رساله‏هاى سياسى - اسلامى در ايران معاصر

دكتر سيد محمد على حسينى‏زاده(1)

تاريخ دريافت: 14/6/85
تاريخ تأييد: 19/7/85

گفتار اول: رساله‏هاى سياسى - اسلامى در دهه بيست‏

در فضاى نسبتا آزاد سال‏هاى اوليه دهه بيست انتشار آثار و مقالات ضد دينى افزايش يافت و جامعه مذهبى را با سيل پرسشها و شبهات جديد روبرو كرد و انديشمندان مذهبى را به تامل واداشت. در اين زمان كسروى مشهورترين سردمدار جريان ضدمذهبى محسوب مى‏شد. وى به خصوص در دو كتاب شيعيگرى و در پيرامون اسلام كه در سال 1323 منتشر شدند اسلام و تشيع را به نقد كشيد. نوشته‏هاى كسروى واكنشهاى شديدى را در پى داشت و سرانجام به قتل او منجر شد. در كنار وى على اكبر حكمى‏زاده با انتشار جزوه‏اى كوچك به نام اسرار هزارساله موجى از پاسخگويى در ميان نيروهاى مذهبى را به دنبال آورد. حكمى زاده در اين كتاب نقدهاى خود را به صورت سوال منتشر كرده و از علما خواسته بود به اين سوالات پاسخ دهند.(2) كسروى و حكمى‏زاده لبه تيز حملات خود را متوجه علما و جايگاه آنان در مذهب شيعه كردند و از جمله مساله ولايت فقيه و عدم مشروعيت حكومت در عصر غيبت و حقوق سياسى فقها در عصر غيبت را به نقد كشيدند. اين در حالى بود كه در اين زمان در حوزه‏ها اين تفكر تقريبا فراموش شده بود و علما و مراجع وقت با تاسى به آيت الله حايرى از حقوق سياسى فقها سخنى به ميان نمى‏آوردند. اما پرسشها و ترديدهايى كه از سوى كسروى و حكمى‏زاده مطرح شد علما را واداشت در مورد ماهيت حكومت اسلامى و نقش فقها به تامل جدى بپردازند. بنابراين موج پاسخگويى به كسروى به تدوين رساله‏هايى منجر شد كه در آنها از حكومت اسلامى سخن به ميان مى‏آمد و در اين رساله‏ها بود كه ظاهرا براى اولين بار به طور مشخص از اين مفهوم استفاده مى‏شد. بدين ترتيب اولين رساله‏هاى اسلام سياسى در ايران عمدتا در پى پاسخگويى به كسروى و حكمى‏زاده تدوين شدند. در اينجا گزارشى اجمالى از اين رساله‏ها را ارائه خواهيم كرد.

1. رساله درد ايرانيان دوا نمى‏شود مگر با انقلاب فكرى (كمالى سبزوارى 1323).

به نظر كمالى سبزوارى بهترين راه علاج اصلاح احوال عمومى و خصوصى مردم خواه در تمام دنيا يا در يك كشور بالخصوص عملى كردن قوانين اساسى و سياسى اسلام است. اسلام جامع‏ترين برنامه زندگى است كه وصول به سعادت را تامين و تضمين مى‏كند چراكه اولا جامع بين سياست و اخلاق است يعنى هم فرد را در عالم شخصى منزه و تربيت مى‏كند و هم او را در عالم اجتماع مقيد به قانون بار مى‏آورد.(3) به نظر وى مدينه فاضله چيزى جز مدينه اسلامى نيست كه عملى ترين برنامه‏اساسى و كامل ترين نقشه‏هاى سياسى و اجتماعى را در بر دارد و:
به قدرى ماهرانه و كامل تنظيم شده كه با طبيعت بشر به خوبى سازش دارد و مانند ذات نوع انسانى جامع ملك و ملكوت است. براى عملى شدن اين نقشه بزرگ اسلام يك راه بسيار خوبى را هم پيدا كرده كه به سرعت برق يعنى در زمان مختصرى پانزده سال اين تشكيلات مدنى را در يك كشور پهناور مى‏تواند عملى كند و آن توام كردن دين و سياست است زيرا اگر دولت اسلامى تشكيل گردد و تمام برنامه‏هاى اسلامى را به معرض عمل گذارد ملت به زودى تربيت شده و از هر جهت امور اجتماعى رو به كمال حقيقى سير خواهد كرد.(4)
او محور اصلى اجراى برنامه‏هاى اسلامى را توام ساختن دين و سياست مى‏داند و از كسانى كه قايل به تفكيك اين دو هستند انتقاد كرده و مى‏گويد آنها كه مى‏گويند دين را از سياست بايد جدا كرد راه خطايى مى‏پيمايند علت اين فكر نيز «عدم انس به مطالب دينى است يعنى نمى‏دانند كه قرآن چه آورده و خيال مى‏كنند كه قرآن فقط كتابى است كه دستور عبادات صوم و صلوه را داده است و مطالبش دور همين موضوعات مى‏گردد».(5) به نظر وى دولت اسلامى مخلوطى است از سوسياليسم و دموكراسى و به زبان وى جامع است بين «اشتراكى مطلق و اعتدالى مطلق و يگانه تشكيلاتى است كه هر كس از سياسيون عالم به اصطلاح امروز چه دست چپى باشد چه دست راستى گم گشته خود را در آن مى‏يابد». در اين حكومت رييس دولت البته اگر قبلا تعيين نشده باشد از طريق انتخاب مستقيم مردم تعيين مى‏شود و مردم بايد از او اطاعت كنند وى تاكيد مى‏كند كه:
دولتى را مى توان اولى الامر و واجب الاطاعه دانست كه از آن ملت باشد و به زور خود را بر ملت تحميل نكرده باشد. اداره امور نيز با شورا است شوراى عمومى و همگانى كه در مسايل مهمه و وقايع بزرگ تشكيل مى‏شود ولى در مواقع عادى شوراى خصوصى مركب از وجوه ملت و اعضاى دولت درست مى‏شود. دولت مجرى احكام اسلامى است و قانون اسلامى دايمى است.(6)

2. رساله توحيد كلمه و وحدت ملى ايران اداره نمى‏شود مگر به اجراى قوانين اسلام (خالصى زاده)

اين رساله به قلم خالصى زاده از علماى فعال در دوره رضاشاه و سالهاى دهه بيست نوشته شده و در روزنامه رعد امروز به چاپ رسيده است. محور كلى رساله دعوت ايرانيها به وحدت كلمه حول قوانين و تعاليم اسلام و اثبات برترى اسلام بر ساير مكاتب و ايدئولوژى‏ها است.
وى در اين رساله به جدايى مردم از دولت در طى سالهاى پس از مشروطه اشاره كرده و آن را ناشى از بى دينى حاكمان و عدم رعايت احكام اسلامى مى‏داند.(7) به نظر وى حاكمان چون از مبانى اسلام دور شده اند نتوانسته اند مشكلات اقتصادى و سياسى و قضايى مملكت را حل كنند و لذا «بعد از گذشت چهل سال از آغاز مشروطيت، ايران را هزاران سال به دوره‏هاى بربريت و به قهقرا سوق داده‏اند و به جاى تجدد ارتجاع و كهنه پرستى را نشاندند و نتيجه اين وضعيت دورى مردم و مسلمين از اسلام و حقايق مذهبى بود». خالصى زاده معتقد است فقط اسلام مى‏تواند عالم را اداره و منظم نمايد و به شاهراه سعادت سوق دهد.(8) بنابراين:
چاره گرفتارى‏هاى بشر منحصر به اجراى قوانين اسلام است و بشر جز اين راهى در پيش ندارد قانون ادارى حقوقى و اجتماعى اگر به دست بشر و به فكر انسان تنظيم و وضع شود عالم را به هلاك و دمار سوق و آبادانى را به ويرانى و خرابى مبدل مى‏سازد.(9)
وى در بخش ديگرى از رساله اختلافات موجود بين ايرانيان را ناشى از ترك اوامر الهى و جهل زمامداران و تقليد كوركورانه از غرب مى‏داند و نماز جمعه، حج، نماز عيد و نماز جماعت را راههاى مناسبى براى جلوگيرى از اختلاف تلقى مى‏كند. خالصى زاده تعدد احزاب را نيز نمى‏پذيرد و آن را عامل تفرقه محسوب مى‏نمايد و آرزو مى‏كند به جاى احزاب مختلف يك حزب تشكيل شود و اسم آن حزب الله باشد.(10)

3. رساله اسلام و مفهوم حقيقى حكومت ملى (خالصى زاده)

خالصى زاده اين رساله را دو ماه بعد از رساله قبلى منتشر كرد. در اين رساله وى از توضيح انواع حكومت‏هاى فردى و مشروطه و قرآنى شروع مى‏كند و حكومت فردى را بدترين انواع حكومتها مى‏داند «و لو اينكه حاكم اعدل عدول باشد چه رسد به اينكه حاكم خودسر و پرشهوت و طماع و بى عقل و بى دين باشد در آن وقت عذاب اليم به امتى كه حاكمش اين طور است نازل مى‏شود».(11) بنابراين اعلم بودن حاكم ارتباطى به نوع حكومت ندارد و آن چه از نظر خالصى زاده اصل مى‏نمايد ساختار و نوع نظام حكومتى است و اگر اين سيستم فردى باشد حقانيت خود را از دست مى‏دهد حتى در صورتى كه يك حاكم اعلم و عادل در راس آن قرار داشته باشد. در مقابل حكومت و حاكميت فردى حكومت و حاكميت ملى قرار دارد. به نظر وى همه عقلا و فلاسفه و اديان متفق هستند كه حاكميت ملى بهترين طرز حكومتهاست و اين امر از «مسلمات عقلا و علماى اداره و اجتماع و حقوق است و همه متفقا كوشش كرده اند كه حاكميت ملى را به جاى حكومت فردى تاسيس كنند و لكن در اين كه به چه نحو و چه طرز حكومت ملى به وجود آورند دچار اختلاف شده‏اند». وى معتقد است حقيقت حاكميت ملى به معناى اتم و اصول آزادى به نحو اكمل فقط در قرآن مجيد و احاديث شريفه اسلامى وجود دارد.(12) به نظر وى هرچند اصول سوسياليستى و دموكراسى از طرز حكومتهاى ديكتاتورى و خود سرى به مراتب بهترند لكن حاكميت ملى حقيقى و آزادى كامل در آن اصول تامين نمى‏شود و تامين آن منحصر به كاربرد تعاليم قرآن است مخصوصا «در اين عصر كه جامعه بشر مانند يك خانه شدند و مكتشفات و مخترعات تمام بشر را به هم نزديك كرده‏اند».
در اين رساله با اين كه بارها از مفهوم حاكميت ملى و آزادى استفاده مى‏شود ولى تعريف مشخصى از آن ارائه نشده است. مسلم اين است كه خالصى زاده حاكميت ملى را مترادف با حاكميتى مى‏داند كه در آن احكام اسلامى و اصول قرآنى پياده شود. وى اين اصول و احكام را كه سبب برترى حكومت قرآنى بر ديگر انواع حكومتها مى‏شود چنين برمى‏شمارد:
1. لغو امتيازات نژادى و زبانى؛
2. تساوى در اموال: به نظر شرع اسلام تمام مال روى زمين نصيب تمام مردم است؛
3. اجراى عدالت در باره همه به عنوان اصل اساسى دين اسلام؛
4. جنگ؛
5. وظيفه حكومت اسلامى و حقوق آن در قبال ملت و وظيفه ملت در برابر آن؛
6. شورا در حكومت.
در نهايت وى به بيان صفات زمامدار خوب براى ايران مى‏پردازد:
براى ايران زمامدارى مى‏خواهيم كه از وضعيت دنيا باخبر و به علوم اقتصادى كنونى عالِم و به قوانين اسلام مطلع و شجاع و با شهامت باشد و قوانين اسلامى را كاملا و مخصوصا در امور اقتصادى ايران مجرى بدارد و ايران را از هلاكت نجات دهد. اهالى ايران را در رستگارى و رفاهيت و برادرى بگذارد و اختلاف وتشتت كلمه را مرتفع سازد و وحدت ملى حقيقى را ايجاد نمايد. در اين صورت حكومت و حاكميت ملى حقيقى به وجود مى‏آيد زيرا كه حاكميت ملى بر اقتصاد ملى توقف دارد.(13)
به نظر وى حاكم بايد «اعلم علماى مملكت و داناترين آنها و متقى و پرهيزكار، شجاع و علاقمند و فداكار بوده و طمع به رياست و مال دنيا نداشته باشد و تمام اوقات خود را براى آسايش و رفاهيت عموم مبذول دارد و اهل لهو و لعب و عياشى نباشد». خالصى زاده اما در مورد چگونگى انتخاب اين حاكم سخنى نمى‏گويد.
بخش ديگرى از اين رساله به بيان حقوق و وظايف مردم اختصاص دارد. به نظر او تكليف رعيت در مقابل چنين حاكمى اطاعت محض و تسليم و مساعدت و بذل جان و مال در آن دسته از كارهاى حكومتى است كه منظور از آنها خير و صلاح رعيت است.
رابطه ديگرى كه به نظر وى بين مردم و حاكم وجود دارد شورا است. خالصى زاده برخلاف رساله‏هاى دوره مشرو طه كه بدون ارائه تعريف مشخصى از شورا آن را مبناى مشروعيت حق راى مردم و و مشروعيت انتخابات مى‏دانستند شورا را به معناى مشورت حاكم با مردم مى‏داند. به نظر او حاكم موظف به مشورت با ملت است و تصميم قطعى را بايد بعد از مشورت بگيرد. هدف از مشورت مصونيت از خطا و ايجاد الفت و وحدت ملى است.
از نظر خالصى زاده شورا به معناى مشورت كردن است و لذا با تعريف رايج كه شورا را به انتخاب حاكم و مشاركت سياسى مردم تفسير مى‏كند مخالف است و بنابراين اصل در حكومت و دولت اسلامى شورا به معناى مشورت است و نه آن تعبيرى كه از آن به حق انتخاب موكلين توسط مردم تعبير مى‏شد.
نكته ديگر وجود رابطه دوسويه و طرفينى در مشورت بين حكام و مردم است يعنى همان گونه كه پادشاه يا حاكم خودسرانه نمى‏توانند هيچ حكمى صادر كنند و بايد در هر حكم با تمام ملت مشورت نمايند همچنين «ملت مسلمان نيز خودسرانه نمى‏تواند هيچ كارى انجام دهد مگر با رجوع به زمامداران و متصديان امور. كار خودسرانه كليتا در اسلام حرام است».(14)
بنابراين با توجه به تعريفى كه او از شورا ارائه مى‏كند نمى‏تواند با مدافعين و توجيه گران مشروطه همراه باشد زيرا اساس مشروطه بر انتخاب مردم و مشاركت سياسى آنان در حكومت قرار دارد و نه بر ارائه مشورت به حكام و يا مشورت گرفتن از آنان در اعمال فردى.(15)

