پيامبر اعظمصلى الله عليه وآلهدر كلام امام و رهبرى
محمد بهرام نسب
مقدمه
خداوند متعال اطاعت و پيروى از پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - و اهل بيت آن حضرت را بر همه مسلمانان واجب كرده است؛ از آنجا كه اطاعت، از اعتقاد و اعتقاد، از محبت و محبت، از شناخت سر چشمه مىگيرد، شناخت معصومان - عليهمالسلام -، نقش مهمى را در ايجاد اعتقاد و محبت و در پى آن، اطاعت هر چه بيشتر نسبت به اين انوار مقدس ايفا مىكند. اين شناخت از راههاى گوناگونى قابل تحصيل است؛ مطالعه انديشهها و سخنان بزرگان دينى - كه عمر خويش را صرف شناخت دين و پيشوايان دين كردهاند - درباره ابعاد شخصيتى معصومان - عليهمالسلام - يكى از راههاى تحصيل اين شناخت است.
در اين مقاله با توجه به نامگذارى امسال به نام مبارك «پيامبر اعظم - صلىاللَّه عليهوآله -»، در جهت شناخت جلوههايى از كمالات و ابعاد شخصيتى پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله -، پاى سخن بنيانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمينى - قدس سره - و رهبر معظم انقلاب، حضرت آية الله خامنهاى - حفظه الله - مىنشينيم. آنچه در پى مىآيد، گزيدهاى در خور تأمل از انديشهها و سخنان اين دو سلاله پاك رسول الله - صلىاللَّهعليهوآله - است كه در دو بخش مىآيد:
الف. پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله - در انديشه و كلام امام خمينى - قدس سره؛
ب. پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله - در انديشه و كلام مقام معظم رهبرى - حفظه الله - .بخش اول: پيامبر اعظمصلى الله عليه وآلهدر انديشه و كلام امام خمينىقدس سره
در اين بخش سخنان و انديشههاى تابناك امام خمينى - قدس سره - را درباره پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله - از ابعاد گوناگون، ذكر مىكنيم:(1)
1. حضرت ختمى مرتبت به قدرى رياضت كشيد و قيام در مقابل حق كرد كه قدمهاى مباركش ورم كرد و از طرف ذات مقدس حق - جل جلاله - آيه نازل شد: «طه، ما انزلنا عليك القرآن لتشقى(2)»(3)
2. «در حديث است كه رسول خدا، صلى الله عليه و آله، از هيچ مجلسى بيرون تشريف نمىبرد مگر آن كه بيست و پنج مرتبه استغفار مىكرد.»(4)
3. در حديث وارد است كه جبرئيل كليد خزائن ارض براى خاتمالنبيين، - صلى الله عليه و آله - آورد، از جانب حق تعالى، و آن حضرت تواضع فرمود و قبول نكرد و فقر را فخر خود دانست.»(5)
4. «از بعضى از زنهاى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نقل شده است كه رسول خدا - صلى الله عليه وآله - با ما صحبت مىكرد و ما با او صحبت مىكرديم، چون وقت نماز حاضر مىشد. گويى او ما را نمىشناخت و ما او را نمىشناختيم، براى اشتغالى كه به خدا پيدا مىكرد از هر چيز.»(6)
5. «رسول خدا - صلى الله عليه و آله - تواضعش با بندگان خدا از همه كس بيشتر بود. كراهت داشت كه اصحاب براى احترام او به پا خيزند. وقتى وارد مجلس مىشد، پايين مىنشست، روى زمين طعام ميل مىكرد و روى زمين مىنشست. در سيره آن سرور است كه با اهل خانه خود شركت در كار خانه مىفرمود و به دست مبارك، گوسفندان را مىدوشيد و جامه و كفش خود را مىدوخت و با خادم خود آسيا [ب] مىكرد و خمير مىنمود... .»(7)
6. «وضع زندگى پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - بسيار ساده بود، از مقام و منصب خود به نفع زندگى مادى استفاده نكردند، تا چيزى از خود به جاى گذارند.»(8)
