نسب‏شناسى در دوره‏ى اسلامى‏

محمد جواد نجفى(پژوهش گر و دانش آموخته حوزه علميه قم)

علم انساب از تعيين نسب مردم و روش‏هاى پژوهش در آن، با هدف پرهيز از خطا در تعيين نسب اشخاص سخن مى‏گويد. نسب‏شناسى از جمله علوم پايه براى مورخ محسوب مى‏شود و مى‏توان آن‏را در زير مجموعه تراجم طبقه‏بندى كرد.
تاريخ نسب‏شناسى در ميان عرب به قبل از اسلام بر مى‏گردد لكن خلافت اموى بيشترين حمايت را از نسب‏شناسى داشت. در دوره عباسيان نيز مسأله‏ى كلامى و فقهىِ حقانيتِ قريش و نفى بنى اميه از آن، به طرح مباحث جديدتر و جدى‏تر در عرصه‏ى نسب‏شناسى انجاميد. در مقاله حاضر ضمن معرفى علم انساب و مكاتب آن سير تاريخى پيدايش و تطور اين دانش در اسلام تا عصر حاضر مورد بررسى قرار گرفته و در انتهاى مقاله گزيده‏اى از منابع مهم اين شعبه از معرفت، شامل منابع عمومى، انساب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم قبايل، و بالاخره پاره‏اى از تحقيقات خاورشناسان به اجمال ارائه شده است.

واژه‏هاى كليدى: جاهليت، اسلام، علم انساب، نسّابه، نژاد.

مقدمه‏

علم انساب(1) از تعيين نسب مردم و روش‏هاى تحقيق آن سخن مى‏گويد و غرض آن، پيش‏گيرى از خطا در تعيين نسب اشخاص است.(2) حاجى خليفه نسب‏شناسى را اين‏گونه تعريف كرده است:
علمى است كه به شناسايى نسب‏هاى مردم مى‏پردازد و داراى منفعت زياد است و هدف آن احتراز خطا در نسب اشخاص است.(3)
اين علم گاهى به بررسى نسب قبايل و به دست آوردن پيوند و ارتباط يك قبيله با قبايل ديگر مى‏پردازد كه از آن به انساب قبايل ياد مى‏كنند.(4)
مسائل مربوط به نسب را در سه دسته مى‏توان طبقه‏بندى كرد:
1 - واقعيتى است در نظام قبيله‏اى دوره‏ى جاهليت كه در دوره‏ى اسلامى تداوم يافته است. در آن جامعه‏ها، پيوندهاى خانوادگى و مناسبات اجتماعى با مشخصه‏هاى خاص تابع اين واقعيت بود.(5)
2 - به عنوان نهادى دولتى كه از زمان خليفه‏ى دوم (عمربن خطاب) تأسيس شد و مى‏توان تسامحاً و توسعاً آن‏را با ثبت احوال امروز قياس كرد.
3 - به عنوان دانشى با ويژگى‏هاى يك علم كه در گذشته با عنوان علم انساب، جزئى از دانش تاريخ بود و در اين مقاله از آن به نسب‏شناسى ياد مى‏كنيم.
برخى از محققان، نسب و نژاد را يكى دانسته‏اند؛(6) ولى نژاد شناسى(7) شاخه‏اى از مردم‏شناسى است نه تاريخ. اين دانش به فرهنگ‏هاى مميّز گونه‏هاى مختلف نوع بشر مى‏پردازد. نژاد يا Race در زيست‏شناسى و ژن‏شناسى هم كاربرد دارد.(8)
بعضى نسب شناسان عصر حاضر، متعرّض كم‏توجّهى يا بى‏توجّهى به اين دانش شده و اين بى مهرى‏ها را موجب متروك شدن آن دانسته‏اند(9) ؛ و بعضى، از احياى اين دانش سخن گفته و استدلال كسانى را كه به دليل پيشرفت‏
هاى بشر در علوم زيستى و جامعه‏شناسى و آمار، نياز به نسب‏شناسى را نفى مى‏كنند پاسخ گفته‏اند.
طرف‏داران احيا معتقدند كه آگاهى از پيشينه‏ى هر نسل، فرد و قبيله ضرورى است و اين در پرتو نسب‏شناسى به دست مى‏آيد. نيز نيازهاى شرعى، ادبى و اجتماعى بر ضرورت آن تأكيد دارد؛ از اين‏رو، نسب‏شناسى داراى فوايد علمى و عملى فراوانى است.(10)
مرحوم آيت اللَّه نجفى مرعشى با احياى كتاب‏هاى اصيل نسب‏شناسى، در بازسازى اين دانش با جديّت كوشيد و، حداقل، علم انساب شيعى به همت ايشان حيات دوباره يافت.(11)
در دوره‏هاى پيشين، نياز به نسب همانند نياز به شناسنامه‏ى امروزى بود؛ چنان‏كه آدمى بدون آگاهى به نسب خود، مانند انسان بى شناسنامه، مجهول بود و نمى‏توانست به استيفاى حقوق خود بپردازد؛(12) بنابراين، دسترسى به انساب از طريق علم انساب، فقط براى تبعيض نژادى و تفاخر طبقاتى و برترى جويى قبيله‏اى نبود، بلكه وسيله‏اى براى ترقى اجتماعى نيز بود.(13)
به درستى مى‏توان ادعا كرد كه نسب‏شناسى در گذشته يك ضرورت اجتماعى بوده، ولى امروزه اين كارآيى خود را از دست داده و به مثابه جزئى از ميراث فرهنگى مسلمانان و عرب است كه هويت تاريخى و تمدنى مسلمانان منوط به آن است.(14)
در گذشته نسب‏شناسى آن‏قدر پيشرفت كرده بود كه براى برخى حيوانات هم تحقيقات كارشناسانه انجام مى‏دادند. هشام‏بن محمّد، معروف به ابن كلبى، پس از پژوهش درباره‏ى انساب اسب، كتاب انساب الخيل فى الجاهلية و الاسلام را تدوين كرد.(15)

استفاده‏هاى نسب‏شناسى‏

عرب، به ويژه عرب باديه‏نشين، شأن و اهميّت ويژه‏اى براى نسب قايل بود. در بين عرب‏هاى صحرايى، حقوق انسانى و حتى ارزش زندگى هر كس به نسب او بستگى داشت. نسب هر فرد تعيين كننده‏ى درجه‏ى حمايت اجتماعى و دفاع طبقه يا قشرى از او بود؛(16) به همين دليل، نسّابه (نسب‏شناس)ها موقعيت بالايى در جامعه‏ى عرب داشتند و به بزرگى از آنان ياد مى‏شد، زيرا مرجعِ حل بسيارى از اختلافات بودند.(17) البتّه اين تلقى براى فرهنگ غيرعرب، غير عادى و غير معقول است.
نتايج به دست آمده از نسب‏شناسى، موضوع و اساس بسيارى از مؤلفه‏هاى جامعه‏شناختى (مانند نوع روابط مصلحت‏آميز بين افراد قبيله و مناسبات افراد يك قبيله با قبيله‏ى ديگر و حمايت درون قبيله‏اى و برون قبيله‏اى) و روان‏شناختى (مانند رشد روحيات و اخلاقيات ويژه در قالب تحقير يا تفاخر) و حتى حقوقى و فقهى (مانند بهره‏مندى از بيت‏المال يا تأمين حقوق اجتماعى) بود.(18)
مسائل چندى در فقه و كلام شيعه، تابع نتايج پژوهش‏هاى نسب‏شناسى است؛ مانند:
1. تولّى و قبول امامت اهل بيت‏عليهم السلام واجب است. چنان‏كه در قرآن آمده است:
به امت بگو كه من مزد رسالت نمى‏خواهم جز محبت به خويشاوندان.(19)
2 - حرمت پرداخت صدقه به اهل بيت‏عليهم السلام و نوادگان آنها و وجوب پرداخت خمس به آنها؛ البته تشخيص اهل بيت‏عليهم السلام و نوادگان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بر عهده‏ى نسب‏شناسى است.
فقيهان يكى از شرايط مشروعيت امام‏عليه السلام را اعتبار نسب وى، به ويژه قريشى بودن او، مى‏دانند.(20) در وقف، ارث و ازدواج مسائلى وجود دارد كه مصاديق آنها قريشى بودن است و نياز به تعيين مصداق توسط دانش انساب دارد.
غير از بهره‏ورى از تجارب و دستاوردهاى اين دانش در حقوق، روايت‏هايى به ديدگاه‏هاى اخلاقى پرداخته‏اند؛ براى نمونه، در روايتى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم چنين آمده است:
تَخَيَّرُوا لنطفكم وَ انكحُوا الأكفاء وَ انكحُوا إلَيهِم؛(21)
در روايت ديگرى آمده است:
مَن انتَسَب إلى‏ غَير أَبِيه أَو تولى غَير مَوالِيه فَعَلَيه لَعنَةُاللَّه وَ المَلائِكَة وَ النَّاس أَجمَعِين.(22)
شعر عرب در زمينه‏هاى فخر به آبا و اجداد و هجو و ناسزاگويى به آنها، از مطالب نسب‏شناسى بسيار سود برده است.(23)
سترستين(Zettersteen) فوايد دينى، فرهنگى و اجتماعى نسب‏شناسى را اين‏گونه طبقه‏بندى كرده است:
1. ايمان به پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم منوط به شناخت ايشان است و بخشى از اين شناخت از طريق علم انساب صورت مى‏گيرد؛
2.مشروعيت امامت؛
3.شناخت مردم از يكديگر؛
4.ضرورت شناخت همسر لايق.(24)

زبان نسب‏شناسى

نسب‏شناسى، مانند هر دانش ديگرى، داراى زبان و در نتيجه، واژگان و اصطلاحات ويژه‏ى خود است. برخى از اين اصطلاحات عبارت‏اند از: صحيح النسب، مقبول‏النسب، مشهورالنسب، مردود النسب، نسب القطع، معقب، مطعون، درج، منقرض، مذيل، وحده، قعيد، حفيد، عريق، ناقله، مكثر، نازله.(25)
نسب شناسان چندگونه اصطلاح دارند:
1.اصطلاحاتى كه بيانگر نوع و درجه‏ى فرد در يك سلسله يا نوع و درجه‏ى خود سلسله‏اند؛ مانند: مقبول النسب، حفيد و... .
2. اصطلاحاتى كه بيانگر صحت يك حلقه در يك سلسله يا صحت خود سلسله‏اند، مانند: له ذرية، له ذيل و... اگر درجه‏ى صحت متوسط يا پايين باشد، اصطلاحاتى نظير: «صحيح»، «لاريب فيه» و «لا غبار عليه» را به كار مى‏برند.
3. اصطلاحاتى كه گوياى عدم صحت و جرح است؛ مانند: «فيه نظر»، «لقيط» و...
4. در طبقه‏بندى گروه‏هاى اجتماعى هم اصطلاحاتى نظير: قبيله، شعب، بطن، فخر و... به كار مى‏رود.

