
مقدمه :
تفسير قرآن كريم از زمان نزول قرآن توسط حضرت رسول اكرم (ص) آغاز و در زمان ائمه
معصومين (ع) توسط ايشان و در دوره غيبت با همت علماى راستين اسلام پيگيرى شده است.
و در مجموع براى تفسير قرآن, دو شيوه وجود دارد :
1 ـ ترتيبى: بدين گونه كه مفسر, آيات قرآن را بر اساس ترتيب موجود, مورد بحث قرار
داده, مفردات آن را شرح كند و با تبيين روابط آيات, مفاهيم آن را عرضه كند. اين
همان شيوه كهنى است كه از آغاز تفسير نگارى, مورد توجه مفسران بوده است. اين تفسير
در تاريخ فرهنگ اسلامى, زمينه رشد مسلكها و مذهبهاى گوناگون تفسيرى شد. چرا كه آن
مفسرى كه انديشه اجتماعى داشت, قرآن را در جهت تبين انديشه خود بكارمى برد و ديگرى
كه به ادبيات عشق مى ورزيد, تنها از آن ديدگاه, قرآن را مورد كاوش قرار مى داد و
...
2 ـ موضوعى : در اين روش مفسر, ابتداء تمام آيات يك موضوع را, يكجا فراهم آورده و
آنگاه اين مجموعه را به عنوان مواد اوليه كار پژوهش تلقى كرده به تحليل وژرف نگرى
در معانى و محتواى آن بپردازد, و با سنجش نسبت آيات با هم, به اهداف آيات الاهى
برسد. اين شيوه, به نظر ما برترين روش تفسير است, بويژه اگر مفسر, در جهت رشد و
تعالى جامعه انسانى, آهنگ عرضه مسائل اجتماعى و تربيتى قرآن را داشته باشد.
اينك به تعدادى از اين تفاسيراشاره اجمالى داريم :
الميزان فى تفسير القرآن
قرآن , در ابعاد گوناگون زندگى است . از اين روى در
جريان تفسير نگارى , قرن چهاردهم تحولى است عظيم , كه مصلحان و متفكران و احياگران
فكر دينى در اين قرن فرياد (بازگشت به قرآن )را فراز آوردند . و
از قرآن بعنوان راهنماى حركتهاى گونه گون و گره گشاى مشكلات مختلف , سود جستند .
چگونگى آغاز اين حركت , معرفى طلايه داران و فرياد گران اين نهضت و ارزيابى نقاط
منفى و مثبت آن , در فصحت اين مقال نيست و فرصتى ديگر مى طلبد . فقد اينجا يادآورى
مى كنيم كه (الميزان)در راستاى اين تحول بسيار شايسته و گران ارج قرار دارد .
مولف گرانقدر اين درياى موج خيز معارف الهى , از بلنداى جايگاه يك مفسر و محقق و
اسلام شناس بزرگ , با اشراف به ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى , اثرى پديد آورده , جامع
و ناظر به تمامت آنچه در عرضه تفكر زمان مى گذشت . به ديگر سخن (الميزان)از اين
تحويلات سود جسته و در راستاى آثار اين قرن پديد آمده ,اما مولف آن , چونان ديده
بانى سترگ و هوشيار , حركتها را زير ذره بين تحقيق و پژوهش نهاده اند و با بهره
مندى از سلاح برنده و پرتوان قرآن , انديشه ها را تصحيح كرده اند , جامعه را با
قرآن بعنوان راهنماى بشريت به سعادت شايسته او , آشنا كرده اند و منبعى عظيم ,
براى جستجوگران حقايق و آبشخورى زلال براى تشنگان معارف الهى , عرضه فرموده اند .
يكى از شاگردان علامه مى نويسند :
(اين تفسير , بقدرى جالب است , و به اندازه اى زيبا و دلنشين است كه مى توان
بعنوان سند عقائد اسلام و شيعه , به دنيا معرفى كرد , و به تمام مكتب ها و مذهب ها
فرستاد , و براين اساس , آنان را به دين اسلام و مذهب تشيع فراخواند,...
اين تفسير در نشان دادن نكات دقيق و حساس , وجلوگيرى از مغالطه كلمات معاندين و
نيز در جامعيت منحصر بفرد است ,و حقامى توان گفت;از صدراسلام تاكنون چنين تفسيرى
به رشته تحرير در نيامده است .(1)
مرحوم آيه الله شهيدمطهرى فرموده اند
(0كتاب الميزان ايشان ,يكى از بهترين تفاسيرى است كه براى قرآن مجيد نوشته شده
است. البته قرآن مجيدمقامى داردكه نمى شودهيچ تفسيرى را گفت وادعاكرد كه حق
تفيسرراادا كرده است ,ولى مفسرين هركدام ازجنبه بالخصوص,خدمتى به قرآن كرده اند من
مى توانم ادعاكنم كه اين تفسير از جنبه هاى خاصى كه الان وقت آن نيست كه برايتان
عرض كنم بهترين تفسيرى است كه تاكنون درميان شيعه وسنى از صدراسلام تابه
امروزنوشته شده است (2)
در جاى ديگر استاد مى فرمايد :(اين مطالب رامن همه اش راازعلامه طباطبائى گرفته ام
يعنى اصولا من بيشتر مطالبى را كه دركتابهاونوشته هاى خود دارم,
شايد ريشه هايش راازعلامه طباطبائى و خصوصا الميـــزآن گرفته ام .علامه طباطبائى
خيلى شخصيت عجيبى است .ايشان يك سبك بيان و اسلوب خاصى دارند مطالب عالى, و
عاليترين مسائل معارف را آن چنان به راحتى و در جملات كوتاه بيان مى فرمايد كه وصف
ناشدنى است و حتى خودشان هم گاه توجه ندارند , يعنى به نظر من ايشان مطالب را , در
يك حالت الهام مانند مى نويسند)(3).
از مفسر دانشمند و متتبع سختكوش مرحوم شيخ محمد جواد مغنيه نقل شده است كه فرموده
اند:
(از وقتى كه الميزان بدست من رسيده است . كتابخانه من تعطيل شده , پيوسته (در روى
ميز مطالعه من الميزان است .)(4).
عظمت , گستردگى , ژرفائى , صلابت , استوارى مطالب (الميزان)مورد اتفاق همه كسانى
است كه با(الميزان)و ابعاد گوناگون آن, آشنائى دارند وبدوراز پيشداوريها, درباره
آن , قضاوت مى كند
علامه , در سامان دادن به اين اثر , گذشته از قرآن , (كه مهمترين منبع وى در
تفسيرش مى باشد)به بيش از 180 منبع تفسيرى روائى لغوى , تاريخ , علمى , اجتماعى ,
فرهنگى و ... كه برخى از اين منابع, داراى مجلدات متعددى است , مراجعه كرده است .
(5)و روشن است كه پژوهشگرى چونان علامه , با اين منابع چگونه بر خورد مى كند , وى
, در تمامت آنچه نقل كرده است , از روايات اقوال و ... و شيوه نقد و تحليل را پيشه
ساخته , بويژه در روايت و مخصوصا در آثار مربوط به امتهاى گذشته و قصص قرآن ـ كه
پيشتر گفته ايم, سرشار است از جعليات و اسرائيليات ـ (الميزان) بهترين منبع شناخت
سره از ناسره است.
روش
تفسيرى الميزان
(الميزان)در شيوه تفسير نگارى احياگر روش تفسيرى ائمه (ع)است , يعنى (تفسير قرآن
به قرآن). پيامبر (ص), ائمه (ع) در تفسير قرآن , اين شيوه را معمول مى داشتند , و
صحابيان و تابعين نيز, گاه از اين روش سودمى جستند . (6) در جريان تفسيرنگارى در
قرنهاى و اپسين نيز,اين گونه تفسيرنگارى گاه گاهى در ميان مفسران , رخ نموده است ,
و برخى از مفسران , اين شيوه را صحيح ترين و سالم ترين روش تفسير , انگاشته اند
(7). در قرن چهاردهم كه گفتيم , نهضت تفسيرنگارى گسترده مى شود و تفسير , در ابعاد
مختلف آن تحولى عظيم مى يابد اين شيوه نيز , در ميدان تفسيرنگارى , بيش از پيش
مورد توجه قرار مى گيرد (8). بدينسان , تفسير (الميزان)اولين گام , در اين زمينه
نيست . آنچه در اين باب به (الميزان), عظمت ويژه اى بخشيده است , بهره مندى گسترده
آن , از اين شيوه است , و حل بسيارى از مشكلات تفسيرى , در پرتو اين نگرش ژرف ,
بگونه اى كه برخى از عالمان , اين ژرفانگرى و ربط آيات به يكديگر و عرضه مسائل
گونه گون در سايه آن را , نوعى الهام تلقى كرده اند:
(در دفعه ديگرى عرض كردم : من كه به مطالعه اين تفسير , مشغول مى شوم , در بعضى از
اوقات كه آيات را بهم ربط مى دهيد و زنجيروار , آنها را با يكديگر موازنه و از راه
تطبيق , معنى را بيرون مى كشيد , جز آن كه بگويم در آن هنگام قلم وحى و الهام
الاهى , آن را بردست شما جارى ساخته است , تعبير ديگرى ندارم مرحوم علامه , شيوه
تفسيرنگارى خود را , تبيين كرده اند , وى در مقدمه كوتاهى كه بر تفسير
(الميزان)نگاشته , چنين مى نويسد:
(روشى كه ما در پيش گرفته ايم , اين است كه قرآن با قرآن تفسير كنيم , و آيه را
باتدبر در نظير آن روشن سازيم , و مصاديق را به وسيله خواصى كه خود آيات بدست مى
دهند بشناسيم . خداوند به صراحت مى فرمايد (انا انزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل
شىء)چگونه مى شود پذيرفت , كه قرآن بيان همه چيز باشد , و بيانگر خودش نباشد...
آنچه از تتبع در روايات بدست مىآيد ـ كه برخى از آنها را , پس از اين در ضمن تفسير
آيات خواهيم آورد ـ نشانگر اين است كه : پيامبر , كه تعليم يافته قرآن و معلم آن
است و اهل بيت پيامبر , كه به تصريح حديث (ثقلين)مقام معلمى و تفسير قرآن را دارا
هستند , قرآن را , بدين شيوه تفسير مى كردند , و كاوشگر نيرومند , حتى يك مورد نمى
يابد كه پيامبر و يا اهل البيت در تفسير قرآن از نظريات عقلانى و يا علمى سودجسته
باشند ...
على (ع)مى فرمايد : قرآن , بگونه اى است كه قسمتى از آن , از قسمت ديگرى سخن مى
گويد , و برخى از آن , گواه برخى ديگر است . بدينسان , راه روشن و مستقيم و هموارى
است كه , معلمان و راهنمايان قرآن پيموده اند.
ما نيز تا آنجا كه مى توانيم ـ به يارى خداوند ـ اين روش را , دنبال خواهيم كرد و
هرگز در تبييين و تفسير آيات به نظريات فلسفى و آراء علمى و مكاشفات عرفانى استناد
نخواهيم كرد). (9)و الحق علامه , به شايستگى از عهده آنچه وعده داده بر آمده است و
تفسير سامان داده است , سرشار از معارف الاهى , و آكنده از حقايق قرآن , و مملو از
بحثهاى عقيدتى , اجتماعى , اقتصادى و سياسى.
جايگاه
سنت درالميزان
چنانچه گفتيم , نقطه اوج (الميزان)شيوه تفسير قرآن به قرآن است , اما اين ويژگى ,
هرگز مفسر بزرگ آن را , از درنگريستن عالمانه و ژرفكاوانه به روايات و سنت معصومين
بازنداشته است . بدينسان , يكى ديگر از ويژه گيهاى قابل توجه (الميزان)اهتمام
گسترده به نقل احاديث و اخبار صحيح از پيامبر و ائمه معصومين (ع)است . در
(الميزان)پس از نقل آيات و توضيح لغوى و ادبى و بيان مراد هر آيه با شيوه (قرآن به
قرآن), فصلى تحت عنوان (بحث روائى) قرار دارد , كه در ضمن آن , مفسر عاليقدر به
نقل و نقد تيزنگرانه روايات , در پرتو قرآن , پرداخته است , و از اين راه در
پيراستن آثار روائى در تفسير قرآن, خدمت بزرگى كرده است.
