تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر(1)
قسمت دوم‏

نويسنده: زكى ميلاد(2)
ترجمه: محمد جمعه امينى(3)

تاريخ دريافت: 4/ 8/ 81
تاريخ تأييد: 25/ 9/ 81

با فروپاشى نظام كمونيستى، اسلام به عنوان يك گزينه فرهنگى و تمدنى، انتخاب تازه‏اى را فراروى انسان معاصر قرار داده است. به بن‏بست رسيدگان نظام فكرى شرق و سرخوردگان از ليبراليسم غرب، راه نجات خويش را در اسلام مى‏بينند. گرايش روز افزون به اسلام زنگ خطر را براى غرب به صدا در آورده است. از سوى ديگر، در اين ميان برخى از غربى‏ها در صدند تا اسلام را به عنوان دشمن غرب جايگزين نظام كمونيسم سازند. اين مسائل ايجاب مى‏كند كه اسلام‏گرايان با اهتمام بسيار، به اسلام، انديشه اسلامى و جنبش اسلامى بپردازند و با درك مشكلات، موانع و چالش‏هاى دنياى معاصر، راه حل‏هاى مناسبى را به انسان‏هاى تشنه معارف اسلامى تقديم كنند. زكى ميلاد در فصل دوم كتاب تحولات و خط سير انديشه اسلامى معاصر با دقت بسيار تحولات انديشه اسلامى معاصر را پى گرفته و به ويژگى‏ها، ضرورت‏ها، چالش‏ها و موانع بر سر راه آن مى‏پردازد.

واژه‏هاى كليدى: اسلام گرايى، انديشه اسلامى، جنبش اسلامى، انقلاب اسلامى.

1. نظام‏هاى فكرى جهانى؛ پيشرفت‏ها و پسرفت‏ها

انديشه اسلامى به عنوان يك نظام فرهنگى و تمدنى، در اشتغالات فكرى دنياى امروز مبحثى بنيادين به شمار مى‏آيد. انديشه اسلامى، از اين نظر، برترى نشان مى‏دهد و بر بسيارى از نظام‏هاى فرهنگى، دينى و سياسى جهان پيشى گرفته است، حتى در زمان حاضر كه پيشرفت‏ها و فروپاشى‏هاى بزرگى را در آن شاهد هستيم. در اين ميان آن دسته از تحولات براى ما اهميت دارند كه ويژگى فرهنگى و تمدنى دارند، اگر چه با ديدگاهى عميق، تفكيك بين تحولات سياسى، اقتصادى و قانون گذارى از جنبه‏هاى فرهنگى و تمدنى آن دشوار است.
در پيشاپيش اين تحولات، فروپاشى نظام كمونيستى قرار دارد كه تازگى خود را از دست داد و به تاريخ پيوست. اين نظام خود را به عنوان تمدنى جايگزين ليبراليسم سرمايه دارى به جهان و به خصوص اروپا عرضه كرد و با ليبراليسم سرمايه دارى وارد نزاع شد. كمونيسم شيوه‏هايى را در ابعاد گوناگون معارف انسانى و اجتماعى، مانند ادبيات، هنر، تكنولوژى، علوم اجتماعى، روان‏شناسى، اقتصاد، سياست و تاريخ براى خود بنياد نهاد كه در اين علوم به روش ماركسيستى معروف هستند؛ اما پس از هفت دهه، در مدت زمان سريعى كه براى محافل جهانى غير منتظره بود، دچار چنان فروپاشى‏اى گرديد كه از نظر حجم، سرعت و تأثيرات بر ديگر كشورهاى اروپاى شرقى، جهان را دچار حيرت ساخت. اين فروپاشى، جهان كمونيسم را به حالتى از اضطراب فكرى شديد و تشويش روانى وارد كرد و گزينه‏هاى گوناگونى را فرا روى آن قرار داد. اين وضعيت معمولاً از نظر فكرى و روانى از سخت‏ترين دوره‏ها به حساب مى‏آيد: وفادارى به كمونيسمى كه مفاخر آن فرو پاشيده است، پيوستن به غرب كه با مفاخر آن دشمنى دارد و با اين حال به آن مى‏پيوندد، و انتخاب توقف و انتظار تا طوفان‏ها آرام گرفته و پراكنده شوند.
در كنار اين گزينه‏ها، انتخاب تمدنى ديگر وجود دارد و آن روى آوردن به اسلام است. هر چند كه سهم اسلام از دنياى كمونيسم اندك است ولى به هر حال يك انتخاب در دسترس مى‏باشد؛ از اين رو نمى‏شود سهم اسلام را تقليل داد يا آن را در نظر نگرفت. روژه گارودى از فرانسه و احسان طبرى از ايران، اسلام را برگزيدند، در حالى كه آن دو از بزرگ‏ترين انديشمندان كمونيست در جهان بودند. همين طور نخبگان فرهيخته دنياى عرب و جهان اسلام، اسلام را از نظر عدالت اجتماعى و خاستگاه مردمى جايگزين مناسبى براى كمونيسم يافتند و اين دين را برگزيدند.
بايد بر اين نكته تأكيد ورزيد كه سقوط كمونيسم تأثير روشنى بر شاخصه‏هاى تمدنى دنياى معاصر به جاى گذاشت و برخى از نخبگان فكرى به منظور شناخت آينده تمدن به بررسى اين تأثير اهتمام ورزيده‏اند.
در كنار اين تحول و نيم دهه پيش از آن و در گستره تحولات فرهنگى‏اى كه جهان شاهد آن بود، نهضت اسلامى در سراسر جهان اسلام از «طنجه» در غرب تا «جاكارتا» در شرق شروع به رشد و گسترش كرد. اين نهضت توانمندى اسلام را در احيا و انگيزش در دورانى كه در رفيع‏ترين سطوح نوگرايى و در آستانه قرن جديد و افق‏هاى تمدنى جديد قرار دارد، براى جهانيان روشن ساخت.
فوكوياما در كتاب پايان تاريخ كوشيد تا از اهميت اين نهضت بكاهد و آن را اين گونه انگاشت كه بيرون از جهان اسلام هيچ گونه جاذبه‏اى ندارد و در سطح بين‏المللى فاقد تأثير گذارى است. هانتينگتون در كتاب برخورد تمدن‏ها عكس آن را در پيش گرفت و بيان داشت كه در دنياى جديد، دين داراى مركزيت است و شايد دين همان قدرت بنيادينى باشد كه مى‏تواند مردم را به حركت درآورده و آنان را گردهم بياورد. وى در صدد بود تا غرب را به پيشرفت اسلام متوجه سازد؛ اسلامى كه در آينده ممكن است در برخورد تمدن‏ها، بيشترين مشكلات را با غرب داشته باشد.(4) اما ادوارد سعيد معتقد است اين انديشه‏ها روح جنگ سرد را زنده مى‏كند، با اين تفاوت كه اسلام و جهان سوم جاى كمونيسم و اتحاد شوروى را گرفته است ]...[.(5)
در اين اوضاع نهضت اسلامى آمد تا حضور اسلام را در جهانى كه به سطوحى از پيشرفت نايل شده است تثبيت كند؛ جهان با همه توانمندى‏هايش نتوانست اسلام را كنار بگذارد يا آن را از روند تاريخ ناپديد سازد. از ديرباز بر اين نكته تأكيد مى‏شود كه در دنياى كنونى اين امكان وجود دارد كه اسلام يكى از گزينه‏هاى تمدنى جهانى باشد. مراد هوفمان در كتاب اسلام به عنوان جايگزين(6)، روژه گارودى دركتاب اسلام دين آينده(7) و عزت بگوويچ در كتاب اسلام بين شرق و غرب(8) نيز از همين مسأله سخن گفته‏اند. نكته قابل توجه در اين كتاب‏ها اين است كه اينها از پديده‏اى پرده برمى‏دارند كه در جوامع غربى شروع به رشد و گسترش كرده است؛ پديده‏اى كه توجه غرب را معطوف به خود خواهد ساخت و در برخورد با آن شيوه مراقبت و احتياط را برخواهد گزيد.
بنابراين بين نظام فروپاشيده كمونيستى و نظام رو به رشد اسلام، بايد ببينيم غرب و نظام ليبرالى آن چه جايگاهى دارد؟ اگر ليبراليسم را از طريق گفته‏هاى «پايان تاريخ» بررسى كنيم، غرب در حالتى از اميدوارى مبالغه آميز قرار دارد، ولى اگر از لابه‏لاى گفته‏هاى «برخورد تمدن‏ها» بررسى كنيم، غرب در حالتى از احتياط و تشويش در قبال آينده ديده مى‏شود. اين دو نظر از مهم‏ترين و بارزترين آرايى است كه غرب درباره تحولات جهانى پس از جنگ سرد ارائه داده و توجه جهانى را به خود معطوف داشته و گفت وگوهايى جدى را در قاره‏هاى مختلف جهان برانگيخته است. زبيگينو برژينسكى در دو كتاب خود از اين دو حالت پرده برداشته است. او در كتاب شكست بزرگ؛ ظهور و سقوط كمونيسم كه در سال 1989 منتشر شد خوشبين و اميدوار است؛ اما در كتاب گريز؛ آشفتگى جهانى در شامگاه قرن بيست و يك كه در سال 1993 منتشر گرديد، محتاط و مشوش به نظر مى‏رسد.
كيشورى محبوبانى از سنگاپور نيز از همين اضطراب و تشويش پرده داشته، مى‏گويد: در مراكز اصلى غرب در مورد آينده احساس اضطراب عميقى وجود دارد؛ اطمينان به اين كه غرب در قرن بيست و يكم مانند چهار، پنج قرن گذشته سيطره خواهد يافت، جاى خود را به احساس آژيرهاى خطر داده است كه قدرت‏هايى چون اسلام اصول‏گرا و نوخاسته، پيشرفت‏هاى بنيادين شرق آسيا و فروپاشى روسيه و اروپاى شرقى تهديدى حقيقى براى غرب به شمار مى‏آيد. او در آخرين سطر از نقد «برخورد تمدن‏ها»، مقاله خود را با اين سخن به پايان مى‏برد: انسان بايد خارج از غرب بايستد تا ببيند كه چگونه غرب با دست خود اسباب فروپاشى خود را فراهم مى‏سازد.(9) اين تشويش با روشنى بيشترى در بيانيه راهبردى ساليانه مركز روابط بين المللى فرانسه يعنى بيانيه 1995 قابل لمس است.(10) در اين جا در صدد احصاى همه انديشه‏ها و آرايى نيستيم كه از تشويش غرب از آينده آن در جهان پرده برمى‏دارد، انديشه‏هايى كه در سال‏هاى اخير بر آنها افزوده شده است.
خلاصه اين كه بارزترين نظام‏هاى جهانى بزرگ دچار پيشرفت و پسرفت است. برخى مانند نظام كمونيستى گرفتار فروپاشى شده‏اند، برخى مانند نظام سرمايه‏دارى دچار اضطراب و تشويش هستند و برخى مانند اسلام در حال خيزش و رشدند.
اين در گستره ايدئولوژى‏ها بود. اما در حيطه اديان، حقايق اشاره دارند كه از بين اديان بزرگ (مسيحيت، يهوديت و اديان شرقى)، اسلام بيشترين گسترش را در بين ملت‏ها در قاره‏هاى مختلف داشته است و غرب و پيروان اديان ديگر به شدت از اين مسأله در هراسند. يكى از رساترين اين هراس‏ها در بيانيه مذكور، پاپ ژان پل دوم كه در اواخر سال 1990 صادر گرديد، ديده مى‏شود. در بيانيه پاپ غرب را از اين مسأله بيم داد كه اسلام تنها دينى است كه با گسترش مسيحيت مقابله مى‏كند؛ گرايش به اسلام رو به افزايش است و در خاور نزديك و افريقا از گستره مسيحيت كاسته مى‏شود و در جنوب اروپا گرايش به اسلام رو به فزونى نهاده است.(11)
پديده‏اى كه توجه و تحير غرب را به خود جلب كرده، رشد تصاعدى اسلام در درون جوامع غربى است. شناخت علل، ريشه‏ها، مؤلفه‏ها و انگيزه‏هاى اين پديده به پژوهش‏هاى گسترده و فشرده‏اى نياز دارد. سرمنشأ حيرت غرب اين است كه آنان چگونه پس از اين همه دستاوردهاى تمدنى شگرف، از نوگرايى دست بردارند و به سوى اسلامى بروند كه فاقد نوگرايى است و دستاوردهاى تمدنى قابل مقايسه با دستاوردهاى غرب امروز را ندارد.
از سوى ديگر، غربى كه قرن‏هاى متمادى كوشيد تا اسلام را در خانه‏اش محصور كند و جلو انتشار و گسترش آن را در بيرون از محدوده آن بگيرد، اكنون دريافته كه اسلام بر دروازه‏هاى غرب ايستاده و دژهاى بلند نوگرايى، فن‏آورى و پيشرفت آن را شكافته است. چيزى كه بر اين پديده گواهى مى‏دهد، كتاب از ايمان به سوى ديگرى نوشته ليزبث روشيه فرانسوى و فاطمه شرقاوى مراكشى است كه در نيمه دوم دهه هشتاد در فرانسه منتشر گرديد و در آن زمان در درون جوامع غربى جنجالى را برانگيخت. آن گونه كه مؤلفان گفته‏اند، براى شناخت علل گرويدن غربى‏ها به اسلام سال‏ها در اروپا و امريكا به پژوهش پرداختند. از ديدگاه آن دو، همگان معتقدند پس از آن كه تمدن غربى دچار انشعابات خطرناكى گرديد و انسان را به تصويرى از غارهاى تاريك حواله كرد، اسلام به اين انسان رهايى مى‏بخشد. اين كتاب ذكر مى‏كند كه بيست هزار نفر در فرانسه و سه ميليون نفر در امريكا به اسلام گرويده‏اند. آن دو مى‏افزايند: آنچه نظر پژوهشگران را به خود معطوف داشته اين است كه اسلام تنها دينى است كه در اين زمان بيشترين گسترش را داشته است؛ حال آن كه اديان ديگر رو به زوال نهاده‏اند، و بيشتر غربى‏هايى كه به اسلام گرويده‏اند به واسطه باورهاى اعتقادى اين كار را انجام داده‏اند و هيچ‏گونه عامل سياسى در آن دخالت نداشته است. در بين آنان، فيلسوف، كارمند بانك و خانواده‏هاى متدين و اصيل ديده مى‏شود. نويسندگان كتاب درباره پيدايش انديشه نگارش آن مى‏گويند: فكر تدوين كتاب در خلال ديدار با يكى از كارمندان خطوط هوايى فرانسه بروز يافت كه به نويسندگان اين كتاب گفت اكنون چهل گذرنامه از شهروندان فرانسه دراختيار دارد كه به تازگى به اسلام گرويده‏اند و براى اداى فريضه حج براى خود جا ذخيره كرده‏اند. طبق گفته نويسندگان كتاب، آنان از همان لحظه تصميم گرفتند اين مسأله را در اروپا و امريكا بررسى كنند. به گفته آنان، مهم‏ترين دست يافته اين پژوهش اين است كه انگيزه‏هاى اعتقادى هر فرد يا هر گروهى با فرد يا گروه ديگر تفاوت مى‏كند. اين مسأله تبلور توانمندى اعتقادى اسلام است ]...[.(12)

