بوى گل پيامبر از زبان علىعليه السلام
تقى متقى
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب
بوى گل را از چه جوييم؟ از گلاب
باز كاوى شخصيت والاى پيامبر اكرم - صلى الله عليه وآله - به گونهاى كه تمامى زواياى پنهان آن به روشنى تصوير شود، فقط از خداى محمد - صلى الله عليه و آله - بر مىآيد، كه داناى غيب و شهود است، و اين مهم تا حدى در كلام الهى(قرآن مجيد) صورت تحقق پذيرفته است.
از آنجا كه حضرت اميرمؤمنان على - عليه السلام - در آيه مباهله، نفس پيامبر - صلى الله عليه و آله - معرفى شده(1) و افتخار همراهى با وى را در تمام دوران رسالت و پيش از آن داشته، بلكه چونان فرزندى عزيز در دامان پرمهر نبى گرامى اسلام پرورش يافته و اشراقات شخصيت آن حضرت هماره بر دل و جان على - عليه السلام - سايه گستر بوده، به روشنى مىتوان پس از كلام الهى، ابعاد ديگرى از شخصيت آن بزرگوار را در بيان شيواى اميرمؤمنان - عليه السلام - باز يافت كه «أهل البيت أدرى بما فى البيت؛ اهل خانه به آن چه در آن مىگذرد، داناترند.»
بدين منظور، سيرى خواهيم داشت در گهر گفتههاى حضرت و بخش هايى چند از زندگى سراسر نور حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - را در آيينه كلام مولا على - عليه السلام - به تماشا خواهيم نشست.ويژ گىهاى جسمى
حضرت اميرمؤمنان - عليه السلام - در مسجد كوفه حضور داشت كه مردى از وى درباره ويژگىهاى جسمى حضرت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - پرسيد، آن حضرت در حالى كه شمشيرش را حمايل كرده بود در پاسخ فرمود:
«رسول خدا رخسارى سفيد و گلگون داشت، چشمانى سياه و درشت، موهايى صاف و نرم و گيسوانى كه تا نرمه گوشش مىرسيد. ريشى انبوه و گونه هايى كم گوشت و گردنى چون جام سيمين داشت. از زير حلق تا ناف خط باريكى از مو چون نى رسته بود و جز آن مويى بر سينه و شكم نداشت. دست و پايش درشت و ستبر بود. آنگاه كه راه مىرفت گويى كه از سرازيرى فرود مىآيد و به هنگام برخاستن سريع و چابك بود. چون به سمتى رو مىكرد با تمام بدنش متوجه آن مىشد. دانههاى عرق بر چهره هايش چونان مرواريد مىغلتيد و بوى اندامش دلپذيرتر از مشك تند بود. قامتى ميانه داشت، نه بلند، نه كوتاه، نه ناتوان، نه حقير پيش از او، و پس از وى كسى را همانند او نديدهام.»(2)محيط بعثت و شرايط اجتماعى و فرهنگى آن
اميرمؤمنان - عليه السلام - وضعيت فرهنگى و اجتماعى محيط بعثت را در نهج البلاغه به خوبى تصوير كرده و زندگى فلاكت بار مادى و معنوى مردم را در دوره جاهليت با ذكر جزئيات آن به روشنى نشان داده است:
«خدا، محمد - صلى الله عليه و آله - را برانگيخت و از عرب، كسى كتابى نخوانده بود و دعوى پيامبرى نكرده بود.»(3)
اين را تمام مورخانى كه به تاريخ زندگى پيغمبر - صلى الله عليه و آله - پرداختهاند، نوشتهاند كه آن حضرت خواندن و نوشتن نياموخته بود و از ميان مردمى اُمّى (بى سواد) كه تا آن روز پيامبرى از ميان آنان برانگيخته نشده بود، برخاست. از اين رو مىتوان اين جمله را پاسخى غير مستقيم به سخن كسانى دانست كه مىگفتند: محمد - صلى الله عليه و آله - آن چه مىگويد از كتابهاى پيشين فرا گرفته است؛ قرآن كريم نيز از آنان حكايت مىكند:
«و قالوا اساطير الاولين اكتتبها فهى تملى عليه بكرة و اصيلاً»(4)
در خطبه اول نهج البلاغه نيز پس از يادكرد پيامبران پيشين و بيان وظايف شان، از رسول اكرم - صلى الله عليه وآله - سخن به ميان آورده و فضاى مذهبى تفرقه آلود محيط بعثت و جوامع انسانى ديگر را چنين نشان داده است:
«تا آن كه خداى سبحان محمد - صلى الله عليه وآله - را پيامبرى داد... حالى كه مردم زمين هر دسته به كيشى گردن نهاده بودند و هر گروه پى خواهشى افتاده و در خدمت آيينى ايستاده يا خدا را همانند آفريدگان دانسته،(5) يا صفتى كه سزاى او نيست بدو بسته يا به بتى پيوسته و از خدا گسسته.»(6)
