گزارش پيامبر و قرآن از يهوديان مدينه
محمد على سلطانى
هجرت پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - از مكه به مدينه، وى را با فرهنگ و آداب و سنن جديدى مواجه ساخت كه پيشتر در مكه كمتر با آن برخورد داشت. مردم مكه عموما فرهنگى همگون داشتند و به سختى پايبند آداب و سنن قبيلهاى بودند و در چهارچوب آموزههاى بت پرستى زندگى مىكردند. ارتباط آنان با اهل كتاب بسيار اندك بود و جمعيتى به عنوان اهل كتاب در مكه وجود نداشت و اگر ارتباطى بين مردم مكه و اهل كتاب هم به وجود مىآمد، بيشتر در برخوردهاى تجارى و يا سياسى بود و تعداد انگشت شمارى از مردم در سطوح رهبرى و رؤساى قيبلهها از اين قبيل مراودات داشتند. گروه اندكى هم به عنوان حنفاء وجود داشتند كه ديدگاه بسيار نزديكى با آموزههاى دين اسلام داشتند، اما از وزنهاى لازم براى طرح ديدگاههاى خود برخوردار نبودند. بر خلاف مردم مكه، مردم مدينه از ديرباز نه تنها با اهل كتاب اعم از يهوديان و مسيحيان و مجوس مرتبط بودند كه با آنان معاشرت مداوم داشتند، با آنان جنگيده بودند، گاه شكست خورده و زير سلطه اهل كتاب قرار مىگرفتند و گاه بر آنان چيره شده و زير بيرق حكومت و مديريت خود مىآوردند و زمانى ديگر چون دو همسايه به زندگى مسالمتآميز پرداخته و با يكديگر پيمان هم زيستى مسالمتآميز داشتند. اين كه اهل كتاب و به ويژه يهوديان از چه زمانى قدم در جزيرة العرب و به ويژه در مدينه گذاشته بودند، جاى بحث و تحقيق خاص دارد و خود نوشتهاى مستقل مىطلبد و در اين نوشته در پى آن نيستيم، بلكه در اين بحث، بيشتر در پى بازكاوى برخورد پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - به صورت خاص و اسلام و مسلمانان به صورت عام با يهوديان مدينه از نگاه قرآن و پيامبر هستيم.
قرآن يهوديان مدينه را به سه گروه تقسيم مىكند: گروه بى سوادى كه ترسيم روشنى از آداب و سنن دينى يهود و آموزههاى توحيدى نداشتند، گروه ديگرى كه افراد نيك سيرت و مؤمن به يهوديت و تعاليم دين موسى - عليهالسلام - بودند و در برابر پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - عنادى نداشتند و گروه سوم كه عموما افراد با سواد و به ويژه روحانيون بودند كه در اين گروه جاى داشتند. آنان نيرنگ باز و منفعت جو بودند و بيشترين برخورد مسلمانان و به ويژه پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - با اين گروه بود.
در اين بحث به بررسى هر سه گروه مىپردازيم:1 - بى سوادان
قرآن كريم در اين مورد مىفرمايد:
«و منهم امّيون لا يعلمون الكتب الّا امانىّ و ان هم اِلّا يظنون»(1)
«بعضى از آنها بى سوادانى هستند كه كتاب را جز خيالات خام نمىدانند، و فقط گمان مىبرند.»
تصورى كه اين گروه از يهوديان از كتاب آسمانى داشتند، خيالاتى خام و ابتدايى بود و تصور روشنى از دين و كتاب آسمانى نداشتند و در دنياى پندارها غرق بودند. در بسيارى از جوامع بشرى، به ويژه در گذشتهها تودههاى بى سواد برداشت روشنى از دين نداشتند و چيزهايى را به عنوان دين قبول داشتند كه به شدت آميخته به خرافات بود. بديهى است اين بخش از مردم جامعه، مهمترين نيرو و ارزانترين آنها براى بهره دهى براى بخش سودجو ونيرنگ باز جامعهها هستند. آيا آنان همانهايى نيستند كه خداوند متعال در سوره توبه، آنان را چنين توصيف مىكند:
«و قالت اليهود عزيز ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بأفواههم يضاهؤن قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله انى يؤفكون اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله و المسيح بن مريم و ما امروا اِلّا ليعبدوا الهاً واحداً لا ارله اِلّا هو سبحانه عمّا يشركون»(2)
«يهوديان گفتند: عزير پسر خداست، و نصارى گفتند: مسيح، پسر خداست. اين سخنى است كه به زبان مىآورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شدهاند، شباهت دارد خدا آنان را بكشد چگونه (از من)باز گردانده مىشوند؟ آنان دانشمندان و راهبان خود و مسيح، پسر مريم را به جاى خدا به الوهيت گرفتند، با آنان كه مأمور نبودند جز اين كه خداى يگانه را بپرستند كه هيچ معبودى جز او نيست، منزه است او از آنچه شريك مىگردانند.»
