امت آخرالزمان و انقطاع تاريخى

1. تاريخ ايران را مى‏توان تاريخ بشريت دانست؛ چرا كه اين تاريخ، تاريخ بشرى را در بسيارى از نقاط مهم رقم زده است. فهم اين تاريخ مى‏تواند، هم به ايرانى‏ها و هم به جهانيان راه‏هاى آينده بشرى را بنماياند و به عنوان يك فرهنگ جهانى، در عصر جهانى شدن رسانه‏ها (نه جهانى شدن ارتباطات)، الگويى براى جهانيان باشد و ايرانيان نيز در اين جام‏جم، وضعيت خود را در جهان آينده ترسيم كنند.
2. ايران از همان آغاز تاريخ، يك فرهنگ انسانى يا يك فلسفه انسانى را براى بشريت ترسيم كرد، چون تاريخ ايران، تاريخ همزيستى صلح‏آميز ملل و نحل مختلف بود. دولت‏هاى تشكيل شده در ايران از همان آغاز، دولت‏هايى بين قومى وبين‏المللى بوده است؛ مثل حكومت مادها كه از مادها و پارت‏ها و پارس‏ها تشكيل گرديد. آنچه جانمايه اين حكومت‏ها را تشكيل مى‏دهد، اخلاق انسانى حاكم بر تمامى ملل و اقوام است.
3. چون ايرانيان ملتى مهاجر و دامدار بوده، يكجانشين نبوده‏اند، پس اين حركت ييلاق و قشلاق از كوهپايه‏ها به دشت و به عكس، و حركت‏هاى فصلى، از آنان ملتى با سعه صدر و تسامح و تساهل‏طلب ساخته بود كه ديگران را تحمل كرده، آنها را مهمان خود دانسته‏اند و سعى كرده‏اند از مهمانان خود چيزها ياد بگيرند و رمز مهمان دوستى ايرانى‏ها و هضم فرهنگ جهانى و فرهنگ‏سازى جهانى نيز در همين نوع معيشت نهفته است.
4. مذهب ايرانيان پيش از اسلام بر محور توحيد پاك بيابانى بوده است، نه مذهب‏هاى شرك‏آلود شهرى و يكجانشين، مهرپرستى و اهورامزدا، همه و همه توحيدگرايى ايران بوده است، به همين دليل، تاريخ مذهب در ايران، تاريخ خداى واحد بوده و موجب يك انقلاب مذهبى شده و مذهب را از طبيعت‏گرايى شرقى (مثل هندوئيسم) به طرف مذاهب خداى واحد هدايت كرده است.
5. بنابراين، توحيدگرايى را ايرانى‏ها در سطح جهان گسترش دادند، ولى چون ايرانيان پيش از اسلام مذهب عظيمى نداشته، نمى‏توانستند جهان يونان را در خود هضم كنند و هميشه جنگ ميان آنها جنگ ميان فرهنگ (ايران) و تمدن (يونان) بوده است. يونانى‏ها كه شهر محور (Polic) بوده‏اند و خدايان شركى داشته‏اند و براساس اين تكثرگرايى شرك‏آلود، به توليد معرفت و فلسفه پرداخته‏اند، با مذهب توحيدگرايى ايرانى درگير شده‏اند، ولى تعامل معرفتى بين آنها رخ نداده است. جنگ وجود داشته، ولى تعامل معرفتى در ميان نبوده است.
6. ايران پس از اسلام، چون مذهب اسلام را دريافت و با جهان‏بينى اسلامى، جهان را در گستره عظيمى مشاهده كرد، به انقلاب بعدى كه يك انقلاب جهانى معرفتى و هضم ميراث يونان باستان در فرهنگ خود بود، دست يافت. فلسفه شرك‏آلود ايرانى با توحيد ناب ايرانى، در سايه اسلام آميخت و اين فلسفه از شرك زدوده شده، به فلسفه توحيدى تبديل شده است؛ فلسفه‏اى كه تا اندازه زيادى به عرفان نزديك شده بود (مثل اشارات بوعلى سينا) و اين يك انقلاب ديگر معرفتى فلسفى بوده كه جهان را از يك مرحله به مرحله ديگر وارد مى‏كرد. به طورى كه غربى‏ها از اين مرحله به عنوان مرحله انتقال فرهنگ يونانى به غرب جديد ياد مى‏كنند (ولى از نظر محتوايى به سادگى از آن مى‏گذرند).