7. «پيغمبر اكرم خدمتگزار مردم بود. با آن كه مقامش آن بود ولى خدمتگزار بود، خدمت مىكرد.»(9)
8. «سران اسلام و پيغمبر اسلام و اميرالمؤمنين و ائمه ما، زندگى شان ساده و عادى بود بلكه پايينتر از عادى.»(10)
9. «پيغمبر بزرگ اسلام - صلىاللَّهعليهوآله - با آن زحمات و رنجهاى طاقت فرسا در راه هدف از جهاد ستمكاران تا آخر عمر دست نكشيد.»(11)
10. «پيغمبر بزرگ اسلام - صلىاللَّهعليهوآله - با آن زحمات و رنجهاى طاقت فرسا در راه هدف ازجهاد ستمكاران تا آخر عمر دست نكشيد.»(12)
11. «رسول الله پايه سياست را در ديانت گذاشته است، تشكيل حكومت داده است. تشكيل مراكز سياست داده است.»(13)
12. «به اندازهاى كه براى پيغمبر اكرم گرفتارى پيش آمد، براى هيچ كس پيش نيامد ولى ايشان تا آخر ايستادند و به تكليفشان عمل كردند.»(14)
13. «اسلام آن قدر عزيز است، آن قدر بزرگ است كه پيغمبر اسلام و اهل بيت آن بزرگوار، هستى خودشان را، همه چيز خودشان را در راه اسلام فدا كردند.»(15)
14. «پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - از همين جمعيت پايين بود، از همين بين جمعيت پاشد و قيام كرد، اصحاب او از همين مردم پايين بودند، از اين طبقه سوم بودند؛ آن طبقه بالا، مخالفين پيغمبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله - بودند.»(16)
15. پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - در عين حال كه يك موجود الهى بود، به او نسبت مىدهند كه فرمود:
«ليغان على قلبى و انى لأستغفر الله فى كل يوم سبعين مرة.»(17)
«گاه دلم را كدورتى مىپوشاند و من به راستى هر روز هفتاد بار از خداوند در خواست آمرزش مىكنم.»
همين معاشرت كردن با اشخاصى كه ناباب بودند، موجب كدورت مىشود.(18)
16. «پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - اين طور بوده است كه حتى كفار را هم وقتى كه ملاحظه مىفرمود كه اينها مسلم(مسلمان)نمىشوند، غصه مىخورد بر آنها كه چرا اينها بايد مسلم نشوند و بعد به آن شقاوتها و به آن عذابها برسند.»(19)
17. «صورت ظاهر نبى اكرم صلى الله عليه وآله، و ساير مردم فرقى نداشتند و لهذا بعضى از اعراب غريب كه به حضور مباركش مىرسيدند و آن حضرت با جمعى نشسته بودند، مىپرسيدند: كدام يك پيغمبر هستيد؟ آنچه پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله -را از غير ممتاز مىكند، روح بزرگ، قوى و لطيف آن سرور است نه جسم مبارك و بدن شريفش.»(20)
18. «در يك روايتى است كه رسول خدا كه مبعوث شد، آن شيطان بزرگ فرياد كرد و شيطانها را دور خودش جمع كرد و اين كه [گفت:] مشكل شد كار بر ما.»(21)
19. «روز بعثت رسول اكرم در سرتاسر دهر «من الأزل الى الأبد» روزى شريفتر از آن نيست، براى اين كه حادثهاى بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده. حوادث بسيار بزرگ در دنيا اتفاق افتاده است، بعثت انبياى بزرگ، انبياى اولوالعزم و بسيارى از حوادث بسيار بزرگ، لكن حادثهاى بزرگتر از بعثت رسول اكرم (واقع) نشده است و تصور هم ندارد كه بشود.»(22)