خداوند متعال در اين دو آيه ويژگىهاى اين تودههاى عظيم بى سواد و ناآگاه را بيان مىكند كافران و بت پرستان همه حقيقت، قدرت و علم و خدايى را در وجود بت هايشان مىديدند و در نتيجه عزير و مسيح را فرزند خدا، مىشمارند و به اطاعت كوركورانه و بدون هر گونه تعقل از احبار و رهبانان مىپردازند.
خداوند متعال در آيهاى ديگر از اين گروه با تعبير «ناس» به معناى تودههاى مردم ياد مىكند و مىفرمايد:
«يا ايهاالذين آمنوا ان كثيرا من الأحبار و الرهبان ليأكلوا اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله...»(3)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بسيارى از عالمان (يهود و نصارى را)، اموال مردم را به ناروا مىخورند و (آنان را) از راه خدا باز مىدارند.»
اين گروه معمولا مورد نيرنگ قرار مىگيرند و به باورهايى ايمان مىآورند كه زمينه ساز بهرهمندى گروه شيادان و رهبران نيرنگ باز دينى ميشود. تعصب و اعتقاد به نجات مندى انحصارى، باورهايى است كه رهبران دينى در بين اين قبيل افراد به وجود مىآورند و در نتيجه اين افراد به نيروهايى كاملا مطيع و گوش به فرمان تبديل مىشوند. قرآن كريم در مورد اين گروه يهوديان آن روز جزيرة العرب و باورهاى تعصب آلود و انحصار گرايانه آنان چندين گزارش دارد. در جايى مىفرمايد:
«و قالت اليهود و النصارى نحن ابناء الله و أحبّوه قل فلم يعذبكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق يغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء و لله ملك السموات و الأرض و ما بينهما و اليه المصير»(4)
«يهوديان و ترسايان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستيم. بگو: پس چرا شما را به گناهانتان كيفر مىدهد؟ بلكه شما (هم)بشريد، از جمله كسانى كه آفريده است. هر كه را بخواهد مىآمرزد، و هر كه را بخواهد عذاب مىكند، و فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو مىباشد از آن خداست، و بازگشت (همه)به سوى اوست.» چنان كه در اين گزارش قرآنى از باور تودههاى يهودى و مسيحى آمده است، آنان به نوعى نجات مندى انحصارى باور داشتند و بديهى است چنين باورى از آنان انسان هايى به وجود بياورد بسيار متعصب، كم هوش و كاملا گوش به فرمان كه براى ورود به هر ميدانى تنها نيازمند تحريك احساسات باشند. اين باور انحصار گرايانه نسبت به نجات مندى را قرآن در آيه ديگرى صحيحتر و روشنتر بيان كرده است:
«و قالوا لن يدخل الجنّة اِلّا من كان هوداً أو نصارى تلك امانيهم قل هاتوابرهانكم ان كنتم صادقين»(5)
«گفتند: هرگز كسى به بهشت در نيايد، مگر آن كه يهودى يا ترسا باشد. اين آرزوى واهى ايشان است. بگو: اگر راست مىگوييد، دليل خود را بياوريد.»