در خطبهاى ديگر، حضرت، از شرك و بت پرستى و زندگى تباه و آلوده مردم عرب و روابط اجتماعى خشن و به دور از جوانمردى آنان يادكرده و از منزلگاههاى ناهموار، آب و غذاى نامطبوع و ناگوارشان نيز سخن گفته است:
«آن هنگام شما اى مردم عرب! بدترين آيين را برگزيده بوديد و در بدترين سراى خزيده. منزلگاهتان سنگستانهاى ناهموار، همنشين تان گرزه مارهاى زهردار، آبتان تيره و ناگوار، خواركتان گلوآزار، خون يكديگر را ريزان، از خويشاوند بريده و گريزان، بت هاتان همه جا برپا، پاى تا سرآلوده به خطا.»(7)
از ويژگىهاى بارز دوره فترت (جاهليت و عدم حضور انبيا) آن كه مردم در منجلاب فتنه و فساد غوطه مىخورند و به نهايت درجه انحطاط و رذالت اخلاقى فرو مىغلتند. فقر شديد فرهنگى، عدم شناخت حدود الهى، بى احترامى به حريم مقدسات، عدم رشد عقلانى و تعادل فكرى، كودنى و تهى مغزى همگانى، پيروى از خشم و شهوت و در نتيجه خودپرستى، دنيا پرستى و شهوت پرستى و... از مشخصههاى اصلى چنين نظام هايى است كه اميرمؤمنان - عليه السلام - در جاى جاى نهج البلاغه متذكر آن شده است:
«او - صلى الله عليه و آله - را هنگامى فرستاد كه پيامبران نبودند - و مردمان - به خطا، كار مىنمودند و امتان در گولى و نادانى مىغنودند.»(8)
«او - صلى الله عليه و آله - را برانگيخت، حالى كه مردم سرگردان بودند و بيراهههاى فتنه را مىپيمودند. هوا و هوسشان سرگشته ساخته، كبر و نخوت شان به فرودستى انداخته از نادانى جاهليت خوار، سرگردان و در كار نااستوار وبه بلاى نادانى گرفتار.»(9)
«او - صلى الله عليه و آله - را هنگامى فرستاد كه نشانههاى رستگارى پنهان بود و راههاى دين، نهان.»(10)
«پس خدا محمد - صلى الله عليه و آله - را به حق برانگيخت آن گاه كه - به سبب فتنه و خونريزى - پايان دنيا نزديك بود و آخرت روى آور و جهان پس از روشنى و زيبايى، تاريك، زندگى مردمش دشوار و آرام جاى آنان ناهموار، جهان به نيستى و فرو ريختن نزديك گرديده، مدت آن به سر رسيده و نشانههاى آن پديد و پيوند مردمش با آن بريده و حلقههاى پيوندشان از هم دريده و اسباب از هم گسيختگى شان بسيار و نشانههاى رستگارى ناپايدار و زشتىهاى دنيا آشكار، رشته عمرش كوتاه - و به سر رسيدنش نمودار -.»(11)
حضرت، در خطبهاى ديگر، پس از حمد و ثناى الهى بر نعمتهايى كه بدو ارزانى داشته و يادكرد يكتايى خدا و روز رستاخيز، از پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - و دين روشن او سخن به ميان آورده و در نهايت به توصيف دوران جاهليت و تبه كارى مردم پرداخته و به طور جامع، وضعيت آن را با عباراتى شيوا تصوير كرده است.(12)الگوى عصرها و نسلها
بى شك پيامبران الهى و به ويژه خاتم و افضل آنان حضرت محمد بن عبدالله - صلى الله عليه و آله - از آن رو كه به منبع وحى متصل اند و از جانب خداى تعالى مؤيد، بهترين الگوى عملى مردم براى رسيدن به فلاح و رستگارى در زندگى دنيوى و اخروى به شمار مىآيند. آنان مصداق تام انسان كامل اند. از اين رو، خداى تعالى در آياتى چند از قرآن كريم و حضرت اميرمؤمنان - عليه السلام - در نهج البلاغه به تكرار، رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - را شايستهترين الگوى اقتداى مردم معرفى كرده و محبوبترين بندگان را كسى دانسته كه از آن حضرت پيروى كند، تا آنجا كه به فرزندش امام حسن مجتبى - عليه السلام - سفارش فرمود تا رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - را پيشوا و رهبر خود گيرد و براى كسب سعادت دين و دنيا و نجات از مهلكههاى اخلاقى، پيشوايى او را بپذيرد.
