1 - در وضـوى قبل از وقـت كـه داعى, نمـاز در وقت است, اگـر به قصد قرائت قـرآن و غيـره وضـو بگيرد مى فـرماييد, چنانچه به نحـو داعى بر داعى باشـد مانعى نـدارد. آيا منظور اين است كه فعلا به قصـد قرائت قـرآن وضو بگيرد و در نظر داشته باشد كه ار وضـو باقى بود, در وقت با همان وضو نماز بخواند, تا در آنجايـى كه داعى وضـو, نماز بعد از دخول وقت نست و راسا براى غايات ديگـر وضـو مـى گيرد, جايز نباشد كه در وقـت با آن نماز بخـواند؟ مساله را مشروحا بيان فرماييد.(1)

v    جواب: مقصود ايـن است كه اگر كسى به داعى آنكه در وقت نماز بخواند, پيش از وقت به قصد غايات ديگرى وضو بگيرد كه داعى او بر وضو به ايـن قصد نماز در وقت باشـد وضـويـش صحيح است و مـى تـواند در وقت با آن نماز بخـوانـد و همچنيـن اگر پيش از وقت مستقلا, به قصد يكى از غايات وضو گرفت و تا بعد از دخـول وقت وضـو بـاقى باشـد, نمـاز بـا آن وضـو صحيح و بى اشكال است.

2 - اگـر جنب, قـرآن همـراه داشته بـاشـد اشكال دارد يا نه؟(2)

v    جـواب: اشكال نـدارد, ولـى مس خط قرآن مجيـد حرام و مـس جلـد و اوراق و حواشى آن مكروه است.

3 - به جهت اينكه نام مبارك خـداونـد و ائمه اطهار عليهم السلام زيـر دست و پا نيفتد, آيا مـى شـود با قلـم آنها را محـو و نابـود كرد يا نه؟ و يا در صـورت محـو بـاز احتـرام سـابق را دارد يا نه؟

v    جـواب: اگر بطورى محـو شود كه به هيچ وجه نمايان نباشد, حكـم آن اسماء, مرتفع مى شود.

4 - اسامى مقدسـى كه نام اشخاص مـى باشـد مانند: محمد, علـى, حسـن, حسيـن, رسـول, نبـى, عيسـى, فاطمه, زهرا, و امثال اينها اگر روى سنگ قبـر, حجارى گردد و يا در روزنامه ها و كاغذهاى مراسلاتى نوشته شـود, آيا مى تـوان بى وضو به آنها دست زد يا نه؟

v    جواب: بى وضو دست زدن به ايـن اسامى جايز است. مع ذلك احترام آن اسامى - اگـر چه مقصـود, اشخـاص عادى هستنـد - خوب است.

5 - اطفال در كتب يا مدرسه, دست بى وضـو, بر خطـوط قرآن مى گذراند آيا براى آموزگار اشكالى دارد يا نه؟(3)

v    جـواب: معلـم بـايـد دستـور تـرك آن را بـدهد و اگـر ديد منع كند.

6 - آيا مـس آيه اى از قـرآن كه منسـوخ شـده است, بـدون طهارت جايز است يا خير؟(4)

v    جـواب: آنچه قرآن باشد مـس آن بى طهارت جايز نيست, خواه حكـم منسوخ باشد يا نباشد و قرآن منسوخ التلاوه نداريـم, با فرض وجـود نيز, مـس آن بى طهارت جايز نيست.

7 - كلمه اى كه ضمير مستتر دارد و مرجعش خدا است, مـس آن بدون طهارت جايز است يا خير؟(5)

v    جواب: اگر كلمه قرآن است, مـس آن بى طهارت جايز نيست و در غير آن اولى و احوط, ترك آن است.

8 - اگر روى ورقه اى ترجمه آيه اى از قرآن نـوشته باشد و در آخر ترجمه ايـن طـور نـوشته باشد (قرآن كريـم) يعنى مى خـواهد به مردم بفهماند كه آن مطلب فارسى در قرآن كريم است, زير دست و پا افتادن ايـن ورقه چه صورتى دارد؟ و همچنيـن بسمه تعالـى و بسم رب الشهداء؟ (6)

v    جـواب: زير دست و پـا انـداختـن آنها بى حـرمتى و حـرام است.

