تفسيرهاى پنجگانه از: جهانى شدن و جهان سوم
جهانى شدن و آثار آن بر كشورهاى جهان سوممرتضى شيرودى
مقدمه
تا كنون تعريف روشنى از «جهانى شدن» ارائه نشده است؛ زيرا اين پديده به حد تكامل نهايى خود نرسيده و همچنان دستخوش تحول است و هر روز وجه تازهاى از ابعاد گوناگون آن مشخص و نمايان مىشود. به راستى مفهوم جهانى شدن چگونه پديدار شده است؟ كاربرد اصطلاح جهانى شدن به دو كتابى برمىگردد كه در سال 1970 منتشر شد. كتاب اول تأليف مارشال ماك لوهان (جنگ و صلح در دهكده جهان) و كتاب دوم نوشته برژينسكى، مسؤول سابق شوراى امنيت ملى آمريكا، در دوران رياست جمهورى رونالد ريگان، بود. به هر روى، مىتوان جهانى شدن را به اين صورت تعريف كرد:
«جهانى شدن» به اختصار عبارت است از: رقابت بى قيد و شرط در سطح جهان؛ رقابتى كه براى كشورهاى غنى درآمد بيشتر و براى كشورهاى فقير، فقر بيشتر مىآورد. اما به نظر مىرسد، اين جهانى شدن آثار زير را بر جهان سوم دارد:
الف) بحران دولت ملى كه منظور از آن مسلط نبودن دولت بر منابع درآمد خود و دست برداشتن از نقشهاى اقتصادى و اجتماعى خويش است. در نتيجه جهانى شدن اقتصاد حاصل مىشود و شركتهاى چند ملّيتى به نيابت از دولت ملى به ايفاى نقش مىپردازند.
ب) بحرانهاى مالى كه كشورهاى گوناگون جهان به خاطر وحدت بازار مالى و معاملات جهانى بورس دچار آن مىشوند. اولين آنها، بحران مالى مكزيك در سال 1994 و آخرين مورد، بحران مالى در كشورهاى جنوب شرق آسيا بوده و اين بحرانها همچنان تا اين تاريخ ادامه دارد.
ج) پيامدهاى اجتماعى ناشى از اصلاحات ساختارى اقتصادى مورد نظر مؤسسات بين المللى، مانند گسترش بيكارى، گسترش فقر، پايين آمدن دستمزدها.
د) تسلط فرهنگ غربى بر ديگر فرهنگها به شكل تلاش براى مسخ كردن هويت فرهنگى ملتهاى ديگر و مطرح كردن فرهنگ غربى به عنوان جايگزين.
ه) موافقتنامههايى كه كشورهاى پيشرفته مطرح كردهاند كه مهمترين آنها موافقتنامه آزادى سرمايه گذارى است. اين موافقت نامه به سرمايه گذارى خارجى در نقاط مختلف جهان آزادى مىبخشد و معناى آن تسلّط پيشرفته بر ثروتهاى كشورهاى در حال رشد است. چون اين كشورها از لحاظ اقتصادى و مالى و تكنولوژى هم وزن و هم شأن نيستند.
جهانى شدن، منطقهاى شدن و توسعه جهان سوم
در دو دهه اخير، شاهد افزايش تصاعدى روابط اقتصادى و گسترش همگرايى اقتصاد بين المللى بودهايم. تحرك بيشتر كالاها و توسعه افزونتر خدمات و نيز تعميق زيادتر عوامل توليد، منجر به گسترش پيوندهاى اقتصادى در اقتصاد جهانى شده و حد و مرزهاى سنتى ارتباط سياست با تجارت را دگرگون كرده است. بين المللى شدن فعاليتهاى اقتصادى پديده تازهاى نيست، به ويژه جهانيان پس از سال 1945 (1324 ش)، شاهد تسريع در رشد مؤثر اقتصادى بودهاند، ولى به هر ترتيب همگرايى اقتصادى بين المللى، به طور نسبى با گسترش اوليه تجارت بينالمللى متفاوت است. در مجموع، تجارت پيچيدهتر شده و اغلب عوامل و ساختارهاى اقتصادى فعال در سطح خُرد را به جالبترين شكل درگير خود كرده است.