مكاتب و انواع نسب‏شناسى‏

نسّابه‏ها براى اين دانش دو نوع كتاب مُشجّر (بحر الانساب) و مبسوط نوشته‏اند. كتاب‏هاى مشجر بيش‏تر از مبسوط است. برخى معتقدند شافعى روش مشجر را ابداع كرد.(26) در اين روش همه‏ى شخصيت‏هاى يك سلسله در شاخه‏هاى اصلى و فرعى، به صورت درخت، نمايش داده مى‏شوند. ابن عبدالسميع خطيب از مشجرنويسان مشهور و مؤلف الحاوى، و ابوعبيده قاسم‏بن سلام از مبسوطنويسان و نويسنده‏ى مبسوط نسب الطالبيين مى‏باشد.
در روش مبسوط از بالاترين (قديمى‏ترين) نيا و پدر بزرگ آغاز مى‏كنند و پس از آن فرزندان از نسل دوّم را نام مى‏برند و آن‏گاه اولاد يكى از همين فرزندان و فرزندان او را و... دنبال مى‏كنند؛ پس از اتمام آن شاخه به برادر ديگر نسل دوّم به ترتيب مى‏پردازند.
تفاوت عمده‏ى روش مشجر و مبسوط اين است كه در اولى بررسى از پايين (جديد) به بالاست؛ يعنى از نوادگان به سمت نيا مى‏روند، ولى در مبسوط از نيا به نوادگان مى‏رسند.(27)
در مورد نسب‏شناسى قبايل هم طبقه‏بندى ويژه‏اى وجود دارد. ترتيب طبقه‏بندى مرسوم چنين است: شعب، قبيله، عماره، بطن، فَخِذ و فصيله؛(28) مثلاً سلسله‏ى بنى عباس اين‏گونه است: خزيمه، كنانه، قريش، قصى، هاشم و عباس.
نسب شناسان مسلمان در چهار مكتب مهم جاى مى‏گيرند:
1.مكتب مدينه و شام؛
2.مكتب عراق؛
3.مكتب يمن؛
4.مكتب غرب اسلامى.
مثلاً ابن كلبى متعلق به مكتب عراق و، ابن حزم متعلق به مكتب غرب اسلامى (اندلس) است. هريك از اين مكاتب رويكرد و گرايش‏هاى تئوريك خاص خود را دارند.(29)

جايگاه نسب‏شناسى در بين شاخه‏هاى دانش تاريخ

نسب‏شناسى از علوم پايه براى مورخ است؛ زيرا اطلاعات لازم مربوط به افراد را در اختيار مورخ قرار مى‏دهد. بخشى از هويت شخص با شناخت اجداد و پدر و مادر مشخص مى‏گردد كه از طريق نسب‏شناسى صورت مى‏گيرد. بعضى نسب‏شناسى را يكى از اركان تاريخ‏نگارى مى‏دانند.(30)
نسب‏شناسى با شاخه‏هاى ديگر تاريخ، يعنى اسم‏شناسى (كنيه و لقب‏شناسى)، رجال، تراجم يا زندگى‏نامه، طبقات و تذكرةالقبور ارتباط دارد.
نسب‏شناسى بيش‏ترين رابطه را با زندگى‏نامه‏نويسى دارد كه در فرهنگ اسلامى به تراجم يا ترجمه‏ى حال يا شرح حال موسوم است.(31) شايد بتوان نسب‏شناسى را از شاخه‏هاى زيرمجموعه‏ى تراجم دانست؛ (32) زيرا ترجمه يا زندگى‏نامه به تاريخ زندگى يا تاريخ دوره‏اى از زندگى شخص گفته مى‏شود؛(33) از اين‏رو، اولين اطلاعات ارائه شده در مورد زندگى‏نامه‏ى هر شخص، مربوط به پدر و مادر و اجداد شخص است؛ چون بدون اين اطلاعات هويت فرد شناسايى نمى‏گردد، تا بتوان به خوبى به آن پرداخت.
اسم‏شناسى كه به كنيه و لقب و نام اصلى فرد مى‏پردازد، از گذشته تاكنون تحولاتى داشته است؛ مثلاً به منظور جلوگيرى از اشتباهات در نام‏هاى مشابه يا نزديك به هم، آثارى نوشته شد؛ از جمله المؤتلف و المختلف از الحسن‏بن‏بشر (درگذشت 370 ق). در دوره‏ى جديد كتاب‏هاى «مستند مشاهير» به منظور يكدست(استاندارد) كردن ضبطهاى مختلف يك نام، نوشته و منتشر شده است.(34)

تاريخ نسب‏شناسى

عرب در جاهليت فقط به نوعى از تاريخ‏نگارى، يعنى «انساب قبايل» و «ايام حروب» آشنايى داشت كه با قصه و شعر و گاهى اساطير آميخته بود.(35) اين سبك، به دليل شورانگيزى، حتى در دوره‏ى اسلامى و در كاخ‏هاى خلفا طرف‏دارانى داشت.(36)
چون از دوره‏ى جاهليت متون مكتوبى در اين باره به دست ما نرسيده است، اطلاعات نسب‏شناسىِ مربوط به دوره‏ى جاهليت، از اشعار، نوشته‏هاى روى قبرها و كتيبه‏ها و خاطرات شفاهى، كه در دوره‏ى اسلامى مكتوب گرديده‏اند، به دست مى‏آيد. البته اشعار جاهلى مهم‏ترين منبع است.
عرب اهتمام ويژه‏اى به تمايز اقوام و افراد داشت و شأن و رتبه‏ى افراد را در هويت خانوادگى آنان و پدر و مادرشان مى‏جست. در مقايسه با زندگى‏نامه‏نويسى، كه داراى اهداف اخلاقى يا علمى بود، (مثلاً زندگى‏نامه‏ى شهدا و عالمان به منظور ارائه‏ى الگوهاى مطلوب تدوين مى‏شد)،(37) نسب‏شناسى فقط با هدف‏هاى تمايز و تفكيك و فخرفروشى شكل گرفت.
اگر نسب‏شناسى را با رجال (راوى‏شناسى) مقايسه كنيم، بايد بگوييم كه هدف رجال فقط صحت و سقم راويان احاديث است. از تلاش‏هاى خالصانه‏ى مورخانى كه براى اثبات طهارت و بزرگى اجداد پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم كوشيدند و نسب‏شناسى ايشان را تهيه نمودند، نبايد غفلت كرد؛ در واقع اين تلاش‏ها دانش نسب‏شناسى را گام‏ها به پيش برد.
عامل ديگر در نضج و رشد اين دانش، استفاده‏هاى سياسى از نسب افراد حاكم، براى دست‏يابى به مشروعيت، بود.
برخى از نويسندگان رشد نسب‏شناسى اسلامى را در پرتو رويكرد قبيله گرايىِ پاره‏اى از مورخان، در مقابل رويكرد حديث گرايى ديگر مورخان دانسته‏اند.(38) در اوايل قرن دوّم هجرى برخى از نويسندگان انساب قبايل خود را تدوين كردند و حتى تك نگارى‏هايى درباره‏ى انساب قبيله‏ى خود نوشتند.(39) اين سبك نگارش‏ها از مايه‏هايى هم‏چون شعر و اقوال شفاهى عاميانه بيش‏تر بهره مى‏برد.(40)
بسط قلمرو اسلامى با فتوحات، بينش نسّابان را از نظر كمى، گسترش بخشيد و در شالوده‏ها و روش‏هاى آنها نيز تحول ايجاد كرد.(41) نسب‏شناسى به تدريج در تاريخ‏هاى عمومى ادغام و هضم گرديد.(42)
گاهى اولين نسب‏نگار را محمّدبن مسلم شهاب زُهرى (د. 124ق) نويسنده‏ى كتاب نسب قومه مى‏دانند؛ البته كتابش به دست ما نرسيده است.(43) ابويقظان (د. 190 ق) كتاب اخبار تميم و كتاب نسب خندف را نوشت و اين دانش را بسط داد. از اين آثار چيزى جز قطعه‏هاى پراكنده در كتاب‏ها در دسترس نيست.
برخى گفته‏اند: نخستين كسى كه در اين زمينه فعاليت علمى انجام داد، هشام‏بن محمّدبن سائب كلبى (د. 206 يا 204 ق) بود و پنج كتاب در اين موضوع تأليف كرد.(44) اين نظر چندان صحيح نيست؛ البته هشام و پدرش محمّد (د. 146 ق) تحول اساسى در نسب‏شناسى به وجود آوردند، ولى از پدر، كتابى به ما نرسيده است. سيد حسن صدر، ابوعبداللَّه احمد جهمى را از اولين نويسندگان دوره‏ى اسلامى و كتاب انساب قريش و اخبارها را از او مى‏داند.(45)