20. «آن چيزى كه ما در روز بعثت بايد به آن توجه كنيم اين است كه بعثت رسول خدا - صلىاللَّهعليهوآله - براى اين است كه راه رفع ظلم را به مردم بفهماند، راه اينكه مردم بتوانند با قدرتهاى بزرگ مقابله كنند را به مردم بفهماند، بعثت براى اين است كه اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را، تمام اينها را از ظلمتها نجات بدهد. ظلمات را به كلى كنار بزند و به جاى او نور بنشاند.»(23)
21. «پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله -، ختم همه پيامبران است و كاملترين دين را عرضه كرده است بر بشر، قرآن را كه به وسيله وحى بر او نازل شده است، عرضه كرده است.»(24)
22. «آن معارفى كه به بركت بعثت رسول اكرم در عالم پخش شد كسانى كه مطلع اند كه اين معارف چى است و تا اندازهاى كه ماها مىتوانيم ادراك بكنيم - مىبينيم كه از حد بشريت خارج است، اعجازى است فوق ادراك بشر.»(25)
23. «پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - وقتى كه به رسالت مبعوث شد، و شروع به تبليغ كرد، يك كودك هشت ساله (حضرت على - عليهالسلام -) و حضرت خديجه - عليهاالسلام - به او ايمان آوردند، جز اين دو نفر كسى را نداشت و همه مىدانند كه چقدر آن حضرت را اذيت كردند و كارشكنىها و مخالفتها نمودند، ليكن مأيوس نشد و نفرمود كسى ندارم، ايستادگى كرد؛ و با قدرت روحى و عزمى قوى از، «هيچ» رسالت را به اينجا رسانيد كه امروز (سال 1348 هجرى شمسى) هفتصد ميليون جمعيت تحت لواى او هستند.»(26)
24.پيغمبر بزرگ اسلام، با يك دست قرآن را داشت و با دست ديگر شمشير، شمشير براى سركوبى خيانتكاران و قرآن براى هدايت.»(27)
25. «اصل آمدن پيامبر براى "آموزش" و "پرورش" بوده است؛ آيات را تلاوت كند برايشان و تزكيه كند آنها را، آنها را تطهير كند، نفوس را تطهير كند، پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل نباشد، همراه بايد باشد و رتبه او مقدم است.»(28)
26. «شما مىدانيد كه هر چه پيغمبر اكرم صلىاللَّهعليهوآله - رنج كشيد، كه از همه هم بيشتر رنج كشيد، براى تربيت مردم و براى نجات مظلومين از دست ظالمها بود.»(29)
27. «در زمان پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - چه تهمتها و ناسزاها به ايشان مىگفتند، ولى ايشان از تبليغ دين اسلام دست بر نمىداشت.»(30)
28. «رسول اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - كه تاريخش را خوب مىدانيد، تنهايى مبعوث شد، سيزده سال نقشه كشيد و ده سال جنگ كرد. نگفت كه ما را چه به سياست، اداره كرد مملكتى را، نگفت ما چه كار داريم.»(31)
29.«رسول خدا - صلى الله عليه وآله - كه در رأس همه است، هيچ وقت يك مطلبى، يك حكمى، يك قانونى نداشته است(كه)در مقابل قانون خدا(باشد)، مجرى قانون خدا بوده است.»(32)
30. «قيام براى خداست كه خاتم النبيين - صلىاللَّهعليهوآله - را يك تنه بر تمام عادات و عقايد جاهليت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن، توحيد و تقوا را گذاشت.»(33)
31. «ذات مقدس حق تعالى كه غيب است و در عين حال ظاهر است، مستجمع همه كمالات به طور غير متناهى است، در رسول اكرم متجلى است به تمام اسماء و صفات.»(34)
32. «هيكل مقدس و صورت جسمانى رسول اكرم، خاتم و نبى مكرم معظم - صلى الله عليه و آله - يكى از موجودات كوچك اين عالم بود و روح مقدسش محيط به ملك و ملكوت و واسطه ايجاد سماوات و أرضين بود.»(35)
33. «آن حالى كه براى رسول اكرم - صلى الله عليه و آله - دست مىداده، براى أحدى از موجودات نبود، چنانچه در حديث مشهور است: «لى مع الله حال لايسعه ملك مقرب و لانبى مرسل» (مرا با خدا حالتى است كه هيچ ملك مقرب و پيامبر مرسلى را توان آن نيست).»(36)
