بيانات مقام معظم رهبرى درخطبه هاى  نماز جمعه تهران

04 /10 / 1377

خطبه اول

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمدللّه رب العالمين احمده و استعينه و استغفره و اتوب عليه و اصلّى و اسلّم على حبيبه و نجيبه و خيرته فى خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سيدنا و نبينا ابى القاسم المصطفى محمد و على اله الا طيبين الا طهرين الا نجبين الهداة المهديين المعصومين المكرمين سيما بقية اللّه فى الارضين و صل على ائمة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤ منين .
قال اللّه تبارك و تعالى : "بسم اللّه الرحمن الرحيم . و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان ".
اولاً حلول ماه مبارك رمضان را به شما برادران و خواهران نمازگزار و روزه دار و مؤ من ، و به همه ملت عزيزمان كه تكيه گاه ايمانى و پايگاه اعتقادى و عملى آنها در دنياى اسلام بحمداللّه ممتاز است ، تبريك عرض مى كنم . اميدوارم اين ماه براى اين كشور و اين ملت و اين مسؤ ولان ، مبارك باشد و بركات الهى - چه معنوى و چه مادى - شامل حال همه بشود. ثانياً از اين فرصت استفاده مى كنم ، براى اين كه خودم و شما را تذكر بدهم و به تقواى الهى دعوت كنم .
عزيزان من ! فرصت روزه و امساك و فضاى عبادت و معنويت را قدر بدانيم و قدرى خودمان را به خدا نزديك كنيم . از گناهان دورى كردن ، به قربات و اعمال عبادى هرچه نزديكتر شدن ، اخلاق و رفتار و صفات و خصال انسانى را هرچه در خود زنده تر و فعالتر كردن ، چيزهايى است كه در اين ماه مى تواند حقيقتاً براى هر كسى و براى هر مجموعه يى مايه بركت باشد. از قرآن درس بگيريم . از دعاها درس و حكمت بياموزيم . قدرى در هدف از خلقت خود، در آفرينش خود، در نعمتهاى بزرگ خداى خود، در وظايف عظيمى كه بر دوش ماست ، تاءمل و تدبر كنيم . در مرگ و حساب الهى و ارزش عبادات و اعمال - آنگاه كه همراه با اخلاص باشد - تاءمل كنيم ؛ آن وقت ماه رمضان ، حقيقتاً ماه مباركى خواهد شد؛ كه اميدوارم براى همه ما چنين چيزى در اين ماه مبارك پيش بيايد.
امروز در خطبه اول مى خواهم صحبت كوتاهى درباب وعده الهى در استجابت دعا عرض بكنم . يكى از وظايف ما در ماه رمضان ، دعا كردن است . دعا انسان را به خدا نزديك مى كند؛ معارف را در دل انسان ماندگار و مؤ ثر مى كند؛ ايمان را قوى مى كند؛ علاوه بر اين كه مضمون دعا - كه خواستن از خداست - ان شاءاللّه مستجاب مى شود و خواسته انسان برآورده مى گردد؛ يعنى دعا از چند سو داراى بركات بزرگ است . لذاست كه در قرآن كريم بارها در باب دعا و دعايى كه بندگان صالح خدا كرده اند، سخن گفته شده است . همه اينها براى آن است كه به ما درس داده بشود. انبياى الهى در مواقع سختى دعا مى كردند؛ از خداى متعال كمك مى خواهستند؛ "فدعاربه انى مغلوب فانتصر" كه از قول حضرت نوح نقل شده است . يا از قول حضرت موسى (عليه السلام ) نقل شده است : "فدعاربه ان هولاء قوم مجرمون ". موسى به خدا شكايت كرد و به او پناه برد.
خداى متعال در چند آيه از آيات قرآن وعده كرده است كه دعا را مستجاب خواهد كرد؛ كه يكى از آيات ، همين آيه مباركه "و قال ربكم ادعونى استجب لكم " است ؛ يعنى پروردگار شما فرموده است كه مرا دعا كنيد، تا استجابت كنم . ممكن است استجابت به معناى برآورده شدن صددرصد آن خواسته هم نباشد. گاهى ممكن است قوانين خلقت اقتضاى اين را نكند كه خدا آن حاجت را حتماً برآورده بكند - كه در مواردى قوانينى وجود دارد كه آن خواسته برآورده شدنى نيست ، يا بزودى برآورده شدنى نيست - در غير اين موارد، قاعدتاً خداى متعال پاسخش اين است كه آن خواسته شما را برآورده مى كند؛ همچنان كه در دعاى شريف ابى حمزه ثمالى - كه در سحرهاى ماه رمضان خوانده مى شود - به همين معنا اشاره مى كند. در قرآن فرموده است : "و سئلوا اللّه من فضله ان اللّه كان بكل شيى ء عليماً". اگرچه خدا عالم است و نيازهاى شما را مى داند، اما شما از خدا بخواهيد و به خدا عرض كنيد. اين آيه را در دعا ذكر مى كند. البته در دعاى شريف ، "ان اللّه كان بكل شيى ء رحيما" دارد؛ اما در قرآن "كان بكل شيى ء عليما" است . بعد مى فرمايد: "و ليس من صفاتك يا سيدى ان تاءمر بالسؤ ال و تمنع العطيه ". امام سجاد عرض مى كند: پروردگارا! عادت تو اين نيست كه مردم را به خواستن امر كنى ، اما آنچه كه آنها خواستند، به آنها ندهى . يعنى معناى كرم الهى و رحمت الهى و قدرت محيطه الهى اين است كه اگر مى گويد بخواهيد، اراده فرموده است كه آن خواسته را اجابت كند. اين همان وعده الهى است كه در همين آيه يى كه در اول خطبه تلاوت كردم ، صريح اين معنا را بيان مى كند: "و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان "؛ هرگاه بندگان من درباره من از تو سؤ ال كنند كه كجاست ، بگو اى پيامبر، من نزديكم و پاسخ مى گويم و دعوت و خواسته ى آن كسى را كه از من مى خواهد و من را مى خواند، اجابت مى كنم . هر كس خدا را بخواند، پاسخى در مقابلش هست ؛ "لكل مساءلة منك سمع حاضر و جواب عتيد"؛ هرسؤ الى از خدا، هر خواسته يى از خدا، يك پاسخ قطعى در مقابل دارد. اين خيلى مهم است و بايد بندگان مؤ من خدا آن را خيلى قدر بدانند. حالا كسى كه ايمان ندارد، طبيعى است كه از اين موقعيت - مثل خيلى از موقعيتهاى ديگر - استفاده نمى كند. اين وعده قطعى الهى است ؛ يعنى خداى متعال هر خواسته يى را جواب خواهد داد. اين يك وعده است و البته هر وعده يى هم شرايطى دارد. من در اين جا آياتى را درباره وعده هاى الهى جمع كرده ام ، كه حالا نمى خواهم تفصيلاً وارد بحث بشوم ؛ اما به طور مختصر نكاتى را يادآور مى شوم .