جواد على، مورخ عراقى، مى‏نويسد:
نوشته‏اى از نسب‏شناسى دوره‏ى جاهلى نمى‏شناسيم. اولين گزارش مدون رسمى مربوط به زمان خليفه‏ى دوم، عمربن خطاب است. در اين دوره ثبت نام مردم براى پرداخت حقوق شهروندان از بيت‏المال بر اساس شأن اجتماعى و خاندان، ضرورت نسب‏شناسى پيش آمد. متأسفانه، ثبت‏هاى آن ديوان به دست ما نرسيده و از نسابه‏ها كسى به اخذ و اقتباس از آن دفاتر ثبتى اعتراف و تصريح نكرده است.(46)
اهتمام به انساب، ابتكار عرب‏ها نبود. بلكه ملت‏هاى ديگر، مانند يونانى‏ها، رومى‏ها، فارس‏ها، هندى‏ها، اروپايى‏ها و سامى‏ها نيز به روابط نسبى خود اهميّت مى‏دادند.(47) تورات گاهى اجداد يك نفر را تا چندين نسل آورده است؛(48) اما قرآن اين‏گونه به اجداد و نسل‏هاى يك نفر نپرداخته، گويا نگاه قرآن به نسب با نگاه تورات متفاوت است.
عمر در سال پانزدهم يا بيستم قمرى به ثبت و ضبط انساب و طبقه‏بندى آنها در ديوان دستور داد.(49) روش ديوانيان عمر اين‏گونه بود كه عرب را به دو بخش قحطانيان و عدنانيان تقسيم مى‏كردند و عدنانيان را به دليل ظهور پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از آنها، مقدم مى‏داشتند؛ پس از آن عدنانيان را به ربيعه و مضر تقسيم مى‏كردند و مضر را مقدم مى‏شمردند؛ سپس مضر را به دو گروه قريش و غير قريش تفكيك كرده، قريش را برترى مى‏دادند؛ نيز قريش به بنى هاشم و غير بنى هاشم تقسيم مى‏شد كه بنى هاشم برترى داشتند. ملاك برترى در نظر آنها، ظهور پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم از بين آنها بود؛ بنابراين محور اصلى طبقه‏بندى، بنى هاشم بود و به ترتيب بر اساس نزديكى به بنى هاشم، لايه لايه مى‏شدند.(50) البته ابن اثير ضمن حوادث سال 15 هجرى گزارش زير را آورده است:
وقتى خليفه‏ى دوّم ديوان محاسبات را براى پرداخت حقوق تأسيس كرد به صفوان‏بن اميه و حارث‏بن هشام مبلغى پرداخت و آنها از گرفتن آن به دليل كمى امتناع كردند. خليفه به آنها گفت: إنّى إنما اعطيتكم على السابقة في الإسلام لا على الأنساب.(51)
اين‏گونه گزارش‏ها نشان مى‏دهد كه فقط خصوصيات قبيله‏اى ملاك احتساب‏ها نبوده است. طرح انساب در ديوان مذكور را عقيل‏بن ابى طالب، مخرمةبن نوفل و جبيربن مطعم تهيه كردند.(52) گاهى چنين طرحى را گرته‏بردارى از رومى‏ها در اعطائات به اهالى شام دانسته‏اند.(53) اقدام به ثبت نسب‏ها و تأسيس ديوان، تأثير فوق العاده‏اى در ارتقاى اين دانش داشت.(54)
با وجود عمليات تسجيلى مذكور، انساب قبايل از دوره‏ى امويان به بعد به درستى ثبت و ضبط نشده است. شاخه‏ها و فرع‏هاى جديد در يك قبيله و روابط يك قبيله با قبيله‏هاى ديگر معلوم نيست. اسناد و مدارك ديوانى دولتى از دوره‏ى عمر به بعد هم در دسترس نيست كه بر ابهامات موجود افزوده است.(55)

علاوه بر اين‏ها، «فتوحات» نيز از چند جهت بر نسب‏شناسى تأثير داشت:
1.اموال و غنايم زيادى در فتوحات به خلافت اسلامى مى‏رسيد و ضرورت تأسيس نظام حساب‏رسى و توزيع ثروت احساس شد. ملاك پرداخت‏ها در اين نظام، غير از نسب، قرابت به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، سابقه‏ى گرايش به اسلام و ابراز شجاعت در جهادها بود.(56)
2. جامعه‏ى بسته‏ى مكه و مدينه باز شد و تعدادى از عرب‏ها در نقاط مختلف جهان اسلام پراكنده شدند و با ديگر اقوام اختلاط يافتند.
3. ورود مليت‏هاى غير عرب به جامعه عرب شدّت گرفت.
4. تعصبات قبيله‏اى با رشد تمدن و فرهنگ جديد كاهش يافت.
در عصر خلافت اموى با وجود گشايش جامعه‏ى عرب، منازعات قبيله‏اى دامن زده شد. گويا سياست امويان بر تشديد اختلافات بود. ادبيات اين دوره پر از تفاخرات و تنقيص‏ها است؛ از سوى ديگر خلافت اموى، براى كسب و ارتقاى مشروعيت سياسى و اجتماعى به انساب و مفاخر قبيله‏اى خود پناه مى‏برد كه خود به خود به ترويج انساب منجر مى‏شد. در مجموع، خلافت اموى بيش‏ترين حمايت را از نسب‏شناسى داشت.(57)

دوره‏ى خلافت عباسى با شعار «الرضا من آل محمّد» آغاز شد و هدف عباسيان بازگرداندن خلافت به اهلش، يعنى نوادگان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم، بود؛ از اين‏رو، مسأله‏ى كلامى و فقهى حقانيت قريش براى خلافت را پيش كشيدند. منظورشان از قريش منسوبان به على‏عليه السلام (علويان)، جعفر(جعفريان) و عباس(عباسيان) بود و بنى اميه را بيرون از قريش مى‏دانستند. بدين ترتيب اين اختلافات سياسى به طرح مباحث جديدتر و جدّى‏تر در عرصه‏ى نسب‏شناسى منجر شد.(58)
در همين دوره، عروبت گرايى بنى اميه به شعوبيه گرايى انجاميد كه به طعن عرب مى‏پرداختند. اينان بسيارى از مفاخر عرب‏ها را تبديل به مثالب كردند.(59) در مقابل اين حملات شعوبيه اعراب كتاب‏هاى زيادى در فضايل نسب عرب نوشتند، مانند فضايل قريش از على‏بن محمد مدائنى و مناقب قريش از ابن عبده. در اين جدال‏ها و منازعات نسب‏شناسى هم رشد يافت.(60)
عامل ديگر در رشد نسب‏شناسى منازعات گسترده بر سر خلافت يا مجادله بر سر آموزه‏هاى دينى در مشروعيت حاكم بود؛ مانند درگيرى بين بنى هاشم و بنى عباس بر سر خلافت و شرايط حاكم.(61)

قرآن و نسب‏شناسى‏

قرآن از يك‏سو، تفاخر نسبى را كنار نهاده و از سوى ديگر به آثار حقوقى نسبت‏هاى خانوادگى پرداخته و روش‏هايى را براى تصحيح نسب‏ها يا شيوه‏هايى براى جلوگيرى از آثار سوء اختلاط نسبت‏ها پيش نهاده است.
بسيارى از مفسران ذيل آيه «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» به بررسى نظر اسلام درباره‏ى فلسفه‏ى تعدد و تكثر قبايل پرداخته‏اند. علامه طباطبايى معتقد است:
اين آيه در مقام از ميان برداشتن تفاخر به انساب است.(62) اختلافات بين مردم، فقط به منظور شناسايى يكديگر و تمايز افراد است نه اين كه دست‏مايه‏ى فخرفروشى و امتيازات طبقاتى و نژادى گردد.(63)
رابطه‏ى نسبى يعنى رابطه‏اى كه از راه ولادت و رحم، فردى را به فرد ديگر پيوند مى‏دهد كه در اصل يك رابطه‏ى طبيعى است. اين واقعيت در قوانين اسلامى، مانند ازدواج و ارث، مؤثر است.(64) از سوى ديگر براى جلوگيرى از آلودگى نسب‏ها، زنا در شريعت اسلام تحريم شده است.(65)
اساس علم نسب‏شناسى عرب بر تقسيم عرب به قحطانيان و عدنانيان است.حتى عمر بين آنها، در پرداخت، تفاوت و تمايز قايل بود؛ ولى در قرآن از اين طبقه‏بندى خبرى نيست و همه‏ى عرب را از يك جد اعلى يعنى ابراهيم مى‏داند.(66)
برخى از دانشمندان اهميّت دادن به نسب را مولود نياز انسان به تعاون و بهره‏مندى از كمك ديگران دانسته‏اند و براى اثبات نظرشان به آيات قرآن استشهاد مى‏كنند:
قرآن كريم شرح حال دو تن از فرستادگان خداى متعال را نقل كرده كه يكى از آنها به دليل نداشتن خويشاوندان از ناتوانى خود خبر داده و گفته است: اى كاش مرا بر منع شما توانى بود(هود، آيه 91).(67)
البته بايد متذكر شد نسب‏شناسى غير از تعاضد و تعاون اجتماعى است.
اساس جامعه‏ى جاهلى بر قبايل و قبايل بر عصبيت نهاده شده بود. عصبيت محور وفاق و تعاون درونى قبيله را ايجاد مى‏كرد. و در واقع پيوند درونى اعضاى قبيله بود كه بدون نسب تحقق نمى‏يافت.(68)
با ظهور اسلام نظام قبيله‏اى به نظام بزرگ‏تر مدنى و سياسى تبديل شد و اسلام فرهنگ و گفتمان جديدى در مناسبات و روابط اجتماعى طرح كرد و تعريف جديدى از نسب ارائه نمود.(69) قرآن در اين بازسازى فرهنگى نقش زيادى داشت.(70)

نسب‏شناسى در دوره‏ى معاصر

جامعه‏هاى مسلمان با پشت سر گذاشتن دوره‏ى كهن و سادگى، به مرور گسترش يافت و پيچيده شد؛ به طورى كه مناسبات اجتماعى و روابط افراد قابل كنترل و گزارش نيست. از سوى ديگر، بسط و گسترش روابط انسانى و ازدياد جمعيت موجب شد كه مردم دوره‏ى جديد كم‏تر از گذشته به انساب اعتنا كنند؛ حتى شهرنشينان دوره‏هاى گذشته نيز نسبت به باديه نشينان چنين بودند؛(71) از اين‏رو، هر چه به عصر جديد نزديك‏تر شدند، اختلاط نسب‏ها از تمايزها بيش‏تر گرديد؛ به طورى‏كه تشخيص اجداد و پدران افراد گاهى بسيار دشوار است. در اين دوره كه پديده‏ى «جهانى شدن» در حال رسوخ و نفوذ در همه‏ى جوامع است، اختلاط و امتزاج نسل‏ها، منحصر به يك كشور نيست، بلكه در حال گسترش به همه‏ى كشورهاست؛ از اين‏رو پيش‏بينى مى‏گردد كه در آينده روابط و مناسبات سببى جاى‏گزين مميزهاى خون و نژاد و روابط نسبى گردد. اين وضعيت حتى در دوره‏ى گسترش اسلام با فتوحات و نضج امپراتورى بزرگ مسلمانان وجود داشت.(72) با اختلاط عرب با عجم نسل «مستعرب جديد» پديد آمد. با فروپاشى خاندان حكومت‏گزار بنى نصر در 897 قمرى در اندلس و تسلط دولت مسيحى بر آن مناطق، مسلمانان اندلس كه عمدتاً سه تيره‏ى عرب، مختلط و اروپايى بودند، به «داجنين» (مدجّنان) مشهور شدند و با اروپاييان اختلاط بيش‏ترى پيدا كردند؛ (73) به طورى كه بعدها در كشورى مانند فرانسه، «مسلمانان فرانسوى و اسلام فرانسه» اصطلاح رايجى شده بود كه گوياى از بين رفتن اصالت عربى آنان است.
به هر حال در زندگى شهرنشينى، به ويژه در دوره‏ى جديد، حفظ نسب غير ممكن است؛ از اين‏رو دانش نسب‏شناسى بايد متحوّل گردد و در قالب «ثبت احوال» مدرن با ابزارها و شيوه‏هاى جديد به ارائه‏ى هويت فردى يا خانوادگى هركس بپردازد.
در دوره‏ى جديد نوع ديگرى از قوميت‏گرايى عربى رشد يافت كه در ناصريسم به اوج خود رسيد و زمينه‏ساز بازگشت به سنن و از جمله انساب عرب بود. آثارى كه در اين دوره و بر پايه‏ى ناسيوناليسم عربى منتشر شد، تفاخرات نسبى را ترويج كرد.