34. «عبوديت مطلقه از اعلى مراتب كمال و أرفع مقامات انسانيت است كه جز اكمل خلق الله، محمد - صلىاللَّهعليهوآله - بالأصاله و ديگر اولياى كمل، بالتبعية، كسى ديگر را از آن نصيبى نيست و ديگران را پاى عبوديت لنگ است.»(37)
35. «آن چيزى كه انسان را به ضيافتگاه خدا راه مىدهد اين است كه غير خدا را كنار بگذارد و اين، براى هر كسى ميسور نيست، براى افراد انگشت شمارى كه در رأس آنها رسول الله است، ميسور بوده است.»(38)
36. «پيغمبر اكرم از باب اين كه دستش دستى بود كه تخلف در تمام عمرش از كارهايى كه خدا فرموده بود، نكرده بود، اين دست، دست خدا مىشود؛ بيعت، بيعت با خداست.»(39)
37. «خداى تعالى، رسول اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - را در آخر سوره "توبه" به اين نحو معرفى فرموده: «لقد جائكم رسول من أنفُسكُم عزيز عليه ما عَنِتُّم حَريصٌ عَليكُم بالمؤمنين رؤوفٌ رَحيم» [همانا رسولى از خودتان برايتان آمد كه آنچه شما را به سختى مىاندازد، بر او سخت دشوار است، بسيار هواخواه شما و بر مؤمنان دلسوز و مهربان است].»(40)
38. «شايد ليلة القدر براى آن، صاحب قدر شده است كه شب وصال نبى ختمى و ليله وصول عاشق حقيقى به محبوب خود است.»(41)
39. «تمام دايره وجود، يك شب قدر محمدى است، اگر قدر بدانى؛ و يك يوم القيامة احمدى است، اگر قيام به خدمت كنى.»(42)
40. «بركت وجود رسول اكرم بركتى است كه در سرتاسر عالم، از اول خلق تا آخر، يك همچو موجود با بركت نيامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اكمل انسانها و بزرگترين مربى بشر اين وجود مبارك است.»(43)
41. «رسول ختمى - صلى الله عليه و آله - اشرف موجودات و مظهر تام اسم اعظم است و نبوت او نيز اتم نبوات ممكنه و صورت دولت اسم اعظم است كه ازلى و ابدى است و كتاب نازل به او نيز از مرتبه غيب به تجلى اسم اعظم نازل شده است.»(44)
42. «حضرت ابراهيم - سلام الله عليه - ولىِّ وقت بود و ولىِّ است براى همه نسلها، و رسول اكرم، ولىّ اعظم است و ولىّ است براى همه عالم و از راه اينهابايد رسيد به آنجا كه بايد رسيد.»(45)
43. «پيغمبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - براى اين كه اتقاى ناس( با تقواترين مردم) بود، اكرم ناس (گرامىترين مردم) بود.»(46)
44. «در ليله معراج، رسول اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - به مشاهده هر جلوه از جلوات عظمت غش مىكرد و پس از آن، از جلوههاى انس و رحمت به هوشش مىآوردند.»(47)
45. «نماز كه حقيقت معراج مؤمنين و سرچشمه معارف اصحاب عرفان و ارباب ايقان است، نتيجه كشف تام محمدى - صلى الله عليه و آله - است.»(48)
46. «معنى جسمانى بودن معراج اين است كه روح مجرد تام حضرت خاتم - صلىاللَّهعليهوآله - خواست تمام عالم را سير كند و حضرت حق، تشريفات گردش او را فراهم كرد، جسم حضرت، مجذوب روح شريف او بود و به تبعيت آن و به جذبه آن، معراج جسمانى اتفاق افتاد.»(49)
47. «كيفيت وحى از امورى است كه غير از خود رسول خدا و كسانى كه در خلوت با رسول خدا بودند يا اين كه از او الهام گرفتهاند، كسى نمىتواند بفهمد.»(50)