با هم بخش هايى از نهج البلاغه مولا على - عليه السلام - را مرور مىكنيم:
«براى تو بسنده است رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را مقتدا گردانى، و راهنماى شناخت بدى و عيبهاى دنيا، و خوارمايگى و زشتىهاى فراوانش بدانى.»(13)
«پس به پيامبر پاكيزه و پاك - صلى الله عليه و آله - اقتدا كن كه در رفتار او خصلتى است كسى را كه زدودن اندوه خواهد و مايه شكيبايى است براى كسى كه شكيبايى طلبد و دوست داشتهترين بندگان خدا كسى است كه رفتار پيامبر را سرمشق خود كند و به دنبال او رود.»(14)
«پس آن كه خواهد بايد پيامبر خود را پيروى كند و بر پى او رود و پاى بر جاى پاى او نهد و گرنه از تباهى ايمن نبود.»(15)
از سفارشهاى حضرت به امام حسن - عليه الاسلام - :
«و بدان پسركم هيچ كس چون رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از خدا آگاهى نداده است پس خرسند باش كه او را راهبرت گيرى و براى نجات پيشوايىاش را پذيرى.»(16)زهد و ساده زيستى
زهد و ساده زيستى و عدم توجه و دلبستگى به دنيا و زر و زيور آن فصل مشترك همه پيامران و وجه مميز آنان با انسانهاى ديگر است. رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - از آن رو كه الگوى تمام عيار زندگى و نمونه اعلاى «انسان كامل» است و همه ابعاد شخصيتى آن بزرگوار به تعبير قرآن كريم «الگوى شايستهاى براى پيروى است»،(17) آن چنان كريمانه از كنار فريبايىهاى دنيا گذشت كه به جرئت مىتوان ادعا كرد زندگى آن حضرت اگرفروتر از زندگى فقيرترين مردم زمانش نبود بى گمان فراتر نيز نبوده است؛ و كدام شاهد برتر از اميرمؤمنان - عليه السلام - كه در متن زندگى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - حضور داشت و بارها آن امين وحى الهى را به صفت زهد ورزى و ساده زيستى ستوده است.
اينك سخنانى چند از مولاى زاهدان و پرهيزگاران در اين موضوع.
حضرت، پس از ترغيب به پيروى از رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
«وابستگى و دلبستگى به دنيا از هر سو بر او درنورديده شد و دلبستگى بدان براى ديگرى گستريده، از نوش (لذتهاى) آن نخورد و از زيورهايش بهره نبرد.»(18)
«از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و بدان ننگريست چندان كه گوشه چشم بدان افكند. تيهگاه او از همه مردم لاغرتر بود و شكم او از همه خالىتر. دنيا را بدو نشان دادند، آن را نپذيرفت...او - صلى الله عليه و آله - روى زمين (غذا) مىخورد و چون بندگان مىنشست و به دست خود پاىافزار (كفش) خويش را پينه مىبست و جامه خود را وصله، و بر الاغ بى پالان سوار مىشد و ديگرى را بر ترك خود سوار مىكرد. پردهاى بر در خانه او آويخته بود كه تصويرهايى داشت، يكى از زنان خويش را گفت: اين پرده را از من پنهان كن، كه هر گاه بدان مىنگرم، دنيا و زيورهاى آن را به ياد مىآورم. پس به دل خود از دنيا روى گرداند و ياد آن را در خاطر خود ميراند و دوست داشت كه زينت دنيا از او نهان ماند تا زيورى از آن بر ندارد. دنيا را پايدار نمىدانست و در آن اميد ماندن نداشت. پس آن را از خود برون كرد و دل از آن برداشت و ديده از آن فرو بست.»(19)
در ادامه خطبه قبل فرمود:
«در زندگانى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - براى تو نشانه هايى است كه تو را به زشتىها و عيبهاى دنيا راهنماست ؛ چه او با نزديكان خويش گرسنه به سر مىبرد و با منزلتى بزرگ كه داشت زينتهاى دنيا از ديده او دور ماند - و آن را خوار شمرد -... و از دنيا برون رفت و از نعمت آن سير نخورد، به آخرت در شد و گناهى با خود نبرد، سنگى بر سنگى ننهاد تا جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت.»(20)شجاعت، ايثار و جهاد
رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - تنديس هدايت و مهرورزى است. آن حضرت چنان در مسير تبليغ دين الهى و هدايت مردم مىكوشيد و از عدم ايمان و اقرار به يگانگى حضرت حق توسط كافران و مشركان رنج مىبرد و اندوه مىخورد كه خداى تعالى به وى هشدار داده تا مبادا جان عزيزش را بر سر اين كار گذارد.(21) اما آنگاه كه ديگر همه راههاى مسالمتآميز تبليغ و هدايت را بسته مىديد و تلاشهاى دلسوزانه را بى تأثير مىپنداشت، به منظور رفع موانع تبليغى، رسالت هدايتگرانهاش را در قالب جهادى بى امان به نمايش مىگذاشت، و در اين راه چنان شجاعت و ايثارى از خود بروز مىداد كه هيچ كس را ياراى ايستادگى در برابر تيغ جنبانى او نبود و در معركههاى سخت، جز دريغ چيزى نصيب قهرمانان كافر پيشه نمىشد.