تحول علم نسب شناسى‏

اين دانش همانند ديگر علوم بشرى در سده‏هاى گذشته دست‏خوش تحولات محتوايى و روشى شده است. اين تحولات به شرح زير است:
1. تحول از نقل و حفظ به نوشتار و كتابت: در جاهليت و حتى دوره‏ى اسلامى، بسيارى از نسّابه‏ها به جاى تأليف به حفظ و انتقال سينه به سينه مى‏پرداختند؛(74) ولى به تدريج تأليف‏ها بيش‏تر شد و ابن نديم با اختصاص فصلى به «اخباريين و النسابين» به معرفى اين تأليف‏ها پرداخت.(75) برخى گزارش‏ها درباره‏ى بعضى از نسابين دوره‏هاى جاهليت و اسلام، حيرت‏آور است و قدرت فوق‏العاده‏ى حافظه آنها در حفظ انساب را نشان مى‏دهد.(76)
2. تنظيم قواعد و بنيان‏ها: فرمان عمر براى تأسيس ديوان و ثبت نسب‏ها براى طبقه‏بندى مردم به منظور پرداخت حقوق و مزايا، تحول بزرگى در رشد و گسترش و مهم‏تر از آن، پى‏ريزى قواعد اين دانش به وجود آورد. پايه‏هايى كه در ملاك‏هاى گروه‏بندى مردم در نظر گرفته شد و نوع تقسيم و تفكيك‏ها، مبانىِ ماندگارى براى پژوهش‏هاى بعدى نسب‏شناسان گرديد.(77)
3. در دوره‏ى جديد، نهاد ثبت احوال جاى ديوان انساب گذشته را گرفت و با آمدن شناسنامه، هويت‏نگارى افراد به وسيله‏ى علم انساب، كنار نهاده شد. مى‏توان گفت نظام‏هاى اجتماعى امروزى، ضرورتى براى پى‏گيرى انساب به سبك و روش گذشته نمى‏بينند.
4. در دوره‏ى جديد به نسب‏شناسى صرفاً به عنوان يك ميراث باستانى فرهنگى نگاه مى‏كنند. البته در بازخوانى مطالب اين ميراث، روش‏ها و ابزارهاى كهن هم دگرگون شده است؛ مثلاً از سكه‏خوانى، كتيبه‏خوانى و ديگر روش‏هاى باستان‏شناسى كه در انساب‏شناسىِ قرون اوليه‏ى اسلام خبرى نيست، استفاده‏ى فراوان مى‏شود. لين پل و زامباور همين مشى را پى‏گرفتند.
5. با پيشرفت دانش‏هاى زيست‏شناسى، جغرافياى انسانى و ژنتيك، در دوره‏ى جديد، سلسله بندى و طبقه بندى انسان‏ها تغيير يافت. در واقع اين علوم بسيارى از دسته‏بندى‏هاى قديم در انساب افراد را نمى‏پذيرند و مبانى ديگرى طرح كرده‏اند.(78)

آشنايى با منابع نسب شناسى‏

از سده‏ى اول هجرى / هفتم ميلادى تاكنون صدها اثر در حوزه‏ى نسب‏شناسى مسلمانان تأليف شده است. عبدالغنى نام‏هاى نسب‏شناسان عرب از سده‏ى اول تا چهاردهم هجرى را فهرست كرده است.(79) البته فهرست او كامل و جامع نيست، اما گوياى كثرت تأليفات و فراوانى مؤلفان در اين قلمرو است. اولين نسب‏شناسى را كه وى نام برده، عقيل‏بن ابى‏طالب (د. 50ق) و آخرين آنها حسين طباطبايى بروجردى (د. 1385ق) است. سترستين فهرست بلندى از آثار نسب‏شناسى را آورده است.(80)
جواد على هم فصل مطولى را به نسب‏شناسى اختصاص داده و اطلاعات مفيدى ارائه كرده است.(81) ابن نديم در الفهرست و ابن خير در الفهرسة نيز فصل‏هايى را به اطلاعات مربوط به نسب‏شناسان اختصاص داده‏اند. حاجى خليفه در كشف الظنون ذيل علم الانساب به معرفى كتاب‏هاى مهمّ مى‏پردازد.(82) آيت اللَّه سيدشهاب‏الدين مرعشى كشف الارتياب را در مقدمه‏ى لباب الانساب بيهقى نوشت و كارنامه‏ى نسب‏شناسان از سده‏ى اول تا پانزدهم را معرفى كرد. كتاب كشاف الدوريات العربية، كه مقالات عربى را فهرست كرده است، در بخشى به مهم‏ترين مقالات درباره‏ى انساب پرداخته است.(83)
سبك و اسلوب و خاستگاه همه‏ى نسابه‏ها در كتاب‏هايشان يكسان نيست. گروهى به نسب‏شناسى قبايل يا شخصيت‏ها پرداخته و گروهى ديگر به تأليف منابع عمومى دست زده‏اند. به منظور تكميل اين مقاله گزيده‏اى از منابع مهم اين علم معرفى مى‏گردد:

منابع عمومى‏

الأخبار و الأنساب، ابوجعفر احمدبن يحيى مشهور به بلاذرى.(84)
الأخبار و الأنساب و السير، ابوالعباس عبداللَّه‏بن اسحاق.(85)
الإشتقاق، ابوبكر محمدبن حسن ازدى معروف به ابن دريد (د. 321ق)، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، بيروت. 1991م.
اين اثر با اين‏كه موسوعه‏اى از معارف است ولى چون بسيارى از اطلاعات نسب‏شناسى در آن وجود دارد، در زمره‏ى كتاب‏هاى نسب‏نگارى طبقه‏بندى شده است.(86)
الأنساب و الأخبار، محمدبن قاسم تميمى معروف به ابوالحسن نسابه.(87)
أنساب الأشراف، احمدبن يحيى بلاذرى (227 - 279ق).
اين كتاب درباره‏ى انساب پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم، علويان، عباسيان، آل‏هاشم و امويان است. بخش پايانى كتاب را مفقود دانسته‏اند.(88) ولى به‏نظر مى‏رسد نسخه‏ى كامل آن در دسترس است. آقايان عالم‏زاده و سجادى، چاپ‏هاى مختلف آن‏را همراه با توصيفى جامع معرفى كرده‏اند.(89)
بحث مختصر في أنساب العرب، محمدنبيل القوتلى.(90)
جلد اول اين اثر درباره‏ى قحطان و قضاعه است كه نويسنده به جدول‏بندى انساب و تشجير آنها پرداخته است.
التشجير، دَغْفَل‏بن حنظلةبن زيد سدوسى شيبانى (د. 65ق).
عبدالغنى به نقل منابع مختلف از جمله همدانى در الاكليل(91) و ابن نديم در الفهرست(92) از آن ياد كرده است.
التعريف بالأنساب، ابوالحسن احمدبن محمد اشعرى يمنى (د. 500 يا 600ق).
اين اثر مختصرِ الأنساب سمعانى است و التعريف بالأنساب را زير عنوان اللباب في معرفة الأنساب تلخيص كرد.(93)
التعريف في الأنساب و التنويه لذوى الأحساب، احمدبن محمدبن ابراهيم اشعرى قرطبى (د. 550ق) تصحيح و چاپ سعد عبدالمقصود ظلام.
اين اثر به اجداد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم و ديگر شخصيت‏هاى عرب پرداخته است. اشعرى گويا كتاب ديگرى در انساب زير عنوان اللباب في معرفة الأنساب دارد. زندگى وى توسط سعد عبدالمقصود ظلام در مقدمه آمده است.
تهذيب الأنساب و نهاية الأعقاب، ابوالحسن محمدبن ابى‏جعفر شيخ شرف العبيدلى معروف به ابى‏الحسن نسابه (د. 435ق)، تحقيق محمد كاظم محمودى، قم، كتابخانه آيت اللَّه نجفى، 1413ق.
اين چاپ به همراه استدراك و تعليق عبداللَّه الشريف الحسين معروف به ابن طباطبا حسنى نسابه (د. 449ق) است.
جمهرة الأنساب العرب، ابومحمد على‏بن احمد معروف به ابن حزم اندلسى (384 - 456ق)، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، اسكندريه، دار المعارف، بى‏تا.
جمهرة النسب،(94) هشام ابومنذربن محمدبن سائب كلبى (د. 204ق).
جزء اول آن دو چاپ مهم دارد يكى به كوشش عبدالستار احمد فرّاج و دوم به كوشش محمود فردوس العظم و مقدمه‏ى سهيل زكار در دمشق چاپ شده است.
جزء دوم و سوم هم به كوشش محمود فردوس العظم چاپ شده است. اين كتاب جايگاه بلندى در نسب‏شناسى دارد و اولين منبع در اين زمينه شناخته شده است. كلبى در واقع مؤسس مكتب عراق در نسب‏نگارى است.
الحاوى، ابن عبدالسميع خطيب.
اين اثر به سبك مشجر تدوين شده است.(95)
سراج الأنساب، سيداحمدبن محمدبن عبدالرحمن كياء گيلانى (سده دهم قمرى)، تحقيق سيدمهدى رجائى، قم، كتابخانه آيت اللَّه مرعشى نجفى.
طرفة الأصحاب في معرفة الأنساب، عمربن يوسف‏بن رسول، چاپ سترستين )Zettersteen(K. W، دمشق، 1949م / 1369ق.
صلاح‏الدين منجد مقدمه‏ى تحليلى مفيدى بر اين اثر نگاشته است.
الكافي في النسب، محمدبن عبده‏بن سليمان معروف به ابن عبده.
او را به ثقه ستوده‏اند.(96) كتاب‏هاى ديگر او در زمينه‏ى نسب‏شناسى عبارت‏اند از:
النسب الكبير، بر اساس كتاب هشام كلبى؛ نسب ولد ابى صفرة الملهب و ولده؛ نسب الاخنس و كتاب نسب كنانة.(97)
كتاب الأنساب، ابوسعيد عبدالكريم‏بن محمد معروف به سمعانى (د. 562ق).
كتاب النسب، ابوعبداللَّه سعيدبن حكم معروف ابن ابى مريم.(98)
كتاب النسب، ابوعبيد قاسم ابن سلام (154 - 224ق)، به اهتمام مريم محمد حيز الدرع و مقدمه‏ى سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، 1989م، چاپ اول.
كتاب النسب، ابوزيد عمربن شبّربن عبيدبن ريطة (د. 262ق).(99)
كتاب نوادر أخبار النسب، ابوعبداللَّه الزبيربن ابى‏بكر بكاربن عبداللَّه‏بن مصعب (د. 256ق). وى كتاب ديگرى در نسب قريش نوشته است.(100)
كشف الإرتياب في ترجمة صاحب لباب الأنساب و الأعقاب و الألقاب، سيد شهاب‏الدين مرعشى نجفى (نسب شناس معاصر).
اين اثر به عنوان مقدمه لباب الأنساب بيهقى نگاشته شده و محمدرضا عطايى ترجمه‏ى فارسى آن را در پايان كتاب مهاجران آل‏ابوطالب آورده است. مرعشى از دويست تن از دانشمندان مشهور نسب شناس، از قرن اول تا پانزدهم، به ترتيب ياد كرده است. اين اثر در واقع فهرستواره و كارنامه‏اى از نسب‏شناسى اسلامى است.
لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، ابوالحسن على‏بن ابى‏القاسم‏بن زيد بيهقى معروف به ابن فندق (د. 565ق)، دو جلد، تحقيق سيدمهدى رجائى، مقدمه‏ى آيت اللَّه نجفى مرعشى، قم، كتابخانه‏ى آيت اللَّه نجفى، 1400ق.
مقدمه‏ى آيت اللَّه نجفى داراى اين عنوان است: «كشف الارتياب في ترجمة صاحب لباب الأنساب و الأعقاب و الألقاب».
لبّ اللباب في تحرير الأنساب، جلال‏الدين عبدالرحمن سيوطى، بيروت، دار صادر.
المقتضب من كتاب جمهرة النسب، ياقوت حموى (575 - 626ق)، تحقيق و نشر ناجى حسن.
اين اثر خلاصه‏ى كتاب جمهرة النسب كلبى است.
المؤتلف و المختلف في النسب، ابوجعفر محمدبن حبيب‏بن اميةبن عمر.
وى از نسب شناسان بزرگ عرب است و كتاب‏هاى ديگرى نيز درباره‏ى نسب عرب تهيه كرد كه عبارت‏اند از:
كتاب النسب؛ العمائر و الربائل في النسب و كتاب المشجر.
النسب الكبير، ابوعبداللَّه‏بن مصعب‏بن ثايت معروف به مصعب‏بن عبداللَّه الزبيرى (د. 230ق).
وى غير از اين اثر، كتاب نسب قريش را هم در نسب‏شناسى تدوين كرد.(101)
النسب الكبير، ابويقظان (د. 170ق).
وى مورخ و نسب شناس است و آثارى در اين زمينه‏ها دارد. در نسب‏شناسى، كتاب نسب خندف و اخبارها را نيز تدوين كرده است.(102)
النسب الكبير، هشام‏بن محمدبن سائب معروف به هشام كلبى (د. 206ق). وى مورخ و نسب‏شناس بزرگ عرب است.(103)
نهاية الارب في معرفة أنساب العرب، ابوالعباس احمد معروف به قلقشندى (د. 821ق).