دل مشغولى‏هاى انديشه اسلامى معاصر: ويژگى‏ها و مؤلفه‏هاى تصورى و عينى، اسلامى و جهانى و حال و آينده مشغوليت‏هاى انديشه اسلامى معاصر كدامند؟
در خلال دهه‏هاى هشتاد و نود، انديشه اسلامى در حالى خود را بازيافت كه با توانى بسيار به مشغوليت‏هاى جديدى پرداخته است. متغيرهاى اين دوره كه نوعاً داراى حجم بسيار، حركت سريع و حساس بودن است، اين مشغوليت‏ها را به انديشه اسلامى تحميل كرد؛ از اين رو انديشه اسلامى مى‏بايد با ژرف نگرى به اين دوره بنگرد و در چالش‏ها، مشكلات، خواست‏ها و پرسش‏هاى اين دوره بينديشد و الاّ حضور، همزمانى و همگامى اين انديشه تضمين نمى‏گردد. پس از آن كه انديشه اسلامى حضور گسترده خود را با ارائه «طرح اسلامى»(13) تثبيت كرد - يعنى از زمان نهضت سيد جمال الدين افغانى [1254 - 1315ه/ 1838 - 1897م‏] در نيمه دوم قرن نوزدهم - براى اولين بار در تاريخ معاصر اسلامى در نيمه دوم قرن بيستم به مرحله اداره حكومت، جامعه و دولت انتقال يافت و از هر سو نگاه‏ها را متوجه خويش ساخت. بنابراين انديشه اسلامى از هر سوى مورد سؤال، مناظره و گفت‏وگوهاى گرايش‏ها و جريان‏هاى درون جهان عرب و دنياى اسلام، غرب و داخل خود انديشه اسلامى قرار گرفت. وقتى انديشه اسلامى به خود مى‏نگرد و پاسخ‏ها، تصورات، جايگزين‏ها و برنامه‏هاى خود را بازنگرى مى‏كند، براى آن روشن مى‏شود كه در برابر دوره‏اى بسيار حساس قرار دارد كه از نظر انديشه‏اى و شناختى هيچ‏گونه آمادگى براى آن ندارد؛ از اين رو نياز دارد كه توان اجتهادى و نوسازى خود را به كار اندازد تا در اندازه اين دوره، چالش‏ها و نيازمندى‏هاى فكرى آن باشد و براى خلئى كه تحولات جديد از آن پرده برداشته، پاسخى درخور ارائه كند. بنابراين همه كوشش‏هاى اجتهادى، نوسازى، نقد، بازنگرى و تحكيم در پى آن است كه در عرصه‏ها و ميدان‏هاى گوناگون سياسى، اقتصادى، اجتماعى، قانونى و تربيتى، جايگزين‏ها و تصورات اسلامى را به دست آورد. اسلام‏گرايان بدون آماده سازى ابتدايى قانون اسلامى براى كشور به اداره جامعه و دولت در ايران دست يافتند و دريافتند كه آنان در برابر رسالت فكرى بزرگى قرار دارند كه كه پيگيرى آن مدت زمان بسيارى را نياز دارد؛ زيرا وضع كشور، اصلاحات ريشه‏اى و فراگيرى را ايجاب مى‏كند و انديشه‏ها و مفاهيم در اختيار آنان نه تنها كافى نيست كه مشكلات جامعه بسيار بزرگ‏تر از مفاهيم و انديشه‏هايى است كه در جهان اسلام بيش از اجراى عملى به نظريه پردازى، بيش از آرمان‏گرايى به واقع‏گرايى، بيش از جمع‏گرايى به فردگرايى، بيش از اجمال به تفصيل، بيش از ثابت‏ها به متغيرها، بيش از كليات به جزئيات و بيش از اطلاق‏ها به نسبيت‏ها تمايل دارند. اينها ويژگى‏هاى همه انديشه‏هايى است كه در دغدغه‏هاى خويش در مقام عمل از پيگيرى واقعيت‏هاى جامعه به دور هستند.
وضع ديگر تجارب اسلامى كه به مرحله اداره جامعه و دولت نرسيده‏اند نيز همين گونه است؛ آنها از مرحله مخفى به مرحله آشكار، از نيازهاى گروهى خاص به نيازهاى عمومى مردم، از دستاوردهاى فردى محدود به دستاوردهاى اجتماعى گسترده و از برخورد پشت پرده با واقعيت به برخورد فوق تصور با واقعيت و از حركت فردى به موجوديتى متكثر و گوناگون منتقل شده‏اند. گاهى اين اختلاف سياسى يا روشى در چارچوب مرجعيت فكرى واحد است و گاهى ايدئولوژى و فكرى مى‏باشد و با توجه به نوع اين روابط و تعدد آن، اختلاف بر سر گزينش پيچيدگى، درگيرى، همزيستى يا هماهنگى در امور جزئى است. برآوردها نشان مى‏دهد كه صورت‏هاى مختلف اسلام گرايى در ابتدا با جامعه و واقعيت برخورد خواهند داشت؛ زيرا نوگرايى در نظام‏هاى فكرى گروه‏هاى اسلامى همپاى تحولات اجتماعى صورت نمى‏گيرد.
از درون اين گروه‏ها، استاد راشد الغنوشى در سال 1982 در مقاله‏اى با عنوان «انديشه اسلامى؛ بين آرمان‏گرايى و واقع‏گرايى» به اين قضيه پرداخته و معتقد است انديشه آرمان‏گرايى كه اسلام‏گرايان از دريچه آن به جامعه خود مى‏نگرند، يكى از عوامل اصلى ناتوانى آنان در فراگيرى جامعه و توانمندى‏هاى پوياى آن و توليد انديشه اسلامى است كه آگاهى درست از جامعه و توان در اختيار گيرى توانايى‏هاى جامعه به نفع منافع طرح تمدن اسلامى را در اختيار انسان مسلمان قرار دهد.(14)
اينها بخشى از متغيرهاى درونى طرح اسلامى معاصر بود كه در فعاليت انديشه اسلامى بازتاب يافته بود؛ اما از مهم‏ترين متغيرهاى عينى اين است كه دنياى اسلام گستره بين المللى را به فراموشى سپرده و از آن غايب است و در طول دهه‏ها پس از كسب استقلال ملى، در درون خود گرفتار نوعى ركود و جمود گشته است؛ اما به ناگاه در اواخر دهه نود به وضعيتى ديگر كه همراه با خيزش و تجديد حيات است منتقل مى‏گردد و كانون توجهات بين المللى مى‏شود. بنابراين اوضاع از حالت ركود به حركتى ناآرام تبديل شده و رويدادها به سرعت به وقوع مى‏پيوستند و همگان با احتياطى بسيار به پيگيرى آن مى‏پرداختند. اين اوضاع كه در صدد تفصيل آن نيستيم، به منظور شناخت، ارزيابى و تعيين اولويت‏ها و نيازمندى‏هاى جامعه اسلامى، تأملات و قرائت‏هاى تازه‏اى را دامن زد. اين تأملات بر اين ضرورت تأكيد مى‏ورزيد تا انديشه اسلامى به خواست‏ها، انتظارات و نيازهاى جديد بپردازد. بنابراين خط مشى‏هاى تازه‏اى را فرا روى انديشه اسلامى معاصر گشود.