9 - كفـن هايى كه به آنها آيات قرآن نوشته شده است, اغلب مى گويند كه نبايد به بـدن ميت پـوشيد و بايـد همانطـور زير سر ميت گذاشت و يا آنكه روى ميت كشيده شـود. و عده ديگر مى گويند, اول كفـن سفيد كه آيات قرآن ندارد و بعد كفنـى كه آيات قرآن دارد پـوشيـده شود, حال اگر چلـوار يافت نشـود آيا به تنهايى ممكـن است كفـن نوشته به آيات را بر ميت پـوشيد يا خير؟ و با ايـن وصف بـى احتـرامى به آيـات قـرآن نمى شـود؟(7)

v    جـواب: احتياطا بايد بطورى كفنهاى نوشته شده به آيات قرآن و دعا به بدن ميت پـوشانده شود كه يقيـن به نجس شدن آنها حاصل نشود, بلكه در معرض نجـس شدن هـم نباشد. به ايـن نحـو كه وقتى ميت در قبر قرار مى گيرد, نـوشته طرف چپش باشد.

10 - جملاتى از قرآن مجيد و ادعيه كه بر كفـن مى نويسند گرچه شسته شـود ولى آثارش بماند اشكال دارد يا نه؟

v    جـواب: مـانعى نـدارد, ولـى مـراعات كننـد كه زير بدن ميت واقع نشود.

11 - آيا گذاشتـن قرآن در قبر همراه ميت با عقيـده پاك ولـو وصيت خـود او باشد. جايز است يا نه؟(8)

v    جـواب: اگـر طـورى است كه از آلـوده شدن به رطـوبات محفـوظ باشـد و هتك نباشد, به قصد تبرك مانعى ندارد.

12 - انصـات و سكـوت در مـوقع تلاوت كلام الله مجيـد, واجب است يا مستحب؟ و ضمنا هتك قرآن كريـم بهر عنـوان حرام است و در ايـن عصر مرسـوم شده كه در مجالـس فاتحه كه قارى پشت بلندگو قرآن مى خواند, صداى آن در كوچه و خيابان مى رود و مردم در حال معامله و رفت و آمد و گفتگو مى باشند و در خـود مجلـس نيز مردم, سـرگرم خوردن چاى و قهوه و صحبت مـى باشند, خـوانـدن قرآن صـرفا جنبه اعلان دارد كه اينجا مجلـس تـرحيـم است و بهره دگرى منظور نمـى گـردد. چنانچه حضرت آيه الله خود مستحضريد حال آيا ايـن نوع تلاوت, هتك حرمت نيست؟ نظر مبارك را مرقوم فرماييد.(9)

v    جـواب: استمـاع قـرآن مستحب است و تـوجه و اتعاظ به مـواعظ الهى نيز از مستحبات موكده است و هتك بـودن قرائت قرآن در فرض مرقوم, معلوم نيست, ولى هر چه رعايت ادب و حفظ توجه مردم و تعظيـم از مجلـس قرائت قرآن مجيد شود, سزاوار است.

13 - كسـى كه در بـرنامه هاى مذهبـى, اهل عمل نيست ولـى مسلمـان است, اگـر باليـن او و سر قبر او قرآن بخوانند, فقط براى خواننده ثواب دارد يا براى ميت هم ثوابى دارد؟(10)

v    جـواب: قرائت قـرآن و اهـداء ثـواب آن به ميت مـومـن, اگر چه معصيت كار باشد, براى او مفيد است.

14 - اسامـى مباركه خـداوند متعال مثل ((الله))... كه روى زيلـوهاى مسجـد نشـوه شده و مردم بدو تـوجه بر روى آن پا مـى گذارند يا دست بـى وضـو بر آن مـى مالند از بيـن بردن آن لازم است يا نه؟ و محـو كردن با وقف منافات دارد يا نه؟(11)

v    جـواب: كسانى كه بى التفات و بدون وضو به آن دست مى گذارند, معذورند ولى اگر زير پا افتاده باشد چـون مـوجب هتك احترام اسـم خداوند متعال است لازم است آن را به نحـوى كه خـود زيلـو پـاره نشـود محو نمـاييد.

15 - در موقع خـواندن حمد و سوره در نماز مراعات كردن همزه هاى وصل در درج كلام لازم است يا نه؟

v    جـواب: بلـى اسقـاط همزه وصل در حـال وصل لازم است.

16 - (آيا) در بيـن اذان و اقامه جايز است فصل به كلمات آدمـى و بعضـى از دعاها يا عباراتـى مثل اينكه بيـن دو ((حـى علـى الصلـوه)) بگـويـد: ((ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر)) يا نمى شـود و فقط هميـن عبارات اذان و اقامه را بايد گفت؟(12)

v    جـواب: فصل بيـن اذان و اقامه به كلمات آدمى, ننمايد و قرآن يا دعا اگر طـولانـى نشـود مضـر نيست لكـن به قصـد ورود نخـوانند.