4. كشف اسرار (امام خمينى)

اين كتاب در پاسخ به كتاب اسرار هزارساله حكمى‏زاده در سال 1323 منتشر شد. از آن جا كه بخشى از پرسشهاى اين كتاب به جايگاه روحانيون در جامعه و رابطه آنان با حكومت بازمى‏گشت در كشف اسرار به طور گسترده‏اى به اين مساله پرداخته شده است. حكمى‏زاده گفته بود كه روحانيون همواره حكومت را حق خود دانسته و حكومتهاى موجود را جاير تلقى كرده و مزاحم پيشرفت آنها و جامعه بوده اند و مردم را در رابطه با دولت به ترديد و دودلى دچار كرده و از پرداخت ماليات برحذر داشته اند. امام در پاسخ به اين اشكالات هم به انديشه سياسى خود اشاره مى‏كند و هم موضع علما را در قبال حكومت توضيح مى‏دهد.
به نظر امام خمينى چون خداوند آفريدگار بشر است، از مصالح بندگان آگاه بوده و بهترين قانونگذار محسوب مى‏شود و كسى جز خدا حق حكومت بر ديگرى و حق قانونگذارى ندارد. به نظر ايشان خدا به حكم عقل بايد براى مردم حكومت تشكيل دهد و قانون وضع كند و «اين قانون همان قوانين اسلام است كه براى هميشه وضع شده است».(16) از منظر امام خداوند حق حكومت را به پيامبر و ائمه و در زمان غيبت كبرا به فقيه داده است و علماى شريعت كه در قرآن و احاديث امين بر حلال و حرام تلقى شده اند اجراى همه امور را بر عهده دارند. وى تاكيد مى‏كند كه در قرآن و احاديث همه احكام و قوانين مورد نياز حكومت موجود است.(17) بنابراين قانون اسلام كه همان قانون تغيير ناپذير الهى است «در طرز تشكيل حكومت و وضع قانون و ماليات و وضع قوانين حقوقى و جزايى و آنچه مربوط به نظام مملكت است از تشكيل قشون گرفته تا تشكيل ادارات هيچ چيز را فروگذار نكرده است».(18)
در مورد ولايت فقيه و رابطه علما و حكومت نيز مى‏نويسد:
ولايت فقها يكى از فروع فقهيه و اختلافى بين فقها است، اما ما كه مى‏گوييم حكومت و ولايت با فقها است نمى‏خواهيم بگوييم فقيه هم شاه هم وزير و هم نظامى و هم سپور است بلكه مى‏گوييم همانطور كه يك مجلس موسسان كه از افراد يك مملكت تشكيل مى‏شود براى انتخاب شاه و تغيير حكومت و همانطور كه يك مجلس شورا تشكيل مى‏شود از يك عده اشخاص معلوم الحال و قوانين اروپايى را بر يك مملكت كه هيچ چيز آن مناسب با وضع اروپا نيست تحميل مى‏كند و همه شماها كوركورانه آن را مقدس مى‏شماريد ... اگر همچو مجلسى از مجتهدين ديندار كه هم احكام خدا را بدانند و هم عادل باشند و ازهواهاى نفسانى عارى باشند و آلوده به دنيا و رياست آن نباشند و جز نفع مردم و اجراى حكم خدا غرضى نداشته باشند تشكيل شود و يك نفر سلطان عادل انتخاب كنند كه از قانون الهى تجاوز نكند به كجاى نظام مملكت بر مى‏خورد؟ همين طور اگر مجلس شورا از فقها تشكيل شود و يا به نظارت آنها باشد چنانچه قانون هم همين را مى‏گويد به كجاى عالم برمى‏خورد.(19)
با اين حال به نظر امام هرچند چنين حكومتى تشكيل نشده اما مجتهدين هيچ وقت با نظام مملكت و با استقلال ممالك اسلامى مخالفت نكرده اند:
فرضا كه اين قوانين را برخلاف دستورات خدايى بدانند و حكومت را جايرانه تشخيص دهند باز مخالفت با آن نكرده و نمى‏كنند زيرا كه اين نظام پوسيده را باز بهتر مى‏دانند از نبودش ولهذا حدود ولايت و حكومت را كه تعيين مى‏كنند بيش از چند امر نيست از اين جهت فتوا و قضاوت ودخالت در حفظ مال صغير و قاصر و دربين آنها هيچ اسمى از حكومت نيست و ابدا از سلطنت اسمى نمى‏برند و با آن كه جز سلطنت خدايى همه سلطنت‏ها برخلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدايى همه قوانين باطل و بيهوده است ولى آنها همين بيهوده را هم تا نظام بهترى نشود تاسيس كرد محترم مى‏شمارند ولغو نمى‏كنند. علما اگر مخالفتى داشته اند با شخص بوده با اصل سلطنت از اين طبقه مخالفتى ابراز نشده بلكه بسيارى از علما همكارى كرده‏اند.(20)
بنابراين به نظر امام مجلس بايد از فقها و يا با نظارت فقها تشكيل شود و «در اين مجلس قوانين آسمانى طرح شده و در كيفيت عملى شدن آن گفتگو شود و دولت قوه اجراى آن باشد».(21) امام تاكيد مى‏كند كه قانونگذار جز خدا نمى‏تواند بود و عقل حكم مى‏كند كه قانونگذارى وظيفه خداست.
اسلام تمام قانونهاى عالم را كه از مغزهاى سفليسى مشتى بى خرد برآمده باطل كرده و هيچ قانونى را در جهان قانون نمى‏داند. قانون اسلام را خداوند جهان براى هميشه فرستاده است.(22)
در مورد برخى از قوانين نيز كه با مرور زمان كشور نيازمند به آنها مى‏شود تشخيص و تطبيق و وضع آنها بر عهده كارشناسان دينى و ياهمان علما است:
اين گونه قوانين را دولت اسلامى مى‏تواند به كارشناسان دينى بدهد كه با قانون اسلامى تطبيق كنند و وضع نمايند.(23)
به نظر امام در امور حكومتى مجتهد مى‏تواند اذن بدهد اما فقط به كسى كه از قانون‏هاى خدا كه «پايه اش بر اساس خرد و عدل بنا نهاده شده تخلف نكند و قانون رسمى مملكت او قانون آسمانى خدايى باشد نه قوانين اروپا يا بدتر از اروپا وبه حكم عقل و قانون اساسى هر قانونى برخلاف قوانين اسلام باشد در اين مملكت قانونيت ندارد».(24) با اين حال امام قانون اساسى مشروطه را مى‏پذيرد و در اين كتاب بارها به آن استناد كرده و خواستار اجراى آن شده است. به نظر ايشان فقيه لازم نيست كه خود مستقيما حكومت را به دست گيرد و به عبارت ديگر شاه لازم نيست فقيه باشد بلكه نبايد از فقه كه قانون رسمى مملكت است تخلف كند.
در قسمت ديگرى از اين كتاب امام از وضعيت اروپا كه در دوران پر التهاب جنگ به سر مى‏برد انتقاد مى‏كند كه:
جز خونخوارگى و آدم كشى و كشور سوزى مرامى ندارد و جز زندگى ننگين سرتاسر آشوب و هوسرانيهاى خانمانسوز منظورى در پيش او نيست ... اروپايى كه مليونها همجنس خود را در زير تانكها و آتش توپخانه‏ها به ديار نيستى فرستاده و مى‏فرستد... آنچه در اروپا است سرتاسر بيدادگرى‏ها و آدم درى‏ها است كه اسلام از آن بيزار است. آنچه در اروپا است ديكتاتورى‏ها و خودسرى‏ها است كه قانون عدالت از آن بركنار است ...اگر تمدن اسلام در اروپا رفته بود اين فتنه‏ها و آشوبهاى وحشيانه كه درندگان نيز از آن بيزارند در آنجا پيدا نمى‏شد...زندگى امروز اروپا از بدترين زندگى‏ها است كه با هيچ قانونى نمى‏توان آن را وفق داد.(25)

5. رساله كسر كسروى يا شكست كسروى (آيت الله نورالدين شيرازى)

