متوفاى 1345 ش .
| روياى صادق | آغاز راه | آيه روشن | سفر سبز |
| سالهاى جهاد | ارمغان اشغالگران | در جبهه استقلال |
| فهرست طلايى | سالهاى بيمارى | شوال سوگناك |
سيدحسين عابد از تبار آسمانيان بود. نياكانش از محسن صراف تازيد، فرزند
گرانقدر امام على بن الحسين عليهم السلام همه در شمار نيكان جاى داشتند.(1) او با
اين پيشينه سپيد دل به مهر خاندانى بست كه از پشتوانه هاى افسانه اى بهره مى بردند.
دودمان شهرستانى در مناطق كربلا، نجف ، كاظمين ، كرمانشاه بر، همدان و اصفهان
پراكنده بودند(2) و از پارسايان نيك اختر به شمار مى آمدند. ستارگان فروزان اين
خاندان ، كه ريشه در آسمان عصمت اهل بيت عليهم السلام داشتند، يكى پس از ديگرى
جهان را از پرتو اكسيرى دانش و ايمان سرشار ساخته بودند. اينك مريم (3) دختر
دانشور و نيك نهاد دودمان مقدس شهرستانى به همسرى سيدحسين بن سيد محسن صراف در
مى آمد تا مقدمات ميلاد يكى از بزرگترين بيدارگران خاور زخم خورده فراهم آيد.
اندك اندك رجب 1301 ق . فرا رسيد. در بامداد سه شنبه بيست و چهارم اين ماه
ميرزا على شهرستانى ، دانشور ارجمند سامرا، به خانه سيدحسين عابد شتافته ، وى را
از رازى سترگ آگاه ساخت . سخن ميرزا على كوتاه و روشن بود:
ديشب طنين مهرآميز آوايى ، سكوت سنگين رويايم را شكست و گفت : فردا نوزاد مريم
پاى به گيتى مى دهد او را محمدعلى بخوانيد و هبه الدين لقب نهيد.(4)
نيمروز فرزند مريم چشم به جهان گشود(5) و بر درستى روياى دوشين ميرزا على
گواهى داد.
سيدحسين ، كه عابد شهرت داشت ، دانشورى پارسا و پژوهشگرى توانا بود. پژوهشگرى
كه بيشتر وقتش را در تحقيق مسايل معنوى مى گذراند. كتابهايى مانند الفتوحات
الغيبيه فى الختوم و الاحراز و الادعيه و دموع الشمعه فى ادعيه ليله الجمعه ، كه
از آن بزرگمرد برجاى مانده ، نشانگر دانش ، بينش و كردار عارف بيدار دل سامراست .
(6)
همسرش مريم نيز در گروه دانشوران جاى داشت و در رياضيات ، تاريخ ، ادبيات و شعر
سرآمد بانوان روزگار بود.(7)
بى ترديد تعيين نخستين روزهاى آموزش براى فرزندى ، كه از چنين پدر و مادرى بهره
مى برد دشوار است . ولى مى توان گفت كه آموزش رسمى هبه الدين از ده سالگى آغاز شد.
فرزند پير پارساى سامرا در مدتى كوتاه ، صرف ، نحو، معانى ، بيان ، بديع ، حديث ،
درايه ، رجال ، فقه و اصول سطح متوسط، تاريخ ، هيئت ، حساب و هندسه را در كربلا به
پايان رسانده (8)، مى رفت تا در سايه عنايتهاى پروردگار بر قله هاى بلند دانش و
معنويت فراز آيد كه نيمه ذى قعده 1319ق . فرا رسيد و عارف روشن بين سامرا در 73
سالگى چشم از جهان فرو بست .(9)
اندكى پس از تدفين پيكر سيدحسين در حريم امام كاظم عليه السلام (10) دانشمند
برجسته نجف ، سيدمرتضى كشميرى ، كه با عارف از دست رفته آشنايى ديرين داشت ، در
كربلا به ديدار سيدمحمد على شتافته ، ضمن تسليت مرگ پدر، از وى خواست براى ادامه
تحصيل رهسپار حريم اميرمومنان عليه السلام شود. ولى فرزند مريم نمى توانست بدين
پيشنهاد پاسخ مثبت دهد. مخارج فراوان كوچيدن ، شيوه نامعلوم زندگى در آن ديار و
از سوى ديگر هواى بهره گيرى از محضر بزرگان آن سامان وى را در ترديد افكنده بود.