بديهى است كه چنين باورى زاييده انديشه تودههاى بى سواد نيست بلكه آبشخور اين انديشه، رهبران و سردمداران دينى هستند كه در راستاى منافع خود آن را ايجاد مىكنند و با تكرار و تلقين آن را به يك باور و اعتقاد تبديل مىكنند و در ذهن تودهها جاى مىدهند. البته وقتى كه چنين عقيدههايى به باور و اعتقاد تبديل شد، در نسلهاى بعدى همه افراد آن جامعه اعم از باسواد و بى سواد به آن باور اعتقاد پيدا مىكنند و به اصل و جوهر دين تبديل مىشود. به همين علت كه خداوند متعال در قرآن اين باور را نخست به عالمان دينى يهود و نصارى نسبت مىدهد و تأكيد مىكند كه تودههاى بى سواد هم سخنى جز سخن آنان را تكرار نمىكنند:
«قالت اليهود ليست النصارى على شىء و قالت النصارى ليست اليهود على شىء و هم يتلون الكتب كذلك قال الذين لايعلمون مثل قولهم فالله يحكم بينهم يوم القيامة فيما كانوا فيه يختلفون»(6)
«يهوديان گفتند: مسيحيان برحق نيستند، و مسيحيان گفتند: يهودان برحق نيستند، با اين كه آنان كتاب (آسمانى) را مىخوانند. افرادى كه چيزى نمىدانند نيز سخنى چون سخن آنان گفتند. پس خداوند، روز رستاخيز در آنچه با هم اختلاف مىكرند، ميان آنان داورى خواهد كرد.» اين نوع نفى باورهاى ديگران و اعتقاد به اين كه تنها خودشان برحق هستند، روش هايى است كه معمولا سودجويان از اعتقاد و باورهاى مردم، براى دست يابى به اهداف دنيايى خودشان، به كار مىگيرند. گستراندن چنين باورهايى در بين تودههاى نادان، موجب مىشود كه تودهها به سربازان بى اجر و مزد و فداكار تبديل شوند و به راحتى براى سودجويى به كار گرفته شوند. اين تودههاى نادان استوارترين و رسوخ ناپذيرترين سد در برابر تلاش پيامبران و مصلحان بودند. از جمله موانع جدى در راه تبليغ و گسترش پيام رسول اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - درمدينه، همين نادانى و تعصب تودههاى يهودى بود و با توجه به اين كه رهبران دينى يهود، منافع دنيايى خودشان را در تعصب دينى و نژادى اين توده عظيم مىديد، تلاش مىكرد بين پيام رسول اكرم - صلى اللَّهعليهوآله - و آنان سدى معنوى و اعتقادى قوى ايجاد كند و پيامبر - صلى اللَّهعليهوآله - نتواند به تودهها دسترسى پيدا كند. تأثير در اين گروه بسيار دشوارتر از تأثير گذارى در اعراب مشرك و بت پرست بود؛ زيرا آنان از اعتقادى برخوردار بودند كه بر اصالت آن ايمان داشتند و تنها راه نجات را راه خودشان مىدانستند و به اعتبار اين كه اهل كتاب بودند، از اعتماد به نفس بيشترى نسبت به اعراب مشرك برخوردار بودند. گرچه اين اعتماد به نفس پشتوانهاى جز جهل و نادانى نداشت.گروه دوم
گروه دوم از يهوديان در مدينه، عالمان و روحانيان يهودى بودند. اين گروه خود به دو گروه تقسيم مىشدند و قرآن كريم نيز آنان را به دو گروه تقسيم كرده است: گروهى مؤمن و فهيم كه بسيار اندك بودند و گروهى شياد و تاجر پيشه كه فراوان بودند.
1 - گروه مؤمن
اين گروه بسيار اندك بودند و قرآن به اندك بودن آنان تصريح كردهاست:
«... و لو آمن اهل الكتاب لكان خيراً لهم منهم المؤمنون و اكثرهم الفاسقون»(7)
«اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند به يقين برايشان بهتر بود. برخى از انان مؤمناند، و بيشترشان منحرف هستند.»
خداوند متعال ادامه ويژگىهاى اين جمع اندك را چنين بيان مىدارد:
«ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آيات الله آناء الليل و هم يسجدون يؤمنون بالله و اليوم الآخر ويأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين و ما يفعلوا من خير فلن يكفروه و الله عليم بالمتقين»(8)
«يكسان نيستند از ميان اهل كتاب، گروهى درست كردارند كه آيات الهى را در دل شب مىخوانند و سر به سجده مىنهند، به خدا و روز قيامت ايمان دارند، به كار پسنديده فرمان مىدهند و از كار ناپسند باز مىدارند؛ و در كارهاى نيك شتاب مىكنند، و آنان از شايستگان هستند. و هر گاه كار نيكى انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسى نبينند، و خداوند به تقوا پيشگان داناست.»
نگاه قرآن كريم به افراد، نگاهى مطلق نيست. به تعبير ديگر، همه را سياه يا سفيد نمىبيند، بلكه نگاهى واقعى است و با آن كه به تصريح قرآن يهوديان سرسختترين دشمن پيامبر صلىاللَّهعليهوآله - بودند.(9) اما پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله -، به تبع قرآن آنان را با يك چوب نمىراند و بر همه يك حكم روا نمىدانست، خوبىهاى آنان و خوبانشان را مىديد و بر آنان تأكيد مىكرد و بدىها و بدان آنان را هم مىديد و معرفيشان مىكرد.