نورالدين شيرازى مجتهد برجسته فارس و رهبر حزب برادران در شيراز بود و از روحانيون فعال در عرصه سياست بعد از دوره رضاشاه محسوب مى‏شد. حزب برادران خواهان اجراى قانون اساسى به خصوص اصل دوم آن، تشييد مبانى روحانيت، مبارزه با استبداد، مبارزه با بى دينى، اقامه عدل، ترقى تعليمات اسلامى و جلوگيرى از فحشا و منكرات بود و نفوذ زيادى در منطقه فارس داشت.(26)
شيرازى اين رساله را در پاسخ به سوالات كسروى در روزنامه كيهان در سال 1324 نوشته است. كسروى مدعى شده بود كه ديدگاههاى علماى شيعه در مورد حق حكومت فقها در عصر غيبت و جاير بودن حكومتها در اين دوره باعث جدايى مردم و دولت شده و اصولا به دليل اينكه فقها حق حكومت را منحصر به خود مى‏دانند تشيع با مشروطه و دموكراسى سازگار نيست.(27)
اما نورالدين شيرازى در صدد اثبات سازگارى اسلام و دموكراسى است و مى‏گويد:
حق علما در حكومت با مشروطه منافاتى ندارد و هرچند علما در مذهب شيعه حق حكومت داشته و دارند اما خودشان حكومت مشروطه را ايجاد كرده و حافظ آن و طرفدار دولت مركزى تا حد جان نثارى هستند. به نظر شيرازى دموكراسى به معناى شناخت حق مردم براى حاكميت است و در هر جامعه‏اى مسايل خاص خود را دارد. در ايران احكام اسلامى از طرف مردم پذيرفته شده و طبيعى است كه عمل در قالب احكام اسلامى مقبول ميان مردم، عين دموكراسى است. از سوى ديگر طرز حكومت امام و فقيه و عدول مومنين در هر زمان طبق قواعد قابل تبدل و تطور است و ازهمين جهت در هر دوره مى‏تواند به حيات سياسى و اجتماعى خود ادامه بدهد و كهنه شدنى نيست.(28)
شيرازى حكومت در شيعه را در پنج مرتبه مى‏بيند: خدا، پيامبر، امام، فقيه عادل و مردم كه اينها در طول هم هستند و هر يك موجد ديگرى است. دولت مشروطه از سوى فقها پذيرفته شده و چون مورد تصديق فقها است غاصب و جاير محسوب نمى‏شود.(29)
وى در پاسخ به كسروى كه مدعى بود علما با بحث ولايت فقيه در صدد در دست گرفتن قدرت هستند مى‏گويد:
در هيچ يك از كتب فقهى تكفل سلطنت به شخصه براى فقيه واجب نشده و نظارت منظور است راى و و نظر و فتواى ايشان در كيفيت تشكيل دولت و اداره كردن كشور و حسن نظم آن امور مدخليت دارد. اما نيازى به مداخله مستقيم آنان نيست.(30)
به نظر وي: حكومت از سوى خدا به امام سپرده شده بود و اكنون به ما سپرده شده است و:
ماگفته ايم كه حكومت از سوى خدا به ما سپرده شده به شكل مشروطه براى افراد جامعه خواسته ايم كه منتخبين خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حكومت كنند لذا حكومت مشروطه با حكومت ما منافات ندارد و تناقض هم نيست.(31)
اما وى در جاى ديگرى از رساله مدعى است كه در عصر غيبت ولايت امام براى فقيه ثابت نيست و وظيفه فقيه فتوا دادن در همه افعال اعم از امور فردى و اجتماعى است و بدين طريق است كه نظر فقيه در قانون گذارى مدخليت دارد و ادامه مى‏دهد كه مذهب شيعه در مورد حكومت در عصر غيبت ساكت بوده و در اين دوره به نحو واجب كفايى واجب است كه امور مسلمين منتظم بشود و اين «در عهده همه مسلمانان است ولى در هر صورت حكومت بايد طبق مقررات مذهب بوده و هدف اصلى آن نيز تحقق عدالت باشد».(32)
اما حكومت استبدادى به نظر وى همان حكومت جبابره است و در اسلام پذيرفته نيست(33) به نظر وى استبداد به عقب ماندگى ملي، عدم وجود تقواى سياسي، عدم ظهور شرافت اجتماعى و نبود مساوات وبرابرى مى‏انجامد. اما حكومت مشروطه‏اى كه محدود است و «ما فقها آن را براى ايران پذيرفته ايم متكى به رشد ملى است و افراد ملت حق در حكومت دارند تقواى سياسى در آن به نحو كمال است يعنى ايران وطن و ايرانى حب وطن دارد و مساوات و برابرى در آن وجود دارد».(34) وى حكومت جمهورى را به دليل اينكه مردم هنوز به رشد كافى نرسيده اند مناسب جامعه ايران نمى‏داند.
بنابراين به نظر شيرازى دين اسلام و مذهب شيعه با حكومت دموكراسى حقيقى سازگار است و در مذهب شيعه حكومت در عصر غيبت به طبقه خاصى حتى فقها اختصاص ندارد. به عبارت ديگر شيعه نمى‏گويد كه «بايد حتما فقيه خود سلطان يا نخست وزير باشد بلكه شيعه خواستار تطبيق دين و سلطنت است و مى‏خواهد كه حكومت بر اساس دين باشد و فقها احكام حكومت را صادر كنند». بنابراين «هرچند حكومت در عهده همه مسلمانان است و مردمى بايد آن را انجام دهند نه مردى اما قانون نبايد بر خلاف دين باشد و تشخيص اين امر بر عهده فقها است».
شيرازى در بيان دموكراسى آرمانى اسلامى به دوران خلفاى راشدين استناد مى‏كند و آن دوران را نمونه‏اى از دموكراسى اسلامى مى‏داند و مدعى است كه دموكراسى اروپا پس از فروپاشى يونان و روم از دين اسلام اخذ شده و حتى ترقيات مدنى و پيشرفت در صنايع ناشى از نفوذ انديشه‏هاى اسلام در اروپا است.(35) وى جوانان را به انقلاب فكرى مى‏خواند و مى‏گويد:
ما انقلابهاى خونينى كه براى مبارزه لازم بوده به حد وافى از پيش گذرانده ايم فعلا فقط حريت ضمير مى‏خواهيم كه گروگان انقلاب فكرى است(36) و بايد با آشنا كردن مردم به حقوقشان و گسترش فرهنگ زمينه نابودى استبداد و ترويج دموكراسى را فراهم كرد.
به طور كلى وى از مشروطه دفاع مى‏كند اما بر حق فقها در نظارت بر قوانين از طريق اجراى اصل دوم قانون اساسى تاكيد دارد و معتقد است وحدت كامل بين دولت و ملت ايران به عملى شدن اصل دوم متمم قانون اساسى بستگى دارد.
غير از رساله فوق نورالدين شيرازى مقالاتى نيز تحت عنوان حكومت ملى و حكومت استبداد در نشريه مهر ايزد در سال 1325 منتشر كرد و در اين مقالات اين تعريف را از حكومت ملى ارائه كرد:
حكومت ملى منوط است به حكومت همه افراد جامعه بر خودشان و استفاده هر فردى از مزاياى قانونى بدون امتياز و اين ممكن نيست مگر در صورتى كه هر فردى خود را ذى حق در حكومت بداند و در صدد گرفتن حق خود برآيد.(37)
6. حكومت در مذهب شيعه (قاسم تويسركانى 1326)
وى منشا حكومت در مذهب شيعه را حاكميت خدا و نبوت حضرت محمد مى‏داند و معتقد است در زمان غيبت برخى از اختيارات امام متوقف و برخى از آنها به اجازه امامان در اختيار فقيه قرار گرفته است. وى اختيارات فقيه در عصر غيبت را در چهار قسمت بيان ميكند: قانونگذاري، اخذماليات، قضاوت و احكام جنگ و جهاد.
به نظر وى حق فتوا همان قانونگذارى است كه بايد «مستند به قرآن و احاديث باشد و فقيه نمى‏تواند به دلخواه راى دهد». به نظر تويسركانى مساله اعلميت كه شرط فتوا از نظر بسيارى از فقهاى شيعه تلقى مى‏شود مانع از تمركز قواى قانونگذارى است زيرا كه:
«تشخيص اعلم با مقلدين است و عادتا هم هيچ گاه شيعيان يك مرجع نداشته اند و چون هيچ گاه حكومت رسمى فقيه در تاريخ شيعه عملى نشده و پيوسته مانند جمهورى ايده الى افلاطون در دل آرزومندانش استقرار داشته اين اشكال نيز مانند بسيارى از اشكالات علمى كه در باره حكومت شيعه وجوددارد مورد توجه واقع نشده كه به حل آن بپردازند».(38)

خصايص حكومت فقيه از نظر تويسركانى

1. حكومت فقيه تمركز قوا ندارد زيرا اولا اعلميت به نظر برخى از فقهاى شيعه شرط نيست و ثانيا هيچ گاه مردم به وحدت نظر در مورد اعلم بودن يك فرد نمى‏رسند و هر دسته‏اى از شيعيان به اعلميت يك نفر فقيه معتقد شده واز وى تقليد مى‏كنند.(39)
2. در حكومت فقيه انفكاك قوا نيست: فقيه جانشين قانونگذار اصلى يا شارع اسلام قرار گرفته و اختيارات وى ناشى از اين مقام است و بنا به اين سمت افتا و قضاوت و اجراى احكام الهى را برعهده دارد. به نظر وى فتواى فقيه عنوان تشريع و قانونگذارى را ندارد «زيرا عقيده شيعه اين است كه قانون بايد فقط از جانب خدا باشد». قوه قضاييه نيز در اختيار فقيه است زيرا «شرط آن فقاهت و بنا به عقيده بعضى اعلميت» است. اجراى احكام و قوه مجريه نيز در اختيار فقيه است زيرا «گرفتن ماليات و صرف آن در مصارف معينه و نظارت بر ساير مسايل اجتماعى مسلمين و حكم جهاد در صورتى كه به عنوان دفاع مورد پيدا كند بر عهده فقيه است» ولى عليرغم اختيارات گستره‏اى كه شيعه براى فقيه قايل است حكومت فقيه با همه حكومتهاى ديكتاتورى اين تفاوت را دارد كه عقايد عمومى شيعيان بر طبق موازين مسلم شرعى آن را نظارت و كنترل مى‏نمايد و فقيه نيز چون قدرت خود را مكتسب از ايمان عمومى مى‏داند ناچار تمايلات و عقايد عمومى را رعايت مى‏كند.

به نظر وى:

حكومت فقيه حكومتى است استبدادى انتخابى و قانونى. استبدادى است زيرا تمام اختيارات حكومت در دست يك نفر است. قانونى است زيرا قوانين قبلى در ميان هست كه قدرت و اختيارات فقيه را محدود مى‏سازد. اما نظارت بر صحت استنباط اين قوانين و حسن اجراى ان بر عهده اهل فن است هيات معين يا افراد حق اين نظارت را ندارند تنها تشخيص اهل فن در باره صلاحيت علمى او موثر است. انتخابى بودن از اين لحاظ است كه تا مقام اجتهاد و اعلميت و ساير شرايط لازم از قبيل عدالت به تشخيص شيعيان محرز نگردد صلاحيت حكم و فتوا و ساير اختيارات را ندارند در اينجا بر خلاف حكومتهاى عادى منافع مادى ملاك انتخاب نيست بلكه ملاك همين شرايط محدودى است كه در مرجعيت معتبر شناخته شده و شيعيان به حكم وجدان دينى خود مجبورند در انتخاب مرجع حكم و قضا تنها ان شرايط را ملحوظ بدارند.(40)
3. قوانين دايمى و تحول ناپذيرند: تمام قوانين در حكومت شيعه مانند قوانين مربوط به عبادات دايمى است يعنى تا پايان جهان حتى پس از ظهور امام منتظر نيز تغيير نخواهد كرد تنها تغييرى كه ممكن است تغييراتى است كه ناشى از اختلاف نظر مجتهدين و اهل استنباط مى‏باشد. البته اين اختلاف در مسايل قطعى مذهب راه ندارد و تنها در بعضى از مسايل فرعى است لذا مى‏توان گفت كه تمام قوانين در اين حكومت به منزله قانون اساسى است در ساير حكومتها كه مادامى كه رژيم باقى است و افكار عمومى از آن اعراض نكرده تغيير پذير نمى‏باشد.
4. وحدت رويه قضايى در اين حكومت هيچ گاه تحقق پذير نيست: در حكومت مذهبى فقيه تشتت آرا نه فقط بين قضات متصور است بلكه ممكن است يك قاضى در يك مساله در اوقات مختلف راي‏هاى مختلف صادر كند زيرا او هم مجتهد يعنى به منزله مقنن است و هم قاضى و از اين لحاظ كه مجتهد است پيوسته حق تجديد نظر در نظريات خود را دارد.
5. در اين حكومت مذهب و سياست يكى است. قوا و مناصب و قوانين دولتى با مراجع و مقامات و اصول مذهبى يكى است صلاحيت تصدى امور قضايى و تقنينى و مقامات عالى اجرايى با روحانيون است و تمام قوانين جاريه آن بايد از شارع رسيده باشد يا با احكام كلى شرعى منطبق گردد. اجتماعات و تظاهرات براى هر غرض و مقصودى كه باشد غالبا به صورت دينى تظاهر مى‏كند مثل نماز جمعه و نماز جماعت و ....
6. حكومت فقيه با ناموس اجتماع مخالف و در نتيجه غير عملى است: وى بعد از اينكه حكومت فقيه را توضيح مى‏دهد آن را آرمانى و دست نيافتنى تلقى مى‏نمايد به نظر او:
در تمام مدت غيبت فقها و مجتهدين اختياراتى را كه لازمه يك حكومت است براى خود قايل بوده اند با اين حال هيچ گاه موفق نشده اند زمام حكومت را مستقلا به دست گيرند اين آرزو در آينده نيز عملى نخواهد گشت چون حكومت شيعى بعضى شرايط را كه لازمه حكومت استبدادى است فاقد مى‏باشد هيچ گاه صورت عمل به خود نگرفته است اين شرايط عبارت است از اعمال زور براى تاسيس و نگهدارى حكومت، وحدت حكومت، قوت تصميم براى موسس اين حكومت و قانون وراثت سلطنت براى جانشين او هيچ يك از اين شرايط كه لازمه هر حكومت منظم استبدادى است با قوانين مربوط به ولايت فقيه منطبق نمى‏گردد زيرا اولا هيچ فقيهى حق ندارد براى بسط نفوذ و تسلط شرعى خويش متوسل به جنگ و جهاد گردد. فقيه جز به عنوان دفاع از عالم اسلام حق جنگ ندارد فقط جنگ دفاعى را مى‏تواند اجازه دهد لذا فقيه براى به دست آوردن قدرت و حكومت خويش نمى‏تواند به زور متوسل گردد. ثانيا در ولايت فقيه وحدت حكومت ممكن نيست ممكن است در يك كشور بلكه در يك شهر حكام شرعى متعدد باشند كه هريك طبق شرايط مقرره صلاحيت حكومت را داشته باشند يا به عبارت ديگر چند مجتهد باشند كه هريك به تشخيص جمعى از شيعيان اعلم باشند و معتقدين به اعلميت هريك فقط از او تقليد نمايند. ثالثا قوت تصميم براى موسس اين حكومت غير عادى است فقيه بعد از زحمات بسيارى كه براى رسيدن به اجتهاد متحمل مى‏شود قوت تصميم و اراده از او سلب مى‏شود و چون حكومت فقيه ارثى نيست و پيوسته در حال تاسيس مى‏باشد به فرض تاسيس مدت آن كوتاه و انقراض آن نزديك است.(41)
رساله‏هاى ياد شده مهمترين متون مربوط به حكومت اسلامى در دهه بيست محسوب مى‏شدند. اما در كنار اين رسالات مقاله‏هايى نيز در اين مورد در مجلات و هفته نامه‏هاى اين دوران به چاپ مى‏رسيد كه مخاطبين زيادى را جذب مى‏كرد. در اين جا به برخى از اين مقاله‏ها اشاره مى‏كنيم:
حكومت اسلامى آخرين نقشه اصلاح (احمد شكريه)(42)
در اين مقاله بر همراهى تجدد و اسلام و جامعيت قوانين اسلامى تاكيد مى‏شود به نظر نويسنده اسلام حاوى قوانينى است كه تامين احتياجات بشرى را تضمين مى‏كند و توان اداره كردن جهان را دارد.(43) به نظر نويسنده قرآن مشتمل بر بهترين طريقه حكومت و كامل ترين قوانين اجتماعى است.
خاتميت اسلام، حكومت و سياست در اسلام(44)
نويسنده حكومتها را به سه نوع تقسيم مى‏كند: فاشيسم، بلشويك و دموكراسى كه به نظر نويسنده اگر دموكراسى حقيقتا اجرا شود هم براى مردم و هم براى اجتماع رفاه ايجاد خواهد كرد و حق آزادى را محترم خواهد شمرد ولى متاسفانه دموكراسى كمتر به معناى واقعى خود حكومت نموده و كمتر از صورت فرضيه خارج شده است.(45) به نظر نويسنده دموكراسي‏هاى امروزى بشر را به بندگى گرفته اند. نويسنده به انتقاد از تمدن مادى غرب مى‏پردازد و انحراف حكومتها را ناشى از ماديگرايى اين تمدن و فراموشى خدا و دين مى‏داند. به نظر وى همه جوامع غربى در يك امر مشتركند و آن اينكه همگى دو خداى جديد را كه تمدن مادى به جاى خداى واحد خلق نموده است پرستش مى‏نمايند اين دو خدا ملت و دولت (قدرت) است كه همراه با ثروت و منافع مادى جايگاه عالى در تمدن امروزى دارند. به نظر وى ماكياوليسم و قدرت طلبى و منفعت طلبى اخلاق عمومى را فاسد كرده و به تجاوز و جنگ افروزى دولتهاى قدرتمند عليه دولتهاى ضعيف انجاميده و روابط اجتماعى و انسانى را تخريب كرده است. براى جلوگيرى از انحراف حكومتها اسلام مى‏گويد كه مقام دولت بايستى به دست اشخاص خداترس و خداپرست داده شود.
...فقط يك نيروى روحانى و ايمان قوى و محكم قادر است كه فرمانروا بتواند به كمك آن قدرت و موقعيتى را كه مقام دولتيش در اختيار او قرار داده كنترل نمايد و آن را در راه سوء به كار نبرد ...سازمان دولتى صدر اسلام با توام نمودن مقام روحانى و قدرت دولتى كامل ترين و بهترين حكومتى است كه تاريخ سياستمدارى جهان نشان داده است.(46)
او نيز به اعمال و سيره خلفاى راشدين به عنوان نمونه عالى حكومت اسلامى استناد مى‏كند و با تاكيد بر اصل شورا و مشورت ادعا مى‏كند كه حكومت اسلامى يك نفره و استبدادى نيست و در حكومت اسلامى تمام كارها با شور و مشورت انجام مى‏گيرد و بنابراين به نظر وى حكومت اسلامى يك حكومت دموكراسى مى‏باشد(47) و مردم بايد اشتباهات و خطاهاى حاكمان را تذكر دهند و حكومت را نقد كنند.

سياست از ديانت قابل تفكيك نيست(48)

به نظر نويسنده سياست راه به كار بردن قوانين مشروعه است و غير ممكن است كه از دين جدا شود زيرا سياست جز تدبير در انجام امور و اجراى قوانين بنا به مقتضيات زمان چيز ديگرى نيست. وى معتقد است عقيده تفكيك دين از سياست خطرناكترين عقايد بوده و بايد با آن مبارزه نمود و ذلت و خوارى مسلمانان از ميوه‏هاى تلخ جدايى دين از سياست است.(49)

شاهراه كمال سياست (نيكوهمت)(50)

به نظر نويسنده دين بدون سياست بى معنا و اجراى سياست بى دين موجد بدبختى و اضمحلال بشر است و براى رسيدن به سرمنزل كمال و خوشبختى بشر، بايد سياست را كاملا با اصول دين تطبيق داد تا نتيجه مطلوب از آن حاصل شده، سعادت و كاميابى حقيقى چهره خود را بنماياند.(51)
رساله‏ها و مقاله‏هاى فوق در واكنش به سياستهاى ضد مذهبى رضاشاه و عمدتا در پاسخ به انديشه‏هاى ضد مذهبى كسروى و يارانش شكل گرفت اما از پاسخ به كسروى و حكمى‏زاده فراتر رفت و به نقد نظام موجود و اصرار بر حكومت اسلامى كشيده شد. علما و نيروهاى مذهبى كه همواره از انديشه‏ها و سياستهاى سكولاريستى مشروطه خواهان نگران بودند بعد از روى كار آمدن رضاشاه به كلى از دولت مشروطه بيگانه شده و به سوى يك نظريه بديل متمايل شدند. انديشه‏هاى ضد مذهبى كسروى كه به شكلى تند و افراطى بيان مى‏شد جستجوى نظريه بديل را تشويق كرد. توجه داشته باشيم كه مهمترين ايرادات كسروى به حق ولايت سياسى علما در عصر غيبت بازمى‏گشت كه به نظر وى با مشروطيت و دموكراسى ناسازگار بوده و مشكلات زيادى را در رابطه دولت و مردم به وجود آورده بود. اين در حالى بود كه پس از مشروطه در ميان علما كمتر از اين انديشه سخنى به ميان مى‏آمد. موج جديد توجه به انديشه ولايت فقيه در ايران در پى همين سلسله پاسخگوييها پديدار گرديد. در همين دوره در حوزه‏هاى علميه نيز بحث ولايت فقيه به تدريج مطرح مى‏شد. آيت الله گلپايگانى در درسهاى خارج خود در سال 1326 اين نظريه را مطرح كرد و از آن دفاع نمود. به نظر وى فقها سه منصب افتا، قضاوت و ولايت سياسى را در عصر غيبت دارا هستند(52) و فقيه رياست و رهبرى مردم را در عصر غيبت بر عهده دارد.(53)
به هرحال طرح گسترده مفهوم حكومت اسلامى در اين دوره واكنشى بود به سياستهاى غيريت سازانه‏اى كه در دوره رضاشاه و اندكى بعد از آن عليه مذهب موجود صورت مى‏گرفت و هويت روحانيون و عالمان دينى را به چالش مى‏كشيد. همچنين جريانهاى سكولار و غربگراى موجود نيز در تشويق علما به روى آوردن به مباحث انديشه سياسى و حكومت اسلامى موثر بودند.
سرانجام بايد توجه داشت كه اين انديشه‏ها در راستاى موجى از بومى گرايى در دهه بيست قرار داشت كه ضمن آن فرهنگ و تمدن غربى به نقد كشيده مى‏شد. آشفتگى تمدن غربى و وقوع جنگهاى فراگير و ويرانگر جهانى در اين دوره بسيارى را به اين نتيجه رسانده بود كه غرب به پايان خود نزديك مى‏شود. بنابراين تمدن غربى قداست و ابهت خود را در پيش چشم ايرانيان از دست داده بود و ديگر بهشت موعود ايرانيان محسوب نمى‏شد. به همين دليل در اين رساله‏ها تمدن و فرهنگ غربى به نقد كشيده شده و بر برترى ارزشها و هنجارهاى اسلامى تاكيد مى‏شود. در سالهاى بعد نقد تمدن غربى با تاكيد بر ابتذال اخلاقى جوامع غربى برجسته تر شد و به يكى از پايدارترين ويژگيهاى گفتمان اسلام سياسى در ايران تبديل گرديد.
پس از رساله‏هاى ياد شده به طور موقت انديشه حكومت اسلامى در جامعه ايران فروكش كرد. دلايل متعددى را مى‏توان براى اين امر برشمرد. اول اين كه پس از قتل كسروى انديشه‏هاى ضد مذهبى نيز افول كرد و جرات بروز و ظهور نيافت و خيال دينداران از اين بابت آسوده گشت. دليل دوم اينكه گسترش ماركسيسم در ايران علما و متدينين را به همكارى با دربار و دولت مشروطه سوق داد. در واقع براى جلوگيرى از خطرات مشتركى كه دولت و دينداران را تهديد مى‏كرد دشمنى‏ها موقتا فراموش گرديد. به همين جهت در حالى كه شاه تظاهر به ديندارى مى‏كرد، علماى بزرگ نيز در مواقع ضرورى به حمايت از سلطنت و قانون اساسى مشروطه مى‏پرداختند و ديگر سخنى از اجراى اصل دوم قانون اساسى به ميان نمى‏آوردند.
سومين دليل اين بود كه مساله نفت ضديت با استعمار و استثمار خارجى را به هدف اصلى جامعه ايرانى تبديل كرد و تب و تاب نهضت ملى انديشه حكومت اسلامى را به حاشيه راند. هرچند كه اين انديشه هيچ گاه كاملا فراموش نشد و در انديشه‏هاى فداييان اسلام همچنان به حيات خود ادامه داد.
آخرين دليل آنكه علماى بزرگ و مراجع وقت حوزه از اين جريان حمايت نكردند. آيت الله بروجردى به عنوان مرجع وقت حوزه و ساير مراجع تمايلى به دخالت در سياست نداشتند و از تقويت انديشه حكومت اسلامى پرهيز كردند.
به هرحال در سالهاى ميانى دهه بيست مجموعه‏اى از رساله‏هاى مربوط به حكومت اسلامى پديد آمده بود كه در آن اصول كلى انديشه سياسى شيعى و حكومت اسلامى بيان شده بود. همچنين تصورى از اسلام در اين دوره شكل گرفت كه آن را كامل و جامع دنيا و آخرت مى‏ديد و عمل به احكام آن را باعث رشد و ترقى جامعه مى‏دانست و به برترى آن بر فرهنگ و ارزشهاى غربى باور داشت. تاكيد بر جامعيت اسلام و اينكه اسلام در مسايل سياسى و اجتماعى حرفى براى گفتن دارد امرى است كه در بسيارى از رساله‏ها مفروض گرفته مى‏شود.