فرايند همگرايى اقتصاد بينالمللى هم تحت عنوان جهانى شدن و هم تحت عنوان منطقهاى شدن توصيف شده است. جهانى شدن و منطقهاى شدن مدعىاند كه همگرايى اقتصادى منتهى به كاربرد مؤثرتر منابع و به تبع آن، رشد اقتصادى سريع خواهد گرديد، اما بسيارى از كشورهاى در حال توسعه، به اين ادعا، با ديده ترديد مىنگرند و بىاعتمادى قابل توجهى نسبت به تأثير آن بر رشد و توسعه آينده كشورهاى جهان سوم وجود دارد. احتمال خارج شدن يا عقب ماندن از فرايندهاى پيشرفته توسعه اقتصادى جهان اول، ترس از دگرگونى در الگوى سرمايه گذارى مشترك و نگرانى از كاهش جريان منابع از «شمال» به «جنوب» منجر به توهم حاشيهاى شدن كشورهاى در حال توسعه در اقتصاد جهانى شده است.
جهانى شدن طيف وسيعى از موضوعات را در برمىگيرد، موضوعاتى كه علم سياست و علم اقتصاد را در يك مقياس جهانى در كنار هم قرار مىدهند و آن شامل چگونگى بقاى تجارت جهانى، ضرورت همگرايى سياسى بينالمللى، نياز به كاهش ظاهرى استقلال سياست اقتصادى، و نيز شامل تأثير انقلاب تكنولوژى و منابع بر رشد اقتصادى، اهميت تغيير در نظامهاى مديريت مشترك و سازمان صنعتى، تقويت بنيه قوى رقابتى كشورها و نيز شركتها مىشوند. همچنين تبعات ظهور جهان چند قطبى، روابط سريع متغير شمال - جنوب، ناهمگونى در بين كشورهاى در حال توسعه، فقر و ترس از انزوا براى بخش عمدهاى از مردم جهان، مسائل متعدد بيكارى و ناهماهنگى در دستمزدها و درآمدها از جمله موضوعات مربوط به بحث جهانى شدن است كه بايد به آن چگونگى نقش دولت و ماهيت روابط دولت - بازار و... به علاوه، بروز رقابتهاى بين المللى را هم اضافه كرد.
رشد همگرايى بين المللى اقتصادى، با سهم فرايندهايى كه برخى شركتها و كشورهاى منطقهاى در تجارت و جريان منابع داشتهاند، ناهمگون بوده است. مثلاً چند ملّيتىها شبكههاى ميان شركتى را توسعه دادهاند كه بر مبناى منطقهاى سازمان يافتهاند، و طبق گزارشهاى موجود، در دهه گذشته، سرمايه گذارى مستقيم خارجى چند مليتىها بيشتر گرد بلوكهاى منطقهاى بزرگ، جمع آمده است. رشد تجارت و جريان سرمايه گذارى ميان منطقهاى بيش از همه جا در «مثلث» آمريكاى شمالى، اروپاى غربى و شرق آسيا مشهود بوده است؛ چه از لحاظ تجارت و چه سرمايهگذارى خارجى مستقيم. مبادلات داخلى اين مثلث از ميزان مبادلات مجموعه جهانى فراتر رفته است، و اين خود حاكى از درجه همگرايى در داخل اين مثلث نسبت به همگرايى در مجموعه جهانى است.