خداوند متعال وعده هاى فراوانى به بندگان خود داده است ؛ يكى از وعده ها هم همين است . مثلاً يكى از وعده هاى الهى ديگر اين است : "من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها"؛ هركس كار بد بكند، اين بدى به خود او بر مى گردد و بر عليه خود اوست . يكى ديگر از وعده هاى الهى اين است : "انا لانضيع اجر من احسن عملاً"؛ كسى كه كار خوب انجام بدهد، خداى متعال پاداش او را ضايع نمى كند. فقط هم در آخرت نيست ؛ شامل دنيا و آخرت است ؛ يا در دنيا، يا در آخرت . وعده ديگر اين است : "من كان يريد العاجله عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد"؛ هر كس كه خير نزديك - يعنى دنيا - را هدف بگيرد و به آخرت كارى نداشته باشد، "عجلنا له "؛ ما كمك مى كنيم آنچه را كه او هدف گرفته است ؛ يعنى او را به آن هدف مى رسانيم ؛ "ما نشاء لمن نريد". البته قيد و شرطهايى هم دارد؛ اگر تلاش كند، اگر زحمت بكشد، اگر كوشش بكند، به آن هدفها مى رسد. مثل اين كه مى بينيد بعضى از ملتها تلاش كردند، كوشش كردند، زحمت كشيدند، قناعت كردند، آن جايى كه بايد صرفه جويى كرد، صرفه جويى كردند و توانستند به جاهاى بزرگى برسند. در دنباله همين آيه مى فرمايد: "و من اراد الاخره و سعى لها سعيها و هو مؤ من فاولئك كان سعيهم مشكوراً. كلاً نمد هؤ لاء و هؤ لاء"؛ هم كسانى كه درصدد كسب دنيا هستند، ما كمكشان مى كنيم ، هم كسانى كه درصدد كسب آخرت هستند. در اين جا تلاش دنيوى را با رضاى الهى تطبيق مى كنند؛ مى فرمايد آنها را هم كمك مى كنيم . اين سنت آفرينش است ، اين سنت الهى در عالم است ؛ يعنى اگر تلاش كرديد، زحمت كشيديد، حتماً به نتيجه خواهيد رسيد. خداى متعال هيچ تلاشى را بى نتيجه نمى گذارد؛ حتماً نتيجه يى دنبالش هست . گاهى افراد انسان مى توانند آن نتيجه را بشناسند، همان را هدف مى گيرند و به آن هم مى رسند؛ اما گاهى آن نتيجه يى كه بر آن عمل مترتب است ، آن را درست نمى شناسند و دنبال نتيجه ديگرى مى گردند؛ ولى آن عمل نتيجه خودش را مى دهد و بالاخره به نتيجه مى رسند. بنابراين ، خداى متعال هيچ تلاشى را بدون پاداش نگذاشته است .
وعده الهى ديگر اين است : "وعداللّه الذين امنوا منكم و عملواالصالحات يستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم ". اين هم يك وعده قطعى است ؛ هر قومى ، هر ملتى ، هر جمعيتى كه ايمان و عمل صالح داشته باشد، خليفه خدا در زمين خواهد شد؛ يعنى قدرت را در زمين در دست خواهد گرفت ؛ بروبرگرد ندارد. آنهايى كه ايمان داشتند، اگر عمل صالح را با آن همراه كردند، همين اتفاق افتاد؛ كمااين كه در ايران اسلامى اتفاق افتاد؛ كمااين كه در هر دوره يى از دوره هاى تاريخ خود ما كه چنين چيزى پيش آمد، اتفاق افتاد؛ "يستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم ". اگر ايمان باشد، ولى عمل صالح نباشد، خليفه خدا در زمين نخواهند شد. ايمان خشك و خالى و ايمان بى عمل ، نتيجه يى ندارد؛ اما اگر ايمان با عمل همراه باشد، حتماً محقق خواهد شد.
وعده الهى ديگر، "والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا" است ؛ هر كس كه در راه خدا مجاهدت كند، خدا قطعاً راه را به او نشان خواهد داد. اينها چيزهايى است كه يك روز خودمان در دوره جوانى - اوايلى كه با معارف اسلامى و با اين حرفها آشنا مى شديم - مى خوانديم ، مى گفتيم ، اعتقاد هم داشتيم ، ايمان هم داشتيم ، اما براى ما بوضوح اتفاق نيفتاده بود؛ مى دانستيم كلام خدا راست است ، اما آن را تجربه نكرده بوديم ؛ ولى امروز تجربه شده است . همان اوقات در زمان مبارزات نهضت اسلامى در ايران - كه شما جوانان هيچ يادتان نيست ، ميانسالها هم بعضى يادشان است ، بعضى هم يادشان نيست - اگر كسى مى خواست در اين ايران ، كه امروز مهد اسلام و ماءذنه اسلام است ؛ يا در اين تهران اگر كسى مى خواست فقط خودش مسلمان زندگى كند، واقعاً ممكن نبود؛ مشكل بود! يعنى اگر كسى مى خواست منهاى هدايت و تربيت ديگران ، خودش به طور كامل مسلمانى زندگى كند، نمى شد؛ انواع و اقسام موانع وجود داشت ! اگر كسى مى گفت اين نهضتى كه در قم آن آقا شروع كرده است و عده يى طلبه هم دور و برش هستند و تا فريادى هم مى كشند، فوراً آنها را مى گيرند و به زندان مى برند و مى زنند و مى كوبند و شكنجه مى كنند، يك روز بر اثر صبر و استقامت مردان خدا و مردان راه حق و آن رهبرى راشده مهديه ، همه كشور را به خود متوجه خواهد كرد و همه دلها را جذب خواهد نمود و همه ملت را به صحنه خواهد آورد، كسى باور نمى كرد! و اگر مى گفتند يك روز به بركت ورود مردم در صحنه ، حكومت ، حكومت اسلامى خواهد شد، كسى باور نمى كرد؛ اما وعده الهى بود و محقق شد؛ چون عمل شد.