گفتار دوم: رساله‏هاى سياسى - اسلامى بعد از كودتا

1. تقوى و رساله مواد اساسى حكومت اسلام

سه سال بعد از رساله برنامه حكومت اسلامى فداييان اسلام، در سال 1332 رساله‏اى به نام مواد اساسى حكومت اسلام از فردى به نام تقوى منتشر شد. وى كه ظاهرا به دليل داشتن اعتقادات منحصر به فرد دينى در ميان نيروهاى مذهبى از محبوبيت چندانى برخوردار نبوده، در اين رساله كوچك طى 54 ماده قوانين اساسى حكومت اسلامى را توضيح مى‏دهد.
به نظر تقوى حكومت به معناى اداره امور مردم و قضاوت عادلانه در ميان آنها است و نه تسلط فرد يا افرادى بر مردم.(54) به نظر وى حكومت اسلامى حكومت قوانين اسلامى است و اين قانون بهترين قانون به شمار مى‏رود چرا كه خدا، آفريدگار بشر، آن را با لحاظ منافع اكثريت وضع كرده است.(55) تقوى معتقد است مردم هيچ گاه مصالح واقعى خود را درك نمى‏كنند و جز مصالح شخصى خود را تشخيص نمى‏دهند.(56) بنابراين وى دموكراسى موجود را نفى مى‏كند. به نظر وى قرآن و سنت پيامبر مبناى اصلى حكومت اسلامى بوده و دموكراسى حاكم در اين حكومت نيز دموكراسى تخصصى مبتنى بر مشورت با متخصصان در امور كشورى و لشكرى است.(57) در اين حكومت يك حزب فراگير به نام حزب اللَّه وجود دارد.(58) اما مردم در بيان عقايد خود آزادند و هر نوع حزب و جمعيتى مى‏توانند داشته باشند. به نظر وى حكومت اسلامى بايد با استدلال با افكار مطرح شده روبرو شود. تقوى طرفدار نوعى انتخابات صنفى است كه در آن زنان نيز حق راى و انتخاب شدن را دارند.(59) تقوى قوانين اسلامى را به ثابت و متغير تقسيم مى‏كند كه قوانين ثابت همان احكام معلوم الهى هستند و قوانين متغير توسط نمايندگان واقعى و متخصص مردم بنا بر اكثريت آرا تدوين مى‏شوند.(60) به نظر وى در حكومت اسلامى آنچه اهميت دارد شرايط حاكم است نه نوع حكومت و براساس قرآن رييس حكومت اسلامى بايد فكر صحيح و بدن قوى داشته و مومن به اسلام و متخصص در امور حكومتى باشد(61) و در اين صورت مهم نيست كه شكل حكومت جمهورى باشد يا سلطنت.

2. آيت الله بهشتى و طرح كلى حكومت اسلامى (1338)

بعد از كودتا احتمالا به دليل همراهى‏هايى كه سلطنت با نيروهاى مذهبى داشته است انديشه حكومت اسلامى براى مدتى مسكوت ماند تا اين كه در اواخر دهه سى و در حالى كه اختلافات دربار و حوزه قم به تدريج بالا مى‏گرفت جمعى از طلاب جوان به رهبرى آيت الله بهشتى جلسه اى را براى بحث در مورد حكومت اسلامى تشكيل دادند. تشكيل اين جلسه را بايد از اولين نشانه‏هاى ظهور جدى تفكر حكومت اسلامى در حوزه و علاقمندى به مباحث سياسى اسلام در ميان طلاب جوان تلقى كرد. آنچه از انديشه سياسى اسلام تا اين زمان در حوزه‏ها مطرح مى‏شد از دايره بحثهاى سنتى مربوط به ولايت فقيه خارج نبود اما اين گروه به دنبال تاملى جدى در مورد ويژگيها و شرايط حكومت اسلامى بودند. مباحثات اين جلسه را آيت الله بهشتى بازنويسى و به صورت طرحى براى مطالعات گسترده تر ارائه كرد.
اين طرح شامل يك مقدمه و فهرست عناوين موضوعاتى است كه براى بحث بيشتر پيشنهاد شده است. در مقدمه اشاره شده كه هدف حكومت اسلامى تامين مصالح امت و نه تسلط يك شخص است و شناخت راه و وسايل رسيدن به آن تا حدودى به مردم واگذار شده است تا «با توجه به اصول و موازين كلى و يا جزيى كه بايد مراعات شود وشرايط زمان ومكان بهترين راه را انتخاب كنند». بنابراين شناخت اصول و موازين كلى و يا دستورهاى جزيى كه نمى‏شود از آن تخلف كرد و به طور كلى راهنماييهايى كه اسلام در امر حكومت دارد ضرورى است. همچنين توجه به دستورات جامع اسلامى كه جهات كلى و جزيى در امر حكومت را در بر مى‏گيرد و تفكيك جنبه خصوصى از عمومى در آيات و روايات و توجه به معنا و مدلول كلى ادله براى فهم اصول ثابت اسلام ضرورى به نظر مى‏رسد.
در فهرست مباحث نيز مسايل متنوعى از جمله بررسى تاريخ و انواع مختلف حكومت‏هاى اسلامى و سيره سياسى پيامبران و علما در مقابل حكومت‏هاى موجود و نيز عقيده اماميه در مورد حكومت در عصر غيبت و وظيفه مردم در قبال آن براى بحث و تامل بيشتر مطرح شده است. در ذيل بحث عقيده اماميه فصولى چون:
آيا در زمان غيبت حكومت قانونى شرعى تحقق پذير است و اگر بلى حكومت كامل يا ناقص و اينكه آيا كوشش در تحقق آن واجب است و به عبارت ديگر حكومت حق است يا تكليف. همچنين حقوق مردم در حكومت و مساله دخالت فقها و ارتباط آن با بحث ولايت فقيه و بررسى ادله احتمالى در باب حكومت و عام بودن يا خاص بودن حكومت‏هاى شيعى در عصر غيبت نيز به نظر نويسندگان از مباحثى است كه شايسته تامل و دقت هستند.(62)
وظايف حكومت بحث بعدى است كه در اين زمينه «تصدى اجراى احكام و قوانين اسلام و حفظ و مراقبت از اين كه مردم به واجبات الهى عمل كرده واز محرمات پرهيز كنند و حفظ حقوق مردم به معناى آن كه مردم حدود و حقوق و اموال و اعراض و نفوس يكديگر را محترم شمارند و به تعهدات خود عمل كنند و در مرحله بعد رسيدگى به دعاوي، تامين مصالح امت مثل امنيت و بهداشت و مرزبانى و تامين وسايل رشد و ترقى از وظايف حكومت اسلامى شمرده شده است». به نظر نويسنده در حكومت اسلامى مصلحت جامعه و امت مقدم بر فرد است و دولت در مواقع ضرورى هر نوع دخالتى را در راه تامين مصالح عاليه دين و امت و عدالت عمومى و حفظ حقوق الهى و اجتماعى و فردى كه لازم است مى‏تواند داشته باشد. نويسنده اين را همان ولايت عامه ميد اند كه بر فرض ثبوت آن براى غير معصوم بايد در حدود آن بحث كرد. به نظر نويسنده احكام و دستورات حكومت همچون احكام خدا واجب الاطاعه است ولى ابديت ندارد و جعل و فسخ آن هر دو به دست حكومت بوده و بر طبق شرائط زمان و مكان تغيير مى‏كند. همچنين در حكومت اسلامى يك دستگاه علمى رسمى براى استنباط احكام اسلامى لازم است و اعضاى حكومت نيز بايد با فقه به اندازه لازم آشنا بوده و از تجربه كافي، عدالت و تقوا برخوردار باشند.
به نظر آيت الله بهشتى ايجاد و تعيين قسمتهاى مختلف حكومت از حقوق مردم است ولى سوالاتى وجود دارد از جمله در مورد حدود دخالت زنان در حكومت و شرط بودن عدالت در تعيين كنندگان. اما به نظر نويسنده انتخاب مردم از باب وكالت نيست كه مباحث فقهى اين باب در اينجا مطرح شود و هركسى كه انتخاب شد لازم الاطاعه است حتى اگر اقليت به او راى نداده باشد بايد از او اطاعت كند.(63)
مساله حدود دخالت فقها و وظايف حكومت و حقوق مردم در تعيين حكومت از مباحثى است كه به نظر نويسنده چندان روشن نبوده و بايد مورد بررسى بيشترى قرار بگيرد و مساله ديگرى كه در اواخر اين رساله به آن اشاره شده است اين است كه اگر به نظر شيعه حكومت در زمان غيبت تحقق پذير نيست وظيفه مردم در برابر حكومت حكومتهاى موجود و مسايلى كه در تماس با حكومت دارند چيست؟
اين طرح نشان دهنده اين است كه هنوز تصور روشنى از حكومت اسلامى در حوزه‏ها و در ميان طلاب مشتاق سياست شكل نگرفته است ولى به هرحال توجه بخشى از حوزويان به اين مساله جلب شده و شكل و نوع حكومت اسلامى به دغدغه ذهنى عده‏اى از طلاب برجسته حوزه تبديل شده است.

3. حكومت در اسلام از حيدر على قلمداران (1343)