در سالهاى اخير، علاقه قابل توجهى نسبت به همگرايى اقتصادى رخ نموده است كه آن را نومنطقه گرايى ناميدهاند. اصطلاح «نومنطقه گرايى» را مىتوان به دو مفهوم به كار برد: در يك معنا رشد ترتيبات همگرايى منطقهاى را توصيف مىكند. گرايش به ترتيبات تجارى منطقهاى، مىتواند شكل مناطق آزاد تجارى، اتحاديههاى گمرگى، بازارهاى مشترك يا اتحاديههاى اقتصادى را به خود بگيرد. گسترش چنين ترتيباتى در آمريكاى شمالى شديد شده است. مفهوم دوم به تحليلهاى نظرى پيرامون علل تجارت و جريان سرمايه گذارى خارجى مستقيم ميان منطقهاى و تأثير آن بر نظام تجارت جهانى مىپردازد. اين مفهوم به مزاياى همكارى منطقهاى در تدارك كالاهاى عمومى، كه امكانات تجارى بهترى را فراهم مىكند، توجه مىشود. بهبود ترابرى و ارتباطات، زير بنا، پخش اطلاعات و استاندارد شدن رويههاى قانونى نيز از اين جملهاند. حتى در اين مفهوم، از كاهش هزينههاى مبادلات تجارى كه مىتوان از طريق تركيب نيروهاى بازار «منطقهاى شدن طبيعى» يا بواسطه يك سياست بين الملى غير حمايت گرانه و هماهنگ «منطقهاى شدن باز» به آن رسيد، سخن به ميان مىآيد.
عمليات شركتهاى چند ملّيتى بر رشد جهانى شدن و منطقهاى شدن نقش محورى دارد. سرمايه گذارى مستقيم از سوى آنها طى دهه 1980، به سرعت رشد كرده است. در سال 1992 (1371 ش) كل سرمايه گذارى مستقيم خارجى آنها در جهان، تقريباً حدود 2 تريليون دلار تخمين زده شد. حدود 5/5 تريليون دلار نيز، در فروش توسط اقمار خارجى اين شركتها، حاصل شد. همچنين تعداد چند مليتىها پيوسته افزايش يافته است. در شروع دهه 1990 (1370 ش) شمار شركتهاى چند مليتى مادر تقريباً 000/37 مورد تخمين زده شد كه چيزى حدود 000/170 شركت فرعى و البته خارجى را در كنترل خود داشتند. سرمايه گذارى خارجى مستقيم با سرعت بيشترى از سرمايه گذارى داخلى، طى نيمه دوم دهه 1980 (1360 ش)، رشد نمود و در نتيجه، ميزان كل سرمايه گذارى را بالا برد. تخمين زده مىشود كه چند مليتىها 13 توليد جهانى را در اختيار خود دارند.
همگرايى جهانى به واسطه اهميت روزافزون جريانهاى صادراتى مرتبط با سرمايه گذارى مستقيم خارجى، گسترده شده، هر چند كه سرعت بينالمللى شدن مصنوعات به ظاهر پايين است، اما تجارت بين المللى مصنوعات، در دهه گذشته، سريعتر از توليد آن رشد كرده است. اما همگرايى «سطحى» تجارت كالاها و خدمات، تحت الشعاع رشد سريعتر همگرايى «عميق» در سطح توليد قرار گرفته است. در مجموع، عمليات شركتهاى چند ملّيتى و شبكههاى مرتبط ايجاد شده توسط اين شركتها، پيوندهاى بين اقتصادهاى ملى را تقويت كرده است. شايد به آن علت كه اين عمليات را به زيان اقتصاد داخلى مىبينند.جهانى شدن كشورهاى در حال توسعه و ايران
بر خلاف تصور عمومى، جهانى شدن پديدهاى صرفاً اقتصادى نيست، بلكه ساير جنبههاى فرهنگى، اجتماعى و سياسى زندگى بشر امروز را نيز دربرمىگيرد. از اين رو، مارتين آلبرو، جهانى شدن را «به فرايندى كه براساس آن تمام مردم جهان در يك جامعه واحد و فراگير جهانى به هم مىپيوندند»، تعريف مىكند. بنابراين، جهانى شدن پديدهاى خواهد بود كه بر اثر وقوع آن، در تصميمگيرىها و فعاليتهاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى انسانها نقش مرزهاى جغرافيايى به حداقل كاهش مىيابد، و منافع تك تك مردم و كشورهاى جهان درهم تنيده خواهد شد. در دنياى جهانى شده، واژه ملّى، جاى خود را به واژه «بين المللى» خواهد داد. كالا، خدمات و سرمايه به آسانى به گردش درمىآيد، افكار و دانش بشرى نيز آسانتر مبادله مىشود.