لازم نيست دعا هميشه قوانين طبيعى را به هم بزند و برخلاف قوانين طبيعى عمل كند؛ نه ، دعا درچارچوب قوانين طبيعى مستجاب مى شود و خواسته شما برآورده مى گردد. اين قدرت خداست كه قوانين را جور مى آورد، كنار هم مى گذارد و مقصود شما برآورده مى شود. البته آن جايى كه دعاى شما با يك قانون الهىِ ديگرى تصادم پيدا كند، مستجاب نمى شود. وعده الهى حق است ، اما آن وعده هم درست است . آدمهايى كه بى كار باشند و در راه اهداف خودشان تلاش ‍ نكنند، تضمينى نيست كه به هدف و مقصد برسند؛ حالا شما دعا كن ، معلوم است كه اين دعا خيلى اقبال استجابت ندارد. البته يك وقت هم ديديد مستجاب شد؛ اما تضمينى نيست . در جايى برخلاف يك قانون طبيعىِ مسلّم ، شما دعا كنيد؛ معلوم نيست تضمينى داشته باشد. اگرچه در مواردى بلاشك دعا قوانين را هم خرق مى كند، اما اين طور نيست كه وقتى مى گوييم دعا مستجاب مى شود، يعنى دعاى شما اگر با قوانين ديگر الهى منافات داشته باشد و عملى همراهش نباشد و يا حتى خود دعا از روى توجه هم نباشد، بازهم مستجاب مى شود؛ نه ، در دعا، طلب كردن و خواستن از خداى متعال و حقيقتاً مطالبه كردن لازم است ؛ اين دعا مستجاب مى شود. و اگر عمل و تلاش در راه اهداف بزرگ ، همراه اين دعا باشد، اقبال استجابت اين دعا واقعاً بيشتر است . آن وقتى كه دعا استمرار پيدا كند، حتماً اقبال استجابت در اين دعا بيشتر است . اگر ديده شد كه يك دعا چند بار تكرار گرديد و مستجاب نشد، نبايد ماءيوس شد؛ بخصوص در مسائل بزرگ ، بخصوص در مسائل مربوط به سرنوشت انسان و سرنوشت كشور و سرنوشت ملتها؛ چون گاهى طبيعت كارهاى بزرگ چنين است كه تحققش زمان مى طلبد.
من در پايان صحبتم يك ماجراى قرآنى را براى شما عرض مى كنم ، تا هم شاهدى بر اين گفته باشد، و هم دلهاى شما در روز جمعه ماه رمضان ، با ذكر اين ماجرا نورانى بشود. وقتى در آن حكومت استبدادى ظالمانه فرعونى ، مادر موسى ، موسى را به دنيا آورده و مسلّم بود كه اين بچه پسر را خواهند كشت ، اين مادر ماند كه چه بكند. اگر دختر بود، خيالش راحت بود. دل مادر مالامال از محبت بچه است ، اما مانده است كه چه بكند. اين جا وحى الهى به اين مادر رسيد: "و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه "؛ شيرش بده ، نترس . "فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم "؛ وقتى خطر زياد شد، ترسيدى كه بچه به دست دشمن بيفتد، نگذار او را از تو بگيرند؛ او را به دريا بينداز. در چند جاى قرآن ، اين داستان را خداى متعال ذكر كرده است . در هر جايى با يك ظرافتها و لطافتهايى آن را بيان كرده است . اين مادر در شرايطى قرار گرفت كه فهميد خطر تهديد مى كند. به خانه ى اين خانواده محترم بنى اسرائيلى ريختند، تا اين بچه را بگيرند. مادر موسى فهميد كه بالاخره اين بچه از دست خواهد رفت ؛ اين جا بود كه بچه را به رود نيل اداخت . تعبير قرآن "فى اليهم " است ، اما قرائن نشان مى دهد كه مراد همان رود نيل است . خيلى مهم است ؛ مادر چه طور طاقت مى آورد بچه خود را داخل صندوقى بگذارد و او را داخل رودخانه خروشانى بيندازد كه دارد مى رود؟! اما وحى الهى به مادر چنين گفت : "انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين ". خداى متعال در اين جا دو وعده به اين مادر داد: اول اين كه اين بچه را به تو بر مى گردانيم ، دوم اين كه او را از مرسلين قرار مى دهيم . بعد كه اين بچه را در ميان رود خروشان انداخت ، به خواهر موسى گفت : "و قالت لاخته قصيه "؛ برو دنبالش ببين چه مى شود و سرنوشت اين بچه به كجا خواهد انجاميد؟ نگرانند؛ بچه كوچك ، شيرخوار، چند روزه ! تا اين كه اين بچه از طريق رود نيل به نزديك خانه فرعون رسيد. "فالتقطه آل فرعون "؛ خانواده فرعون او را گرفتند و خدا در دلشان انداخت كه او را نگهدارند. زن فرعون گفت كه اين بچه را براى خودمان نگهداريم ؛ "قرة عين لى و لك ". "و حرمنا عليه المراضع "؛ پستانها را نگرفت . هرچه دايه آوردند كه به اين بچه شير بدهند، پستان آنها را نگرفت . گرسنه است و شير مى خواهد. در اين بين ، خواهر موسى آمد و گفت : "هل ادلكم على اهل بيت يكفلونه لكم "؛ مى خواهيد من يك مرضعه پيدا كنم ؟ ببينيد وقتى خداى متعال مى خواهد دعا را مستجاب كند و وعده را محقق نمايد، اين گونه شرايط را جور مى آورد؛ به دل اين دختر مى اندازد و به او شجاعت مى دهد كه بيايد و به ماءموران فرعونى اين چنين پيشنهادى را بكند. آنها گفتند كه عيبى ندارد. او رفت مادر موسى را برداشت و آورد و گفت كه اين زن ، زن شيردهى است . موسى را به او دادند؛ بوى مادرش را شنيد و بنا كرد به شيرخوردن . در اين جا سوءظن فرعونيها تحريك نشد و به ذهنشان نرسيد كه اين مادر اين بچه باشد. خداى متعال مى خواهد وعده خود را عمل كند. "فرددناه الى امه "؛ اين بچه را به مادرش برگردانديم . "كى تقر عينها و لاتحزن "؛ تا چشمش روشن شود و محزون نشود. "ولتعلم ان وعداللّه حق "؛ تا بداند وعده خدا درست است . اين وعده را كه خودش ديد درست است . اما وعده بعدى : "و جاعلوه من المرسلين ". در واقع پيام بعثت موسى پس از گذشت سالها همين جا داده شد؛ همه ى بنى اسرائيل بدانند كه اين بچه ، پيامبر خواهد شد و مبعوث خواهد گرديد و شما را نجات خواهد داد، و شد. البته از آن روزى كه خداى متعال به دل مادر موسى وحى كرد كه "و جاعلوه من المرسلين "، تا آن روزى كه موسى در طور مقام نبوت و رسالت را گرفت و ماءمور شد كه بيايد بنى اسرائيل را نجات بدهد، شايد سى ، چهل سال فاصله شد. حالا البته در روايات چيزهايى هست ، منتها آدم به سندهاى اين روايات خيلى مطمئن نيست ؛ ليكن آنچه كه از قرائن آيات به دست مى آيد، اقلاً حدود سى سالى فاصله شد.