آثارى درباره‏ى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏

جمهرة أنساب امهات النبى‏صلى الله عليه وآله وسلم، حسين‏بن حيدر محبوب هاشمى، مقدمه‏ى يوسف‏بن عبدالرحمن مرعشى، مدينه‏ى منوره، دار البخارى، 1418ق.
النفحة العنبرية في أنساب خيرالبرية، محمد كاظم‏بن ابى‏الفتوح يمانى موسوى (سده نهم)، تحقيق سيدمهدى رجائى، قم، كتابخانه آيت اللَّه نجفى مرعشى، 1419ق / 1377، چاپ اول.

آثارى درباره‏ى ديگر شخصيت‏ها

جامع الأنساب، محمدعلى روضاتى.
جلد اول اين اثر شامل مشجرات نسب، احوال و آثار تواريخ و مزارات فرزندان امام موسى‏بن جعفرعليه السلام است.
كتاب نسبر النمر بن قاسط، علان الشعوبى.
وى يكى از محققان بيت الحكمة رشيد و مأمون عباسى است و كتاب ديگرى در نسب تغلب‏بن وايل نگاشته است(104).

آثارى درباره‏ى قبايل و خاندان‏ها

الأصيلي في أنساب الطالبيين، صفى‏الدين محمدبن تاج‏الدين على، معروف به ابن طقطقى (د. 709ق)، تحقيق سيدمهدى رجائى، قم، كتابخانه آيت اللَّه نجفى، 1418ق.
الأكليل من أخبار اليمن و أنساب حمير، ابى محمد حسن‏بن احمدبن يعقوب همدانى (د. 350ق).
او يمنى‏الاصل است و اين اثر را در تاريخ يمن و انساب يمنى در ده جلد نوشته است.
أب انستاس كرملى، جلد هشتم و محب‏الدين خطيب، جلد دهم و محمدبن على اكوع حوالى، جلد دوم آن‏را منتشر كردند. اولين چاپ جلد دهم در قاهره، 1368 انجام يافت.
أنساب آل أبي طالب، ابونصر سهل‏بن عبداللَّه بخارى.
اين كتاب در دوره‏ى ناصر باللَّه (575 - 622ق) نگاشته شده و آقابزرگ از نسخه‏ى خطى آن در كتابخانه‏ى حسن صدرالدين ياد كرده است.(105)
أنساب أزد عمان، ابوعبداللَّه‏بن صالح‏بن نظّاح.(106)
انساب بنى عبدالمطلب، حسن‏بن سعيد معروف به سكونى.(107)
أنساب قريش و أخبارها، ابوعبداللَّه‏بن محمدبن حميد معروف به جهمى.(108)
التبيين في أنساب القرشيين، موفق‏الدين عبداللَّه‏بن احمدبن قرامه مقدسى (د. 620ق)، به اهتمام محمد نايف الدليمى.
بحر الأنساب، منصورالباب الاشهب (د. 578ق).
اين اثر در انساب علويان است.(109)
تحفة لب اللباب في ذكر نسب السادة الأنجاب، سيد ضامن‏بن شدقم حسينى مدنى (سده 11 قمرى)، تحقيق سيدمهدى رجائى، قم، كتابخانه‏ى آيت اللَّه نجفى، 1418ق.
الجوهر الشفاف في أنساب السادة الأشراف، عارف احمد عبدالغنى، دو جلد، دمشق، دار كنان، 1997م.
اين اثر به نسب‏شناسى فرزندان امام حسين‏عليه السلام پرداخته است. نويسنده ابتدا زندگى‏نامه‏اى از امام على‏عليه السلام و امام حسين‏عليه السلام آورده، سپس به معرفى سادات از شهادت امام تا دوره‏ى جديد پرداخته و سادات شبه قاره‏ى هند و فلسطين را در دو فصل مستقل آورده است.
شجره‏ى خاندان مرعشى، سيدعلى اكبر مرعشى (مورخ معاصر)، تهران، 1365.
الشجرة المباركة في أنساب الطالبية، فخر رازى (د. 606ق)، تحقيق سيدمهدى رجائى، قم، كتابخانه‏ى آيت اللَّه نجفى 1409ق.
عمدة الطالب في أنساب آل أبي‏طالب، جمال‏الدين احمدبن على الحسينى معروف به ابن عنبر (د. 614ق)، با مقدمه‏ى محمد صادق آل بحرالعلوم، قم، مؤسسه انصاريان، 1417ق / 1996م.
الفخرى في أنساب الطالبين، اسماعيل‏بن حسين‏بن محمدبن حسين مروزى (577 - بعد از 614ق) با مقدمه‏ى آيت اللَّه شهاب‏الدين نجفى مرعشى، و تحقيق سيدمهدى رجائى، قم، كتابخانه آيت اللَّه نجفى مرعشى، 1409ق.
القول الجازم في نسب بني هاشم، جميل ابراهيم حبيب، بغداد، منشورات مكتبة دار الكتب العلمية، 1987م.
كتاب حذفِ من نسب قريش، مورّج‏بن عمرو السَدوسي، به اهتمام صلاح‏الدين المنجد، بيروت، دار الكتاب الجديد، 1976م.
كتاب نسب طيّ، ابوعبدالرحمان هيثم‏بن عدى الثُعَلى (د. 207ق).
المجدي في أنساب الطابيين، على‏بن ابى غنائم عمرى، با مقدمه‏ى آيت اللَّه مرعشى نجفى با عنوان المجدي في حياة صاحب المجدي، تحقيق احمد مهدوى دامغانى، قم، كتابخانه آيت‏اللَّه مرعشى نجفى، 1409ق.
منتقلة الطالبية، اسماعيل ابراهيم‏بن ناصر ابن طباطبا (سده پنجم قمرى)، تحقيق سيدمحمد مهدى خرسان، نجف اشرف، 1969م.
مهاجران آل أبوطالب، (ترجمه‏ى كتاب المنتقلة الطالبية)، محمد رضا عطايى، مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 1372، چاپ اول.
اين اثر به ترتيب نام شهرهايى را كه نوادگان ابوطالب، پدر امام على‏عليه السلام، در آن‏جا پراكنده و ساكن شدند و اسامى افراد را آورده است.
نويسنده كتاب ديگرى با عنوان ديوان الانساب و مجمع الاسماء و الألقاب دارد.(110)
الموسوعة الذهبية في أنساب قبائل و اُسَر شبه الجزيرة العربية، ابراهيم جار اللَّه‏بن دخنة الشريفى، نه جلد، بى جا، 1998م.
نسب بني عبد شمس، على‏بن حسين معروف به ابوالفرج اصفهانى (د. 360ق)(111).
نسب السادة العلويين السوامرة في ديالى، محمد جاسم حمادى مشهدانى و عبدالرسول سلمان زيدى، بغداد 1994 ميلادى.
نسب عرب، عاتق‏بن غيث البلادى، مكه مكرمه، دار مكه، 1984م، چاپ دوم.
نويسنده از مورخان معاصر است كه به انساب، تاريخ و جغرافياى قبيله‏هاى عرب پرداخته است.
نسب قريش، المصعب زبيرى.
أ.ليفى بروفنسال آن را به صورت ناقص منتشر كرد.
نسب معد و اليمن الكبير، هشام‏بن محمد مشهور به ابن كلبى، سه جلد، تحقيق محمود فردوس العظم، دمشق، بى‏تا.