اين گروه اندك خوبان يهودى، در مدينه در برابر پيامبر اسلام - صلى اللَّه عليه و آله - مخالفت نمىورزيدند و چنان كه در آيات بالا ديديم، با پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - اهدافى مشترك داشتند و از روحيه خيرخواهى و درست كردارى برخوردار بودند. آنان افرادى امين و پاك بودند كه هيچ گاه تحت تأثير وسوسههاى مال اندوزى و چپاول اموال ديگران نبودند و قرآن درباره آنان مىگويد:
«و من اهل الكتاب من ان تأمنه بقنطار يؤده اليك»(10)
«از اهل كتاب، كسانى هستند كه اگر او را بر مال فراوانى امين قرار دهى، آن را به تو بر مىگرداند.»
اين افراد معمولا سخن منطقى را مىپذيرفتند و در مورد باورهاى دينى خود تعصب كوركورانه نداشتند و همواره خرد و شعور خودشان را براى يافتن مسير درست به كار مىگرفتند. قرآن كريم به پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - و مؤمنان دستور داده بود كه با اين گروه با استدلال و منطق و به بهترين شيوه مناظره كنند:
«ولا تجادلوا اهل الكتاب الا بالتى هى احسن الّا الذين ظلموا منهم و قولوا آمنا بالذى انزل الينا و انزل اليكم و الهنا و الهكم واحد و نحن له مسلمون و كذلك انزلنا اليك الكتاب فالّذين آتينا هم الكتاب يؤمنون به و من هؤلاء من يؤمن به و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون»(11)
«با اهل كتاب، جز به روشى كه بهتر است، مجادله مكنيد - مگر با كسانى از آنان كه ستم كرده اند و بگوييد: به آنچه به سوى ما نازل شده و به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورديم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم. همچنين ما قرآن را بر تو نازل كرديم. پس آنان كه به ايشان كتاب آوردهايم به آن ايمان مىآورند. از ميان آنان كسانىاند كه به آن مىگروند، و جز كافران آيات ما را انكار نمىكند.»
اين گروه اندك از دانشوران اهل كتاب در پى حق بودند، اهل منطق و استدلال بودند و آيات الهى را انكار نمىكردند، به خداى واحد ايمان داشتند و با مسلمانان نقاط اشتراك بسيار داشتند. پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - در برخورد با آنان مشكلى نداشت و به راحتى برايشان استدلال مىكرد و حقانيت اسلام را براى آنان مىنمود و شمارى از يهوديان كه به پيامبر - صلى اللَّهعليهوآله - ايمان آوردند از همين گروه بودند و مورخان نام تعدادى از آنان را در آمار خود آوردهاند.2 - گروه دوم
اين گروه از يهوديان عالم و آشنا به متون دينى كه در واقع سومين گروه نسبت به تقسيم بندى آغازين بحث هستند، گروهى بودند شياد و دنيا دوست كه سرسختترين برخورد را با دين اسلام داشتند و پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - در برخورد با آنان دچار مشكلات فراوان بود. در گزارشهاى قرآن از يهوديان و اهل كتاب بيشترين حجم گزارشها مربوط به اين گروه مىشود و اين گروه بارزترين و برجستهترين بخش از مخالفان دين اسلام و شخص پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - را تشكيل مىدادند و همواره به توطئهاى جديدى عليه آن حضرت دست مىيازيدند و آن حضرت را با دشوارى جديدى مواجه مىكردند.
قرآن در مورد آنان چنين گزارش مىدهد:
«... ان كثيراً من الأحبار و الرهبان ليأكلوا اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله والذين يكنزون الذهب و الفضة و لاينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم»(12)
«بسيارى از دانشوران يهود و راهبان، اموال مردم را به ناروا مىخورند، و (مردم)رااز راه خدا باز مىدارند، و كسانى كه زر و سيم را ذخيره مىكنند و ان را در راه خدا هزينه نمىكنند، آنان را از كيفرى دردناك خبر بده.»
اين گروه، دانش دينى خودشان را ابزار تجارت و مال اندوزى قرار داده بودند؛ و دين برايشان وسيلهاى براى چپاول ثروت تودههاى ناآگاه بود. آنان خودشان را ارباب تودههاى ناآگاه مىشمردند(13) و براى آنان در جايگاه خدايى نشسته بودند. اين افراد معمولا ظاهرى فريبنده داشتند و خود را مشغول ذكر گفتن و يا خواندن كتاب آسمانى مىدادند و به اين وسيله مردم را گول مىزدند. قرآن از اين ظاهر فريبى آنان چنين ياد مىكند:
«و انّ منهم لفريقا يلوون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عندالله و ما هو من عندالله و يقولون على الله الكذب و هم يعلمون»(14)
«از ميان آنان گروهى هستند كه زبان خود را به (خواندن) كتاب مىچرخانند تا آن را كتاب آسمانى پنداريد، با آن كه آن (چه مىخوانند) از كتاب (آسمانى) نيست. و مىگويند: از جانب خداست، در صورتى كه از جانب خدا نيست، و بر خدا دروغ مىبندند، با آن كه خودشان مىدانند.»