عزيزان من ! اين گونه است كه وعده الهى تحقق پيدا مى كند، منتها بعد از يك مدت زمانى وعده الهى اين است كه ملتهاى مسلمان را عزيز كند؛ اين يكشبه كه ممكن نيست ؛ بدون تلاش و عمل هم ممكن نيست . وعده الهى اين بود كه هر ملتى در راه خدا مبارزه كند و ايمان داشته باشد، پيروز بشود. بسيار خوب ، شما ملت ايران ايمان داشتيد، مبارزه كرديد، پيروز شديد. وعده الهى اين است كه شما بعد از اين پيروزى ، با دشمنان خدا درگير خواهيد شد، و اگر پافشارى و صبر و ايستادگى كنيد، باز هم پيروز خواهيد شد؛ يعنى هم وعده پيروزى هست ، هم وعده درگيرى هست . بله ، وقتى كه قدرت الهى ، قدرت اسلام ، قدرت قرآن ، قدرت معنويت ، در يك جا عَلَم برمى افرازد، كسانى كه مخالف معنويتند، دشمنى مى كنند؛ كسانى كه اهل ظلمند، دشمنى مى كنند؛ كسانى كه اهل فسادند، دشمنى مى كنند؛ كسانى كه به هر جهتى معنويت و دين را برنمى تابند، دشمنى مى كنند. "و لما راءى المؤ منون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنااللّه و رسوله و صدق اللّه و رسوله ". وقتى در جنگ احزاب ، قريش از يك طرف ، يهود از يك طرف ، سقيف از يك طرف ، و انواع و اقسام دشمنان از اطراف حمله كردند و مدينه را محاصره كردند، در آن جا مردم دو دسته شدند؛ مؤ منين يك طور، غيرمؤ منين و كسانى كه "فى قلوبهم مرض " بود، يك طور ديگر. آنهايى كه در دلشان مرض بود، مى گفتند: "ما وعدنااللّه و رسوله الا غرورا"؛ مى گفتند ما فريب خورديم ؛ اسلام نتوانست به ما عزت و امنيت بدهد و ما را نجات بخشد. ببينيد، اطراف مؤ منين را محاصره كرده بودند، اين حزبها و گروههاى دشمن ، شرقيش ، غربيش ، همسايه اش ، دوردستش ، همه دست به دست هم داده بودند، سر به هم آورده بودند و به دولت اسلامى حمله كرده بودند؛ اما مؤ منين مى گفتند: "هذا ما وعدنا اللّه و رسوله "؛ ما تعجب نمى كنيم ؛ اين همان چيزى است كه خدا و پيامبر به ما وعده كرده بودند. وعده خدا و پيامبر اين است كه "ان الذين امنوا يقاتلون فى سبيل اللّه والذين كفروا يقاتلون فى سبيل الطاغوت ". شما كه مؤ منيد، در راه خدا مبارزه مى كنيد. آنهايى كه با خدا ميانه يى ندارند، در راه طاغوت مبارزه مى كنند. بله ، آنها هم مبارزه مى كنند؛ ولى "فقاتلو اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا". اگر مبارزه كرديد، اگر ايستاديد، اگر صبر و ثبات خودتان را از دست نداديد، شما پيروزيد؛ اما اگر رها كرديد، احساس ضعف كرديد، احساس ‍ نوميدى كرديد، عقبگرد كرديد، نه . پس ، حضور دشمن و حمله دشمن ، مايه تعجب نيست ؛ "هذا ما وعدنا اللّه و رسوله و صدق اللّه و رسوله و مازادهم الا ايماناً و تسليما". بنابراين ، وعده الهى مسلّم است ؛ يعنى هم در صورت مبارزه ، در صورت صبر، در صورت ايستادگى ، پيروزى به دست مى آيد، و هم در صورتى كه شما صادق باشيد، دشمنيها به سمت شما توجه پيدا مى كند.
شما ببينيد چند كشور در دنيا هستند كه اينها ادعاى اسلاميت دارند؛ اما در راديوهاى بيگانه ، در تبليغات استكبار جهانى و امپراتور تبليغى دنيا هيچ گاه شنيده نشده است كه آن كشورها را به خاطر مسلمان بودنشان سرزنش كنند. ايران اسلامى از روز پيروزى انقلاب به اين طرف ، به خاطر مسلمان بودنش ، در تمام بوقهاى تبليغاتى ، مورد حمله و سرزنش و تهمت و افتراء و بدگويى قرار مى گيرد. اگر در راهتان صادق باشيد، اين صدق شما در راه خدا، حتماً دشمنى دشمنان خدا را جلب خواهد كرد؛ اما اگر ايستادگى كرديد، پيروزى شما بر آنها هم قطعاً تحقق پيدا خواهد كرد؛ همه اينها وعده خداست .
عزيزان من ! ماه رمضان است ؛ دعا كنيد، دعا را قدر بدانيد، زمان را قدر بدانيد؛ حاجات بزرگ را، حاجات امت اسلامى را حاجات كشور اسلامى را، حاجات ملت خودتان را، حاجات شخصى خودتان را، مورد توجه قرار بدهيد و آنها را متضرعانه و مجدانه از خداى متعال بخواهيد و هر كس تعهد كند كه اين دعايى كه مى كند، هر آنچه كه از عملكرد او احتياج دارد، پاى آن بايستد و بگويد من حاضرم كه در راه خدا تلاش بكنم . البته اين تلاش ، هميشه به معناى جنگيدن و جبهه رفتن و كتك خوردن و امثال اينها نيست - موارد خاصى است كه آن طور پيش مى آيد - اما هميشه به معناى صادق بودن ، بر سر مبنا و اصل ايستادن ، به آينده اميدوار بودن ، دشمن را دشمن دانستن است . فرصت دعا را مغتنم بشماريد؛ خداى متعال اين دعاها را مستجاب خواهد كرد و خواسته ها برآورده خواهد شد. جامعه ما اگر جامعه تقوا و دعا و معنويت باشد، بسيارى از مشكلات مادى او هم قطعاً برطرف خواهد شد.
بسم اللّه الرحمن الرحيم . قل هواللّه احمد. اللّه الصمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفواً احمد.
