يك سبد شكوفه
لطافتهاى قرآنى (4)
(قسمت آخر)نازكانديشى در بكارگيرى واژهها
حافظ پژوهان، يكى از مهمترين عوامل موفقيت و ماندگارى اشعار حافظ و ديگر قلههاى رفيع ادبيات ايران را، بكارگيرى دقيق واژهها در جايگاه خود مىدانند. يعنى آنها واژهها را با دقت، حساسيت و وسواسِ بسيار دستچين مىكردند، به طورى كه جايگزينى واژههاى ديگر تأثير واژه قبلى را بر شنونده يا خواننده ندارد.
بى آن كه بخواهيم سخنان والاى پروردگار را تا حد شعر بعضى از شعرا - گر چه اين اشعار خود از قلههاى آسمان ساى زيبايى به شمار مىآيند - فرود آوريم، بايد بگوييم كه اصولاً در ادبيات چيزى به نام «مترادف» وجود ندارد؛ چرا كه هر واژه از لحاظ عاطفى و تفكر برانگيزى و... جايگاه خود را دارد و هيچ واژهاى نمىتواند به طور دقيق جايگزين واژهاى ديگر شود، مگر آن كه اندكى از بار معنايى و عاطفى و... آن چشم پوشى كنيم.
در يك نگاه سطحى، به نظر مىرسد، مىتوان برخى از كلمات آيهها را با كلمات ديگر كه همان مفهوم را منتقل مىسازند جابجا كرد، اما سخن شناسان بزرگ و نازك انديشان، چنين كارى را ممكن نمىدانند و همين نكته باعث شده كه تاريك انديشان نتوانند در اين هزار و چهارصد سال، سورهاى بلند، كه حتى آيهاى كوتاه همانند آيات قرآن بياورند.نمونه اول:
«(قَد أفلَحَ مَن زَكَّيها) وَ قَد خابَ مَن دَسَّيها»
«(به درستى هر كس كه آن - يعنى روان خويش را - پاكيزه داشت، رستگار شد) و به راستى نوميد شد، هر كس كه آن را فرومايه داشت.»
شمس، آيه 10
«دسّيها» از ماده «دسّ» است؛ دسّ يعنى تحريف كردن، و قلم بردن. [مثل اين كه كسى] در متن اصلى و صحيح يك مؤلّف، غلط وارد كند؛ يا در يك سندِ تنظيم شده قلم ببرد... اين را مىگويند: دسّ، و تحريف.
قرآن چه زيبا تعريف كرده است. مىگويد: اى انسان! تو يك كتابى، در اين كتاب غلط ننويس، يعنى درست بنويس. هر جا كه شناخت تو صحيح است، [بنويس]. هر حرف غلطى را بر لوح نفس خودت ثبت كنى، به اين كتاب خيانت كردهاى. هر چيز لغو و مزخرف يادگيرى، كه نه به درد دنيايت مىخورد و نه به درد آخرتت، [به اين كتاب خيانت كردهاى].نمونه دوم:
هنگامى كه خداوند در سوره بقره، آيه 49 از كشتار نوزادان به دست فرعون سخن مىگويد، از واژه «ذبح = سربريدن» به جاى «قتل = كشتن» بهره مىجويد تا تصوير هراسآور صحنه كشتار نوزادان بىگناه را در وجدان آدمى مجسم كند.
نمونه سوم:
قرآن در موارد بسيارى، اگر از موضوعاتى سخن مىگويد كه تنها به انديشه و تفكر آدمى مربوط است، واژه «يعلمون = مىدانند، آگاهند» به كار مىگيرد؛ و در مواردى كه به درك حسى آدمى وابسته است (و امكان اشتباه در حس نيز بسيار است)، از واژه «يشعرون = حس مىكنند» استفاده مىكند.
نمونه چهارم:
در سوره «عَبَس»، آيه 34 كه مىفرمايد:
«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِن أخِيهِ.»
«روزى كه «مرء» از برادرش مىگريزد.»
واژه «مرء» به جاى «انسان» يا «رجل» [= مرد] آمده و تنها اين واژه است كه مىتواند هدف آيه را به زيباترين بيان بازگو كند؛ نه كلمه مرد يا انسان. زيرا اگر انسان مىگفت، هم شامل مرد مىشد و هم زن، و اگر رجل مىگفت، منظور جنس مرد در برابر جنس زن بود و هر دو هدف آيه نمىباشند. هدف آيه آن است كه بگويد: سهلانگارى و كمكارى در اين جهان، باعث مىشود تا در آن روز بزرگِ بازجويى، مرد از برادرش بگريزد.نمونه پنجم:
قرآن كريم در توصيف هراس انگيز قيامت چنين مىگويد:
«يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرضِعَةٍ عَمّا أَرضَعَتْ.»