گر چه استفاده از واژه جهانى شدن به تازگى بر گفتمان اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى جهان رايج شده است، ولى كاربرد آن در سطح جهانى و بين المللى به اوايل نيمه دوم قرن بيستم برمىگردد. حوادثى نظير انتشار كتاب «دهكده جهانى» توسط «مك لوهان» در سال 1965 (1344 ش) و اتحاد پولى يازده كشور اروپايى در سال 1998 (1377 ش)، همگى از پيش زمينههاى بروز پديده جهانى شدن است. در اين راستا، رشد شگفتانگيز فناورى در امورى نظير حمل و نقل، مخابرات و رايانه بسيار به كار آمده است. مهمترين بُعد جهانى شدن، بعد اقتصادى آن است. در بررسى جهانى شدن اقتصاد، بهتر است آن را در چند بخش پيگيرى كنيم:
1- تأثير عمومى جهانى شدن اقتصاد: جهانى شدن اقتصاد شرايط تازهاى را براى كل اقتصاد بين الملل پديد مىآورد. از اين رهگذر، هر يك از كشورهاى جهان با توجه به قدرت و جايگاه اقتصادى خود، از اين مجموعه، سهمى خواهند برد. تأثير عمومى جهانى شدن اقتصاد را مىتوان به صورت زير فهرست كرد:
الف) افزايش رقابت: افزايش رقابت در سطح اقتصاد بين الملل يكى از مهمترين دستاوردهاى جهانى شدن اقتصاد است؛ چرا كه رقابت مهمترين عامل در افزايش كارايى يك سيستم است.
ب) وابستگى متقابل اقتصاد كشورها: از ديگر دستاوردهاى جهانى شدن، وابستگى بيشتر اقتصاد كشورها به هم است. به طورى كه افزايش رقابت از يك سو و وابستگى بيشتر اقتصاد كشورها به هم از سوى ديگر، صحنه و شرايطى را در سطح جهانى به وجود آورده است كه هر چه بر رقابت بنگاههاى اقتصادى افزوده شود، به همان اندازه و شايد بيشتر از آن، وابستگى اقتصاد كشورها به هم افزوده مىشود.
ج) به چالش كشاندن دولتها: جهانى شدن از آن جا كه از قدرت كنترل دولتها بر اقتصادهاى ملى مىكاهد، موجب مىشود دولتها در رابطه با اقتصاد ملى و بازار دچار چالش و ناگزير به ارائه تعريف مجدد روابط اقتصادى گردند.
د) گسترش تقسيم كار بين المللى: با بروز پديده جهانى شدن و از ميان برداشتن بسيارى از موانع تجارى در زمينه نقل و انتقالات سرمايه و منابع مالى، قطعاً تقسيم كار بين المللى گسترش خواهد يافت كه اين خود به ظاهر، به افزايش كارايى اقتصاد بين المللى كمك شايانى خواهد نمود.
2- جهانى شدن اقتصاد و كشورهاى پيشرفته: جهانى شدن اگر موجب افزايش رقابتها مىشود و اگر تقسيم كار بين المللى را گسترش مىدهد و...، بى شك منفعت برندگان درجه اول اين تغيير و تحول، كشورهاى پيشرفته مىباشند. در حقيقت، اين وضعيتِ مطلوب آنهاست؛ چرا كه روند كند رشد و توسعه كشورهاى جهان سوم است كه پيشرفت در كشورهاى پيشرفته را پديد آورده است. در واقع، بدون غارت بخشى از جهان، توسعه در بخش ديگر جهان روى نمىدهد.