آنان با اين كتاب آسمانى خواندن هايشان، مىخواستند بر تودههاى ناآگاه القا كنند كه آنان موجوداتى الهى و قدسى هستند و تودهها بايد در برابرشان كرنش كنند:
«ما كان لبشر أن يؤتيه الله الكتاب و الحكم والنبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله و لكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتب و بما كنتم تدرسون»(15)
«هيچ بشرى را كه خدا به او كتاب و حكمت مىدهد، روا نيست به مردم بگويد: به جاى خدا، بندگان من باشيد، بلكه [حق دارد بگويد] به سبب آن كه كتاب تعليم مىداديد و از آن رو كه درس مىخوانديد، علماى دين باشيد... .»
آنان با جديت به تحريف تورات مىپرداختند و چيزهايى را به عنوان تورات به خورد مردم مىدادند كه ربطى به آن كتاب آسمانى نداشت. قرآن از اين كار آنان چنين گزارش مىكند:
«فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت ايديهم و ويل لهم ما يكسبون»(16)
«پس واى بر كسانى كه كتاب را با دستهاى خود مىنويسند، سپس مىگويند... اين از جانب خداست تا بدان بهاى ناچيزى بدست آورند؛ سپس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته، و واى بر ايشان از آنچه (از اين راه)به دست مىآورند.»
خداوند متعال در اين آيه هم از روش عالمان يهودى كه نوشتهها خودشان را به عنوان سخن خداوند متعال به خورد تودههاى مردم مىدادند، سخن گفته است و هم از هدف آنان از چنين كار ناشايست را بيان كرده است. هدف آنان دين دارى و يا تبليغ پيامهاى آسمانى موسى - عليهالسلام - نبود، بلكه در پى كسب درآمد بودند، خريد و فروشى كه در آن، كالاى فروخته شده سخنان بيهودهاى بود كه لباس تقدس بر قامت آن پوشانده بودند و بهايى كه دريافت مىشد نان بخور و نميرى بود كه تودههاى بى سواد و ناآگاه در اختيار داشتند.
اين روحانيون و رهبران دينى على رغم آن كه خود را آسمانى وفوق بشرى قلمداد مىكنند و همواره خودشان را مشغول به خواندن كتاب آسمانى نشان مىدادند، بسيار دنيا دوست بودند و چنان كه در قرآن(17) آمده است به ذخيره سازى طلا و نقره مىپرداختند و چيزى از آنچه از مردم مىگرفتند، در راه خدا خرج نمىكردند حرص و دنياطلبى آنان را قرآن چنين گزارش مىكند:
«و لتجدَّنهُم أَحرصَ الناس على حيوةٍ و من الّذين اشركوا يَوَدُّ احدهم لَو يُعمَّر الف سنةٍ و ما هو بمُزَحزحه مِنَ العذابِ ان يُعَمَّر والله بصير بما يعملون»(18)
«آنان را مسلما آزمندترين مردم به زندگى، و (حتى حريصتر)از كسانى كه شرك مىورزند، خواهى يافت. هر يك از ايشان آرزو دارد كه كاش هزار سال عمر كند با آن كه اگر چنين عمرى هم به او داده شود، وى را از عذاب دور نتواند داشت و خدا بر آنچه انجام مىدهند، بيناست.»
همين دنياطلبى اين گروه موجب شده بود كه در برابر پيام آسمانى رسول اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - مقاومت نشان بدهند و تودهها را عليه نهضت آن حضرت تحريك مىكردند. آنان از هر روش ممكن براى مبارزه عليه آن حضرت بهره مىگرفتند. قرآن به شمارى از روشهاى آنان در برخورد با پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - اشاره مىكند:1 - ايجاد ترديد و دو دلى
يكى از روشهاى مبارزاتى آنان عليه پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - ايجاد ترديد و دودلى در بين تودههاى مؤمن به پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - بود. آنان پيروان خودشان را تشويق مىكردند تا با اعلان ايمان به پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله - و بازگشت دوباره و تكرار اين ماجرا جريان پيامبر - صلى اللَّه عليه و آله - را به تمسخر بگيرند و از جديت موضوع بكاهند. قرآن اين روش آنان را چنين گزارش مىكند:
«و قالت طائفة من اهل الكتاب آمنوا بالّذى اُنزل على الّذين آمنوا وجه النّهار و اكفُرُوا آخرَهُ لعلهم يرجعون»(19)
«جماعتى از اهل كتاب گفتند: در آغاز همان روز به آنچه برمؤمنان نازل شد، ايمان بياوريد، و در پايان انكار كنيد، شايد آنان (از اسلام)بر گردند.»
