جنگ و صلح در احاديث(1)
ابوالفضل سلطان محمدى(2)
تاريخ دريافت: 4/7/85
تاريخ تأييد: 15/8/85جنگ و صلح از نگاه آموزههاى دينى مانند ساير رفتارهاى اجتماعى بشر، مشمول قوانين و قواعدى است كه حاكمان، فرماندهان و لشكريان ملزم به رعايت آنها هستند. حصول اهداف انسانى و اسلامى جنگ و صلح زمانى ميسور است كه اين پديده غير طبيعى كه گاهى ناخواسته و گاهى بر اساس ضرورت رخ مىدهد، بر مبناى قوانين شريعت مديريت شود.
نوشتار حاضر مشتمل بر گزيدهاى از قواعد، احكام، آيين جنگ و صلح و ديگر آموزههاى نظامى اسلام با تمركز بر روايات موسوعه بزرگ حديثى «بحارالانوار» مىباشد. لازم به ذكر است در ارجاعات احاديث به منابع اصلى، از تخريج بحارالانوار كه در پىنوشت آن آمده استفاده شده است.واژههاى كليدى: جنگ، جهاد، مرابطه، فرماندهى، مقابله به مثل، جنگ روانى، اخلاق و جنگ، منافقان، بغات، سيره نظامى معصومين(ع).
مقدمه
در بررسى موضوعات سياسى از ديدگاه احاديث به اصل مهم جهاد برمىخوريم؛ اصلى كه موجوديت اسلام و عزت و استقلال مسلمانان وابسته به آن بوده و در دفاع از ممالك اسلامى، و توسعه قلمرو جغرافيايى اسلام به ويژه در صدر اسلام و گسترش فرهنگ توحيدى در جهان، نقش اساسى داشته است. فلسفه تشريع جهاد و مبناى مشروعيت آن، فارغ از ارزشهاى مادى و نژادپرستى و توسعهطلبىِ قدرتطلبان، و دستيازى به ثروتهاى ملل ديگر - كه در حكومتهاى غير دينى رائج است - بر امورى انسانى و اسلامى مانند دفاع در برابر هجمه دشمنان، تماميت ارضى، استقلال كشور اسلامى و حاكميت دين و شريعت استوار است.
در اين نوشتار مهمترين موضوعات و مسائل جهاد را از منظر اخبار و احاديث ائمه(ع) مورد مطالعه و بررسى قرار مىدهيم. مباحثى از قبيل: جايگاه جهاد در نظام سياسى اسلام، اصل دعوت، انواع جهاد، اهداف جهاد، شرايط جهاد، وجوب جهاد، آيين جهاد، صلح و صلحگرايى، عقد أمان و عهد ذمه و احكام و حقوق اسيران و مانند آن.1. جايگاه جهاد در اسلام
در آموزههاى سياسى اسلام، جهاد مهمترين اصلى است كه در آيات قرآن بر آن تأكيد شده و در متون روايى، احاديث فراوانى به آن اختصاص يافته است. مبتلا به بودنِ جهاد در عصر حضور و غيبت در شكل جهاد ابتدايى و دفاعى، باعث گرديده تا اين مسئله از جهات گوناگون مورد توجه و بحث و بررسى قرار گيرد. تبيين جايگاه و اهميت جهاد در نظام سياسى و ارزشى اسلام يكى از نكات مورد اهتمام در احاديث معصومين(ع) مىباشد كه به آن پرداخته شده است.
1 - 1. جهاد، عامل اصلاح و سعادتمندى جامعه
در برخى از احاديث بر نقش اصلاحى جهاد در انحرافات و ناهنجارىهاى سياسى اجتماعى تأكيد شده و تنها راه علاج كجروىهاى نظرى و عملى جامعه، قدرت و شمشير معرفى شده است.
حديث اول:
... عن عُمَرَ بن أبان، عن أبى عبداللَّه(ع)، عن آبائه قال: قال رسول اللَّه(ص): الخير كلّه فى السيف، و تحت ظلّ السيف، و لا يقيم الناس إلّا السيف، و السيوف مقاليد الجنّة و النار.(3)
حديث دوم:
من خطبة لأميرالمؤمنين(ع) أمّا بعد: فأنّ الجهاد باب من ابواب الجنّة فتحه اللَّه لخاصّة اوليائه، و هو لباس التقوى، و درع اللَّه الحصينة، و جنّته الوثيقة،... .(4)
حديث سوم:
... عن [موسى بن جعفر](ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): اوصى امّتى بخمس: بالسمع والطاعة و الهجرة، و الجهاد، و من دعا بدعاء الجاهليّة فله حثوة من حَثَى جهنّم.(5)
حديث چهارم:
... عن حديرة قال:... قال [ابو عبداللَّه(ع)]: الجهاد أفضل الأشياء بعد الفرائض فى وقت الجهاد، و لا جهاد إلّا مع الأمام... .(6)
2 - 1. جايگاه ارتش در نظام سياسى اسلام
از جمله مواردى كه اهميت جهاد را آشكار مىسازد اهتمامى است كه شارع مقدس براى ارتش و نيروهاى نظامى قائل شده است، در احاديث از نيروهاى نظامى با عنوان «حصن» و دژ ياد شده كه حفظ و اقتدار نظام سياسى و تماميت ارضى بلاد اسلامى، مرهون آن است.
حديث اول:
ومن كلامه [على](ع):... والملك راع يعضده الجيش، والجيش أعوان يكفلهم المال....(7)
حديث دوم:
... فالجنود باذن اللَّه حصون الرعيّة، وزين الولاة، وعزّ الدين، وسُبُل الأمن، وليس تقوم الرعيّة الابهم.(8)
3 - 1. تقديس شهادت و شهيدان
در اسلام، اعتقاد به مبدأ و معاد از اصول مهم دين است و لازمه پذيرش دين اعتقاد به سراى ديگر است. از سوى ديگر جهادى كه در نظام سياسى اسلام مشروعيت يافته، از لحاظ ارزش معنوى و اخروى مبتنى بر اصل معاد است. از اين رو مجاهدانى كه جهاد مىكنند، به آنها زندگى برتر معنوى بشارت داده مىشود.
حديث اول:
... عن السكونى، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): فوق كل ذى بِرّ بِرٌّ حتى يُقْتَل الرجل فى سبيل اللَّه فليس فوقه برّ... .(9)
حديث دوم:
و من كلام له [على](ع) لأصحابه فى وقت الحرب:... إن الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم و لا يعجزه الهارب، إنّ اكرم الموت القتل، والّذى نفس ابن ابى طالب بيده لألف ضربة بالسيف أهون علىّ من ميتة على الفراش.(10)
4 - 1. آمادگى نظامى «مرابطه»
در نظام بينالملل در هر عصر و زمان، دولتى قدرتمند محسوب مىشود كه داراى قواى نظامى برتر نسبت به ديگر دولتها باشد. براى تأمين چنين هدفى در سياستهاى نظامى حكومت اسلامى، اصلى با عنوان مرابطه و «مرزدارى» مطرح است كه به مفهوم آمادگى نيروهاى نظامى در شرايط صلح و جنگ است.
مفهوم مرابطه
علامه مجلسى در تعريف رباط و مرابطه مىنويسد:
الرباط فى الأصل الأقامة على جهاد العدوّ بالحرب، و ارتباط الخيل و إعدادها... قال القتيبى: أصل المرابطة أن يربط الفريقان خيولهم فى ثغره و كلٌّ منهما معدّ لصاحبه، فسمّى المقام فى الثغور رباطاً.(11)
وى در جاى ديگر مىگويد:
والمرابطة: الأرصاد لحفظ الثغر.(12)
آيه «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّكُمْ»، قانون كلى براى آمادگى نظامى براى همه دورانها بيان كرده است.(13)
مجلسى در تفسير اين آيه از ميان اقوال چندگانه، اولين قولى كه نقل كرده همان معناى عام و تعميم مفهوم قوّه بر مصاديق متعدد آن است. وى در اين باره مىنويسد:
... و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة «قيل: اى كل ما يتقوّى به فى الحرب».(14)
همچنين آيه: «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» بنابر بعضى از تفاسير به مرابطه تطبيق داده شده است.(15)
علامه مجلسى اعداد نيرو بر حسب توان را اختصاص به عصر حضور ندانسته و آن را به عصر غيبت نيز تعميم داده و بر رجحان مرابطه در زمان غيبت امام نظر مىدهد:
اقول: خصوص السبب لا يدلّ على خصوص الحكم، ويدلّ على رجحان رباط الخيل للجهاد، و لأرهاب اعداء اللَّه، و ان كان فى زمن غيبة الامام(ع) توقّعاً لظهوره كما ورد فى الأخبار.(16)
چنانچه وى نظر علامه در منتهى را كه فتوا به استحباب مرابطه داده است نقل كرده است.
ذكر العلّامة قدس سرّه فى المنتهى... و قال: ويستحبّ اتخاذ الخيل وارتباطها استحباباً مؤكّداً.(17)
و اما درباره احاديثى كه در خصوص اهميّت مرابطه و رجحان آن رسيده، بايد به اين نكته توجه داشت كه اين احاديث در عصر حضور صادر شده است. و لذا اصطلاحاتى كه در آنها به كار رفته از قبيل: خيل و مانند آن ناظر به اصطلاحات رائج در عرف و فرهنگ عصر حضور مىباشد.حديث اول:
فى مجمع البيان عن النبى(ص): و ارتبطوا الخيل فأنّ ظهورها لكم عزّ و اجوافها كنز.(18)
حديث دوم:
... عن يوسف بن ابى اسحاق، عن الحارث، عن على(ع): أنّ رسول اللَّه(ص) قال: الخيل معقود فى نواصيها الخير، الى يوم القيامة، ومن ارتبط فرساً فى سبيل اللَّه كان علفه و روثه و شرابه فى ميزانه يوم القيامة.(19)
حديث سوم:
... قال رسول اللَّه(ص): إنّ اللَّه وملائكته يصلّون على أصحاب الخيل، من اتّخذها لمارق فى دينه أو مشرك.(20)
5 - 1. ترك جهاد و آثار آن
يكى از مباحثى كه نشان دهنده اهميت جهاد در نظام سياسى و ارزشى اسلام است، نكوهشهاى ترك و تعطيل جهاد مىباشد.
[عن الصادق](ع) قال: قال رسول اللَّه(ص):... فمن ترك الجهاد البسه اللَّه ذلّاً فى نفسه، وفقراً فى معيشته، ومحقاً فى دينه، إنّ اللَّه تبارك و تعالى، أعزّ امّتى بسنابك خيلها، ومراكز رماحها.(21)6 - 1. حرمت فرار از جنگ
اهتمام شارع به جهاد و نيز تأثير آن در استحكام شريعت، موجب گرديده تا هر آن چه كه باعث سستى اين اصل بنيادين شود حرمت شرعى يابد. از اين رو فرار از جنگ، در روايات مورد نكوهش قرار گرفته و از گناهان كبيره شمرده شده است.
دخل عمرو بن عبيد على الصادق(ع) وقرأ «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ»(22) وقال: أحبّ أن أعرف الكبائر من كتاب اللَّه فقال: نعم يا عمرو، ثم فصّله بأنّ الكبائر... والفرار من الزحف ومن يولّهم يومئذٍ دبره.(23)(24)2. اهداف جنگ
بر خلاف مكاتب بشرى كه غالباً از برپايى جنگ، هدفى جز توسعهطلبى، غارت ثروت ملل ديگر و استعمار ندارند، در دين اسلام جهاد با هدف انسانى و الهى مشروعيت مىيابد و دعوت به پذيرش اسلام و توحيد و نيز دفاع مشروع از موجوديت و صيانت از عقيده و ميهن، از اهداف اساسى آن به شمار مىآيد و در جهادى كه براى احياگرى دين انجام مىپذيرد، احياى حق و ابطال باطل، ملاك مشروعيت و حقانيت آن مىگردد.
حديث اول:
... عن الرضا(ع) عن آبائه، عن علىّ(ع) قال: قال النبى(ص): اُمرت أن اُقاتل الناس حتّى يقولوا لا اله الّا اللَّه، فاذا قالوها، فقد حرم علىّ دماؤهم و اموالهم.(25)
حديث دوم:
اهداف جهادى كه در راستاى احياگرى دين و مبارزه با جائران برپا مىگردد در سخنان امام حسين(ع) با وضوح بيشترى بيان شده است.
قال [الحسين](ع) فى مسيره إلى كربلا:... ألا ترون أنّ الحق لا يعمل به و أنّ الباطل لا ينتهى عنه، ليرغب المؤمن فى لقاء اللَّه محقّاً، فأنّى لا أرى الموت إلّا الحياة، ولا الحياة مع الظالمين إلّا بَرَماً... .(26)3. انواع جهاد
در فقه شيعى، جهاد به دو نوع ابتدايى و دفاعى تقسيم مىشود. در جهاد ابتدايى كه به منظور دعوت كفار و مشركين به توحيد صورت مىگيرد، اذن معصوم(ع) شرط است و بنابه نظر اكثر فقها، بدون اذن امام، جهاد ابتدايى مشروعيّت ندارد و اما در جهاد دفاعى، اذن امام شرط نيست و مسلمانان در صورت هجوم دشمن، مؤظف به دفاع از اسلام و ميهن اسلامى خود هستند. مضمون رواياتى كه در خصوص جهاد رسيده اعم از معناى اصطلاحى آن بوده و در آنها به بيان مصداقهاى جهاد نيز پرداخته شده است. در اين جا قبل از پرداختن به بيان انواع جهاد از ديدگاه روايات به بررسى مفهوم جهاد مىپردازيم.