«روزى كه در آن ببينيد هر زن شيردهندهاى از نوزاد شيرىاش غافل شود.» حج، آيه 2
1- از واژه «شيردهنده» به جاى «زن» بهره گرفت تا شدت عاطفه را نشان دهد. در حالى كه زن، ممكن است كودكى را دوست بدارد يا خير.
2- استفاده از «مرضعه» به جاى «مرضع»، با اين توضيح كه مرضع به زنى گفته مىشود كه شير دارد و مىتواند كودكى را سير كند، و مرضعه به زنى گفته مىشود كه «در حال شير دادن كودك» مىباشد. و قرآن مىخواهد بگويد: روز قيامت به گونهاى است كه مادر يا دايهاى كه پستان در دهان نوزاد گذارده، از شدّت بحران آن روز كودكش را رها مىكند.نمونه ششم:
در تصوير منافقان و دورويان مىفرمايد:
«وَ مِنَ النّاسِ مَن يَقُولُ أمَنّا بِاللّهِ وَ بِالْيَومِ الْأخَرِ وَ ما هُم بِمُؤمِنينَ»
«و اندكى از مردمان هستند كه مىگويند: به خداوند و روز بازپسين ايمان آوردهايم، ولى آنان مؤمن نيستند.» بقره، آيه 8
1- گفته: «برخى از مردمان» و نگفت: «منافقان»، تا شايد آنان از گمراهى خود دست بردارند و به جاده سبز هدايت گام نهند و اگر به صراحت گفته مىشد: «من المنافقين»، ديگر اميدى به بازگشت آنان نبود.
2- با توجه به يكى از معانى «مِن» در ادبيات عرب، آيه مىگويد: «اندكى از مردم» چنيناند تا تصور نشود بخش بزرگى از مسلمانان چنين بودهاند.
3- دورويان براى نشان دادن استوارى ايمان خود، جز ايمان به پروردگار، ايمان به روز واپسين و قيامت را نيز بر زبان آوردهاند تا بر ايمان خود تأكيد بيشترى داشته باشند.
4- پروردگار با آوردن جمله اسميه «و ماهم بمؤمنين»، نشان مىدهد حتماً اين سخنشان دروغ است.
5- با توجه به زائد بودن «با» در «بمؤمنين»، بر دروغين بودن ادعاى منافقان تأكيد بيشترى شده است.نمونه هفتم:
قرآن كريم از زبان جادوگران (پس از ايمان آوردن به خدا) چنين مىگويد:
«رَبَّنا أَفرِغْ عَلَينا صَبراً.»
«پروردگارا بر ما صبر فرو ريز.» اعراف، آيه 126
به راستى چه واژهاى مىتوانست نشانگر جانهاى تشنه آدميانى باشد كه همچون ظرفى تهى، چشم انتظار شكيبايى و تحمل هستند.نمونه هشتم:
خداوند از قول جادوگران در برابر تهديدهاى وحشتناك فرعون چنين مىگويد:
«قالُوا لاضَيرَ إنّا إلى رَبِّنا مُنقَلِبُونَ»
«گفتند: باكى نيست، ما به پروردگارمان بازمىگرديم.»
شعراء، آيه 50
آيا واژهاى بهتر از «منقلبون»، مىتوانست بيانگر «سرعت دگرگونىِ» جادوگران و اين كه چرخش آنان به سوى پرودگار، چرخش يكصد و هشتاد درجهاى و كاملاً بنيادين بوده است، باشد كه تعبير به «انقلاب» و «زير و رو شدن» شده؛ نه حركتى همراه با ترديد و دودلى.نمونه نهم:
«وَ إذْ نَجَّيناكُم مِن آلِ فِرْعَون، يَسُومُونَكُم سُوءَ العَذابِ، يُذَبِّحُونَ أبناءَكُم وَ يَستَحْيُونَ نِساءَكم، وَ فِى ذلِكم بَلاءٌ مِن رَبِّكُم عَظيمٌ»
«و ياد كنيد كه شما را از آل فرعون رهانيديم كه همواره شما را به بدترين صورت آزار مىدادند، پسرانتان را مىكشتند و زنانتان را [براى كنيزى] زنده نگاه مىداشتند. و در آن آزمونى بزرگ از سوى پروردگارتان بود.»