برخى از كوته نظران , كه در حقيقت پاسداران شب و تاريكى هستند و هيچگونه تحولى در
جريان فرهنگ اسلامى را بر نمى تابند , و سوكمندانه گاه موضع گيرىهاى ناآگاهانه خود
را بعنوان دفاع از اسلام و قرآن و اهل البيت جا مى زنند , به شيوه (قرآن به
قرآن)علامه خورده گرفتند و مى گيرند آ كه وى با اين روش به جايگاه روايات در تفسير
قرآن , ضربه زده است . اما اگر كسى,ازسر آگاهى براين بخش بنگرد در خواهد يافت كه
اين بخش از (الميزان), يكى از ارزشمندترين خدمات علامه در تفسيرنگارى است .
متاسفانه , تنگى مجال اجازه نمى دهد , به نمونه هايى از اين خدمات اشاره كنيم , از
اين روى , بيانات متفكر و مفسر پاك انديش و يكى از برجسته ترين شاگردان علامه ,
آيه الله جوادى را مىآوريم كه از بهترين كسانى است كه , مى تواند در اين مورد
اظهار نظر كند:
در پرتو تفسير قرآن كريم , سخنان اهل بيت (ع)را احيا كرد , يعنى آنچه را كه رسول
الله فرمود (انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى)علامه طباطبائى اين عالم
ربانى (قدس سره)در حفظ و حراست اين ثقلين , كوشيد.
در پرتو تفسير قرآن كريم , سخنان اهل بيت (ع)را بعنوان بحث روائى مطرح كرد . آنچه
را كه معصومين (ع)درباره قرآن كريم فرمودند , نقل كرد , تحليل كرد , تشريح كرد
آنها را هم تبيين كرد , آنها را هم درست عرضه كرد زيرا قرآن , هرگز از اهل بيت جدا
نخواهد شد و اهل بيت هم , هرگز از قرآن جدا نخواهند شد , بنابراين , اگر كسى خوب
به تفسير (الميزان)دقت كند , قبل از اين كه به بحث روائى برسد خوب با دقت بررسى
كند , آيات را بر مفاهيم و معارف و معانى تفسر شده مى يابد , چه در بحث روائى مى
بيند , ائمه (ع)بر همان روال تفسير كرده اند يعنى اين شاگرد قرآن و عترت , قرآن را
به روالى تفسير كرده است كه عترت فرموده اند و عترت فهميده اند ... علامه طباطبائى
شاگرد . ثقلين بود , شاگرد قرآن و عترت بود , آنها به هم آميخته اند اين بزرگوار
هم از قرآن و هم از عترت مايه گرفت و برآن مايه , پايه اى فراهم ساخت و برآن پايه
مطالبى را منتشر كرد , لذا سراسر تفسير قرآن كريم , سخنان ثقلين را زنده كرده
است). (10)
جايگاه
فلسفه درالميزان
چگونگى ارتباط تفسير (الميزان)با فلسفه , يكى از نكاتى است كه لازم است بدان توجه
شود.برخى (قذفا بالغيب)تفسير علامه را تفسير فلسفى تلقى كرده و گاه اين اثر
گرانقدر را , با اين تلقى , مورد بى مهرى قرار داده اند . اما مسلم , حقيقت , چنان
كه در بيان خود علامه ديديم , غير از اين است . در اين بخش نيز , براى جلوگيرى از
اطاله سخن , به بيان مختصر و گوياى آيه الله جوادى بسنده مى كنيم:
(بعد از اين كه مسائل تفسيرى را تمام كرده بودند , بحث تفسير , بپايان مى رسيد .
آنگاه يك بحث جدائى به نام بحث فلسفى يا بحث روائى با بحث اخلاقى يا بحث اجتماعى ,
طرح مى كردند . طرح يك مساله فلسفى به دنبال يك آيه , اين نيست كه آيه را به روشى
فلسفى حل كنند , آيه را , به روش قرآنى حل مى كردند , منتهى مسائل عقلى را , به
روش قرآنى حل مى كردند , مى فرمودند : آنچه در فلسفه گفته شد همان را قرآن ته ييد
مى كند . بحث فلسفى يا ديگر بحث ها را , در لابلاى تفسير ذكر نمى كردند . تا مرز
فلسفه از تفسير جدا شود). (11)
حقيقت اين است كه تفسير(الميزان)تفسير قرآن است , تفسيرى با روش پيشوايان الهى
سيراب گشته از آبشخور قرآن , مقايسه اجمالى (الميزان)با تفاسيرى كه با مشرب و مسلك
فلسفى تفسير شدند , نشانگر اين حقيقت خواهد بود كه(الميزان), تفسير فلسفى نيست و
اصولا تفسير قرآن براساس مسلكها و مشربها , بگفته علامه طباطبائى تطبيق است و نه
تفسير.و الميزان نه تطبيق كه تفسير است, تفسيرى راستين.
الميزان
در اقاليم قبله
بحثهاى عميق وژرف آن , بيان رسا و روشنگر آن , و ديگر مزاياى اين تفسير بزرگ قرآنى
, باعث شد تا اين كتاب پس از نشرمجلدات اوليه آن , مرزهاى كشورهاى اسلامى را
درنوردد و به كتابخانه ها و آفاق فكرى و فرهنگى امت اسلامى راه يابد, راهنمائى كند
و آفاق جديدى از مباحث قرآن را در پيشديد مسلمانان بگشايد . هنوز بيش از دو جلد از
(الميزان)منتشر نشده بود كه يكى از اساتيد بزرگ مصر , با مطالعه آن دو جلد چنين
نوشت : (ما مقدمه اين تفسير و برخى از موضوعاتى را كه در آن , مورد بررسى قرار
گرفته است , مطالعه كرديم , و تصميم داريم هر دو جزء را به دقت بخوانيم , ولى در
همان مقدارى كه خوانده ايم توانائى علمى , ژرفائى در بحث , سهولت و آسانى در طرح
مطالب و دورى از جانبدارى نسبت به مذهبى خاص , كاملا مشهود است .
معظم له , در تفسير قرآن , شيوه خاصى را به كار گرفته و قرآن را به وسيله قرآن
تفسير مى كنند و از بسيارى از اقوال و آراء كه اساس صحيحى ندارند و يا تاويل هائى
كه هدف از آن , تفسير قرآن نيست , بلكه احياى يك نظريه علمى , يك اصل كلامى , يك
نظريه فلسفى يا فتواى مذهبى است , اعراض كرده و پيرامون آنها بحث نمى كنند).
(12)(الميزان), در ايران و بيروت , بارها به چاپ رسيده و با گستردگى بى نظرى در
عالم مطبوعات , انتشار يافته است , ترجمه آن نيز بارهاى بار به چاپ رسيده است .
كارهاى كليدى شايسته اى نيز براى بهره مندى بيشتر از اين تفسير بزرگ , سامان داده
شده است كه در مقاله اى ديگر و در ضمن آثار كليدى , به معرفى آنها خواهيم پرداخت .
خداوند بزرگ , علامه عاليقدر مفسر بزرگ قرآن را در بيكران رحمت خود , غرق فرمايد ,
كه با (الميزان)و ديگر آثار گرانمايه اش , حركتهاى شيطانى مهاجمان به عقايد و
معارف الاهى را درهم شكست , و دريائى موج خيز از مباحث كلامى را , در اختيار
پژوهشگران نهاد , و با اخلاق و سلوك علمى , اجتماعى , عرفانى خود, راهيان نور را
به سرمنزل مقصود , رهنمون گرديد , و با حريت و آزادانديشى و قله سانى و مناعت طبع
, درسهاى شايسته اى به رهروان حقيقت , عرضه كرد.
----------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1)
مهرتابان, / 43 .
(2)
حق و باطل به ضميمه احياى تفكر اسلامى / 86 .
(3 (مهرتابان, / 44.
(4)
جلوه هاى معلمى استاد, / 174.
(5)
الطباطبائى و منهجه فى تفسيره), / 94 ـ 59 .
(6) همان مدرك, / 125 , (التفسير و المفسرون), ج 1 / 41.
(7)
همان مدرك), / 126 (اصول التفسير), / 93 .
(8) نمونه را بنگريد به : (التفسير
القرآنى للقرآن)و (الفرقان فى تفسير القرآن , بالكتاب و السنه).
(9) مهرتابان, / 45 ـ 44 .
(10) (الميزان), ج 1 / , مقدمه.
(11) (يادنامه فيلسوف الهى), / 51 ـ 49 , (مصاحبه آيه الله جوادى) با گزينش و
تلخيص و نيز بنگريد به (الطباطبائى و منهجه فى تفسيره , الفصل الثانى , الجانب
الاثرى فى الميزان).
(12) (دومين يادنامه علامه طباطبائى), / 31 .
(13) (يادنامه مفسر كبير), / 70 , قم انتشارات شفق , (دومين يادنامه علامه
طباطبائى), 285.
براى آشنائى گسترده با الميزان , نگاه كنيد به كتاب سودمند(الطباطبائى و منهجه فى
تفسيره الميزان).
منهج الصادقين فى الزام المخالفين
از تفاسير ارشمند شيعى كه به فارسى روان و سليسى نگاشته شده , و
درميان علاقه مندان به قرآن , رواج فراوانى دارد , ( تفسير منهج الصادقين) است .
تفسير ( منهج) همانند ( روض الجنان) تفسير جامع است كه در آن
مولف , از ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى سخن رانده و در پرتو آيات الاهى , حقايق
گوناگونى را عرضه كرده است .
انگيزه نگارش : مولف , پس از اشاره به جايگاه قرآن در شناخت
اسلام و توجه دادن به علوم قرآنى و عظمت تفسير قرآن , با توجه به ضرورت آگاهى
فارسى زبانان از تفسير قرآن و كاستيها و ناهنجاريهاى تفاسير در نثر يا محتوى ,
چنين مى گويد : بناء على هذا , بخاطر فاتر اين فقير ضعيف جانى المفتقر الى غفران
لطيف سبحانى ابن شكر الله , فتح الله الشريف الكاشانى ... رسيد كه ( تقربا الى
الله تعالى و لمرضاته) مطالعه تفاسير عربيه و فارسيه و كتب تواريخ و احاديث و غير
آن , از كتب كلاميه و اصول و فروع فقهيه كرده , تفسيرى از آن انتخاب نمايد كه مبتنى
باشد بر حل معانى قرآنى و ...) (منهج الصادقين ج 4/1) .
بنابراين مولف بزرگوار اين تفسير , به انگيزه نگارش تفسيرى جامع , با نثرى روان و
شامل آثار و اخبار اهل البيت , به نگارش اين تفسير دست يازيده و الحق به آرمان و
هدف خود , نيز تا حدود زيادى ناثل گشته است .
چگونگى تدوين : مولف , پيش از شروع به تفسير , ضمن ده فصل از مقدمات تفسير و علوم
قرآنى , سخن مى گويد
فصل اول در يادكرد نامهاى قاريان.
فصل دوم در ذكر نامهاى قرآن و معناى سوره و آيه.
فصل سوم : در توضيح صحيح ترين قول در اعدادآيات قرآن.و فايده دانستن آن.
فصل چهارم : تبين معنى تفسير و تاويل .
فصل پنجم توضيح حديث : ( نزل القرآن على سبعه احرف كلها شاف كاف) .
فضل ششم : در توضيح معناى تفسير به راى .
فصل هفتم : در مصونيت قرآن از تحريف .
فصل هشتم : در تبيين اين كه , قرآن در زمان پيامبر مدون بوده است .
فصل نهم : در بيان اعجاز قرآن و بالاخره فصل دهم : در يادكرد و رواياتى كه در
ترغيب بر خوانده و فرا گرفتن قرآن وارد شده است .