3- جهانى شدن اقتصاد و كشورهاى در حال توسعه؛ بيم يا اميد؟ كشورهاى جهان در شرايط جديدى كه جهانى شدن اقتصاد پديد مىآورد، سهمى براى خود نمىبينند؛ چرا كه ضعيف هستند و قدرت لازم براى رويارويى با رقيبان قدرتمند را در خود مشاهده نمىكنند. ضمن اين كه كشورهاى در حال توسعه، كشورهاى پيشرفته را متهم به تبانى با هم مىكنند و به آنها اعتراض دارند. مصداق بارز اين اعتراضات، در اجلاس سياتل سازمان تجارت جهانى مشاهده شد. همچنين، چندى پيش فيدل كاسترو، رهبر كوبا، در اين باره گفت: «درست است كه ما همگى سوار بر يك كشتى هستيم، اما آنها در اين كشتى در كابينهاى مجهز و شيك اسكان دارند و كشورهاى در حال توسعه را به اين كابينها راهى نيست.»شهرى شدن جهان و جهانى شدن شهرها: طرح مسألهاى براى جنوب
جمعيت شهرى جنوب از 287 ميليون نفر در سال 1950، به حدود 2000 ميليون نفر در سال 2000، رسيده است. از اين رو، مىتوان گفت كه 90% رشد جمعيت شهرى جهان، در طول دهه گذشته، در كشورهاى جنوب رخ داده است. اين شهرنشينى شتابان الگويى نامتوازن داشته كه حاصل آن، افزايش سهم شهرهاى ميليونى است. البته پديدههاى زير هم در بسترسازى جهانى شدن مؤثر بودهاند.
تحولات جهشى فناورىهاى ارتباطى رايانهاى منجر به ايجاد فضاى تازه در جهان شده است.
اين فضا، اقتصاد جهانى جديدى پديد آورده است. اقتصادى كه اقتصاد بى وزن و بى مرز ناميده مىشود.
مرزهاى فيزيكى در برابر امواج الكترونيك و ارتباطات لحظهاى، مانعى جدى محسوب نمىشوند. عوامل فرامرزى خارج از اختيار دولتها تأثيرات تعيين كنندهاى دارد و بيشتر در چنگ شركتهاى چند ملّيّتى است.
جهانى شدن جغرافياى ويژهاى دارد كه مناطق كلان شهرى را به عنوان كانون توسعه خود گلچين مىكند و آنها را در شبكه جهانى يك پارچه مىسازد. اين كلان شهرها مركز اطلاعات، توليد انديشه و ستاد مديريت هستند.