غرب و احياى دوباره شرق‏شناسى: در خارج از جهان اسلام، غرب همواره چالش‏ها و مشكلاتى را فراروى انديشه اسلامى برمى‏انگيزد؛ ولى اين بار مسأله را بزرگ‏تر از گذشته مى‏يابيم؛ زيرا غرب توان فكرى و تحقيقى خود را به كار گرفته و از نو به صورتى قابل توجه و تعجب بر انگيز درباره جهان اسلام و انديشه اسلامى دست به تحقيق زده‏است و در پى آن است تا به انگيزه‏ها و زمينه‏هاى اين پديده دست يابد. اگر چه در سال 1975 جان بيرك شرق شناس فرانسوى، پايان شرق شناسى را اعلام كرد و كنفرانس‏هاى شرق شناسان را كنفرانس‏هاى علوم انسانى معرفى كرد، اما اگر بگوييم پژوهش‏هاى جديد احياى شرق شناسى است، اغراق نكرده‏ايم.
معروف است كه در طى قرن‏هاى متمادى، شرق شناسى توانست فشرده‏ترين و گسترده‏ترين پژوهش‏هاى تفصيلى و همه جانبه را درباره جهان اسلام و انديشه اسلامى در زمينه‏هاى زبان، هنر، ميراث‏هاى تاريخى، دين، جامعه، دولت، علوم، جريان‏ها و مذاهب به انجام برساند. سابقه اولين كرسى تدريس زبان‏هاى شرقى در دانشگاه فرانسه به سال 1245 م. باز مى‏گردد، ولى گسترش بسيار اين امر به اواخر قرن هجدهم باز مى‏گردد؛ زيرا كلمه «شرق شناس» اولين بار در زبان انگليسى در سال 1779 و سپس به زبان فرانسوى در سال 1799 ظهور يافت و فرهنگستان فرانسه در سال 1838 آن را پذيرفت.(15)
قرار بر اين بود كه شرق شناسى بتواند در تأمين نيازهاى فكرى و شناختى غرب از جهان اسلام و انديشه اسلامى، غرب را به سرحد كفايت - اگر بيش از آن مقدور نباشد - برساند. از اين رو بين شرق شناسان، مؤسسات و فعاليت‏هاى شرق شناسى دولت‏هاى اروپايى در امر شناخت دانش‏ها و جست‏وجوى آن در سرزمين‏هاى شرقى رقابت درگرفت. آنچه را امروز از غرب درباره توجه آن به پديده‏هاى اسلامى - با در نظر داشت حجم، گستره و نوع اين توجه - شاهد هستيم، ما را به ياد جنبش شرق شناسى مى‏اندازد. يعنى توجه غرب به احياى دوباره شرق شناسى با انگيزه‏ها و خاستگاه‏هاى جديد است.
از سوى ديگر، كسانى كه به شرق شناسى مشغول بودند اين فرصت را يافتند كه غرب را قانع سازند كه آنان مى‏توانند پژوهش‏ها، تحليل‏ها و قرائت‏هايى را درباره مسائل دنياى اسلام و انديشه اسلامى در اختيار غرب قرار دهند؛ زيرا با مرور زمان اين بخش اهميت خود را از دست داده و به سرحدى رسيده بود كه پايان آن اعلان گشت؛ ولى اوضاع جديد سبب شد كه اعتبار شرق شناسى باز گردد و حيات تازه‏اى به دست آورد. آنچه را ما شرق شناسى يا شبه شرق شناسى ناميده‏ايم، متمركزتر و تخصصى‏تر از شرق شناسى قديم است، به نحوى كه اولويت تحقيقات خود را به بررسى مقوله‏هاى قدرت فعال سازى و بيدار سازى اسلام و آينده آن در دنياى معاصر، پديده نهضت‏هاى اسلامى و رشد، گسترش و پويايى آن، ديدگاه اسلام به زن، غرب، دولت و اقتصاد و مانند آن اختصاص داده است.
حقايق بى‏شمارى براى ما روشن مى‏سازد كه غرب به صورت گسترده‏اى به پديده اسلام‏گرايى مى‏پردازد، به طورى كه نمى‏توانيم به همه گستره آن پى ببريم. تنها براى اثبات گفته‏هاى خود به بيان برخى از اين حقايق بسنده مى‏كنيم.
محمد حسنين هيكل، نويسنده و روزنامه‏نگار معروف مصرى، طى يك سخنرانى در دانشكده اقتصاد و علوم سياسى دانشگاه قاهره در 9 دسامبر 1987 به برخى از اين حقايق اشاره مى‏كند: طبق گزارش هيأت تحقيق كنگره امريكا درباره رسوايى ايران - كنترا، سازمان مركزى اطلاعات امريكا در سال 1983 به صورتى كامل يا جزئى، آشكار يا مخفى به حمايت مالى بيش از 120 كنفرانس و نشست در موضوع نهضت اسلامى پرداخته است.(16)
معروف است كه بيشتر موضوعات بررسى شده در نشست‏ها و كنفرانس‏هاى مراكز تحقيقاتى خاورميانه امريكا به اسلام و پديده اسلام گرايى اختصاص دارد؛ براى نمونه «ميسا» يكى از بارزترين و مهم‏ترين كنفرانس‏هاى ساليانه امريكاست كه درباره خاورميانه برگزار مى‏شود. بيست و ششمين كنفرانس «ميسا» در سال 1992 در شهر پورتلند ايالت اورگون تشكيل شد. در اين كنفرانس در طول چهار روز، نود نشست و سخنرانى ايراد شد كه بيشتر آن به اسلام، رشد آن در خاورميانه و رابطه آن با غرب اختصاص داشت.(17)
شايان ذكر است نشرياتى كه در مقياس فوق العاده زياد به اين موضوع مى‏پردازند، رو به افزايش هستند. در فرانسه يكى از رويدادهاى تازه‏اى كه به عرصه فرهنگى - سياسى وارد گرديده و محققان، روزنامه‏نگاران، انديشمندان و ناشران را وادار به توجه به آن كرده، پديده اسلام‏گرايى است. اين امر به انتشار يك سرى نشريات درباره اسلام و جنبش‏ها اسلامى يا تثبيت نشريات قديمى همراه با تجديد چاپ كتاب‏هاى قديمى درباره اسلام و جهان عرب منجر گرديد كه اين خود پاسخى به خواست متغيرها بود.(18)
در آلمان «آن مارى شيمل»، شرق شناس در پژوهش‏هاى اسلامى، برنده جايزه سال 1995 آلمان گرديد. در لوح تقدير اين جايزه درج گرديده بود كه اين جايزه به جهت كارهاى ارزشمند او در خصوص دين اسلام و سهم وى در نزديكى تمدن‏ها اعطا مى‏گردد. برخى در آلمان بر اين اعتقادند كه بزرگداشت يكى از شرق شناسان در اين زمان خاص، به معناى احياى اعتبار علمى است كه براى زمان‏هاى طولانى مهمل گذاشته شده بود و اين امر موجى از شادمانى را در محافل شرق شناسان و دانشجويان پژوهش‏هاى شرقى پديد آورد؛ زيرا آنان براى اولين بار پس از مدت‏هاى طولانى، بزرگداشت يك گستره علمى را احساس كردند كه پيش از اين در بيرون از ديوارهاى دانشگاه بازتابى نداشت.(19) همين توجه و مشغوليت را در روسيه، بريتانيا، هلند، اسپانيا، ايتاليا، سوئد و ديگر دولت‏هاى اروپايى مشاهده مى‏كنيم. منبع تعدادى از اين مشغوليت‏ها، روزنامه‏ها، رسانه‏ها، دانشگاه‏ها، مراكز پژوهشى و ... است. اگر چه اين حقايق در برابر حجم واقعى آن اندك است، ولى بر آنچه كه ما «احياى شرق شناسى» با رنگ، انگيزه‏ها و روش جديد توصيف كرديم، صحه مى‏گذارد.
برخى از مشخصات اساسى شرق شناسى جديد عبارتند از:

1. بررسى اسلام و انديشه اسلامى، آن گونه كه در شيوه سنتى وجود داشت، تنها به شرق محدود نمى‏شود، بلكه به بررسى اسلام در كشورهاى غربى نيز توجهى خاص شده است؛
2. بررسى اسلام و انديشه اسلامى به سبكى كه در شرق شناسى قديم رواج داشت به گذشته منحصر نمى‏گردد، زيرا گذشته از بين رفته است، بلكه به بررسى آينده و نحوه رشد و پيشرفت اسلام مى‏پردازد؛
3. تأكيد بر جنبه‏هاى خاصى كه مورد نياز و ضرورت و اساسى و - به تعبير فقها - مورد ابتلاست؛ از اين رو مانند شرق شناسى قديم گسترده و تفصيلى نيست؛
4 - تكيه بر فرزندان شرق و به ويژه جهان عرب كه در مؤسسات و دانشگاه‏هاى غرب به تحقيق و آموزش مشغول هستند تا درباره اسلام، جهان اسلام و دولت‏هاى خويش پژوهش‏ها و بحث‏هايى را ارائه دهند. در دانشگاه‏هاى آمريكا و اروپا تأكيد مى‏كنند كه موضوعات اين پايان نامه‏ها را به كشورهاى خود، اسلام و پديده اسلام‏گرايى اختصاص دهند. بر خلاف شرق شناسى سنتى كه بر حضور مستقيم در كشورهاى شرقى تأكيد داشت.
هنگامى كه غرب با همه توانمندى خود به امرى مى‏پردازد بايد همه دنيا در اين كار با آن شريك شوند. ماهيت همه كسانى كه تمدن برترى دارند همين است و تسلط غرب بر رسانه‏هاى جهانى و نفوذ گسترده آن در جهان او را در اين هدف مساعدت مى‏كند. در شرق شناسى جديد غرب همه دنيا را به اين كار مشغول ساخته است؛ زيرا مى‏خواهد به صورت گسترده در سراسر جهان فضاى ترس از اسلام را به وجود آورد و تجربه كمونيسم را تكرار كند كه در آن كوشيد جهان را از كمونيسم بترساند و آن را به عنوان اولين دشمن غرب به تصوير كشد.
ماهيت دل مشغولى‏هاى غرب در مورد اسلام و انديشه اسلامى، معضلات و چالش‏هاى فكرى و شناختى ايجاد مى‏كند كه از شيوه تعامل غرب با اين بخش خاص از پژوهش‏ها به دست مى‏آيد. شيوه تعامل غرب با ديدگاه‏ها و موضع‏گيرى‏هاى انديشه اسلامى در مسائلى مانند زن، دموكراسى، حقوق بشر، آزادى‏ها، نوگرايى و دولت، كه مورد توجه جهانى است، راه‏هاى گوناگونى دارد و مى‏تواند شكل سؤال انگيزى، ترديد زايى، انتقادى يا انكارى به خود بگيرد. اينها معضلات و چالش‏هاى فكرى و شناختى‏اند كه غرب در مسائل مورد توجه جهانى، براى انديشه اسلامى معاصر مطرح مى‏كند. همه اين چيزهايى كه گفتيم مهم‏ترين انگيزه‏هاى درون‏گرا و عينى‏گرا، اسلامى‏گرا و جهانى‏گرا، كنونى‏گرا و آينده‏گرايى است كه انديشه اسلامى معاصر را به سوى دل‏مشغولى‏هاى فكرى معاصر و جست‏وجوى خط مشى‏هاى جديد سوق مى‏دهد.

2. تحولات انديشه اسلامى معاصر؛ روش‏ها و نظام‏

تحولات سياسى به جهت روشنى و كثرت مشغوليت به آن معمولاً به بحث و دقت نيازى ندارد، بلكه ماهيت آن توجه و پيگيرى را اقتضا مى‏كند؛ اما تحولات فكرى معمولاً نيازمند تأمل و نظر است و جز كسانى كه با فكر و فرهنگ از حيث پيوند، فراگيرى، توليد، انديشه و انتقاد سروكار دارند، كسى به آن نمى‏پردازد.
به طور كلى، تحولات فكرى در جهان اسلام با وجود اندكش، حركتى آرام داشته و در معرض ديد نبوده و مورد نقد، گفت‏وگو، انتشار، توجه و دل مشغولى قرار نگرفته است. مگر آن انديشه‏هايى كه از انسان‏هاى مشهور بروز يافته و با عرف يا مقدسات برخورد داشته‏اند. اين امر از بحران نقد و گفت‏وگو در انديشه مسلمانان پرده برمى‏دارد. يكى از اين موارد كتاب اسلام و اصول حكومت على عبدالرازق [1305 - 1386ه / 1887 - 1966م ]است كه هفت دهه پيش از اين با مقدسات برخورد داشت و در آن زمان غوغاى بزرگى را دامن زد. از موارد معاصر، كتاب سنت نبوى بين اهل فقه و اهل حديث نوشته شيخ محمد غزالى است. برخى آن را اعاده حيثيت خرد انسان مسلمان قلمداد كرده‏اند، برخى اين كار را سرپيچى از نظر مشهور دانسته‏اند، گروهى گفته‏اند كه اين كار او مثل سنگى در آب راكد است، برخى ديگر نظر داده‏اند كه اين كتاب دعوت به سوى پروسترويكاى اسلامى است، جمعى نيز گفته‏اند كه كوششى در جهت تجسم بخشيدن به ديدگاه اسلام‏گرايان در مورد مشكلات فقهى و دينى آنان در سايه تمدن جديد است. در كنار اين آرا، برخى ديگر آن را نقد و رد كرده و با تندى و ناشايستگى بدان خرده گرفته‏اند.(20) در حالى كه انديشه‏هايى كه خود را به آرامى و به شيوه‏اى مثبت عرضه مى‏دارند و به سوى تمدن سازى و بيدار سازى كارآمدى خرد انسان مسلمان دعوت مى‏كنند، معمولاً آن گونه كه سزاوار است بالندگى نداشته و حركت زا نيستند و اين يكى از آفات انديشه در جهان اسلام است. متغيرى كه در خلال ده سال گذشته آن را لمس كرديم اين است كه تحولات فكرى، در مقايسه با عملكرد گذشته آن، به رشد و حركت رو نهاده است. اگر تكان‏هاى شديدى كه دامنگير جامعه اسلامى گرديد نبود، حتى در سطوح انديشه‏ها و مفاهيم نيز جمود و سكون مشاهده نمى‏شد.
براى دقت، توصيف و تحليل در اين مسأله بيشتر توقف مى‏كنيم، زيرا انديشه اسلامى معاصر تحولاتى را در روش‏ها و مفاهيم پشت سر نهاده و ضمن داشتن آگاهى از اين تحولات، در جهت برپايى تمدنى جديد خود را نوسازى مى‏كند.