پس از اين مقدمه سودمند , مولف , وارد تفسير سوره ها مى شود و ابتدا به روشنگرى در
مدنى يا مكى بودن سوره مى پردازد , پس از آن ثواب قرائت را مىآورد , پس از آن
ترجمه آيات بسيار دقيق و با احتياط , موافق قرائت ابوبكر از عاصم و گاهى با تكيه
به قرائت حفص از عاصم و آنگاه مباحث نحوى و لغوى به اختصار و اعتدال و بيشتر با
تكيه به تفسير بيضاوى و كشاف و پس از آن , تحقيق در مفاهيم و مباحث آيات است از
ابعاد مختلف .
نگاهى
به ابعاد گوناگون ( منهج الصادقين)
تفسير ( منهج الصادقين)
تفسيرى جامع و مشتمل بر مباحث مختلف و مطالب متنوع است . مولف بزرگوار آن كه شرح
حال نگاران , وى را به عنوان عالمى كامل , متكلمى فقيه و مفسرى فاضل ستوده اند ,
با آگاهى گسترده از ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى , تفسيرش را از اطلاعات ارزشمند و
مباحث گوناگونى آكنده است . مرحوم مولف , خود , به ابعاد مختلف تفسيرش در مقدمه ,
اشاره اى دارد .
( به خاطر فاتر اين فقير ضعيف ... رسيد كه مطالعه تفاسير عبريه و فارسيه و كتب
تواريخ و احاديث و غير آن از كتب كلاميه و اصول و فروع فقهيه كرده , تفسيرى از آن
انتخاب نمايد كه مبتنى باشد برحل مبانى قرآن بر طبق قرائت سبعه كه مسلم الثبوت و
مجمع عليه جميع موافق و مخالف است .
و متعرض قرائت ديگر نشود , بجهت تطرق اختلاف در آن و محتوى باشد بر ذكر اسرار و
نكات و اسباب نزول آيات و احاديث سيد البريات عليه و آله افضل الصلوات و اكمل
التحيات , واجبا و قصص و حكايات ائمه هدى عليهم التحيات و التسليمات , و فضل سور و
آيات و وجه ارتباط و اتصال آن به يكديگر و بيان مسائل فقهيه در ضمن آيات احكام و
مناقب اهل البيت ( ع) , منطوى بر رفع شبهات مخالفان و باطل مذاهب ايشان و در بيان
اعراب و لغت بر طريق ( خير الامور اوسطها) سلوك نمايد و بعضى از سخنان ارباب تحقيق
را نيز بحيز تحرير در آورد .) ( منهج الصادقين , ج4/1) و چنين نيز هست , يعنى اين
تفسير , شامل تمام اين مباحثى است كه مولف آن , به آنها اشاره كرده است , برخى
تفصيل و برخى ديگر به ايجاز و اختصار .
مرحوم علامه شعرانى كه تفسير را تصحيح كرده است , در ارتباط با ابعاد مختلف تفسير
با اشاره اى به منابع مولف چنين نوشته اند : ( غالب تفسير بيضاوى را مندرج ساخته
است و بسيارى از نكات تفسير كشاف را نيز , از تفسير مجمع البيان بسيار نقل كرده
است , نه از شواهد و حجت ها و تحقيقات علمى آن , بلكه از قصص و تواريخ موجود در (
مجمع البيان) از تفاسير نيز به تفسير تبيان , ابوالفتوح و گازر مراجعه كرده است ,
و گاه سخنان عرفانى از بزرگان و مشاهير متصوفه نقل نموده است مانند ( شرح التعرف و
قشيرى و ابوعبدالرحمن سلمى و امثال ايشان , ... مولف , در نقل عبارات ديگران , گاه
از خود , توضيحات و شروح و شواهدى افزوده است و در اينگونه موارد , آن را نقل به
معنى بايد شمرد . چنانكه در بيان حكم متعه , عبارتى از شرح لمعه آورده , بسيار
طولانى تر از اصل . در تقرير اصول دين و عقايد شيعه و مسائل مناسب آن , چنان متين
و مستحكم و صريح و معقول سخن مى راند كه گوئى از مردم دو قرن پيشتر است مانند :
فاضل مقداد و شهيد ... ( لذا مى توان اقوال او را در اين مباحث , حجت دانست .
(منهج الصادقين, ج2 4/ـ5))
منهج
الصادقين در گفتار عالمان
تفسير ( منهج) بلحاظ سلاست , روانى , جامعيت , از زمان نگارش آن , مورد توجه
عالمان بوده است . و درميان امت اسلامى از معروفترين تفاسير شيعه به شمار مى رود .
مرحوم آيه الله شهيد مطهرى فرموده اند :
( منهج الصادقين , اين تفسير به زبان فارسى است ... و تا سى چهل سال اخيريگانه
تفسير فارسى متداول بود . ( خدمات متقابل ايران و اسلام, 461)) علامه پژوهشگر ,
مرحوم ميرزا عبد الله افندى در چگونگى اين تفسير چنين نوشته :
( و از تاليفات اوست , تفسير ( منهج الصادقين فى الزام المخالفين) به زبان فارسى ,
كه تفسيرى مشهور و بزرگ است , و به تصريح مولف , بالغ بر 170 هزار سطر است . مولف
, آن را در پنج مجلد قرار داده , و دلايل و حجت گروههاى مختلف را از قرآن آورده و
نكات ادبى و غير آن را متعرض شده و مشتمل بر فوائد نيكو و
بر گرفته شده از مجله حوزه ش /21ص 45.
تفسير نورالثقلين
يكى از آثار گرانقدر و بسيار سودمند تفسيرى كه به روش نقلى
تدوين يافته است, تفسير ( نورالثقلين) است. يعنى مولف, در ذيل آيات, رواياتى
را كه يافته است, به عنوان تفسير آيه آورده است, بدون هيچگونه اظهارنظر, در موارد
تعارض و غير آن, جز موارد بسيار اندك. در مقدمه كوتاهى كه نگاشته است, انگيزه
نگارش تفسير را, چنين بيان كرده است :
( من
خدمتگزاران كتاب الاهى و پرتوگيران از انوار درخشان وحى را, ديدم كه در تفسير كتاب
الاهى, راههاى گونه گونى را سپرده اند.
برخى به معانى الفاظ پرداخته و عده اى جنبه هاى ادبى و نحوى آن را بررسى كرده اند,
گروهى به استخراج مسائل صرفى بسنده كرده, و تنى چند به مباحث كلامى آن روى آورده
اند, و بالاخره بعضى هم, از ديدگاههاى مختلف بدان در نگريسته اند. من تصميم گرفتم,
در ذيل برخى از آيات, آثار ( اهل ذكر), برگزيدگان الاهى, اهل بيت را اضافه كنم, كه
اين آثار, كاشف اسرار تاويل است. اما آنچه را من نقل كرده ام و با اجماع شيعه
مخالف است, من از نقل آن, آهنگ عرضه اعتقاد خويش را نداشته ام و بدان عمل نمى كنم,
من اينگونه روايات را مىآورم تا خوانندگان آگاه بنگرند كه اين آثار چگونه نقل
گرديده و از چه كسى روايت شده است تا در چاره جوئى براى توجيه و تاويل اين آثار
مفيد, افتد. با توجه به اين كه هرجا رواياتى به ظاهر متضاد با اين روايات را يافتم,
آنها را نيز آورده ام). 1
بيانات مولف بزرگوار اين تفسير, نشانگر هوشمندى و آگاهى وى, از چگونگى آثار و
روايات است. چنان كه روشن است, وى با اين تلاش كوشيده است تا براى پژوهشگران و
محققان, منبع عظيمى از روايات را فراهم آورد كه چنين كرده است و در اين مقدمه
كوتاه, بصراحت, آنان را به نقد و تحليل روايات و ارزشيابى آثار, فراخوانده است.
مرحوم شيخ حرعاملى درباره اين تفسير فرموده اند :
( از تاليفات اوست : كتاب نورالثقلين در تفسير قرآن در چهار جلد, كه نيكو ترتيب
داده و كار ارزشمندى را سامان داده است, چرا كه روايات پيامبر (ص) و ائمه (ع) را
در تفسير آيات, از منابع روائى بسيارى گردآورده و از غير اينان نقل نكرده است). 2
صاحب روضات, فرموده اند :
( تفسير نورالثقلين, كتابى است : لطيف, استوار, معتبر, جامع بسيارى از احاديث
اماميه در تفسير آيات و تاويل آن. ظاهر اين است كه مصنف وى, از هيچ كوششى براى
فراهم آوردن اخبار پراكنده در لابلاى كتابها, بازنايستاده است). 3
علامه طباطبائى, در مقدمه ى كوتاهى كه به اين تفسير نگاشته اند, چنين نوشته اند :
( اين كتاب, اثر ارزشمندى است كه مولف آن, اخبار پراكنده وارد شده در تفسير آيات
را جمع كرده, و تقريبا تمام احاديث ماثور از اهل بيت (ع) را آورده و در ترتيب و
ضبط و اشاره به مصادر روائى و منابع خود, به نيكى از عهده برآمده, و در تهذيب و
تنقيح روايات, تلاشى عظيم بكار بسته است. والحق, اين اثر از بهترين آثارى است كه
تلاشهاى تحقيقى در گذرگاه زمان, بيادگار نهاده اند و دستهاى پژوهش, در اين زمينه
نگاشته اند).4
مولف بزرگوار كتاب, پس از مقدمه كوتاهى كه قسمتى از آن را پيشتر آورديم, در تفسير
آيات, بدينگونه است كه وى ابتدا در هر سوره اى, روايات مربوط به ثواب قرائت را
مىآورد و آنگاه روايات مربوط به تفسير آيات را ذكر مى كند, بدون اين كه متن آيه را
بياورد.
مرحوم شيخ آقا بزرگ, ضمن ستايش از اين تفسير, نوشته اند : ( نياوردن متن آيات, در
يافتن روايات مربوط به آيه مطلوب, مشكل ايجاد مى كند) و چنين نيز هست, اما در چاپى
كه درباره آن سخن خواهيم گفت با تنظيم فهرستى دقيق, اين مشكل حل شده است.
( تفسير نورالثقلين) به سال 1383 به همت آقاى هاشم رسولى محلاتى با تصحيح براساس
سه نسخه و مقابله روايات با منابع و مصادر مولف و يادآورى موارد اختلاف, در 5 مجلد
منتشر شده است. محقق محترم پانوشتهائى نيز در توضيح لغات و عبارات برخى از روايات,
آورده است, و در پايان هر جلدى فهرستى آورده, نشانگر جايگاه آيات و روايات وارده
در ذيل آنها, كه با توجه به اين كه متن كتاب, آيات را ندارد, بسيار مفيد است.
مرحوم علامه طباطبائى نيز, مقدمه اى كوتاه بر آن نگاشته اند.
مولف
نورالثقلين
وى از عالمان, محدثان, اديبان و دانشمندان بزرگ قرن يازدهم هجرى است. مرحوم شيح
حرعاملى, درباره وى نوشته اند : ( وى, عالمى است فاضل, فقيه, محدث, معتمد, پارسا,
اديب و شاعر ( و جامع علوم و فنون). 5
وى از عالمان ( حويز) است كه در شيراز مسكن گزيده و در حوزه علوم اسلامى آن روز شيراز
داراى كرسى درس بوده و شاگردانى داشته است, از جمله مرحوم سيد نعمه الله جزارى. در
منابع و مصادرى كه در اختيار ما بود اطلاعى از چگونگى تحصيل, تدريس, و زندگانى وى
نيافتيم. از اولين منابع شرح حال وى كه ( رياض العلماء) است تا منابع ديگر, تنها
يادى از وى شده و اشاره اى به برخى از آثار او و توصيف به عناوينى كه آورديم. وى,
معاصر علامه مجلسى بوده است. در منابع شرح حال وى, از تاريخ وفاتش نيز سخنى به
ميان نيامده است محقق محترم تفسير, در صفحه اول كتاب نوشته اند ( المتوفى 1112). 6
------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1) نورالثقلين, ج 1 / 2.
(2) امل الامل, ج 2 / 154.
(3)
روضات الجنات), ج 4 / 213.
(4)
ورالثقلين), ج 1 ( ج).
(5) امل الامل), ج 2 / 154.