48. «قرآن سرى است بين حق و ولى اعظم - كه رسول خداست - به تبع او نازل مىشود تا مىرسد به اينجا كه به صورت حروف و كتاب در مىآيد.»(51)بخش دوم: پيامبر اعظمصلى الله عليه وآلهدر انديشه و كلام مقام معظم رهبرى (حفظه الله)
در اين بخش، پاى سخن ولى امر مسلمانان، حضرت آية الله العظمى خامنهاى - مد ظله - در موضوع پيامبر اعظم - صلىاللَّهعليهوآله - مىنشينيم:
1. «اسلامى كه رسول اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - و اولياى الهى براى آن جان دادند...اسلامى كه به پايين دستهاى جامعه، قدرت و عزت و آقايى مىدهد... اسلامى كه زورگويان و قلدران و قدرتمندان ظالم را از سرير قدرت به زير مىكشد... آن اسلام مورد نظر ماست.»(52)
2. «هر كسى كه به خط انقلاب و اسلام ناب محمدى - صلى الله عليه و آله - نزديكتر است، به ضربات و حملات و تهمتها و هوچى گرىها و سوء قصدها و بدجنسىها و موذى گرىهاى جناح استكبار هم نزديكتر است.»(53)
3. «نام مقدس پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - يكى از پرجاذبهترين پديدههاى اسلامى براى كليه مسلمانان عالم است؛ چون مسأله، مسأله عاطفه و ايمان با هم است. لذاقوت عملكرد اين ياد و اين نام براى صحنههاى مربوط به مسلمين، از بسيارى از پديدههاى ديگر اسلامى كه فقط بر ايمان متكى است و عواطف در آن نقش ندارد، بيشتر است.»(54)
4. «اين حرف درستى است كه ما ادعا كنيم بعثت خاتم الانبياء - صلى الله عليه و آله و سلم - عيد بشريت است ؛ چون در اين مقطع، با تعاليم اسلام، همه دردهاى اصلى بشريت، با بهترين علاجها و تداويها، قابل تداوى شده است.»(55)
5. «خداى متعال به ما مسلمانان دستور داده است ك از پيامبر تبعيت كنيم. اين تبعيت، در همه چيز زندگى است، آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود، بلكه در رفتار خود، در هيأت زندگى خود، در چگونگى معاشرت خود با مردم و با خانواده، در برخوردش با دوستان، در معاملهاش با دشمنان و بيگانگان، در رفتارش با ضعفا و با اقويا، در همه چيز اسوه و الگوست.»(56)
6. «صحنه اول از زندگى پيامبر، صحنه دعوت و جهاد بود. كار مهم پيامبر خدا، دعوت به حق و حقيقت، و جهاد در راه اين دعوت بود. در مقابل دنياى ظلمانى زمان خود، پيامبر اكرم دچار تشويش نشد، چه آن روزى كه در مكه تنها بود، يا جمع كوچكى از مسلمين او را احاطه كرده بودند و در مقابل سران متكبر عرب، صناديد قريش و گردنكشان، با اخلاقهاى خشن و با دستهاى قدرتمند قرار گرفته بودند، و يا عامه مردمى كه از معرفت، نصيبى نبرده بودند، وحشت نكرد؛ سخن حق خود را گفت، تكرار كرد، تبيين كرد، روشن كرد، اهانتها را تحمل كرد، سختىها و رنجها را به جان خريد، تا توانست جمع كثيرى را مسلمان كند، و چه آن وقتى كه حكومت اسلامى تشكيل داد و خود در موضع رئيس اين حكومت، قدرت را به دست گرفت.»(57)
7. «پيامبر در صحنه دعوت و جهاد، يك لحظه دچار سستى نشد، و با قدرت، جامعه اسلامى را پيش برد تا به اوج عزت و قدرت رساند و همان نظام و جامعه بود كه به بركت ايستادگى پيامبر در ميدانهاى نبرد و دعوت، در سالهاى بعد توانست به قدرت اول دنيا تبديل شود.»(58)