1 - 3. مفهوم جهاد
چنانچه اشاره شد واژه جهاد كه در روايات از آن سخن به ميان آمده در معنايى اعم از معناى اصطلاحى آن به كار رفته و هر گونه جهاد، حتى جهاد با نفس را نيز شامل مىشود. از اين رو واژه جهاد دو مفهوم پيدا مىكند: مفهوم عام و مفهوم خاص. جهاد به معناى عامِ آن شامل هر گونه جهاد خواهد بود و جهاد با نفس را هم دربر مىگيرد و جهاد به معناى خاص، منحصر در جهاد با دشمنان خواهد بود. مرحوم مجلسى در تعريف عام جهاد به نقل از راغب اصفهانى مىنويسد:
الجهاد والمجاهدة استفراغ الوسع فى مدافعة العدوّ، والجهاد ثلاثة اضرب؛ مجاهدة العدوّ الظاهر، ومجاهدة الشيطان، ومجاهدة النفس وتدخل ثلاثتها فى قوله: «وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ»(27) و «جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»(28) و «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيل اللَّه»(29) و قال(ص): جاهدوا اهوائكم كما تجاهدون اعدائكم، والمجاهدة تكون باليد واللسان قال(ع): «جاهدوا الكفّار بايديكم والسنتكم»(30).
همچنين حديثى را از اميرالمؤمنين(ع) نقل مىكند كه مشتمل بر مفهوم عام جهاد است:
... عن جابر، عن ابى جعفر(ع) قال: سئل اميرالمؤمنين(ع) عن الأيمان، فقال: إنّ اللَّه عزّوجلّ جعل الايمان على اربع دعائم؛ على الصبر واليقين والعدل والجهاد... والجهاد على اربع شعب: على الأمر بالمعروف، والنهى عن المنكر، والصدق فى المواطن، وشنأن الفاسقين، فمن امر بالمعروف شدّ ظهر المؤمن، ومن نهى عن المنكر أرغم أنف المنافق، وأمن كيده، ومن صدق فى المواطن، قضى الذى عليه، ومن شنئ الفاسقين غضب للّه ومن غضب للّه، غضب اللَّه له، فذلك الايمان ودعائمه و شعبه.(31)
در حديث ذيل انواع جهاد و مصاديق آن آمده است:
... عن فضيل بن عياض، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: سألته عن الجهاد، أسنّة هو أم فريضة؟ فقال: الجهاد على اربعة أوجه؛ فجهادان فرض، و جهاد سنّة لا يقام إلّا مع فرض، وجهاد سنّة:
فأمّا احد الفرضين فمجاهدة الرجل نفسه عن معاصى اللَّه عزّوجلّ، وهو من أعظم الجهاد، ومجاهدة الذين يلونكم من الكفار فرض. وأما الجهاد الذى هو سنّة لا يقام إلّا مع فرض فأنّ مجاهدة العدوّ فرض على جميع الأمّة ولو تركوا الجهاد لأتاهم العذاب، وهذا هو من عذاب الأمّة، وهو سنّة على الأمام أن يأتى العدوّ مع الأمّة فيجاهدهم، وأمّا الجهاد الذى هو سنّة فكلّ سنّة أقامها الرجل وجاهد فى اقامتها وبلوغها واحيائها، فالعمل والسعى فيها من أفضل الأعمال، لأنّه أحيى سنّة، قال النبى(ص) من سنّ سنّة حسنة فله اجرها وأجر من عمل بها من غير أن ينتقص من اجورهم شىء.(32)2 - 3. جهاد غير مشروع
با توجه به شرطيّت اذن امام معصوم(ع) در جهاد ابتدايى، در برخى شرايط، جهاد جايز نخواهد بود، مانند جهادى كه به همراه امام جائر باشد يا جهادى كه عليه حاكم عادل باشد يا جهادى كه هيچ عنوانى از عناوين مجوّز شرعى از قبيل دفاع بر آن منطبق نباشد، در روايات مربوط به انواع جهاد به جهاد نامشروع نيز اشاره شده است.
قال [على](ع): لا يخرج المسلم فى الجهاد مع من لا يؤمن على الحكم، ولا ينفذ فى الفئ امر اللَّه عزّوجلّ، فانّه إن مات فى ذلك كان معيناً لعدوّنا فى حبس حقّنا والأشاطة بدمائنا وميتته ميتة الجاهلية.(33)4. وجوب كفايى جهاد
از لحاظ حكم تكليفى، وجوب جهاد وجوب كفايى است، بدين معنا كه بر همه مكلفان واجب است در جهاد شركت كنند، ولى اگر با قيام عدهاى امر جهاد كفايت شود، وجوب آن از ديگران ساقط مىشود.
عن على(ع) أنّه قال: والجهاد فرض على جميع المسلمين لقول اللَّه «كتب عليكم القتال» فأن قامت بالجهاد طائفة من السملمين وسع سايرهم التخلّف عنه ما لم يحتج الذين يلون الجهاد إلى المدد، فأن احتاجوا أن يمدّهم حتى يكتفوا، قال اللَّه عزّوجلّ: «وما كان المؤمنون لينفروا كافّة» وإن دهم أمر يحتاج فيه إلى جماعتهم نفروا كلّهم، قال اللَّه عزّوجلّ: انفروا خفافاً وثقالاً وجاهدوا باموالكم وانفسكم فى سبيل اللَّه.(34)1 - 4. حكم جهاد در حاكميت جائر
جهاد در حكومت جور مشروط به اين است كه اولاً، عنوان جهاد فى سبيل اللَّه و حكم دفاع از حوزه اسلامى بر آن منطبق باشد؛ ثانياً، عنوان كمك به ظالم و متابعت جائر بر عمل جهاد و دفاع شخص دفاع كننده صدق نكند وگرنه جهاد در ركاب جائر و همراه با او عمل حرام و جهاد غير مشروع خواهد بود، در روايات حكم جهاد در حاكميت جائر چنين بيان شده است.
... عن يونس، عن ابى الحسن(ع) قال:
قلت له: جعلت فداك إنّ رجلاً من مواليك بلغه أنّ رجلاً يعطى السيف والفرس فى السبيل فأتاه فأخذهما منه، ثم لقيه أصحابه فاخبروه أنّ السبيل مع هؤلاء لا يجوز وأمروه بردّهما، قال: فليفعل، قال: قلت: قد طلب الرجل فلم يجده و قيل له: قد شخص الرجل، قال: فليرابط و لا يقاتل، قال: قلت له: ففى مثل قزوين والديلم و عسقلان وما أشبه هذه الثغور؟
فقال: نعم، فقال له: يجاهد؟ فقال: لا إلّا ان يخاف على ذرارى المسلمين، قلت: أرايتك لو أنّ الروم دخلوا على المسلمين لم ينبغ لهم أن يتابعوهم؟ قال: يرابط ولا يقاتل فان خاف على بيضة الاسلام والمسلمين قاتل. فيكون قتاله لنفسه ليس للسلطان، قال: قلت: فأن جاء العدوّ الى الموضع الذى هو فيه مرابط كيف يصنع؟ قال: يقاتل عن بيضة الاسلام لا عن هؤلاء لأنّ فى دروس الاسلام دروس ذكر محمد(ص)... .(35)5. شرايط وجوب جهاد
1 - 5. شرايط جهاد ابتدايى
در بررسى روايات مربوط به جهاد ابتدايى دو شرط مهم و اساسى وجود دارد:
1 - 1 - 5. اذن امام معصوم
به نظر اكثر فقها، مهمترين شرط وجوب جهاد ابتدايى حضور امام معصوم و اذن اوست از اين رو مشروعيت اين نوع جهاد مشروط به اذن و دعوت امام خواهد بود. اين شرط در عصر غيبت منتفى است و بدين علت جهاد ابتدايى در عصر غيبت فرض ندارد، ولى در جهاد دفاعى اذن امام و حضور وى شرط نيست و در صورت حمله دشمن و تهديد كيان اسلام، دفع دشمنان بر هر مسلمانى واجب است.حديث اول:
فى خبر الأعمش، عن الصادق(ع) قال: الجهاد واجب مع امام عادل... .(36)
حديث دوم:
... عن الصادق(ع): عن اميرالمؤمنين(ع) قال: عليكم بالجهاد فى سبيل اللَّه بأموالكم وانفسكم، فانّما يجاهد فى سبيل اللَّه رجلان، امام هدى او مطيع له مقتدٍ بهداه.(37)
حديث سوم:
... عن حيدرة، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: الجهاد أفضل الأشياء بعد الفرائض، ولا جهاد إلّا مع الأمام.(38)
حديث چهارم:
وصيّته [على](ع) لكميل بن زياد... يا كميل لا غزو إلّا مع إمام عادل... .(39)
2 - 1 - 5. إعداد نيرو
شرط ديگر وجوب جهاد، وجود نيروى انسانى و ارتش قدرتمند است. در صورت فقدان نيرو، جهاد فرض وجوب ندارد و وجوب آن خود به خود منتفى مىشود. عدم قيام ائمه(ع) در عصر تقيّه ناشى از فقدان اين شرط بوده است.
حديث اول:
لقى عبّاد البصرى، على بن الحسين(ع) فى طريق مكّة فقال له: يا على بن الحسين: تركت الجهاد وصعوبته، وأقبلت على الحجّ ولينه، وإنّ اللَّه عزوجل يقول: «إنّ اللَّه اشترى من المؤمنين أنفسهم واموالهم، بأنّ لهم الجنّة يقاتلون فى سبيل اللَّه فيقتلون ويقتلون» الى قوله «وبشّر المؤمنين»(40) فقال على بن الحسين(ع): «إذا رأينا هؤلاء الذين هذه صفتهم فالجهاد معهم أفضل من الحجّ».(41)
حديث دوم:
عن ابى جعفر محمد بن على(ع) أنّه قال: إن اجتمع للأمام عدّة اهل بدر؛ ثلاث مائة وثلاثة عشر، وجب عليه القيام والتغيير.(42)
2 - 5. شرايط جهاد دفاعى
شرايط جهاد دفاعى نسبت به جهاد ابتدايى كمتر و داراى سهولت بيشترى است. زيرا در شرايط دفاع، هر مسلمانى كه مورد ظلم و تعدّى قرار گيرد اعم از زن و مرد، موظف به دفاع از دين و آيين و نيز از جان و مال و عرض خود مىباشد، مهمتر از همه اين كه مشروعيت و وجوب جهاد دفاعى مشروط به اذن امام يا نايب او نيست.
حديث اول:
عن ابن عمرو الزبيرى، عن ابى عبداللَّه(ع) - حين سئل عن أحكام الجهاد - قال: فمن كان قد تمّت فيه شرايط اللَّه عزوجل الّتى قد وَصَفَ بها أهلها من أصحاب النبى(ص) وهو مظلوم فهو مأذون له فى الجهاد كما أذن لهم، لأن حكم اللَّه فى الأولين والآخرين وفرائضه عليهم سواء، إلّا من علّة أو حادث يكون، والأولّون والآخرون ايضاً فى منع الحوادث شركاء، والفرائض عليهم واحدة، يسئل الآخرون عن اداء الفرائض كما يسئل عنه الأوّلون، ويحاسبون كما يحاسبون به.(43)
حديث دوم:
فى خبر الأعمش، عن الصادق(ع) قال:... من قتل دون ماله شهيد ولا يحلّ قتل احد من الكفّار والنصّاب فى دار التقيّة إلّا قاتل او ساع فى فساد، وذلك اذا لم تخف على نفسك ولا على اصحابك.(44)
6. بغات: «شورشيان»
اگر فرد يا گروهى بر ضد حكومت اسلامى اقدام به عمليّات مسلحانه كند و خواستار براندازى آن باشد به عنوان باغى شناخته مىشود و حكومت اسلامى براى تثبيت حاكميت خود، و تأمين امنيت جامعه موظف به برخورد قهرآميز با آنان است. مباحث مهم مطرح درباره بغات در چهار قسمت مفهوم بغى، اسلام و كفر باغى، وجوب جهاد عليه بغات و نيز غنائم جنگى به دست آمده از آنان مورد بررسى قرار مىگيرد.
1 - 6. مفهوم بغى
در عرف فقه و حديث بغى به مفهوم خروج بر امام و حاكم عادل و سرپيچى از فرمان اوست؛ «الباغى الخارج على إمام زمانه».(45) در احاديثى كه در ذيل آيه «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ»(46) آمده، باغى بر خروج كننده بر امام تطبيق داده شده است.