در آيه ديگرى چنين گزارش مىكند:
«و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا بعضهم الى بعض قالوا اتحدثونهم بما فتح الله عليكم ليحاجوكم به عند ربكم افلا تعقلون»(20)
«(همين يهوديان) چون با كسانى كه ايمان آوردهاند برخورد كنند، مىگويند... ما ايمان آوردهايم و وقتى با همديگر خلوت مىكنند، مىگويند: چرا از آنچه خداوند بر شما گشوده است، براى آنان حكايت مىكنيد تا آنان به آن، پيش پروردگارتان ضد شما استدلال كنند؟آيا فكر نمىكنيد؟»
اين روش موجب مىشد تودههاى مؤمن به پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - دو دل شوند به ويژه آن كه عربهاى غير يهودى مدينه، تصورى ويژه از اهل كتاب داشتند. و مىپنداشتند. آنان به بسيارى از امور آگاهى دارند و از ديگران نسبت به درستى و نادرستى ادعاها آگاهتر مىباشند.(21) و اين نمايش دو دلى و ترديد، آنان را نسبت به حقيقت اسلام مردد مىساخت. شايد به همين جهت بود كه اسلام، مسلمانان را از ارتباط گسترده با اهل كتاب برحذر مىداشت؛ زيرا در اين ارتباطها زمينه براى ايجاد شك و ترديد فراهم مىآمد و در نهايت افرادى كه از قدرت استدلال و دفاع قوى برخوردار نبودند، تحت تأثير القائات آنان قرار مىگرفتند. خداوند به مؤمنان چنين توصيه مىكند:
«يا ايّها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى اولياء بعضهم اولياء بعض و من يتولهم منكم فانه منهم ان الله لايهدى القوم الظالمين»(22)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! يهود و نصارى را دوستان [خود] نگيريد، [زيرا] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگر هستند و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود. آرى! خدا گروه ستمگران را راه نمىنمايد.»
اين هشدار موجب مىشد تا مؤمنان تحت تأثير القائات يهوديان شياد و نيرنگ باز قرار نگيرند و به ترديد و دودلى كشانده نشوند و نقشه آنان «نقش بر آب شود.2 - تمسخر دين و پيامبر جديد
يكى از روشهايى كه آنان به كار مىگرفتند، به تمسخر و استهزا گرفتن دين جديد و پيامبر جديد بود. قرآن از اين حركت ناشايست آنان چنين گزارش مىدهد:
«من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه، و يقولون سمعنا و عصينا و اسمع غير مسمع و راعنا ليا بالسنتكم و طعنا فى الدين...»(23)
«برخى از آنان كه يهودى هستند، كلمات را از جاهاى خود بر مىگردانند، و با پيچاندن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دين مىگويند: شنيديم و نا فرمانى كرديم، و بشنو، [كاش] ناشنوا بودى و [نيز به تمسخر مىگويند: ]راعنا [به زبان عبرى يعنى خبيث ما].»
اين برخوردى بود كه آنان با پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - و دين جديد داشتند و آن قدر اين تعبير ناروا را در مورد پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - به كار گرفتند كه حتى مؤمنان هم بدون توجه به مفهوم آن در زبان عبرى، آن را درمورد پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - مورد استفاده قرار مىدادند تا آن كه آيهاى نازل شد و مفهوم ناشايست آن را در زبان عبرى روشن ساخت و مؤمنان را از به كار بردن آن واژه در مورد پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - منع كرد.(24)
اين گروه از يهوديان با به كارگيرى واژههاى ناشايست در زبان عبرى در مورد پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - ابزار استهزا و ريشخند عليه آن حضرت را فراهم مىآوردند. و پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - و دين آن حضرت را مورد تمسخر قرار مىدادند و مؤمنان را اذيت مىكردند. قرآن مؤمنان را از ارتباط با اين گروه بر حذر داشت و به آنان دستور داد:
«يا ايّهاالذين آمنوا لاتتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا من الذين اوتو الكتب من قبلك و الكفار اولياء و اتقوا الله ان كنتم مؤمنين»(25)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! كسانى را كه دين شما را به ريشخند و بازى گرفتهاند، از بين آنان كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و [از بين ]كافران، دوستان [خود ]مگيريد و اگر ايمان داريد از خدا پروا داريد.»
