موضوع پژوهش (1)
علل عدم بيعت امام حسين (ع) با يزيد
عليرضا انصارى
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
تاريخ، حوادث تلخ و شيرين بىشمارى را به ياد دارد كه از درون آن قهرمانان فراوانى سر بر آوردهاند، ولى هيچ حادثهاى به اندازه حادثه عاشورا جاودانه و تاريخساز نبوده است. گرچه اين حادثه در مكانى معيّن و زمانى محدود اتفاق افتاد، اما شعاع آن همه عالم را فرا گرفت. اين ويژگى خاص مىطلبد كه درباره واقعهاى با اين عظمت و پيرامون آن، پژوهش و تحقيق جامعى صورت گيرد. اين نوشتار مىكوشد تا به طور مختصر به يكى از زواياى اين نهضت ماندگار يعنى دلايل عدم بيعت امام حسين (ع) با يزيد بپردازد و تحقيق گستردهتر را بر عهده پژوهشگران عزيز قرار دهد.
دادههاى تاريخى نشان مىدهد امام حسين (ع) در برابر حكومت وقت دو راه بيشتر نداشت: 1 - قيام؛ 2 - بيعت. نتيجه قيام، شهادت و يا تشكيل حكومت بود و نتيجه بيعت، ذلت و نابودى اسلام. امام (ع) قيام را انتخاب كرد و هدف خود را امر به معروف و نهى از منكر دانست و بارها از محو دين و ظهور بدعت(1) سخن گفت و خطرات امويان را گوشزد كرد.(2) از سوى ديگر، همگان را نيز به قيام عليه يزيد و ستمگران فراخواند.(3) نتيجه قيام امام حسين (ع) احياى اسلام،(4) انقراض حكومت اموى(5) و نهادينه كردن فرهنگ عزتمندى بود،(6) به گونهاى كه گفته شده است: «ان الاسلام محمدى الحدوث، حسينى البقاء».(7)
موسيو ماربين آلمانى مىگويد: «حسين با قربانى كردن عزيزترين افراد خود... به دنيا درس فداكارى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ، ثبت و در عالم، بلند آوازه ساخت و اگر چنين حادثهاى پيش نيامده بود، قطعاً اسلام به حالت كنونى باقى نمىماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.»(8)
امام حسين (ع) با شركت در يك جنگ نابرابر به شهادت رسيد و اهل بيت او را به اسارت بردند، ولى به قول استاد شهيد مطهرى (ره) آن حضرت به اهداف خود دست يافت.(9) اين در حالى است كه اگر امام با يزيد بيعت مىكرد، نه تنها به آرمانها و اهداف خود دست نمىيافت؛ بلكه بيعت او آثار منفى متعددى را در پى داشت، كه به مواردى اشاره مىكنيم:1) تثبيت حكومت غير مشروع امويان
امويان در صدد بودند حكومت خود را موروثى كنند. روزى ابوسفيان خطاب به افراد قبيله خود گفت: «يا بنى اميّة! تلقّفوها تلقف الكرة...؛(10) اى فرزندان اميه! با خلافت اسلامى مانند توپ، بازى كنيد و آن را به يكديگر پاس دهيد.»