(6) رياض العلماء, ج 3 / 147.
برگرفته شده از مجله حوزه ش /20ص 76.
تفسير صافى
اين كتاب , يكى از آثار پرارج تفسيرى است كه بيشتر با جنبه
روائى و نقلى نگاشته شده است .
است . مولف آن , كه در جامعيت و گستردگى دانش و تسلط بر ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى
, از عالمان كم نظير است , درس تفسير خود سعى كرده است , تفسيرى پيراسته از انديشه
هاى گوناگون عرضه كند .
مولف , تفسير را , با مقدمه اى آغاز مى كند و ضمن آن , از جريان تفسير نگارى و
زمينه هاى تفاسير نوشته شده در فرهنگ اسلامى سخن مى گويد . پس از آن , به انواع
تفسيرنگارى اشاره اى دارد و اعتراضى به تفسيرنگارى , بدون توجه به اهل البيت(ع) و
تعاليم آن بزرگواران , بالاخره از تفاسيرى سخن به ميان مىآورد كه با اخبار و
روايات , قرآن را تفسير كرداند , و ياد آورى مى كند اينگونه تفاسير نيز از كاستيها
و ناهنجاريها , بدور نيستند , اينگونه تفاسير , يا كامل نيستند , يا تفسير تمام
آيات را ندارند . برخى نيز سرشارند از اخبار ضعيف و در برخى ديگر رواياتى آمده ,
بى ارتباط با موضوع , بدون تدوين شايسته و ترتيبى زيبا .
افزون بر اينها , در اينگونه تفاسير , رواياتى راه يافته است , كه مشتمل بر
تاويلاتى است , نفرت زاى و مطالبى باطل همانند نسبت عصيان و سفاهت به انبياء و
بالاخره در اين مجموعه ها , گاه روايات , به ظاهر متضادند و مفسران هيچگونه تلاشى
, براى رفع تضاد از اين ظواهر بكار نسبته اند مرحوم فيض , بعد از اين مطالب فرمايد
: به هر حال من تاكنون , در ميان تفاسير با همه گستردگى تعداد آنها , تفسيرى مهذب
و پيراسته از ناهنجاريها با بيانى كافى كه تشنه گان را سيراب كند , نيافته ام و
اميدوارم اين تفسير , همانى باشد كه انتظار مى رود . (1)مرحوم فيض , پس از اين
مقدمه , مقدمات دوازده گانه اى را براساس روايات نگاشته اند , از تمسك به قرآن و
اين كه دانش قرآن در نزد اهلبيت (ع)است , تفسير به راى , جمع قرآن , اين كه قرآن ,
بيانگر همه چيز است و تبيين معناى آن و ... و در مقدمه دوازدهم , روش نگارش تفسير
را بيان كرده است . و پس از اين مقدمات تفسير آغاز مى شود . (2)مولف , براساس آنچه
در مقدمه دوازدهم بيان داشته است آيات را براساس روايات , تفسير مى كند , و گاه
توضيحاتى در تبيين روايات مىآورد و اگر در ذيل آيه اى به روايت معتبرى دست نيابد ,
نكات توضيحى , پيرامون آيات را از مفسران سود مى جويد و در تفسير سوره بقره ,
بيشتر از تفسير منسوب به امام حسن عسكرى (ع)بهره گرفته است .
بهر حال تفسير صافى , 0از تفاسير معتمد و سودمند و گرانقدر شيعى است , علامه
طباطبائى درباره مرحوم فيض آثاروى از جمله تفسير صافى فرمده اند : (اين مرد , جامع
علوم است و بجامعيت او , در عالم اسلام كمتر كسى را سراغ داريم و ملاحظه مى شود كه
در علوم مستقلا وارد شده , و علوم را با هم خلط ومزج نكرده است . در تفسير صافى ,
واصفى و مصفى , كه روش تفسير روائى دارد , ابدا وارد مسائل فلسفى و عرفانى و شهودى
نمى گردد , در اخبار , كسى كه كتاب وافى او را مطالعه كند , مى بيند يكى اخبارى
صرف است و گوئى اصلا فلسفه نخوانده است , در كتاب هاى عرفانى و ذوقى نيز , از همان
روش تجاوز نمى كند و از موضوع خارج نمى شود)(3).
مرحوم فيض , تفسير ديگرى دارد با عنوان (اصفى)كه گزينش است از تفسير صافى .
مولف در مقدمه آن مى گويد :
(اين تفسير را از تفسير ديگرم : (صافى)برگزيدم . و در نگارش آن گزيده گوئى را پيشه
ساختم و آن را از زوايد پيراستم , در تفسير آيات , به بيان آياتى كه نيازمند توضيح
بودند , با توجه به كلام معصومين , همت گماشتم , هرگاه از تفسير قمى چيزى آوردم كه
منسوب به معصوم (ع)نيست در آغازش واژه (قمى) را نهادم , تا از روايات ديگر جدا شود
, و اگر چيزى از طريق عامه نقل كردم , آن را با كلمه (روى)از روايات ديگر متمايز
ساختم و ...)تفسير اصفى , دوبار به سالهاى 1274 و 1310 در حاشيه تفسير صافى , به
چاپ رسيده است و پس از آن دريكجلد و مستقلا نشر يافته است و اينك , به همت برخى از
فاضلان در مركز تحقيقات و پژوهشهاى علمى و اسلامى ـ دفتر تبليغات , تحقيق و تصحيح شده
و منابع روايات آن استخراج گرديده , كه اميد است در آينده نزديك , منتشر شود .)بجز
اين دو تفسير , مرحوم فيض , تفسير ديگر دارد كه گزينشى است از اصفى كه مصفى نام
دارد.
--------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1)
تفسير صافى), ج 1 / 14 ـ 10 مقدمه , چاپ بيروت .
(2)
همان مدرك), / 66 ـ 15 .
(3)
مهرتابان, / 26 .
برگرفته شده از مجله حوزه ش /21/ص 51.
الجوهر الثمين
ازتفاسير ارزشمند و قابل توجهى است كه اخيرا به زيور طبع
آراسته گرديده است . مولف آن كه از محققات , محدثان , مفسران و فقيهان بزرگ شيعه
است و به كثرت آثار وجودت تاليف مشهور است . سه بار قرآن را تفسير كرده است و هر
كدام از آثارش را به نام ويژه اى , ناميده است . آنچه اينك از آن ياد مى كنيم و به
اجمال پيرامون آن سخن مى گوئيم , تفسيرى است با عنوان (الجوهر الثمين فى تفسير
الكتاب المبين)
مرحوم شيخ آقابزرگ فرموده اند:
(الجوهر الثمين)تفسيرى است مزجى همانند (تفسير صافى)و بدون مقدمات آن در دو جلد
بزرگ كه جلد دوم آن از سوره اسراء آغاز و من نسخه اى از آن را به خط مولف , نزد
نوه مولف ديدم . وى نگارش جلد دوم آن را به سال 19 / ربيع الاول 1239 , به پايان
برده است .)(1)
شيوه
تدوين
مولف , ابتداء ازجايگاه نزول سوره سخن مى گويد و پس از آن , با اشاره اى به شماره
آيات سوره واختلاف موجود در آن , قسمتى از سوره را انتخاب كرده , اول آيات را ذكر
مى كند و سپس به تفسير آيات مى پردازد . در تفسير آيات , ابتداء ثواب قرائت است و
بعد ازآن تشريح و تبيين جمله ها وغالبا بااتكاء به روايات و برخى ازاقوال مفسران .
در نقل اقوال مفسران , توجهى شايسته است به اقوال تمام مفسران , شيعه و سنى ,
متقدم و متاخر , گاهى با نقد و تحليل و گاه صرفا با نقل و اشاره , مسائل عقيدتى
بسيار خلاصه و فشرده آمده است تا جائى از محدوده توضيح آيات بيرون نرود . نقل قصص
و تاريخ , به تفصيل نيست و آنچه آمده , غالبا بدون نقد و تحليل است . با انتخابى
شايسته . به قرائت هاى مختلف در آيات , توجه شده و با توجيه معانى انتخاب شده ,
غالبابه استدلال و توجيه پرداخته است , و اين همه با نثرى روان روشن و رسا بيان
شده است , و اين شيوه تفسيرى مولف است كه پس از اين , به آن اشاره ئى خواهيم داشت
.
دكتر سيد محمد بحر العلوم , در ضمن مقدمه مفصل و سودمند و خود براين تفسير, درباره
آن نوشته اند:
(در چهار چوپ جريان تفسيرنگارى شعى , در روشن تفسيرى پس از مجموع البيان , اين
تفسير را مى توان حلقه مفقوده اى دانست كه در جمع بين جنبه هاى عقلانى در تفسير و
تلاش براى دست يافتن به روشى سهل و آسان در تعبير و عرضه مطالب , همت ورزيده است
.)(2)در نگارش و تبيين مطالب , توضيح روشن و رسا , نثر روان و استوار محدود ساختن
مطالب در محدوده روشنگرى پيرامون آيات و پرهيز از (اطناب ممل) و (ايجاز مخل)دقت
شايسته در انتخاب روايت و منقولات و ... از جمله ويژگيهاى برجسته اين تفسيراست اين
تفسير , تفسير متوسط مولف است , از تفسير (الوجيز)وى گسترده و از (صفوه
التفاسير)كوچكتر و خلاصه تر.
(الجوهر الثمين)در شش جلد با چاپى منقح و زيبا به قطع وزيرى با تصحيح و تعليق سيد
صباح شبرنوه مولف , بر اساس نسخه اصل به خط مجلف , با برخى از تضويح بوسيله (دار
الزهراء)در بيروت , چاپ و منتشر شده است .
آقاى دكتر سيد محمد بحر العلوم , بر اين تفسير , مقدمه اى نوشتند مفصل و سودمند و
در ضمن آن , از تفسير و مفسران شيعه , ميراث تفسيرى شيعه و گستردگى آن زندگانى مولف
و آثار وى , اشاره ئى به تفسير (الجوهر الثمنين)و روش تفسيرى مولف و ... سخن گفته
است . محقق و ناشر با چاپ و نشر اين اثر گرانقدر, خدمت شايسته به فرهنگ اسلامى
كردند . سعيشان مشكورباد.
--------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1)
الذريعه, ج 5 / 288 .
(2)
الجوهر الثمين, ج 1 / 41 .
برگرفته شده از مجله حوزه ش /21/ص 53.
الوجيز فى التفسير
تفسير مختصر و موجز مرحوم شبر است در صفحه عنوان نسخه مطبوع آن
(تفسير القرآن الكريم) گذاشته اند , اين تفسير درميان تفاسير شيعه از جايگاه و
الائى بر خوردار است . مولف , در آغاز كتاب و پس از سپاس خداوند و درود بر پيامبر
و اهل البيت و اشاره به موقعيت ائمه (ع) در تفسير قرآن , درباره تفسير خود نوشته
اند :
(اين كلماتى است شريف و پژوهشهائى بلند و گفتار قانع كننده و اشاراتى كامل تمام
متعلق به تبيين و توضيح برخى از مشكلات آيات قرآن و جمله هاى دوراز ذهن آن .
ما در تبيين اين حقايق , غالبا به آنچه از گنجينه داران اسرار وحى و قرآن و كانهاى
جواهر دانش و تاويل (اهل البيت) (ع) كه جبرئيل برخانه آنان نازل مى گشت , مراجعه
كرده ايم , و توضيحات خود را پيرامون آيات , با اشاره اى گذرا به لطيف ترين عبارت
, بيان كرده ايم .) (1)
و براستى , چنين است , در اين تفسير گرانمايه با همه اختصار و گزينشى كه دارد به
اقوال مفسران اشاراتى رفته است , جملات آيات بروشنى تبيين شده است , روايات ائمه
(ع) مورد توجه قرار گرفته , و نكته هاى دقيق و لازم قرائت و اختلاف قراء آمده است
بگونه اى شايسته در تفسير آيات به آيات ديگر قرآن توجه شده و در صورت لزوم شان
نزول آيات نيز مورد توجه قرار گرفته است .