... عن أحمد بن محمد بن أبى نصر عمّن ذكره، عن أبى عبداللَّه(ع) فى قول اللَّه عزوجلّ: «فمن اضطرّ غير باغ ولا عاد»؛ قال: الباغى الذى يخرج على الأمام، والعادى الذى يقطع الطريق، لا يحلّ لهما الميتة.(47)2 - 6. اسلام و كفر بغات
درباره كفر و اسلام باغيان مرحوم مجلسى نظر مشهور اماميّه را نقل مىكند كه قائل به كفر خروج كننده بر امام معصوم هستند. وى در اثبات اين نظريّه به احاديثى استناد مىكند كه بغض على(ع) و انكار امامت آن حضرت را كفر تلقّى مىكند، وى در اين باره مىنويسد:
اعلم انّه اختلف فى أحكام البغاة فى مقامين؛ الاوّل: فى كفرهم فذهب اصحابنا إلى كفرهم، قال المحقق الطوسى رحمه اللَّه فى التجريد: محاربوا علىّ كفرة، ومخالفوه فسقة... أقول والدلائل على ما ذهب اليه اصحابنا اكثر من أن تحصى... .(48)
البته روشن است مراد ايشان از كفر باغيان، كفر واقعى و اسلام ظاهرى آنان است،(49) زيرا در باب غنائم چنان چه ذكر خواهيم كرد بر اساس اسلام ظاهرى آنان رفتار مىشود و زنان و فرزندان و اموال ايشان به غنيمت جنگجويان درنمىآيد. در حديثى كه مرحوم مجلسى از حميرى نقل كرده بر اسلام ظاهرى آنان دلالت دارد.حديث اول:
[عن الحميرى فى قرب الأسناد]، بالأسناد قال: إنّ عليّاً لم يكن ينسب أحداً من أهل حربه الى الشرك ولا الى النفاق ولكنّه كان يقول: هم اخواننا بغوا علينا.(50)
حديث دوم:
... عن جابر عن ابى جعفر(ع): أنّ اميرالمؤمنين لمّا دنا الى الكوفة مقبلاً من البصرة خرج الناس مع قرظة بن كعب يتلقّونه فلقوه دون نهر النضر بن زياد فدنوا منه يهنّونه بالفتح، وانّه ليمسح العرق عن جبهته، فقال له قرظة بن كعب: الحمد للّه يا اميرالمؤمنين الذى أعزّ وليّك وأَذَلَّ عدوّك ونصرك على القوم الباغين الطاغين الظالمين، فقال له عبداللَّه بن وهب الراسبىّ: إى والله انّهم الباغون الظالمون الكافرون المشركون، فقال له اميرالمؤمنين: ثكلتك أمّك ما أقواك وأجراك على ان تقول ما لم تعلم، ابطلت يا ابن السوداء، ليس القوم كما تقول؛ لو كانوا مشركين سبينا وغنمنا اموالهم، وما ناكحناهم ولا وارثناهم.(51)
3 - 6. وجوب جهاد عليه باغيان
درباره وجوب جهاد عليه بغات بايد اين مرزبندى را قائل شد كه اگر شورشيان عليه حكومت عادل شورش كنند، جهاد عليه آنان تا تسليم و يا شكست آنان واجب است مگر اين كه شورش عليه حاكم جائر باشد كه در اين صورت مبارزه با آنان جايز نيست. اين مرزبندى وجوب و عدم وجوب جهاد عليه باغيان از حديث ذيل به دست مىآيد.
... عن السكونى، عن جعفر بن محمد عن ابيه(ع) قال: ذكرت الحروريّة عند على بن ابىطالب(ع) قال: إن خرجوا من جماعة او على إمام عادل فقاتلوهم، وان خرجوا على إمام جائر فلا تقاتلوهم، فأنّ لهم فى ذلك مقالاً.(52)
مجلسى درباره كيفيت جهاد با بغات مىنويسد:
...وأمّا مدبرهم و جريحهم واسيرهم فذو الفئة منهم يُتبَع ويجهَز عليه ويقتل بخلاف غيره.(53)4 - 6. غنائم جنگى باغيان
از آن جا كه باغيان از اهل قبله محسوب مىشوند حكم اسير و غنائم جنگى آنان متفاوت از غنائم كفار است، لذا بنابر نظريّه مشهور فقها اموال و ناموس آنان محترم بوده و اسيرشان به تصرف و تملّك درنمىآيد، فقها از جمله علامه مجلسى درباره حكم غنائم جنگى باغيان به سيره على(ع) در جنگ جمل استناد كردهاند، مجلسى در اين باره مىنويسد:
أعلم انّه اختلف فى احكام البغاة فى مقامين؛ الاول فى كفرهم... والثانى: فيما اغتنمه المسلمون من اموال البغاة، فذهب الأصحاب إلى انّه لا يقسم اموالهم مطلقا... وأمّا ما لم يحوها العسكر من اموالهم فنقلوا الاجماع على عدم جواز تملّكها وكذلك ما حواه العسكر إذا رجعوا إلى طاعة الأمام، وانّما الخلاف فيما حواه العسكر مع إصرارهم.(54)
در احاديث شيعى علت اتخاذ اين موضع از سوى على(ع) در قبال باغيان مبنى بر عدم اجراى حكم كفار درباره آنان، مصونسازى موجوديت شيعيان در شرايط تقيّه و زندگى در حكومتهاى جور بوده است در بيان اين سيره روايات متعددى رسيده است.
... عن عبداللَّه بن سليمان قال: قلت لأبى عبداللَّه(ع): إنّ الناس يروون أنّ عليّاً(ع) قتل اهل البصرة وترك اموالهم، فقال: إنّ دار الشرك يحلّ ما فيها ودار الاسلام لا يحلّ ما فيها.
فقال: إنّ عليّاً انّما منّ عليهم كما منّ رسول اللَّه(ص) على أهل مكّة وانّما ترك على(ع) اموالهم لأنّه كان يعلم أنّه سيكون له شيعة وأنّ دولة الباطل ستظهر عليهم فأراد أن يقتدى به فى شيعته، وقد رأيتم آثار ذلك هو ذا يُسارُ فى الناس بسيرة على(ع) ولو قتل على(ع) اهل البصرة جميعاً وأخذ اموالهم لكان ذلك له حلالاً لكنّه منّ عليهم، ليمنّ على شيعته من بعده.(55)7. منافقان
كسانى كه در ظاهر ايمان مىآورند، ولى در باطن بر كفر خود باقى هستند منافق ناميده مىشوند.
يطلق المنافق على معان: منها ان يظهر الاسلام ويبطن الكفر، وهو المعنى المشهور.(56)
منافقان هر چند در واقع از گروههاى مخالف اسلام و حكومت اسلامى محسوب مىشوند لكن در احكام فقهى با مسلمانان يكسان هستند و حكم به طهارت و اسلام ظاهرى آنها مىشود و ميت آنان حكم ميت مسلمان را دارد. سياست تأليف قلوب، بخشى از سياست داخلى حكومت اسلامى است كه در جهت جذب منافقان و تقويت اسلام آنان تشريع شده است. مجلسى درباره مشاركت آنان با احكام ظاهرى مىنويسد:
... إنّ المنافقين كانوا مشاركين للمؤمنين فى الأحكام الظاهرة.(57)
عن سليم بن قيس قال اميرالمؤمنين(ع) فى مثالب عمر: هو صاحب عبداللَّه بن اُبّى بن سلول حين تقدّم رسول اللَّه(ص) ليصلّى عليه أخذ بثوبه من ورائه، وقال: لقد نهاك اللَّه أن تصلّى عليه، ولا يحلّ لك أن تصلّى عليه، فقال له رسول اللَّه(ص): إنّما صلّيت عليه كرامةً لأبنه، وإنّى لأرجو أن يسلم به سبعون رجلاً من بنى اميّة وأهل بيته، وما يدريك ما قلت؟ إنّما دعوت اللَّه عليه.(58)8. فرماندهى
فرماندهى در نظام سياسى اسلام در سطوح مختلف مورد توجه واقع شده است.
مستفاد از آموزههاى حديثى درباره شرايط و صفات فرمانده كل قوا همان صفات رياست عامه است كه براى تصدّى امر ولايت لازم و ضرورى است، ولى در ردههاى پايينتر، مهمترين عناصر لازم در امر فرماندهى، شجاعت، و عدالت و آگاهى از فنون نظامى است.
مسائل مهم فرماندهى از قبيل جايگاه فرماندهى شرايط و صفات فرماندهان، كيفيت سلوك و معاشرت فرماندهان با سربازان، و مسائلى از اين قبيل از جمله موضوعاتى است كه در روايات اهل بيت(ع) مطرح شده است كه در اين قسمت از بحث به بررسى آنها مىپردازيم.1 - 8. جايگاه فرماندهى كل قوا و لزوم حفاظت از وى
در اخبار و احاديث همان طورى كه بر مباحث نظرى مربوط به رهبرى از قبيل شرايط و صفات حاكم اسلامى، وظايف و اختيارات گسترده او تأكيد فراوان شده و محور مباحث سياسى قرار گرفته است، اين اهتمام در مقام فرماندهى نيز مشاهده مىشود و در برخى احاديث بر محوريت حاكم و حفظ و نگهدارى او در سمت فرماندهى كل قوا توجه و توصيه ويژهاى مبذول شده است. حكايت ذيل كه مشتمل بر سخنان اميرالمؤمنين(ع) در عصر خلافت خليفه دوم است نشان دهنده جايگاه برتر فرمانده كل قوا و لزوم حفاظت از وى در شرايط تهديد و خطرهاى احتمالى مىباشد.
من كلامه [على](ع) لعمر بن الخطاب وقد استشاره فى غزوة الفرس بنفسه: إنّ هذا الأمر لم يكن نصره ولا خذلانه بكثرة ولا بقلّة، وهو دين اللَّه الّذى أظهره وجنده الذى أعدّه وأمدّه، حتّى بلغ [ما بلغ] وطلع حيث طلع ونحن على موعود من اللَّه، واللَّه منجز وعده وناصر جنده، ومكان القيّم بالأمر مكان النظام من الخَزَر، فان انقطع النظام تفرّق وذهب ثم لم يجتمع بحذافيره أبداً، والعرب اليوم وإن كانوا قليلاً فهم كثيرون بالأسلام عزيزون بالاجتماع، فكن قطباً واستدر الرحى بالعرب، وأصلهم دونك نار الحرب، فانّك إن شخصت من هذه الأرض انتقضت عليك العرب من اطرافها وأقطارها، حتّى يكون ما تدع وراءك من العورات أهمّ إليك ممّا بين يديك، إنّ الأعاجم ان ينظروا إليك غداً يقولوا: هذا أصل العرب فأذا اقتطعتموه استرحتم، فيكون ذلك أشدّ لكلبهم عليك وطمعهم فيك، فأمّا ما ذكرت من مسير القوم إلى قتال المسلمين فأنّ اللَّه سبحانه هو أكره لمسيرهم منك، وهو أقدر على تغيير ما يكره، وأمّا ذكرت من عددهم فأنّا لم نكن نقاتل فيما مضى بالكثرة، وانّما كنّا نقاتل بالنصر والمعونة.(59)2 - 8. شرايط و صفات فرماندهان نظامى
در فرماندهان نظامى علاوه بر شرايط عمومى تقوا، علم و مديريت كه رعايت شان مطلوب است مهمترين شرطى كه در روايات بر آن تأكيد شده، صفت شجاعت است. با تأمل در آن چه از سخنان اميرالمؤمنين(ع) در وصف مالك اشتر رسيده مىتوان به برجستهترين صفات و شرايط فرمانده نظامى پى برد.
و قال [على](ع) وقد جائه نعى الأشتر: مالك و ما مالك، لو كان جبلاً لكان فِنداً، لا يرتقيه الحافر، ولا يرقى عليه الطائر.(60)3 - 8. وظايف فرماندهان نظامى در قبال مردم
حضرت على(ع) زمانى كه لشكرى را به جنگ اعزام مىكردند به فرماندهان توصيه مىنمودند كه از ظلم به شهروندان و تجاوز به حقوق و اموال و حريم خصوصى مردم خوددارى كنند، و بر رفتار نيروهاى تحت فرمان خود نظارت و اشراف داشته باشند و دست بىخردان سپاه را از ظلم و تجاوز به مردم باز دارند.