معاويه نيز سعى كرد با بهرهگيرى از زر و زور و تزوير، حكومت امويان را حفظ كند، از اينرو ولايتعهدى يزيد را مطرح كرد و با بيعت گرفتن براى او، كوشش نمود به اهداف خود دست يازد. بىترديد حكومت يزيد بر اساس لياقت و مشروعيت الهى و مقبوليت مردمى تشكيل نشد، چرا كه او ويژگىهاى يك رهبر اسلامى را نداشت. مردم و به ويژه خردمندان جامعه يزيد را مىشناختند و او را فاسق و فاقد مديريت مىدانستند. حتى طرفداران معاويه نيز به اين مطلب آگاهى داشتند و بر او خرده گرفتند. هنگامى كه معاويه به «زياد»، فرماندار مدينه نامه نوشت كه براى يزيد بيعت بگيرد وى در جواب نوشت: يزيد، مردى است كه با سگها و ميمونها بازى مىكند و جامههاى رنگارنگ مىپوشد و پيوسته شراب مىنوشد... اگر مردم را به بيعت وى بخوانيم به ما چه خواهند گفت؟ در حالى كه هنوز مردانى چون حسين بن على (ع) و عبد الله بن عباس... در ميانشان هستند. امام حسين (ع) نيز در نامهاى معاويه را به دليل طرح رهبرى يزيد نكوهش كرده و از وى به شرابخوار و فاسق ياد كرده است.(11)
معاويه در زمان خود موفق نشد از امام حسين (ع) براى يزيد بيعت بگيرد، اما به يزيد سفارش كرد از شخصيتهايى مانند عبد الله بن زبير و امام حسين (ع) بيعت بگيرد. البته به او توصيه نمود با امام حسين (ع) با خشونت رفتار نكند، زيرا امام موقعيت اجتماعى خاصى دارد.
بيعت امام با يزيد دو فايده براى حكومت داشت: يكى، زمينه بيعت ديگران را فراهم مىكرد و دوم، موجب مشروعيت حكومت يزيد مىشد و زمينه موروثى شدن حكومت امويان را آماده مىنمود.
بعد از مرگ معاويه، يزيد به وليد بن عتبه، استاندار مدينه دستور داد كه از امام (ع) بيعت بگيرد. آن حضرت در جواب وليد فرمود: ما از خاندان نبوت و معدن رسالت و جاىگاه رفيع رفت و آمد فرشتگانيم، در حالىكه يزيد مردى است فاسق، مىگسار و قاتل بى گناهان؛ او كسى است كه آشكارا مرتكب فسق و فجور مىشود. بنابر اين هرگز شخصى چون من، با مردى همانند وى بيعت نخواهد كرد.(12)
استاد شهيد مطهرى مىنويسد: «گذشته از مفاسد ديگر، دو مفسده در بيعت اين آدم بود كه حتى در مورد معاويه وجود نداشت: يكى، بيعت با يزيد، تثبيت خلافت موروثى [امويان] از طرف امام حسين (ع) بود؛ يعنى مسئله خلافت يك فرد نبود؛ مسئله خلافت موروثى مطرح بود. مفسده دوم مربوط به شخص خاص يزيد بود... .»(13)
اما عدم بيعت امام حسين (ع) موجب نابودى حكومت امويان شد. بررسى تاريخ حكومت بنى اميه نشان مىدهد حكومت كوتاه آنان با مشكلات و بحرانهاى فراوانى روبرو شد و دوام پيدا نكرد.
عباس محمود عقاد مىنويسد: «دستآورد يكى از روزهاى دولت بنى اميه (فاجعه كربلا) اين شد كه كشورى به آن وسعت و پهناورى، به اندازه عمر طبيعى يك انسان نپاييد و از چنگشان بيرون رفت. امروزه كه عمر گذشته هر دو طرف را در ترازو مىگذاريم و حساب برد و باخت هر يك را مىسنجيم، پيروزمند روز كربلا (يزيد) را مغلوبتر از مغلوب و شكست خورده مىبينيم و پيروزى را كاملاً با حريف او (امام حسين )مىيابيم.»(14)2) آسيب به دين
تاريخ نشان مىدهد كه امويان، دينستيز بودند و حيات خود را در دينزدايى جست و جو مىكردند. روزى ابوسفيان خطاب به امويان گفت: «... اى خويشاوندان من! بدانيد نه بهشتى در كار است و نه دوزخى، بلكه حكومت مطرح است و بايد به حكومت رسيد...».(15) شبى مغيره نزد معاويه آمد و در همان وقت صداى اذان بلند شد. معاويه با شنيدن شهادت به رسالت پيامبر (ص)، چنان ناراحت شد كه گفت: ببين محمد چه كرده، نام خود را كنار نام خدا گذاشته است.(16) او آنچنان به دين و ارزشها بىاعتنا بود كه نماز جمعه را روز چهارشنبه خواند.(17) وليد بن عبد الملك هنگامى كه به خلافت رسيد، خطاب به قرآن گفت: زمانى كه نزد خدا رفتى، بگو: وليد مرا تير باران كرده است.(18)
يزيد نيز گفت: «لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل؛ بنىهاشم با حكومت بازى كردند و هيچ خبرى از آسمان نيامد و هيچ وحيى نازل نشد.»