دكتر حامد حضنى , استاد دانشگاه (عين شمس) قاهر در مقدمه ارزشمند خود براين تفسير
نوشته است :
(اين تفسير در نهايت بار يك بينى بين امت در عرضه معانى و ايجاز در عبارات و تحرير
مطالب جمع كرده است . ما همواره در محافل دانش از آشنايان به فن تفسير مى شنيديم
كه با شگفتى از تفسير (جلالين)ياد مى كردند و مى گفتند :
اين تفسير , براى متخصصات در تفسير مفيد است و نه براى آغازگران دانش تفسير. چرا
كه عبارت تفسير جلالين همانند كليد واژه ها و مصطلحات علمى است كه معانى بسيار
بهمراه دارند كه اگر به تفصيل پرادخته شود , مجلداتى خواهد شد.و ما اگر اين حكم را
درباره آن تفسير بپذيريم , درباره اين تفسير مى گوئيم : هم براى متخصصات است و هم
براى مبتدئان . چرا كه مولف , از يك سوى در تمركز معانى و ايجاز در تعبير و علاقه
شديد به عرضه مصطلحات تفسيرى , سنگ تمام نهاده است , و از سوى ديگر روشى سهل و
زودياب , بين شيوه ساده نگارى و روش و تحليل و تعليل جمع كرده است و بگونه اى كه
آغاز گران اين دانش , در مراجعه به آن به سختى نمى افتد.
ويژگى ديگر و منحصر به فرد آن , توجه شايسته به وجوه منقول از عالمان پيشين در
قرائت است , بگونه اى كه قرائت قريب به اتفاق الفاظ را براساس وجوه قراآت معروف ,
نزد عالمان تجويد , مشخص كرده است . از اين روى , تفسير وى جامع قرائت حفص و
ديگران است . بدينسان , براساس آنچه من مى دانم نسفى نيز با اين كه از مفسران است
كه به اين جهت , عنايت تام داشته است , به پايه اين مفسر بزرگوار نمى رسد) (2) .
بارى , (الوجيز فى التفسير) معروف به (تفسير شبر) از آثار گرانقدر تفسيرى است كه
با زبده گزينى , و گزيده گوئى سلاست تعبير , شيوائى نثر , تبيين روش معانى آيات ,
درميان تفاسير , از جايگاه والائى برخوردار است .
--------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1) تفسير القرآن الكريم , / 38 .
(2) مدرك پيشين , / مقدمه دكتر حامد حضنى , و نيز (نظرات فى الكتب الخالده) , .
تفسيرالقرآن الكريم
تفسيرى است, جامع, عمــيق و گــرانقدر, از برخــى از ســوره ها
و آيــات قــرآن تاليف مرحوم ملا صدرا.
در قرن يازدهــم هجــرى, تفــسير قــرآن و تــدوين آثار, در
ارتباط با قرآن, از جهات گــونـاگونــى رائــج بــوده است. در ميــان آثــار تدوين
شده در اين قرن, و نيز در جريان تفسيرنگارى شيعه, تفسير ملاصدرا ـ چونان ديگر
آثارش ـ از جايگاهى بلند و منزلتى عظيم برخوردار است تفسير ملاصدرا, شامل تفسير
همه قرآن نيست. چرا كه او در آغاز, تصميم به نگارش تفسيرى كامل نداشته است. وى
ابتداء, مطابق حال و ذوق خود, به تفسير برخى از سوره ها مبادرت ورزيده, و سرانجام
به انديشه نگارش تفسيرى به تمام قرآن مى افتد. و در آغاز تفسير سوره سجده چنين مى
نگارد :
( ... پس از آن كه از اسرار معانى برخى از سوره ها پرده برگرفتم و ناپيدائى هاى
برخى از آيات را آشكار ساختم , اميدوارم كتابى جامع و تفسيرى بزرگ بپردازم كه
بزرگان و برجستگان از عالمان همانندش را نديده باشند ...). 1
مرحوم صدرا, پيش از اين تصميم رساله هاى تفسيرى, نگاشته بوده است, و پس از اين
عزم, ابتدا مقدمه اى به آن نگاشته, كه همان كتاب معروف ( مفاتيح الغيب) است. در
اين كتاب, وى مبانى فكرى خود و كلياتى را كه در تفسير قرآن مورد توجه اش بوده است,
آورده و چهارچوب كار خود را عرضه كرده است پس از آن, به نگارش تفسير كامل پرداخته
و از تفسير سوره حمد آغاز كرده و تا آيه / 65 سوره بقره, ادامه يافته است, و بقيه
را يا فرصت نگاشتن نيافته است و يا به دست ما نرسيده است.
مجموعه اين بحثهاى تفسير, در مدت طولانى و در ضمن كارهاى ديگر و تاليفات مختلف
صدرالمتالهين نگاشته شده است. ( تقريبا در طول 25 سال) , اين چگونگى از يكسو باعث
برخى از تكرارها در بخشهاى مختلف شده است, مثلا در تفسير سوره جمعه, چند صفحه اى
در مورد نماز, نگاشته است كه عين همانها, با همان الفاظ, در اوائل سوره بقره نيز
آمده است و اين نمونه ها كم نيست. و از سوى ديگر, در اين مدت طولانى, صدرالمتالهين
در موقعيت هاى فكرى و اجتماعى گونه گونى مى زيسته است. بدينجهت نوشته هاى او نيز
داراى سطوحى مختلف شده است. ليكن جهت و مبناى كار او كه همان حكمت متعاليه است در
تمام اين رساله ها, حكومت مى كند. و خصوصا در تفسير سوره حمد و بقره اظهار مطالب
عرفانى و مبانى آن واضحتر و بى پرده تر مى شود, در صورتى كه در نوشته هاى اولى او
كمتر و يا در لفافه است.
برگرفته شده از مجله حوزه ش /20ص 78.
روض الجنان
اين تفسير,كه به تفسيرابوالفتوح رازى معروف است,يكى
ازآثارگرانقدر فرهنگ اسلامى و تفاسير مهم و پربار تشيع است.
تفسير ابوالفتوح, در قرن ششم هجرى نگاشته شده است. تا آن روز
پژوهشهاى قرآنى و تفسيرى عالمان اسلامى, بيشتر به زبان عربى سامان يافته بود و اين تفسير, گرچه اولين تفسير پارسى نيست,(1)ولى از مفصل
ترين, مهمترين, بزرگترين و معتبرترين تفاسير زبان فارسى است.
انگيزه
تاليف
مولف بزرگوار, پس از آن كه تفسير قرآن كريم را از مواهب الاهى
شمرده, به تبيين شرائط لازم براى مفسر پرداخته و براى مفسر, اطلاع بر علوم ادبى,
آشنائى به دانش كلام و حكمت, و آگاهى به اصول فقه و فقه در حد فقاهت و اجتهاد و
تسلط بر ديگر علوم اسلامى را لازم دانسته است. در انگيزه نگارش كتاب خود, چنين
نوشته است:
( پس چون جماعتى از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تدين, اقتراح كردند كه
در اين باب جمعى بايد كردن, چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع, واجب
ديدم اجابت كردن ايشان, و وعده دادن به دو تفسير: يكى به پارسى و يكى به تازى, جز
كه پارسى مقدم شد بر تازى, براى آن كه طالبان اين بيشتر بودند و فايده هركس بدو
عامتر بود. و اين كتاب انشاالـلـه از ميانه اطناب و اختصار بود. اطنابى كه ممل
نباشد و اختصارى كه مخل نباشد) (2) در همينجا يادآورى مى كنيم, كه گويا وعده شيخ,
درباره تفسير ( عربى) تحقق نمى پذيرد, و وى موفق به نگارش آن نمى شود, و آنچه در
برخى از شرح حالها آمده است كه وى تفسيرى نيز به عربى داشته است, (3) كه استنباطى
است از همين مقدمه و اين, چندان كه روشن است, نشانگر تصميم وى براى نگارش ( تفسير
عربى) است و بهيچ روى, دلالت بر نوشته شدن آن ندارد.
آقاى ابن يوسف شيرازى نوشته اند:
( ... و وعده كرده اند كه پس از اتمام اين, تفسير ديگرى كه نيز جمعى از دانشمندان
خواهش كرده اند, به زبان عربى تاليف نمايند, ولى تفسير عربى ايشان در دست نيست و
ظاهر آن است كه موفق به تاليف آن نشده والا ابن شهر آشوب و منتجب الدين حتما آن را
نقل مى كرده اند) (4)
و نيز در جاى ديگر در اين زمينه نوشته اند:
( و از تفسير عربى وى, كه در مقدمه اين تفسير, تاليف آن را وعده داده اند,اثرى
نيست. نگارنده شنيده بود, كه دانشمند معاصر, آقاى شيخ آقا بزرگ طهرانى دام عمره
وتوفيقه, مولف كتاب بزرگ ( الذريعه الى تصانيف) به نسخه اى از اين تفسير دست
يافته, شرحى به ايشان عرض و استعلام از واقع نمود. در جواب مرقوم فرموده اند: كه
من تا به حال, بدان دست نيافته ام, ليكن يكى از هنديها كه به عتبات مشرف شده بود,
وجود آن را در يكى از كتابخانه هاى هند خبر داد و بنا شد كه نمونه اى از آن را در
مراجعت بدانجا استنساخ و براى ما بفرستد, اما تاكنون نفرستاده است).(5)
روح
الجنان در گفتار بزرگان
تفسير ابوالفتوح رازى, پس از نگارش, هماره مورد توجه عالمان و محققان اسلامى بوده
است. شرح حال نگاران و محققان اسلامى, اين تفسير را بسيار ستوده اند و به آن ارج
نهاده اند, ابن شهر آشوب مى گويد :
از تاليفات اوست, ( روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن) كه به زبان فارسى
است و شگفت انگيز .
مرحوم ميرزا عبدالله افندى در رياض العلماء جلد 2 صفحه 158 مى نويسد:
تفسير فارسى او از بزرگترين و سودمندترين و پرفايده ترين كتابهاست ,من آن را
خواندم, دريائى است مواج .
----------------------------------------------------------------------------
پاورقيها
(1) قبل از تفسير شيخ , چند تفسير ديگر به زبان فارسى نوشته شده بود, پس از ترجمه
تفسير كبير طبرى كه به دستور منصورين نوح, و بهمكارى جمعى از دانشمندان و فضلاى
ماوراءالنهر ترجمه شده بود ( سبك شناسى, ج 1 / 168) تفسيرى ديگر بفارسى نگاشته شد
با عنوان ( تاج التراجم تفسيرالقرآن الاعاجم) بقلم عمادالدين ابوالمظفر طاهربن
محمد اسفراينى ( م 471) ( كشف الظنون, ج 1 / 268, تاريخ ادبيات در ايران, ج 2 /
903) و پس از آن, ابونصر احمدبن حسن سليمانى زاهدى تفسيرى به پارسى نوشت كه به (
تفسير زاهدى) معروف است. و بالاخره ( تفسير سورآبادى) است. از ابوبكر عتيق بن محمد
هروى سورآبادى (تاريخ ادبيات در ايران, ج 2 / 902, تحقيق در تفسير ابوالفتوح, ج 1
/ 58).
(2) تفسير ابوالفتوح , ج 1 / 1, چاپ مرحوم ( آيه الله شعرانى).
(3) مجالس المومنين, ج 1 / 490.
(4) فهرست كتابخانه مدرسه عالى سپهسالار ـ شهيد مطهرى ـ) ج 1 / 131.
(5) فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس) , ج 3 / 25.
برگرفته شده از مجله حوزه ش /20ص 64.