7. اين فلسفه يونانىِ ايرانى و توحيدى شده، در طى فرآيند خود به فلسفه اشراقى سهروردى مى‏رسد و با آتش عشق‏گرايى او همراه مى‏شود تا در دوره بعد به فلسفه ملاصدرا تبديل شود، فلسفه عرفانى و فلسفه احساسى كه در آن عقل و احساس به عنوان دو رهيافت، سنتز و تركيب شده‏اند و اين سنتز در پناه مذهب تشيع ايرانى رخ مى‏دهد و اين انقلابى عظيم معرفتى است كه مشرق زمين را مى‏سازد.
8. اين فلسفه كه سنتزى عظيم از جهان، ايران، اسلام و تشيع است، نقطه عظيمى از شروع است كه فرهنگ ايرانى را در آينده ترسيم مى‏كنند. اين فلسفه شرق معرفتى و غرب معرفتى، جهان را به هم پيوند مى‏دهد و يك فلسفه ميان فرهنگى را در يك نظام عظيم ترسيم مى‏كند و صلح آينده جهان بشرى را طرح‏ريزى مى‏كند و اگر مشرقى‏ها با هم جمع شوند، مى‏توانند جهانى آرام و سراسر دوستى و همراه با صلح، به وجود آورند و انسان را از خودبيگانگى رها سازند.
9. اين فلسفه در يك بسط تاريخى واقع مى‏شود و در تار و پود تاريخ، نهضت‏هاى فرهنگى ـ سياسى ايجاد مى‏كند، ولى چون هنوز چارچوب معرفتى متناسبى پيدا نكرده است، اين نهضت‏ها به ظاهر شكست مى‏خورند، ولى در واقع اين فلسفه خود را در اين وقايع تاريخ پاك‏تر و دقيق‏تر مى‏كند تا حاملان آن بتوانند براساس اين معرفت فلسفى، ساختارى سياسى و فرهنگى به وجود آورند.
10. انقلاب اسلامى ايران، مظهر تام فلسفه صدرايى بود و آن را در قالب يك ساختار به جهان ارائه داد. در پى اين انقلاب، انقلاب‏هاى معرفتى ـ ساختارى در جهان رخ داد و اكنون هر روز اين انقلاب، پارادايم‏هاى مسلط جهانى را مى‏شكند و جهان را به طرف يك پارادايم معنابخش جهانى پيش مى‏برد كه نجات‏بخش جهانى در اين قرن است.
11. اين انقلاب براساس نظريه انسان كامل يا اسوه حسنه به وجود آمد كه در بعد ساختارى به نظريه ولايت فقيه تبديل شد و جمهورى اسلامى ايران را تشكيل داد. انسان كامل، زمين جدا شده از آسمان يهوديت و آسمان از زمين جدا شده مسيحيت را به هم پيوند داد و اين بى‏معنايى حاصل از جدايى آسمان از زمين را مى‏تواند از بين ببرد؛ و اين همان رمز از خودبيگانگى انسان از خود و جهان اطراف بود.
12. در مقابل، ائمه كفر جهانى كه سعى در پوشاندن اين ذكر و يادآورى جهانى دارند، در بعد معرفتى و ساختارى اين پيام معنوى جهانى را خفه مى‏كنند. تحميل جنگ و محاصره‏هاى اقتصادى، فرهنگى، سياسى و معرفتى، از جمله برخوردها با اين پيام جهانى بود، ولى اينها همه سدّ اين پيام نشد و اين پيام در سطح جهان پخش شد، ولى امروز به دنبال يك نوع انحراف تاريخى هستند تا عقبه اين انديشه را دچار خدشه و اختلال كنند.
13. انقطاع تاريخى از مهم‏ترين اهدافى است كه امروزه از طريق ائمه كفر دنبال مى‏شود. انقطاع ماقبل اسلام و مابعد اسلام و انقطاع اقوام ايران و انقطاع دين از فرهنگ ايرانى و انقطاع جغرافيايى از اطراف خود، در قالب ادعاهاى ارضى، و انقطاع جغرافيايى فرهنگى از حوزه‏هاى فرهنگى ـ تاريخى ايران، مثل هند و...، و راه مقابله با آن وصل كردن با توجه مردم، به دور از نخبگان اختلاف برانگيز است (بزرگ‏ترين انقطاع، حضور نظامى امريكا در افغانستان و عراق است).

ابراهيم فياض