1. بيدارى انديشه اسلامى شيعه: بنا به شرايط درونى و عينى، انديشه شيعه براى مدت‏هاى طولانى گرفتار جمود، عقب نشينى و عزلت بود؛ از اين رو شيعيان در مقياس بزرگى از نظر اجتماعى و فرهنگى از پيشرفت جهانى عقب ماندند و براى مشاركت در وظايف عمومى در گستره جامعه و دولت فرصت‏هاى اندكى را در اختيار داشتند و در كنار آن دچار ضعف اراده نيز بودند. مشغوليت‏هاى علمى و فكرى علما و فقهاى شيعه به صورت اساسى به عرصه‏هاى فقه، اصول و ادبيات محدود مى‏گشت و نظام آموزشى حوزه‏هاى علميه نيز بر همين محور شكل گرفت؛ بزرگ‏ترين ضعف اين حوزه‏هاى علميه محروميت از علوم اجتماعى و دانش‏هاى جديد بود.
اين نكته ثابت شده كه انديشه با گوشه‏گيرى از جامعه و واقعيت پيشرفت نمى‏كند؛ واقعيت زنده و تحول زاست كه انگيزه را در اختيار انديشه قرار داده و انديشه را از نيازمندى‏هاى مردم و متغيرهاى زندگى و زمانه آگاه مى‏سازد.
از خود محافل شيعى، تحقيقاتى در اختيار نداريم كه به روشنى از اين اوضاع اجتماعى و فرهنگى سخن بگويند؛ اما نويسنده كتاب فرهنگ مكتبى درباره اوضاع آن روز جامعه شيعى چنين مى‏گويد:
در همه جا، از مرزهاى چين در افغانستان تا جنوب لبنان و از بصره تا پادشاهى عمان در خليج‏[فارس ]و با عبور از همه ايران و عراق، وضعيت عقب مانده‏اى را ديدم، عقب ماندگى شديد و عميق اوضاع شيعى را سياه كرده است. على رغم حوادث بسيارى كه در طول پنجاه سال اخير بر آنان گذشته است و با اين كه يكى از اين حوادث كافى بود تا بزرگ‏ترين ملت‏ها را به حركت درآورد و به سوى دست و پنجه نرم كردن با زمان برانگيزد، اما آنان هنوز همان مردم ناتوان، فقير، متفرق، مورد ستم و شكست خورده هستند. در حالى كه ساير ملت‏هاى معاصر شيعه، در همه حقوق زندگى پيشرفت بيشترى داشته‏اند.(21)
اين وضعيت ديروز شيعيان بود؛ ولى پس از تحولات اسلامى در ايران به صورت نسبى شيعيان از وضعيت بهترى برخوردارند. اين رويداد سبب گرديد كه در جهان اسلام، انديشه اسلامى شيعى از توده‏هاى جمود و رسوبات ركود رهايى يابد و حركت، بالندگى و كارآمدى در دل آن جاى گيرد؛ و از عزلت به سوى حضور، از جمود به سوى حركت و از ميراث‏گرايى به سوى نوگرايى بيرون رود. بدين ترتيب حساسيت برخى خلأها در اين انديشه، آثار گوشه گيرى از جامعه و ساير جوامع اسلامى و اكتفا به برخى علوم و در نظر نگرفتن علوم جديد آشكار گرديد. پس بايد انديشه اسلامى شيعى كمر همت ببندد تا با وظايف فكرى سنگينى كه در انتظار آن است و از هر سوى آن را احاطه كرده، رو به رو گردد.
در ايران، انديشه اسلامى شيعى خود را در برابر جامعه، مؤسسات و دولتى با گستره‏اى وسيع و با جمعيتى بسيار، موقعيتى حساس و داراى قوميت‏هاى گوناگون رو به رو ديد، در حالى كه فساد براى مدت‏هاى طولانى در ضمايم زندگى مردم نفوذ كرده بود؛ بنابراين اين جامعه نيازمند چنان عظمت فكرى بود كه آن را به سوى ساختارى اسلامى و اسلامى كردن زندگى، دولت و جامعه انتقال دهد. پس انتخاب ديگرى فرا روى انديشه اسلامى شيعى قرار نداشت جز اين كه از درون بپاخيزد و با مسؤوليت‏هاى سنگين فكرى، فرهنگى و قانونى‏اى كه در انتظار آن بود، رو به رو گردد.
استاد راشد الغنوشى درباره اين بيدارى در انديشه اسلامى شيعى و تداوم آن در جهان اسلام چنين مى‏گويد: پيروزى انقلاب اسلامى در ايران چنان موجى شديد از انديشه شيعى به وجود آورد كه بسيارى از فرهيختگان جهان و اهل سنت را در نورديد. در كوران حماسه پيروزى‏هاى انقلاب انديشه‏هاى طلايه داران انقلاب اسلامى، نوشته‏هاى صدر، مطهرى و شريعتى و حتى ميراث‏هاى شيعى بازتابى شكوهمند مى‏يافت و پيروزى‏هاى انقلاب بسان برف روبى در برابر انديشه شيعى عمل مى‏كرد و راه را براى انديشه شيعى باز مى‏كرد و اين انديشه بدون مقاومت قابل توجهى به پيش مى‏رفت.(22) ترديدى نيست كه بيدارى انديشه اسلامى شيعى به نفع انديشه عمومى اسلامى بود و ضرورتى براى آن به شمار مى‏آمد؛ زيرا از اين بيدارى همه جهان اسلام بهره خواهد برد؛ ولى رسالت‏هاى فكرى بسيارى در انتظار انديشه اسلامى شيعى است كه به اجتهاد، نوگرايى، بازنگرى و ريشه دار سازى نياز دارد.

2. نوسازى انديشه اسلامى و گذار به سوى مرحله جديد: كسانى كه تحولات انديشه اسلامى در جهان اسلام را تاريخ نگارى كرده‏اند، مرحله جديدى را براى آن مطرح كرده‏اند، حتى برخى عنوان انديشه اسلامى جديد را بر آن نهاده‏اند.(23) دكتر طه جابر العلوانى اين مرحله را چهارمين مرحله از تحول انديشه مسلمانان قلمداد كرده است. از ديدگاه او، مرحله اول همان شوك ابتدايى و تحير آغازين است. در اين مرحله مسلمانان از جايگاه‏هاى فكرى و فرهنگى خويش تكان شديدى خوردند و اعتماد به انديشه اسلامى‏شان را از دست دادند؛ در مرحله دوم، مردم به ثبات نسبى رسيدند و دوره تحير را پشت سرنهادند؛ مرحله سوم، كه در آن يا در بخشى از آن به سر مى‏بريم، مرحله خيزش اسلامى ناميده شده است، يعنى مرحله آگاهى به خويشتن يا كشف خويش؛ مرحله چهارم، مرحله‏اى كه به سوى آن گام مى‏برداريم و آن مرحله ارائه جايگزين اسلامى و تمدنى براى همه آن چيزهايى است كه غرب ارائه داده است.(24)
استاد منير شفيق براى انديشه اسلامى جديد، مرحله پنجمى را نيز در نظر گرفته است؛ زيرا از نظر او، مرحله اول همان چيزى است كه سيد جمال الدين افغانى بدان مى‏انديشيد؛ يعنى تلاش براى اصلاح دولت عثمانى از درون؛ مرحله دوم مرحله تثبيت گام‏هاى استعمار است كه تا پايان جنگ اول جهانى تداوم مى‏يابد و نمونه آن انديشه محمد عبده، رشيد رضا، كواكبى و ارسلان است؛ مرحله سوم مرحله استعمار مستقيم است؛ مرحله چهارم تشكيل دولت‏هاى مستقل عربى پس از جنگ دوم جهانى است و مرحله پنجم پيروزى انقلاب اسلامى در ايران است. آغاز قرن پانزدهم هجرى از ورود به چنين مرحله‏اى خبر مى‏دهد. اين مرحله با تلاش انديشه اسلامى براى بازنگرى تجربه‏هاى گذشته و گذار به سوى اتخاذ موقعيت هجومى و لزوم تغيير جامعه، مشخص مى‏گردد.(25)
در ادبيات معاصر شاهد نداهاى مداومى هستيم كه با عناوين بسيار درصدند تا از مرحله تازه‏اى كه انديشه اسلامى بدان رسيده، خبر دهند؛ از جمله اين عناوين، «نوسازى انديشه اسلامى»(26)، «اصلاح انديشه اسلامى»(27)، «ضرورت نوگرايى در اجتهاد»(28)، «احياى انديشه دينى»(29)، «دگرگون سازى در فرهنگ و فقه»(30) و «نوسازى اصول فقه اسلامى»(31) است. انديشه اسلامى با اين مرحله در صدد است تا از گرفتارى‏ها و مشغوليت‏هاى سنتى خود بيرون رود و به سوى مشكلات تمدنى بزرگ‏تر در جهان اسلام گام نهد، با مسائل دنياى معاصر همراه گردد و حيات اسلامى را به سوى افق‏هاى رشد همه جانبه برانگيزاند.

3. ارتقاى مبارزه فكرى اسلامى: با دقت در گستره فرهنگ اسلامى در دو دهه اخير مشاهده مى‏شود كه مبارزه انديشه‏اى اسلامى از نظر كميت و كيفيت دچار دگرگونى گرديده است. از يك سو، درك اهميت مبارزه فكرى و ضرورت ارتقاى آن رشد كرده است، به ويژه پس از ناكامى و عقب گرد در دهه‏هاى گذشته كه انديشه مسلمانان با گوشه‏گيرى و جمود به آن دچار شده بود. اگر به ژرفاى مشكلات فكريى كه بدان دچار هستيم آگاهى نمى‏يافتيم و از بى‏توجهى به مبارزه‏اى فكرى كه به موارد فردى معدودى محدود مى‏شود مطلع نمى‏گشتيم، اين بخش بسيار حياتى همچنان فراموش شده مى‏ماند و ممكن بود اهميت، ضرورت، دورنماها و آينده‏هاى آن روشن نشده بماند. در طى دوره‏اى كه در آن تحولات انديشه اسلامى معاصر را بررسى مى‏كنيم، با درك اهميت مبارزه فكرى متمركز و عميق، تعدادى از مراكز پژوهشى و مؤسسات تحقيقاتى، انجمن‏هاى فرهنگى و دانشگاه‏هايى با ويژگى اسلامى شكل گرفت. اين مراكز و دانشگاه‏ها آرمان ارتقاى مبارزه فكرى و بر پايى تحقيقات علمى اسلامى و ايجاد ارتباط علمى بين انديشمندان و پژوهش‏گران جهان اسلام و دنياى عرب را به عهده گرفت، بررسى‏ها و تحقيقات اسلامى با ويژگى علمى را سامان بخشيد و نشست‏ها و كنفرانس‏هاى علمى اسلامى را منعقد ساخت. اين تلاش‏ها ثمرات ارزشمندى را پديد آورد و هنوز هم زمان كافى در اختيار دارد تا بيش از آن كه هست به مراتب رشد و ترقى دست يابد.
از سوى ديگر، حجم وسيعى از نشريات فكرى و فرهنگى در گستره اسلامى پديد آمدند كه به رسالت بيدار سازى مبارزه فكرى اسلامى، دگرگون سازى گفتمان تمدن اسلامى معاصر و نقد وضعيت جامعه اسلامى پرداختند.
بنابراين براى ما مجموعه‏اى از ادبيات فكرى اسلامى شاخص كه در گفتمان‏هاى خويش به موضوعات جديد مى‏پردازند، از روش‏مندى‏هاى علمى برخوردارند، در راه حل‏هاى خويش منطقى و واقع نگر هستند و اصالت خويش را نيز حفظ كرده‏اند، آشكار گرديد و گروهى از دانشگاهيان اسلام‏گرا و نسل جديدى از انديشمندان اسلام‏گرا به عرصه انديشه اسلامى وارد شدند كه بين اصول‏گرايى و بهره‏ورى از علوم و فرهنگ روز جمع كردند و در عرصه اسلامى به ميزان بسيارى سهم گيرى علمى را به خود اختصاص دادند.

