تأثير قرآن و حديث بر ادب فارسى (15)
اخلاق«وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلقٍ عَظيمٍ»
و حقيقتاً تو داراى خلق بزرگى هستى.
(قلم/ 4)
«فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم لَو كُنتَ فَظّاً غَليظَ القَلبِ لانْفَضُّوا مِن حَولِكَ»
مرحمت خدا تو را با خلق خوشخوى گردانيد و اگر سخت دل بودى، مردم از گرد تو متفرق مىشدند.
(آل عمران/ 159)
- اقوام روزگار به اخلاق زندهاند
قومى كه گشت فاقد اخلاق مرد نيست (بهار)
- به حسن خلق توان كرد صيد اهل نظر
به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را (حافظ)
- هر كه نكو سيرت و خوشخو بود
آدمى از آدميان او بود
نيكى مردم نه نكو رويى است
خوى نكو مايه نيكويى است
(مولوى)
خوى بد در طبيعتى كه نشست
نرود تا به وقت مرگ از دست
(سعدى)
طبع دلجو خوشتر از گنج زر و كان گهر
خوى نيكو بهتر از شاهى و ملك بيكران (فرخى)
رازدارى
«يا أيّها الّذينَ آمنوا لا تَتّخِذوا بِطانَةً مِن دُونِكُم لايَألُونكم خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّم قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن أفواهِهِم وَ ما تُخفِى صُدُورُهُم أكبَرُ»
اى اهل ايمان فرا مگيريد غير را همراز، تا افشاى ضماير خود كنيد برايشان، و كوتاهى نكنند به كشف آن در افساد كار شما و مايلند شما در رنج و سختى باشيد و ظاهر شد دشمنى و عداوت از دهنهاى ايشان و آن چه پنهان دارد سينههاى شما بزرگتر و بهتر است، از آنچه بر زبان داريد.
(آلعمران/ 118)
- هر آن سرى كه دارى با دوست در ميان منه چه دانى وقتى دشمن گردد و هر گزندى كه توانى به دشمن مرسان كه باشد وقتى دوست گردد.1
(سعدى)
- راز چيزى است كه بلاى آن در محافظت است و هلاك آن در افشا.
(مرزبان نامه)
- به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات
بخواست جام مى و گفت: راز پوشيدن
(حافظ)
- نكتهاى كان جست ناگه از دهان
همچو تيرى دان كه رفت آن از كمان
وانگردد از ره آن تير اى پسر
بند بايد كرد سيلى را ز سر
(مولوى)
- تانشناسى گهربار خويش
طرح مكن گوهر اسرار خويش
لب مگشا گرچه درو نوشهاست
كز پس ديوار بسى گوشهاست
(نظامى)
- زبان در بسته بهتر سرّ نهفته
نماند سرّ چو شد اسرار گفته
(ناصر خسرو)
- چون شنيدى راز كس با كس مگوى
ور كنند از تو به لابه جستجوى
گوش آنكس نوشد اسرار جلال
كو چو سوسن صد زبان افتاد لال
(جواهر الاخلاق)زن
«فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظات لِلغيبِ بِما حَفِظَ اللّهُ»
پس زنان شايسته و مطيع در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را كه خدا به حفظ آن امر فرموده، نگهدارند.
(نساء/ 34)
«وَ مِن ءَاياتِهِ أن خَلَقَ لَكُم مِن أنفُسِكُم أزواجاً لِتَسْكُنُوا إلَيها وَ جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً وَ رَحمَةً إنَّ فى ذلِكَ لأَياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرُونَ»
يكى از آيات پروردگار اين است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد كه در بر او آرامش يافته و با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهربانى قرار داد. همانا در اين امر نيز براى مردم با خرد ادله علم و حكمت حق آشكار است.
(روم/ 21)
- زن خوب فرمانبر پارسا
كند مرد درويش را پادشا
(سعدى)
در آن سراى كه زن نيست حسن و شفقت نيست
در آن وجود كه دل مرد مرده است روان
زن از نخست بود ركن خانه هستى
كه ساخت خانه بى پاى بست و بى بنيان؟
زن ار به راه متاعب مىگداخت چو شمع
نمىشناخت كس اين راه تيره را پايان
چو مهر گر كه نمىتافت زن به كوه وجود
نداشت گوهرى عشق گوهر اندر كان
اگر فلاطُن سقراط بودهاند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردى ايشان
به گاهواره مادر به كودكى بس خفت
سپس به مكتب ايشان حكيم شد لقمان
... وظيفه زن و مرد اى حكيم دانى چيست؟
يكى است كشتى و آن ديگرى است كشتيبان
چو ناخداست خردمند و كشتىاش محكم
دگر چه باك ز امواج و ورطه طوفان
به روز حادثه اندر يم حوادث دهر
اميد سعى و عملهاست هم از اين، هم از آن
هميشه دختر امروز مادر فرداست
ز مادر است ميسر بزرگى انسان
گر رفوى زنان نكو نبود نداشت
به جز گسيختگى جامه نكو مردان
توان و توش ره مرد چيست؟ يارى زن
حطام و ثروت او چيست؟ مهر فرزندان
چه زن چه مرد كسى شد بزرگ و كام روا
كه داشت ميوهاى از باغ علم در دامان
زنى كه گوهر تعليم و تربيت نخريد
فروخت گوهر عمر عزيز را ارزان
(پروين اعتصامى)يارى خدا
«تَنزِلُ المَعونةُ عَلى قَدرِ المَؤُونَةِ»
يارى خدا به اندازه رنج و تلاش آدمى رسد. (نهج البلاغه، حكمت 139)
در اين باب نيكو سرودهاند:
ما باده مىخوريم، حريفان غم جهان
روزى به قدر همّت هر كس مقدّر است
(امثال و حكم، ص 879)پىنوشت:
1- البته سعدى در بيان اين معنا به اين سخن از اميرالمؤمنين نيز نظر داشته كه مىفرمايند:
«احبب جبيبك هوناً ما عَسى أن يكونَ بغيضِكِ يوماً ما، و أبغض بَغيضكَ هوناً ما، عسى أن يكون حَبيبك يوماً ما» (نهجالبلاغه، حكمت 268)