سيد كشميرى با مشاهده دو دلى فرزند سيدحسين گفت : شايسته است به كتاب خداوند
روى آوريم . آنگاه قرآن گرفته ، با آفريدگار به رايزنى پرداخت . كلام الهى چنين
آشكار بود كه نه تنها هبه الدين ، بلكه ميهمانش را نيز در شگفتى فرو برد:
((و جعلنا ابن مريم و امه آيه و آوينا هما الى ربوه ذات قرار و معين ))(11)
پسر مريم و مادرش را دو نشانه خويش گردانيديم و آنها را در فرازى داراى آرامش
و آب گوارا پناه داديم .
فرزند بانوى پاك نهاد شهرستانى با شنيدن پيام روشن پروردگار، همه ترديدها را
كنار نهاده ، در 21 شعبان 1320 ق . رهسپار نجف شد.(12)
هبه الدين در حريم پاك اميرمومنان عليه السلام از فقيهان نامور شيعه شيخ
محمدكاظم خراسانى ، سيدكاظم يزدى و شريعت اصفهانى فيض برد(13) و در شمار مجتهدان
شيعه جاى گرفت . او كه بيش از هر چيز به بيدارى مسلمانان مى انديشيد با شيخ محمد
عبده ، مفتى مصر، سيدمحمد رضا دانشور شهره جهان اسلام و صاحب مجله ((النهار)) و
گردانندگان مجلات ((المقتطف )) و ((الهلال )) ارتباط برقرار ساخته (14)، ميان مراكز
فرهنگى شيعه و سنى در عراق ، مصر و سوريه پيوندى ناگسستنى پديد آورد و با انتشار
مقاله ها، شعرها و گزارشهاى روشنگر در مجلات جهان عرب هدف بلند بيدارى و اتحاد
مسلمانان را دنبال كرد. در اين روزگار فرياد مشروطه خواهى در ايران بالا گرفت .
فقيه بيدار سامرا به حمايت از اين جنبش برخاسته ، با شركت در محافل آزاديخواهان ،
آنها را در گزينش شيوه هاى درست مبارزه يارى داد.(15)
در 1328 ق . تلاشهاى خستگى ناپذير دانشور مصلح جهان اسلام به بار نشست و نخستين
شماره ماهنامه دينى ، فلسفى و علمى ((العلم )) انتشار يافت .(16) اين ماهنامه دو
سال منتشر شد(17) ولى خبر پيوستن گروهى از مسلمانان بحرين به آيين ترسايان
هبه الدين را اندوهگين ساخته ، سمت بحرين روانه كرد.(18) بدين ترتيب دفتر مجله
العلم براى هميشه بسته شد.(19) فقيه دردمند سامرا با افتتاح دو مدرسه اسلامى به
نامهاى ((اصلاح )) و ((اسلام ))، يك ساختمان ويژه براى ارشاد ناآگاهان و سخنرانيها
و نشستهاى علمى فراوان سرانجام جمع ترسايان بحرين را پراكنده ساخته ، مومنان آن
سامان را قدرتى تازه بخشيد.(20) آنگاه راه هندوستان پيش گرفت تا پس از گفتگوهاى
سازنده با دين باوران هند و تشكيل انجمنهاى مذهبى ، رهسپار ژاپن شود; ولى ديدار
با سيد جلال الدين مويد الاسلام حسينى كاشانى ، نويسنده روزنامه حبل المتين ، در
كلكته مسيرش را دگرگون ساخت .(21) مويد الاسلام در آن سالهاى بحرانى ، كه شمارش
معكوس جنگ نخست جهانى آغاز شده بود، سفر به ژاپن را سودمند نمى دانست .
بنابراين هبه الدين راه يمن پيش گرفته ، از آنجا به حجاز شتافت و سرانجام پس
از اصلاحات در آن سرزمينها به نجف بازگشت .(22) او بر آن بود در هر شهر و ديار
انجمن مذهبى سازمان داده ، آنها را با انجمن مركزى نجف به يكديگر پيوند دهد تا
به هنگام نياز نيروهاى پاكدل شتابان وارد عمل شده از مرزهاى اعتقادى دين
پاسدارى كنند. ولى دريغ كه آتش نبرد جهانى همه كشته هايش را خاكستر ساخت .(23)
در سال 1332 ق . جنگ نخست جهانى آغاز شد و غرش توپها آينده را در ابهام فرو
برد.