4. نقد و بازنگرى: پيدايش بيدارى در انديشه اسلامى، نوگرايى در روش‏ها و پيشرفت در حركت اين انديشه در صورتى امكان پذير بود كه با بازنگرى‏ها و نقد انديشه مسلمانان و گفتمان‏هاى فرهنگى آنان هماهنگى داشته باشد تا جمود، رسوبات ديرپا، موانع روشى و جنبه‏هاى منفى از آن زدوده شود. سيد محمد حسين فضل‏اللَّه با جرأت بيشتر دعوت كرد بايد در حالتى اضطرارى به سر بريم تا از سكون و جمود مرده‏اى كه بر بسيارى از امور فرهنگى اسلامى سيطره يافته است رهايى يابيم.(32)
كسانى كه در گذشته به بهانه سختى، زيان، احتياط، كمبود وسايل و مانند آن در دست زدن به نقد دچار ترديد مى‏شدند، پس از اين كه اين بهانه‏ها برداشته شد، اكنون نقد مى‏كنند و پس از آن كه برخى از پديده‏هايى كه سكوت در برابر آنها جايز نيست - مانند درگيرى نظامى بين برخى از گروه‏هاى اسلام‏گرا، پديده تكفير و از اعتبار ساقط كردن جريان‏هاى اسلامى ديگر، دست زدن به خشونت بى‏جا، سيطره يافتن سنت‏ها به حساب دين و معلق ساختن خرد به چيزهاى غير از آن - بروز پيدا كرد، نقد به صورت ضرورتى انكار ناپذير درآمد.
تلاش‏هاى اغلب گفتمان‏هاى اسلامى معاصر در اين دوره به بازنگرى‏هاى فكرى در بازسازى، دگرگونى و پيشرفته سازى مفاهيم موجود در آن گذشت؛ از جمله آنها يكى از شاخه‏هاى گفتمان اسلامى سلفى است كه خود را به عنوان مظهر روشنفكرى مطرح مى‏سازد. برخى از اين بازنگرى‏ها با روشنى و آشكارا به اين كار پرداخته‏اند و برخى ديگر اين كار را پوشيده داشته‏اند؛ ولى خرد و حكمت ايجاب مى‏كند پس از اين همه تحولات و تغييرات بزرگى كه در جامعه اسلامى و عرصه بين المللى روى داده است، اين بازنگرى‏ها ثمره دهند.
در اين خصوص مى‏توانيم برخى از نوشته‏هاى اسلامى معاصر را كه از اين پيشرفت و تحول انتقادى در انديشه اسلامى سخن رانده‏اند، برشمريم. برخى از اين نوشته‏ها عبارتند از: مسائل دشوار در فقه زن(33) نوشته شيخ محمد مهدى شمس الدين، بحران عقل مسلمان(34) نوشته دكتر عبدالحميد ابوسليمان، ميراث فكرى ما در ترازوى عقل و دين(35) نوشته شيخ محمد غزالى، نهضت اسلامى بين تفاوت مشروع و جدايى ناپسند(36) نوشته شيخ يوسف قرضاوى، خود انتقادى؛ ضرورت خود انتقادى جنبش اسلامى(37) نوشته دكتر خالص جلبى و جنبش اسلامى در سايه تحولات بين المللى و بحران خليج‏[فارس(38)] با تنظيم احمد يوسف.
اين‏ها نمونه‏هايى از نوشته‏هايى است كه به نقد واقعيت‏هاى اسلامى و بازنگرى برخى مفاهيم و مسائل فكرى كه نياز به بازنگرى و تجديد نظر دارند، پرداخته‏اند. اين نوشته‏ها به جهت جدى بودن گفتمان انتقادى و چشم اندازهاى آن براى نوگرايى و دگرگونى مورد توجه قرار گرفته‏اند.
دنياى امروز به اين نوع از نوشته‏هاى جدى و با جرأت در باب نقد واقعيت‏ها و انديشه‏هايى كه مانع از بيدارى‏مان مى‏شوند، آزادى‏مان را به بند مى‏كشند، كارآمدى و پويايى خردهاى‏مان را متوقف مى‏سازند و ما را به سوى منفى‏گرايى، سطحى‏گرايى و پيچيدگى مى‏كشاند، نياز دارد.

5. به دنبال نوگرايى: كسى كه با جزئيات و تحولات جامعه زندگى نمى‏كند، نمى‏تواند نوگرايى را به عنوان يك روش شناختى درك كند و از آن بهره گيرد؛ حال آن كه جامعه و واقعيت‏هاى آن با همه توانمندى‏هاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و تبليغاتى خود وجود دارد و بر انسان تأثير مى‏گذارد.
نوگرايى بر شالوده انديشه‏ها، حركت و روش پياده سازى آن در جامعه، اولويت‏ها و نظم اين انديشه‏ها تأثيرات روشنى به جا گذاشته است: اين كه چه انديشه‏اى بايد جلو انداخته شود و يا به تأخير افتد، فوريت دارد يا بايد مرحله بندى شود، بايد مقدمات آن فراهم گردد يا اين كه نيازى به فراهم سازى مقدمات آن نيست، بايد تعيينى باشد يا انتخابى.
با شناخت روش قرآن كريم در ايجاد رابطه با جامعه در دوره نزول قرآن، مى‏توانيم نوگرايى را به عنوان يك روش تشخيص دهيم. قرآن از ابتداى دعوت تا كامل شدن دين در طول 23 سال نبوت حضرت محمد(ص) به صورت بخشى نازل گرديد. از آيه «اقرأ» اولين چيزى كه از قرآن نازل گرديد تا آيه «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام ديناً»(39) آخرين بخش از قرآن كه نازل گرديد؛ اگر چه برخى از روايات در اين باره اختلاف دارند.
بنابراين روشى كه قرآن كريم در فرود آمدن آيات آن بر رويدادهاى اتفاق افتاده، پيگيرى مى‏كند، از روش علمى مستحكمى پرده برمى‏دارد كه در آن قانون گذارى با حوادث رويداده ارتباط تنگاتنگى دارد. پس با دگرگون شدن اوضاع و تغيير شرايط جامعه اسلامى، قرآن كريم با توجه به نيازهاى دعوت اسلامى و جامعه اسلامى و ويژگى‏هاى گفتمان‏ها، شرايط و نيازمندى‏هاى آن پاسخ لازم را ارائه مى‏داد. به نحوى كه در علوم قرآنى، علم مكى و علم مدنى تشخيص داده شده است. معروف است كه قرآن كريم در دوران دعوت، هيچ‏گونه خلأ قانون‏گذارى باقى نگذاشت و آن را برطرف ساخت، همه مشكلات را رفع كرد، همه رويدادهاى حيرت انگيز را روشن ساخت و به همه نيازها پاسخ مناسب ارائه كرد.
آنچه امروز شاهد آن هستيم اين است كه انديشه اسلامى در مقايسه با دو دهه پيش از اين، بسيار نوگراتر است، زيرا امروز خود را به جامعه نزديك‏تر مى‏بينيد و به زمان و مكان، شرايط و مقتضيات آن آگاه‏تر مى‏يابد. امروز انديشه اسلامى در جايگاهى قرار دارد كه به واقعيت نزديك‏تر است. اكنون اين انديشه فراگيرتر گشته و گام‏هاى بيشترى به سوى نوگرايى برداشته است. ما اين مسأله را در ايران به خوبى لمس مى‏كنيم، زيرا انديشه اسلامى نه تنها به واقعيت نزديك است، بلكه حركت جامعه را رهبرى مى‏كند. بنابراين انديشه اسلامى در ايران در عرصه‏هاى گوناگون فكرى، قانونى و قانون گذارى، به سرعت به سوى نوگرايى حركت مى‏كند؛ در گستره فقه، نقش و مفهوم زمان و مكان در مبانى فقهى مطرح گرديده است. در تفسير قرآن نيز همين اتفاق رخ داده و جنبش نوگرايى ادامه يافته است، ولى مهم پيگيرى آن است. به صورت كلى، انديشه اسلامى، امروز نوگراتر از هر زمان ديگر است و نوگرايى تحولى است كه متوقف نمى‏گردد.

3. تحولات انديشه اسلامى؛ انديشه‏ها و مفاهيم‏

منظور از اين تحولات، تحولات عمومى‏اى است كه به شالوده شناختى انديشه اسلامى و روش‏هاى عمومى آن ارتباط دارند. اما تحولاتى كه با پويايى انديشه‏ها و نوع دل مشغولى‏هاى فرهنگى انديشه اسلامى در گستره مفاهيم و در دوره‏اى كه ما به تاريخ نگارى آن پرداخته‏ايم، مربوط مى‏شود خود به بررسى و تأملى جداگانه نيازمند است. معيارى كه ما در جهت تعيين نوع اين تحولات برگزيده‏ايم همان حجم وسيع پرداختن به يك موضوع، به صورتى شاخص و با روشى جدى است كه تحولات جامعه را با دو عنصر زمان و مكان و تحولات انديشه را در مسير نوگرايى و دگرگونى مد نظر قرار مى‏دهد. اين تحولات جزئى از همان تحولات عمومى است، اما در برخى جزئيات خود با تحولات عمومى تفاوت مى‏كند. بنابراين چيزى كه در اين شرايط اولويت دارد ممكن است اولويت خود را در شرايطى ديگر از دست بدهد و جاى خود را به توجه جديدى بدهد؛ با اين حال امكان دارد كه در بيشتر شرايط، نوع و ماهيت رابطه خود با شرايط و متغيرات آن را حفظ كند. تحولاتى كه خط روندهاى جديد يا قديمى را تشكيل مى‏دهند در انديشه اسلامى معاصر از گذشته تفاوت مى‏كنند.