در پايان خطبه اول ، من چند دعا هم بكنم : اللهم صل على محمد و آل محمد. پروردگارا! تو را به ذات مقدس و به اسماء و صفات خودت و به اوليايت سوگند مى دهيم كه اين ماه رمضان را براى ملت ما مبارك بفرما. پروردگارا! توفيق دعا، عبادت ، تضرع ، روزه ، تلاوت قرآن و تدبر در قرآن به همه ما عنايت كن . پروردگارا! دلهاى ما را به انوار خودت در اين ماه نورانى كن . پروردگارا! ملت ايران را در همه ميدانها پيروز كن . مشكلات كشور و مشكلات ملت را با فضل و كرم و رحمت و لطف و قدرت فائقه خودت برطرف كن . پروردگارا! گرفتاريهاى مردم را در هر سطحى و به هر شكلى كه هست ، برطرف بفرما. پروردگارا! به مسؤ لان كشور، قدرت ، همت ، عزم ، توفيق و كمك خودت را براى انجام كارهاى بزرگ عنايت كن . پروردگارا! دلهاى مردم و مسؤ ولان را روزبه روز به هم مهربانتر كن ؛ دلهاى مردم را روزبه روز با هم مهربانتر بفرما. پروردگارا! دشمنان اين ملت را منكوب بفرما؛ دشمنان اسلام و مسلمين را مغلوب و مقهور و منكوب بفرما. پروردگارا! دستهايى را كه براى تفرع و تجاوز به سوى ملتهاى اسلامى و كشورهاى اسلامى - بخصوص ملت عزيز و شريف و مؤ من ما - دراز مى شود، قطع كن . پروردگارا! كسانى كه در دل ، بغض اسلام و مسلمين را دارند، آنها را هدايت كن . اگر قابل هدايت نيستند، آنها را از سر راه اسلام و مسلمين بردار. پروردگارا! صهيونيستها و مستكبران را در هر دولت و در هر بخشى ، بخصوص دولت ظالم امريكا را، با تازيانه ى ادب خودت تاءديب بفرما. پروردگارا! بر مستضعفان و مظلومان و محرومان و ملتهاى مظلوم ، ملت مظلوم افغانستان ، ملت مظلوم عراق ، ملتهاى مظلوم شمال آفريقا و نقاط ديگر دنيا، رحمت و عون و لطف خودت نازل كن . گرفتاريهايى كه بر آنها تحميل شده است ، از آنها برطرف بفرما. پروردگارا! قلب مقدس ولى عصر را نسبت به ما مهربان بفرما؛ دعاى آن بزرگوار را متوجه حال ما بفرما و قلب مقدس آن بزرگوار را از ما شاد كن . پروردگارا! ما را از ياران آن بزرگوار قرار بده ؛ در فرج و در استقرار دولتش تعجيل بفرما. پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، ما را در اين ماه بيامرز؛ مغفرت خودت را شامل حال ما بگردان و والدين و گذشتگان ما را مشمول رحمتت بگردان . پروردگارا! در اين روزها و در اين ساعات مبارك ، ارواح طيبه ى شهداى عالى قدر ما را در اعلى عليين جاى بده . پروردگارا! روح مطهر و منور امام بزرگوار را - كه او اين راه را به روى ما باز كرد و ما را در آن به راه انداخت - در اين ماه با اوليايت محشور بفرما.

والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته


خطبه دوم

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمدللّه رب العالمين وصلى اللّه على سيدنا محمد و اله الطاهرين سيما على اميرالمؤ منين و سيدة نساء العالمين فاطمة الزهرا والحسن والحسين سيدى شباب اهل الجنه و على بن الحسين زين العابدين و محمدبن على الباقر و جعفربن محمدالصادق و موسى بن جعفرالكاظم و على بن موسى الرضا و محمدبن على الجواد و على بن محمدالهادى و الحسن بن على الزكى العسكرى والحجة القائم المهدى . حججك على عبادك و امنائك فى بلادك و صل على ائمه المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤ منين .
همه برادران و خواهران را به رعايت تقواى الهى در عمل ، در بيان ، در انديشه و فكر، در شنيدن و در گفتن دعوت مى كنم و به هرچه بيشتر بهره بردن از اين ماه توصيه مى نمايم . در خطبه دوم مايلم كه سه موضوع لازم را عرض بكنم . دو موضوع مربوط به مسائل داخل كشور است ، و يكى هم مربوط به مسائل دنياى اسلام و جهان .
آنچه مربوط به داخل است ، اول اين است كه من خيلى خوشوقت شدم كه اخيراً شنيدم و دانستم كه رئيس جمهور محترم و هياءت دولت ، مردم را به قناعت و صرفه جويى دعوت كرده اند. بنده هم بارها اين نكته را عرض كرده ام ، اما اين بار به مناسبت ماه رمضان مى خواهم يك دفعه ديگر اين درخواست را از آحاد ملت ، بخصوص بعضى از قشرها - كه عرض ‍ خواهم كرد - بكنم .
عزيزان من ! يك ملت حق دارد با رفاه زندگى كند؛ حق دارد خوش بگذراند؛ حق دارد از انواع نعم الهى استفاده كند - در اين شكى نيست - همه قشرهاى يك ملت هم بايستى بتوانند استفاده كنند؛ ليكن حتى در مواقعى كه يك دولت و يك ملت ، برخوردار از درآمد هم هستند، اسراف مضر و مذموم و شرعاً حرام است ؛ چه برسد آن وقتى كه درآمد يك كشور به طور موقت كم مى شود؛ مثل حالا كه درآمد كشور ما در همين سال جارى تقريباً نزديك به نصف كم شده است . قبلاً ما مى گفتيم كه يك سوم درآمد كم شده است ، بعد درست دقت كرديم ، ديديم نه ، نزديك به نصف درآمد كشور كم شده است ؛ چون متاءسفانه بايد گفت كه درآمد كشور متكى به نفت است ، و نفت هم سرنوشتش دست ديگران است ! از جمله بدبختيهاى ملتهايى كه نفت را توليد مى كنند، همين است .
من يك بار در همين نمازجمعه گفتم كه ماده ارزشمندى كه امروز دنيا جانش به آن بند است - يعنى نفت - به ملتهاى خاصى متعلق است ؛ عمدتاً در همين منطقه خود ما، مقدارى هم در جاهاى ديگر؛ اما سرنوشت اين ماده ، قيمت گذارى و مصرفش ، دست ديگران است و صاحبان اصلى در آن كمترين نقش را دارند! يك روز سياستهاى آنها به نحوى اقتضاء مى كند كه قيمت را اندكى بالا ببرند، تا فلان دولت پولدار بشود و برود جنسهاى آنها را بخرد؛ لذا مقدارى قيمت را بالا مى برند. يك وقت سياستها اقتضاء مى كند كه چند كشور را دچار تنگناى اقتصادى كنند، پس قيمت نفت بايد پايين بيايد؛ لذا قيمت نفت پايين مى آيد؛ از داخل اپك هم به آنها كمك مى شود! دولت و ملت ما بايد يك فكر اساسى براى اين مشكل بكنند.
من دو، سه سال قبل از اين گفتم كه آرزو مى كنم يك روزى درِ چاههاى نفتمان را ببنديم و به دنيا اعلام كنيم كه مى خواهيم يك مدت نفت نفروشيم . البته اين آرزوى دوردستى است ، دسترسى به آن بسيار مشكل است ؛ آسان هم نيست . خدا لعنت آن كسانى را كه از اولِ پيدا شدن چاههاى نفت در اين كشور - بخصوص آن وقتى كه قيمت نفت مقدارى گران شد - اساس و بناى كار را در اين كشور برروى درآمد نفت گذاشتند، كه بعد از انقلاب هم به خاطر گرفتاريهاى متعدد، همان وضع كم و بيش ادامه پيدا كرد. سالهاست كه دولتهاى ما - هم اين دولت فعلى ، هم دولتهاى قبلى - درصدد بودند كه وابستگى به نفت را كم كنند؛ تلاشهايى هم كردند، اما كار سختى است . فعلاً وضعيت اين است كه درآمد دولت كم است .