17 - شخص جنب با تيمـم بدل از غسل آيا مى تواند درنگ در مساجد نمايد و بيش از هفت آيه از قـرآن بخـوانـد يا نه؟(13)

v    جـواب: اگـر عذرش غيـر ضيق وقت بـاشـد, مى تـواند و اگر ضيق وقت است, به مقدار اشتغال به نماز فقط مى تواند در مسجـد درنگ كند و نسبت به قرائت غير سوره غزائم هم, با ايـن تيمـم رفع كراهت نمى شود.

18 - اگر كسى بـواسطه جهل به مسئله بجاى سوره ((قل هو الله احد)) چند آيه از قـرآن بخـوانـد, نمـازش چه صـورت دارد؟(14)

v    جـواب: در فـرض سـوال, نمـاز باطل است و قضـاى آن را بايد بجا آورد.

19 - به نظر حضرت عالى چرا نماز را حتما به عربـى صحيح بايد خـواند, ولـى نيت آن را به هـر زبـانى مى توان گفت؟(15)

v    جـواب: نيت امرى است قلبى و به زبان آوردن آن لازم نيست و قرائت و اذكار به حكـم خـدا و رسـول بـايـد به همان الفاظ مخصـوصه عربى خـوانده شـود.

20 - بعد از حروف مـد اگر حـرف بعد از آنها را به خاطـر وقف كـردن, ساكـن تلفظ نماييم مثل: ((نستعيـن)), ((رحيم)), ((مستقيـم)) آيا مد واجب است يا مستحب؟ (16)

v    جواب: در فرض سوال مد واجب نيست.

21 - اگـر شخص روزه دارى قـرآن را غلط درس دهــد و عده اى از روزه داران نيز كلام او را گوش دهند آيا روزه او و كسانـى كه گـوش مى دهند باطل مـى شـود يا نه؟(17)

v    جـواب: اما قارى قرآن, اگر خبر دهد كه آنچه را مـى خـوانـد قرآن است و از روى عمد و علـم غلط قرائت كند روزه اش باطل مـى شـود و اما اگر غلط بخـواند بـدون اينكه خبر دهـد قرآن است پـس بطلان روزه او محل اشكال است و احتياطا چنيـن قرائتـى را ترك كند و اما اگر به گمان صحت, غلط بخـواند پـس روزه اش باطل نمى شود, و اما مستمعيـن, روزه شان باطل نمى شود, مگر آنكه خبر دهند به ايـن كه آنچه خـوانده مى شـود قـرآن است با اين كه علـم دارند غلط است.

22 - كلماتـى ماننـد ((يـوم)) و ((فـوق)) و ((فرعون)) در قرآن و غير قرآن مثل ادعيه هست كه بعضى به ضمه - البته بدون اشباع - مى خـوانند حال اگر در حال نماز باشد مثل اين كه: ((مالك يوم الدين)) را ايـن طـور بخـوانند آيا موجب بطلان مى شود يا نه؟(18)

v    جـواب: صحت آن بـدون اشبـاع بعيـد نيست اگـر چه فتحه كاملا ظاهـر نشـده, لكـن چنانچه فتحه را كاملا اظهار كنند اوفق به قـواعد و احسـن است ولـى با اشباع,غلط است.

23 - غلط خـوانـدن قـرآن در مـاه مبارك رمضـان, روزه را بـاطل مـى كنـد يا نه؟(19)

v    جواب: روزه را باطل نمى كند.

24 - اشخاصى كه سواد ندارند و يا گرفتـن تجـويد قرائت برايشان مشكل است و همچنيـن بعد از ياد گرفتـن هـم به واسطه عدم توجه , زود فراموش مى نمايند, در اينصورت بهمان نحو عبارتى كه بدون غلط باشد بخوانند چه صورت دارد؟(20)

v    جـواب: اگر طورى بخـوانند كه غلط باشد و قدرت بر ياد گرفتن داشته باشند نمازشان باطل است, ولكـن محسنات تجـويـدى را لازم نيست مراعات كنند.

25 - نظر به ايـن كه حضور در نماز جماعت بر كسى كه نمى تـواند حمد و سـوره را صحيح بخـواند واجب است, تكليف زن در ايـن خصوص با در نظر گرفتـن اينكه شـوهـر, اجـازه حضـور به جمـاعت نـدهد چيست؟(21)

v    جواب: با فرض عدم تمكـن از ياد گرفتـن نماز صحيح, احتياط لازم آن است كه نمـاز را به جمـاعت بخـوانـد و در ايـن صـورت اطـاعت شـوهـر لازم نيست.