در اينجا برخى از سخنان امام حسين (ع) را مىآوريم كه دينزدايى امويان را نشان داده و جوّ حاكم در جامعه آن روز را ترسيم كرده است.
آن حضرت در مسير كربلا با فرزدق ملاقات كرد و به روشنى از خلاف كارىهاى حاكمان شام سخن گفت: «گروهى هستند كه پيروى شيطان را پذيرفتند و اطاعت خداى رحمان را رها كردند و در زمين فساد را آشكار ساختند و حدود الهى را از بين بردند... در حالىكه من از هر كس به يارى دين خدا و سربلندى آيينش و جهاد در راه خدا سزاوارترم تا آيين خدا پيروز و برتر باشد.»(19)
امام در نامهاى به مردم بصره نوشت: «من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا مىخوانم، چرا كه اين گروه (امويان) سنت پيامبر را از بين برده و بدعت را (در دين خدا) احيا كردند... .»(20)
امام صادق (ع) فرمود: پس از شهادت امام حسين (ع) هنگامى كه ابراهيم بن طلحه (در مدينه) با امام سجاد (ع) رو به رو شد، (از روى طعنه) گفت: اى على بن حسين! در اين نبرد چه كسى پيروز شد؟! امام فرمود: اگر مىخواهى بدانى پيروزى و غلبه با چه كسى بود، به هنگام فرا رسيدن وقت نماز اذان و اقامه بگو.(21) امام با اين پاسخ فهماند كه هدف يزيد محو اسلام و نام پيامبر (ص) بود، ولى همچنان طنين «لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه» بر مأذنهها مىپيچد.
دشمنت كشت، ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن جلوه كه فانى نشود، نور خداست3) گمراهى مردم
ما شيعيان باور داريم كه رفتار و گفتار امامان (ع) حجت و الگو است و الگو بودن بدين معناست كه آنان خط مشى زندگى انسانها را تعيين مىكنند؛ از اينرو بايد به گونهاى رفتار نمايند كه زمينه هدايت مردم فراهم شود. اگر امام حسين (ع) با يزيد بيعت مىكرد، زمينه گمراهى مردم ايجاد مىگرديد و به پيروى از آن حضرت، تسليم يزيد مىشدند و دليل كار خود را نيز بيعت ايشان ذكر مىكردند.(22)
از سوى ديگر اين انديشه به وجود مىآمد كه مىتوان با حكومت ظالم كنار آمد و از آن حمايت كرد. يكى از دلايل بيعت خواستن حكومت از امام نيز همين بود، چرا كه بيعت او زمينه بيعت برخى از مسلمانان را فراهم مىكرد.