خاورشناسان و نسب‏شناسى‏

خاورشناسان اسلام شناس مجذوب اين دانش بودند و تأليفات زيادى در اين باره دارند. كتاب Index Islamicus حدود هزار كتاب و مقاله را كه در 50 سال اخير مستشرقان تأليف و منتشر ساخته‏اند فهرست كرده است. كارهاى پژوهشى آنها متفاوت است. ترجمه‏ى آثار نسب‏شناسى، تصحيح و نشر آنها و نقد و بررسى اين دانش، سه نوع كار شناخته شده‏ى آنهاست.
گاهى آنان نقدهاى جدى به اركان اين دانش دارند؛ مثلاً نسب‏شناسان، عرب را به دو دسته‏ى عدنانيان و قحطانيان تقسيم كرده و شاخه‏هايى زير مجموعه‏ى آنها مى‏آورند. كسانى هم‏چون دللافيد برخى از اين زير مجموعه‏ها را خيالى و غير واقعى دانسته و اساساً تقسيم به قحطانى و عدنانى را غير معقول مى‏دانند.(112) اينان معتقدند: طبقه‏بندى انساب، مربوط به دوره‏ى بعد از عمر و ساخته و پرداخته‏ى ذهن نسب‏شناسان براى تمشيت امور اجتماعى بود. برخى مورخان مسلمان، هم‏چون جواد على، بر بعضى از رهيافت‏هاى پژوهشى خاورشناسان تأكيد دارند. گاهى نيز اين‏گونه طبقه‏بندى‏ها و تشجيرها را برگرفته از اسرائيليات تورات دانسته‏اند.(113)
در اينجا فقط بخشى از تحقيقات آنها معرّفى مى‏شود تا با مطالعه آنها واقعيت‏ها بهتر روشن گردد:

A. Hofheinz. "Sons of a hidden Imam: the genealogy of the Mirghani family", )ى‏نغريم ن‏ادناخ ى‏سانشب‏سن :)ج‏ع(ب‏ياغ ى‏ماما ن‏ادنزرف(Sudanic Africa, 3, 2991, pp. 9-72.
A. M. Mokeev. "Novyi istochnik po genealogii kirgizskogo naroda",ى‏سانشب‏سن( )ن‏اتسزيقرق ه‏ب طوبرم Instochnikovedenie i tekstologiya srednevekovogo Blizhnego i Srednego Vostoka Bartol'dovskie Chteniya. Moscow: Nauka, 4891. pp. 641-151.
A. Rush. Al-Sabah: history and genealogy of Kuwait's ruling 2571-7891،)7891-2571 ت‏يوك م‏كاح ن‏ادناخ ى‏سانشب‏سن و خ‏يرات :ح‏ابصلا( London: Ithaca Press, 7891, pp. 403.
A. Scarabel. "La trasmissione del nome proprio nella genealogia saudita: osservazioni e raffronti", )ى‏اه‏سياقم ى‏تاظحلام :ى‏سانشب‏سن ى‏ه‏ژيو ى‏اهه‏لاسر( Problemi di onomastica semitica meridionale Seminari di Orientalistica, Pisa: Giardini, 9891. pp. 161-802.
A. de L. Rush. Al-Sabah: a genealogy of the ruling family of Kuwait,،)ت‏يوك م‏كاح ن‏ادناخ ى‏سانشن‏امدود( London: Rush, ]3891[ pp. ]641[.
Abbas Hamdani, "A re-examination of al-Mahdi's letter to the Yemenites on the genealogy of the Fatimid caliphs" ى‏ه‏رابرد اهى‏نمي ه‏ب »ى‏دهملا« ى‏اهه‏مان ى‏رگنزاب( )ى‏مطاف ى‏افلخ ى‏سانشب‏سن Journal of the Royal Asiatic Society, 3891, pp. 371-702.
Abdalla Omar Mansur, "The nature of the Somali clan system", م‏تسيس ت‏يهام( )ى‏لاموس ى‏اه‏فياط Ali Jimale, Lawrenceville: Red Sea Press, 5991, pp. 711-431.
Abdur-Rahman Momin. "On "Islamic fundamentalism": the genealogy of a stereotype", )ه‏شيلك ك‏ي ى‏سانشب‏سن :ى‏ملاسا ى‏يارگل‏وصا ه‏رابرد( Hamdard Islamicus, 01 iv, 7891. pp. 53-64.
Ali Sadki. "L'interpretation genealogique de I'histoire nord-africaine pourrait-elle etre depassee?",)ى‏لامش ى‏اقيرفا ب‏اقعا خ‏يرات ،ى‏حيرشت ى‏سانشب‏سن( Hesperis-Tamuda, 52, 7891. pp. 721-641.
B. A. Akhmedov. ""Silsilat as-Salatin" )"Genealogiya gosudarei"(" ةلسلس( )ى‏خيرات ى‏سانشب‏سن( ن‏يطلاسلا( Instochnikovedenie i tekstologiya srednevekovogo Blizhnego i Srednego Vostoka Bartol'dovskie Chteniya. Mowcow: Nauka, 4891. pp. 03-53.
B. Flemming. "Political genealogies in the sixteenth century" ى‏سانشب‏سن( )61 ن‏رق رد ى‏سايس osmanli Arastirmalari / Journal of Ottoman Studies, 7-8, 8891. pp. 321-731.
B. Martinez Caviro. "En torne al linaje de los Gudiel", )ى‏ضاق ى‏سانشب‏سن( Genealogias Mozarabes Serie B. Toledo: Inst. Estudios Visigotico - Mozarabes de San Eugenio, 1891. pp. 18-09.
Bahadur Khan Abu' l-Ghazi. Rodoslovnoe drevo tyurkov / Abul' -Gazi-Khan, )ى‏ضاقلاوبا ن‏اخ رداهب :ك‏رت ى‏ه‏رجش خ‏يرات( )Perevod g. Sablukova.(. Ashkhabad: Metbugat, 4991. 802p.
D. C. Conrad. "Oral soucres on links between great states: Sumanguru, servile lineage, the Jariso, and Kaniaga",رد ى‏تاظحلام :گ‏رزب ك‏لامم دنويپ ى‏ه‏رابرد ى‏هافش ع‏بانم( )اگايناك ،ويسراج ى‏سانشب‏سن History in Africa, 11, 4891. pp. 53-55.
D. M. Varsico. "Metaphors and sacred history: the genealogy of Muhammad and the Arab "tribe"". و صلى الله عليه وآله وسلم‏دمحم ت‏رضح ى‏سانش ن‏امدود :س‏دقم خ‏يرات و ت‏اراعتسا( )ى‏برع ى‏ه‏ليبق Anthropological Quarterly, 86 iii, 5991. pp. 931-651.
E. Mano. "Two notes on the genealogy of Moghul Khans in the early fifteenth century", )51 ن‏رق ل‏ياوا رد ل‏وغم ى‏اهن‏اخ ى‏سانشب‏سن رد ت‏شادداي ود( Journal of Turkish Studies, 71, 3991. pp. 711-321.
E. S. Smart. "A genealogical table of the Mughal family", ن‏ادناخ ى‏ه‏مانه‏رجش( )ل‏وغم Journal of the walters Art Gallery, 93, 1891. pp. 33-53.
E. Vasil'eva. "The social aspect of genealogical descent among the Kurds",داعبا( )»اهدرك ن‏ايم رد ه‏ناسانشب‏سن ف‏لاخا ى‏عامتجا Acta Kurdica, 1, 4991. pp. 37-67.
E. Wagner, "The genealogy of the later walashama' Sultans of Adal and Harar,)»رارَح و ل‏ادع« »امشلااو« ن‏يطلاس ى‏سانشب‏سن(Zeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft, 141 ii, 1991. pp. 673-683.
Emel Esin. "--Hanlat ula--ki )The succesion of kings(: on the illustrated genealogy, with Uygur inscriptions, of Mongol and Temurid dynasties, at the Topkapi Library",رد ى‏روميت و ل‏وغم ى‏اهن‏ادناخ رّوصم ى‏سانشب‏سن ه‏رابرد :ن‏اهاش ى‏نيشناج( ،)ى‏روغيوا ى‏اهه‏بيتك اب ه‏ارمه ،ى‏پاقپوت ى‏ه‏ناخباتك Asiatische Forschungen, Wiesbaden: Harrassowitz, 9891. pp. 311-721.
G. C. Miles. "A provisional reconstruction of the genealogy of the Arab Amirs of Crete", )ت‏رك ه‏ريزج ب‏رع ى‏ارما ى‏سانشب‏سن ت‏قوم ى‏زاسزاب( Kpthika Xponika, 51 )3691(. pp. 95-37.
G. Calasso. "Genealogie e miti di fondazione: note sulle origini di Fas secondo le fonti merinidi", )اهى‏نيرم اي ن‏يرمى‏نب دروم رد ى‏تاظحلام :ى‏اه‏شير ى‏سانشب‏سن( La Bisaccia dello sheikh: omaggio ad A. Bausani Quaderni del Seminario di Iranistica. Venice, 1891. pp. 71-72.
G. Morrison. "The Sassanian genealogy in Mas'udi", رد »ن‏ايناساس« ى‏سانشب‏سن( )ى‏دوعسم خ‏يرات Al-'Mas'udi millenary commememorative volume, 0691. pp. 24-44.
I. Cunnison. "Classfication by genealogy: a problem of the Baqqara Belt",)ه‏رّقب دنبرمك ه‏لئسم :ى‏سانشب‏سن ى‏ه‏ليسو ه‏ب ى‏دنبه‏قبط( Sudan in Africa )Ed. Yusuf Fadl Hasan(. Khartoum, 1791. pp. 681-691.
J. Porres Martin-Cleto. "El linaje de D. Esteban Illan", ن‏ابتسا ى‏سانشب‏سن( )ن‏لايا Genealogias mozarabes Serie B. Toledo: Inst. Estudios Visigotico-Mozarabes de San Eugenio, 1891. pp. 56-97.
J. Rodriguez Marquina. "Linajes Mozarabes de Toledo, en los siglos XII y XIII", )م‏هدزيس ات م‏تفه ن‏ورق رد ةلُطيَلُط ى‏اراصن ى‏سانشب‏سن( Genealogias mozarabes Serie B. Toldo: Inst. Estudios Visigotico - Mozarabes de San Eugenio, 1891. pp. 11-46.
J. Ryckmans. "A three generations' matrilineal genealogy in a Hasaean incription: matrilineal ancestry in pre-Islamic Arabia",ى‏وس زا ى‏لسن ه‏س ى‏سانشب‏سن( )م‏لاسا زا ش‏يپ ب‏رعلا ةريزج رد ى‏ردام دادجا :ن‏ئاسح ه‏بيتك رد ردام Britain through the ages: the archaeology. London: KP.l, 6891. pp. 704-714.
K. Ohrnberg )ed.(. The offspring of Fatima : dispersal and ramification, دلاوا( عليها السلام‏ه‏مطاف )ب‏اعشنا و ى‏گدنكارپ : Helsinki: Finnish Oriental Society, 3891. 761.
K. Pachniak. "Listy Kalifow al-Mahdiego i al-Mu'izza o genealogii Fatymidow". )ن‏ايمطاف ى‏سانشب‏سن ه‏ب ت‏بسن ه‏فيلخ ى‏دهملا ى‏ه‏مان( Sutudia Arabistyczne i Islamistyczne, 3, 5991. pp. 16-28.
Khalil Athamina. "The sources of al-Baladhuri's Ansab al-Ashraf", رداصم( )ى‏رذلابلا ف‏ارشلاا ب‏اسنا Jerusalem studien in Arabic and Islam, 5, 4891. pp. 732-262.
L. Molina. "Familias andalusies: los datos del Ta'rij u'lama' al-Andalus de Ibn al-Faradi", )ى‏ضرفلا ن‏با س‏لدنا ى‏املع خ‏يرات :اهى‏سلدنا ن‏ادناخ( Estudios onomastico - biograficos de al-Andalus, 9891. pp. 91-99.
M. Honda. "On the genealogy of the early Northern Yuan", ى‏سانشب‏سن ن‏وماريپ( )ه‏يلوا ى‏لامش »ن‏اوُي« Ural - Altaische Jahrbucher, 03 )8591(, pp. 232-842.
M. J. L. Young, "Islamic family history", )م‏لاسا رد ى‏گداوناخ خ‏يرات( Crossroads, 1, 7791. pp. 4-8.
M. Martin. "La obra genealogica de Ibn 'Abd al-Barr", )ّربلادبع ن‏با ى‏سانشب‏سن( Actas de las Jornadas de Cultura e Islamica )8791(. Madrid: Instituto Hispano-Arabe de Culture, 1891. pp. 502-032.
Mahmud 'Ali Makki. "Los Banu Burunyal, una familia de intelectuales denienses", )ل‏اينورب وناب ركفنشور ن‏ادناخ ّدر( Sharq al-Andalus, 01-11, 3991-49. pp. 725-435.
Mir Husain Shah. "Ansab-i- Mahmudi, by Dervish Mohammad. ]Treatise on the genealogy of Mohamud of Ghazna.[",
]ى‏ونزغ دومحم ى‏سانشب‏سن ى‏ه‏رابرد ى‏اه‏لاسر[ دمحم ش‏يورد ف‏يلأت :ى‏دومحم ب‏اسنا(
Adab ]Kabul[, 21 i )4691(. pp. 1-2.
Mohammad Rahim Elham. "Pashto studies International Centre international seminar on the genealogy of Pashto",ت‏اعلاطم زكرم ى‏للملا ن‏يب زكرم ى‏للملان‏يب رانيمس( )اهن‏وتشپ ى‏سانشب‏سن ى‏ه‏رابرد وتشپ Pasto Q, 1 )7791(. pp. 32-82.
Mohammad Rahim Elham. "On the genealogy of Pashto", ى‏سانشب‏سن ه‏رابرد( )وتشپ Adad ]Kabul[, 32 iii )5791(. pp. 1-7.
Mohammed Mohammed Abdi. "Une nouvelle methode d'utilisation des arbres genealogiques", )ى‏سانشب‏سن ى‏ه‏مانه‏رجش ى‏ه‏دافتسا ديدج ى‏ه‏ويش( Anthropologie somalienne: actes..., Besancon: Universite de Besancon; Paris: Belles Lettres, 3991.pp. 131-631.
P. M. Holt. "The genealogy of a Sudaneses holy family", ن‏ادناخ ى‏سانشب‏سن( )ن‏ادوس زا ى‏سدقم ف‏يرش Bulletin of the School of Oriental and African Studies, 44, 1891. pp. 262-272.
P. M. Holt. "The exalted lineage of Ridwan Bey: Some observations on a seventeenth - century Mamluk genealogy", ص‏وصخ رد ى‏تلامأت :ن‏اوضر ف‏يرش ى‏ه‏ريت( )71 ن‏رق رد »ك‏ولمم« ى‏سانشب‏سنBulletin of the school of Oriental and African Studies, 22 )9591(. pp. 122-032.
R. A. Lobban. "A genelogical and historical study of the Mahas of the "Three Towns", Sudan", )ن‏ادوس رد »رهش ه‏س« ى‏اهاجاراهم ى‏خيرات و ه‏ناسانشب‏سن ى‏اه‏علاطم( International journal of African historical studies, 61, 3891. pp. 132-262.
R. Burn. "The genealogy of Ahmad Shah III of Gujarat",ه‏اش دمحا« ى‏سانش ب‏سن( )ت‏ارجگ رد »م‏وس Journal of the Numismatic Society of India, 1 )9391(. P. 24.
R. Nollet. "La famille royale. )Resume: The royal family(", )ى‏تنطلس ن‏ادناخ( Afrique et Asie Modernes, 431, 2891. pp. 22-25; 901.
R. T. Mortel. "The genealogy of the Hasanid Sharifs of Makkah",)ه‏كم ى‏نسح ى‏افرش ى‏سانشن‏امدود(Journal of the College of Arts, King Saud University, 21, 5891, pp. 122-052.
R. Vesely. "Neues zur Familie Al-Qusuni: ein Beitrag zur Genealogie einer agyptischen Arzte-und Gelehrtenfamilie", ى‏سانشب‏سن زا ى‏شخب :ى‏نوصغلا ى‏لعف ن‏ادناخ( )رصم م‏اّكح Oriens, 33, 2991. pp. 734-444.
Ramazan Sesen. "Quelques remarques sur la genealogie de l'illustre astronome ottoman Takiyuddin al-Rasid", ى‏نامثع م‏جنم رّوصم ى‏سانشب‏سن ن‏وماريپ ى‏تاظحلام( )»ديشرلا ن‏يدلاى‏قت« Erdem, 4 / 01, 8891. pp. 371-081.
S. Ando." Timuridische Empire nach dem Mu'izz al-ansab: Untersuchung zur Stammesaristokratie zentralasiens im 41. und 51." Jahrhundert, ن‏ايروميت روطارپما( )51 و 41 ن‏ورق رد ى‏زكرم ى‏ايسآ ى‏فارشا ى‏اهت‏موكح ت‏يعضو ى‏سررب :ب‏اسنلااّزعم زا دعب Berlin: Schwarz, 2991. pp. 733.
S. Digby. "The coinge and genealogy of the later Jams of Sind", و ت‏اكوكسم( )دنس رخأتم س‏مج ى‏سانشب‏سن Journal of the Royal Asiatic Society )2791(. pp. 521-431.
Sadi Byaram. "An 'Akhi' genealogical tree", )ن‏ايخا زا ى‏اه‏مانه‏رجش( Belleten )Trurk Tarih Kurumu(, 85 / 222, 4991. pp. 133-723.
Sejarah Melaya or Malayu annals. An annotated translation by C. C. Brown with a new introduction by R. Roolvink, ح‏شوم ى‏اه‏مجرت ه‏نلااس ه‏مانراك اي اكلاام ه‏راجس( ك‏ينولور زا ديدج ى‏اه‏مدقم اب ن‏وارب طسوت Revd. ed. Kuala Lumpur: Oxford University Press, 0791 rp., 3891. 372P.
Sidi Ali Hachlaf. Les Chorfa: les nobles du monde musulman: la chaine des origines a propos de la genealogie des descendants du prophete,:ن‏املسم گ‏رزب م‏اّكح( )صلى الله عليه وآله وسلم‏ربمايپ ن‏امدود ى‏سانشب‏سن Paris, Published, 5991. 651+861P.
T. I. Sultanov. ""Mu'izz al-Ansab" i chingizidy "Kizhe" )Summar ]y[: Muizz al-Ansab and quasi - Chingizids.(", )ى‏زيگنچ ِب‏اسنلااّزعم( Vostok, 4991 vi. pp. 18-78; 022.
T. W. Haig. "The Chronology and genealogy of the Muhammadan kings of Kashmir", )ريمشك ى‏دمحم ن‏اهاش ى‏سانشب‏سن و ى‏راگنع‏ياقو( Journal of the Royal Asiatic Society, 8191. pp. 254-864.
Yusuf Fadl Hasan. "The Umayyad genealogy of the Funj", ،ى‏وما ى‏سانشب‏سن( )ج‏نوف Sudan notes notes and records, 64 )5691(. pp. 72-23.