26 - اگر كسى در موقع خواندن سوره ((قل هو الله احد)) نون ((يكـن)) را در لام ((له)) و همچنيـن در تشهد, نـون ((ان)) را در لام ((لا)) ادغام نكـــرد, نمازش چه صورت دارد؟(22)

v    جـواب: نمازهايى كه به اين نحـو خـوانده, صحيح است, ولى از ايـن به بعد ادغام را در مـواضع مذكـور رعايت نمـايد.

27 - مرسوم است يك نفـر باسـواد را اجير مـى كننـد تا قرآن و بعضـى از كتب دينـى را به اطفال تعليـم نمايد آيا جايز است اولياى اطفال اجرت او را از زكـوه مـال خـودشـان حسـاب كننـد يا نه؟(23)

v    جـواب: چنانچه كسى او را جهت تعليم قـرآن به اطفال مـومنين اجير نمايد, جايز است كه مال الاجاره را به عنـوان سهم سبيل الله از زكـوه بـدهد, لكـن اگر او را فقط براى طفل خـود اجير كند, پرداخت اجرت از زكـوه مشكل است.

28 - شخصـى كه قـرائت و يا اذكـار واجب نمازش صحيح نيست آيا جـايز است كه نيابت حج را قبـول نمايد و بعد از اينكه خودش نماز طـواف را خـواند ديگرى را نيز نايب كنـد يا نه؟ و بـر فرض عدم جـواز چـون جاهل به مساله بـوده و چنين كارى كرده تكليفش چيست؟(24)

v    جواب: استيجار چنين شخصى خلاف احتياط است و در فرض بعد هم احوط ايـن است كه از مستـاجـر استـرضـا كنـد و يـا وجه را مستـرد دارد.

29 - يـا كسـى كه قـرائت نمـاز او و همچنيـن اعـراب تلبيه او صحيـح نيـست مـى تـوانـد به نيابت ديگرى حج به جا آورد يا نه؟ و به فرض عدم جـواز, آيا مى تـواند اجير شـود و لكـن شرط كند براى نماز و تلبيه, كسى را اجير نمايد يـا ايـن كه تحت نظر معلـم تلبيه بگـويـد يا نه؟(25)

v    جـواب: در فرض سوال اگر با تلقيـن معلـم بتـواند صحيح بخـواند نيابت او جـايز است و در غيـر ايـن صـورت, محل اشكال است.

30 - شخصـى در منزل شراب مى خـورد و گاهگاهى در همان منزل, از قرآنى كه در خانه دارد تلاوت مى كند,به او گفته مـى شـود در برابر ايـن قرآن معصيت نكـن, مى گويد به كسى مربـوط نيست, مـن هم شراب مى خورم و هـم قرآن مى خوانـم, حال ايـا مـى شـود ايـن قـرآن را از او گـرفت يا نه؟(26)

v    جواب: در فرض مرقوم گرفتـن قرآن مجيد از او جايز نيست, همين قدر كه او را نهى از منكر كنيد و آيات را در حـرمت خمر به او تذكـر دهيـد, به تكليف خود عمل كرده ايد.

31 - آيا قرآن بوسيله كسـى نوشته شـده يا اينك نـوشته بـود و در فـرض اول بوسيله چه كسى نوشته شده است؟(27)

v    جواب: تـوسط نويسنده گان وحى كه در راس آنان حضرت اميرالمومنيـن على (ع) بوده, نوشته شده است.

32 - شخصى در اوايل تكليفـش, در نماز سوره ((قل هو الله احد)) مى خوانده و از جهت جهل و تقصيـر هـاء ((هـو)) را به لام ((قل)) و واو ((هـــو)) را به ((الله)) متصل مى نموده كه ((قله و الله)) مى شد در ايـن صـورت نمازهايى كه بـا ايـن كيفيت خـوانـده قضـا دارد يا نه؟(28)

v    جواب: با تمكـن از تصحيح, احتياط لازم آن است كه نمازهايى كه به اين نحو خوانده قضا نمايد.