نمى شود وقتى درآمد كم است ، كسانى كه زياد خرج مى كردند، مثل وقتى كه درآمد زياد است ، خرج كنند؛ اين را بايد بفهمند. لذا خطاب من در درجه ى اول متوجه كسانى است كه متمكنين به كشورند؛ دستشان به دهانشان مى رسد و مى توانند خرج كنند؛ مى توانند گوشت ، مواد غذايى ، امكانات زندگى ، محصولات مدرن ، انواع و اقسام وسايل برقى و ماشينهاى گران قيمت تهيه كنند. "چو دخلت نيست ، خرج آهسته تر كن ". نگو من دخل دارم ؛ اين جا دخل شخصى ملاك نيست ؛ دخل كشور ملاك است . وقتى كه يك ملت مقدارى درآمدش كم مى شود، بايد ملاحظه كنند. ما هر وقت به مردم گفتيم اسراف نكنيد، اكثريت مردم - كه طبقات متوسط هستند - گوش مى كنند و اسراف هم نمى كنند؛ ليكن آن كسانى كه بايد گوش كنند - يعنى متمكنين و ثروتمندان ، كه بسيارى از موارد، اسراف هم در بين آنهاست - كمتر گوششان بدهكار است . من حالا خطابم به آنهاست . لازم است كه به مساءله قناعت - به معناى اسراف نكردن - اهميت بدهند. اسراف نكردن در مواد غذايى ؛ چه قدر مواد غذايى زايد دور ريخته مى شود. حتى اسراف نكردن در مواد دارويى ؛ چقدر مواد دارويى غير لازم خريده مى شود و به خانه ها برده مى شود و بدون مصرف باقى مى ماند. مواد اوليه و يا خود دارو را بايد از خارج بخرند و بياورند، يا در داخل بايد با زحمت درست كنند. اينها ثروت و سرمايه مملكت است و از دست مى رود.
كسانى هستند كه حتى در كارهاى تفننى و تفريحى خودشان هم اسراف مى كنند؛ مثلاً به خارج از كشور مسافرت مى كنند. چرا؟! فرض كنيد خانواده يى هستند كه مايلند مسافرتى بكنند، تفريح و تفرجى بكنند، چرا به خارج از كشور مى روند و تفرج مى كنند؟! در اين كشور به اين بزرگى ، خيليها همين تفريح و تفرج را هم نمى توانند بكنند. بعضيها تا دستشان به دهانشان مى رسد، براى تفريح و تفرجِ خودشان يا خانواده هايشان ، به فلان كشور خارجى - كه حالا نمى خواهم اسم بياوريم - مى روند؛ اينها اسراف قطعى است ؛ اينها همان اسرافى است كه حرام است . زياده روى ، يعنى اين . زياده روى ، وقت به وقت و زمان به زمان تفاوت مى كند؛ در امر لباس ، در امر مسائل زندگى ، در اتومبيلهاى گران قيمت . پس ، خطاب اول ما به كسانى است كه متمكنند و امكاناتى دارند و مى توانند خرج كنند. به آنها عرض مى كنيم كه كمتر خرج كنيد؛ ملاحظه كنيد و اسراف نكنيد.
خطاب دوم من به بعضى از مسؤ ولان دولتى است كه حتماً ترتيباتى را بايد به وجود بياورندكه در دستگاه عظيم دولتى ، پول زيادى و بيخودى مصرف نشود. در درجه ى اول اين است كه رقمهاى كلان و بزرگى را شامل مى شود. البته من اطلاع دارم كه دولت در بعضى از بخشها صرفه جوييهاى خوبى كرده است - در زمينه سفارتخانه هاى خارجى ، در زمينه سفرهاى خارجى و خيلى چيزهاى ديگر - ليكن بايد ترتيبى داده شود كه در همه بخشهاى دولتى ، از بالا تا پايين ، مراعات اين معنا بشود. همه وظيفه ى خودشان بدانند و دستگاههايى كه مى توانند، دستورالعملى هم براى چگونگى خرج كردن غيرمسرفانه براى مردم تهيه بكنند.
مساءله دومى كه مربوط به مسائل داخلى است - كه آن را هم مختصراً عرض بكنم - مساءله ى وحدت است . عزيزان من ! يك ملت هرچه قدرتمند باشد، هرچه ثروتمند باشد، اگر اختلافات در بين آنها ريشه گرفت و آتش اختلافات مشتعل شد، بدبخت و بيچاره خواهندشد. اختلافات كه گفته مى شود، مقصود اختلاف سليقه نيست . اختلاف سليقه هست . اگر اختلاف خط، اختلاف جهت ، اختلاف مذاق باشد، اشكالى ندارد. اختلافات ، يعنى درگيريهاى سياسى يى كه فضا را متشنج مى كند. اين كه من گاهى از بعضى از روزنامه ها گله مى كنم ، به اين خاطر است . فوراً بعضيها فريادشان بلند نشود كه "آزادى " محدود شد؛ نه ، براى شعار آزادى ما بارها جان خودمان را در معرض مرگ قرار داده ايم ! كسانى كه اهل دينند، بيشتر از همه از آزادى دفاع مى كنند. بنابراين ، بحث "آزادى " نيست ؛ بحث اين است كه از اين آزادى كه وجود دارد و از اول انقلاب هم وجود داشته است ، كسانى براى متشنج كردن فضا استفاده نكنند. انسان وقتى بعضى از روزنامه ها را نگاه مى كند، مى بيند كاءنّه اين عنوانهاى درشت را طورى انتخاب كرده اند، براى اين كه يك گروه را به جان يك گروه ديگر بيندازند! اين نقشِ همان بوقهاى تبليغاتى است ؛ اين بد است . روزنامه ها بايد كارى كنند كه دلها را به هم نزديك كنند؛ جناحها را به هم نزديك كنند. اگر جناحهاى سياسى و گروههاى سياسى واقعاً معتقد به يك مبنا و اصلى هستند، بايد سعى كنند كه هرچه ممكن است ، در عمل ، خودشان را به گروههاى رقيبشان نزديك كنند، با هم مهربان كنند، قضاياى گوناگون را با هم حل كنند؛ نه اين كه اختلافات را همين طور دايم موج بدهند، اوج بدهند، بزرگنمايى كنند، بنويسند و بگويند؛ اين فضا را متشنج خواهد كرد.