1. نوسازى و دگرگون سازى انديشه انقلابى: كسانى كه به جنبش اسلامى پرداخته و درباره آن مى‏انديشند، در اين دوره بيش از دوره‏هاى گذشته، ضرورت نوسازى جنبش اسلامى و انديشه انقلابى اسلامى را درك كرده‏اند؛ به ويژه پس از آن كه شرايط و اوضاع دگرگون شد و برخى تغييرات درونى مانند گذار از مخفى كارى به كارهاى علنى، از كار گروهى به كارهاى مردمى، از فعاليت‏هاى فرهنگى به سياسى، از فعاليت‏هاى محدود به فعاليت‏هاى گسترده، از مخالفت منفى به مخالفت مثبت در برخى عرصه‏ها و از درگيرى به گفت‏وگو در جنبش اسلامى به وجود آمد. علاوه بر آن، نسل جديدى از قابليت‏هاى جوان به عرصه جنبش اسلامى وارد شدند و كارهاى اساسى را در اين جنبش برعهده گرفتند و همين طور نسل جديدى از جنبش‏هاى اسلامى پديد آمدند كه بر خلاف گذشته از مشكلات جنبش‏هاى اسلامى سنتى يا قديمى عبور كردند.
باورهاى امروزى بيش از هر زمان ديگرى بر ضرورت نوسازى و ارزيابى انديشه انقلابى اسلامى تأكيد مى‏ورزند. استاد محمد فريد عبدالخالق، از اعضاى سابق اخوان المسلمين مصر، مى‏گويد: «گرفتارى مبارزه اسلامى در اين زمان ويژگى خاصى دارد. اين گرفتارى پيش از آن كه مشكلى رفتارى و عملى باشد، يك گرفتارى فكرى است».(40) استاد جاسم مهلهل الياسين از جنبش قانون اساسى كويت معتقد است: «يكى از بحران‏هايى كه دامنگير جنبش‏هاى اسلامى گشته است، بحران انديشه انقلابى است كه دچار جمود و توقف گرديده است، به نحوى كه اين انديشه نمى‏تواند خود را از اين بحران بيرون برد».(41)
استاد موسى ابومرزوق، از جنبش فلسطينى حماس، از اين بحران به عنوان انديشه رنج ياد مى‏كند و معتقد است انديشه انقلابى اسلامى در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد با عكس العمل‏هايى نشان‏دار گرديد كه سال‏هاى رنج و ابتلا، آن را به وجود آورده بود؛ از اين رو انديشه رنج رشد يافت كه تاكنون از آن در رنج هستيم. به همين دليل بسيارى از راه حل‏ها و طرح‏هاى كنونى انديشمندان معطوف به همين انديشه است كه مى‏كوشند اين انديشه را تغيير دهند يا آن را به سويى بكشانند كه از اين انديشه عبور كند و مبانى انقلابى جديدى را پايه گذارى نمايد.(42)
دكتر حسن الترابى و استاد راشد الغنوشى از كسانى‏اند كه براى نوسازى جنبش اسلامى اقدام و در اين باره تأمل كرده‏اند و به صورت مشترك كتابى را با عنوان جنبش اسلامى و نوسازى(43) نگاشته‏اند. منظور از نوسازى در اين كتاب، تبلور انديشه انقلابى جديدى است كه از انديشه اخوان المسلمين در دو مرحله حسن البنا[ 1324 - 1370ه/ 1903 - 1949م‏] و سيد قطب‏[ 1324 - 1386ه./ 1923 - 1966م ]انديشه‏اى كه براى سال‏هاى طولانى بر نهضت اسلامى شرق و غرب سيطره داشت و انديشه ابوالاعلى مودودى‏[ 1321 - 1398ه/ 1903 - 1979م‏] پا فراتر نهاده بود. كتاب جنبش اسلامى؛ دغدغه‏ها و مشكلات(44) به همين منظور نوشته شده و در مقدمه آن آمده است: «كارآمدى اين تأملات به اين است كه يكى از ابزارهاى انگيزش فكرى باشد كه براى نظام فكرى برنامه‏ريزى مى‏كند. نظامى كه مى‏كوشد روش جديدى را براى جنبش اسلامى ابداع كند».(45) كتاب جنبش اسلامى، چشم انداز آينده (مقالاتى در باب خود انتقادى) با تنظيم و مقدمه دكتر عبداللَّه نفيسى نيز (46) همين گونه بوده و مشتمل بر چهارده مقاله از انديشمندان و رهبران اسلامى است.
نشست «انديشه انقلابى اسلامى و راه‏هاى نوسازى آن»با گستره‏اى بيشتر در چارچوب طرح «نوآمدهاى انديشه اسلامى و آينده» از هشتم تا دهم فوريه 1993 تحت نظارت دبير خانه اوقاف كويت در كويت تشكيل گرديد. با اين حال انديشه انقلابى اسلامى براى رسيدن به سيماى پيشرفته‏اى از جنبش اسلامى جديد، هنوز به نوسازى‏ها و دگرگونى‏هايى نيازمند است.

2. آزادى‏هاى عمومى و حقوق بشر: انديشه اسلامى به مسائلى مانند آزادى‏هاى عمومى و حقوق بشر به عنوان مسائل فكرى، سياسى، قانونى جديد و قديم پرداخته است. سابقه اين مشغوليت به عنوان يك تحول و پيشرفت فكرى به نيمه اول دهه هشتاد باز مى‏گردد. در نيمه دوم همين دهه اين اهتمام به صورتى شاخص سيرى صعودى يافت، چه در برخى از جوانب نظرى مانند نگارش، نشر و تشكيل نشست‏ها و چه در برخى از اقدامات عملى از طريق تشكيل برخى كميته‏هاى حقوقى يا نزديكى همكارى با سازمان‏هاى حقوقى بين‏المللى. پيش از آن در نيمه دوم دهه هفتاد برخى نوشته‏هاى اسلامى در اين باره وجود داشت، ولى بسيار محدود و غير معتنابه بود. استاد حسن توفيق ابراهيم در بررسى توصيفى حقوق بشر در كتاب‏ها و پايان‏نامه‏هاى دانشگاهى و برخى نشريات عربى با تأكيد ويژه بر مصر،(47) از اين تحول در انديشه اسلامى معاصر پرده برمى‏دارد. طبق تحقيق او تعداد نسبتاً زيادى از كتاب‏ها به حقوق بشر در اسلام پرداخته‏اند.
عوامل و انگيزه‏هاى بسيارى باعث توجه و اهتمام انديشه اسلامى به مسائلى چون آزادى‏هاى عمومى و حقوق بشر شد، يكى از مهم‏ترين عوامل اين بود كه در خلال سال‏هاى گذشته اسلام از سوى گرايش‏هاى ديگر بيشترين گرفتارى را در اين باره متحمل گرديده بود. از سوى ديگر، اين مسائل مورد توجه همه جهان قرار گرفت و با وجود نقض حقوق بشر و محدود سازى آزادى عمومى در جهان، حضور هميشگى خود را بر جهان تحميل كرد. تشكيل نشست‏هاى اسلامى متعدد درباره اين موضوع در خلال دوره‏اى كه بدان اشاره كرديم بر موضوعات ديگر پيشى گرفت. اين امر بر اين نكته تأكيد مى‏ورزد كه انديشه اسلامى به اين مسأله حياتى و انسانى توجه داشته و نياز به چنين توجه گسترده‏اى را احساس مى‏كند.

3. مسائل حكومت و دولت در اسلام: در گذشته مسائل حكومت و دولت در اسلام جايگاه مهمى در انديشه اسلامى نداشت و همواره موضوع درجه دومى به شمار مى‏آمد و بيشتر اوقات مطرح شدن آن به داشتن ارتباط با موضوعات ديگر مربوط بود و نوشته‏هايى كه در دوره‏هاى گذشته به اين موضوعات پرداخته‏اند با توجه به اهميتى كه اين موضوعات داشته‏اند فاقد ارزش معرفتى‏اند. يكى از عوامل اساسى عدم رغبت به اين مسائل، جدايى بين علما و دولت بود كه يكى از پيامدهاى آن خارج شدن موضوع دولت از محدوده بحث‏هاى فقهى و قانون گذارى بود؛ از اين رو پرداختن به اين مسائل به حيطه دولت ستمگر و جائر و با توجهى اندك محدود گرديد، زيرا بر دولت‏هاى موجود در سرزمين‏هاى اسلامى، عنوان دولت اسلامى صدق نمى‏كرد و آنها نيز خود را با اين عنوان وصف نمى‏كردند؛ از اين رو عنوان دولت اسلامى از فرهنگ واژه‏ها ناپديد گرديد.
با پيدايش دولت‏هاى اسلامى و رشد دعوت‏هاى خواهان دولت اسلامى و اجراى شريعت اسلامى، اين مسائل مورد ابتلاى حقيقى پيدا كرد و انگيزه‏هاى حقيقى و عملى براى پرداختن به موضوع‏هاى حكومت، دولت و حاكميت در اسلام تبلور يافت و نوشته‏هاى بسيارى در اين زمينه پديد آمدند. اينها از تحول و رشد انديشه اسلامى معاصر خبر مى‏داد. بى‏ترديد در اين زمان پيدايش دولت‏هايى كه راه حل اسلامى را پذيرفته‏اند تحول بزرگى به شمار مى‏آيد. عظمت اين تحول تكان‏هاى شديدى در انديشه اسلامى و فقه اسلامى به وجود آورد؛ به خصوص در انديشه شيعى كه تحولات بنيادينى را در اين زمينه شاهد بود. بارزترين اين تحولات اساسى عبارتند از:
1 - از گذشته در انديشه و فقه شيعى اين نظريه مطرح بود كه در عصر غيبت امام مهدى(عج) به پا داشتن دولت اسلامى مشروعيت ندارد و تنها امام زمان(عج) است كه بايد اين دولت را به پادارد. اكنون از چنين نظراتى كه به منفى‏گرايى و نااميدى تمايل دارند، چشم پوشى شده و قابل بازگشت نيستند.
2 - تبلور نظريه ولايت فقيه: اين نظريه يكى از مهم‏ترين نظريات انديشه سياسى اسلامى شيعى است كه امروزه مطرح شده است و در بررسى‏هاى فقهى و پژوهش‏هاى سياسى به صورت مشخص و فراوان به آن پرداخته مى‏شود. براى مدت‏هاى طولانى به اين نظريه پرداخته نمى‏شد و به آن دعوت نمى‏شد. امام خمينى‏قدس سره اين نظريه را در درس‏هاى فقهى خود در نجف اشرف مطرح كرد و پس از آن تحت عنوان حكومت اسلامى گرد آورى گرديد و امام‏قدس سره با جديت فراوان از آن دفاع كرد. اين نظريه در آن زمان بر خلاف امروز، با اهتمام بسيارى مواجه نگرديد، ولى اين نظريه چشم اندازهاى گسترده‏اى را در باب رابطه فقها و علما با حكومت و دولت گشود؛ ارتباطى كه براى مدت‏هاى طولانى از انديشه سياسى شيعى ناپديد شده بود. البته هنوز درباره اين نظر، كشمكش‏هاى فقهى، قانونى و سياسى وجود دارد؛
3 - اكنون در پژوهش‏هاى فقهى شيعى به موضوعات گوناگون دولت مى‏پردازند؛ در حالى كه در گذشته اين بحث‏ها همواره پيرامون دولت جائر و ستمگر دور مى‏زد و در نبود دولت اسلامى، همه احكام دينى طبق عناوين مذكور تعيين مى‏گرديد. به جهت ضعف اعتقاد محافل اسلامى به برپايى دولت اسلامى و اين كه هيچ يك از دولت‏هاى موجود در جهان اسلام و دنياى عرب ادعاى حكومت اسلامى نداشتند، اين عنوان از دولت‏هاى حاكم بر كشورهاى اسلامى عربى گرفته شده بود. با برپايى دولت اسلامى، احكام فقهى بسيارى كه متوقف و معطل مانده بود، مورد اصلاح و بازنگرى قرار گرفت و همراه با آن مباحث فقهى، اصولى و حقوقى جديدى پا گرفت.
يكى از تحولات بسيار بزرگ در اين جنبه، دعوت برخى از گروه‏هاى اسلامى به دولت اسلامى از طريق نظام دموكراسى و صندوق‏هاى رأى گيرى، فراهم آورى برنامه‏هاى سياسى از سوى گروه‏هاى اسلامى، عينيت بخشيدن به راه‏هاى عملى قانون اسلامى و گرايش به مشاركت سياسى با نظام‏هاى موجود بود؛ بنابراين، توجه به مسائل حكومت، دولت و حاكميت در اسلام را گسترش داد.(48)