33 - هر گاه كسى در بسـم الله از جهتى شك نمود كه صحيح گفته يا نه حتى از جهت جهل و اخفـاف, در ايـن صـورت, اعاده آن چه صـورت دارد؟(29)

v    جـواب: اگر بعد از فراغ از كلمه, شك در صحت نمايد اعتنا نكنـد و اگر در حيـن ادا, با شك در صحت ادا شـود, تكرار كنـد, و در هر دو صـورت اگر رجاء بسـم الله را تكـرار نمـايـد اشكـال ندارد.

34 - بنده در نماز در ركعت اول بعد از حمد, سوره تـوحيد را مى خوانـم و در ركعت دوم هميشه بعد از حمد, بسـم الله مى گويـم و هر سـوره اى كه بر زبانـم جارى شد مى خوانم, معين نمى كنـم كه بسـم الله براى ايـن سوره بالخصوص باشد, در ايـن صـورت نمـازهـايـم بـاطل بـوده و بايد قضـا كنم؟ يا نه؟(30)

v    جـواب: نه نظر حقيـر خلاف احتياط واقع شـده و احتياطا قضـا لازم است ولـى مى تـوانيد در اين مساله به كسى كه تعييـن بسـم الله لازم نمى داند و يا جهل به حكـم را مـوجب اعاده نمـى دانـد رجـوع كنيد.

35 - اگر كسى به واسطه جهل به مساله به جاى سـوره ((قل هو الله احد)) چند آيه از قـرآن بخـوانـد نمـازش چه صـورت دارد؟(31)

v    جـواب: در فـرض مسـاله نماز باطل است و قضاى آن را بايد به جـا آورد.

36 - در قنـوت نماز, از سوره هاى قرآنى مى شـود يك سـوره تمام و يا چند آيه از يك سـوره خـوانـد يا فقط دعاهـاى وارده را بـايـد نمـازگزار, در قنـوت بخواند؟(32)

v    جـواب: اگر بخواهـد به قصـد ورود بخـوانـد, بايد دعاهايـى كه وارد شـده بخـواند ولى اگر غير اينها از قرآن يا دعاهايى ديگر را به قصد قربت مطلقه بخواند, اشكال ندارد.

37 - كسـى جهت روضه يا قرآن يا دعا يا استخاره, قرار بگذارد كه ايـن قـدر اجرت مى گيرم چه صورت دارد؟(33)

v    جواب: اجرت گرفتـن در مقابل عملى كه بر او واجب نيست, مثل روضه يا قرآن يـا استخـاره يـا دعا بـراى غيـر, ظاهـرا اشكـال ندارد.

38 - آيا جايز است مبلغى را به قرآن خـوانى, به عنـوان مزد داد تا يك قرآن براى امواتش ختـم كند و قرآن خوان مى تواند بگويد مـن فلان مقدار مى گيريم و يك قرآن ختم مى كنم يا خير؟(34)

v    جـواب: مزد گرفتـن قرآن خـوان مانع ندارد, بلى چنانچه او قربه الى الله قـرآن بخـوانـد و شمـا هـم قـربه الـى الله وجه بـدهيد, بهتـر است.

39 - شخصـى وصيت كرده كه باقيمانده ثلث مالـش در شبهاى جمعه صرف تلاوت قرآن شود اين كار مشكل است, چـون باقيمانده ثلث زياد است و اگر ايـن پـول براى فقط قرن خـواندن, آن هـم فقط در شبهاى جمعه مصرف شـود, مشكل است. در ايـن صـورت اجازه مـى فرماييد كه ايـن پـول صرف سخنرانيها و گفتـن تفسير قرآن و غيره بشود يا خير؟(35)

v    جـواب: در مورد سوال: باقيمانده ثلث بايد طبق وصيت نامه صرف قرآن خوانى در شبهاى جمعه بشـود, و اجـازه و اذن بر خلاف وصيت صحيح نيست.

40 - شخصى وصيت كرده مال الاجاره دكان ملكى او را, بعد از فوتـش تا ده سال ماهى چهل تـومان به شخص معينى بدهد جهت نماز و روزه و قرآن, ولـى يكـى از ورثه مـى خواهد سهم خـودش را اخذ كنـد و بهر كسـى كه ميل دارد بـدهـد, آيا اجازه مى دهيد يا نه؟(36)

v    جـواب: خلاف وصيت نامه جايز نيست, به نحوى كه وصيت نموده بايد عمل نمايد و اگـر نزاع مـوضـوعى در بيـن بـاشـد, مـرافعه شرعيه لازم است.