امام خطاب به برادرش محمد حنفيه فرمود: «اى برادر! به خدا سوگند، اگر در هيچ نقطهاى از دنيا، هيچ پناهگاه و جاى امنى نداشته باشم، هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد.»(23)
بيعت نكردن امام (ع) اين نگرش را به وجود آورد كه حكومت يزيد غير مشروع است. مردم كوفه نيز بعد از بيعت نكردن امام، از حضرت دعوت و مخالفت خود را با حكومت يزيد اعلام كردند. افزون بر آن، عدم بيعت امام زمينه رشد فكرى و قيامهاى بعدى را فراهم كرد. آية اللّه مصباح يزدى مىنويسد: «در نتيجه قيام حضرت سيد الشهدا مردم متوجه شدند كه بنى اميه خليفه به حق رسول خدا (ص) نيستند. اين اولين خدمتى بود كه حسين بن على (ع) با قيام خود انجام داد... .»(24)
قيامهاى توّابين، قيام مردم مدينه و قيام مختار، در پى شهادت امام و عدم بيعت ايشان با يزيد شكل گرفتند؛ همانسان كه امروزه نيز نهضتهاى آزادى بخش با الگوگيرى از حادثه كربلا به وجود آمدهاند. پيروزى ملت ايران بر رژيم طاغوت و سلطنتى شاه ريشه در حماسه حسينى دارد. مردم لبنان و فلسطين نيز با الهام از سرور شهيدان عليه رژيم سفّاك اسرائيل مبارزه مىكنند. بدينسان جهاد حسين (ع) در صفحه تاريخ جاويدان ماند و همواره نيروبخش اصلاح طلبان است.4) ستمپذيرى
همانگونه كه اشاره شد، يزيد لياقت رهبرى را نداشت، زيرا وى هم قبل از خلافت و هم بعد از آن با ارتكاب گناه و ظلم، بىلياقتى خويش را به اثبات رسانيده بود.
شهيد مطهرى معتقد است كه وجود خود يزيد مفسده بود، زيرا وى نه سياست داشت و نه عدالت و تقوا. وى نه تنها مردى فاسق و فاجر بود، كه به فسق و گناه نيز تظاهر مىنمود. اين در حالى است كه معمولاً خلفاى اموى تظاهر به فسق نمىكردند.(25)
در اينجا لازم است بعضى از ظلمها و جنايات يزيد را بعد از حادثه عاشورا بررسى كنيم تا معلوم گردد كه امام حسين (ع) چرا با يزيد بيعت نكرد.
بعد از حادثه عاشورا، هنگامى كه گروهى از مردم مدينه به سرپرستى عبد الله بن حنظله براى آگاهى از افكار يزيد به شام سفر كردند و اعمال يزيد را ديدند، گفتند: ما از نزد مردى آمديم كه دين ندارد، شراب مىنوشد، تنبور مىزند و با سگها بازى مىكند.(26) ديگرى گفت: به خدا سوگند، وى شراب مىنوشد و به گونهاى مست مىشود كه نماز را ترك مىكند.(27) ابن جوزى از قول عبد الله بن حنظله نقل مىكند كه گفت: ما در حالى از نزد يزيد بيرون آمديم كه خوف آن را داشتيم كه (بر اثر گناهان فراوان وى) از آسمان سنگ بر سر ما ببارد. او مردى است كه با مادر و خواهرانش نيز زنا مىكند؛ وى شراب مىنوشد و نماز نمىخواند.(28)
مهمتر از همه جنايتها و ظلمهاى يزيد كه در تاريخ اسلام سابقه نداشت، به شهادت رساندن امام حسين (ع) و به اسارت گرفتن خاندان وى بود.
جنايت ديگر يزيد، قتل عام مردم مدينه بود كه به واقعه «حرّه» معروف است.