البرهان فى تفسيرالقرآن
اين كتاب يكى از آثار سودمند و گرانمايه فرهنگ اسلامى, در
جريان تفسير نگارى است. اينگونه آثار همگون با آثارى است كه پيشتر از آنها با
عنوان ( تفسير نقلى) ياد كرديم. با اين تفاوت كه آن آثار, با توجه به شرايط فرهنگى
آنها بدانگونه تدوين يافته بودند اما آثارى همانند ( البرهان) با ديدگاه ويژه اى
است در تفسيرنگارى كه معتقد است كه قرآن, تنها با حديث قابل تفسير است, بدون هيچ
اظهارنظر. مرحوم آيه الله شهيد مطهرى, درباره اين تفسير مى فرمايند :
( اين تفسير, طبق مذاق اخباريين است, كه قرآن را تنها با حديث قابل تفسير مى
دانند, بدون هيچ توضيح ديگرى و حتى بدون اينكه كوچكترين توضيحى درباره همان احاديث
و كيفيت تفسيرى آن احاديث داده شود, بلكه صرفا به اين صورت كه احاديث مربوطه نقل
گردد و به همان نقل اكتفا شود). 1
شرح حال نگاران, در شرح حال مرحوم بحرانى, از اين تفسير ياد كرده اند, مرحوم ميرزا
عبدالله افندى, مى نويسد : (البرهان فى تفسيرالقرآن) مشتمل اخبارى است از اهل
البيت كه مولف, آن را به عنوان هديه اى براى شاه سليمان صفوى, نگاشته است. وى, اين
روايات را از كتابهاى متعددى فراهم آورده ,برخى از اين كتابها غير مشهورند و برخى
حتى در منابع بحارالانوار استاد ما نيز نيامده است).2
مولف, تفسير ( برهان) را با يك مقدمه اى پيرامون عظمت قرآن, كه ضمن آن از گرايش
عالمان زمان خود به تفاسير غير روائى انتقاد كرده است, شروع مى كند. پس از اين مقدمه,
در ضمن 16 باب پيرامون فضيلت ( عالم و متعلم) , ( فضيلت قرآن) ( ثقلين) و روايات
مربوط به اهل البيت از طريق فريقين, ( نهى از تفسير قرآن به راى) و ... سخن گفته و
درباب شانزدهم, منابع تفسيرش را بيان كرده است.
مرحوم بحرانى بجز اين كتاب ,در زمينه تفسير دو كتاب دارد. 1 . ( الهادى و
ضياءالنادى) كه در حقيقت گزيده ( برهان) است. برخى از شرح حال نگاران از اين كتاب
ياد كرده اند, مرحوم شيخ آقا بزرگ مى نويسند :
( كتابى است در تفسير قرآن كه بسيارى از آنها برگرفته شده از روايات اهل البيت
است. تمام روايات اين كتاب از منابع معتبر است همانند ( كافى) (من لايحضر) , (
التوحيد) و ... 3
گزارشى كه مرحوم شيخ آقا بزرگ از مقدمه آن ارائه داده اند, مويد سخن برخى از شرح
حال نگاران است كه اين كتاب را گزيده ( تفسير برهان) مى دانند, عناوين ياد شده در
( الذريعه) همان عناوين مقدمه ( تفسير برهان) است .
2 ـ ( نورالانوار فى تفسيرالقرآن) برخى از شرح حال نگاران, از اين كتاب ياد كرده
اند و مرحوم آقا بزرگ, نسخه قسمتى از آن را نشان داده است . 4
مولف
البرهان
سيد هاشم بن سليمان الحسينى البرحينى, از محدثان, فقيهان, مولفان و شخصيتهاى برجسته
قرن يازدهم هجرى است. شرح حال نگاران و محققان اسلامى, شخصيت وى را ستوده اند و از
وى با عناوين محدث, فقيه, مفسر, رجالى اديب و عابد و زاهد ياد كرده اند.
مرحوم شيخ حر عاملى مى نويسد :
( سيد هاشم بن سليمان ... عالمى است زبردست, و فاضلى است باريك بين, و آشناى به
تفسير و ادبيات و رجال. وى تفسير بزرگى دارد كه من آن را نزد وى ديده ام).5
( سيد هاشم بن سليمان... عالم فاضل مدقق, فقيه, عارف, مفسر, رجالى, محدث متتبع,
امامى, در كثرت تتبع تالى مجلسى اش مى شمارند و هر يك از تاليفات وى حاكى از مراتب
اطلاعاتش مى باشد و كثرت تتبع او را برهانى لايح است). 6
تاريخ تولد و چگونگى تحصيل و تعليم و تعلم مرحوم بحرانى و نيز زمان توقف وى در
نجف, روشن نيست. منابع شرح حال وى, از جزئيات زندگانى او خالى است. شرح حال
نگارانى كه چگونگى هاى زندگى وى را آورده اند, به زمان ولادت و چگونگى تحصيلات وى
نپرداخته اند. وى در نجف, به محضر اديب برومند و عالم جليل, مرحوم شيخ فخرالدين
طريحى رسيده و از وى اجازه روايتى دارد و نيز از سيد عبدالعظيم, فرزند سيد عباس
اخبارى استرآبادى. بيش از آنچه آورديم, اطلاعى از چگونگى تحصيل و اساتيد وى در دست
نيست. تنى چند از عالمان و محدثان نيز, از مرحوم بحرانى روايت مى كنند. مولف (
البرهان) پس از تحصيلات عاليه به زادگاهش برمى گردد و بعد از شيخ محمدبن ماجد,
مرجعيت آن سامان به وى مى رسد, وى در موقعيت والاى مرجعيت, قضاوت مى كرد, به امور
مردم قيام كرده به شايستگى, به چگونگى امور مردم رسيدگى مى كرد.
او در امر به معروف و نهى از منكر و ريشه كن ساختن ظلم ستمگران, تلاشى پيگير داشت
و در اين راه از هيچ نمى هراسيد. 7
نكته اى كه در زندگانى اين عالم جليل القدر, قابل تذكر است اين كه, مرحوم شيخ يوسف
بحرانى ضمن تجليل از مقام علمى و عملى مرحوم بحرانى و نيز تصريح به اين كه وى,
داراى موقعيت قضائى بوده است, مى نويسد :
( كتابهاى فراوانى نگاشته كه نشانگر شدت تتبع و گستردگى آگاهيهاى وى هستند اما من
در ميان تاليفات وى, به كتابى در احكام شرعيه, حتى در يك مساله جزئى دست نيافتم,
آنچه ايشان نوشته است جمع است و تاليف, و تا آنجا كه من مى دانم, در اين آثار بحث
و بررسى اقوال و گزينش يك قول نيست, و نمى دانم اين عدم اظهارنظر, بخاطر اين است
كه وى به مرتبه اجتهاد نرسيده بود, يا اين كه از شدت ورع, از اظهار نظر دورى مى
جست). 8
مرحوم ( محسن عاملى) به نقد اين سخن پرداخته اند و مى گويند : ( شما تصريح كرده
ايد, وى تصدى امور قضائى را بعهده داشته و به نيكوترين وجه از عهده برمىآيد, چگونه
نمى دانيد كه به مرتبه اجتهاد رسيده بوده يا نه, آيا قضاوت, بدون اجتهاد ممكن است
؟) 9 بر بيان مرحوم ( عاملى) بايد افزود كه وى كتابى در فقه با عنوان ( التنبيهات
فى الفقه) داشته است. مرحوم ميرزا عبدالله افندى گويد :
كتابى است نيكو و بزرگ داراى استدلالهاى فقهى, تا آخر ابواب فقه, كه نزد (ورثه
مولف, موجود است) . 10
-----------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1) خدمات
متقابل اسلام و ايران / 461.
(2) رياض العلماء, ج 5 / 301.
(3) الذريعه, ج 25 / 124.
(4) الذريعه, ج 24 / 360. تفسير برهان پس
از چاپ دو جلد بقطع رحلى بزرگ كه به سال 1032 به چاپ سنگى انجام يافته بود, در سال
1334 به چاپ حروفى و با تصحيح و مقابله آقاى سيد محمود موسوى زرندى, انتشار يافته
است و همين چاپ بارهاى بار است كه تجديد شده است.
(5) امل الامل ج 2 / 341.
(6) ريحانه الادب, ج 1 / 233.
(7) لولجه البحرين, / 63.
(8) همان مدرك, 64/.
(9) اعيان الشيعه, ج 10 / 249.
(10) رياض العلماء ج 5 / 300. براى آگاهى بيشتر از شرح حال و آثار روى رك : ( رياض
العلماء) ج 50 / 298, ( اعيان الشيعه), ج 10 / 249, (لولوه البحرين) , / 63, (
روضات الجنات) , ج 8 / 181,(انورالبدرين),136/ ( ريحانه الادب), ج 1 / 233, (
فوائدالرضويه), / 705, ( الكنى والالقاب) ج 3 / 107 , ( مستدرك الوسائل), ج 3 /
389 و نيز بنگريد به كتاب سودمند زندگينامه علامه بحرينى) سيد محمد برهانى.
برگرفته شده از مجله حوزه ش /20 ص 74.
آلاء الرحمن
قهرمان سترگ و خستگى ناپذير ميدان تحقيق و تتبع , علامه شيخ
جواد بلاغى , مدافع سرسخت مرزهاى عقيده و ايمان , در حيات علمى پژوهشى خود , از
جمله به نگارش تفسيرى دست يازيد , ژرف و پرمايه . (( آلاء الرحن)) تفسيرى است ,
موجز و پرمايه,با عبارتى روشن , دريغا كه ناتمام مانده است .
آنچه تاليف يافته است , دو بخش است در يك مجلد : بخش اول در
392 صفحه ـ شامل مقدمه تفسير و تفسير سوره (( حمد)) و (( بقره)) و سوره (( آل
عمران)) , بخش دوم در 149 صفحه , شامل تفسير سوره (( نساء)) تا آيه 58 , و آيه 6 ,
از سوره مائده مقدمه آن در عين اختصار , شامل , مباحث سومند و مسائل بسيار است .
از جمله بحث درباره مانند فنا ناپذيرى قرآن كريم و اهميتهاى گوناگون آن , از نظر هدايت
و تعليم راه درست .
يكى از فاضلان سطرى چند در پايان كتاب (( آلاء الرحمن)) نوشته كه قسمتى از آن را
مىآوريم : (( دريغا و دردا , ما را و همه مسلمانان را , كه رشته اين نوشته بزرگ و
اين تاليف گرانمايه , پيش از پايان يافتن از هم گسست , و اين ريسمان محكم پاره شد
. و فاجعه مرگ اين استوانه دين و تكيه گاه مسلمانان فرا رسيد , و شيخ محمد جواد
بلاغى در گذشت . او كه مطالب علمى را چونان درهاى درخشان و مرواريدهاى غلطان در
تفسير آيات قرآن , بيان مى داشت)) . (1)
---------------------------------------------------------
پى نوشت :
(1) ( بيدار گران اقاليم
قبله) / 188.
بر گرفته شده از مجله حوزه ش /21ص 63.
تفسيرالقرآن الكريم
شهيد
مرحوم آيه الله سيد مصطفى خمينى
تفسيرى است جامع از ديدگاههاى گونه گون , كه علامه شهيد ,
مرحوم آيه الله سيد مصطفى خمينى , نگاشته است . اين تفسير , با تفسير سوره حمد
آغاز مى شود , و متاسفانه با شهادت جانگداز وى در آيه / 46 سوره بقره متوقف مى
ماند . مولف شهيد اين تفسير گرانقدر در تفسير آيه از ابعاد مختلف , ادبى , بلاغى ,
فقهى , كلامى , عرفانى , فلسفى و ... سخن رانده , و با مراجعه به منابع بسيارى
بحثهاى مفصل و ارزشمندى را ارائه داده است . چند سال پيش ابتداء جلد اول آن , شامل
تمام سوره حمد , با حروفى ناهنجار , اما تحقيقى شايسته , استخراج منابع و عرضه
اقوال بر مصدر منتشر شد .
پس از آن در چهار جلد با حروف چينى و تجليد شايسته و زيبا اما بدون تحقيق شايسته
انتشار يافت ,تحقيق متن ,استخراج منابع اقوال ,روايات تا بخشى از تفسير سوره بقره
ادامه مى يابد و پس از آن متوقف مى گردد .
اين چاپ نه تنها از فهرستهاى فنى و لازم خالى است بلكه ضرورىترين فهرست ها يعنى
فهرست موضوعات را نيز ندارد . كه اميد است در چاپهاى آينده , اين كاستيها جبران
شود .
برگرفته شده از مجله حوزه ش /21ص 64.