41 - شخصى فوق نموده و نسبت به ثلث اموال خود وصيت كرده و مصارفى هـم جهت صوم و صلوه از ثلث تعييـن نموده و بقيه از ثلث اموال را مقرر نموده كه در تعليـم و تربيت اولاد صغار صرف شـود كه قرآن ياد بگيرند و عيـن عبارت وصيت نامه به ايـن شرح است (مابقى ثلث را در تعليم و تربيت صغار صرف نماييد تا قرآن خـوان شـوند) در خلال ايـن مدت در عمل به وصيت نامه از طرف ورثه با وصى مخالفت شده و در نتيجه گذشت زمان, موضوع تعليـم و تربيت صغار كه فعلا كبار شده اند منتفى شده در حالى كه همان صغار كه فعلا كبيرند مى گـويند, از عبارت وصيت نامه كه فوقا اشاره شد, اينطور استنباط مى شـود كه مبلغ باقيمانده از ثلث حق ما است و بايـد به ما برسـد, چه در تعليـم و تربيت ما صرف شـود يا نشـود. در اين صـورت نظر مباركتان را مرقوم فرماييد كه ايـن باقيمانده از ثلث بـايـد به آنها پـرداخت شـود يا نه؟(37)

v    جـواب: ظاهرا مقـدار باقيمانـده ثلث, ملك همه ورثه است و بايـد كما فرض الله بيـن آنها تقسيم شـود, ولـى اگر امكان دارد كه صرف تعليـم قرآن بهمان صغارى كه فعلا كبـار شـده انـد بشـود و همه ورثه رضـايت بـدهند بهتر است.

42 - شخصـى در حـدود شصت سال قبل وصيت كـرده كه منافع دو قطعه زميـن الـى الابـد در مـواردى صرف كنند و در وصيت نامه كه با امضاء و مهر علماء رسيده با ايـن لفظ و ايـن تـرتيب ذكر كـرده كه يك عشـر از منافع حق وصـى و بيست تومان براى روضه خوانى و بيست تـومان براى اعانه زوار كربلا و مشهد الرضا, نفرى يك تومان و دوازده ختم قرآن به مبلغ سه تـومان يعنى هر ختـم قرآن دو قـرآن و نيـم و باقيمانـده آن را نصف كننـد, نصف آن را كفاره ماه رمضان و غيره بدهند و نصف ديگر را رد مظالـم, چنانچه ملاحظه مـى فرماييد مـوارد صرف منافع, باستثناء حق وصـى, باقيمانده ساير مصارف به پـول تعييـن شده و غير اين هـم بيست تومان چه نسبتى با تمام منافع آن دو قطعه زميـن داشته و فعلا مال الاجاره بيشتر شده, اكنـون منافع به چه نسبتـى بايد به مصرف برسد و آيا مى توانيم پـس از دادن عشر به وصى, بيست تومان قديم را تقويم كنيـم و قيمت آنرا از مال الاجاره فعلى صرف روضه خـوانى و هميـن مقدار را صرف اعانه وار نماييم و قيمت سه تـومان قديم را براى قرائت قرآن بـدهيـم و اگر زياد آمد به مصرف كفاره و رد مظالـم برسانيـم و يا اينكه بايـد سهام تعييـن شـود و بنـابـر ايـن سهم مصـرف كفـاره و رد مظالم چقدر است؟(38)

v    جـواب: در فرض مسـاله به نظر حقير, لازم است تفحص نماييد كه معلوم شـود, بيـست تـومان در آن زمان با تمام مال الاجاره چه نسبت داشته و فعلا به همان نسبت روضه خـوانى بنماييـد و هكذا در ساير مـوارد وصيت, ظاهرا تعيين ممكن است.

43 - شخصى سـوره معينه اى را نذر كرده كه در نماز معينى بخـواند و عمدا آن سـوره را تـرك كـرده آيـا كفـاره بـر او لازم است يا نه؟(39)

v    جـواب: در صـورتـى كه نذر صحيح نمـوده باشد, كفـاره بر او لازم است.

44 - قـرآن خطـى كه وقف خاص است و بايـد مـورد استفاده اولاد معينـى قـرار بگيرد, با داشتـن متـولـى شـرعى زير, ماذونا قـرآن را پيـش عمـرو, مـوسـس كتابخانه اى به عنـوان وديعت نهاده تا از مطالب مندرجه در ظهر قرآن مذكـور و خصوصيات آن استفاده نموده, بعد به طرف رد كند و موسـس مزبـور سهوا آنرا جزء مصحفهاى كتابخانه قرار داده و در تحت شماره بيرون آورده است, آيا بـر واسطه و يا متـولـى شـرع, حق مطالبه آن هست يا نه و جاى است با عدم رضايت متـولى و وقف خاص بـودن در كتابخانه عمومى مـورد استفاده قرار بگيرد.(40)

v    جـواب: در فرض سـوال كه مصحف شـرف مذبور وقف خـاص بوده, بايد مطابق وقف عمل شـود و نگاه داشتـن آن بر خلاف وقف و اذن متـولـى جايز نيست.