وقتى باورهاى افرادى كه هنوز از استحكام لازم برخوردار نباشد، مورد تمسخر و استهزا مداوم از سوى كسانى قرار گيرد كه به دانش و آگاهى شهرت دارند؛ فورا متزلزل مىشود و افراد براى فرار از مورد تمسخر قرار گرفتن، تلاش مىكنند خودشان را از وابستگى هايى كه به سبب آنها مورد استهزا واقع شدهاند، دور كنند و رهبران يهودى از اين ابزار روانى آگاهى داشتند و به همين سبب آن را به كار مىگرفتند. مقابله با اين روش، در دور ساختن افراد مورد تمسخر از كسانى است كه آنان را مورد تهاجم قرار مىدادند و قرآن دقيقا از همين روش بهره گرفت تا تازه مسلمانان به مقدار كافى نيرومند شوند و اعتماد به نفس پيدا كنند كه بتوانند در برابر استهزا آنان مقاومت كنند و از باورشان دفاع كنند.3 - همكارى با دشمنان پيامبرصلى الله عليه وآله
يهود و نصارا علاوه بر دشمنى روزمره از طريق به كارگيرى روشهاى روانى، با هر نيرويى كه آمادگى درگيرى با پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - را داشت، همكارى مىكردند و تودههاى زير نفوذ خودشان را براى ورود به جنگ و يا ضربه زدن از پشت سر بر نيروهاى مسلمان تشويق مىكردند. در طول ده سالى كه رسول خدا - صلىاللَّهعليهوآله - در مدينه بود، آنان چندين جنگ عليه پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - به راه انداختند و يا در جنگهاى عليه پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - مشاركت كردند. شايد مهمترين اين جنگها همكارى آنان با مشركان قريش در جنگ احزاب بود. آنان به سران قريش قول همكارى و ضربه زدن از پشت سر بر نيروهاى مسلمان را دادند و اگر تيزهوشى نظامى مسلمانان و شخص پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - نبود قطعا مسلمانان ضربه هولناكى مىديدند. قرآن از اين جريان در دو جا گزارش مىكند:
«و انزل الذين ظهروهم من اهل الكتاب من صياصيهم و قذف فى قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تأمرون فريقا و اورثكم ارضهم و ديارهم و اموالهم و ارضاً لم تطؤها و كان الله على كل شىء قديراً»(26)
«كسانى از اهل كتاب را كه با [مشركان] هم كارى كرده بودند، از دژهايشان به زير آورد و در دلهايشان هراس افكند، گروهى را مىكشتيد و گروهى را اسير مىكرديد و زمينشان و خانهها و اموالشان و سرزمينى را كه در آن پا ننهاده بوديد به شما ميراث داد، و خدا بر همه چيزى تواناست.»
و در جاى ديگرى مىگويد:
«... هو الّذى اخرج الّذين كفروا من اهل الكتب من ديارهم لأول الحشر ما ظننتم ان يخرجوا و ظنّوا انّهم مانعتُهُم حُصُونهم من اللّه فأتهُم اللّهُ من حيث لم يحتسبوا وقذف فى قلوبهم الرعب يخرجون بيوتهم بأيديهم و ايدى المؤمنين فأعتبروا يا اولى الابصار»(27)
«او كسى است كه از اهل كتاب، آنان را كه كفر ورزيدند، در نخستين برخورد، اخراجشان كرد. گمان نمىكرديد كه بيرون روند و خودشان گمان داشتند كه دژهايشان در برابر خدا مانع آنها خواهد بود. و خدا از آنجايى كه تصور نمىكردند بر آنان درآمد و در دلهايشان بيم افكند، [به طورى كه ]خود به دست خود و دست مؤمنان خانههاى خود را خراب مىكردند. پس از خردمندان عبرت بگيريد.»
در هر دو آيه اشاره به جنگ هايى است كه پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - پس از جنگ احزاب، با يهوديان داشت سران و رهبران دينى يهودى كه براى حفظ منافع خود، على رغم آگاهى از درستى رسالت پيامبر اكرم - صلى اللَّه عليه و آله -، آنان را انكار كرده و در پى خاموش كردن اين حركت بودند، و همكارى اطلاعاتى و نظامى گستردهاى با دشمنان پيشين پيامبر اكرم - صلى اللَّه عليهوآله - يعنى قريش و رهبران مكه داشتند. اين رهبران، در پيروزى پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله -، نابودى خودشان را مىديدند و موقعيت ممتازشان را در بين تودههاى يهودى و نيز مردم عادى مدينه، از بين رفته مىدانستند، از اين رو، فرا روى خود راهى جز شكستن حركت اصلاحى پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - نمىديدند و در نتيجه با قريشيان همكارى مستمر و بى وقفه داشتند. پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - بارهاى بار تلاش كرد، آنان را از راههاى مسالمتآميز از سركشى و دشمنى دور سازد و با گفتگو و ارائه راه حلهاى قابل قبول طرفين، آنان را از معركه ديرپاى مكه دور كند، اما، آنان به چيزى جز شكست و نابودى پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - نمىانديشيدند. قرآن كريم يكى از راه حلهاى قابل بحث را كه مىتوانست مبناى توافق بين پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - و اهل كتاب باشد، چنين نقل مىكند:
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الّا نعبد الا اللَّه و لانُشرك به شيئا و لايتّخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانّا مسلمون»(28)
«بگو اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه بين ما و شما يكسان است، توافق كنيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد. پس اگر [از اين پيشنهاد ]اعراض كردند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما مسلمانيم.»