بقره، آيه 49
در اين آيه، قرآن در مقام بيان نعمتهاى پروردگار بر قوم «بنى اسرائيل» است؛ مردمى كه خداوند آنها را از فشار و ستم فرعون نجات بخشيد و آنان بايد براى هميشه سپاسگزار اين نعمت بوده باشند. اما زيبايىها و نكتههايى چند درباره اين آيه:
1- كلمه «عذاب» [= شكنجه] خود منفى است؛ افزون بر اين، قرآن لفظ «سوء» [و در مجموع: عذابى سخت] را بدان افزوده تا بيانگر شدت و هراس آور بودن شكنجه باشد.
2- در اينجا نيز كشش زمانى «سوءالعذاب» چه بسا تبلور زمان طولانى خفقان فرعونى باشد.
3- واژه «يُذَبِّحُونَ» [= سر مىبريدند] خود تأكيد ديگرى است بر شدت فشار در حكومت پليسى فرعون. حرف «تشديد» در ادبيات عرب براى بيان «زياد انجام دادن و پافشارى كردن در كار» ى است ؛ در غير اين صورت، قرآن با لفظ «يذبحُون» [= مىكشتند] مىتوانست حرف خود را بزند.
4- همچنين يذبّحون نشان مىدهد اين كشتن عمدى و از روى اراده بوده است.
5- واژه «يستحيون» [= زنده نگه مىداشتند] مىگويد: از طرفى مرگ بود و كشتار و از سويى زندگى اما با حياتى سراسر ذلت و خوارى كه كمتر از كشتن نبود؛ چرا كه زنده نگه داشتن زنان، نه به خاطر گرامى داشت مقام آنان بود، بلكه براى كنيزى بود.
بردگانى كه همه چيزشان در اختيار خداوندان زور و زر بود. با اين واژه، قرآن به تيرهروزى مصريان اشاره مىكند.چينش واژهها در آيات
نمونه اول:
«يُبَصَّرُونَهُم يَوَدُّ المُجرِمُ لَو يَفتَدِى مِن عَذابِ يَومئِذٍ بِبَنيهِ * وَ صَاحِبَتِهِ وَ أخيهِ * وَ فَصِيلَتِهِ الّتى تُؤيِهِ * وَ مَن فِى الْأرضِ جَميعاً ثُمَّ يُنجِيهِ»
«در حالى كه به همديگر نشان داده شوند، گناهكار آرزو كند كاش عذاب چنين روز را با فدا كردن پسرانش و همسرش و برادرش باز خرد. همچنين خاندانش كه به او سر و سامان داده است. همچنين هر كسى كه در روى زمين است، آن گاه باز رهاندش.»
معارج، آيات 11 - 14
پروردگار براى تصوير هراسانگيز انسانهاى تبهكار، در آن روز، مىگويد:
1- گنه كار و انسانى كه دست به كارهاى ناشايست مىزند، در فرهنگ قرآنى «مجرم» و تبهكار تلقى مىگردد.
2- با توجه به مباحث ادبى در زبان عربى1، توضيح آيه چنين است:
«در آن روز، تبهكارى كه بايد وارد دوزخ شود، دوست دارد از اين شكنجه رهايى يابد؛ گرچه اين رهايى به بهاى شكنجه شدن ديگر افرادى باشد كه در اين جهان براى وى عزيز بودند و آنها را دوست مىداشت و با تمامى نيرو براى سلامتى آنان تلاش مىكرد. او در اين راه حاضر است فرزندانش (كه نزديكترين افراد به او در دنيا بودند) و همسرش و برادرش و خاندانش كه به او سر و سامان دادهاند و حتى تمامى انسانهاى كره خاكى را فداى خويش كند، تا از آن عذاب نجات يابد.»