جامع البيان فى تفسير القرآن
تفسير
كبيرمحمد بن جرير طبرى آملى متوفاى سال 310
عالمان , محققان و پژوهشگران اسلامى , از ديرباز , قرآن را
بعنوان منبع افكار وانديشه هامى شناختند و كتاب الاهى را چونان سنگ زيرين بناى
تفكرخودتلقى مى كردند و در تحليلها , پژوهشها , نقد و بررسى افكار و داورى , به
قرآن بازمى گشتند .
بدينسان , پيشانى برآستانش مى سائيدند و بيشترو پيشترازهرچيزازآبشخور زلال آن,
سيراب مى گشتند . مراجعه هاى مكرر , براى فهم قرآن و جستجوبراى شناسائى ابهامها و
سوال از چگونگيهاى آيات و پاسخ پيامبر و ديگر آشنايان به ابعاد مختلف قرآن, جريان
تفسير را بوجود آورد ; و در ادامه اين برخوردها و بهره ورى از اين بحثها اين همه
تدوين گشت وتفاسيرمدون بوجودآمد(1).
تفسير نگارى , در جريانهاى مختلف فرهنگ اسلامى, چنانكه پيشتر گفتيم سابقه اى بس
كهن دارد . گرچه بر اساس باور ما و به مقتضاى دلايل محكم و مستند و غير قابل انكار
هم تفسير قرآن و هم تدوين تفسير از تشيع آغاز گشت (2). اما جريانهاى گوناگون ديگر
نيز , در آستان قرآن , خدمات بزرگ و شايسته اى انجام داده اند و آثار گران ارج
بلندى , سامان بخشيده اند . انصاف علمى , خستوئى بر تلاشها و كنكاشهاى عالمان ,
ارج گذارى , شناسائى و بهره ورى از اين آثار را ضرورى مى نمايد . بى گمان , معرفى
و بزرگدارى اين آثار و مولفان آنها , هرگز به معناى هماهنگى با همه مطالب و پذيرش
تمامت محتواى اين آثار نيست .
بسيارى از اين آثار , بويژه آنهائى كه پا به دايره نقد و تحليل و عرضه مطالب نهاده
اند ; در باره تشيع ـ جريان ناب و اصيل فرهنگ اسلامى ـ داوريهاى ناشايسته اى كرده
و به لغزشهاى ناميمونى گرفتار شده اند ; و گاه از كنار آياتى كه به استناد منابع
موثق و معتمد عامه , در ارتباط با تشيع و رهبران بزرگ آن , نازل گشته با بى تفاوتى
, گذشته و حتى گاهى موضع نيز , گرفته اند ; كه به برخى از اين موضع ها و لغزشها,
در جاى خوداشاره خواهيم كرد.(3),با اين همه, هرگزنه مجوزمقابله به مثل است و نه
مانع از آن كه به آثار عالمان , محققان , محدثان , مفسران , وفقيهان عامه مراجعه
كنيم و از آثار آنان , بهره ببريم . عالمان و سلف صالح ما نيز , اينگونه بوده اند
. و هماره اين دادوستد فرهنگى , در حيات علمى عالمان ما و حوزه هاى علوم اسلامى
بوده است . افزون بر اينها , در نگريستن در اين آثار و تعمق در چگونگيهاى آنها در
شناخت فرهنگ تشيع و ابعاد گونه گون آن و نيز در فهم و درك موضع گيريها و آموزشهاى
اهل بيت و عالمان و بزرگان ما بسيار سودمند تواند بود .
جامع
البيان فى تفسير القرآن (4)
ازتفاسير كهن , گرانقدر و بسيار مهم فرهنگ اسلامى است . كه براى شناخت اقوال
پيشينيان از مفسران , صحابه , تابعان و ديگر اقوال مربوط به آيات , گسترده ترين و
مهمترين منبع تفسيرى است . تفسير طبرى را به حق ( ام التفاسير) ناميده اند و ما پس
از اين به تاثير آن , در پژوهشهاى قرآنى و نوشته هاى تفسيرى اشاره خواهيم كرد .
تفسير طبرى با اين كه در رده( تفاسير ماثور) به شمار مىآيد .
اما به لحاظ نقد و بررسى آراء , توجيه اقوال و گاه ترجيح برخى از نظريات بر بعضى
ديگر , آنرا از جمله ( تفاسير به راى) نيز , توان شمرد . برخى از شرح حال نگاران
آورده اند كه :
( طبرى , روزى به ياران خود گفت : آيا تفسيرى براى قرآن مى خواهيد ؟ گفتند: چقدر
است ؟ گفت : سى هزار ورقه . گفتند : عمر ما در خواندن آن به پايان مى رسد. پس آن
را در سه هزار ورقه خلاصه كرد و اين همان تفسير( جامع البيان...)است (5).
طبرى , خود , از سابقه شيفتگى به قرآن و تدوين تفسير در انديشه خود بدينسان, ياد
كرده است :
( از زمان خردسالى , اين معنى[ نگارش تفسير] به ذهن من خطور كرده بود; و سه سال
پيش از آن كه به نگارش آن بپردازم درباره نوشتن آن , با خداى استخاره كردم و
ازاويارى خواستم; وآنگاه به تدوينآن دست يازيدم.خداوند مرايارى داد)(6)
بهرحال , تفسير طبرى , يعنى ( جامع البيان عن تاويل[ آى] القرآن) گسترده ترين و
ازكهن ترين تفاسيركامل نقلى(ياروائى)است.كه بسيارىازمفسران از محتواى غنى و سفره
پربركت آن سود جسته اند .
جامع
البيان و اسرائيليات :
جايگاه ويژه نقل در تفسير طبرى , تا بدانجا پيش رفته كه مفسر , گاه به لغزشهاى
شگفتى مبتلا شده است ; كه مهمترين جلوه آن را در بخش اسرائيليات مى توان جست ; كه
در اينجا به يك مورد از آن اشاره مى كنيم :
داستان خواب حضرت ابراهيم و بردن اسماعيل به قربانگاه و ما جراى مفصل آن كه در
قرآن يكبار به آن پرداخته شده است (7) ; روشنتر از آن است كه نياز به تفصيل داشته
باشد . كينه توزيهاى يهوديان از دير باز در حديث سازى و تفسير آفرينى براى قرآن ,
در جهت خدشه دار ساختن چهره منور فرهنگ اسلامى و بهره برداريهاى باندى و مسلكى
ادامه داشته است . در داستان ياد شده , روايت سازان يهودى , براى بهره بردارى در
كينه توزى خود با اسماعيليان , تلاش كرده اند تا با جعل روايات , (ذبيح) را اسحاق
پدر يعقوب جلوه داده و بخيال خودشان نياى بزرگ اسرائيليان را بعنوان ذبيح معرفى
كرده ; اين برگ برنده را از دست اسماعيليان بگيرند . طبرى , در تفسير , تحت تاثير
اين جوسازى قرار گرفته به صراحت مى نويسد :
(واولى القولين بالصواب فى المفدى من ابنى ابراهيم خليل الرحمن على ظاهر التنزيل
قول من قال : هو اسحاق)(8) .
و اما بنگريد به قضاوت مفسر ديگر اهل سنت , كه او نيز تفسيرش را بر شيوه روائى بنا
نهاده است ; كه مى نويسد :
( اهل كتاب[ يهوديان] با اين كه براساس نص كتاب خودشان ذبيح , اسماعيل است ; اينجا
ذربيح را اسحاق گرفته اند ; و اين روانيست ; چرا كه مخالف نص كتابشان است آنان ,
بخاطر حسادت چنين كردند ; چرا كه اسماعيل نياى عرب و اسحاق نياى آنهاست ; از اين
روى در تفسير قرآن چنين كردند و در كتاب خود نيز , تحريف و تبديل روا داشتند) ( 9)
.
محمد جمال الدين القاسمى , در تفسير اين آيه , به نقل از ابن القيم نوشته است :
( ذبيح , در اين آيه , براساس قول صحيح نزد مفسران صحابه و تابعان و مفسران پس از
آنها , اسماعيل است ; و اما اسحاق را مصداق آيه دانستن باطل است و بر بطلان آن بيش
از 20 دليل وجود دارد)(10) .
ما پيشتر , داورى ابن تيميه را درباره تفسير طبرى آورديم كه گفته بود: ( صحيح ترين
تفسير است و روايات را به اسناد ثابت نقل مى كند و در آن بدعتى نيست) اما در تفسير
اين آيه مى گويد :
( اين قول , از اهل كتاب گرفته شده است , با اين كه به صراحت , كتاب آنها نيز باطل
است . يهود , براساس كينه توزى و حسادت بر بنى اسماعيل , به تحريف كتابشان و تكذيب
فضيلت اسماعيل دست يازيده اند)(11) .
از اينگونه موارد , در تفسير طبرى بسيار است . طبرى , گاه وجوه مختلفه و اقوال
گوناگون رسيده از آنان را نقل مى كند و در گزينش توقف مى كند و گاه بدون هيچگونه
توضيحى مطالب و آثارى را كه بطلان آنها كاملا روشن است نقل مى كند وى در ذيل آيه
(فالقى عصاه فاذا هى ثعبان مبين)(12) به نقل از وهب ابن منبه مى نويسد:
( عصاى موسى در شكل اژدهائى بر مردم حمله ور شد ; مردم از او شكست خوردند و در اين
حادثه 25 هزار انسان كشته شد)(13) .
ابن كثير , اين روايت را از ابن جرير و احمد ابن حنبل نقل مى كند و مى نويسد:
( فيه غرابه فى سياقه)(14) .
بى گمان , وهب منبه و همگنان او , براى گرمى بازار دروغ پردازى و افسانه سرائى ,
به اين ياوه سرائيها و گزافه گوئيها نيازمند بودند ; اما سوكمندانه مفسران پيشين ,
بدون توجه به خاستگاه اين آثار , اين همه را گرفتند و نشر دادند و مفسرانى چون
طبرى و غير او تدوين كردند و بدست نسلها و عصرها سپردند و عالمان ديگر نيز , غالبا
تحت تاثير عظمت علمى و فكرى آن مفسران واقع شده بدون ارزيابى , آنچه را آنان نوشته
بودند , پذيرفتند . چنانكه ديديم , ابن تيميه كه اين مطالب را از كينه توزيها و
بدعت آفرينهاى يهوديان مى داند ـ و اين همه , در تفسير طبرى نيز , هست ـ تفسير
طبرى را كتابى ( با اسناد ثابت) تلقى مى كند و معتقد مى شود كه ( هيچ بدعتى) در آن
نيست . و اين , يعنى به جاى پرداختن به انديشه و اثر , توجه كردن به انديشمند و
پديد آورنده اثر , متاسفانه اين نگرش در داوريها , آثار سوء بسيارى برجاى نهاده
است . در ميدان تحقيق , محقق راستين , آن است كه در عين احترام به پژوهشگران و
ارجگذارى به آثار و نوشته هاى آنان , با ابزار كار آمد تحقيق , به نقد بررسى
نوشتارهاى آنان بپردازد و با شهامت و شجاعت , نتيجه را ابراز كند .
بارى , طبرى تحت تاثير اين جريانهاى تباهى آفرين , بسيارى از منقولات آنان را بدون
جرح و تعديل عرضه كرده و گاه , پا را فراتر نهاده و روايات ( وهب) را در مقام نقد
و بررسى ترجيح داده است ( 15) .
دكتر محمد حسين ذهبى , در ارتباط با اسرائيليات در تفسير مى گويد :
( طبرى , در تفسير خود , اخبارى را كه از قصص اسرائيلى فراهم آمده است مىآورد ; و
آنها را با اسناد به كعب الاحبار , وهب ابن منبه , ابن جريح , سدى و ديگران روايت
مى كند , او , بسيارى از روايات را از طريق محمد بن اسحق از (مسلمه نصرانى) نقل مى
كند . و بدينسان , او در گزارش روايات اسرائيليات , زياده روى مى كند , و شايد
گستردگى روايات اسرائيلى در تفسير , بگونه اى متاثر از روايات تاريخى طبرى است ;
كه در بحثهاى تاريخى , بدانها پرداخته است . با اين كه طبرى , غالبا به نقد اين
روايات مى پردازد ; با اين همه , تفسير وى نيازمند نقد و بررسى است چنانكه تمام
تفاسيرى كه بگونه اى به اين موضوع پرداخته اند , نيازمند نقد و بررسى هستند)(16) .