اين كتاب هرچند كه به دليل شهرت مولف به فاصله گرفتن از اعتقادات شيعى چندان مورد توجه قرار نگرفت اما از مهمترين آثارى است كه در مورد حكومت اسلامى با استناد به متون اسلامى نوشته شده است. مولف در ابتداى كتاب فقدان آثار مربوط به حكومت اسلامى و ابهام آن حتى در نزد كسانى كه به حكومت اسلامى اعتقاد دارند را به عنوان انگيزه خود در نوشتن اين كتاب ذكر مى‏كند و مدعى است قبلا نيز مطالبى در اين مورد نوشته است.(64) وى مهمترين عامل عقب ماندگى مسلمانان و تسلط حكومتهاى ستمكار بر كشورهاى اسلامى را عدم توجه به مساله حكومت مى‏داند.
به نظر قلمداران حكومت به معناى فرمانروايى بر جامعه به منظور تنظيم و اصلاح امور اجتماعى و انتظام امر معاش از ابتدا وجود داشته و با دوامترين حكومتها آن است كه منشا آن عقايد دينى و پايه آن قوانين مذهبى باشد.(65) نويسنده با اشاره به اين كه حكومت در اسلام از اهم مسايل احكام است اعتقادات شيعه و سنى را در اين مورد به نقد مى‏كشد. به نظر وى اعتقاد به اطاعت از حاكم در نزد اهل سنت به پيدايش روح ذلت در مقابل جباران و تسلط ستمكاران منجر شده و باطل است. وى همچنين اعتقادات شيعه مبنى بر آسمانى بودن امر حكومت، لزوم نصب حاكم توسط خداوند، طاغوت بودن همه حكومت‏هاى غير امام و نهى از اقدام براى تشكيل حكومت در عصر غيبت را پس از بررسى روايات و جعلى دانستن آنها مردود مى‏شمارد.(66)
به نظر قلمداران تحت تاثير اين روايات، شيعيان حكومت را مختص امام دانسته و به هيچ تشكيلات سياسى و اجتماعى علاقه‏اى نشان نمى‏دهند و حتى برخى از آنان دخالت در اين امور را حرام اعلام كرده و آن را خاص امام مى‏دانند(67) و «همين عقيده سخيفه موجب اين همه ذلت و نكبت در بين مسلمين شده است».(68) به نظر وى در مذهب شيعه حكومت آنقدر آرمانى شده كه امكان تحقق آن در عصر غيبت وجود ندارد.(69)
قلمداران آيات و رواياتى را كه دلالت بر مطلوبيت حكومت از نظر اسلام و يا دلالت بر دستور الهى براى ايجاد حكومت دارند ذكر كرده و معتقد است مراد از اصطلاح اولوالامر در قران حاكمانى هستند كه به طريق مقرر در شرع از طرف مردم انتخاب مى شوند و همچنين اصطلاح امام به معناى زمامدار بوده و كلمه ولايت كه در زمره پنج اصل اعتقادى اسلام در روايات تلقى شده به معناى حكومت است.(70) به نظر وى براساس روايات انتخاب حاكم واجب است و هرگاه حاكم فوت شد واجب است كه مردم قبل از هر كارى امام خود را انتخاب كنند. به نظر قلمداران حكومتهاى موجود هيچكدام موافق اسلام نيست(71) و پادشاهى‏هاى استبدادى بدترين حكومتهاى روى زمينند و مردم بدبخت اين كشورها هرگز روى آرامش را نخواهند ديد(72) و حكومتهاى مشروطه نيز هنوز نتوانسته اند خودرا از قيد استبداد پادشاهان رها سازند و بين استبداد و جمهورى معلق مانده‏اند.(73) به نظر وى مشروطه حاكم بر ايران نيز با روح اسلام مخالف است.(74) قلمداران مدعى است «در ايران آزادى و مشروطيت هيچ روزى نبوده و به قدرى اين مشروطه امروزى مسخره است كه بايد گفت هزار رحمت بر استبداد و در دنيا انتخاباتى به اين مسخرگى وجود ندارد و برخى از اصول قانون اساسى از جمله اصل دوم اجرا نمى‏شود».(75)
به نظر وى در اسلام راى اكثريت ملاك نيست و حكومت‏هاى جمهورى نيز هر چند بر استبدادى برترى دارند اما به دليل تكيه بر راى اكثريت اسلامى نيستند. اسلام بر شورا تاكيد دارد و حكومت اسلامى مشورتى و انتخابى است ولى به هرحال امر حكومت به نص آيات وسيره با مشورت و انتخاب صورت مى گيرد و هركس خلاف اين را بگويد ناشى از عدم احاطه به مقررات اسلامى است.(76)
وى براى حل مشكل تعارض امامت و حق انتخاب مردم شان امامت و تبليغ دين را از خلافت جدا مى‏كند و معتقد است پيامبر در انتخاب امام على نمونه يك رهبر آرمانى را به امت نشان داده است(77) و در عين حال با استناد به نهج البلاغه و روايات تاكيد مى‏كند كه ائمه را بهره‏اى از خلافت و حكومت نيست و نخواهد بود و انتخاب امام حق خاص امت است.(78) در واقع پيامبر هرچند مايل به خلافت امام على بود اما نمى خواست كه حق مردم در انتخاب حاكم ناديده گرفته شود.
به هرحال مساله حكومت از مهمترين فرائض اسلامى است و حاكم را مردم از ميان افراد لايق و شايسته انتخاب مى‏كنند و او تحت نظر اهل حل و عقد يا دانشمندان درجه اول احكام اسلامى را اجرا مى‏كند و تا زمانى كه مقيد به احكام اسلامى است اطاعت از او واجب است.(79)
شيعه وسنى به نظر نويسنده در امر انتخاب حاكم به افراط و تفريط گرويده اند شيعه آنقدر حكومت را سخت گرفته كه فقط امام معصوم را لايق آن مى‏داند و سنيان آنقدر آن را آسان گرفته اند كه فساق و فجار را نيز مجاز به حكومت دانسته‏اند.(80) بنابراين هرچند امام بايد لايقترين و باتقواترين و داناترين امت باشد(81) اما اين فرد ضرورتا معصوم نيست. وى مى كوشد تا اعتقاد شيعه به نصب الهى امام را بر اين اساس توجيه كند و در اين راستا معتقد مى‏شود كه روايات به لياقت و شايستگى امام على اشاره دارند و آيات نيز صراحتى در انتخاب ايشان ندارد و مراد از حديث غدير نيز نشان دادن الگو و نمونه حاكم اسلامى به مردم است و اگر حتى بر نصب حضرت على هم دلالتى داشته باشد فقط مختص ايشان است و بعد از او امر انتخاب حاكم به مردم واگذار شده است و نهايتا به اين نتيجه مى رسد كه مقام سلطنت و حكومت با هدايت امت متفاوت است و در مورد ائمه مى‏توان به تفكيك اين دو مقام قائل شد.(82) با اين حال به نظر وى با وجود ائمه انتخاب ديگرى به خلافت ظلم است ولى بعد از ايشان مردم نمى‏توانند امر خلافت را رها كنند و تعطيلى حكومت در حكم كفر يا نزديك به كفر است.(83)
به نظر قلمداران در قران اكثريت، نادان و مذموم تلقى شده اند و حكومتى كه با چنين اكثريتى تشكيل شود ارزشى از نظر شرع ندارد.(84) بنابراين اسلام با دموكراسى اكثريتى موافق نيست با اين حال مولف بر دو اصل شورا و انتخاب به عنوان اصول اساسى حكومت اسلامى تاكيد مى‏كند. به نظر وى اهميت شورا در اسلام به اندازه‏اى است كه در قرآن در رديف ايمان به خدا آورده شده است. وى در تفسير آيه شورا مى‏گويد كلمه امر بر حكومت و سياست دلالت مى‏كند و شورا نيز تمام امور عمومى را در بر مى گيرد و بنابراين شورا مربوط به تمام امور سياسى و اجتماعى است. در شورا نيز راى با اكثريت است و هرچه اكثريت تصميم گرفتند تبعيت از آن بر همه لازم است.(85) اما به نظر وى مشورت بايد با اهل حل و عقد صورت بگيرد. مصداق اين گروه در صدر اسلام مهاجرين و انصار بوده اند ولى در حال حاضر دانشمندان با تقوا مصداق حل و عقد محسوب مى‏شوند.(86) حاكم بعد از مشورت و با راى اكثريت انتخاب مى‏شود و بعد از انتخاب نيز در امور حكومت با اهل حل و عقد مشورت مى‏كند.(87)
در اين حكومت زنان نيز حق راى دارند و مى‏توانند طرف مشورت باشند. علاوه بر اين زمامدار جامعه اسلامى بايد اتقى و اعلم مردم باشد(88) و زمانى كه براساس مقررات اسلامى به زمامدارى انتخاب شد اطاعتش واجب خواهد بود(89) و شكستن بيعت او گناه تلقى مى‏شود.(90) به نظر وى از تفرقه و دورى از جماعت مسلمين نيز بايد دورى كرد زيرا كه سعى اسلام بر حفظ وحدت است.(91) قلمداران احاديث زيادى را كه در لزوم تبعيت از اجتماع و پرهيز از تفرقه وارد شده است نقل مى‏كند. به نظر او به طوركلى اطاعت از حكومت تازمانى كه حاكم از حدود الهى خارج نشده لازم است و هرگاه از دائره شرع خارج شد اطاعت او حرام خواهد بود. در واقع عدم اطاعت در معصيت از شرايط بيعت بوده(92) و جلوگيرى از حاكم ظالم بر عموم مسلمين واجب است.(93) وى مهمترين مورد و بارزترين مصداق امر به معروف و نهى از منكر را جلوگيرى از حاكم ظالم مى‏داند.(94) همچنين تاكيد مى‏كند كه زمامدار مسلمانان بايد همانند فقيران آنان زندگى كند و از تكبر و تن آسايى و تملق پرهيز نمايد.(95) همكارى با دولت و دريافت حقوق از آن نيز جايز است و فرار از ماليات و خيانت در اموال دولتى حرام محسوب مى‏شود.(96)

4. سيستم حكومت اسلامى، يحيى نورى، 1343

در اين كتاب از نوع و شكل حكومت اسلامى سخنى به ميان نيامده است. به نظر مولف شكل و رنگ حكومت نمى‏تواند ثابت باشد و اين اصول واهداف هستند كه ثابتند و در مورد حكومت اسلامى نيز بايد به جاى شكل بر اصول و اهداف تكيه كرد.(97) هدف حكومت اسلامى رهبرى به سوى عالى ترين مقاصد صحيح مادى و معنوى، رفاه عمومى، مساوات، عمران و آبادى، نشر و تعميم دعوت و فرهنگ اسلام، نظارت شديد بر سلامت محيط و رشد اخلاقى جامعه، فراهم آوردن امكانات زندگى بهتر و رفاه جامعه و تامين آزادى و عدالت اجتماعى است(98) و شكل اين حكومت اهميت ندارد اما مى‏توان سيستم حكومت اسلامى را مشروطه تلقى كرد زيرا
زمامداران يا هيات حاكمه اسلامى حكومتشان از هر جهت مشروط به رعايت و اجراى نظامات و قوانين اصولى خاص اسلام است و جز اراده قانون اعمال و اراده‏هاى شخصى نمى‏توان‏ند نمود پيدا كنند و در حقيقت حكومت اسلامى حكومت قوانين است و در آن‏
زمامداران صالح مجريان قانون تلقى مى‏شوند.(99)
براى اجراى نظامات اسلامى و تحقق عدالت اجتماعى حكومت بايد از طريق تشكيل مجالس شورا يا راه‏هاى ديگر از ديدگاه‏هاى علما و خبرگان استفاده كند(100) همچنين حاكم موظف است كه به هر ترتيب كه زمان اقتضا كند ضمن تشكيل مجالس شورا يا راه‏هاى ديگر حوادث و امور را در معرض اظهار نظر امت اسلامى بگذارد و هميشه با دانشمندان امت در تبادل نظر و تماس باشد تا امور با همفكرى و مشورت ارباب نظر فيصله يابد و در اخذ تصميم همواره راه بهتر انتخاب شود.(101) در اين حكومت بايد بهترين قوانين را با شايسته ترين اشخاص قرين ساخت(102) و بهترين اشخاص از نظر وى كسانى هستند كه كاردان، با سياست و تدبير، قوى النفس، عارف به نظامات و قوانين و هدف‏هاى اساسى اسلام، خوش نام و نيكوكار، عادل، باتقوي، دور از ذمايم اخلاقي، اهل اجتهاد، بصير به امور، پذيراى انتقاد و انعطاف ناپذير باشند. حاكم بر اساس اين معيارها انتخاب مى‏شود و وراثت و حكومت موروثى در اسلام بى اعتبار است.(103)
به نظر نويسنده حكومت اسلامى بر فكر و عقيده مشترك مردم استوار شده است و به منظور هدايت مردم و نه تجارت و جباريت تشكيل مى‏شود و در عين داشتن امتيازاتى كه ساير حكومت‏ها دارند از اشكالات آنها به دور است. حكومت اسلامى به دليل اين‏كه از نيرو ونفوذ دين برخوردار است مى‏تواند نيرومندترين حكومت‏ها باشد و به همين دليل نيازى به اعمال فشار و ديكتاتورى ندارد.(104) به نظر وى حكومت اسلامى به راى و نظر مردم اهميت زيادى مى دهد و تا آنجاكه وى دموكراسى مستقيم را با اسلام سازگارتر مى‏بيند.(105) اما سازوكارهاى اعمال راى مردم و حدود آن را توضيح نمى دهد.