شيخ الاسلام استانبول ، به عنوان رهبر معنوى مسلمانان و برترين مقام دينى دولت
عثمانى ضمن صدور اطلاعيه اى مردم را به جهاد و مقاومت در برابر فرانسه ، بريتانيا
و روسيه فراخواند.(24)
هر چند اين فتوا در بيست و سوم محرم 1333 ق . در همه مساجد بغداد خوانده شد
ولى دانشمندان دينى دست پرورده عثمانيان نه تنها آن را تاءييد نكردند، بلكه با
ارسال پيامهاى محرمانه دولت بريتانيا را مورد حمايت و تشويق قرار دادند. دولت
عثمانى در تنگنايى تاريك گرفتار آمده بود. كسانى كه در سايه سلطان استانبول
باغها، ثروتها و عنوانهاى مذهبى گرد آورده بودند، يكباره پدر خوانده ترك خويش
از ياد برده ، پيك دوستى سمت بريتانيا گسيل مى كردند. البته مقامهاى رسمى مذهبى
در اين موضع گيرى تنها نبودند، بلكه نمايندگان عراق در پارلمان عثمانى و
عراقيان پرورش يافته در مدرسهاى نظامى استانبول نيز از سلطان عثمانى روى
گردانده ، براى خدمت به ملكه بريتانيا به رقابت پرداختند.(25) در چنين شرايطى
شيعيان ، كه همواره شهروندانى درجه دوم و سزاوار اهانت به شمار مى آمدند، به
پيروى از فقيهان نجف احساس مسووليت كرده ، سرنوشت خويش را با سرنوشت دولت سست
بنياد عثمانى پيوند زدند.(26) سيد هبه الدين همراه روحانيان بزرگ چون شيخ
الشريعه اصفهانى ميرزا مهدى بن ملا كاظم خراسانى و سيدمصطفى كاشانى رايت مقدس
بارگاه على عليه السلام برداشته ، در ميان شعارهاى پيوسته مردم سمت جبهه روان شد.
آنها شب را در كوفه به سر برده ، بامداد همراه سيد محمد فرزند حضرت سيدكاظم يزدى
و سوارانى كه بدانان پيوسته بودند، ادامه مسير دادند.(27)
انبوه مجاهدان در 21 محرم 1334 به بغداد رسيدند. بغداد در آن سال نقطه اوج
همايشهاى وحدت بود. عصر جمعه ، بيست و پنجم محرم ، حضرت آيه الله العظمى شيخ
الشريعه اصفهانى همراه سيد هبه الدين و ديگر دانشورا عازم جبهه به ديدار
انديشمندان اهل سنت در اعظميه شتافتند و در محفلى سراسر يگانگى ، روشنى و دوستى
شركت جستند. هبه الدين كه نمى توانست بدين مقدار، در وحدت شيعه و سنى ، بسنده كند،
در راستاى نزديكى فزونتر نيروهاى فرهنگى مسلمان ، دو روز بعد در يكشنبه بيست و
هفتم محرم از دفتر نشريه صدى الاسلام بازديد كرد و تلاش دست اندركاران آن نشريه را
ستود.(28)
سپاه ارادتمندان اهل بيت عليهم السلام سرانجام به جبهه رسيد و در نبرد با
نيروهاى بريتانيا دلاورانه شركت جست . توجه به يكى از تلگرافهاى فقيه سامرا از
جبهه كوت مى تواند نشانه روشن شجاعت و تلاش آن بزرگمرد در تقويت روحيه مردم و
رزمندگان باشد:
((ففى ثالث شباط بالعلم الحيدرى الشريف مع الوفد العلمى النجفى زرنا معسكر
الاسلام المحيط بالكوت فشكرنا من صميم القلب شجاعه عسكرنا الابطال و مفاداتهم فى
استرجاع اراضينا المغصوبه و بهم قائدهم الغيور المبطل الجسور نادره الايام حضره
خليل بك القائد العام و معا تقول الله الهيئه العسكريه لم تكن حتى اليوم فى
العراق بهذا الانتظام و الترتيب مستحضره للقوى التمنعيه حسب القانون الالهى و
اعدوا لهم ما استطعتم من قوه فالمنتظر سرعه محو الاعداء بعون الله تعالى .))(29)
در سوم شباط با پرچم شريف على عليه السلام ، همراه گروهى از دانشوران نجف
لشگرگاه سپاه اسلام در جبهه كوت را زيارت كرديم . از صميم قلب شجاعت سپاهيان دلير
و فداكاريهاى آنان را در باز پس گيرى سرزمينهاى غصب شده ، سپاس گفتم ، در حالى كه
فرمانده دلاور و بى باكشان ، مرد كمياب روزگار، فرمانده كل حضرت خليل يك نبرد در
ميان آنها بود. ما همه بر اين باوريم كه سپاه ما تاكنون هرگز در عراق چنين نظم
و ترتيب نداشته ، اين گونه به حكم قانون الهى ((واعدوا لهم ما استطعتم من قوه ))
آماده دفاع نبوده است . انتظار مى رود دشمنان ، به يارى پروردگار بسرعت نابود شوند.