منابع:

- آژند، يعقوب، تاريخ‏نگارى در اسلام (تهران، نشر گستره، 1361)
- ابن اثير، الكامل في التاريخ، (بيروت، دار صادر، 1965م).
- ابن خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروين گنابادى، (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1359).
- ابن سلام، أبى عبيدقاسم، كتاب النسب، به كوشش مريم محمد خير الدرع، (بيروت، دارالفكر، 1989م).
- ابن طباطبا، أبو أسماعيل أبراهيم‏بن ناصر، مهاجران آل أبوطالب، تصحيح محمدمهدى سيدحسن موسوى خرسان، ترجمه محمدرضا عطايى، (مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 1372)، چاپ اول.
- ابن نديم، الفهرست، به كوشش رضا تجدد، (تهران، 1349).
- اكبرى، محمدتقى و ديگران، فرهنگ اصلاحات علوم و تمدن اسلامى، (مشهد، بنياد پژوهش‏هاى اسلامى، 1372).
- بن‏رسول، عمربن يوسف، طرفة الاصحاب في معرفة الأنساب، تحقيق ك. و. سترستين، (بيروت، دارصادر، 1992م).
- جمل الليل، يوسف‏بن عبداللَّه، الشجرة الزكية في الأنساب و سير آل البيت النبوة، (الرياض، دارالحارثى، بى‏تا).
- الجوهرى، يسرى، الإنسان و سلالاته، (قاهره، المعارف، بى‏تا).
- الحلوجى، عبدالستار، مدخل لدراسة المراجع، (قاهره، دارالثقافة، 1991م).
- حموى، ياقوت المقتضب من كتاب جمهرة النسب، تحقيق ناجى حسن، (بيروت، الدارالعربية للموسوعات، 1987م)، چاپ اول.
- خليفه، حاجى، كشف الظنون، (بيروت، دارالكتب العلمية، 1992م).
- زرين‏كوب، عبدالحسين، كارنامه اسلام، (تهران، شركت سهامى انتشار، 1348).
- ستوده، غلامرضا، مرجع‏شناسى و روش تحقيق در ادبيات فارسى، (تهران، سمت، 1375).
- السدوسى، مورّج بن عمرو، كتاب حذف من نسب قريش، به كوشش صلاح الدين المنجد، (بيروت، دارالكتاب الجديد، 1976م).
- شبانه، محمدكمال، «السياسة الخارجية لمملكة غرناطة النصرية» مجلة البحث العلمي، ش 50.
- الصدر، السيدحسن، تأسيس الشيعة لعلوم الإسلام، (بيروت، دار الرائد، 1981م).
- طباطبايى، سيدمحمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه‏ى سيدمحمدباقر موسوى همدانى، (تهران، كانون انتشارات محمدى، 1359).
- عالم‏زاده، هادى و صادق سجادى، تاريخنگارى در اسلام، (تهران، سمت، 1375).
- عبدالرحمن، عبدالجبار، كشاف الدوريات العربية، (بى‏جا، مركز التوثيق الاعلامى لدول الخليج، بى‏تا).
- عبدالغنى، عارف احمد، الجوهر الشفاف في أنساب السادة الأشراف، دو جلد، (سوريه، داركنان، 1997م).
- على، جواد، المفصل في تاريخ العرب قبل الإسلام، (بغداد و بيروت، مكتبة النهضة و دار العلم للملايين، 1980م).
- العمري، على‏بن ابى الغنائم، المجدى في أنساب الطالبين، مقدمه‏ى آيت اللَّه مرعشى نجفى، چاپ اول، (قم، كتابخانه‏ى آيت اللَّه مرعشى نجفى، 1409ق).
- مرادى، نوراللَّه، مرجع‏شناسى، (تهران، فرهنگ معاصر،1376).
- مصاحب، غلامحسين(به اهتمام) دائرة المعارف فارسى، (تهران، فرانكلين و امير كبير).

پى‏نوشت‏ها:
1. Genealogy.
2. غلامرضا ستوده، مرجع‏شناسى و روش تحقيق در ادبيات فارسى، ص 87 .
3. حاجى خليفه، كشف الظنون، ج 1، ص 178.
4. جواد على، المفصل في تاريخ العرب، ج 4، ص 414 به بعد.
5. ر.ك: مقدمه‏ى سهيل زكار بركتاب النسب ابن سلام، ص 68 - 69، (بررسى ويژگى‏هاى مناسبات اجتماعى جامعه‏ى عرب).
6. محمدتقى اكبرى و ديگران، فرهنگ اصطلاحات علوم و تمدن اسلامى، ص 270.
7. Ethnology.
8. دائرةالمعارف فارسى، ج 3، ص 3021.
9. سيداحمد كياگيلانى، سراج الانساب، مقدمه، ص 4 - 5.
10. ابن سلام، كتاب النسب، مقدمه، ص 14.
11. سيداحمد كياگيلانى، همان.
12. ابن سلام، همان، ص 62.
13. همان، ص 19.
14. همان، ص 11 - 13.
15. اين كتاب با تحقيق احمد زكى پاشا در قاهره، به سال 1995 منتشر شد.
16. جواد على، همان، ج 1، ص 466.
17. همان‏جا.
18. همان، ص 470.
19. سوره‏ى شورى، آيه‏ى 23.
20. ماوردى در الاحكام السلطانية، ابن فراء در الاحكام السلطانية، ابن حزم در الجمهرة و قلقشندى در النّهاية بر اين عقيده پافشارى دارند.
21. سنن ابن ماجه، باب نكاح.
22. صحيح مسلم، تحقيق البانى، باب فضل المدينة.
23. ابن سلام، همان، ص 23 و براى تفصيل بيش‏تر ر.ك: مهدى دامغانى، المجدى، مقدمه، ص 48 - 65.
24. عمربن يوسف‏بن الرسول، طرفة الاصحاب، مقدمه، ص 14 - 15.
25. براى تعريف و توضيح اين اصطلاحات ر.ك: ابن طباطبا، مهاجران آل ابوطالب، ترجمه‏ى محمدرضا عطايى، ص 46 - 50؛ مقدمه الاصيلى ابن طقطقى، ص 35 - 40.
26. ابن طباطبا، همان، ص 42.
27. ر.ك: ابن طقطقى، الاصيلى، مقدمه، ص 34.
28. ابن سلام، همان، ص 128 - 132.
29. براى اطلاع از اين مكاتب ر.ك: ابن سلام، همان، ص 23 - 24 و 101 - 122.
30. مقدمه‏ى المقتضب من كتاب جمهرة النسب، ص 7.
31. عناوين برخى از منابع تراجم را حلوجى آورده است: ر.ك: مدخل لدراسة المراجع، عبد الستار الحلوجى، ص 55 - 60.
32. غلامرضا ستوده در مرجع‏شناسى نيز آن را ذيل شرح حال‏ها آورده است.
33. همان، ص 203.
34. براى نمونه كتاب فهرست مستند اسامى مشاهير و مؤلفان، تهران، كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران، 1373، از اين قبيل است.
35. عبدالحسين زرين‏كوب، كارنامه‏ى اسلام، ص 80.
36. همان.
37. غلامرضا ستوده، همان، ص 205.
38. عبدالعزيز دورى، «مكتب تاريخنگارى عراق در قرن سوم هجرى»، ص 90.
39. همان، ص 91.
40. همان.
41. همان، ص 97.
42. همان، ص 98.
43. حذف من نسب قريش، مقدمه، ص 5.
44. غلامرضا ستوده، همان، ص 87.
45. السيد حسن الصدر، تأسيس الشيعة، ص 247.
46. جواد على، همان، ج 4، ص 414؛ ياقوت حموى، المقتضب من كتاب جمهرة النسب، مقدمه ص 10.
47. همان، ج 1، ص 467؛ ابن طباطبا، همان، مقدمه، ص 30.
48. تورات، پيدايش، باب 10، آيه 1.
49. بلاذرى، فتوح البلدان، ص 630؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 3، ق 1، ص 202.
50. جواد على، همان، ج 1، ص 470.
51. الكامل، ج 2، ص 502.
52. جواد على، همان، ج 1، ص 471.
53. همان.
54. همان، ص 473.
55. همان، ص 472.
56. ابن سلام، همان، ص 74 - 78.
57. همان، ص 23 و 78 - 89.
58. ر.ك: ابن سلام، همان، ص 84 - 87؛ عمربن يوسف‏بن رسول، همان، ص 7.
59. ابن سلام، همان، ص 87 - 95؛ سترستين، طرفة الاصحاب، مقدمه، ص 6.
60. ابن سلام، همان، ص 23.
61. همان، ص 23؛ درباره‏ى علل و عوامل ديگر پيدايش و رشد نسب‏شناسى ر.ك: المجدى، مقدمه، ص 67 - 80.
62. محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى‏همدانى، ج‏36، ص 202.
63. همان، ص 204.
64. همان، ج 8، ص 141 - 142.
65. همان، ص 146.
66. سوره‏ى حج، آيه‏ى 78؛ ر.ك: جواد على، همان، ج 1، ص 473.
67. ابن طباطبا، همان، مقدمه، ص 29 - 30.
68. ابن سلام، همان، ص 21؛ مقدمه‏ى ابن خلدون، ج 1، ص 294 - 296.
69. همان.
70. ر.ك: سترستين، همان، ص 4 - 5.
71. جواد على، همان، ج 1، ص 466.
72. همان، ص 467.
73. محمدكمال شبانه، «السياسة الخارجية لمملكة غرناطة النصرية»، ص 36.
74. جواد على، همان، ج 1، ص 470.
75. همان، ص 496.
76. همان، ص 470.
77. همان، ص 473.
78. ر.ك: يسرى الجوهرى، الانسان و سلالاته.
79. عارف احمد عبدالغنى، الجوهر الشفاف، ج 1، ص 16 - 59.
80. طرفة الاصحاب، مقدمه، ص 16 - 31.
81. ر.ك: جواد على، همان، ج 4.
82. حاجى خليفه، كشف الظنون، ج 1، ص 178 - 180.
83. عبدالجبار عبدالرحمن، كشاف الدوريات العربية، ج 4، ص 330 - 331.
84. ابن نديم،الفهرست، ص 125 - 126.
85. همان، ص 126 - 127.
86. مقدمه كتاب النسب، ابن سلام، ص 40.
87.ابن نديم، همان، ص 127.
88. همان، ص 40.
89. تاريخنگارى در اسلام، ص 134 - 135.
90. مشخصات كتابشناختى: دمشق، دارالبشائر، 1997 ميلادى.
91. الجوهر الشفاف، ج 1، ص 16.
92. ابن نديم،همان،ص 102.
93. تاريخ الأدب العربى، قسم سوم، جزء 5 - 6، ص 409.
94. براى توصيف جامع از آن ر.ك: تاريخنگارى در اسلام، ص 133 - 134.
95. مهاجران آل ابوطالب، ص 44.
96. ابن نديم،همان، ص 118.
97. همان.
98. همان، ص 107.
99. ابن نديم،همان،، ص 125.
100. همان، ص 123.
101. همان، ص 123.
102. همان، ص 107.
103. همان، ص 108 و 110.
104.ابن نديم، همان،، ص 118 - 119.
105. الذريعه، ج 2، ص 377؛ تاريخ الادب العربى، قسم سوم، جزء 5 - 6، ص 413.
106.ابن نديم،همان،، ص 120.
107. همان، ص 120.
108. همان، ص 124.
109. تاريخ الأدب العربى، قسم سوم، جزء 5 - 6، ص 409.
110. همان، ص 66.
111.ابن نديم، همان،، ص 127 - 128.
112. ابن سلام، كتاب النسب، مقدمه، ص 134 - 140.
113. همان، ص 134 - 140.