5. رساله برنامه عمل، 1346

اين رساله كه ظاهرا تدوين نهايى آن را جلال الدين فارسى انجام داده است رساله‏اى است در توضيح اهداف و برنامه‏هاى نهضت اسلامى ايران كه در سال 1346 نوشته شده است. مطالب اين رساله را مى‏توان به دوبخش تقسيم كرد بخش اول كه قسمت بيشتر رساله را تشكيل مى دهد به نقد رژيم پهلوى و توجيه ضرورت مبارزه با آن اختصاص دارد و بخشى ديگر از مباحث رساله به توضيح نظام اسلامى و اهداف نهضت علما مربوط است. در نقد رژيم پهلوى بر مباحثى چون سرسپردگى و دست نشاندگى هيات حاكمه و تبعيت محض آنان از نقشه‏استعمارگران، همدستى با اسراييل، استبداد و نقض مداوم قانون اساسي، عدم اتكاى هيات حاكمه و نمايندگان كنونى به افكار عمومى و راى مردم، فساد و بى دينى هيات حاكمه، تكيه بر اقليت بهايى و يهودي، سلب آزادى از مطبوعات، سياست‏هاى اقتصادى منجر به فقر و محروميت اكثريت مردم و فاصله طبقاتى شديد، اتكا به نفت و غارت منابع طبيعى ايران توسط بيگانگان تاكيد شده است.
اين رساله در مورد نوع و وبژگى‏هاى نظام اسلامى جايگزين رژيم پهلوى توضيحات چندانى به دست نمى دهد و حتى چنين بر مى آيد كه نويسنده يا نويسندگان اين رساله معتقدند نهضت اسلامى در جهت اعاده نظام مشروطه و يا تكميل آن و در چارچوب قانون اساسى موجود قرار دارد:
تحول حكومت از استبداد به مشروطه همان تحولى است كه امروز نيز ملت و پيشوايانش در پى ايجاد آن هستند ...مشابهت رهبرى و جنبه سياسى نهضت با مشروطه چنان است كه نهضت اسلامى را بايد ادامه نهضت مشروطيت و مكمل آن دانست.(106) در ايران ما خواستار استقرار مشروطيت با اجراى قانون اساسى هستيم كه حاكميت ملى را تامين مى‏كند و ازادى و استقلال سياسى مى‏بخشد(107)
و در جاى ديگرى مى نويسد:
هيات حاكمه بر حفظ استبداد و دست نشاندگى اصرار مى ورزد و نمى گذارد نظام موجود به نظام دموكراتيك اسلامى و نظام مندرج در قانون اساسى تحول پذيرد همين عامل مبارزه مخالفت آميز با هيات حاكمه است.(108)
در بخش‏هايى از رساله از اهداف نهضت اسلامى سخن به ميان مى آيد كه با توجه به آن‏ها نيز مى‏توان از ماهيت نظام مطلوب شناخت بيشترى به دست آورد. اهداف اصلى نهضت اسلامى عبارتند از:
- تحول نظام سياسى موجود به رژيم مشروطه و تاسيس حكومتى مقيد به شريعت مقدس اسلام و ملى و آزاد و مستقل كه منتخب مردم و مجرى قانون اساسى است و با اجراى انتخابات آزاد مسبوق بر وجود مطبوعات و اجتماعات و فعاليت انتخاباتى آزاد به قدرت مى‏رسد.(109)
- استقرار نظام اجتماعى اسلام و محو ستمكارى و مناسبات ظالمانه.(110)
- استقرار حاكميت ملى و برقرارى حكومت قانون و حكومت مردم بر مردم؛
- اجراى قانون اساسى و اسلوب قانونگذارى مقيد به شريعت و اجراى اصل دوم قانون اساسى؛
- انتخابات آزاد و آزادى مطبوعات، اجتماعات و احزاب و فعاليتهاى سياسى و آزادى بيان و عقيده و فكر و مبارزه انتخاباتى در چارچوب قانون اساسى؛
- ايجاد وحدت اسلامى ميان ملل مسلمان؛(111)
- نجات مردم از فقر و بيكارى و صنعتى كردن كشور(112)
به طور كلى به نظر مى رسد اين رساله در شرايطى نوشته شده كه هنوز باور به توانمندى‏هاى مشروطه كاملا از بين نرفته و هنوز تصور روشنى از نظام جايگزين شكل نگرفته است.

6. اصول راهنما و ضابطه‏هاى حكومت اسلامى (ابوالحسن بنى صدر: 1353)

در اين كتاب بنى صدر مى كوشد تا بنابر اصل تو حيد و امامت نظريه خود را توضيح دهد. به نظر وى بنابر اصل توحيد بايد با خداها و خداتراشى‏هايى چون اسطوره‏ها، بتها، شخصيتها، كيش شخصيت، اسطوره‏هاى علم، ترقي، قدرت و تغيير و...مبارزه كرد. منظور وى از كيش شخصيت مطلق كردن فرد و متراكم كردن قدرت در يك كانون است كه به نوعى پرستش قدرت مطلقه را در پى دارد.(113) به نظر وى كيش شخصيت كشنده ترين مخدرها و بزرگترين مانع اجتماع و توحيد است.(114) بنى صدر معتقد است اصل توحيد مستلزم عدم وجود هرگونه كانون اقتصادى، سياسى و فكرى است كه قدرت بتواند در آن متمركز شود.
وى امامت را اصل راهنما در بنيادگذارى و سازماندهى حكومت اسلامى مى‏داند.(115) به نظر وى حكومت امامت بر پايه زور استوار نيست(116) و امام نماينده انسان در تحول تاريخى اوست و بايد چنان عمل كند كه انسانيت به كمال مطلوب نزديك شود.(117) امام جامعه اسلامى بعضى از صفات را دارا نيست از جمله طاغوت و خودرايى و نفاق و تفرعن و در مقابل از اعتماد به نفس و انتقاد پذيرى و هدفدارى و امانتدارى برخوردار است. امامت و رهبرى بايد جامعه را دگرگون كند و مناسبات اجتماعى را از اساس به هم بريزد تا انسان بتواند در آن جامعه رشد كند. مناسبات مبتنى بر زور در جامعه امامت بايد از اساس دگرگون شوند(118) و همچنين روابط طبقاتى مبتنى بر زور نيز بايد نابود گردد.(119) امام نبايد به جاى مردم تصميم بگيرد بلكه بايد زمينه ساز شركت مردم در تصميم و اجرا باشد.(120)
همچنين از منظر بنى صدر امام وابسته به هيچ جا و نژاد و گروه و طبقه‏اى نيست مظهر جامعه توحيدى ،جامعه‏اى بدون تبعيض و تمايز است او مجرى نظام اسلامى است و از خدا فرمان مى برد و راهگشا و معمار جامعه توحيدى است.(121) در عين حال امام مطلق العنان نيست و در عمل ملزم به اجراى اسلام و توحيد بوده و بايد در چارچوب نظام اسلامى و درخط عدالت جامعه را به سوى توحيد رهبرى كند.(122) هدف جامعه امامت ايجاد يك انسان طراز نوين است.(123) به نظر وى دين و ايدئولوژى نبايد در خدمت قدرت قرار بگيرند زيرا كه هر عقيده‏اى كه رسمى شد و در خدمت قدرت قرار گرفت ترياك توده‏ها مى‏شود.(124) همچنين در جامعه توحيدى كيش شخصيت و انحصار قدرت نبايد وجود داشته باشد و اينگونه نباشد كه «عده‏اى تصميم بگيرند و مردم هيچ نقشى نداشته باشند».(125) در اين دولت انتقاد نفى نمى‏شود و دولت ابزار سلطه نخواهد بود(126) و موازنه عدمى و منفى برقرار است به اين معنا كه نه زير سلطه مى رويم و نه سلطه بر كسى خواهيم داشت.(127) دولت اسلامى از نظام جهانى سلطه خارج مى‏شود و در پى تخريب كانونهاى متراكم قدرت است(128) و نهايتا اينكه در اين نظام قدرت از راس به قاعده و يا توده‏ها باز مى گردد و در جامعه به طور متعادل توزيع مى‏شود. در اين جامعه مساجد كانون انتقاد و نظارت بر دولت به شمار مى‏روند.(129) همچنين جهاد براى تجديد حيات جامعه و به حركت در آوردن آن در چارچوب اسلامى ضرورى است البته به نظر بنى صدر جهاد تهاجمى نيست و ضرورتا به معناى جنگ نيز نمى باشد.(130)
اين كتاب توضيحى در مورد نوع و شكل حكومت اسلامى ارائه نمى دهد و صرفا به سياستها و ويژگيهاى كلى آن بسنده مى‏كند.

7. طرح كلى نظام اسلامى، شيخ على تهرانى، 1354

نويسنده در چارچوب اسلام فقاهتى و نظريه ولايت فقيه حكومت اسلامى را توضيح مى دهد. به نظر وى ولايت امام زمان با ولايت فقها تفاوتى ندارد و در زمان غيبت ايشان نايبان آن حضرت دارندگان مقام ولايتند و بر تمام ملت واجب است آنها را همانند امام اصل در زمان حضور يارى نمايند.(131) در حكومت فقيه انتخاباتى صورت نمى گيرد زيرا حاكم با اوصاف معينى از جانب شرع منصوب شده و تنها بايد آنها را كه خداوند تعالى معرفى كرده تشخيص داد و اين نيز از عهده همگان ساخته نيست و فقط اهل خبره مى‏توانند صفات و علامت‏هاى مذكور را تشخيص دهند. بنابراين اهل خبره تصميم مى گيرند و حاكم را انتخاب مى‏كنند. شكل حكومت اسلامى نيز شكل ثابتى نيست و هر زمان مناسب با اوضاع و احوال مى‏تواند تغيير كند.(132)
اين حكومت به جهت تساوى در حقوق اجتماعى و آزادى‏هاى همگانى در حدود قوانين موضوعه شبيه به دموكراسى است اما از دوجهت با دموكراسى متفاوت است «اول اين‏كه در اسلام مقررات ثابت از جانب خداوند تعالى وضع شده ولى در دموكراسى مقررات مولود افكار جماعت و وكلاى ملت است». به نظر نويسنده مقررات قابل تغيير در نظام اسلامى نيز برپايه مصالح امت و نه خواست اكثريت وضع مى‏شود. دومين تفاوت اين است كه «تشخيص اجزاى دولت اسلامى به عهده خبرگان و امناى جوامع است زيرا آنان با صفات معينى از طرف شرع انتخاب شده‏اند و تنها اهل خبره‏اند كه مى‏توانند آنان را با آن اوصاف تشخيص دهند».(133) تهرانى معتقد است در جامعه اسلامى چون همه مسلمانند با انتخاب اهل خبره مخالفت نمى‏كنند و چون پايه اصلى قوانين موضوعه حكومت اسلامى واقع بينى و حفظ مصالح امت است قهرا در اندك زمانى پس از روى كار آمدن و مشهود شدن آثار درخشان آن اكثريت ملت اگر اقليت زورمند و سركش بگذارند به آن مى گروند و در حفظش مى‏كوشند.(134)
به نظر تهرانى حكومت اسلامى از اختيارات گسترده‏اى برخوردار است. مى‏تواند به اندازه‏اى ماليات وضع كند كه غير از مخارج ضرورى چيزى در دست ساكنان قلمرو اسلامى باقى نماند(135) همچنين حكومت بر توليد و توزيع نظارت كامل دارد و مى‏تواند احتكار را منع كند و در صورت لزوم قيمتها را تثبيت نمايد. در عين حال حكومت موظف است كه زندگانى و معيشت مردم را صرف نظر از مرامها و افكار مسلكى و اجتماعى آنها تامين نمايد و نيز موظف است در توازن اقتصاد عمومى و حفظ آن كوشا باشد.(136)
وى انقلاب را مقدمه حكومت اسلامى تلقى مى‏كند و تقيه را مقدمه انقلاب و مربوط به دوران فعاليت مخفى مى‏داند.