به راستى آيا تصويرى دقيقتر و گوياتر از اين آيه براى فهماندن عظمت عذاب الهى مىتواند وجود داشته باشد؟ عذابى كه آدمى براى نجات از آن حاضر است تمامى مردم بسوزند؛ اما او نسوزد.نمونه دوم:
رستاخيز روز سرنوشت سازى است: «روزى كه در آن ببينيد هر زن شير دهندهاى از نوزاد شيرىاش غافل شود»؛ روزى كه «هر زن آبستنى [بى اختيار] وضع حمل كند»؛2 روزى كه «مردمان را مست بينى، و حال آن كه مست نباشند، ولى عذاب الهى سخت و سنگين است.»3
در چنين روزى، تنها چيزى كه آدمى بدان نيازمند است، «دفاع» از وى و «يارى» رساندن به اوست. از طرفى ديگر، در اين جهان، هنگامى كه آدمى در تنگنا و بحرانهاى گوناگون گرفتار مىآيد، به طور معمول، به سراغِ برادرش مىرود؛ زيرا دفاع كردن و يارى رساندن، نياز به «نيرو» دارد و اين نيرو در برادر، در مقايسه با همسر يا فرزند يا پدر و مادر بيشتر وجود دارد. حتى مىبينيم كه حضرت موسى (عليهالسلام) نيز پس از پذيرفتن بار سنگين پيامبرى، از خدا مىخواهد، برادرش «هارون» را كمك كار او قرار دهد تا از وى پشتيبانى كند.
بنابراين، خداوند در تصوير بحران آن روز، مىفرمايد:
«چون بانگ گوش فرسا درآيد؛ روزى كه انسان از برادرش بگريزد، و از مادرش و پدرش، و همسرش و پسرانش. براى هر كس از آنان در چنين روز كارى باشد كه او را از همه بازدارد.» عبس، آيههاى 33 تا 38
در اين آيه:
1- برادر پيش از پدر و مادر و ديگران نامبرده شده؛ زيرا چه بسا بخواهد بگويد: برادرى كه پيش از هر كس از او چشم يارى دارد، نخستين فردى است كه از تو مىگريزد و به يارى تو نمىشتابد.
2- پدر و مادر قبل از همسر و فرزند نامبرده شدند؛ زيرا آنان نيز به خاطر نيروى بدنى و مالى، چه بسا بهتر از همسر آدمى بتوانند به انسان كمك كنند.
3- در نامبردن از پدر و مادر نيز، مادر پيش از پدر گفته شده؛ زيرا اگر فرزند چيزى بخواهد، به طور معمول مادر به خاطر آن كه لبريز از مهر و عاطفه است، زودتر از پدر به فرزند پاسخ مثبت مىدهد (چنان كه در زندگى خود نيز مىبينيم بسيارى از كودكان براى دريافت اشياى مورد علاقه خويش، به مادر مراجعه مىكنند). و قرآن مىخواهد بگويد: بحران چنان است كه مادر - كه كانون فداكارى است - نيز مىگريزد.
4- پدر، همسر و فرزندان نيز با توجه به مطالب گفته شده، به ترتيب نامبرده شدهاند.
5- پس خدا چنين تصوير مىكند كه:
«اى انسان! هرگز بر اين گمان مباش كه در آن روز كسى بتواند تو را از آن شكنجه دردناك رهايى بخشد، جز انديشههاى نيك و كارهاى شايستهات».نمونه سوم:
دو خانواده را در نظر بگيريد؛ خانواده «الف» در منزلى به سر مىبرد كه برايش بسيار كوچك است. از هر جهت در فشار است؛ آن قدر از اين سختى بيزار است كه هر لحظه آرزوى رفتن به محيطى بزرگتر و وسيعتر را دارد تا در آن جا آسوده زندگى كند.
خانواده «ب» در خانهاى وسيع زندگى مىكند. از آنچه دارد خرسند است و براى حفظ و دفاع از آن پافشارى مىكند.
پروردگار مهربان در آيه 125 از سوره انعام، وضعيت انسان دين باور و كافر به دين را چنين تصوير مىكند:
«بدين سان هر كس كه خداوند هدايتش را بخواهد، دلش را به پذيرش اسلام مىگشايد، و هر كس را كه بخواهد در گمراهى واگذارد، دلش را تنگ و تاريك مىگرداند، چنان كه گويى مىخواهد به آسمان بپرد [و نمىتواند]. خداوند اين چنين عذاب را بر كسانى كه ايمان نمىآورند، مىگمارد.»
اين آيه، ضمن صراحت در بيان كمبود اكسيژن در جو - كه يكى از معجزات علمى قرآن به شمار مىرود - نشانگر لطف و عنايت پروردگار به مؤمنان است.
در ابتدا، پيامبران تمامى انسانها را بى هيچ تبعيض به راه عطرآگين توحيد فرا خواندند، و شهوت پرستان و ستيزه جويان نپذيرفتند و به مبارزه برخاستند. و نيك سرشتان سبزانديش با آگاهى پذيرفتند و در اين راه سبز گام نهادند.