البته من مى خواهم در اين جا نكته يى را به آن آقايان و به آن كسانى كه سخنگوى گروههاى مختلف هستند - يا خود آن گروههاى مختلف ، يا به نام گروههاى مختلف - بگويم . مردم عادى كه اكثريت مردم اين كشورند، اصلاً توجه و اعتنايى به اين جناح بنديها و خطبازيها ندارند؛ ولى دل مردم مى شكند كه ببينند در بالا رؤ سا و مسؤ ولان كشور با هم اختلاف دارند و باهم بدند. اگر بگويند عقيده شان دوتاست ، باشد، چه اشكالى دارد؟ اين آقا عقيده اش اين است ، آن آقا عقيده اش آن است ؛ چه اشكالى دارد؟ اين آقا عقيده خودش را بگويد، آن آقا هم عقيده خودش را بگويد؛ مانعى ندارد. اما اگر با هم دشمنى كنند، بخواهند زيرپاى هم را خالى كنند، دايم عليه هم حرف بزنند، و بدتر از همه فضا را متشنج كنند كه آه ، الان دعواست ، چنين است ، چنان است ، اين درست همان نقشى است كه بوقهاى تبليغاتى خارجى و راديوهاى خارجى - كه اگر كسى گوش ‍ كرده باشد، مى داند - دارند ايفا مى كنند؛ يعنى به جان يكديگر انداختن دسته جات مختلف .
من مى خواهم عرض بكنم اين ملت ، ملتى است كه با وحدت كلمه توانست اين انقلاب را به وجود بياورد؛ با وحدت كلمه توانست مصيبت بزرگى مثل جنگ تحميلى را از سر بگذراند؛ با وحدت كلمه توانسته است تا امروز در مقابل دشمنى ابرقدرتها - بخصوص دشمنى رژيم امريكا، كه بشدت با اين ملت و با اين دولت و با اين نظام دشمنى كرده است و هنوز هم دارد مى كند - بايستد. باز هم وحدت كلمه را حفظ كنيد و نگذاريد دشمن با طرح شعارهاى انحرافى ، با طرح جاذبه هاى دروغين ، با طرح چهره هاى كاذب ، در ميان شما تشتت درست كند.
بحمداللّه من در سطوح بالا كه نگاه مى كنم ، مسؤ ولان دلهايشان صاف و پاك است . رئيس جمهور محترم ، رؤ ساى قواى مقننه و قضاييه ، نمايندگان مجلس ، اعضاى دولت ، مايل به خدمت و عاشق خدمتند؛ اما در سطوح بعدى ، يعنى در سطوح جريانهاى سياسى و گروههاى سياسى ، كه از زبان همه حرف مى زنند، همتشان اين است كه در فضاى جامعه ، يك نام و يك حرف و يك اثرى از خودشان به وجود بياورند؛ حالا به هر قيمتى كه تمام بشود. ملت عزيزمان وحدت كلمه شان را قدر بدانند. در حالى كه ما مى خواهيم با دولتهاى ديگر تشنج زدايى بكنيم ، نگذاريم كه در داخل ملت ، بين آحاد ملت تشنج به وجود بيايد.
نكته سوم مربوط به اين قضاياى اخير است كه عمده آن حمله به كشور عراق بود. امريكا و به دنبال امريكا هم انگليس ، آمدند با يك بهانه واهى ، حملات نظامى را به اين كشور شروع كردند. البته اول هم جنجال كردند كه اين حملات ادامه خواهد داشت ، ولو يك ماه هم طول بكشد؛ ماه رمضان هم مانع ما نخواهد بود! از اين رجزخوانيها كردند، بعد هم چند روزى گذشت ، مشكلات داخلى و خراب بودن عقبه هاى خودشان موجب شد كه عقب نشينى كنند؛ معلوم شد كه اصل كار هم يك كار هوسى و ناشى از مصالح شخصى و حزبى بوده است ! اين هم يك نمونه يى از مضار اختلاف ، حتى در دولتى مثل دولت امريكاست . اختلافات آن جا هم دارد پدر آنها را درمى آورد. آنها هم براثر اختلافات ، دارد پدرشان درمى آيد. دولتى كه از لحاظ ثروت و از لحاظ پيشرفتهاى تكنولوژيك و غيره آن طورى است ، اختلافات دارد آنها را هم حقيقتاً فشار مى دهد. به خاطر همين اختلاف حزب ، حزب بازيها و حزبهايى كه به دنبال كسب قدرتند، مشكلات بزرگى برايشان به وجود آمده است .
من مى خواهم اين مطلب را عرض بكنم كه ملت ايران بداند - البته اين مطلب را بارها گفته ايم ، شما هم مى دانيد؛ اما اين هم يك شاهد ديگر - كه در مجموعه دنياى امروز، دولتى وجود دارد كه مى خواهد بر اين مجموعه رياست كند؛ آن دولت امريكاست . اين را من نمى گويم ؛ اين را خود امريكاييها مى گويند! نويسندگان مقالات عمده سياسى امريكا اين را تصريح مى كنند، استدلال مى كنند و مى گويند. بله ، اين مساءله جهان وطنى كه گفته مى شود - كه دنيا بايستى مثل يك وطن واحد باشد و يك قدرت واحد هم در راءس آن قرار بگيرد - الان در حال امكان است ؛ الان ممكن است كه اين كار انجام بگيرد. دولتى مثل دولت امريكا وجود دارد كه خودشان مى گويند در طول تاريخ ، هيچ دولتى اين قدر قدرت نظامى نداشته ، اين قدر ثروت نداشته ، و ما ملت امريكا و دولت امريكا بايد بر دنيا حاكميت داشته باشيم ! اين را تصريح مى كنند، اين را مى نويسند، در دنيا چاپ مى كنند و دهها و صدهاهزار نسخه منتشر مى كنند! حالا در اين دنياى عظيم ، در اين دنياى متنوع ، در اين دنياى فرهنگها، به اصطلاح يك تئوريسين امريكايى پيدا مى شود و دنيا را به يك "دهكده جهانى " تشبيه مى كند. تو گفتى و من باور كردم ! بله ، يك دهكده ، لابد يك كدخدا هم بالاى سرش لازم دارد! مى گويند ارتباطات زياد شده و دنيا را مثل يك دهكده كوچك كرده است ؛ نه آقا، دنيا خيلى بزرگتر از اين حرفهاست . انسانها، ملتها، فرهنگها، دلها، خيلى بزرگتر از اين حرفهاست كه يك دولتى بتواند با لشكرى از ايدئولوگ و تئوريسين و نويسنده و امثال اينها دنيا را آن قدر كوچك كند و يك نظامى مثل نظام امريكا - كه اين فرد رئيس جمهورش است - بتواند برآن حاكميت كند و فرمان براند. نه آقا، اين نمى شود؛ اما امريكاييها مى خواهند اين گونه بشود.