8. «صحنه دوم از زندگى پيامبر، رفتار آن حضرت با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى و محبت و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در ميان مردم را فراموش نكرد؛ مانند خود مردم [در] متن مردم زندگى كرد؛ با آنها نشست و برخاست كرد؛ با غلامان و طبقات پايين جامعه، دوستى و رفاقت كرد، با آنها غذا مىخورد، با آنها مىنشست؛ با آنها محبت و مدارا مىكرد، قدرت او را عوض نكرد؛ ثروت ملى او را تغيير نداد؛ رفتار او در دوران سختى و در دورانى كه سختى بر طرف شده بود، فرقى نكرد ؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفق به مردم مىكرد و براى مردم عدالت مىخواست. در جنگ خندق، پيامبر اكرم خودش در خندق كندن در برابر دشمن، با مردم مشاركت مىكرد و مانند مردم گرسنگى مىكشيد.»(59)
9. «پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - با غلامان نشست و برخاست مىكرد و با آنها غذا مىخورد او بر روى زمين نشسته بود و با عدهاى از مردمان فقير غذا مىخورد. زن بيابان نشينى عبور كرد و با تعجب پرسيد: يا رسول الله! تو مثل بندگان غذا مىخورى؟ پيامبر تبسمى كردند و فرمودند: «ويحكِ اىُّ عَبدٍ اُعبُد منّى» از من بندهتر كيست؟ او لباس ساده مىپوشيد. هر غذايى كه در مقابل او بود و فراهم مىشد، مىخورد؛ غذاى خاصى نمىخواست؛ غذايى را به عنوان نامطلوب رد نمىكرد، در همه تاريخ بشريت، اين خلقيات بى نظير است.»(60)
10. «در عين معاشرت، او (پيامبر) در كمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى بود، كه عبدالله بن عمر گفت: از او بخشندهتر و يارى كنندهتر و شجاعتر و درخشانتر كسى را نديدم. اين، رفتار پيامبر با مردم بود. معاشرت انسانى، معاشرت حسن، معاشرت مانند خود مردم، بدون تكبر، بدون جبروت.»(61)
11. «با اين كه پيامبر هيبت الهى و طبيعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مىكردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش اخلاقى مىكرد. وقتى در جمعى نشسته بود، شناخته نمىشد كه پيامبر و فرمانده و بزرگ اين جمعيت است. مديريت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى بود و به همه كار سر مىكشيد.»(62)
12. «صحنه سوم زندگى پيامبر ذكر و عبادت الهى آن حضرت بود. پيامبر با آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود غافل نمىشد؛ نيمه شب مىگريست و دعا و استغفار مىكرد.»(63)
13. «ام سلمه يك شب ديد پيامبر نيست؛ رفت ديد مشغول دعا كردن است و اشك مىريزد و استغفار مىكند و عرض مىكند: "اللهم و لاتكلنى الى نفسى طرفة عين" ام سلمه گريهاش گرفت. پيامبر از گريه او برگشت و گفت: اين جا چه مىكنى؟ عرض كرد: يا رسول الله! تو كه خداى متعال اين قدر عزيزت مىدارد و گناهانت را آمرزيده است - «ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخر» - چرا گريه مىكنى و مىگويى خدايا ما را به خودمان وا نگذار؟
فرمود: "و ما يؤمننى" ؛ اگر از خدا غافل بشوم، چه چيزى من را نگه خواهد داشت؟ اين براى ما درس است.»(64)
14. «در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختى، در روز راحتى، در روزى كه دشمن، انسان را محاصره كرده است، در روزى كه دشمن با همه عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحميل مىكند، و در همه حالات، خدا را به ياد داشتن، خدا را فراموش نكردن، به خدا تكيه كردن، از خدا خواستن؛ اين، آن درس بزرگ پيامبر به ماست.»(65)
15. «خداى متعال در همه صحنهها به ياد پيامبر بود، و رسول اكرم در همه صحنهها از خدا استمداد كرد، از خدا خواست و از غير خدا نترسيد و نهراسيد؛ راز اصلى عبوديت پيامبر در مقابل خدا اين است؛ هيچ قدرتى را در مقابل خدا به حساب نياوردن، از او واهمه نكردن، راه خدا را به خاطر ديگران قطع نكردن.»(66)