حديث اول:
كتب [على](ع) إلى أمراء الأجناد: بسم اللَّه الرحمن الرحيم من عبداللَّه على اميرالمؤمنين اما بعد:
فأنّى ابرء اليكم وإلى اهل الذمّة من معسرة الجيش، إلّا من جوعة إلى شبعة، ومن فقر إلى غنى، أو عمى الى هدى، فأنّ ذلك عليهم، فاعدلوا الناس عن الظلم و العدوان، وأن خذوا على أيدى سفهائكم، واحترسوا أن تعملوا أعمالاً لا يرضى اللَّه بها عنّا فيردُّ علينا وعليكم دعائنا، فأنّ اللَّه تعالى يقول: «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً»(61)؛ فأنّ اللَّه إذا مقت قوماً من السماء هلكوا فى الأرض، فلا تدّخروا لأنفسكم خيراً للجند حسن السيرة و للرعيّة معونة، و لدين اللَّه قوّة، وابلوه فى سبيله ما استوجب عليكم، فأنّ اللَّه قد اصطنع عندنا وعندكم ما نشكره بجهدنا، وإنّ مصيره ما بلغت قوّتنا، ولا قوّة إلّا باللّه.(62)4 - 8. سيره نظامى پيامبر(ص) در گزينش فرماندهان نظامى
در انتخاب فرمانده لشكر و جانشين او حديثى از پيامبر(ص) نقل شده كه بر اساس آن فرماندهان سپاه اسلام از سوى آن حضرت انتخاب مىشدند و در صورت كشته شدن نخستين فرمانده، جانشين او را نيز تعيين نموده و او را به سپاهيان معرفى مىكرد، البته چون سرنوشت جنگ و حوادث مربوط به آن از قبل قابل پيشبينى نيست و احتمال كشته شدن فرماندهان و جانشينان آنها از جمله اين حوادث به شمار مىآيد، لذا پيامبر(ص) انتخاب فرماندهان ديگر را در شرايط اضطرارى بر عهده خود مسلمانان قرار مىداد، حديث ذيل در اين زمينه قابل توجه است:
وكانت غزوة موتة فى جمادى من سنة ثمان، بعث جيشاً عظيماً، وأمّر على الجيش زيد بن حارثة، ثم قال:
فان اُصيب زيد فجعفر، فأن اُصيب جعفر فعبداللَّه بن رواحة، فأن اصيب فليرتض المسلمون واحداً فليجعلوه عليهم؛ وفى رواية أبان بن عثمان، عن الصادق(ع): أنّه استعمل عليهم جعفراً فأن قتل فزيد، فان قتل فابن رواحة... .(63)9. سيره نظامى معصومين(ع)
در اين جا به تناسب بحث جهاد به سيره نظامى دو تن از معصومان «پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع)» كه توفيق تشكيل حكومت را يافتند و در مدت كوتاهِ زمامدارى خود از لحاظ نظرى و عملى، اصول و روشهاى مطلوب حكومتدارى را به مسلمانان آموختند اشاراتى خواهيم كرد.
1 - 9. سيره نظامى پيامبر(ص)
در مطالعه سيره نظامى پيامبر(ص) موارد زير جلب توجه مىكند:
1 - 1 - 9. شعارهاى پيامبر(ص) در جنگ بدر و احد
... قال على(ع): كان شعار رسول اللَّه(ص) فى يوم بدر: يا منصور أمّت، وكان شعارهم يوم أُحد للمهاجرين يا بنى عبداللَّه، وللخزرج يا بنى عبدالرحمن، و للأوس يا بنى عبيداللَّه.(64)
2 - 1 - 9. تاكتيك نظامى پيامبر(ص) در جنگ احد
داشتن روحيه تهاجمى سربازان حتى در شرايط سخت و شكست يكى از روشهاى موفق نظامى است، پيامبر اكرم(ص) از اين تاكتيك رزمى كه باعث ترس و وحشت مشركان قريش شد در جنگ احد استفاده نمود و ابوسفيان سركرده مشركان عرب را كه چه بسا قصد تهاجم دوباره و محو و نابودى اسلام را در سر داشت منصرف نمود.
حديث اول:
ما روى عن اميرالمؤمنين(ع) فى اصناف القرآن وانواعها و تفسير بعض آياتها برواية النعمانى... وقوله سبحانه «الذين قال لهم الناس، إنّ الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً وقالوا حسبنا اللَّه و نعم الوكيل»(65) نزلت هذه الآية فى نعيم بن مسعود الأشجعى وذلك أنّ رسول اللَّه(ص) لمّا رجع من غزاة اُحد، وقد قتل عمّه حمزة، قتل من المسلمين من قتل، وجرح من جرح، وانهزم من انهزم ولم ينله القتل والجرح، أوصى اللَّه تعالى إلى رسول اللَّه(ص) أن أخرج فى وقتك هنا لطلب قريش، ولا تُخرج معك من اصحابك إلّا كلّ من كانت به جراحة، فأعلمهم بذلك، فخرجوا معه على ما كان بهم من الجراح حتّى نزلوا منزلاً يقال له: حمراء الأسد، وكانت قريش قد جدّت السير فرقاً، فلمّا بلغهم خروج رسول اللَّه(ص) فى طلبهم، خافوا فاستقبلهم رجل من أشجع يقال له: نعيم بن مسعود يريد المدينة، فقال له ابوسفيان صخر بن حرب: يا نعيم هل لك أن أضمن لك عشر قلائص وتجعل طريقك على حمراء الأسد فتخبر محمداً أنّه قد جاء مدد كثير من حلفائنا من العرب؛ كنانة و عشيرتهم، والأحابيش، وتهوِّل عليهم ما استطعت، فلعلّهم يرجعون عنّا، فأجابه إلى ذلك وقصد حمراء الأسد فأخبر رسول اللَّه(ص) بذلك، وأنّ قريشاً يصبحون بجمعهم الذى لا قوام لكم به، فاقبلوا نصيحتى وارجعوا، فقال اصحاب رسول اللَّه(ص): حسبنا اللَّه ونعم الوكيل، اعلم إنّا لا نبالى بهم، فانزل اللَّه سبحانه على رسوله «الذين استجابوا للّه والرسول من بعد ما أصابهم القرح للذين أحسنوا منهم واتّقوا أجر عظيم الذين قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم فزادهم ايماناً وقالوا حسبنا اللَّه ونعم الوكيل»(66) وانّما كان القائل لهم نعيم بن مسعود... .(67)
3 - 1 - 9. نظام خدمت سربازى در اسلام: «تشكيل ارتش ملّى»
جهاد فى سبيل اللَّه هر چند از لحاظ زمانى، محدوديتى براى مؤمنان ندارد و هر كس در هر زمان كه جهاد باشد، مىتواند در جبههها حضور يابد و نياز جبههها را به صورت داوطلبانه تأمين نمايد، لكن جهاد بر همه مسلمانان واجب بوده و همگان موظفاند در جهاد مشاركت نمايند. البته نحوه مشاركت و حضور در جبهه بايد به صورت مشاركت نوبتى باشد، در واقع مشاركت نوبتى در جنگ، همان تشكيل ارتش ملى را تداعى مىكند كه در تاريخ معاصر مرسوم است. نظريه توزيع زمان حضور مكلفان در جبههها و تشكيل ارتش ملى و اسلامى را مىتوان از حديث ذيل كه در منابع شيعه و سنّى آمده برداشت كرد.
عن طلحة بن زيد، عن أبى عبداللَّه، عن ابيه عليهما السلام قال: قرأت فى كتاب لعلىٍّ(ع) إنّ رسول اللَّه(ص) كتب كتاباً بين المهاجرين والأنصار، ومن لحق بهم من اهل يثرب:
«إنّ كل غازية غزت بما [معنا] يعقب بعضها بعضاً بالمعروف والقسط بين المسلمين...»(68)؛... والمراد بقوله: «يعقب بعضهم بعضاً، ان يكون الغزو بينهم نوباً، فأذا خرجت طائفة ثم عادت لم تكلّف أن تعود ثانية حتى تعقبها اُخرى غيرها.(69)2 - 9. سيره نظامى اميرالمؤمنين(ع)
برخى از روشها و تاكتيكهاى نظامى اميرالمؤمنين(ع) به تناسب موضوع، يعنى عام و كلى بودن آن در بحث از آيين جهاد بيان گرديده، ولى برخى از روشها و شيوههاى نظامى اميرالمؤمنين(ع) كه در روايات آمده از خصائص اميرالمؤمنين(ع) است كه در اين جا به ذكر آنها مىپردازيم.
1 - 2 - 9. تفاوت سيره على(ع) در جنگ جمل و صفين
چنانچه مىدانيم جنگ با اهل قبله تفاوتهايى با جنگ با كفار دارد، سيره حضرت على(ع) در جنگهاى سهگانه جمل، صفّين و نهروان كه با پيشبينى پيامبر(ص) بر اساس تأويل قرآن توسط وصى پيامبر حضرت اميرالمؤمنين صورت گرفت مىتواند به منزله الگوى رفتار نظامى حاكمان در جنگ با اهل قبله قرار گيرد. حضرت در اين سه جنگ از گرفتن اسير و غنائم جنگى خوددارى كرد، به علاوه سيره آن حضرت در دو جنگ جمل و صفين در ميدان نبرد نيز متفاوت بود، بدين ترتيب كه حضرت در جنگ جمل از تعقيب فراريان و كشتن مجروحان خوددارى كرد، ولى در جنگ صفّين بر اساس اين سيره رفتار نكرد، علت اين امر در احاديث ذيل بيان شده است.
... عن عبداللَّه بن شريك عن أبيه قال: لمّا هزم الناس يوم الجمل، قال اميرالمؤمنين(ع) لا تتبعوا مولّياً، ولا تجهزوا على جريح، ومن أغلق بابه فهو آمن.
فلمّا كان يوم صفّين قتل المقبل والمدبر، وأجاز [أجهز] على الجريح، فقال أبان بن تغلب لعبداللَّه بن شريك: هذه سيرتان مختلفتان فقال: إنّ اهل الجمل قتل طلحة والزبير، وإنّ معاوية كان قائماً بعينه وكان قائدهم.(70)2 - 2 - 9. تعيين حقوق براى سربازان
بهرهمندى از غنائم و عطايا و حقوق مادى در زمان جنگ و اختصاص سهم ويژه براى آنان امرى ضرورى است و نقش آن در روحيه سربازان امرى پوشيده نبوده و چه بسا تأمين منافع مادى ايشان، اراده آنان را در دفاع از اسلام و بلاد اسلامى مصممتر سازد و منافاتى هم با مسئله اخلاص در جهاد ندارد، زيرا تأمين منافع مادى شخصى از باب داعى بر داعى شمرده مىشود. اين مسئله در صدر اسلام سابقه داشته است، چنان چه سيره نظامى اميرالمؤمنين(ع) در جنگهاى خود دادن عطا به سربازان و جنگجويان بوده، بر خلاف معاويه كه مستقيماً به سربازان حقوقى پرداخت نمىكرد، بلكه سران قبايل را مىخريد و سران قبايل و طوايف شام نيز بر حسب مبالغى كه از معاويه مىگرفتند سرباز و جنگجو در اختيار او مىگذاشتند، و اندكى از عطاياى معاويه را هم به سربازان مىدادند.
با اين كه شيوه اميرالمؤمنين(ع) بر اساس عدالت و حمايت مالى از لشكريان بود، ولى مردم كوفه در حمايت از على(ع) و مقاومت در برابر دشمنان آن حضرت سهلانگارى مىكردند و اين مسئله مايه تأسف و شگفتى آن حضرت مىگشت. حضرت در يك خطاب عتابآميز نسبت به لشكريان خود مىفرمايد:
ومن كلام له(ع) فى ذمّ العصاة من اصحابه:... للّه أنتم! أما دين يجمعكم، ولا محمية تشحذكم، أو ليس عجباً أنّ معاوية يدعو الجفاة الطغام فيتّبعونه على غير معونة ولا عطاء، اَنَا ادعوكم - وانتم تريكة الأسلام وبقيّة الناس - الى المعونة أو طائفة من العطاء، فتفرقون عنّى وتختلفون علىّ! إنّه لا يخرج اليكم من أمرى رضىً فترضونه، ولا سخط فتجتمعون عليه، وإنّ أحبّ ما أَنَا لاقٍ إلىّ الموت... .(71)10. جنگ روانى
تضعيف روحيه دشمن از راه تبليغات و ايجاد وحشت در دل فرماندهان و سربازان دشمن يكى از شيوههاى جنگ روانى است كه شكست دشمن را تسهيل مىكند و چه بسا شكست دشمن از اين راه بسيار آسانتر از شكست و تسليم نظامى باشد. احاديثى كه در خصوص پيروزى پيامبر(ص) در جنگهاى خود از راه رعب و وحشت حاكم بر دشمنان اسلام هر چند به عنوان ويژگى آن حضرت نقل شده است، لكن اين امر قانونى تعميمپذير است.