آرى! آن حضرت براى رضاى خدا با آنان كه سد راه انسانيت بودند، نبرد مىكرد ودر كارزارهاى صعب، خود پيشتاز جنگاوران بود و يارانش را از ضربات شمشير كفار و مشركان، با جلودارى كسان و خويشان خود، حفظ مىفرمود.
در اين باره بشنويد از اميرمؤمنان و شير بيشه شجاعت على - عليه السلام - :
«در راه خدا با دشمنان او جهاد كرد، نه ناتوان شد و نه عذرى آورد.»(22)
«او - صلى الله عليه و آله - براى رضاى خدا جهاد كرد با پشت به خداكردگان و مشركان از فطرت برگشتگان.»(23)
درباره ايثار و شجاعت فراوان حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - فرمود:
«چون كارزار، دشوار مىشد، ما خود را به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نگاه مىداشتيم؛ چنان كه هيچ يك از ما از وى به دشمن نزديكتر نبود.»(24)
يعنى هنگامى كه بيم از دشمن، بسيار مىبود و اژدهاى جنگ، دهان مىگشود، مسلمانان به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پناه مىبردند و از او مىخواستند تا خود دست به جنگ بگشايد، اين هنگام، به بركت پيامبر - صلى الله عليه و آله - خدا پيروزى بر آنان مىفرستاد و بيمى راكه داشتند، با رسول مىگشاد.(25)
«رسول خدا - صلى الله عليه و آله - چون كارزار دشوار مىشد و مردم پاى پس مىنهادند، كسان خود را فراز مىداشت (پيش مىداشت) و بدانان يارانش را از سوزش نيزهها و شمشيرها باز مىداشت؛ چنان كه عبيده پسر حارث(26) در نبرد بدر، و حمزه(27) در احد، و جعفر(28) در موته،(29) شهيد شدند و آن كه اگر خواهم نام او بگويم،(30) خواست تا چون آنان فيض شهادت يابد ليكن اجلهاى آنان پيش افتاد و در مرگ او تأخير رخ داد.»(31)
در اين جمله، حضرت امير - عليه السلام - ميزان اشتياق خود به شهادت را نيز بيان فرموده است.رسالت جهانى
خداى از آغاز خلقت بشر بر كره خاك، وظيفه هدايت آنان به سوى فلاح و رستگارى دنيا و آخرت را بر دوش هزاران تن از رسولانش نهاد. اين رسولان كه هر يك در زمان خود و در ميان قوم و قبيله شان از پاكترين، شجاعترين، بخشندهترين، دلسوزترين، عالمترين و هدايت يافتهترين انسانها بودند، گاه مأموريت داشتند كه مردم يك آبادى، گاه چند آبادى، گاه يك شهر، گاه سرزمين هايى چند را به سوى توحيد و راستى و درستى ره نمايند و به جز پنجتن از آنان، باقى، شريعت فراگير نداشتند و اغلبشان مبلغ شرايع انبياى پيش از خود بودند.
از آن ميان، رسول خاتم - صلى الله عليه و آله - بارزترين رسولان اولوالعزم است كه دين و شريعتش جهانى بوده و به سوى همه «ناس» فرستاده شده است.
قرآن كريم در تأييد اين ديدگاه مىفرمايد:
«و ما ارسلناك الا كافةً للناس بشيراً و نذيراً و لكن اكثر الناس لايعلمون»(32)
«ما تو را جز(به سِمَت) بشارتگر و هشدار دهنده براى تمام مردم نفرستاديم، ليكن بيشتر مردم نمىدانند.»
«قل يا ايها الناس انى رسول الله اليكم جميعاً...»(33)
«بگو اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم... .»
«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون»(34)
«او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است، پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.»
چنان كه جهانى بودن دعوت و رسالت محمد مصطفىصلى الله عليه وآلهبر زبان خود آن حضرت و احتجاجاتش با معاندان و نيز در هدايتهاى ائمه اطهارعليهم السلامبه تكرار به كار رفته است.