45 - يك جلد كلام الله مجيد را كسى وقف به محل معينى نمـوده است, ولى چـون كلام الله در آن محل خيلى جمع شده, ايـن قرآن بكلى از استفاده افتاده است, در ايـن صـورت, جـايز است انتقـال به محل ديگـرى بدهند يا نه؟(41)

v    جـواب: در صـورتى كه هيچ مورد استفاده نمى باشد, ببرند محل ديگر كه از آن استفاده شود اشكالى ندارد.

46 - هر گاه قرآن يا كتابـى در دست كسـى باشد و او ادعاى ملكيت نمايد, در صـورتى كه بر آن كتاب يا قرآن نوشته شده كه وقف است, آيا به هميـن نـوشته وقفيت, ثابت مى شود يا نه؟(42)

v    جـواب: در مورد سـوال وقفيت ثـابت نمى شـود و خـريد و فروش آن جايز است, بلى ظاهر اين است كه وجود آن نوشته نقص حساب مى شود, پس اگر بر مشترى مخفى بـوده و بعد مطلع شـده اختيار فسخ دارد.

47 - دفـن اوراق قـرآن و كتب موقـوفه كه مـورد استفاده نيستنـد, چه صـورت دارد؟(43)

v    جـواب: بـراى حفظ از هتك مـانعى نـدارد.

48 - شخصـى دارايـى خـود را از منقـول در مقابل مقـدارى نبات به كسـى صلح نمـوده و در ضمـن عقد خارج لازم شرط شده كه مادام الحيـوه اختيار فسخ و حق تصرف در وسايل داشته باشد و بعدالفـوت مورد صلح را متصالح صرف وجـوه بريه بنمايد, از قبيل صوم و صلاه و نماز وحشت و روضه خـوانى و تلاوت قرآن مجيد و ذغال به فقرا و احسان و ارحام و افطاريه و در هر حال خـدا را حاضر و ناظر بداند و ايـن صلح نامه چند ما قبل از فوق شخص مصالح نوشته شده و حج هم بر او واجب بوده, تكليف چيست؟(44)

v    جـواب: در فرض سوال, صلح صحيح است و نسبت به اختيار فسخ كه در ضمـن عقد ديگر شـرط شده اگـر غرض آن بـوده كه مصالح وكالت داشته باشـد, صلح اول را اقاله نمايد, مـى تـواند طبق وكالت اقاله كند و شرط ديگر كه صرف مال الصلح در مصارف مذكوره است, لازم الوفا است. و چون وجـوه بريه كه در شرط ذكر شده چنانچه ظاهـر عبارت است, شامل استنابه حج بـراى او نيز است و ذكـر صـوم و ذكر صلـوات و غيره از قبيل مثال است, حج ميقاتـى براى او استنابه نمايـد.

49 - قرآن قيمتـى كه به خط كـوفى نـوشته شده و تمام ورقهاى آن پـوست آهـو مـى بـاشـد, آيـا حبـوه محسـوب است يـا خيـر؟(45)

v    جـواب: ظاهرا اينگونه قرآن كه قيمت زياد دارد و جزء نفايـس محسـوب است, حبـوه نيست و همه ورثه در آن شـريك هستند.

50 - حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى چـون ايـن جانب سيد عبدالرضا... موفق به حفظ تمام قرآن مجيد شـده ام و مدت سه سال است كه از تشـويق حضرت مستطاب عالى بهره مند هستـم بعد از تشكر... براى تشـويق ساير طلاب, مقتضى است كتبا هـم حقيـر را به دست خط شـريف تشـويق فـرمـاييد.

v    جـواب: موفقيت جنابعالى در حفظ تمام قرآن مجيد مـوجب خـوشـوقتـى و كمال تقدير است انشاء الله تعالى, با تلاوت مكرر آن نمى گذاريد فرامـوشتان شـود, اميدوارم خـداونـد متعال همانطـور كه تـوفيق حفظ متـن قرآن را به شما عطا فـرمـوده تـوفيق فـرا گـرفتـن معارف و علـوم قـرآن مجيـد را به شما عنايت فرمايند.