4. اسلامى‏كردن شناخت: هنگامى كه برخى از فرهيختگان دانشگاهى مسلمان به علوم اجتماعى و انسانى كه بخشى از بررسى‏ها و تخصص‏هاى علمى آنان بود، نزديك شدند، دريافتند كه اين علوم در پيشرفت، رشد، نوسازى و تحول جامعه اهميت دارد. آنان به اين نكته حساس‏تر دست يافتند كه انديشه اسلامى از دانش‏هايى كه فرهنگ اروپايى بر آن‏ها سيطره دارد و اروپا آن را به عنوان علوم انسانى و جهانى ارائه مى‏كند، بيگانه است. غرب با تسلط خود بر اين علوم اساسى، پس از آن كه اين علوم روش‏هاى آموزش عالى و تخصص‏هاى دانشگاهى شدند، حساس‏ترين نقش‏هاى فرهنگى خود را ايفا كردند، اينان ضرورى ديدند كه اين علوم را فرا گيرند، پس از آن كوشيدند تا آن بخشى از ميراث اسلامى را كه ارتباط مستقيم با اين علوم دارد، كشف كنند و معارف اسلامى برگرفته از قرآن و سنت را در موضوعات اين علوم وارد كنند. اين توجه بعدها به يك تلاش شناختى بسيار مهم تبديل گرديد؛ به ويژه تلاشى كه «مركز جهانى انديشه اسلامى» در واشنگتن دنبال كرد. اسلامى كردن شناخت و اصلاح روش‏هاى انديشه اسلامى از مسائل معرفتى مهمى است كه فعاليت‏هاى اين مركز از طريق روش علمى اسلامى درباره آنها تمركز يافته است.
به اعتقاد من، يكى از مهم‏ترين اولويت‏ها، اجتهاد و نوسازى نظام معرفتى اسلام و روشمندى علمى اسلامى و نوسازى در عرصه‏هاى علوم انسانى است. علومى كه در شيوه علمى اسلامى، براى آنها مبنايى اسلامى، اصيل، جديد، عميق و علمى نمى‏يابيم. اين شيوه جز با ريشه‏دار ساختن اين علوم و فراگيرى آن كامل نمى‏شود. اگر اين ريشه‏دار سازى به وقوع نپيوندد، ضعف آشكارى در نظام شناخت اسلامى در جنبه‏هاى نظرى و اجرايى پديدار مى‏گردد. از سوى ديگر، در انجام اين عمل تأخير بسيارى كرده‏ايم و پيامدهاى اين تأخير در تجاربى آشكار شد كه در آنها قوانين و ارزش‏ها بر واقعيت‏هاى عملى پياده گرديد؛ در حالى كه فرهنگ اسلامى همان فرهنگ علوم اجتماعى و انسانى است؛ زيرا فلسفه فرهنگ اسلامى همان انسان، جامعه و تمدن است، با اين حال عميق‏ترين نقصى كه دانش اسلام‏گرايان داشت، همان كمبود آشكار در علوم اجتماعى است كه باعث تزلزل و خلل در نظام روشى و شالوده شناخت اسلامى گرديد.(49)
با همه اينها، سخن گفتن از اسلامى كردن شناخت هنوز هم با بى‏رغبتى رو به رو مى‏شود؛ از اين رو اگر كسانى اين مسأله را در سخنرانى يا مقاله‏اى مطرح سازند، ده‏ها صداى اعتراض بلند مى‏شود كه شناخت را با اسلامى كردن چه كار؟ زيرا شناخت، منبع آن هر چه باشد، يكى است و به تمام افراد بشر با همه ملل و فرقه‏هاى گوناگون تعلق دارد. آيا مى‏خواهيد اسلام را در همه چيز به زور جا دهيد! در حالى كه حقيقت علوم از تلاش‏هاى تجربى انسان بيرون نيست و تخصص‏هاى افراد و جوامع در جنبه‏هاى گوناگون زندگى بر روش‏هاى علمى مشخص و ثابتى استوار است كه دين و مذهب دانشمند در آن تأثيرى ندارد، پس چرا اسلام را با آن درمى‏آميزيد؟ حال آن كه اسلام دينى است كه فقط رابطه فرد با پروردگارش را تعيين مى‏كند و رفتار او را پيراسته مى‏سازد، ولى شناخت، ميراث انسانى مشتركى است كه تحول و جهانى بودن از ويژگى‏هاى آن است. ممكن است بدون درك حقيقت طرحى كه ما بدان معتقديم، اين مشكل به يك ناتوانى تبديل شود؛ يعنى نتواند بين علم و خاستگاه‏ها، اهداف، حكمت و ارزش‏هايى كه چپاول فرهنگى به جاى گذاشته است، تمييز دهد. همين طور اين بى‏رغبتى و كراهت بين علم و فرهنگ تفاوتى قائل نيست و نمى‏تواند بين چيزى كه خنثى، نظرى و قطعى بوده و چيزى كه جانبدارانه، رفتارى و متحول است، تمييز دهد. اينها تفاوتى است كه بين علوم طبيعى و علوم اجتماعى وجود دارد.(50)
اين روش در انديشه اسلامى معاصر توجهات گوناگونى را در پى‏داشته است. كسانى هستند كه بر اسلامى كردن ادبيات، اقتصاد، روان شناسى، علوم اجتماعى و ساير علوم انسانى و اجتماعى تأكيد مى‏كنند. اگر اين بررسى‏ها به ضوابط علمى و قوانين روشى پاى‏بند باشند، حساسيتى كه برخى در درباره اسلامى كردن اين علوم مطرح مى‏كنند، ضرورتى نخواهد داشت. اين بررسى‏ها با همه كلى بودنشان خلأهاى مهمى را در نظام انديشه اسلامى پر ساخته است.

5. طرح تمدنى: يكى از مفاهيمى كه به صورت گسترده در گفتمان‏هاى اسلامى معاصر مطرح شده، مفهوم «طرح تمدنى» است. برخى، از اين مفهوم به عنوان يك چشم انداز و بعضى به عنوان يك چالش ياد كرده‏اند و برخى ديگر براى عينيت سازى، مشخص كردن معنا و مؤلفه‏هاى معرفتى آن به گفت‏وگو درباره آن دعوت مى‏كنند.
اگر سابقه تاريخ تحولات انديشه در جهان اسلام را بررسى كنيم درمى‏يابيم كه در دوره‏هاى تاريخى خاصى، انديشه‏هاى بزرگى استيلا داشته‏اند. اين انديشه‏هاى بزرگ ارتباط محكمى با ماهيت دوره، نوع متغيرهاى موجود در آن و گرايش‏هاى تأثيرگذار بر آن داشته‏اند. با حركت سيد جمال الدين افغانى در نيمه دوم قرن نوزدهم، مفهوم «جامعه اسلامى» بروز يافت. اين مفهوم بازتاب جدايى‏ها و تفرقه‏هايى بود كه دامنگير جهان اسلام بود. در نيمه اول قرن بيستم، مفهوم «فراگير بودن اسلام» مطرح گرديد. اسلام‏گرايان مصر با توجه بسيار از اين مفهوم سخن مى‏راندند. اين مفهوم در واكنش به فروپاشى خلافت عثمانى در سال 1924 و مطرح شدن جدايى دين از سياست، جامعه و دولت مطرح شد. در نيمه دوم قرن بيستم، مفهوم «راه حل اسلامى» بروز يافت. اين مفهوم پس از شكست اعراب در سال 1967 و در واكنش به عقب گرد ايدئولوژى‏هاى فكرى مطرح گرديد، زيرا دولت‏هاى نوپاى عربى پس از استقلال، تفكر كمونيسم، لاييسم و مانند آن را پذيرفتند. با پيدايش خيزش‏هاى اسلامى در دهه هشتاد و تبلور مفهوم دولت اسلامى، مفهوم «طرح تمدنى» بروز يافت. اين مفهوم همان جزئى ساختن روش‏هاى راه حل اسلامى و ارائه اسلام به عنوان يك طرح تمدنى است.(51) بى‏ترديد استيلاى اين مفهوم در اين زمان، نشانه‏هايى دارد كه با محتواهاى اين مفهوم و آرمان‏هاى انديشه اسلامى در اين زمان مرتبط است.

4. انديشه اسلامى؛ چالش‏ها و موانع‏

در كنار تحولات معاصر، برخى انديشه‏ها و مسائلى وجود دارند كه انديشه اسلامى به آنها نپرداخته است، زيرا در برخى حالات راه را به خطا برده، در حالاتى دچار توقف گرديده و در بعضى حالات به خوبى بى‏اعتنا شده است. بنابراين شايسته است كسانى كه به انديشه اسلامى مى‏پردازند درمان‏هاى تازه‏اى براى اين مسائل ارائه كنند. پيش از پرداختن به اين مسائل، بايد به پديده‏اى اشاره كنيم كه همزمان با آغاز دهه هشتاد و پيدايش تحولات پى در پى، بر فعاليت انديشه اسلامى و تحولات آن تأثيراتى را به جاى گذاشت. و آن از دست دادن گروهى از نخبگان جهان اسلام بود كه تأثيرات فكرى مهمى بر تحولات انديشه اسلامى در ارتباط با متغيرهاى جديد و رويدادهاى تازه داشتند: دكتر على شريعتى(1977م)، شيخ ابوالاعلى مودودى(1979م)، شيخ مرتضى مطهرى(1979م)، سيد محمد باقر صدر(1980م)، سيد حسن شيرازى(1980م) و سيد موسى صدر(1980م). اين انديشمندان با داده‏هاى فكرى مبرز و اساسى خويش شناخته شدند و تأثير فكرى روشنى بر جهان اسلام داشتند؛ زيرا آنان از جمله پرچم داران بيدارى، نوسازى و اصلاح امت اسلامى بودند. آنان در حالى جهان اسلام را ترك كردند كه جهان اسلام بيشترين نياز را به آنان داشت ولى قضاى الهى همين بود.
از جمله مسائلى كه چالش‏هايى را در برابر انديشه اسلامى معاصر نشان مى‏دهد و نياز دارد كه مورد توجه بسيار و بررسى عميق و توجه شناختى قرار گيرند، عبارتند از:
1. تا كنون همه تحولاتى كه بر انديشه اسلامى معاصر گذشته است به فرهيختگان و پردازندگان به مسائل انديشه و فرهنگ اختصاص دارد كه با اين تحولات آشنا بوده و با آن تعامل داشته‏اند؛ از اين رو اين تحولات از عموم مردم و فهم آنان به دور ماند و سبب گرديده كه اين تحولات از بالندگى بيشتر بازمانند. يكى از مهم‏ترين مشكلات و موانع در جامعه و انديشه اسلامى نيز همين است؛ يعنى علما و انديشمندان در مقايسه با جمعيت بسيار مردم نسبت ناچيزى را تشكيل مى‏دهند. اين نقيصه شكاف عميق و گسترده‏اى پديد مى‏آورد كه به بيدارى انديشه و فرهنگ در جهان اسلام آسيب مى‏زند. از سوى ديگر، تحولات انديشه اسلامى نتوانست توجه و همكارى دولت، مؤسسات دولتى، برنامه‏ريزى‏ها و طرح‏هاى دولتى را به خود جلب كند. از اين رو از بالندگى و كارآمدى فرهنگى اين تحولات در جهت رشد و پيشرفت جامعه و دولت در جهان اسلام استفاده‏اى نمى‏شود.
2. مسائل مربوط به زن در انديشه اسلامى، به ويژه پس از آن كه عرف‏ها، سنت‏ها، ميراث‏ها و افسانه‏ها وارد آن شدند، هنوز هم از ابهامات سختى رنج مى‏برد و وضع به گونه‏اى شده كه بسيار مشكل مى‏توان ديدگاه اصيل اسلام درباره زن و مسائل آن را تشخيص داد. زن مسلمان در جامعه‏اى كه در آن به سر مى‏بريم، چيزى كه او را به سوى رشد و بيدارى تشويق كند و بر بيدارى و پيشرفت سراسر جامعه تأثيرگذار باشد، نمى‏يابد.
3. از مهم‏ترين معايب انديشه اسلامى، مسائلى است كه در گفت‏وگو، تعدد و اختلاف در داخل جامعه اسلامى بروز مى‏يابند. تاكنون اين مسائل تشنجات شديدى را در جامعه اسلامى دامن زده كه بسيارى از نزديك شدن به آن احساس رنج و ترس مى‏كنند. در حالى كه اين مشكل از گرايش‏هاى ديگر برداشته شده و گفت‏وگو با آنها صورت مى‏گيرد؛ مانند گفتمان اسلام‏گرا - مسيحى، گفتمان اسلام‏گرا - ملى‏گرا يا حتى گفتمان اسلام‏گرا - لاييك. ولى اين به معناى پرهيز كردن از اين گفت‏وگوها يا اعتراض به آنها نيست. هدف ما اين است كه از حساسيت‏ها و تشنجاتى كه درباره گفتمان اسلام‏گرا - اسلام‏گرا وجود دارد، پرده برداريم. اين امر سبب شده كه برخى از اين قضايا روى‏گردان شوند. در باب تكثر، حق تعدد و اختلاف را براى جريان‏هاى اسلامى ديگر قائل نيستيم. يعنى حق خردورزى، انديشه و اجتهاد را از آنان سلب كرده‏ايم. بر اين مسائل، جدايى فرهنگى بين انديشمندان اسلام‏گراى سنى و شيعه را نيز بايد افزود؛ زيرا براى برخى مانعى وجود ندارد كه از فرهنگ غرب بگيرند تا اين كه از انديشه شيعه بگيرند يا شيعه از انديشه سنى استفاده كند. برخى با اين مسأله با سختى بسيار برخورد مى‏كنند.
4. مسائل آموزش و پرورش، آموزش عالى و پژوهش‏هاى علمى در سرزمين‏هاى عربى و اسلامى از جدى‏ترين دغدغه‏ها و مشكلاتى است كه لازم است انديشه اسلامى مورد توجه قرار دهد، زيرا ما هنوز از آموزش و مبارزه با بى‏سوادى در حد پايينى حمايت مى‏كنيم و پس از اين همه سال نتوانسته‏ايم بى‏سوادى را ريشه‏كن كنيم. اين امر اقتضا مى‏كند كه آگاهى و ديدگاه مردم را در نحوه برخورد با علم بالا ببريم. بسيار شگفت‏انگيز است كه آموزه‏هاى دينى ما در خصوص علم و آموزش با وضعيت ما در زمينه‏هاى آموزش و پرورش تناقض كلى دارد و ما قدمى به سوى علم و تمدن برنداشته‏ايم.
5. مسائل رشد و توسعه از موارد ديگرى است كه بايد انديشه اسلامى مورد توجه قرار دهد، زيرا فقر، محروميت و تنگدستى از خطرناك‏ترين مشكلات اجتماعى و اقتصادى در كشورهاى عربى و اسلامى است.
6. در حالى كه دنيا به اسلام مى‏پردازد و كسانى مى‏خواهند چهره اسلام را واژگونه نشان دهند و جهان را از رشد و پيشرفت اسلام بترسانند، ما نتوانسته‏ايم اسلام را به جهانيان عرضه كنيم. در اين زمينه مسأله رابطه غرب و اسلام، گفت‏وگو و شناخت تمدن‏ها پديد آمده است. معضل رابطه غرب و اسلام يكى از بزرگ‏ترين مسائل فكرى و تمدنى در سطح جهان است. در كنار اينها، مشكل تعامل با ميراث‏ها، بحران عقب ماندگى و بحران فرهنگى از امورى است كه بايد انديشه اسلامى معاصر مورد توجه قرار دهد.
نتيجه‏گيرى پايانى اين است كه ما در دوره‏اى قرار گرفته‏ايم كه مى‏توانيم آن را مرحله تازه‏اى در روند انديشه اسلامى بناميم. در اين مرحله، تحولات و متغيرهاى گوناگون از هر سوى انديشه اسلامى را احاطه كرده‏اند و آن را مجبور مى‏سازند كه بر مشغوليت‏هاى خود بيفزايد و روش‏هاى خود را بازسازى كند تا بتواند رويدادهاى جديدى را كه از هر سو آن را احاطه كرده‏اند و برخى آن را خلأگاه گسترده ناميده‏اند، فرا بگيرد و توانمندى‏هاى اجتهادى و نوسازى خود را كه حضور آن را پس از مدت‏ها غيبت تضمين مى‏كند، به حركت درآورد. نتيجه ديگر اين كه انديشه اسلامى راه حركت را در پيش گرفته است؛ در برخى جنبه‏ها رو به پيشرفت نهاده و در برخى جهات ديگر راه خطا را در پيش گرفته است؛ اما هنوز وظايف بسيارى انتظار آن را مى‏كشند، برخى از اينها از گذشته به جا مانده‏اند و برخى ديگر حاصل رويدادهاى جديدند و برخى ديگر چالش‏ها و دورنماهاى آينده هستند.
من به صورت قاطع نمى‏توانم بگويم كه توانسته‏ام به همه تحولات انديشه اسلامى و روند جديد آن يا چالش‏ها و موانع بر سر راه آن بپردازم، ولى معتقدم كه به مسائل اساسى و مهم اين تحولات پرداخته‏ام.