... عن عطاء بن السائب، عن الباقر(ع) عن آبائه(ع) عن النبى(ص) قال: اُعطيت خمساً لم يعطهنّ نبىٌّ كان قبلى: «... ونُصِرت بالرعب...»؛(72) ونصره بالرعب مع قلّة العِدّة والعُدّة، وكثرة الأعداء، وشدّة بأسهم، والرعب الفزع والخوف، فكان اللَّه تعالى يلقى رعبه فى قلوب الأعداء حتّى إذا كان بينه وبينهم مسيرة شهر هابوه، وفزعوا منه.(73)11. اخلاق در جنگ
بر خلاف نظريه كسانى كه سياست بدون اخلاق را توصيه مىكنند، و اخلاق را امرى مطلق ندانسته بلكه آن را امرى فردى و نسبى تلقى كرده و زمانى كه حفظ و بقاى دولت جز با توسل به امور غير اخلاقى از قبيل دروغ و خدعه و حيله، خلف وعده، پيمانشكنى و كشت و كشتار بىمنطق ممكن نباشد، اين امور از ديد آنان نه تنها شر نبوده، بلكه به باور ايشان دولتمردان در شرايط اضطرارى موظفاند فراتر از امور اخلاقى رفتار نمايند و دولت نيز در زمان جنگ بايد تمام ارزشها و مبادى اخلاقى را كنار نهاده و در زير چكمههاى سنگين سربازان خود لگدمال كند و به ميدان جنگ برود.(74) در مقابل اين تفكر ماكياوليستى، آموزههاى نظامى اسلام، فرماندهان و سپاهيان را توصيه به اخلاق و رعايت عواطف و احساسات لطيف بشرى نموده، و در شرايط سخت جنگْ سربازان را از انجام رفتارهاى غير اخلاقى باز مىدارد. در احاديث مربوط به آيين جنگ مطالب بسيار جالب توجهى به چشم مىخورد كه نشان دهنده نمادهاى اخلاق و فضيلت انسانى در جنگ است. به برخى از اين احاديث اشاره مىكنيم:
1 - 11. خوددارى از دشنام و ناسزاگويى به دشمن
روى نصر، عن عبداللَّه بن شريك، قال: خرج حجر بن عدىّ وعمرو بن الحمق يظهران البرائة من أهل الشام، فأرسل على(ع) اليهما أَن كفّا عمّا يبلغنى عنكما فأتياه فقالا: يا اميرالمؤمنين ألسنا محقّين؟ قال: بلى. قالا فلم منعتنا من شتمهم؟ قال: كرهت لكم أن تكونوا لعّانين شتّامين، تشتمون وتبرؤن ولكن لو وصفتم مساوئ اعمالهم فقلتم: من سيرتهم كذا و كذا، ومن أعمالهم كذا وكذا، كان أصوب فى القول وأبلغ فى العذر، ولو قلتم مكان لعنكم ايّاهم وبرائتكم منهم:
اللهم احقن دماءَهم ودماءَنا، واصلح ذات بينهم وبيننا، واهدهم من ضلالتهم حتّى يعرف الحق منهم من جهله ويرعوى عن الغىّ والعدوان منهم من لجّ به، لكان احبّ إلىّ وخيراً لكم، فقالا: يا اميرالمؤمنين نقبل عظتك ونتأدّب بأدبك.(75)
اين روايت به صورت ديگر نيز نقل شده است:
ومن كلام له [على](ع) وقد سمع قوماً من اصحابه يسبّون أهل الشام ايّام حربهم بصفّين:
إنى اكره لكم ان تكونوا سبّابين، ولكنّكم لو وصفتم أعمالهم وذكرتم حالهم، كان أصوب فى القول، وابلغ فى العذر فقلتم مكان سبّكم ايّاهم: اللهم احقن دماءنا ودماءهم، واصلح ذات بيننا وبينهم واهدهم من ضلالتهم حتّى يعرف الحقّ من جهله، ويرعوى عن الغىّ والعدوان من لهج به.(76)2 - 11. نهى از قتل سفير و گروگان
ابو البخترى، عن الصادق(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): لا يقتل الرسل ولا الرهن.(77)
... قال على(ع): اعتمّ أبو دجانة الأنصارى، وأرخى عذبة العمامة من خلفه بين كتفيه، ثم جعل يتبختر بين الصفّين، فقال رسول اللَّه(ص): إنّ هذه لمشية يبغضها اللَّه تعالى إلّا عند القتال.(78)12. آيين جنگ
استراتژى نظامى اسلام، پيروزى حق بر باطل است، لكن اين پيروزى را به هر قيمتى ولو با كشتار وسيع و فجيع انسانها طالب نيست، بلكه به دنبال دستيابى به پيروزى با حداقل كشتار در طرفين جنگ است. اين استراتژى نظامى اسلام را مىتوان با استناد به آداب جهاد كه از آموزههاى حياتبخش اسلام سرچشمه مىگيرد اثبات كرد. در اين جا به برخى از آداب جهاد از ديدگاه احاديث اشاره مىكنيم.
1 - 12. تقدّم دعوت بر جنگ
از آن جا كه هدف از جنگ در اسلام دعوت به توحيد و رشد و كمال و سعادتمندى انسان در دنيا و آخرت است، لذا سعى شارع بر اين است كه اين هدف با دعوت و گفت و گوى صلحآميز تأمين شود و از جنگ و خونريزى پرهيز گردد. از اين رو اصل دعوت بر جهاد تقدم دارد و از مهمترين اصول سياست خارجى اسلام و از احكام منصوصه و ضرورى دين به شمار مىآيد. دعوت به مفهوم درخواست پذيرش توحيد و اسلام در مورد كافر و دعوت به صلح و سازش و حكميت بر اساس كتاب الهى در مورد مسلمانان است. در تاريخ سياسى اسلام، سيره پيامبر(ص) و على(ع) و نيز امام حسين(ع)، تقدم دعوت بر جنگ بوده است. اكنون نصوص حديثى مربوط به اصل دعوت را ملاحظه مىكنيم.
حديث اول:
عن ابى عبداللَّه(ع) قال:... إنّ عليّاً يوم البصرة لمّا صفّ الخيول قال لأصحابه: لا تعجلوا على القوم حتّى أعذر فيما بينى وبين اللَّه وبينهم فقام اليهم فقال... .(79)
حديث دوم:
... عن حبّة العرنى... قال: فلمّا كان يوم الجمل وبرز الناس بعضهم لبعض، نادى منادى اميرالمؤمنين(ع) لا يبدأنّ احدكم منكم بقتال حتّى آمركم، قال: فرموا فينا، فقلنا: يا اميرالمؤمنين قد رمينا، فقال: كفّوا ثمّ رمونا فقتلوا منّا، قلنا يا اميرالمؤمنين قد قتلونا، فقال: احملوا على بركة اللَّه... .(80)
حديث سوم:
در جنگ صفّين نيز حضرت على(ع) از شروع جنگ توسط اصحاب خود ممانعت كرد و ابتدا اهل شام را به صلح و حكم خدا دعوت كرد، وقتى آنان نپذيرفتند و جنگ را آغاز كردند، حضرت دستور حمله را صادر فرمود.
... فجدّ الناس فى القتال فنهاهم اميرالمؤمنين(ع) وقال: اللهم إنّى أعذرت وأنذرت فكن لى عليهم من الشاهدين. ثم أخذ المصحف وطلب من يقرأه عليهم «وإن طائفتان من المؤمنين اقتتلوا، فاصلحوا بينهما»(81) الآية، فقال المسلم المجاشعى، ها اَنَا ذا، فخوّفه بقطع يمينه وشماله و قتله. فقال: لا عليك يا اميرالمؤمنين فهذا قليل فى ذات اللَّه، فأخذه ودعاهم الى اللَّه فقطعت يده اليمنى فأخذه بيده اليسرى، فقطعت فأخذه بأسنانه فقتل... فقال(ع) الآن طاب الضراب... .(82)2 - 12. محدوديت زمانى جنگ در اسلام
يكى از شاخصههاى مهم مكتب سياسى اسلام كه در سياستهاى نظامى آن جلوهگر مىباشد، محدوديتى است كه براى زمان جنگ قائل شده است. فلسفه اين محدوديت و تعطيل هر نوع كشتار و خونريزى، بر كرامت انسان و منزلت خلافت الهى او مبتنى است. بر اساس اين قانون، جنگ در ماههاى - رجب، ذى قعده، ذى حجة و محرم - حرام است و مسلمانان حق آغاز جنگ در اين ماههاى حرام را ندارند، مگر اين كه از سوى دشمن مورد هجوم واقع شوند كه در اين صورت دفاع واجب خواهد بود.
عن العلاء بن الفضيل قال: سألته عن المشركين أيبتدئ بهم المسلمون بالقتال فى الشهر الحرام؟ فقال: إذا كان المشركون ابتدؤوهم باستحلالهم، ورأى المسلمون أنّهم يظهرون عليهم فيه وذلك قوله «الشهر الحرام بالشهر الحرام والحرمات قصاص».(83)
همچنين محدود بودن زمان عمليات جنگى نيز يكى از نكات قابل توجه در آيين جنگ در اسلام است. اميرالمؤمنين(ع) فلسفه شروع دير هنگام عمليات را در جنگهاى سنتى تن به تن، كاهش تلفات نيروى انسانى از سوى طرفين مىداند.
... عن يحيى بن أبى العطاء، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: كان علىّ لا يقاتل حتى تزول الشمس ويقول: تفتح أبواب السماء وتقبل التوبة، وينزل النصر ويقول: هو أقرب إلى الليل، وأجدر ان يقلّ القتل، ويرجع الطالب ويفلت المهزوم.(84)3 - 12. ممنوعيت استفاده از سلاحهاى شيميايى
سپاه اسلام در جنگ به دنبال كسب پيروزى است، ولى نه آن پيروزى كه به قيمت كشتار بىمنطق عدهاى زيادى از انسانها، هر چند انسانهاى مشرك و كافر تمام شود، لذا در صورت ناگزير بودن جنگ، تلاش پيكارجويان مسلمان بر اين است كه تلفات انسانى از طرفين كمتر باشد، بر همين اساس است كه در برنامههاى نظامى اسلام كاربرد ابزارها و سلاحهايى كه كشتار جمعى را موجب مىشوند مردود شناخته شده و از ريختن زهر و مسموم كردن آب دشمن منع شده و به منزله رفتار غير انسانى تلقى گرديده است. از اين آموزههاى نظامى سياسى اسلام مىتوان نظر اسلام را درباره ممنوعيت كاربرد سلاحهاى شيميايى و ميكروبى و هستهاى در عصر جديد را استنباط كرد.
... عن السكونى، عن ابى عبداللَّه(ع) قال: قال اميرالمؤمنين(ع) نهى رسول اللَّه(ص) أن يلقى السمّ فى بلاد المشركين.(85)4 - 12. فروش سلاح به دشمن
يكى از مسائل فقه سياسى، حرمت فروش سلاح به دشمن است، فروش سلاحهاى نظامى به دشمنان اسلام كه موجب تقويت آنها و تضعيف مسلمانان مىگردد، توسط مسلمانان جايز نيست. ولى فروش سلاحهاى دفاعى براى طرفين جنگى كه هر دو طرف از اهل باطل به شمار مىآيند بدون اشكال است.
حديث اول:
قال محمد بن قيس سألت ابا عبداللَّه(ع) عن الفئتين يلتقيان من أهل الباطل أبيعهما السلاح؟ فقال [الصادق](ع): بعهما ما يكنّهما، الدّرع والخفّتان والبيضة ونحو ذلك.(86)
حديث دوم:
فيما اوصى به النبى(ص): يا على كفر باللّه العظيم من هذه الأمّة عشرة... والساعى فى الفتنة، وبايع السلاح من أهل الحرب... .(87)
5 - 12. انهدام تجهيزات جنگى در صورت دستيابى دشمن به آنها
هر گاه لشكر اسلام مجبور به عقبنشينى شود و تجهيزات جنگى آنها در سرزمين دشمن و در معرض تصرف باشد و امكان حمل و انتقال آنها ميسور نباشد سربازان مجازند تجهيزات جنگى خود را منهدم ساخته و مانع از دستيابى دشمن به آنها شوند، حديث ذيل كه از مصاديق اين حكم كلى است، دليل آن نيز مىباشد.
حديث اول:
... عن السكونى عن أبى عبداللَّه(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): إذا حرنت على أحدكم دابّة فى ارض العدوّ فليذبحها ولا يعرقبها.(88)
حديث دوم:
... [عن السكونى] قال: كان رسول اللَّه(ص) يقول: لمّا كان يوم مؤتة كان جعفر بن ابىطالب على فرس له فلمّا التقوا نزل عن فرسه فعرقبها بالسيف فكان اوّل من عرقب فى الاسلام(89)؛ يدلّ على جواز العرقبة مع الضرورة.(90)6 - 12. لزوم طرح و برنامهريزى در عمليات جنگى
يكى از عوامل مهم موفقيت و پيروزى سپاهيان طرح و برنامه است. رعايت نظم و سلسله مراتب فرماندهى نقشههاى عملياتى از ضروريات اوليه جنگ محسوب مىشود و در مقابل؛ تكروى و بىانضباطى در رفتار نظامى، از عوامل مهم شكست نيروهاى نظامى است و بر همين اساس در آيات و اخبار از آن نهى و منع شده است.
حديث اول:
عن أسباط بن سالم قال: كنت عند أبى عبداللَّه(ع) فجائه رجل فقال له: أخبرنى عن قول اللَّه... «ولا تقتلوا انفسكم»(91) [قال] عنى بذلك الرجل من المسلمين يشدّ على المشركين فى منازلهم فيقتل فنهاهم اللَّه عن ذلك.(92)
حديث دوم:
... عن محمد بن على، عن ابى عبداللَّه(ع) فى قوله تعالى: «ولا تقتلوا أنفسكم إنّ اللَّه كان بكم رحيماً» قال: كان المسلمون يدخلون على عدوّهم فى المغارات فيتمكّن منهم عدوهم فيقتلهم كيف شاء، فنهاهم اللَّه أن يدخلوا عليهم فى المغارات.(93)
حديث سوم:
... وفى رواية أبى على رفعه قال: كان الرجل يحمل على المشركين وحده حتّى يقتل او يقتل، فأنزل اللَّه هذه الآية ولا تقتلوا انفسكم إنّ اللَّه كان بكم رحيماً.(94)
7 - 12. سازماندهى يگانهاى ويژه نظامى: «شرطة الخميس؛ پيشمرگان»
يكى از نمادهاى آمادگى نظامى، سازماندهى نيروهاى قدرتمند آماده به خدمتى است كه به صورت يگانهاى ويژه عملياتى در هر شرايطى به ويژه در موارد تهديد و خطر آماده عمل و عكسالعملهاى مقتضى و مناسب باشند. در متون حديثى از اين نيروهاى ويژه با عنوان «شرطة الخميس»(95) ياد شده و حتى به تعداد اين نيروها نيز اشاره شده است. حكومتهاى صدر اسلام از جمله حكومت اميرالمؤمنين(ع) از اين نيروهاى ويژه و پيشمرگ برخوردار بودهاند.