پيامبر اكرم فرموده است:
«انا رسول من ادركت حياً و من يولد بعدى.»(35)
«من پيامبر كسانى هستم كه با من به سر مىبرند و كسانى كه پس از من به دنيا مىآيند.»
«بعث كل نبى كان قبلى الى امته بلسان قومه و بعثنى الى كل اسودَ و احمرَ بالعربية.»(36)
«پيش از من هر پيامبرى به زبان قوم خود به سوى امتش فرستاده شده، ولى خداوند مرا به زبانى عربى به سوى هر سياه و سفيدى فرستاده است.»
حضرت امام صادقعليه السلامفرمود:
«ان الله تبارك و تعالى اعطى محمداً شرائع نوح و ابراهيم و موسى و عيسى... و ارسله كافة الى الابيض و الاسود و الجن و الانس.»(37)
«خداوند تبارك و تعالى شرايع نوح و ابراهيم و موسى و عيسى را به محمد - صلىاللَّهعليهوآله - داد... و او را به سوى سفيد و سياه و جن و انس فرستاده است.»او چه كرد
به راستى پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - در دوران دشوار و رسالت بيست و سه ساله خود چه كرد و فرايند تلاشهاى مخلصانه او در راه انتشار دين حق و نداى توحيد چه بود؟
حضرت اميرمؤمنان - عليه السلام - به مناسبتهاى مختلف از زحمتهاى توانفرساى حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - در راه ساختن جامعهاى كه همه انسانها از حقوق انسانى مناسب برخوردار باشند ياد كرده و خصوصيات مردم و جامعه بر آمده از شعاع فروزان وحى را بر شمرده است.
به اعتقاد حضرت على - عليه السلام - پيامبر گرامى اسلام در اوج تيرگىهاى جاهليت، همچون خورشيدى فروزان در آسمان مكه و مدينه و سپس سراسر جهان اسلام درخشيد و علم و ايمان و فضايل اسلامى را در دل و جان مردمى كه از نور دانش تهى بودند و كتابهاى آسمانى را در بوته فراموشى نهاده بودند روشن داشت و آنان را به جايگاههاى عظمت رسانيد.
آرى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پراكندگى مردم را به وحدت و جمعيت كشانيد و راه رستگارى را بدانها نمود، مردم را پند داد و به راستى و درستى در گفتار و كردار فرمان، جو تشنج آلود جاهلى را كه در تار وپود آن غارت و جنايت تنيده بود درهم شكست، دشمنىهاى ديرينه را به دوستىهاى پايدار بدل ساخت و خيرخواهى را به نهايت رسانيد، چنان كه جويندگان حق را حجت تمام آمد و دلهاى فرو رفته در شبهه را به نور هدايت خود به ساحل نجات رسانيد.
با هم سخنان حضرت اميرمؤمنان - عليه السلام - را مرور مىكنيم:
«محمد - صلى الله عليه و آله - مردم را به راهى كه بايست كشانيد و در جايى كه بايد نشانيد و به رستگارى رسانيد، تا آن كه كارشان استوار و جمعيت شان پايدار گرديد.»(38)
حضرت، در خطبهاى ديگر در پى تصوير خصوصيات مردم جاهلى و تبيين اعتقادات شرك آلود آنان فرمود:
«خداى سبحان، محمد - صلى الله عليه و آله - را پيامبرى داد... حالى كه مردم زمين هر دسته به كيشى گردن نهاده بودند و هر گروه پى خواهشى افتاده، و در خدمت آيينى ايستاده ؛ يا خدا را همانند آفريدگان دانسته يا صفتى كه سزاى او نيست بدو بسته يا به بتى پيوسته و از خدا گسسته بودند.»