تلاشهاى خستگى ناپذير فقيهان نجف سرانجام در اثر بى كفايتى افسران و سربازان
عثمانى و عدم تجربه و تجهيزات كافى مومنان رزمنده به ضعف گراييد و در 1336 ه'.ق
عراق زير چكمه ارتشيان بريتانيا قرار گرفت . برق سرنيزه هاى انگليسى زندگى را در
كام فقيه آزاده سامرا ناگوار ساخته ، وى را به بازنگرى در استراتژى مبارزه فرا
خواند. بدين ترتيب مجتهد دلاور شهرستانى يكباره در نيام خاموشى فرو رفت و سكوت
را پوشش تلاشهاى فراوان خويش ساخت .(30) كارگزاران لندن كه خاموشى هبه الدين را
دليل چشم پوشى وى از مبارزه مى پنداشتند، بر آن شدند تا با كشاندن او به صفوف
انگليسيان جاى پاى بريتانيا در عراق را استحكام بخشند. در اين راستا محمد سرور
خان نيابت فرماندار سياسى كربلا در 1337 ق . از هبه الدين خواست تا با اختيارات
كامل و بى هيچ شرطى مقام قضاوت را بر عهده گيرد. فقيه بيدار سامرا كه با روشن
بينى الهى خويش نقشه دشمنان را خوانده بود، از پذيرش اين مقام سرباز زد.(31)
اشغالگران برخلاف شعارهاى روزهاى آغازين جنگ ، كه خود را ناجى اعراب مى خواندند،
از هيچ ستمى بر مردم نگون بخت عراق فرو گذار نمى كردند. خاطره اى كه عبدالعزيز
قصاب ، يكى از شهروندان آن روزگار عراق ، به رشته نگارش كشيده ، مى تواند تصوير
روشنى از شيوه برخورد آنان با مردم ترسيم كند:
آنها هر كس را كه با نظام عبور و مرور در خيابانها و بويژه پل مخالفت مى كرد
با بى رحمى تمام آماج ضربات خويش قرار مى دادند. روزى كاروانى از زايران ايرانى
از پل مى گذشت ... همه كاروانيان چنانكه نيروهاى انگليسى تصويب كرده بودند، از
اسبها به زير آمده ، در حالى كه چارپايان را يدك مى كشيدند، پياده از پل مى گذشتند.
تنها يكى از مسافران به دليل معلوليت همچنان سواره راه مى پيمود. سرباز
بريتانيايى با مشاهده وى ، خشمگينانه يورش برده ، او را آماج ضربه هاى شديد عصاى
زمخت خود قرار داد.
مسافران بدان اميد كه سرباز از كردار ناپسندش دست بردارد، فرياد زدند: بيمار
است ، عاجز است . ولى سرباز آنقدر به زدن ادامه داد، كه زاير معلول از استر به
زير افتاد.
همراهانش ناگزير وى را بر كتف نهاده ، از پل عبور دادند.(32)
خشونت بسيار سربازان اشغالگر و بى احترامى آنها به مقدسات مذهبى مردم (33) روز
به روز فزونى مى يافت و فضاى جامعه را براى شورشى فراگير آماده مى ساخت . لندن با
درك شرايط در 1336 ق . به سياستى نوين روى آورد. سياستى كه حضورشان را مشروع
جلوه دهد و منافع درازمدتشان را تاءمين سازد. بنابراين مساءله همه پرسى درباره
آينده عراق را مطرح كردند.(34) سيد هبه الدين كه از نقشه هاى استعمارگران آگاه
بود. با همكارى شيخ محمدرضا شيرازى ـ فرزند ميرزا محمدتقى شيرازى مرجع عصر ـ و
گروهى از مومنان انجمن سرى ((الجمعيه الوطنيه الاسلاميه )) را بنياد نهاد(35). هدف
اين گروه استقلال كامل عراق بود. هدفى كه با فتواى مشهور مرجع بزرگ روزگار ميرزا
محمد تقى شيرازى مبنى بر اينكه هيچ مسلمانى حق ندارد غير مسلمان را براى حكومت
بر مسلمانان انتخاب كند، فراگير شد(36) و نقشه همه پرسى اشغالگران را با ناكامى
روبرو ساخت .