اين پيشنهاد، بسيار منصفانه بود و اگر اهل كتاب و به ويژه يهوديان آن را مىپذيرفتند، هيچ گونه درگيرى بين مسلمانان و آنان اتفاق نمىافتاد. اما سران يهود و به ويژه روحانيون و رهبانان كه منافع شغلى خودشان را كاملا در خطر مىديدند، هرگز به پيدايش و استقرار دين جديد، رضايت نمىدادند. آنان اعراب را در سطحى نمىديدند كه از سوى خداوند مورد خطاب قرار گيرند و پيامبرى در بين آنان ظهور كند. قرآن باور آنان را در اين خصوص چنين گزارش مىكند:
«ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و لاالمشركين ان ينزل عليكم من خير من ربكم و الله يختص برحمته من يشاء و الله ذو الفضل العظيم»(29)
«كسانى كه از اهل كتاب كافر شدند و نه مشركان [هيچ كدام] دوست نمىدارند خيرى از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد، با آن كه خدا هر كه را خواهد به رحمت خود اختصاص مىدهد، و خدا داراى بخششثى عظيم است.»
آنان چيزى جز پيروى همگان از كيش خود را قبول نداشتند:
«و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم»(30)
«هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضى نمىشوند مگر آن كه از كيش آنان پيروى كنى....»
به همين جهت، تلاشهاى پيامبر - صلىاللَّهعليهوآله - براى حل مسالمتآميز و يافتن راهى ميانه براى از بين بردن اختلاف يهوديان و مسلمانان، با شكست مواجه شد و رسول خدا - صلىاللَّهعليهوآله - على رغم خواست قلبى خود، چارهاى جز اين نديد كه مركزيت يهود را در مدينه از بين ببرد و دژهاى استوار آنان را در هم بريزد و كانون فساد را نابود كند. نتيجه چنين اجبارى جنگهايى شد كه بايد در جاى مناسب بدان پرداخت.
به هر حال، گروه سوم از يهوديان كه همان احبار و روحانيون دنيا طلب يهودى بودند كه تودههاى ناآگاه را زير نفوذ خود داشتند، از سرسختترين دشمنان پيامبر اكرم - صلىاللَّهعليهوآله - بود و بسيارى از آيات قرآنى كه در مورد يهوديان آمده و در آنها گاه برخورد تند ديده مىشود، مربوط به همين گروه است.پي نوشت ها:
1) سوره بقره (2) آيه 78.
2) سوره توبه (9) آيه 30 - 31.
3) سوره توبه (9) آيه 34.
4) سوره مائده (5) آيه 18.
5) سوره بقره (2) آيه 111.
6) سوره بقره (2) آيه 113.
7) سوره آل عمران (3) آيه 110.
8) سوره آل عمران (3) آيه 113 - 115.
9) سوره مائده5) آيه 82.
10) سوره آل عمران (3) آيه 70.
11) سوره عنكبوت (29) آيه 46 - 47.
12) سوره توبه (9) آيه 34.
13) همان، آيه 31.
14) سوره آل عمران (3) آيه 78.
15) سوره آل عمران (3) آيه 79.
16) سوره بقره (2) آيه 79.
17) سوره توبه (9) آيه 34.
18) سوره بقره (2) آيه 96.
19) سوره آل عمران (3) آيه 72.
20) سوره بقره (2) آيه 76.
21) سوره نعام (6) آيه 156 - 157.
22) سوره مائده (5) آيه 51.
23) سوره نساء (4) آيه 26.
24) سوره بقره (2) آيه 104.
25) سوره مائده (5) آيه 57.
26) سوره احزاب (33) آيه 26 - 27.
27) سوره حشر (59) آيه 2.
28) سوره آل عمران (3) آيه 64.
29) سوره بقره (2) آيه 105.
30) سوره بقره (2) آيه 120.