حديث اول:
روى عن أميرالمؤمنين(ع) أنّه قال لعبداللَّه بن يحيى الحضرمىّ يوم الجمل: أبشر ابن يحيى، فانّك وابوك من شرطة الخميس حقّاً، لقد أخبرنى رسول اللَّه(ص) باسمك واسم أبيك فى شرطة الخميس، واللَّه سمّاكم شرطة الخميس على لسان نبيّه(ص) وذكر أَنَّ شرطة الخميس كانوا ستّة آلاف رجل أو خمسة آلاف.(96)
حديث دوم:
... عن أبى الجارود قال: قلت للأصبغ بن نباتة: ما كان منزلة هذا الرجل [على(ع) ]فيكم؟ قال: ما أدرى ما تقول إلّا أَنَّ سيوفنا كانت على عواتقنا، فمن أومأ الينا ضربناه بها، وكان يقول لنا: تشرّطوا فواللَّه ما اشتراطكم لذهب ولا فضّة، وما اشتراطكم إلّا للموت، إنّ قوماً من قبلكم من بنى اسرائيل تشارطوا بينهم، فما مات احد منهم حتّى كان نبىّ قومه أو نبىّ قريته أو نبىّ نفسه، وإنّكم لبمنزلتهم غير انّكم لستم بأنبياء.(97)
حديث سوم:
عن أبى عبداللَّه(ع) قال: كانوا شرطة الخميس ستّة آلاف رجل أنصاره [على ]عليهالسلام.(98)
8 - 12. كاربرد خدعه و دروغ در جنگ
در بحث از صفات حاكم اسلامى به تفصيل از ممنوعيت كاربرد فريب و نيرنگ و نيز دروغ در سياست بحث شد، لكن بايد توجه داشت كه مذموميت اين دو خصلت در مورد جنگ تخصيص خورده و استفاده از آن در تاكتيكهاى نظامى براى شكست دشمن تجويز شده است. زيرا توسل به راستى و صداقت و نيز آشكار ساختن اهداف و عمليات در جنگ نوعى سفاهت و كمك به پيروزى دشمن محسوب مىشود و در عرف نظامى، پيروزى بدون حفاظت اطلاعات و پنهانكارى و جنگ تبليغاتى امرى غير مقدور و دست نيافتنى تلقى مىگردد.
حديث اول:
... عن المحاربى، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن آبائه(ع) عن على(ع) قال: قال النبى(ص): ثلاث يحسن فيهنّ الكذب: المكيدة فى الحرب... .(99)
حديث دوم:
قال [على(ع)] قال رسول اللَّه(ص): الحرب خدعة.(100)
حديث سوم:
... عن عيسى بن حسّان قال: سمعت ابا عبداللَّه(ع) يقول: كل كذب مسئول عنه صاحبه يوماً إلّا كذباً فى ثلاثة: رجل كائد فى حربه فهو موضوع عنه، أو رجل أصلح بين اثنين يلقى هذا بغير ما يلقى به هذا، يريد بذلك الأصلاح ما بينهما... .(101)
9 - 12. روحيّه همكارى و كمك به همرزمان
از آن جا كه انسانها در برخوردارى از روحيّه شجاعت، داراى مراتب گوناگون بوده و برخى در مرتبه فراتر و برخى ديگر در مرتبه فروتر قرار دارند، توصيه امام على(ع) به لشكريان اسلام اين است كه در صحنه كارزار اگر سربازى را مشاهده كردند كه در برابر دشمن دچار ضعف و ناتوانى شده و دشمن نيز به نابودى وى طمع بسته است او را دريابند و از دست دشمن نجات دهند، اين روحيه همكارى نسبت به گروههاى مسلح در ردهبندىهاى مختلف نيز قابل تعميم است.
... عن محمد بن مسلم، عن أبى عبداللَّه(ع) قال: قال اميرالمؤمنين(ع) لأصحابه: إذا لقيتم عدوّكم فى الحرب فأقلّوا الكلام واذكروا اللَّه... وإذا رأيتم من اخوانكم المجروح ومن قد نكل به، أو من قد طمع عدوّكم فيه فقوه بأنفسكم.(102)10 - 12. لزوم اخلاص در جهاد
از آن جا كه جهاد در اسلام عبادت محسوب مىشود، مجاهدان بايد با قصد تقرّب به خدا و جلب رضايت حق تعالى مجاهده كنند. از اين رو جهاد با هر قصد و نيت ديگرى باطل است و اگر كسى با نيت و هدف غير الهى كشته شود شهيد نيست. در احاديث مربوط به جهاد به اين عنصر مهم تصريح و تأكيد شده است.
حديث اول:
... عن ابن نباتة قال: قال اميرالمؤمنين(ع) فى بعض خطبه: يقول الرجل جاهدت ولم يجاهد، انّما الجهاد اجتناب المحارم، ومجاهدة العدوّ، وقد تقاتل أقوام فيحبّون القتال، لا يريدون إلّا الذكر والأجر، وإنّ الرجل ليقاتل بطبعه من الشجاعة فيحمى من يعرف ومن لا يعرف، ويجبن بطبيعته من الجبن فيسلم أباه وأمّه إلى العدوّ، وانّما القتال حتف من الحتوف، وكل امرىءٍ على ما قاتل عليه، وإنّ الكلب ليقاتل دون أهله.(103)
حديث دوم:
عنه [جعفر بن محمد(ع)] أنّه سئل عن قول اللَّه: «إنّ اللَّه اشترى من المؤمنين أنفسهم واموالهم بأنّ لهم الجنّة، يقاتلون فى سبيل اللَّه فيقتلون ويقتلون، وعداً عليه حقاً فى التوراة والانجيل والقرآن، ومن أوفى بعهده من اللَّه، فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به وذلك هو الفوز العظيم»(104) هذا لكلّ من جاهد فى سبيل اللَّه أم لقوم دون قوم؟
فقال ابو عبداللَّه جعفر بن محمد(ع): انّه لما نزلت هذه الآية على رسول اللَّه(ص) سأله بعض اصحابه عن هذا فلم يجبه، فأنزل اللَّه عليه بعقب ذلك «التائبون العابدون، الحامدون، السائحون الراكعون، الساجدون، الآمرون بالمعروف والناهون عن المنكر، والحافظون لحدود اللَّه وبشّر المؤمنين»(105) فأبان اللَّه بهذا صفة المؤمنين الذين اشترى منهم اموالهم وأنفسهم، فمن أراد الجنّة فليجاهد فى سبيل اللَّه على هذه الشرايط، وإلّا فهو فى جملة من قال رسول اللَّه(ص): ينصر اللَّه هذا الدين بقوم لاخلاق لهم فى الآخرة.(106)11 - 12. مقابله به مثل
قانون مقابله به مثل در واقع همان قانون دفاع است كه حق طبيعى و مشروع همه انسانهاست و در هر ملت و آيينى به رسميت شناخته شده است. مقابله به مثل در مواردى فرض دارد كه تجاوز و حملهاى از طرف مقابل صورت بگيرد و طرف مورد حمله در صدد دفاع از خود برآيد و حمله و تجاوز متجاوز را پاسخ بگويد. مستندات مقابله به مثل در قرآن، آيات متعددى است كه مرحوم مجلسى به بخشى از آنها در بحارالانوار اشاره كرده است:
و اقول الآيات والأخبار الدالّة على جواز المعارضة بالمثل كثيرة فمن الآيات قوله تعالى: «فمن اعتدى عليكم» قال الطبرسى رحمه اللَّه: أى ظلمكم «فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم»(107) اى فجاوزوه باعتدائه، وقابلوه بمثله، والثانى ليس باعتداء على الحقيقة، ولكن سمّاه اعتداء لأنّه مجازاة اعتداء، وجعله مثله، وإن كان ذلك جوراً، وهذا عدلاً، لأنّه مثله فى الجنس وفى مقدار الاستحقاق، ولأنّه ضرر كما أنّ ذلك ضرر، فهو مثله فى الجنس والمقدار والصفة...
ويدلّ عليه ايضاً، قوله سبحانه «وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ»(108) ويدل عليه ايضاً قوله «وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ»(109) اى ممّن بغى عليهم من غير ان يعتدوا... ثم ذكر تعالى حدّ الانتصار، فقال «وجزاء سيّئة سيّئة مثلها»... وسمّى الثانية سيّئة على المشاكلة... «ولمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل»(110) معناه من انتصر لنفسه وانتصف من ظالمه بعد ظلمه أضاف الظلم الى المظلوم أى بعد أن ظُلم وتعدّى عليه فأخذ لنفسه بحقّه فالمنتصرون ما عليهم من اثمٍ وعقوبةٍ وذمٍ «انّما السبيل» اى الأثم والعقاب «عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ» ابتداءً «وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ» اى مولم... .(111)حديث اول:
قال اميرالمؤمنين(ع): ردّوا الحجر من حيث جاء فأنّ الشرّ لا يدفعه إلّا الشرّ.(112)
حديث دوم:
البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه مقابله به مثل، يك قانون استثناپذير است و حاكم اسلامى مىتواند در مواردى كه حمله طرف مقابل به شيوه غير انسانى باشد و دفع دشمن نيز منحصر بر همان شيوه تجاوز نباشد به سبب رعايت ارزشهاى انسانى از مقابله به مثل صرفنظر كند. چنانچه در سيره امام على(ع) اين مسئله در جنگ صفين با بستن آب بر روى لشكريان آن حضرت از سوى سربازان معاويه اتفاق افتاد، ولى حضرت از مقابله به مثل صرفنظر نمود.
... ولمّا غلب اهل الشام على الفرات فرحوا بالغلبة وقال معاوية يا اهل الشام هذا واللَّه أوّل الظفر، لاسقانى اللَّه ولا أبا سفيان إن شربوا منها ابداً حتّى يقتلوا بأجمعهم عليه وتباشر أهل الشام...
قال نصر: فحدّثنا عمرو عن جابر قال: خطب على(ع) يوم الماء فقال: أما بعد: فأنّ القوم قد بدؤكم بالظلم وفاتحوكم بالبغى واستقبلوكم بالعدوان وقد استطعموكم القتال حيث منعوكم الماء، فأقرّوا على مذلّة، وتأخير محلّة، أو رووّا السيوف من الدماء ترووا من الماء، فالموت فى حياتكم مقهورين، والحياة فى موتكم قاهرين ألا وإنّ معاوية قال لمّة من الغواة وعمس عليهم الخبر حتى جعل نحورهم اغراض المنيّة [نهج البلاغة، خطبه 51]
وعن صعصعة قال: أقبل الأشتر يوم الماء فضرب بسيفه جمهور أهل الشام حتى كشفهم عن الماء... قال نصر: فقال اصحاب على(ع) له: امنعهم الماء يا اميرالمؤمنين كما منعوك، فقال: لا، خلّوا بينهم و بينه، لا أفعل ما فعله الجاهلون فسنعرض عليهم كتاب اللَّه وندعوهم إلى الهدى فأن أجابوا وإلّا ففى حدّ السيف ما يغنى انشاءاللَّه قال: فواللَّه ما أمسى الناس حتّى رأوا سقاتهم وسقاة اهل الشام ورواياهم وروايا اهل الشام يزدحمون على الماء ما يؤذى انسانٌ انساناً.(113)12 - 12. وظايف فرماندهان نظامى در معاشرت با مردم و سربازان
وسعت اختيارات و قدرت برتر فرماندهان به ويژه در ايام جنگ، امكان ظلم و تعدى به حقوق شهروندان را در حق ايشان تقويت مىكند، از اين رو فرماندهان بيش از ديگران نياز به نظارت، موعظه و توصيههاى اخلاقى دارند تا در اجراى وظايف خود دچار خلاف شرع، قانون و ظلم و ستم نگردند. اخبار و احاديث نيز حكايت از احتمال گرفتارى فرماندهان به اين آسيب جدى دارد. در روايات ذيل توصيههاى اميرالمؤمنين(ع) به فرماندهان نظامى در خصوص كيفيت معاشرت آنان با مردم و سربازان آمده است:
حديث اول:
قال ابن ابى الحديد: قال نصر بن مزاحم: و كتب [على](ع) إلى أمراء الأجناد - وكان قد قسم عسكره اسباعاً فجعل على كل سبع أميراً - اما بعد فأنّى ابرء اليكم من معرّة الجنود، فاعزلوا الناس عن الظلم و العدوان، وخذوا على أيدى سفهائكم، واحرسوا أن تعملوا اعمالاً لا يرضى اللَّه بها عنّا، فيردّ علينا وعليكم دعائنا، فانّه تعالى يقول: «ما يعبؤ بكم ربّى لو لا دعائكم»(114) وإنّ اللَّه إذا امقت قوماً من السماء هلكوا فى الأرض فلا تألوا أنفسكم خيراً، ولا الجند حسن سيرة، ولا الرعيّة معونة، ولا دين اللَّه قوّة، وابلوه فى سبيله ما استوجب عليكم، فأنّ اللَّه قد اصطنع عندنا وعندكم ما يجب علينا ان نشكره بجهدنا، وأن ننصره قوّتنا ولا حول ولا قوّة إلّا باللّه.(115)
حديث دوم:
قال نصر و ابن ابى الحديد: ودعا على(ع) زياد بن النضر وشريح بن هانى وكانا على مذحج والأشعريين فقال:
يا زياد اتّق اللَّه فى كل ممسى و مصبح، وخف على نفسك الدنيا الغرور، ولا تأمنها على حال من البلاء، واعلم أنك إن لم تزعها عن كثير ممّا تحبّ مخافة مكروهه، سمت بك الأهواء الى كثير من الضرر، فكن لنفسك مانعاً وازعاً من البغى والظلم والعدوان فأنّى قد ولّيتك هذا الجند، فلا تستطيلنّ عليهم إنّ خيركم عنداللَّه أتقاكم، وتعلّم من عالمهم، وعلّم جاهلهم، واحلم عن سفيههم، فانّك انّما تدرك الخير بالحلم، وكفّ الأذى والجهل... .(116)
ضرورت تدبير و لزوم هوشيارى در امور جنگ از توصيههاى مهم آيات مربوط به جهاد در قرآن است. آيه «وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ»(117) ناظر به وجوب اخذ سلاح و آمادگى نظامى در شرايط جنگى است.(118)13. پيمان صلح
صلح در اصطلاح فقه و حديث قراردادى است كه در پايان جنگ بين مسلمانان و دشمن، منعقد و با عنوان هدنه و مهادنه نيز ياد مىشود، پيمان صلح از شئون حكومتى، و منحصراً در اختيار امام و نايب اوست و بدون اذن امام منعقد نمىگردد. در قرارداد صلح، رعايت شروطى الزامى است از قبيل اين كه تعيين مدت صلح از چهار ماه تا ده سال، حداقل مدت در صورت قدرت دولت اسلامى است و حداكثر آن در حالت ضعف دولت اسلامى لحاظ مىشود، هر چند برخى از فقها تعيين مدت صلح را بر عهده امام گذاشتهاند، همچنين لازم است از گنجاندن شروطى كه مخالف صلح و يا اصول شريعت باشد خوددارى شود.