تلاشهاى بسيار ((الجمعيه الوطنيه الاسلاميه )) سرانجام گردهمايى استقلال جويانه در
بغداد و كاظمين را پى افكند. پيام مرجع بزرگ شيعه حضرت آيه الله العظمى شيرازى ،
درباره لزوم شركت فراگير مردم در تظاهرات و همايشهاى صلح آميز استقلال ، آتش
استقلال خواهى را در همه عراق شعله ور ساخت . در پى اين پيام شوراى سرى رهبرى
انقلاب كه هبه الدين نيز در شمار اعضاى آن جاى داشت ، زير نظر آيه الله العظمى
شيرازى تشكيل شد، تا خيزش مردمى را هدايت كند.(37)
از سوى ديگر انگليس ، كه هرگز نمى توانست منافع سرشار عراق را ناديده بگيرد، در
برابر تظاهرات مسالمت آميز مومنان به خشونت فزونتر روى آورد، خشونتى كه به يورش
عشاير منطقه ((رميشه )) به اشغالگران انجاميد. اين يورش هر چند آغازى پيروزمند
داشت ولى اندك اندك به ضعف گراييد و آمار شهيدان و مجروحان فزونى يافت .(38)
مرجع بيدار شيعه ، كه از خونريزى و ناهماهنگى نيروها در رويارويى با اشغالگران
بيمناك بود، سيد هبه الدين و ميرزا احمد خراسانى را به بغداد فرستاد تا ضمن
تهديد انگليسيان به جهاد فراگير مردمى ، آنها را از خونريزى بيشتر باز دارند.
ولى ويلسون ، نماينده بريتانيا در عراق ، از پذيرش پيشنهاد آتش بس خوددارى كرد.
(39) بدين ترتيب همه چيز براى انقلاب آماده شد و فتواى مشهور مرجع بزرگ ميرزا
محمد تقى شيرازى زنگهاى جهاد را به صدا درآورد.(40)
هبه الدين در اين خيزش همگانى نقشى ارزنده داشت . او از سوى مرجعيت شيعه به
سران قبيله ها پيام مى فرستاد، از آنان درباره كردارشان توضيح مى خواست و آنها را
در برآوردن نيازهايشان يارى مى داد. نقش آن بزرگمرد چنان بود كه فرماندهان وى را
((هيبت الدين )) مى خواندند. ترجمه يكى از نامه هاى باقى مانده از آن روزگار سراسر
آتش و خون مى تواند گوياى اين حقيقت باشد:
به حضرت هبه الدين سيدمحمد على شهرستانى دام ظله العالى
سلام رحمت خداوند و بركاتش بر شما باد! به عرض مى رساند سيدعباس و سيد علوان را
به سوى شما فرستاديم ... اميد به احسان ، يارى و همت شما بسته ايم . باشد كه تلاشها
را ملاحظه كنيد و كمكهايى براى مصرف مجاهدان گسيل داريد; يا اجازه دهيد به وطن
بازگرديم . اكنون هشت ماه است كه به نبرد مشغوليم . اندوخته هامان پايان يافته است .
اگر بخواهيم از مردم وام گيريم ، نمى دهند. بى آنكه چيزى را براى مصرف داشته
باشيم ، باقى مانده ايم . اين مطلب بر شما پوشيده نيست و آشكار نيز مى گردد.
شعلان الجبر، رئيس قبيله آل ابراهيم عليه السلام .
در كشاكش اين نبرد نابرابر مردم كربلا به ارگانهاى دولتى يورش برده ، كنترل شهر
را در دست گرفتند و براى اداره شهر دو مجلس علمى و ملى تشكيل دادند. هبه الدين ،
سيد ابوالقاسم كاشانى ، سيدحسين قزوينى و گروهى ديگر از روحانيان در شمار اعضاى
مجلس علمى جاى داشتند وظيفه اين مجلس گسترش انگيزه اى دينى انقلاب و رسيدگى به
اختلافهاى مردم بود.(41)
آتش انقلاب روز به روز شعله ورتر مى شد و همه چيز براى پديد آمدن پيروزى همه
جانبه مسلمانان آماده بود ولى دريغ كه حادثه اى نگران كننده آينده را در ابهام
فرو برد.
چهار ماه از صدور فتواى جهاد مرجع كربلا به سراى جاودانگى شتافت .(42) وظيفه
سيد هبه الدين به عنوان ركن اساسى شوراى رهبرى انقلاب بسيار سنگين شده بود.