16. «بعثت نبى اكرم - صلى الله عليه و آله - يك حركت عظيم در تاريخ بشر و در راه نجات انسانها و تهذيب نفوس و ارواح و اخلاق بشر و مقابله با مشكلات و مصايبى بود كه بشر در همه دوران با آن رو به رو بوده و هنوز هم هست.»(67)
17. «معناى اين كه غايت و هدف بعثت، نجات انسان است اين است كه آنچه پيامبر و اسلام به مردم دادند، يك نسخه شفابخش براى همه ادوار است؛ نسخهاى است در مقابل جهل انسانها؛ در مقابل استقرار ظلم، در مقابل تبعيض؛ در مقابل پايمال شدن ضعفا به دست اقويا؛ در مقابل همه دردهايى كه از آغاز خلقت، بشر از آن دردها ناليده است. مثل همه نسخههاى ديگر، اگر عمل شد، نتيجه خواهد داد؛ اگر متروك شد، يا بد فهميده شد، يا جرأت و گستاخى اقدام به آن وجود نداشت، كأن لم يكن خواهد بود. بهترين أطبا اگرصحيحترين نسخهها را به شما بدهند، اما شما نتوانيد آن را بخوانيد يا بد بخوانيد، يا تحمل نكنيد و در نتيجه متروك بماند، چه تأثيرى به حال بيمارى خواهد داشت، و چه عيبى بر آن طبيب حاذق است؟»(68)
18. «رسول خدا - صلى الله عليه وآله - نشانه حقيقى مؤمن را حفظ امانتها و صدق لهجه و راستگويى معين فرمود.»(69)
19. «پيامبر اسلام براى آن كه ارزشها و اخلاق اسلامى كاملا در جامعه جا نيفتد و با روح و عقايد و زندگى مردم مخلوط و ممزوج بشود. فضاى زندگى را با ارزشهاى اسلامى آغشته مىكرد.»(70)
20. «پيش پيامبر مىآمدند و از يكديگر بدگويى مىكردند و چيزهايى را درباره يكديگر مىگفتند؛ گاهى راست و گاهى هم خلاف واقع ؛ پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - به مردم فرمودند: «هيچ كس درباره اصحابم به من چيزى نگويد دايما نزد من نياييد و از همديگر بدگويى كنيد. من مايلم وقتى كه ميان مردم ظاهر مىشوم و به ميان اصحاب خود مىروم، "سليم الصدر" باشم؛ يعنى با سينه صاف و پاك و بدون هيچ گونه سابقه و بدبينى به ميان مسلمانها بروم.»(71)
21. «يكى از كارهاى رسول الله - صلىاللَّهعليهوآله - اين بود كه فضاى جامعه را يك فضاى مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه مردم در آن، نسبت به يكديگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوشبينى به يكديگر نگاه كنند؛ امروز هم تكليف ما همين است.»(72)
22. «آن بزرگوار (پيامبر) تا آنجا كه حضور داشت و در سعه وجودش بود، نمىگذاشت كه در جامعه اسلامى، مسلمانها - حتى در يك مورد - نسبت به كسى بغض و كينه و عداوت داشته باشند يعنى پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - با حكمت و حلم خود، حقيقتا يك محيط شيرين و سالم و فضاى آغشته به محبت را به وجود مىآورد.»(73)پي نوشت ها:
1) قابل ذكر است كه اين بخش، از دو منبع بسيار كامل به نامهاى «سيماى معصومين - عليهمالسلام - در انديشه امام خمينى (ره)» و «نبوت از ديدگاه امام خمينى» گردآورى شده است. اين دو كتاب كه به همت «مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره)» تدوينشده است مجموعهاى بسيار غنى از انديشهها و سخنان امام خمينى (ره) است كه برگرفته از بيانات (صحيفه نور) و تمامى آثار علمى و حتى تعليقات امام بر كتابهاى عرفانى و فلسفى در موضوع پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - است.