آنگاه در ادامه افزود:
«پروردگار آنان را بدو (به حضرت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله...-) از گمراهى به رستگارى كشانيد و از تاريكى نادانى رهانيد.»(39)
«او - صلى الله عليه و آله - پيامهاى پروردگارش را رسانيد. نه سستى ورزيد و نه بازماند، و در راه خدا با دشمنان او جهاد كرد؛ نه ناتوان شد و نه عذرى آورد.»(40)
«او - صلى الله عليه و آله - را هنگامى فرستاد كه نشانههاى رستگارى پنهان بود و راههاى دين نهان، پس حق را آشكار كرد و مردم را نصيحت فرمود و راه راست را نشان داد و به ميانه روى (نه افراط و تفريط) فرمان.»(41)
«با نور (اسلام) به پيامبرى اش گماشت و در گزينش، او را مقدم داشت رخنهها(پراكندگى) را بدو بست و به نيروى او پيروزى جوّ را در هم شكست. سختىها را بدو خوار ساخت و ناهموارىها را بدو هموار ساخت تا گمراهىها را از چپ و راست پراكند و بپرداخت.»(42)
«او - صلى الله عليه و آله - آن چه را بدان مأمور بود بيان فرمود و احكام پروردگارش را (به مردم) رسانيد. پس خداوند بدو از هم گسيخته را منظم گردانيد و پراكنده را گردآورد و خويشاوندان را كه دشمن بودند، با هم مهربان ساخت؛ از آن پس كه دشمنى سينه هايشان را مىسوخت و كينههاى افروخته دل هايشان را مىگداخت.»(43)
حضرت، در خطبهاى پس از ارايه تصويرى روشن از وضعيت مردم در دوره جاهليت، فرمود:
«(در چنين وضعيتى) آن حضرت كه درود خدا بر وى باد، خيرخواهى را به نهايت رسانيد، به راه راست رفت و از طريق حكمت و موعظه نيكو مردم را به خدا خواند - تا از بدبختى رهايى يافته و سعادت دنيا و آخرت را به دست آورند -.»(44)
حضرت در خطبهاى ديگر كه چگونگى درود فرستادن بر آن حضرت را تعليم فرموده، آورده است:
«بار خدايا!... بهترين درودها و پربارترين بركتها را خاص بنده و پيامبر خود گردان، كه خاتم پيامبران پيشين است و گشاينده درهاى بسته - رحمت بر مردم زمين - آشكار كننده حق با برهان، فرونشاننده طغيان و درهم كوبنده شوكت گمراهان. چنان كه او بار رسالت را نيرومندانه برداشت - و حق آن را چنان كه بايد بگذاشت - در انجام فرمانت بر پا و در طلب خشنودىات پويا، نه از اقدامى روگردان و نه در عزمى سست و ناتوان. وحى تو را به گوش جان شنوا و عهد تو را نگهبان و در راه اجراى فرمان تو روان چندان كه چراغ جويندگان حق را فروغ بخشيد و بر سر راه گمراهان چون خورشيدى بدرخشيد، و دلهاى فرو رفته در موجهاى شبهت به راهنمايى او رخت به كنار كشيد. نشانههاى روشن را بر پا داشت و احكام را (چون موكلانى) بر مردمان گماشت.»(45)معجزهاى شگفت
اصولاً معجزات، شاهد صدق دعوى نبوت انبياست. براى حضرت رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - نيز معجزات بسيارى بوده است كه برخى شمار آنها را زياده بر چهار هزار نقل كردهاند.(46)
هر چند بزرگترين و ماندگارترين معجزه نبى گرامى اسلام كتاب آسمانى «قرآن كريم» است و ديگر معجزات آن حضرت در برابر شعاع تابناك اين معجزه والا و جاودانه، از درخشش كمترى برخوردارند، اما شنيدن ماجراى يكى از اين معجزات شيرين و شگفت از زبان يار هميشه همراه پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - يعنى اميرمؤمنان - عليه السلام - لطف ويژهاى دارد:
«من با او (پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله -) بودم هنگامى كه بزرگان قريش نزد وى آمدند و گفتند: اى محمد!- صلى الله عليه و آله - تو دعوى كار بزرگى مىكنى كه نه پدرانت چنان دعويى داشتند، نه كسى از خاندانت. ما چيزى را از تو مىخواهيم كه اگر آن را پذيرفتى و به ما نماياندى، مىدانيم تو پيامبر و فرستاده خدايى و گرنه مىدانيم جادوگرى دروغ گويى.
او - صلى الله عليه و آله - گفت: چه مىپرسيد؟، گفتند: اين درخت را براى ما بخوان تا با رگ و ريشه برآيد و پيش روى تو درآيد. آن حضرت گفت: خدا بر هر چيز تواناست. اگر خدا براى شما چنين كرد، مىگرويد و به حق گواهى مىدهيد؟ گفتند: آرى!
فرمود: من آن چه را مىخواهيد به شما نشان خواهم داد و مىدانم شما به راه خير باز نمىگرديد، و در ميان شما كسى است كه در چاه افكنده شود(47) و كسى است كه گروهها را به هم پيوندد و لشكر فراهم آورد.(48)
سپس گفت: اى درخت! اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان دارى و مىدانى من فرستاده خدايم با رگ و ريشه از جاى براى و پيش روى من درآى به فرمان خداى. پس به خدايى كه او را به راستى برانگيخت، رگ و ريشه درخت از هم گسيخت و از جاى برآمد بانگى سخت كنان و چون پرندگان پر زنان تا پيش روى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - پيامد و شاخه فرازين خود را بر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - گسترد و يكى از شاخه هايش را بر دوش من آورد و من در سوى راست او - صلى الله عليه و آله - بودم. پس چون آنان اين (معجزه) را ديدند از روى برترى جويى و گردنكشى گفتند: بگو تا نيم آن نزد تو آيد و نيم ديگر بر جاى ماند.