پيشگيرى از تضعيف روحيه رزمندگان و تلاش در استمرار قدرتمندانه جهاد بخشى از اين
وظيفه الهى بود. پيام تسليت آن بزرگمرد به فرماندهان نيروهاى مردمى مى تواند
نشانگر گوشه اى تلاشهاى وى در اين باره باشد:
درگذشت حجه الاسلام و رئيس علماى اعلام ، ركن نهضت عربى و روح خيزش اسلامى شيخ
ميرزا محمدتقى شيرازى قدس الله روح و نور ضريحه را به شما و همه جهان اسلام
تسليت مى گوييم . خورشيد زندگى قدسى او هنگام غروب خورشيد سه شنبه ، سوم ذى حجه
1338 (شنبه سوم از ذى حجه ) پس از آنكه سى درجه از فلك عمر شريفش در زنده كردن
علم و نابودى كافران سپرى شد، غروب كرد. اما آنچه دلهاى سوگوارانش را تسلى
مى دهد، توانمندى اهداف بلندش و پايدارى مردم در راه اوست .
بى شك اسلام به وسيله سربازان و يارانش كه پس از وى باقى مانده ، راهش را
مى پيمايند، زنده است . پيوسته منتظر اخبار ارزشمندتان بوده و هستيم .
سوم ذى حجه 1338 خدمتگزار دين و دانش محمد على شهرستانى (43)
هر چند سيد هبه الدين در شعله ور نگهداشتن آتش نبرد تلاش فراوان كرد، ولى اختلاف
عشاير، توطئه هاى عوامل دشمن طولانى شدن نبرد و بهره گيرى بريتانيا از سلاحهاى
پيشرفته و تجربه هاى ديرين ، سرانجام رزمندگان مومن را به ناتوانى كشاند. در اين
شرايط ورود نماينده جديد لندن به صحنه سياست عراق و تبليغات فراوان او در پذيرش
خواستهاى انقلابيان از سوى انگليس ، بر ترديد رزمندگان افزود و اندك اندك معادله
نبرد را به سود اشغالگران دگرگون ساخت .(44) گروهى از كربلاييان شوريده ، بر شوراى
رهبرى انقلاب چيرگى يافتند و نمايندگانى را براى صلح به بغداد فرستادند.
نمايندگان انگليس با پنج شرط، پيشنهاد صلح را پذيرفتند; شرطهايى كه نخستين آنها
تسليم هفده نفر به نيروهاى بريتانى ، در مدت 24 ساعت ، بود. هبه الدين در شمار اين
هفده نفر جاى داشت .(45)
بدين ترتيب فقيه نستوه سامرا به زندان افكنده شد و اندكى بعد از سوى دادگاه
ويژه نظامى به اعدام محكوم گرديد.(46)
او در 1339 پس از نه ماه مورد عفو عمومى پادشاه قرار گرفت (47) و ديگر بار به
عرصه مسووليتهاى خطير گام نهاد.
در سال 1339 ق . سرانجام سياستهاى نوين بريتانيا به بار نشست و نيروهاى
اشغالگر هراسان از نفرت فزاينده مردم به حاشيه ناپيداى صحنه پناه برده ،
فرمانروايى متن را به ملك فيصل سپردند.(48) فيصل كه براى به دست آوردن اعتماد
مردم چاره اى جز گماردم برخى از خوشنامان در دستگاه اداره كشور نمى ديد، پست
وزارت معارف را به فقيه بيدار سامرا پيشنهاد كرد.
هر چند سيد هبه الدين پذيرش اين پيشنهاد را نمى پسنديد و آن را فرصتى براى
بهره گيرى راز نام نيك مبارزان راه آزادى مى دانست ولى پافشارى فراوان آشنايان در
استفاده از فرصتى ، كه شايد ديگر هرگز تكرار نمى شد، وى به پذيرش واداشت .(49) او
در اين مقام نخست مستشاران بريتانيايى و استادان خارجى را از كار بركنار كرد،
مدرسه هاى ابتدايى و متوسطه بنياد نهاد، عشاير را از مدارس سيار برخوردار ساخت ،
مدرسه صنايع بغداد را از انگليسيان باز پس گرفت و براى نخستين بار در تاريخ
آموزش و پرورش نوين كشورهاى اسلامى مساءله تربيت دينى دانش آموزان را استادان را
مورد تاءكيد قرار داد.(50)
پيروزيهاى فقيه سامرا در اصلاح نظام آموزشى عراق استعمارگران را در نگرانى فرو
برد.