51 - مسجـد از جمله مشتركات است و همه مسلميـن حق دارند در آن نماز و دعا و قرآن بخـوانند و تدريـس و وعظ و افتاء و مانند اينها انجام دهند, كسـى كه سبقت گرفته در مكانى از مسجد جهت يكى از امور مذكـوره, حق اولويت دارد و براى ديگرى جايز نيست با او مزاحمت كند. بلـى چنانچه در مسجد بيـن نماز خـوانـدن و غيـر آن تزاحـم واقع شـود, اولـويت با نماز است.(46)

52- سـوال: شخصى مى ميرد, مجلـس عزادارى مردانه و زنانه در يك حياط تشكيل مى شـود, زنى باسـواد در مجلـس زنانه قرآن و روضه و مصيبت و نوحه بخـواند, بطـورى كه مـردهايـى كه آنجا هستنـد صـداى او را بشنـونـد چه صـورت دارد؟

v    جواب: با اينكه خداوند متعال مى فرمايد ((فاسئلوهـن مـن وراء حجاب)) خوب است كه مجلـس زنـانه طـورى بـاشـد كه كـاملا مـراعات عفت شـود.(47)

53 - سـوال: آيا مرد مـى تـواند در يك جلسه اى كه گروهى از بانـوان و دختران مسلمان هستند قرآن را تعليـم دهد و همچنيـن خـود استاد كه با صوت قرآن را مى خـواند در موقع پـس گرفتـن درس, آيا بانوان و دختران با صـوت مى تـوانند قرآن را براى استاد بخـوانند تا اينكه اشكالات آنها از لحاظ اعراب و قـواعد تجـويد برطرف شـود و يا آنكه خـواندن خانمها و دختران با صـوت اشكال شرعى دارد يانه؟

v    جـواب: چنانچه تعليم قرآن كريـم مستلزم ارتكاب محرم نباشـد اشكال ندارد ولى بانوان و دختران نزد نامحرم قرآن را با صداى بلند نخـوانند و همچنيـن با صـوت خواندن مرد چنانچه مـوجب تلذذ بانـوان باشد اشكال دارد. خـوب است معلـم بانوان زن باشد تا مـوجب ارتكاب خلاف شرع نشـود و ارتكاب خلاف شرع به عنـوان تعليم قـرآن, خلاف شـرع ديگـراست.(48)

 

__________________

پى نوشت :

1 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 57, مسـاله 3.

2 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 71, مسـاله 19.

3 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 528, مسـاله 58.

4 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 80, مسـاله 48.

5 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 80, مسـاله 49.

6 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 80, مسـاله 49.

7 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 93, مسـاله 37.

8 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 97, مسـاله 59.

9 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 110, مسـاله 106.

10 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 111, مسـاله 113.

11 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 145, مسـاله 72.

12 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 161, مسـاله 135.

13 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 51, مسـاله 93.

14 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 167, مسـاله 161.

15 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 169, مسـاله 172.

16 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 168, مسـاله 167.

17 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 264, مسـاله 10.

18 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 167, مسـاله 165.

19 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 266, مسـاله 17.

20 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 170, مسـاله 173.

21 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 233, مسـاله 14.

22 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 167, مسـاله 163.

23 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 417, مسـاله 35.

24 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 443, مسـاله 16.

25 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 447, مسـاله 33.

26 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 53, مسـاله 65.

27 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 570, مسـاله 121.

28 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 170, مسـاله 174.

29 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 170, مسـاله 175.

30 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 166, مسـاله 159.

31 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 167, مسـاله 161.

32 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص مسـاله 437.

33 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 56, مسـاله 136.

34 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 60, مسـاله 151.

35 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 296, مسـاله 847.

36 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 297, مسـاله 849.

37 ـ مجمع المسـايل, ج 1, ص 305, مسـاله 870.

38 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 307, مسـاله 876.

39 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 318, مسـاله 900.

40 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 359, مسـاله 1033.

41 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 413, مسـاله 1186.

42 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 440, مسـاله 1254.

43 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 447, مسـاله 1274.

44 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 124, مسـاله 27.

45 ـ مجمع المسـايل, ج 2, ص 180, مسـاله 27.

46 ـ مجمع المسـايل, ج 3, ص 95, مسـاله 70.

47 ـ مجمع المسـايل ج 1, ص 111, مسـاله 112.

48 ـ مجمع المسـايل ج 2, ص 230, مسـاله 652.

قـابل ذكـر است كه ايـن متـن تحت عنـوان مسـاله آورده شـده است.