پس او - صلى الله عليه و آله - درخت را چنين فرمان داد و نيم آن رو سوى او نهاد، پيش آمدنى سخت شگفت آور و با بانگى هر چه سختتر. چنان كه مىخواست خود را به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - بپيچد. پس آنان از روى ناسپاسى و سركشى گفتند: اين نيم را بفرما تا نزد نيم خود باز رود چنان كه بود و او - صلى الله عليه و آله - درخت را چنان فرمود. پس درخت باز گرديد و من گفتم: لا اله الا الله، اى فرستاده خدا! من نخستين كسم كه به تو گرويد و نخستين كسى كه اقرار كرد كه درخت آن چه را فرمودى به فرمان خدا به جا آورد، تا پيامبرى تو را گواهى دهد و گفته تورا بزرگ دارد.
پس آنان گفتند: نه كه ساحرى است دروغگو، شگفت جادوگر است، و چه آسان است كار او، و چه كسى تو را در كارت تصديق كند جز او - و قصدشان من (على - عليه السلام -) بودم.»(49)
ابن ابى الحديد - شارح نهج البلاغه - چگونگى رويداد اين معجزه را به گونهاى كه حضرت در نهج البلاغه روايت فرموده، تأكيد كرده و روايات وارد در اين زمينه را مستفيض دانسته است:
«اما موضوع آن درخت كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - صدايش زد، احاديثى كه در اين باره آمده فراوان و مستفيض است و علماى حديث آن را در كتابهاى خود آوردهاند و متكلمان اين موضوع را در شمار معجزات پيامبر ذكر كردهاند. بيشتر محدثان، اين خبر را به همان صورتى كه در خطبه اميرمؤمنان - عليه السلام - آمده روايت كردهاند و برخى نيز آن را به اختصار برگزار كرده مىگويند: پيامبر درختى را صدا زد و آن درخت در حالى كه زمين را مىشكافت، نزد پيامبر آمد.»
در اين نوشتار مختصر مجال پرداختن به ديگر ابعاد شخصيتى آن بزرگوار نيست، از اين رو با اداى احترام بر روح بلند آن عزيز الهى، با درودى از زبان مولاى متقيان بر آن يگانه دهر، دامن سخن را بر مىچينيم:
«خدايا! سايه - عنايت - خود را بر او بگستران و به فضل خويش پاداش او را فراوان گردان. بنياد شريعتى را كه نهاد از ديگر بناها بالاتر بر و مرتبت او را نزد خويش گرامىتر دار و نور - شريعت - او را در سراسر گيتى بگستر و پاداش پيامبرى او را گفتار پسنديده قرار ده و شهادت پذيرفته؛ - چنان كه گفته او - ميزان عدل باشد و فرموده او قول فصل. بار خدايا! ما و او را فراهم آور در زندگانى خوشگوار، و نعمت پايدار و آرزوهاى دلنشين و لذتهاى با خواهش قرين و زندگانى فراخ و پرنعمت و اطمينان خاطر و برخوردارى از تحفههاى كرامت.»(50)پي نوشت ها:
1) سوره آل عمران (3) آيه 61.
2) الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج 1، ص 410.
3) انالله بعث محمداً و ليس احد منالعرب يقرأ كتاباً و لايدعى نبوة.» نهج البلاغه، خطبه 33.
4) گفتند افسانههاى پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته و صبح و شام بر او املا مىشود.» سوره فرقان (25) آيه 5.
5) اين گروه همان مجسمهاند كه براى خداى تعالى اعضا و جوارح و مكان قايلاند.
6) الى ان بعث الله سبحانه محمداً رسول الله - صلى الله عليه و آله...» نهج البلاغه، خطبه 1.
7) و انتم معشر العرب على شر دين و فى شردار...» نهج البلاغه، خطبه 26.
8) ارسله على حين فترةٍ منالرسل و هفوةٍ عن العملوغباوةٍمنالامم.» نهج البلاغه، خطبه 94.
9) بعثه و الناس ضُلال فى حيرةٍ و خابطون فى فتنةٍ...» نهجالبلاغه خطبه 95.
10) ارسله و اعلام الهدى دارسة و مناهج الدين طامسة» نهجالبلاغه، خطبه 195.
11) ثم ان الله بعث محمداً - صلى الله عليه و آله - بالحق...» نهجالبلاغه، خطبه 198.