بنابراين چنان عرصه را بر وى تنگ ساختند كه ناگزير در بيستم ذى حجه 1340 ق .
استعفا داد.(51)
مدتى بعد ديوان عالى تمييز احكام بر اساس مذهب جعفرى شكل گرفت و مسووليت آن
به سيد هبه الدين سپرده شد. هر چند دانشور بزرگ سامرا پس از تجربه وزارت معارف ،
شركت در كارهاى اجرايى را شايسته نمى دانست ، ولى ديگر بار به اصرار برخى از
فقيهان شيعه مسووليت پذيرفت .(52) تلاش در سازماندهى دادگاههاى شرعى و پيوند آنها
با ديوان عالى ، گزينش داوران شايسته ، تبيين احكام و تنظيم قوانين لازم در شيوه
دادرسى بخشى از اقدامات فقيه بيدار سامرا در اين مقام به شمار مى رود.(53)
در 1342 همزمان پذيرش مسووليت ديوان عالى تمييز، بيمارى چشم هبه الدين را در
رنج فرو برد. بيمارى دشوارى كه با جراحى سال 1345 اندكى بهبود يافت (54) ولى
هرگز ريشه كن نشد; حتى سفر 1349 به سوريه و بهره گيرى از تخصص پزشكان آن سامان
نيز دستاوردى جز رنج فزونتر در پى نداشت .(55) البته بيمارى هزگز به معناى پايان
كوششهاى معمول و گوشه گيرى فقيه بيدار عراق نبود. آن بزرگمرد در سال 1353 براى
شركت در انتخابات مجلس شوراى ملى از ديوان عالى تمييز احكام جعفرى كناره گرفت و
به عنوان نماينده استان بغداد رهسپار مجلس شد. مجلسى كه بيش از چند ماه دوام
نياورد و سرانجام در ذى حجه همان سال منحل شد.(56)
انحلال مجلس براى سيد هبه الدين فرصتى طلايى بود. او هر چند از درد چشم و كاهش
شديد بينايى رنج مى برد، ولى مى توانست ديگر بار به پژوهشهاى ژرف خويش پردازد.
بنابراين در صحن شريف امام كاظم عليه السلام كتابخانه اى با عنوان ((مكتبه
الجوادين العامه )) بنياد نهاد، جايگاهى براى پذيرش ميهمانان در آن پديد آورد تا
ضمن ديدار با مردم و انديشمندان ، آنها را با دردهاى جامعه آشنا سازد. البته آن
فقيه بيدار بدين مقدار بسنده نكرده ، همه روزه به انبوه نامه هاى رسيده ، پاسخ
مى گفت و مخاطبانش را با مسووليتهايشان آشنا مى ساخت .(57)
سرانجام تيرگى بر ديدگان مصلح بزرگ جهان اسلام سايه افكند و آن دانشور فرزانه
را در نابينايى فرو برد. البته از دست دادن بينايى هرگز وى را از تحقيق و نگارش
باز نداشت .
هر روز كتابهاى مورد نياز را برايش مى خواندند و آن بزرگمرد به عادت معمول
مقاله يا كتاب مى نوشت .(58) او همواره مى گفت : پروردگار لطف كرده هر روز مى توانم
به اعانت دست چهل صفحه بنويسم .(59)
اندك اندك بيمارى بر پيكر مصلح كهنسال سامرا پنجه افكند و انديشه والايش در
ناتوانى فرو رفت ، به گونه اى كه ديگر حتى دوستانش را نيز به خاطر نمى آورد. اين
امر بر آشنايان نزديكش گران آمد، بنابراين زيارتش را محدود ساختند(60)، براى
نخستين بار پس از 85 سال هبه الدين با خاموشى پيوند خورد. سكوتى كه چيزى جز
آرامش پيش از توفان نبود. سرانجام گردباد مرگ وزيدن گرفت و در شب دوشنبه بيست و
ششم شوال 1386 ق .(61) ريشه هاى يكى از كهنسال ترين درختان حوزه هاى علميه را از
خاكهاى ماديت برون آورده ، به جهان ناپيداى جاودانگى برد.
از آن بزرگمرد، كه در حريم پاك امام كاظم عليه السلام به خاك سپرده شد(62)، بيش
از 109 كتاب و رساله به يادگار مانده است .