پس از اين گزينش آزادانه كافران و مؤمنان، خداى مىفرمايد:
ما قلب مؤمن را مىگسترانيم و بدو آرامش مىبخشيم و شادمانى روحى بسيارى برايش فراهم مىكنيم تا با تمام نيرو از ايمانش دفاع كند و بر آن پاى بفشارد؛ اما دشوارىهاى روحى براى كافر پديد مىآوريم تا از كفر متنفر شود و از كوير گمراهى به بهارستان هدايت كوچ كند، و اين خود اوج مهربانى پروردگار براى راهنمايى بندگانش مىباشد.
البته يادآورى اين نكته شايسته است كه موارد زيبايى در ترتيب حروف و كلمات در آيهها، تنها در آيات مورد بحث مىباشد. در مواردى ديگر، به دلايل ديگرى گاه دانسته اين نظم بر هم مىخورد كه سخن سنجان براى آن موارد نيز دلايل درخورى آوردهاند.نمونه چهارم:
هماهنگىهاى آيات تنها در گزينش حروف يا چينش واژگان نيست، بلكه اين زيبايى همدوش و هماهنگ با محتواست. مثلاً در آيات زير، صفاتى براى «قرآن» و «دين باوران» آورده مىشود، كه هر صفت بعدى، نتيجه صفت قبلى است:
«ذلِكَ الكِتابُ لارَيْبَ فيِه هُدًى لِلْمُتَّقيِنَ * الّذينَ يُؤمِنُونَ بِالغَيبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ و مِمّا رَزَقناهُم يُنفِقُونَ * وَالّذينَ يُؤمِنوُنَ بِما اُنزِلَ مِن قَبلِكَ وَ بِالأخِرَةِ هُم يُوقِنُون * اُولئِكَ عَلى هُدىً مِن رَبِّهم وَ اُولئِكَ هُم الْمُفلِحُونَ»
«اين كتابى است كه شك در آن روانيست [كه] راهنماى پرهيزكاران است. همان كسانى كه به غيب ايمان دارند و نماز را برپا مىدارند و از آنچه روزيشان دادهايم، انفاق مىكنند. و كسانى كه به آنچه بر تو نازل شده است و بر آنچه پيش از تو فرود آمده است، ايمان دارند و هم آنان به آخرت يقين دارند. اينان از جانب پروردگارشان از هدايتى برخوردارند و هم اينان رستگارانند.»
بقره، آيههاى 2 - 6
در جمله اول، از قرآن به عنوان كتاب كامل ياد شده و در جمله دوم، به عنوان كتابى است غير قابل ترديد - هم از جهت وابستگىاش به خداوند و هم در خبرهايش - و در جمله بعد، به عنوان راهنماى كسانى معرفى شده كه از خداى مىهراسند و پروا پيشه مىكنند. در آيه دوم، مؤمنان افرادى معرفى شدهاند كه از قرآن بهره مىجويند. آنان دين باورانى هستند كه به چيزهاى غير مادى اعتقاد دارند. واجبات خويش را به جاى مىآورند. نماز مىگزارند و افزون بر واجب فردى، با پرداخت زكات، به وظيفه اجتماعى خويش نيز پاى بندند. به پيامبر خاصى تعصب نمىورزند و به تمامى رسولانى كه پروردگار براى راهنمايى بشر فرستاده، ايمان دارند. در اين جمله، اوج ايمان، باور داشتن روز رستاخيز معرفى شده است. و چه بسا به خاطر نقش سرنوشت ساز آن در بهبود و اصلاح رفتارهاى اجتماعى و نقش آن در پيشگيرى بزهكارىها و ستم پيشگى باشد. پس نتيجه طبيعى آيات گذشته آن است كه چنين مردمانى، در جاده هدايت خدايشان گام برمىدارند و آنان رستگارانند.
اين هماهنگىهاى محتوايى، در انتقال خطاب از غيبت به حضور و جابجايى فعلها از زمان گذشته به زمان حاضر و آينده و... در ديگر آيات نيز به چشم مىخورد.پى نوشتها:
1- براى اطلاع بيشتر علاقمندان اين نكات ظريف مىگوييم كه بنا به نظر برخى از صاحب نظران زبان عربى، «لو» درآيه «مصدريه» است و جمله پس از آن در «تأويل مصدر» محلاً منصوب است ؛ زيرا «مفعول به» براى فعل «يودّ» مىباشد و اين حكم «لو»، پس از هر فعلى است كه مربوط به مسائل قلبى است، با اين توضيح به متن توجه فرماييد.
2- حج / 2.
3- همان.