان به اين مقصود دست يافت.
به عنوان نمونه، به پارهاى از اين احاديث توجه كنيد:
1 - امام على - عليهالسلام - فرمودند:
«الائمة من ولدى أطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصى الله، هم العروة الوثقى و هم الوسيلة الى الله.»(7)
«تمام ائمه معصومان از فرزندان من هستند، كسى كه آنان را اطاعت كند در حقيقت، خداوند را اطاعت كرده است و كسى كه از فرمان آنان سرپيچى كند در حقيقت، از فرمان خداوند سرپيچى كرده است. آنان ريسمان محكم الهى هستند و آنان "وسيله" به سوى خداوند به شمار مىآيند.»
2 - پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - فرمودند:
«... اول ما خلق الله نورى... و نحن الوسيلة الى الله و الوصلة الى رضوان الله.»(8)
«اولين مخلوق خداوند نور من بود... و ما وسيله به سوى خداوند و راه اتصال به رضوان الهى هستيم.»
3 - پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - فرمودند:
«و هم الوسيلة الى الله...»(9)
«معصومان وسيله به سوى خداوند هستند.»
لازم به ذكر است كه كلمه «وسيله» كه به معناى تقرب جستن يا چيزى كه موجب تقرب مىشود،است.(10) داراى مفهوم وسيعى بوده و شامل هر چيزى كه انسان را به خداى متعال، نزديك گردانده، مىشود. اما احاديث بالا و موارد ديگر كه در اين جا از بيان آنها خوددارى مىكنيم - اين واژه را به معصومان - عليهم السلام - تفسير مىكنند. چنان كه اين گونه برداشت در عبارات برخى از پيشوايان اهل سنت همانند شافعى نيز انعكاس يافته است، ابن حجر درباره شافعى نقل مىكند كه او چهرهاى بود كه به أهل بيت پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله - توسل جسته و مىگفت:
آل النبى ذريعتى
و هم الوسيلتى
ارجوبهم أعطى غداً
بيد اليمين صحيفتى
خاندان پيامبر وسيله من هستند، آنان وسيله قرب من به خدا مىباشند. اميدوارم به وسيله آنان در روز قيامت، نامه اعمال من به دست راستم داده شود.(11)پي نوشت ها:
1) ينابيع المودة، ج 3، ص 103.
2) مفاتيح الجنان، اعمال مشترك شعبان.
3) سوره احزاب (33) آيه 56.
4) شكوه به خدا، محمد تقى مصباح يزدى، ص 12.
5) المراقبات، سيد بن طاووس، ج 1، ص 76.
6) سوره مائده (5) آيه 35.
7) ينابيع المودة، ج 2، ص 318.
8) مشارق أنوار اليقين، البرقى، ص 58.
9) غاية المرام، بحرانى، ج 3، ص 41.
10) لسان العرب، ج 15، ص 301.
11) التوصل الى حقيقة التوسل، ص 329.