المحيط فى تفسير القرآن ، فيض البارى يا اصلاح منظومه سبزوارى ، الهيئه و الاسلام ،
الشريعه و الطبيعه ، الدلائل و المسائل ، التوت و الملكوت و نور الناظر فى علم
الرايا و المناظر بخشى كوچك از گنجينه بزرگ آثار آن دانشور سخت كوش شمرده مى شود.
1- هبه الدين شهرستانى ، سيدمحمد مهدى علوى ، ص 5 ـ 4.
2- اسلام و هيئت ، هبه الدين شهرستانى ، ترجمه اسماعيل فردوس فراهانى ، ص 53.
3- هبه الدين شهرستانى ، ص 7.
4- اسلام و هيئت ، ص 52.
5- هبه الدين شهرستانى ، ص 7 ـ 6.
6- نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، آقا بزرگ تهرانى ، ج 3، ص 64 ـ 639.
7- هبه الدين شهرستانى ، ص 7 ـ 6.
8- اسلام و هيئت ، ص 55.
9- هبه الدين شهرستانى ، ص 8 ـ 7.
10- هبه الدين شهرستانى ، ص 8 ـ 7.
11- سوره مومنون ، آيه 50.
12- هبه الدين شهرستانى ، ص 8 ـ 7.
13- اسلام و هيئت ، ص 55.
14- هبه الدين شهرستانى ، ص 11 ـ 10.
15- ثوره النجف على الانگليز، حسن الاسدى ، ص 62.
16- هبه الدين شهرستانى ، ص 11.
17- هبه الدين شهرستانى ، ص 11.
18- هبه الدين شهرستانى ، ص 11.
19- هبه الدين شهرستانى ، ص 11.
20- هبه الدين شهرستانى ، ص 11.
21- هبه الدين شهرستانى ، ص 11.
22- هبه الدين شهرستانى ، ص 22.
23- اسلام و هيئت ، ص 55.
24- الشيعه و الحكومه القوميه فى العراق ، حسن العلوى ، ص 73 ـ 62.
25- الشيعه و الحكومه القوميه فى العراق ، حسن العلوى ، ص 73 ـ 62.
26- الشيعه و الحكومه القوميه فى العراق ، حسن العلوى ، ص 73 ـ 62.
27- لمعات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، على الوردى ، ج 4، ص 242 ـ 236.
28- لمعات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، على الوردى ، ج 4، ص 242 ـ 236.
29- لمعات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، على الوردى ، ج 4، ص 242 ـ 236.
30- هبه الدين شهرستانى ، ص 14.
31- هبه الدين شهرستانى ، ص 14.
32- لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، ج 5، ق 1، ص 20 ـ 19.
33- همان كتاب ، ص 90 ـ 67.
34- همان كتاب ، ص 90 ـ 67.
35- همان كتاب ، ص 90 ـ 67.
36- سنوات الجمر، على المومن ، ص 21 ـ 20.
37- فقهاى نامدار شيعه ، عقيقى بخشايشى ، ص 386.
38- لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، ج 5، ق 1، ص 234 ـ 233.
39- لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، ج 5، ق 1، ص 234 ـ 233.
40- سنوات الجمر، على المومن ، ص 21.
41- همان كتاب ، ص 294.
42- فقهاى نامدار شيعه ، ص 389.
43- لمحات اجتماعيه من تاريخ العراق الحديث ، ج 5، ق 1، ص 299.
44- همان كتاب ، ص 112 ـ 109.
45- همان كتاب ، ج 5، ق 2، ص 115 ـ 114.
46- اسلام و هيئت ، ص 58.
47- اسلام و هيئت ، ص 58.
48- از تكريت تا كوت ، جوديت ميلرولورى ميل روا، حسن تقى زاده ميلانى ، ص 96.
49- هبه الدين شهرستانى ، ص 14.
50- اسلام و هيئت ، ص 60 ـ 59.
51- هبه الدين شهرستانى ، ص 20 ـ 19.
52- اسلام و هيئت ، ص 58.
53- اسلام و هيئت ، ص 58.
54- همان كتاب ، ص 61 ـ 60.
55- اسلام و هيئت ، ص 61 ـ 60.
56- اسلام و هيئت ، ص 61 ـ 60.
57- نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1416.
58- ريحانه الادب ، على مدرس تبريزى ، ج 6، ص 351.
59- اسلام و هيئت ، ص 61.
60- نقباء البشر، ج 4، ص 1417 ـ 1416.
61- نقباء البشر، ج 4، ص 1417 ـ 1416.
62- نقباء البشر، ج 4، ص 1417 ـ 1416.