پژوهشهاى انجام شده درباره فرايند جهانى شدن شهرها، بر مشكل آفرينىهاى اين پديده در كنار ايجاد فرصتهاى توسعه دلالت دارد. فضاى منتخب جهانى شدن در شهرها محدود و برخوردارى از جهش كيفى آن منحصر به قشرى كوچك است. به اين وسيله، دوگانگى اقتصاد «جنوب» تشديد شده و در گسترش «سطحى شدن» زندگى شهرى تجلّى مىيابد. در عصرى كه شهرى شدن جهان با شتاب ادامه دارد، فارغ از خواست ما، جهانى شدن شهرها نيز شتابان به پيش مىرود؛ فرايندى كه بيمها و اميدهاى بسيار برانگيخته و مىتواند پيامدهاى متضادّى به بار آورد. فرصتى تاريخى در اختيار دولتها، مديران و برنامه ريزان شهرى است تا براى تحقّق روال مطلوب پيامدهاى مثبت جهانى شدن تلاش كنند؛ مقابله جويى و نفى بيهوده اين پديده را كنار گذارند و به جست و جوى راه مشاركت مثبت و سنجيده در اين فرايند براى دستيابى به توسعه پايدار بپردازند.نتيجه: جهانى شدن، تهاجم جديد عليه جهان سوم
در جهانى كه متكى بر اصول عدالت، صلح و برابرى باشد، و در آن منشور ملل متحد و قوانين بينالمللى محترم شناخته شود و فرهنگها همزيستى و تعامل داشته باشند، جهانى شدن مىتوانست نقش مهم در مبارزه عليه فقر، بيمارى، آلودگى، اعتياد، تروريسم و غيره ايفا نمايد؛ زيرا، انقلاب علمى و گسترده شدن فناورى تمامى اين موارد را ممكن مىساخت. اما در جهانى كه ما امروز در آن زندگى مىكنيم، يعنى جهان تك قطبى، اين تصور ساده انگارانه است. به همين دليل، جهانى شدن را مىتوان به عنوان بزرگترين چالش فرا روى انسانها در همه جا به ويژه به عنوان پديدهاى با عواقب وخيم براى مردم جهان سوم تلقى كرد. جهانى شدن با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، تصرف چاههاى نفت عربى، تجربه يوگسلاوى و تحميل اراده آمريكا بر اكثر مردم و حكام جهان سرعت گرفته است. بنابراين جهانى شدن، نظام سرمايه دارى ويژهاى است كه آمريكا آن را پديد آورده و هدايت مىكند؛ لذا بايد آن را «آمريكايى شدن» نيز قلمداد كرد.
جهانى شدن، راهبر اقتصادى مشخصى است كه توسط دولتهاى ثروتمند صنعتى تدوين و بر جهان ديكته مىشود تا منافع شركتهاى فراملّيتى يا چند ملّيتى را تأمين نمايد. هدف اين راهبرد، باز كردن بازارهاى كشورهاى جهان و در اختيار قرار دادن منابع طبيعى و ثروت اين كشورها به شركتهاى چند ملّيتى بدون هرگونه محدوديت، مانع يا شرط است.
ايالات متحده آمريكا براى تبليغ و تحكيم جهانى شدن، بانك جهانى بين المللى پول و كمكهاى به اصطلاح خارجى را به كار گرفته است. به علاوه، از جنگهاى داخلى، نزاعهاى قومى و نژادى، تروريسم، آدم كشى، تحريمهاى اقتصادى، گرسنگى، اشغال كشورها، ناوگانهاى دريايى، هواپيماهاى جنگى و موشكهاى بالستيك قارهپيما هم استفاده مىكند. افزون بر آن، آمريكا محصولات كشاورزى را مسموم مىكند و آفات به وجود آورده از طريق روشهاى ژنتيكى در آزمايشگاه را مىپراكند، تا گلههاى دامى را از بين برده، اقتصاد را نابود كرده و مردم كشورهايى را كه خواهان استقلال و حفظ ثروتهاى خود هستند، گرسنه نگه دارد.
آنها نابود كننده منابع غذايى مردم فقيرى هستند كه توان رقابت با كالاهاى خارجى را ندارند و به اين دليل، مستقيم و يا غير مستقيم، از طريق كاهش ماليات، تشويقهاى صادراتى و كمك دولت، در زمينه تحقيق و توسعه حمايت مىشوند. در نتيجه، جهانى شدن حتى مشكل تغذيه يا گرسنگى را حل نخواهد كرد، بلكه در عوض، كشاورزى محلى را نابود مىكند، و يا آن را به صورت محصولاتى درمى آورد كه فقط براى مقاصد صادراتى توليد مىگردند. بنابراين، مَد ايجاد شده توسط جهانى شدن، كليه قايقهاى تفريحى ثروتمندان را بالا مىآورد و قايقهاى فقرا را مىبلعد.