مفاد آيات و روايات، دلالت بر تقدم و اولويت صلح بر جنگ دارد و آيه «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»(119) به طور واضح قبول پيشنهاد صلح از سوى دشمن را در همه حالات لازم مىشمارد. نكته ديگر اين كه طرفين صلح كه ملتزم به رعايت آن شدهاند، تعهدشان منوط به رعايت مفاد صلح از سوى طرف مقابل است و در صورت نقض طرف مقابل عقد صلح نيز نقض مىشود.(120) در بررسى پيمان صلح از ديدگاه احاديث عناوين ذيل قابل طرح و بررسى است.1 - 13. صلح و مصلحت
مهمترين عنصر در قرارداد صلح رعايت مصالح مسلمين است. امام مسلمين كه متولّى انعقاد و اجراى پيمان صلح است موظف به مصلحتسنجى و آيندهنگرى مىباشد. چه بسا استراتژى صلح در دراز مدت قابل مقايسه با منافع جنگ در كوتاه مدت باشد، چنان چه در صلح امام حسن(ع) رعايت مصلحت و بقاى شيعيان كاملاً مشهود، و حضرت، مصلحت خود را با مصالح صلحهاى پيامبر(ص) برابر دانسته است.
حديث اول:
... عن ابى الودّاك قال: لمّا كتبت صحيفة الصلح والتحكيم، قال على(ع) انّما فعلت ما فعلت لما بدا فيكم من الخور والفشل عن الحرب.(121)حديث دوم:
... عن أبى سعيد عقيصا قال: قلت للحسن بن على بن ابى طالب(ع): يا ابن رسول اللَّه، لم داهنت معاوية وصالحته، وقد علمت أنّ الحقّ لك دونه وأنّ معاوية ضالّ باغ؟ فقال: يا ابا سعيد ألست حجةاللَّه تعالى ذكره على خلقه، واماماً عليهم بعد ابى(ع)؟ قلت: بلى قال: ألست الذى قال رسول اللَّه(ص) لى ولأخى: الحسن والحسين إمامان قاما أو قعدا؟ قلت: بلى، قال: فَأَنا إذن امام لو قمت، وأَنَا امام و إذا قعدت، يا ابا سعيد علّة مصالحتى لمعاوية علّة مصالحة رسول اللَّه(ص) لبنى ضمرة، وبنى أشجع، ولأهل مكّة حين انصرف من الحديبيّة، اولئك كفّار بالتنزيل، ومعاوية واصحابه كفّار بالتأويل، يا ابا سعيد إذا كنت إماماً من قبل اللَّه تعالى ذكره، لم يجب ان يسفّه رأيى فيما أتيته من مهادنة أو محاربة، وان كان وجه الحكمة فيما أتيته ملتبساً، ألاترى الخضر(ع) لمّا خرق السفينة وقتل الغلام وأقام الجدار سخط موسى(ع) فعله، لأشتباه وجه الحكمة عليه، حتّى اخبره فرضى، هكذا اَنَا سخطتم علىّ بجهلكم بوجه الحكمة فيه ولو لا ما أتيت لما ترك من شيعتنا على وجه الأرض احد الاقتل.(122)
2 - 13. مدّت صلح
در متن صلحنامه بايد مدت و زمان صلح مشخص گردد، و مدت آن را از چهار ماه تا ده سال گفتهاند و برخى نيز مصلحتسنجى امام را در تعيين مدت معتبر دانستهاند.(123) از آن جا كه عقد صلح از عقود لازم است، رعايت مفاد صلحنامه در طول مدت بر طرفين لازم و واجب است.
روى الكلبى والمدائنى وغيرهما من أصحاب السيرة قالوا: لمّا مات الحسن(ع) تحرّكت الشيعة بالعراق وكتبوا الى الحسين(ع) فى خلع معاوية والبيعة له، فامتنع عليهم، وذكر أنّ بينه وبين معاوية عهداً وعقداً لا يجوز له نقضه حتى تمضى المدّة، فاذا مات معاوية نظر فى ذلك....(124)3 - 13. صلح؛ پيمان فراگير
عقد صلح بر خلاف عقد أمان كه به تنهايى از سوى افراد و سربازان لشكريان قابل انعقاد است، بايد اجماعى و مورد اتفاق لشكريان باشد.
... عن طلحة بن زيد، عن ابى عبداللَّه، عن ابيه عليهما السلام، قال: قرأت فى كتاب على(ع) إنّ رسول اللَّه(ص) كتب كتاباً بين المهاجرين والانصار ومن لحق بهم من اهل يثرب:... لا يسالم مؤمن دون مؤمن فى قتال فى سبيل اللَّه إلّا على عدل سواء.(125)
بيان: «قوله(ص): لا يسالم مؤمن دون مؤمن» اى لا يصالح واحد دون أصحابه، وإنّما يقع الصلح بينهم وبين عدوّهم باجتماع ملائهم على ذلك.(126)4 - 13. وفادارى به پيمان صلح
چنانچه اشاره شد عقد صلح از عقود لازم است و پاىبندى به مفاد صلحنامه از سوى طرفين جنگ واجب، و نقض آن حرام است و امام مسلمين نيز نمىتواند به صورت يك طرفه بدون اين كه مدت صلح تمام شود يا مخالفتى با مفاد صلح از سوى دشمن صورت بگيرد، پيمان صلح را نقض كند. اهميت وفادارى به معاهده صلح به حدّى است كه در برخى روايات، نقض آن از گناهان كبيره شمرده شده است، پاىبندى به عهد و پيمان صلح در سيره نظامى پيامبر اكرم(ص)، امام على، امام حسن و امام حسين(ع) كاملاً مشهود بوده و حكايت از جايگاه ويژه پيمان صلح در اسلام دارد.
دخل عمرو بن عبيد على الصادق(ع) وقرأ «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ»(127) وقال: أحبّ أن أعرف الكبائر من كتاب اللَّه فقال: نعم يا عمرو ثم فصّله بأنّ الكبائر:... ونقض العهد.(128)5 - 13. عهدشكنى و آثار آن
در اخبار و احاديث از عهدشكنى بسيار مذمّت شده و براى آن، آثار وضعى و پىآمدهاى سياسى، اجتماعى ناگوارى بيان شده است. مهمترين اثر عدم رعايت معاهدات بينالمللى از جمله معاهده صلح و مهادنه، پيروزى ناخواسته كافران و مشركان بر مسلمانان است.
حديث اول:
... عن أبى حمزة، عن ابى جعفر(ع) قال: وجدنا فى كتاب رسول اللَّه(ص):... وإذا نقضوا العهد سلّط اللَّه عليهم عدوّهم(129)؛ والظاهر أنّ المراد بالعهد المعاهدة مع الكفّار.(130)
حديث دوم:
... عن عبدالرحمن بن كثير، عن أبى عبداللَّه(ع) قال: إذا فشت اربعة ظهرت اربعة:... وإذا خُفرت الذمّة نصر المشركون على المسلمين.(131)
حديث سوم:
عن موسى بن جعفر عن آبائه(ع) قال: قال رسول اللَّه(ص): لا دين لمن لا عهد له.(132)
پىنوشتها
1) بخشى از پروژه بزرگ احاديث سياسى است كه در پژوهشكده علوم و انديشه سياسى در دست انجام است.
2) حجة الاسلام سلطان محمدى پژوهشگر پژوهشكده علوم و انديشه سياسى.
3) بحارالانوار، ج 97، ص 9، ح 10؛ أمالى الصدوق، ص 578.
4) بحارالانوار، ج 97، ص 8 - 7، ح 2؛ نهج البلاغة «عبده»، ج 1، ص 63.
5) بحارالانوار، ج 97، ص 15، ح 38؛ نوادر الراوندى، ص 21.
6) بحارالانوار، ج 96، ص 10، ح 28.
7) بحار الانوار، ج 75، ص 83، ح 78.
8) بحارالانوار، ج 33، ص 603، ح 744؛ نهج البلاغه، نامه 53.
9) بحارالانوار، ج 71، ص 61 - 60، ح 25؛ الكافى، ج 2، ص 348.
10) بحارالانوار، ج 97، ص 40، ح 44؛ نهج البلاغة، ج 2، ص 3؛ بحارالانوار، ج 33، ص 455، ح 672.
11) بحارالانوار، ج 77، ص 311؛ بيان؛ بحارالانوار، ج 55، ص 26، بيان.
12) بحارالانوار، ج 57، ص 228، بيان؛ بحارالانوار، ج 32، ص 262، بيان.
13) بحارالانوار، ج 97، ص 62؛ همچنين به آيه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» نيز در باب مرابطه استناد شده است؛ آل عمران (3)، آيه 200. آيه مذكور در متن، آيه 60 سوره انفال است.
14) بحارالانوار، ج 61، ص 159 - 158، تفسير.
15) بحارالانوار، ج 68، ص 195، ح 3؛ الكافى، ج 2، ص 81.
16) بحارالانوار، ج 61، ص 159 - 158تفسير.
17) بحارالانوار، ج 61، ص 216، بيان.
18) بحارالانوار، ج 61، ص 159، تفسير؛ مجمع البيانج 4، ص 555.
19) بحارالانوار، ج 61، ص 165، ح 9، مجالس ابن الشيخ، ص 244.
20) بحارالانوار، ج 61، ص 174، ح 29؛ نوادر الراوندى، ص 34.
21) بحارالانوار، ج 97، ص 9 - 8، ح 6؛ أمالى الصدوق، ص 577.
22) نساء (4)، آيه 31.
23) أنفال (8)، آيه 16.
24) بحارالانوار، ج 47، ص 216، ح 4؛ المناقب، ج 3، ص 375؛ بحارالانوار، ج 65، ص 260، ح 18؛ الكافى، ج 2، ص 280؛ بحارالانوار، ج 85، ص 25، بيان؛ همان، ص 27 - 25، بيان.
25) بحارالانوار، ج 65، ص 242، ح 2.
26) بحارالانوار، ج 75، ص 117 - 116، ح 1؛ المجالس، ص 362.
27) حج (22)، آيه 78.
28) حجرات (49)، آيه 15.
29) أنفال (8)، آيه 72.
30) بحارالانوار، ج 65، ص 370، بيان.
31) بحارالانوار، ج 65، ص 351 - 350، ح 19؛ الكافى، ج 2، ص 51 - 50.
32) بحارالانوار، ج 97، ص 23، ح 15، الخصال، ج 1، ص 163؛ بحارالانوار، ج 97، ص 7، ح 1.
33) بحارالانوار، ج 97، ص 21، ح 9؛ الخصال، ج 2، ص 418.
34) بحارالانوار، ج 97، ص 48، ح 11؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 341.
35) بحارالانوار، ج 97، ص 23 - 22، ح 14؛ علل الشرايع، ص 603.
36) بحارالانوار، ج 97، ص 23، ح 18؛ الخصال، ج 2، ص 394.
37) بحارالانوار، ج 97، ص 25 - 24، ح 21؛ أمالى شيخ، ج 2، ص 136؛ بحارالانوار، ج 75، ص 100، ح 2؛ تحف العقول، ص 197 با اندكى اختلاف در عبارت.
38) بحارالانوار، ج 97، ص 25، ح 22؛ و نيز نگاه كنيد به: بحارالانوار، ج 10، ص 355، ح 1؛ همان، ج 10، ص 364، ح 2؛ همان، ج 10، ص 226، ح 1.