پى نوشت ها :
1) زكى الميلاد، الفكر الاسلامى؛ تطوراته و مساراته المعاصرة (قم: فصلنامه قضايا اسلامية معاصرة، 1421ق) فصل دوم.
2) پژوهشگر انديشه اسلامى و سردبير مجله الكلمة.
3) دانش آموخته كارشناسى ارشد از دانشگاه شيراز.
4) جمعى از پژوهشگران، صدام الحضارات (بيروت: مركز مطالعات استراتژيك، 1995م) ص‏25 - 84.
5) ادوارد سعيد، (سخنرانى)، «صراع الحضارات أو خلافات في التعريف»، نشريه الحياة، ش 11686 (17 فوريه 1995م).
6) اين كتاب در بيروت بدون ذكر ناشر و به دست م. محمد مصطفى مازح در 1993م، منتشر شده است.
7) صدام الحضارات، ص 57 - 62.
8) اين كتاب را انتشارات دار الايمان بيروت با ترجمه عبدالمجيد بارودي، در 1983م به عربى ترجمه كرده است.
9) اين كتاب را انتشارات دار الشروق قاهره با همكارى مجله النور كويتى و انتشارات آلمانى در 1994م منتشر كرده است.
10) قيس جواد العزاوي، «قراءة في تقرير فرنسي عن العلاقات الدولية الجديدة»، نشريه الحياة، ش 11798 (12 ژوئن 1995م).
11) شوقي أبو خليل، الاسقاط في مناهج المستشرقين و المبشرين (بيروت: دار الفكر المعاصر، 1995م) ص‏10. نگاه كنيد به: new York Times Intenational, Wendesday, January 23, 1991.The.
12) زكى ميلاد، الحركة الاسلامية و المنهج الحضاري (بيروت: دار البيان العربي، 1991م) ص 25.
13) المشروع الإسلامي.
14) راشد الغنوشى، محاور اسلامية (خرطوم: بيت المعرفة، 1989) ص 27.
15) سالم حميش، الاستشراق في أفق انسداده (رباط: منشورات المجلس القومي للثقافة العربية، 1991) ص 7.
16) المستقبل العربي، چاپ لبنان، ش 108 (فوريه، 1988).
17) صالح بن حمد الصقري، (تهيه) مركز دراسات الشرق الاوسط في الغرب و اهتمامها بالمسلمين، مقدمه‏اى بر كنفرانس «المسلمون في الغرب» كه در سال 1993م درلندن منعقد گرديد. نگاه كنيد: به نشريه الشرق الاوسط (چاپ لندن: ش 5448، (28/10/1993م).
18) نشريه الحياة، ش 117903 (24 سپتامبر 1995م).
19) همان، ش 11790 (3 ژوئن 1995م).
20) درباره اين آرا و مناقشات، ر.ك: زكي الميلاد، «السنة النبوية بين أهل الفقه و أهل الحديث»، المنهج و أزمة النقد الاسلامي»، نشريه البصائر، چاپ لبنان، سال چهارم، ش 8 (تابستان 1992م).
21) أحمد ناصر، الثقافة الرسالية (بيروت: دار التوجيه الاسلامي، بى‏تا) ص‏3.
22) راشد الغنوشي، الحريات العامة في الدولة الاسلامية (بيروت: مركز مطالعات وحدت عربى، 1993م) ص 142.
23) قيس خزعل العزاوي، الفكر الاسلامى المعاصر نظرات في مساره و قضاياه (بيروت: دار الرازي، 1992م).
24) طه جابر العلواني، الأزمة الفكرية المعاصرة تشخيص و مقترحات علاج (واشنگتن: مركز جهانى انديشه اسلامى، 1993م).
25) منير شفيق، الفكر الاسلامى المعاصر و التحديات (بيروت: دار الناشر، 1991م) ص 30.
26) زكي الميلاد، الفكر الاسلامي بين التأصيل و التجديد (بيروت: دار الصفوة، 1994م).
27) طه جابر العلواني، اصلاح الفكر الاسلامي: ورقة عمل (واشنگتن: مركز جهانى انديشه اسلامى،، 1991م).
28) يوسف قرضاوي، مدخل لدراسة الشريعة الاسلامية (بيروت: مؤسسة الرسالة، 1993م).
29) مرتضي مطهري، احياء الفكر الديني (بيروت: دار التعارف، 1989م).
30) سيد محمد تقي مدرسي، التشريع الاسلامي مناهجه و مقاصده (تهران: انتشارات مدرسي) ج‏2.
31) حسن الترابي، تجديد أصول الفقه اسلامي (بيروت: دارالجيل، 1980م).
32) نشريه السفير، چاپ لبنان، سال 23، ش 7224 (دوشنبه 30 اكتبر 1995م).
33) محمد مهدى شمس الدين، مسائل حرجة في فقه المرأة (بيروت: مؤسسة بين المللى مطالعات، 1994م).
34) عبدالحميد ابوسليمان، أزمة العقل المسلم (واشنگتن: مركز جهانى انديشه اسلامى، 1992م).
35) محمد غزالى، تراثنا الفكري بين ميزان العقل و الشرع (قاهره: دار الشروق، بى‏تا).
36) يوسف قرضاوى، الصحوة الاسلامية بين الاختلاف المشروع و التفرق المذموم (بيروت: مؤسسه الرسالة 1985م).
37) خالص جلبى، في النقد الذاتي: ضرورة النقد الذاتي للحركة الاسلامية (بيروت: مؤسسه الرسالة، 1985م).
38) كتاب حاصل مجموعه نشست‏هايى است كه تحت نظارت مركز جهانى انديشه اسلامى با همكارى مؤسسه مطالعات المتحدة در 19 - 21 ژوئن 1992م در واشنگتن تشكيل و به وسيله احمد يوسف تنظيم گرديد.
39) مائده(5).
40) نشست «اتجاهات الفكر الاسلامي المعاصر»، - بحرين 22 - 25/2/1985م، كتاب از سوى مكتب التربية العربي لدول الخليج، در سال 1987م منتشر گرديد (ص‏449).
41) الفكر الحركي الاسلامي و سبل تجديده» بحث‏ها و تحليل‏هاى نشست دوم مستجدات الفكر الاسلامي و المستقبل (كويت: دبير خانه اوقاف، 1993م) ص‏311.
42) الحركة الاسلامية في ظل التحولات الدولية و أزمة الخليج، ص‏412.
43) الحركة الاسلامية و التحديث (بيروت، دار الجيل، 1984م).
44) اين كتاب با نام كيمياى نظر به فارسى ترجمه شده است.
45) سيد محمد حسين فضل‏اللَّه، الحركة الاسلامية هموم و قضايا (بيروت: دار الملاك، 1990م) ص 5.
46) عبداللَّه النفيسى (تنظيم، مقدمه و نشر) الحركة الاسلامية رؤية مستقبلية: اوراق في النقد الذاتي (كويت، 1989م).
47) على مصر و حسنين توفيق ابراهيم «حقوق الانسان في الكتب و الرسائل الجامعية و بعض الدوريات العربية» (مع التركيز على مصر. حسنين توفيق ابراهيم، نشريه، منير الحوار، سال سوم ش‏9 (بهار 1988).
48) عبدالجبار الرفاعي، مصادر الدراسة عن الدولة و السياسة في الاسلام (تهران: سازمان تبليغات اسلامى، 1986م).
49) الفكر الاسلامي بين التأصيل و التجديد، ص‏396.
50) زكى الميلاد، اصلاح الفكر الاسلامي بين القدرات و العقبات، ص 12.
51) زكى الميلاد، «مقدمات فى صياغة المشروع الحضارى الاسلامى المعاصر» نشريه الكلمة، چاپ لبنان، سال دوم، ش 7 (بهار 1995م).