پس از حادثه كربلا و آگاهى مردم از جنايات يزيد، مردم مدينه به رهبرى عبد الله بن حنظله عليه وى قيام كردند. مورّخان نوشتهاند: مسلم بن عقبه به دستور يزيد قيام مردم مدينه را سركوب كرد و جنايات بسيارى را مرتكب شد، به گونهاى كه از آنان به زور بيعت گرفت و كسانى را كه بيعت نمىكردند به قتل مىرساند.(29) در اين جنگ، افراد زيادى از مردان و زنان كشته شدند و اموال آنان غارت شد. تعداد ده هزار زن بىشوهر شدند(30) و تعداد زيادى از دختران بعد از فاجعه، آبستن گرديدند. مهمتر از همه اينكه به مسجد الحرام هتك حرمت شد،(31) زيرا در اين مكان مقدس انسانها به قتل رسيدند. سيوطى، از انديشمندان اهل سنت، از حسن بصرى نقل مىكند كه گفت: به خدا سوگند، هيچ كس از آن حادثه نجات نيافت و به هزار دختر تجاوز قرار شد.(32)
به آتش كشيدن كعبه، از ديگر جنايتهاى يزيد بود. لشكر يزيد پس از غارت مدينه براى نبرد با عبد الله بن زبير به سوى مكه حركت كرد. مورّخان نوشتهاند: هنگامى كه «حصين بن نمير» فرمانده لشكر يزيد با سربازان خود وارد مكه شدند، آنجا را محاصره كردند و به دليل اينكه ابن زبير در مسجد الحرام پناه گرفته بود، به خانه خدا حمله نمودند و با منجنيق حرم امن الهى را آتش باران كردند، به طورى كه پردهها و سقف كعبه آتش گرفت.(33)
بيعت امام (ع) با يزيد، علاوه بر اينكه نوعى كمك به ظالم بود، نوعى ستمپذيرى نيز بود و حال آنكه در فرهنگ خاندان وحى، ظلمپذيرى معنا ندارد؛ چنانكه امام حسين (ع) به آن اشاره نموده است.(34) بر اين اساس بود كه امام حسين (ع) يزيد را سلطان جابر ناميد(35) و فرياد بر آورد كه رهبر جامعه بايد عادل باشد: «ما الامام الاّ العامل بالكتاب و القائم بالقسط».(36) حضرت امام حسين (ع) در طول قيام الهى خويش همواره از ستمستيزى سخن مىگفت: «موت فى عزّ خير من حياةٍ فى ذلّ».(37) هنگامى كه دشمن او را ميان جنگ و بيعت مخيّر كرد، فرمود: «ناپاكِ ناپاكزاده مرا بين دو چيز مخيّر كرده است: شمشير و ذلت؛ ذلت از ما بسيار دور است.(38)
آرى، سيد الشهدا (ع) با بيعت نكردن خود با يزيد فرهنگ ستمستيزى و آزادى خواهى را در جوامع نهادينه كرد و به همگان ياد داد كه بهاى آزادى، جانفشانى و مبارزه بىامان با ظلم و ستم است. مهاتماگاندى، رهبر استقلالطلب هند گفت: حادثه كربلا در آزادى مردم اين كشور نقش داشت.(39)
نهضت ماندگار امام حسين (ع) به همه آزادى خواهان آموخت كه آزادى و آزادگى در گرو قيام و جهاد است و تا هنگامى كه شرك و جهل و باطل و ستم و استبداد باقى است، تقابل حق و باطل نيز ادامه دارد: «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا».محورهاى پژوهش:
لطفاً فقط يكى از محورهاى زير را انتخاب كرده و درباره آن مقاله بنويسيد.
1 . علل و انگيزههاى قيام امام حسين (ع).
2 . آثار و پىآمدهاى نهضت عاشورا.
3 . نقش بيعت نكردن امام حسين (ع) در سقوط حكومت بنى اميه.
4 . انقلاب امام حسين (ع) از منظر انديشمندان غير مسلمان.
5 . نقش اهل بيت امام حسين (ع) در واقعه عاشورا.
6 . تأثير نهضت امام در شكلگيرى قيامها و نهضتهاى آزادى بخش.
7 . جاىگاه حادثه عاشورا از منظر استاد شهيد مطهرى.
8 . آثار زيانبار سكوت خواص در برابر شهادت امام حسين (ع).منابع پژوهش:
1 . مرتضى مطهرى، حماسه حسينى (ج 1 تا 3) و سيرى در سيره ائمه اطهار (ع).
2 . سيدجعفر شهيدى، قيام امام حسين (ع).
3 . مهدى پيشوايى، سيره پيشوايان.
4 . سيدهاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسين (ع).