39) بحارالانوار، ج 74، ص 416، ح 38؛ التحف، ص 171؛ بحارالانوار، ج 74، ص 274، ح 1.
40) توبه (9)، آيه 111.
41) بحارالانوار، ج 97، ص 18، ح 4؛ الاحتجاج، ج 2، ص 44؛ تفسير على بن ابراهيم، ص 261.
42) بحارالانوار، ج 97، ص 49، ح 18؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 342.
43) بحارالانوار، ج 2، ص 280، ح 45.
44) بحارالانوار، ج 97، ص 23، ح 18؛ الخصال، ج 2، ص 394.
45) بحارالانوار، ج 62، ص 158؛ بيان؛ «البغى الخروج عليهم [اى الأئمّة الحق] وعدم الأنقياد لهم»؛ بحارالانوار، ج 1، ص 114، بيان.
46) بقره (2)، آيه 173.
47) بحارالانوار، ج 62، ص 136، ح 3؛ معانى الأخبار، ص 214؛ بحارالانوار، ج 62، ص 104، بيان؛ فروع الكافى، ج 6، ص 265.
48) بحارالانوار، ج 32، ص 328 - 327، بيان.
49) والذى نفهم من الاخبار أنّهم واقعاً فى حكم المشركين وغنائمهم وسبيهم فى حكم غنائم المشركين وسبيهم، والقائم(عج) يجرى تلك الأحكام عليهم»؛ بحارالانوار، ج 32، ص 329، بيان.
50) بحارالانوار، ج 32، ص 324، ح 298؛ قرب الاسناد، ص 45.
51) بحارالانوار، ج 32، ص 354 - 353، ح 336؛ در سلب ايمان از خوارج و اين كه آيا مؤمن بر ايشان اطلاق مىشود يا خير؟ علامه مجلسى بحث مفصلى را از مرحوم صدوق نقل كرده است كه نتيجه آن عدم اطلاق مؤمن بر باغى است. براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به: بحارالانوار، ج 44، ص 38 - 37، ح 1.
52) بحارالانوار، ج 33، ص 429، ح 636؛ علل الشرايع، ج 2، ص 603.
53) بحارالانوار، ج 32، ص 330، بيان.
54) بحارالانوار، ج 32، ص 330 - 327، بيان.
55) بحارالانوار، ج 33، ص 443 - 442، ح 653؛ علل الشرايع، ج 1، ص 154.
56) بحارالانوار، ج 69، ص 109 - 108، بيان.
57) بحارالانوار، ج 27، ص 250، بيان.
58) بحارالانوار، ج 78، ص 376، ح 26.
59) بحارالانوار، ج 40، ص 194 - 193، ح 79؛ نهج البلاغة (عبده)، ج 1، ص 283؛ بحارالانوار، ج 40، ص 255 - 254؛ ارشاد مفيد، ص 101 - 99.
60) بحارالانوار، ج 42، ص 173، ح 34؛ نهج البلاغة، (عبده)، ج 2، ص 249.
61) فرقان (25)، آيه 77.
62) بحارالانوار، ج 72، ص 356 - 355، ح 70.
63) بحارالانوار، ج 21، ص 55، ح 8؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 65 - 64؛ بحارالانوار، ج 21، ص 59 - 58؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 47 - 42.
64) بحارالانوار، ج 97، ص 35، ح 25؛ نوادر الراوندى، ص 33.
65) آل عمران (3)، آيه 17.
66) آل عمران (3)، آيه 172.
67) بحارالانوار، ج 90، ص 25 - 24.
68) بحارالانوار، ج 19، ص 167، ح 15.
69) بحارالانوار، ج 19، ص 168، بيان.
70) بحارالانوار، ج 33، ص 446 - 445، ح 657؛ كافى، ج 5، ص 33؛ بحارالانوار، ج 97، ص 27، ح 34؛ رجال الكشى، ص 190؛ بحارالانوار، ج 32، ص 214 - 213، ح 169؛ الكافى، ج 5، ص 12. بخش اوّل حديث در احاديث ديگر نيز با اندكى تفاوت در عبارات آمده است: از جمله بحارالانوار، ج 32، ص 253 - 252، ح 198، همان، ص 269، ح 209.
71) بحارالانوار، ج 34، ص 86 - 85، ح 939؛ نهج البلاغه، خطبه 178؛ علامه مجلسى در بيان علّت تعجب اميرالمؤمنين(ع) از رفتار لشكريان خود سه احتمال را مطرح كرده كه احتمال سوم مربوط به عطا و معونه لشكريان است: «... ثالثها: أنّ اصحاب معاوية يتّبعونه على غير معونة ولا عطاء، واصحابه(ع) لا يجيبونه إلى المعونة والعطاء، فأنّ معاوية انّما كان يعطى رؤساء القبايل الأموال الجليلة، ولا يعطى الجند على وجه العطاء والمعونة شيئاً، وهم كانوا يطيعون الرؤساء للحميّة او العطايا من هؤلاء لهم»؛ بحارالانوار، ج 34، ص 88 - 87، بيان.
72) بحارالانوار، ج 89، ص 15 - 14، ح 7؛ أمالىالطوسى، ج 2، ص 98؛ بحارالانوار، ج 16، ص 313، ح 1؛ بحارالانوار، ج 65، ص 317، ح 1؛ المحاسن، ص 287، بحارالانوار، ج 80، ص 276، ح 1؛ معانى الأخبار، ص 51؛ علل الشرايع، ج 1، ص 122؛ بحارالانوار، ج 97، ص 55، ح 5؛ الخصال، ج 1، ص 225.
73) بحارالانوار، ج 65، ص 324، بيان.
74) الاخلاق والسياسة، ص 262 - 258.
75) بحارالانوار، ج 32، ص 399، ح 369؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 171.
76) بحارالانوار، ج 32، ص 561، ح 466؛ نهج البلاغة، مختار، 206.
77) بحارالانوار، ج 97، ص 31، ح 2؛ قرب الاسناد، ص 62.
78) بحارالانوار، ج 97، ص 34، ح 18؛ نوادر الراوندى، ص 20.
79) بحارالانوار، ج 32، ص 185، ح 133، تفسير عياشى، ج 2، ص 107.
80) بحارالانوار، ج 32، ص 186، ح 136؛ امالى شيخ مفيد، مجلس 7، ص 59؛ بحارالانوار، ج 32، ص 188، ح 140؛ همان، ص 193، ح 142.
81) حجرات (49)، آيه 9.
82) بحارالانوار، ج 32، ص 174، ح 132؛ مناقب آل ابىطالب، ج 2، ص 339.
83) بحارالانوار، ج 97، ص 53، ح 4؛ تفسير العياشى، ج 1، ص 86.
84) بحارالانوار، ج 33، ص 453، ح 666؛ علل الشرايع، ج 2، ص 603؛ بحارالانوار، ج 97، ص 22، ح 12.
85) بحارالانوار، ج 19، ص 178، 177، ح 23؛ فروع الكافى، ج 1، ص 334.
86) بحارالانوار، ج 75، ص 259، ح 147؛ تحف العقول، ص 357.
87) بحارالانوار، ج 100، ص 61، ح 2؛ الخصال، ج 2، ص 217؛ بحارالانوار، ج 96، ص 7، ح 14.
88) بحارالانوار، ج 61، ص 223 - 222، ح 3؛ فروع الكافى، ج 5، ص 49؛ بحارالانوار، ج 97، ص 25، ح 24؛ المحاسن، ص 634.
89) بحارالانوار، ج 61، ص 223، ح 4؛ فروع الكافى، ج 5، ص 49؛ بحارالانوار، ج 97، ص 25، ح 25؛ المحاسن، ص 634.
90) بحارالانوار، ج 61، ص 223، بيان.
91) نساء (4)، آيه 29.
92) بحارالانوار، ج 97، ص 26 - 25، ح 26 و 27 و 28؛ تفسير العياشى، ج 1، ص 236 - 235.
93) بحارالانوار، ج 97، ص 26 - 25، ح 26 و 27 و 28؛ تفسير العياشى، ج 1، ص 236 - 235.
94) بحارالانوار، ج 97، ص 26 - 25، ح 26 و 27 و 28؛ تفسير العياشى، ج 1، ص 236 - 235.
95) اين عنوان در احاديث متعددى آمده است از جمله: «... فقال على(ع): يا قنبر أدع لى شرطة الخميس فدعاهم...»؛ بحارالانوار، ج 14، ص 11، ح 20؛ در تعريف اين واژه علامه مجلسى به نقل از نهايه مىنويسد: «شُرَط اللَّه» اى نخبة جنوده وأعوانه و عساكره؛ شرط السلطان نخبة اصحابه، الذين يقدّمهم على غيرهم من جنده؛ الشرطة أوّل طائفة من الجيش تشهد الوقعة»؛ بحارالانوار، ج 65، ص 44، بيان؛ بحارالانوار، ج 33، ص 632، بيان؛ «الشرطة هى الجند، وصاحب الشرطة، الحاكم، وهم أعوان السلطان»؛ بحارالانوار، ج 66، ص 276، بيان. همچنين وى در وجه نامگذارى اين نيرو به «شرطة الخميس» آورده است: «الخميس، سمّى به لأنّه مقسوم بخمسة أقسام: المقدّمة والساقة والميمنة والميسرة والقلب»؛ بحارالانوار، ج 42، ص 152، بيان؛ «سمّوا بذلك لأنّهم أعلموا أنفسهم بعلامات يعرفون بها»؛ بحارالانوار، ج 42، ص 151، بيان.
96) بحارالانوار، ج 42، ص 151، ح 18.
97) بحارالانوار، ج 42، ص 151 - 150، ح 16.
98) بحارالانوار، ج 34، ص 271، ح 1010؛ الاختصاص، ص 2.
99) بحارالانوار، ج 100، ص 242 - 241، ح 5؛ الخصال، ج 1، ص 54؛ بحارالانوار، ج 68، ص 9 - 8، ح 11.
100) بحارالانوار، ج 34، ص 332، ح 1120.
101) بحارالانوار، ج 69، ص 242، ح 5؛ الكافى، ج 2، ص 342؛ و نيز نگاه كنيد به: بحارالانوار، ج 69، ص 254 - 253، بيان.
102) بحارالانوار، ج 33، ص 452، ح 663؛ كافى، ج 5، ص 42؛ بحارالانوار، ج 97، ص 21، ح 8؛ الخصال، ج 2، ص 407.
103) بحارالانوار، ج 97، ص 42، ح 51.
104) توبه (9)، آيه 111.
105) توبه (9)، آيه 112.
106) بحارالانوار، ج 97، ص 48، ح 13؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 341.
107) بقره (2) آيه 194.
108) نحل (16)، آيه 126.
109) شورى (42)، آيه 39.
110) شورى (42)، آيه 41.
111) بحارالانوار، ج 72ص 297 - 296، بيان.
112) بحارالانوار، ج 72، ص 212، ح 10؛ نهج البلاغة، ج 2، ص 220.
113) بحارالانوار، ج 32، ص 443 - 441، ح 393.
114) فرقان (25)، آيه 77.
115) بحارالانوار، ج 32، ص 415، ح 375؛ شرح ابن أبى الحديد، ج 1، ص 648.
116) بحارالانوار، ج 32، ص 410، ح 373؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 171؛ بحارالانوار، ج 33، ص 465، ح 680؛ تحف العقول، ص 130.
117) نساء (4)، آيه 102.
118) براى آگاهى بيشتر از تفسير اين آيه و شأن نزول آن رجوع كنيد به: بحارالانوار، ج 86، ص 102 - 101.
119) انفال (8)، آيه 61.
120) عميد زنجانى، فقه سياسى، حقوق تعهدات بينالمللى وديپلماسى در اسلام، ص 72 - 67.
121) بحارالانوار، ج 32، ص 546، ح 457.
122) بحارالانوار، ج 44، ص 2 - 1، ح 2؛ علل الشرايع، ج 1، ص 200.
123) شيخ بهايى، جامع عباسى، ص 158؛ به نقل از: ابوالفضل شكورى، فقه سياسى، ص 383.
124) بحارالانوار، ج 44، ص 324، ح 2؛ ارشاد المفيد، ص 183 - 182.
125) بحارالانوار، ج 19، ص 168 - 167، ح 15؛ فروع الكافى، ج 1، ص 336.
126) بحارالانوار، ج 19، ص 169، بيان.
127) نساء (3)، آيه 31.
128) بحارالانوار، ج 47، ص 217 - 216، ح 4؛ المناقب، ج 3، ص 375.
129) بحارالانوار، ج 70، ص 369، ح 3؛ الكافى، ج 2، ص 374؛ بحارالانوار، ج 97، ص 45، ح 2؛ أمالى الشيخ الطوسى، ج 1، ص 213؛ بحارالانوار، ج 70، ص 372، ح 5؛ أمالى الصدوق، ص 185؛ بحارالانوار، ج 88، ص 328 - 327، ح 11.
130) بحارالانوار، ج 70، ص 371 - 370، بيان.
131) بحارالانوار، ج 76، ص 21، ح 13؛ الخصال، ج 1، ص 115 و 165؛ بحارالانوار، ج 97، ص 45، ح 1؛ بحارالانوار، ج 88، ص 147، ح 5.
132) بحارالانوار، ج 72، ص 96، ح 20؛ نوادر الراوندى، ص 5.