بيان دكتر ذهبى , قابل توجه است . ما نيز , براين اعتقاديم كه آثارى از اين دست ,
با همه ارج و عظمتى كه دارند و بايد به عنوان منابع پژوهشهاى تاريخى , تفسيرى ,
عقيدتى جايگاه بلندشان را پاس داشت و در شناخت جريانهاى گونه گون فرهنگى بدانها
مراجعه كرد , اما نبايد دربست مهر تائيد برآنها زده , تمامت محتواى آنها را پذيرفت
.
مولف
جامع البيان
محمد ابن جرير طبرى , از مفسران , محدثان , و مورخان بزرگ و پر اطلاع فرهنگ اسلامى
است كه به سال 224 هجرى در آمل مازندران ( طبرستان) از مادر بزاد و در پايان روز
شنبه 26 شوال 310 هجرى,در بغدادازدنيابرفت (17)وى,هم عصردوتن ازائمه(ع) ( حضرت
امام هادى و امام حسين عسكرى) بوده و مدت زيادى از غيبت صغراى امام زمان ( عج) را
درك كرده است . از عالمان و محققان اسلامى , معاصر وى احمد ابن حنبل , بخارى و
مسلم نيشابورى بوده است .
طبرى , بگفته خودش , از خردسالى به قرآن و آموختن آن عشق مى ورزيد . بدينسان ,
قرآن را حفظ كرد و در اوان جوانى براى تحصيل علم به بغداد رفت و از آنجا به قصد
توسعه معلومات خود و سير در آفاق به جهانگردى پرداخت و از سوريه , فلسطين , مصر ,
آسياى صغير , عراق , ايران و هندوستان ديدار كرد . او در تحصيل و تعلم سختكوش و در
راه بهره ورى از عالمان و نگارش و تحقيق و تاليف يافته هاى خود خستگى نا پذير بود
. آثار گسترده و كم مانند وى , همه و همه , نشانگر عزم راسخ , همت بلند و تلاش
وسيع اوست .
طبرى در زبان و قلم شرح حال نگاران به ( ابوالمورخين) و ( ابوالمفسرين) مشهور شده
است . و تفسير و تاريخ او را به ( ام التواريخ) و ( ام التفاسير) شناخته اند .
طبرى , از اطلاعات وسيع و دانش گسترده اى بهره مند بوده است و در علوم مختلف
اسلامى , صاحب نظر و داراى آثار گرانبهائى است . چنانكه پيشتر اشاره كرديم , او
ابتدا به مذهب شافعى گرايش داشت ; ولى سر انجام , مذهب فقهى خاص بنيان نهاد كه به
( جريريه) مشهور گفت ; ولى بيش از دو سه نسل و جز در بخش محدود رواج نيافت . او از
آغاز از احمد ابن حنبل روى گردان بود و او را فقيه نمى دانست . طبرى, كتابى پرداخت
با عنوان ( اختلاف علماء الاعصار فى احكام شرايع الاسلام) مشهور به (اختلاف
الفقهاء) وى در اين كتاب , ( كه از جايگاه بلندى برخوردار است) , اقوال و آراء
فقهاى مشهورى را كه مورد اعتماد وى بوده اند , آورده است .
اما به آراء احمد ابن حنبل نپرداخته است . و چون طبرى در عدم نقل اقوال احمد ابن
حنبل مورد سوال قرار گرفت , جواب داد : ( او نه فقيه بلكه محدث بوده است)(18) اين
موضع گيرى طبرى براى وى , گران تمام شد و حنبليان , وى را آزارها رساندن و دشنام
ها دادند . طبرى در حديث و شناخت اسناد و چگونگيهاى آن زبردست بوده است و يكى از
بهترين نمونه هاى نقد و بررسى احاديث , كتاب وى ( تهذيب الاثار) است .
چنانكه اشاره شد , طبرى مورخى زبردست نيز , بوده و تاريخ وى گواه اين حقيقت است .
او در تاريخ خود ـ برخلاف تفسير ـ در همان آغاز , از چگونگى اخبار و آثار سلب
مسووليت كرده و چنين نگاشته است :
( ...آن كه در كتاب ما مى نگرد بايد بداند ; آنچه را من در اينجا آورده ام بر پاى
اعتماد به اخبار و آثارى است كه رسيده و من فقط بازگو كننده آنها هستم كه همه را
به راويانش نسبت مى دهم , نه براساس چيزهائى كه با دليل عقلى و استنباط فكرى بدست
مىآيد ـ مگر اندكى از آنها ـ ... بدينسان , آنچه در اين كتاب از پيشينيان نقل كرده
ام كه به نظر خواننده نا روا آمد و شنونده آن را نا پسند دانست . از آن جهت كه وجه
صحيح و معناى درستى بر آن ندانست ـ بايد بداند كه درباره آن , از جانب ما خبرى
داده نشده , بلكه گزارش مزبور را برخى از گزارشگران آن , بما رسانده اند و ما نيز
, بهمان گونه كه خبر را دريافت كرده ايم بازگو نموده ايم) (19) .
طبرى , در گزارش تاريخى خود , حادثه اى عظيم و فراموش نشدنى , چون غدير خم را
مسكوت گذاشته است كه گويا اين سكوت , درباره ( حديث غدير) بى ارتباط با حاكميت
جبارانه عباسيان نبوده است (20) . اما طبرى , در ديگر آثار خود , هم حديث غدير را
آورده و هم ديگر احاديث مربوط به على ( ع) و فضائل آن بزرگوار را . طبرى , كتابى
نوشته ويژه ( حديث غدير) و ارائه طرق مختلف آن (21); و نيز كتابى نگاشته , در
گزارش ( حديث الطير) و اسناد و طرق آن (22) . و اينگونه آثار طبرى , براى برخى از
شرح حال نگاران , زمينه شده است , تا وى را شيعه تلقى كرده يا متمايل به تشيع
بدانند (23) .
طبرى
در گفتار عالمان
تمام شرح حال نگاران , طبرى را به گستردگى دانش ,پيشتازى در تاليف و تصنيف , كثرت
تاليف , ابتكار در تحقيق و ... ستوده اند . خطيب بغدادى مى نويسد :
( ... وى يكى از پيشوايان و عالمانى است كه بواسطه آگاهى , برترى و دانشش , مرجع
ديگران بود . وى , جامع دانشهائى بود كه از عالمان زمانش همتائى نداشت. حافظ قرآن
و آشنا به قراآت , آگاه به معناى قرآن , فقيه در احكام قرآن , دانا به سنت , راهها
و صحيح و نا صحيح و ناسخ و منسوخ آن بوده است) (24) . ابن خلكان , درباره طبرى
چنين نوشته است .
( وى در بسيارى از فنون , از جمله , تفسير و حديث و فقه و تاريخ و غير آن , امام
است و داراى آثار و تاليفاتى ظريف و زيبا كه همه نشانگر گستردگى دانش و فراوانى
معلومات اوست) (25) . مرحوم مدرسى تبريزى , در ضمن شرح حال وى نوشته است :
( فقيهى است محدث , مورخ , مفسر مشهور , معروف به ( امام طبرى) از ائمه فقه و حديث
و تفسير و تاريخ و نحو و شعر و لغت و ديگر فنون متداوله , علامه وقت و فقيه عصر خود
بود . ابن خزيمه گويد : كه در تمامى روى زمين اعلم از او را سراغ ندارم) (26) .
-----------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
(1) رك : ( مجله حوزه) ,
شماره 16 , مقاله ( تفسير آغاز و تطور آن).
(2)
همان مدرك شماره 16 / 75 .
(3)
همان مدرك شماره 13 / 35 .
(4)
آنچه در تيتر اين بخش , به عنوان نام تفسير آورديم ; نام مشهور آن است كه در برخى
از چاپها و كتابهاى شرح حال نگارى نيز آمده است . اما گويا . نام صحيح آن (( جامع
البيان عن تاويل آى القرآن) است . اين است كه تمامت عناوين بخشهاى تفسيرى كتاب با
عنوان (( القول فى تاويل كذا و كذا ...) مىآيد .
(5) معجم الادباء , ج 18 / 42 , ( تاريخ بغداد) , ج 2 / 163 .
(6) معجم الادباء , ج 18 / 62 .
(7) رك : ( سوره مريم) , / 54 , ( سوره انبياء) , / 58 , ( سوره صافات) 101 ـ 107
, مجموعا 12 بار نام گرامى اين پيامبر بزرگوار در قرآن آمده است اگر ( اسماعيل) در
آيه / 54 ( سوره مريم) را ( اسماعيل ذبيح) بدانيم . در مصداق ( اسماعيل صادق
الوعد) در آن آيه اختلاف است و رواياتى از فريقين آن را (اسماعيل بن خرقيل و يا
...) مى داند , برخى از مفسران به اين مطلب به ديده ترديد نگريسته اند و آن را با
ظاهر آيات در تنافى يافته اند نكته قابل توجه اين است كه , دست روايت سازان و
اسرائيليات پردازان را در اينجا نبايد دست كم گرفته شود . رك : ( الفرقان فى تفسير
القرآن) , ج 16 / و 15 / 341 , ( سيماى صابران در قرآن) , / 155 .
(8) جامع البيان , جز 23 / 85 .
(9) تفسير القرآن العظيم , ابن كثير , ج 4 / 17 , دار المعرفه .
(10) محاسن التاءويل , ج 14 / 121 .
(11) همان مدرك/ , و نيز رك : ( الميزان) ج 17 / 155 , ( التبيان) , ج 8 / 474 و
...
(12) سوره اعراف , / 107 .
(13) جامع البيان , ج 9 / 15 .
(14) تفسير القرآن العظيم , ج 2 / 246 .
(15) جامع البيان) , ج 2 / 610 .
(16) التفسير و المفسرون, ج 1 / 215 .
(17) معجم الادباء , ج 18 / 40 , 94 , ( تاريخ بغداد) , ج 2 / 166 .
(18) معجم الادباء , ج 18 / 58 , ( ريحانه الادب) , ج 4 / 42 .
(19) تاريخ الطبرى , ج 1 / 7 .
(20) رك : ( حماسه غدير) , / 441 , چاپ اول , 1355 .
(21) تاريخ ابن كثير , ج 11 / 147 , ( تهذيب التهذيب) , ج 7 / 339 (الغدير) , ج 1
/ 100 , ( خلاصه عبقات الانوار) , ج 6 / 89 .
(22) تاريخ ابن كثير , ج 7 / 353 , ج 11 / 147 , ( تراثنا) , سال اول , شماره 4 /
68 و نيز رك : به ( تهذيب الاثار) , ج 1 / 90 , 140 .
(23) روضات الجنات , ج 7 / 295 , ( ريحانه الادب) , ج 4 / 42 .
(24) تاريخ بغداد , ج 2 / 163 .
(25) وفيات الاعيان , ج 4 / 191 .
(26) ريحانه الادب , ج 4 / 42 . براى آشنائى بيشتر از شرح حال و آثار, طبرى رك : (
تاريخ بغداد) , ج 2 / 162,(الفهرست)/ 326 فارس آن 424,(البدايه و النهايه)ج /11
145,(تذكره الحفاظ),ج2 / 710,(شذرات الذهب),ج 2 / 260 , (طبقات
الشافعيه),ج120/3,(معجم الادباء),ج /6 18ـ40 وفيات الاعيان),ج/4 191, ( روضات
الجنات) , ج 7 / 292 , ( فهرست مشاهيرايران) , ج 2 / 190 ( ريحانه الادباء , ج 4 /
42 , ( غايه النهايه فى طبقات القراء) , ج /2 06) ( خلاصه عبقات الانوار) , ج 6 /
89 , ( احوال و آثار محمد ابن جرير طبرى) , ( الكنى و الالقاب) , ج 1 / 241 و ...
برگرفته شده از مجله حوزه ش 24 / ص 38.