5 .سيدعبدالكريم هاشمىنژاد، درسى كه حسين (ع) به انسانها آموخت.
6 . سعيد داودى و مهدى رستمنژاد، عاشورا، ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها.
7 . لطفالله صافى، شهيد آگاه.
8 . محمدرضا صالحىكرمانى، الفباى فكرى امام حسين (ع).
9 . جواد محدثى، فرهنگ عاشورا.
10 . محمد يزدى، حسين بن على (ع) را بهتر بشناسيم.
11 . رسول جعفريان، حيات سياسى امامان شيعه و تأملى در نهضت عاشورا.
12 . محمدرضا حكيمى، قيام جاودانه.
13 . سيدعطاءالله مهاجرانى، پيامآور عاشورا.
14 . محمدتقى مصباح يزدى، در پرتو آذرخش.
15 . ابراهيم آيتى، بررسى تاريخ عاشورا.
16 . مهدى شمسالدين، ارزيابى انقلاب امام حسين (ع).
17 . نفس المهموم، ترجمه ابوالحسن شعرانى.
18 . محمدصادق نجمى، سخنان امام حسين (ع) از مدينه تا كربلا.
آخرين مهلت ارسال پژوهش 10/9/1385 مىباشد.پي نوشت :
1) بحارالانوار، ج 44، ص 340.
2) موسوعه كلمات امام حسين، ص 421.
3) تاريخ طبرى، ج 4، ص 304.
4) سعيد داودى، عاشورا، ص 495.
5) همان، ص 524.
6) همان، ص 449.
7) جواد محدثى، فرهنگ عاشورا، ص 149.
8) عبدالكريم هاشمىنژاد، درسى كه حسين (ع) به انسانها آموخت، ص 284.
9) حماسه حسينى، ج 2، ص 20.
10) سفينة البحار، ج 1، ص 633؛ به نقل از: محمدرضا حكيمى، قيام جاودانه، ص 58؛ ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 19، ص 53.
11) احتجاج طبرسى، ج 2، ص 92. اين جملات با اندكى تفاوت در الامامة و السياسة، ج 1، ص 204 آمده است.
12) بحارالانوار، ج 44، ص 325.
13) حماسه حسينى، ج 2، ص 20.
14) ابوالشهداء، ترجمه محمد كاظم معزى، ص 207 - 206.
15) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 19، ص 53.
16) محمدتقى مصباح يزدى، در پرتو آذرخش، ص 20.
17) مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 72.
18) تتمة المنتهى، ص 93.
19) تذكرة الخواص، ص 218 - 217.
20) تاريخ طبرى، ج 4، ص 266؛ بحارالانوار، ج 44، ص 340.
21) مقتل الحسين مقرّم، ص 375؛ بحارالانوار، ج 45، ص 177.
22) برگرفته از: نعمتالله صالحى نجف آبادى، شهيد جاويد، ص 8.
23) فتوح ابن اعثم كوفى، ج 5، ص 31؛ بحارالانوار، ج 44، ص 329.
24) در پرتو آذرخش، ص 38.
25) حماسه حسينى، ج 2، ص 22 - 20.
26) الكامل، ابن اثير، ج 4، ص 103.
27) همان.
28) المنتظم، ج 4، ص 179.
29) ر.ك: الكامل، ابن اثير، ج 4، ص 112؛ معجم البلدان، ج 2، ص 249؛ الامامة و السياسة، ج 1، ص 238.
30) عبدالكريم هاشمىنژاد، درسى كه حسين (ع) به انسانها آموخت، ص 172 - 170.
31) همان.
32) تاريخ الخلفا، ص 233.
33) سعيد داودى، عاشورا، ص 225.
34) محمدصادق نجمى، سخنان حسين بن على، ص 234.
35) تاريخ طبرى، ج 4، ص 304.
36) همان، ص 262.
37) مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
38) لهوف، ص 57.
39) سعيد داودى، عاشورا، ص 501.