از اين رو، ثروت ثروتمندان كه در عين حال در اقليت قرار دارند، همواره رو به افزايش است! بر طبق آمارهاى محافظه كارانه منتشر شده از سوى سازمان ملل متحد، ميانگين درآمد 3/1 ميليارد نفر از مردم كه يك چهارم جمعيت جهان را تشكيل مىدهند، كمتر از يك دلار در روز است. آنها آب آشاميدنى سالم در اختيار ندارند. صدها ميليون نفر از مردم در آستانه سقوط به زير خط فقر مطلق هستند. يك سوم كودكان دچار سوء تغذيهاند و نيمى از جمعيت جهان از داروهاى ضروى محروماند. علاوه بر آن، 30% نيروى كارگرى بيكارند. ميليونها نفر ديگر به لحاظ رقابت شديد و به كارگيرى فناورى توليد به زودى به آنها ملحق خواهند شد. بيش از 10% از كشورهاى جنوب، درآمد فردى آنها كمتر از ميزان درآمد دو سال پيش است! اين در حالى است كه تعداد ميلياردرهاى جهان به رقم 385 رسيده است كه مجموع ثروتهاى آنها بيشتر از ثروت 5/2 ميليارد نفر از مردم فقير جهان است. و اين به معناى آن است كه امروزه 20% جمعيت جهان، صاحب بيش از 70% ثروت جهان است.
آن چه خنده دار و در عين حال دردآور است، آن كه علىرغم مرگ صدها هزار مرد و زن و كودك اتيوپى در اثر قحطى، در سال 1984 (1363 ش)، بهترين زمينهاى مناسب كشاورزى در اين كشور براى كشت علوفه از سوى بريتانيا و ساير كشورهاى اروپايى مورد استفاده قرار گرفته است. هند هم كه يكى از بزرگترين مردم سالارىهاى دنيا را دارد، در سال 1995 (1374 ش)، پنج ميليون تن برنج و 625 ميليون دلار گندم و آرد را صادر كرد، حال آن كه 20% جمعيت هند گرسنه هستند. در مغولستان، يعنى كشورى كه مردم آن هزاران سال از محصولات لبنى محلى خود استفاده مىكردند، و اكنون بيش از 25 ميليون حيوان شيرده در اختيار دارند، مصرف كننده محصولات لبنى آلمان هستند. شگفتآور آن كه در كى يِف بهاى كره هلندى نصف قيمت كره محلى است.
چه بپذيريم و چه نپذيريم، جهانى شدن يا غربى سازى جهان، واقعيتى است كه در مقابل چشمان همه ما در حال اتفاق افتادن است. در تحقق بخشى به جهانى سازى، دولتهاى ثروتمند ميلياردها دلار در طول قرن نوزدهم در كشورهاى فقير هزينه كردند كه جاده و فرودگاه بسازند. صنعت حمل و نقل را به وجود آورده تا معادن را كنترل نمايند و از آنها استفاده كنند.منابع و مآخذ:
1- عادل عبدالحميد على، «جهانى شدن و آثار آن بر كشورهاى جهان سوم»، ترجمه: اصغر قريشى، اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 156 - 155، ص 152.
2- پائول كوك و كيرك پاتريك، «جهانى شدن، منطقهاى شدن و توسعه جهان سوم»، ترجمه: ناصر بيات، مناطق آزاد، شماره 87، ص 147.
3- محمد رضا سيد نورانى، «جهانى شدن، كشورهاى در حال توسعه و ايران»، اطلاعات سياسى - اقتصادى، شماره 156 - 155، ص 158.
4- مظفر صرّافى، «شهرى شدن جهان، و جهانى شدن شهرها، طرح مسألهاى براى جنوب»، اطلاعات سياسى اقتصادى، شماره 156 - 155، ص 164.
5- على بغدادى، «جهانى شدن: تهاجم جديد عليه جهان سوم»، ترجمه: حميد تقوىپور، نامه فرهنگ، شماره 42، ص 185.