2) سيماى معصومين - عليهمالسلام - در انديشه امام خمينى (ره)، تبيان آثار موضوعى دفتر دوازدهم، استخراج و تنظيم: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، نشر: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ دوم، تابستان 1376، ص 89.
3) سوره طه (20) آيه 1 - 2.
4) سيماى معصومين - عليهمالسلام - در انديشه امام خمينى، ص 91.
5) همان، ص 93.
6) همان، ص 98.
7) همان، ص 98.
8) همان، ص 99.
9) همان، ص 101.
10) همان، ص 104.
11) همان، ص 111.
12) همان، ص 115.
13) همان، ص 123.
14) همان، ص 147.
15) همان، ص 151.
16) همان، ص 87.
17) مستدرك، ج 5، ص 320.
18) سيماى معصومين - عليهمالسلام - در انديشه امام خمينى (ره)، ص 93.
19) همان، ص 95.
20) همان، ص 99.
21) همان، ص 106.
22) همان، ص 106.
23) همان، ص107
24) همان، ص 107.
25) همان، ص 107.
26) همان، ص 109.
27) همان، ص 111.
28) همان، ص 113.
29) همان، ص 114.
30) همان، ص 117.
31) همان، ص 122.
32) همان، ص 127.
33) همان، ص 140.
34) نبوت از ديدگاه امام خمينى، تبيان دفتر چهل و يكم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ اول، بهار 80، ص 372.
35) همان، ص 376.
36) همان، ص 387.
37) همان، ص 389.
38) همان، ص 393.
39) همان، ص 393.
40) همان، ص 394.
41) همان، ص 402.
42) همان، ص 407.
43) همان،ص 408.
44) همان، ص 408.
45) همان، ص 420.
46) همان، ص 422.
47) همان، ص 433.
48) همان، ص 433.
49) همان، ص 438.
50) همان، ص 466.
51) همان، ص 477.
52) حديث ولايت (مجموعهى رهنمودهاى مقام معظم رهبرى) تنظيم: دفتر مقاممعظم رهبرى، نشر: مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ اول، تابستان 1376، ج 4، ص 20.
53) همان، ج 4، ص 28.
54) همان، ج 5، ص 242.
55) همان، ج 6، ص 233.
56) همان، ج 8، ص 110.
57) همان، ج 8، ص 111.
58) همان، ج 8، ص 111.
59) همان، ج 8، ص 112.
60) همان، ج 8، ص 113.
61) همان، ص 113.
62) همان، ص 113.
63) همان، ص 114.
64) همان، ص 114.
65) همان، ص 114.
66) همان، ص 115.
67) همان، ج 9، ص 237.
68) همان، ج 9، ص 238.
69) همان، ج 2، ص 240.
70) همان، ج 2، ص 241.
71) همان، ص 243.
72) همان، ج 2، ص 246.
73) همان، ص 246.