8 . نظام حكومت در اسلام، آيت الله روحانى: 1355

اين كتاب نيز همانند كتاب قبلى در چارچوب اسلام فقاهتى نوشته شده است. به نظر روحانى حكومت اسلامى از اصول اوليه اسلام بوده و ايجاد آن ضرورى است(137) اما حاكم اسلامى انتخابى نيست و از طرف خدا نصب مى‏شود. به نظر وى فقها را پيامبر به حكومت نصب كرده و اطاعت از آنان را لازم شمرده است. روحانى معتقد است:
مادامى كه يك جامعه از ركود فكرى در نيامده و معتقدات خرافى را كنار نگذارد و طرز تفكرش عوض نشود و روابط اجتماعى غلط موجود تغيير نكند دموكراسى فايده‏اى ندارد و اگر در اين جامعه تعيين حاكم از راه مراجعه به آراى مردم باشد قطعا اكثريت آنها به كسى كه مخالف عادات و عقايدشان است راى نخواهند داد و از آنجا كه اسلام برنامه انقلابى دارد لذا تعيين حاكم به نحو دموكراسى در آن مفهومى نخواهد داشت.(138)
به نظر وى مردم فاقد يك بينش كافى هستند و «يك سخنرانى داغ و يك مشت كلمات به ظاهر زيبا چنان آنها را تحت تاثير قرار مى دهد كه هرچه سخنران بخواهد به آن عمل مى‏كنند. همچنين اكثريت مردم از سياست چيزى نمى‏فهمند».(139) وى در مورد دموكراسى مى‏گويد:
دموكراسى فريبنده ترين كلمه‏اى است كه انسان شنيده است(140) و اشكال مهم آن اين است كه اكثريت مردم ناقص و محتاج و غير كاملند و با يك سخنرانى داغ و كلمات زيبا تحت تاثير قرار مى‏گيرند و يا مادى و شكم پرست هستند كه با پول وماديات جذب مى شوند.(141)
او معتقد است مردمى كه نمى‏توانند خير و شر را تشخيص دهند چطور ممكن است براى آنها در مقابل اقليت دانا و بصير و صاحب راى اهميت قايل شده و آنان را مقدم داشت به نظر وى در قرآن نيز اكثريت ناآگاه معرفى شده‏اند.
ظاهرا به نظر وى در صورتى كه برنامه‏هاى انقلابى اسلام به اجرا درآمد و طرز فكرها و روابط اجتماعى منحط موجود تغيير كرد و افراد تربيت شدند در آن زمان مى‏توان از دموكراسى سخن گفت(142) اما به هرحال در عصر غيبت حكومت بر عهده فقها است(143) و آنان موظف به تشكيل حكومت و برقرار نمودن نظام عادله مى‏باشند(144) شرايط حاكم نيز همان شرايط مرجعيت است.(145) در صورتى كه تعداد كسانى كه شايستگى حكومت داشتند متعدد بودند انتخاب حاكم برعهده اهل حل و عقد است. حاكم اسلامى بايد بر اساس احكام اسلام عمل كند(146) و از شايستگي‏هاى لازم برخوردار باشد.
وى نظام شاهنشاهى را نفى مى‏كند و حكومت كمونيستى را بدترين نوع حكومت مى‏داند(147) و معتقد است حكومت اسلامى بهترين نوع حكومت است زيرا كه قوانين آن از سوى خدا آمده است. در اين حكومت اداره مملكت بر دو اصل مبتنى است: اول برقرار كردن نظام عادلانه و رساندن هر ذيحقى به حق خود و جلوگيرى از طلم و ستم افراد به يكديگر و تربيت توده مردم و حفظ مصلحت همگان و دوم جلوگيرى از مداخله بيگانگان و تدارك نيروى دفاعى و آمادگى جنگى.
در اين حكومت بر اساس مشورت عمل خواهد شد ولى مجلس قانونگذارى به شكل مرسوم وجود ندارد حاكم موظف است با افراد متخصص در امورى كه صلاح و فساد آن معلوم نيست مشورت كند(148) و براساس راى اكثريت عمل نمايد. همچنين به نظر وى در حكومت اسلامى دو اصل مساوات و حريت رعايت مى‏شود(149) و حاكم در رديف ساير مردم است و امتيازى نسبت به ديگران ندارد(150) و موظف است در مقابل مردم دارد با رأفت و بدون تكبر و خود پسندى رفتار كند.(151) مدت حكومت حاكم نيز تا زمانى است كه به وظايف خود عمل كند و مصلحت مردم را در نظر بگيرد و اگر عملى از او سرزد كه عدالت او ساقط شد عزل خواهد شد.(152) اطاعت از حاكم نيز تا زمانى كه در چارچوب اسلام عمل مى‏كند واجب است.(153)
به جز رساله‏هاى ياد شده مجموعه‏اى از آثار مربوط به اسلام سياسى از نمايندگان برجسته اسلام سياسى در جهان اسلام از جمله ابوالاعلى مودودى و سيد قطب و محمد قطب به فارسى ترجمه شد و تاثير زيادى بر گسترش اين جريان در ايران برجاى گذاشت.
به طور كلى ويژگى‏هاى اصلى رساله‏هاى ياد شده را چنين مى‏توان برشمرد:
جامعيت اسلام و شمول آن بر مقرراتى كه دنيا و آخرت انسان را در بر گيرد؛
اسلام داراى حكومت است؛
حكومت اسلامى به دليل آنكه از جانب خدا آمده برتر از همه حكومتهاى موجود است؛
حاكم حكومت اسلامى بايد داراى صلاحيت‏ها و شايستگى‏هاى خاصى باشد؛
مردم در حكومت نقش دارند. هرچند كه هيچ يك از اين رساله‏ها دموكراسى موجود را نمى پذيرند و كم و بيش در همه اينها تعارضى بين حق انتخاب مردم و ويژگى‏هاى رهبرى و مقررات ثابت اسلامى وجود دارد.
در اين رساله‏ها به سازوكارهاى حل تعارض قوانين موضوعه مطابق با خواست اكثريت از يكسو و احكام شريعت از سوى ديگر اشاره نشده است.
به هرحال اين رساله‏ها نشانگر توجه جامعه ايرانى به ابعاد سياسى اسلام و برجسته شدن مفهوم حكومت اسلامى و روى گردانى از سكولاريسم در عرصه انديشه است. اين فرايند در عرصه واقعيت نيز با شكست ايدئولوژى‏هاى سكولار به تدريج نمودار شد و به شكل گيرى اسلام سياسى در ايران و تشكيل حكومت اسلامى منجر شد.

پى‏نوشت‏ها
1) استاديار علوم سياسى دانشگاه مفيد.
2) حكمى‏زاده، 1322.
3) كوهستانى‏نژاد، مسعود، 1381، چالش مذهب و مدرنيسم، سيرانديشه سياسى در ايران نيمه اول قرن بيستم، تهران: نشر نى، ص 242.
4) همان، 243.
5) همان، 247.
6) همان، 292.
7) همان، 326.
8) همان، 303.
9) همان، 304.
10) همان، ص 92.
11) همان، ص 338.
12) همان، ص 339.
13) همان، ص 353.
14) همان، ص 101.
15) همان، ص 102.
16) خمينى، آيت اللَّه روح اللَّه، 1323، كشف اسرار، نشر ظفر، ص 184.
17) همان، ص 138.
18) همان، ص 182.
19) همان، ص 185.
20) همان، ص 186.
21) همان، ص 191.
22) همان، ص 292.
23) همان، ص 295.
24) همان، ص 189.
25) همان، ص 273.
26) شيرازى، نورالدين، كسر كسروى، به كوشش رسول جعفريان، كتابخانه مركز تحقيقات حكومت اسلامى مجلس خبرگان، ص 6.
27) همان، ص 19.
28) همان، ص 45.
29) همان، ص 47.
30) همان، ص 60.
31) همان.
32) همان، ص 113.
33) همان، ص 121.
34) همان، ص 123.
35) همان، ص 103.
36) همان، ص 173.
37) همان، ص 35.
38) كوهستانى، پيشين، ص 116.
39) همان، ص 117.
40) همان.
41) كوهستانى، پيشين، 120.
42) شكريه، احمد: آيين اسلام، سال دوم شماره 76، شهريور 1324. به اهتمام رسول جعفريان، كتابخانه خبرگان.
43) همان، ص 25.
44) مصطفى عاملى ذفولى، آيين اسلام، شماره 69، سال دوم، 29 تير ماه 1324 به نقل از جعفريان، همان.
45) همان، ص 33.
46) همان، ص 37.
47) همان، ص 41.
48) از آيين اسلام، سال چهارم 1326، شماره 23، به كوشش رسول جعفريان، همان.
49) همان، ص 55.
50) نيكوهمت، آيين اسلام، سال پنجم، شماره خرداد 1327. به كوشش رسول جعفريان. كتابخانه مركز تحقيقات خبرگان.
51) همان، ص 58.
52) صابرى همدانى، احمد، 1377، كتاب الهدايه الى من له الولايه (تقريرات درس ولايت فقيه آيت اللَّه گلپايگانى)، قم: مكتب نويد اسلام، ص 41.
53) همان، ص 69.
54) تقوى، مواد اساسى حكومت اسلام، تحقيق رسول جعفريان، كتابخانه مجلس خبرگان رهبرى، ص 20.
55) همان، ص 22.
56) همان، ص 21.
57) همان، ص 23.
58) همان، ص 25.
59) همان، ص 26.
60) همان، ص 26.
61) همان، ص 27.
62) بهشتى، آيت اللَّه دكتر محمد حسين، تاريخ و فرهنگ معاصر، ش 3 و 4، ص‏453.
63) همان، طرح كلى حكومت اسلامى، منتشر شده در تاريخ و فرهنگ معاصر، سال اول، شماره 3 و 4، ص 463.
64) قلمدارن، حيدعلى، 1343، حكومت در اسلام، ص‏2.
65) همان، ص 7.
66) همان، ص 30 - 19.
67) همان، ص 33.
68) همان، ص 35.
69) همان، ص 55.
70) همان، ص 62.
71) همان، ص 95.
72) همان، ص 96.
73) همان، ص 100.
74) همان، ص 101.
75) همان، ص 102.
76) همان، ص 111.
77) همان، ص 124.
78) همان، ص 129.
79) همان، ص 132.
80) همان، ص 134.
81) همان، ص 138.
82) همان، ص 157.
83) همان، ص 160.
84) همان، ص 221.
85) همان، ص 209.
86) همان، ص 226.
87) همان، ص 232.
88) همان، ص 256.
89) همان، ص 269.
90) همان، ص 285.
91) همان، ص 294.
92) همان، ص 315.
93) همان، ص 317.
94) همان، ص 327.
95) همان، ص 349 و 375.
96) همان، ص 428.
97) نورى، يحيى، 1343، سيستم حكومت اسلامى، تحقيق رسول جعفريان، كتابخانه مجلس خبرگان رهبرى، ص 21.
98) همان، ص 39.
99) همان، ص 21.
100) همان، ص 9.
101) همان، ص 28.
102) همان، ص 24.
103) همان، ص 29.
104) همان، ص 20.
105) همان، ص 54.
106) جعفريان، رسول، 1383، جريانها و سازمانهاى سياسى مذهبى ايران 1320 - 1357، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، ص 782.
107) همان، ص 834.
108) همان، ص 784.
109) همان، ص 781.
110) همان، ص 779.
111) همان، ص 818
112) همان، ص 811.
113) بنى صدر، ابولحسن، 1353، اصول پايه و ضابطه‏هاى حكومت اسلامى، بى‏نا، بى‏جا، ص 37.
114) همان، ص 39.
115) همان، ص 81.
116) همان، ص 85.
117) همان، ص 85.
118) همان، ص 96.
119) همان، ص 55.
120) همان، ص 99.
121) همان، ص 107.
122) همان، ص 109.
123) همان، ص 111.
124) همان، ص 154.
125) همان، ص 155.
126) همان، ص 156.

127) همان، ص 158.
128) همان، ص 159.
129) همان، ص 191.
130) همان، ص 165 - 161.
131) تهرانى، شيخ على، 1354، طرح كلى حكومت اسلامى، تحقيق رسول جعفريان، كتابخانه مجلس خبرگان رهبرى، ص 55.
132) همان، ص 64.
133) همان، ص 61.
134) همان، ص 63.
135) همان، ص 81.
136) همان، ص 85.
137) روحانى، سيد صادق، 1355، نظام حكومت در اسلام، تحقيق رسول جعفريان، كتابخانه مجلس خبرگان رهبرى، ص 19.
138) همان، ص 34.
139) همان، ص 35.
140) همان، ص 68.
141) همان، ص 70.
142) همان، ص 71.
143) همان، ص 38.
144) همان، ص 55.
145) همان، ص 56.
146) همان، ص 58.
147) همان، ص 73.
148) همان، ص 81
149) همان، ص 81
150) همان، ص 106.
151) همان، ص 103.
152) همان، ص 114.
153) همان، ص 108