12) ر.ك: نهجالبلاغه، خطبه 2.
13) و لقد كان فى رسول اللهصلى الله عليه وآلهكاف لك فى الاسوة...» نهجالبلاغه، خطبه 160.
14) فتأس بنبيك الاطهر - صلى الله عليه و آله...» همان، خطبه 160.
15) فتأس متأس بنبيه و اقتص اثره و ولج مولجهو الا فلا يأمن الهلكة.» نهجالبلاغه، خطبه 160.
16) و اعلم يا بنى ان احداً لم ينبىء عن الله كما أنبأ عنه الرسولصلى الله عليه وآله...» نهجالبلاغه، نامه 31.
17) لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة...»؛ «به راستى كه براى شما و براى كسى كه به خداوند و روز بازپسين اميد دارد و خداوند را بسيار ياد مىكند، در پيامبر خدا سرمشق نيكويى است.» سوره احزاب (33) آيه 21.
18) اذا قبضت عنه اطرافها، و طئت لغيره اكنافها...» نهج البلاغه، خطبه 160.
19) قضم الدنيا قضماً و لم يعرها طرفاً...» نهج البلاغه، خطبه 160.
20) و لقد كان فى رسولاللَّهصلى الله عليه وآلهما يدلك على مساوىالدنيا و عيوبها...» نهجالبلاغه، خطبه 160.
21) لعلك باخع نفسك ان لايكونوا مؤمنين»؛ «شايد تو از اين كه مشركان ايمان نمىآورند، جان خود را تباه سازى.» سوره شعراء (26) آيه 3.
22) و جاهد فى الله اعداه غير واهنٍ و لامعذرٍ.» نهجالبلاغه، خطبه 116.
23) فجاهد فى الله المدبرين عنه و العادلين.» نهج البلاغه، خطبه 133.
24) كنا اذا احمر البأس اتقينا برسول الله - صلى الله عليه و آله - فلم يكن منا اقرب الى العدو منه.» نهجالبلاغه، حكمت 9.
25) اين توضيح از مرحوم سيد رضى است به ترجمه دكتر شهيدى.
26) پسرعبدالمطلب ؛ پسر عموى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم.
27) عموى رسول خدا - صلى الله عليه و آله و سلم -.
28) برادر حضرت على - عليه السلام -.
29) سرزمينى است در جنوب شرقى بحر الميت، در اردن امروز، كه در آنجا به سال هشتم هجرى جنگى ميان سپاهيان اسلام و امپراتورى روم در گرفت و جعفر بن ابى طالب كه فرماندهى سپاه را عهده دار بود به شهادت رسيد.
30) منظور، خود اميرالمؤمنان - عليه السلام - است.
31) و كان رسول الله - صلى الله عليه و آله و سلم - اذا احمر البأس و احجم الناس قدم اهل بيته فوقى بهم اصحابه حر السيوف و الأسنة...» نهج البلاغه، نامه 9.
32) سوره نساء (34) آيه 28.
33) سوره اعراف (7) آيه 158.
34) سوره توبه (9) آيه 33.
35) الطبقات الكبرى، ج 1، ص 191 و 192.
36) بحار الانوار، ج 16، ص 316.
37) المحاسن، ج 1، ص 448، ح 1035.
38) فساق الناس حتى بوأهم محلتهم و بلغهم منجاتهم...» نهج البلاغه، خطبه 33.
39) فهداهم به من الضلالة و انقذهم بمكانه من الجهالة.» نهج البلاغه، خطبه 1.
40) فبلغ رسالات ربه غير وان و لامقصر و جاهد فى الله اعداءه...» نهج البلاغه، خطبه 116.
41) ارسله و اعلام الهدى دارسة و مناهج الدين طامسة...» نهج البلاغه، خطبه 195.
42) ارسله بالضياء و قدمه فى الاصطفاء...» نهج البلاغه، خطبه 213.
43) فصدع بما أمر به و بلغ رسالات ربه...» نهج البلاغه، خطبه 231.
44) فبالغ فى النصيحة و مضى على الطريقة...» نهج البلاغه، خطبه 95.
45) اللهم...اجعل شرائف صلواتك و نوامى بركاتك على محمد...» نهج البلاغه، خطبه 72.
46) ر.ك: منتهى الامال، شيخ عباس قمى، ص 33.
47) پيشگويى جنگ بدر است و چاهى كه عتبه و شيبه پسران ربيعه، و اميه پسر عبد شمس، و ابوجهل و تنى چند ديگر را در آن افكندند.
48) ابوسفيان در جنگ خندق.
49) نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه).
50) نهج البلاغه، خطبه 72.