ببينيد بحث با امريكا، فقط با ايرانيها و جمهورى اسلامى نيست ؛ نه ، هرجاى دنيا، هر حكومتى - چه در اروپا، چه در آفريقا كه كمتر هست ، چه در آسيا - كه با امريكا مناقشه يى دارد، اين مناقشه برمى گردد به اين كه امريكا مى خواهد مثل يك حاكم مستبد عمل كند. البته وقتى طرفش دولت فرانسه و آلمان و ژاپن باشد، ملاحظاتى دارد؛ اما وقتى طرفش دولتى مثل بعضى از دولتهاى ضعيف منطقه است - كه حالا ديگر چرا اسم بياورم ؟ - آن وقت از او پايگاه هم مى گيرند، پول هم مى گيرند، در خانه اش هم مى روند، زور هم به او مى گويند، هر بلايى هم بخواهند برسرش مى آورند، از شمشيرش هم استفاده مى كنند، به سر همسايه اش هم مى زنند. مبنا و منطق ، استبداد است ! مى خواهند استبداد در داخل كشورها و در داخل ملتها را موجه جلوه دهند و فردى به نام سلطان در كشورى حكومت بكند، و چون جزو منفورترين چيزها در چشم ملتها و در چشم همه عقلاى عالم است ، اين را در چشمها شيرين كنند! تا در افغانستان يك قضيه يى هست ، امريكا بايد دخالت كند! تا در خليج فارس يك قضيه يى هست ، امريكا بايد دخالت كند! تا در منطقه خاورميانه يك مطلبى هست ، امريكا بايد دخالت كند! تا در اروپا يك قضيه يى هست ، امريكا بايد دخالت كند! چرا اين گونه است ؟! اين "چرا" در دل خيليها هست . جمهورى اسلامى ايران خصوصيتش اين است كه با شهامت ، با جراءت ، با اقتدار، اين "چرا" را بيان مى كند و مى گويد اين استبداد را قبول نداريم .
مساءله اين نيست كه ملتى بخواهد از تجربيات و از دانش و از سرمايه هاى مادى و معنوى يك ملت ديگر استفاده بكند يا نكند. البته معلوم است كه همه مى خواهند از هم استفاده كنند؛ هيچ اشكالى هم ندارد. بحثِ دشمنى يك ملت با يك ملت ديگر هم نيست . بارها گفته ايم كه ما با ملت امريكا دشمن نداريم ؛ با اشخاص كارى نداريم ؛ ما با مقاصد و اغراض طرفيم . اين مقاصد و اغراض هر جايى كه باشد و متعلق به هركس كه باشد، براى ما اهميت دارد. ما نمى توانيم در مقابل اين غرض و مقصدى كه براى ما واضح است و عملكرد آن را در همه ى دنيا مى بينيم ، نسبت به كشور خودمان هم مى بينيم ، بى تفاوت باشيم . البته همينها يك وقت اگر لازم باشد يكى از آنها كلمه يى بگويد، لبى تر كند، اسمى از ملت ايران بياورد - مثلاً فرض ‍ كنيد از دولت ايران يا از يك شخصى ، يك نيمه تعريفى ، آن هم نه يك تعريف درست و حسابى بكنند - اين را هم مى كنند؛ اما بايد دانست كه هدفهاى آنها چيست . هدف آنها تسلط است ، نه رابطه ؛ هدفشان چپاول است ، نه مبادله ؛ هدفشان برگرداندن آن وضعيتى است كه قريب سى سال - از 28 مرداد سال 32 به بعد - به صورت واضح امريكاييها در اين كشور از آن برخوردار بودند. مى خواهند همه كاره اين مملكت باشند. معلوم است كه دولت ايران ، ملت ايران ، اين انقلاب با اين عظمت ، به اين راضى نخواهد شد؛ حالا ولو چهار نفر آدم جاهل را هم در جايى تحريك كنند كه حرفى هم بزنند؛ يا دو نفر، سه نفر از وابستگان خودشان را وادار كنند كه در جايى چيزى بنويسند. بنويسند؛ انقلاب كه با اين حرفها نمى تواند از مهمترين اصول و مسائل خودش عقب بنشيند!
مساءله ، مساءله اين نيست كه ما مى خواهيم يا نمى خواهيم مثلاً از روابط با دولتها يا دنيا استفاده كنيم ؛ معلوم است كه مايليم با همه دولتهاى دنيا رابطه خوب داشته باشيم ؛ رابطه هم داريم ؛ روزبه روز هم به فضل الهى بيشتر خواهيم كرد. يك روز خيال مى شد كه ما با اروپا روابطمان قطع خواهد شد؛ يك روز خيال مى كردند كه ما با روسيه هرگز رابطه يى برقرار نخواهيم كرد؛ نخير، امروز مى بينيد كه روابط ما با اروپا گرم است ، با آسيا گرم است ؛ با كشور روسيه و كشورهاى بزرگ دنيا روابط ما، روابط خوبى است . مساءله ما با امريكا، مساءله ديگرى است ؛ مساءله روابط نيست . براى آنها، روابط به معناى مقدمه ى براى اين تسلط است ؛ به كمتر از آن هم راضى نيستند! اسم روابط را به عنوان شعار مى آورند. معلوم است مقدمه هريك از اين كارهايى كه مى خواهند بكنند، روابط است .
الان همين دولت عراقى كه در هفته گذشته اين طور زير چكمه امريكا قرار گرفت ، مگر با امريكا روابط ندارد؟ چرا، آن هم در اين جا سفير دارد، اين هم در آن جا سفير دارد؛ با هم روابط دارند. رابطه كه مانع اين گونه سختگيريها نيست . دولت امريكا كه دولت سوريه را هر سال جزو كشورهاى تروريستى دنيا اعلام مى كند، مگر با هم رابطه ندارند؟ رابطه سياسى دارند. رابطه كه مانع از ظلم كردن و بد كردن و امثال اينها نيست . رابطه ، بهانه است . مساءله ، مساءله برگرداندن همان قدرت سياسى و اقتصادى و امنيتى است كه سى سال امريكاييها در اين كشور داشتند و انقلاب آمد به همت همين ملت و همين جوانان و به همت و به هوشيارى امام ، اين قدرت را از بين برد.
خيال مى كنند كه ملت ايران از انقلاب برگشته اند. خيال مى كنند كه ملت ايران از امام برگشته اند. خيال مى كنند كه ملت ايران از آرمانها برگشته اند. مى خواهند آن وضع گذشته را برگردانند. امريكاييها بدانند، اين ملتى كه به نام اسلام آغاز كرد، به نام اسلام پيش رفت ، با نام اسلام و با ياد اسلام توانست اين همه موانع را از سر راه خود بردارد، به بركت اسلام توانست على رغم كارشكنيهاى شما روزبه روز عزت و قدرت خود را زيادتر بكند، در مقابل فشارها و تحميلها و رذالتها عقب نشينى نخواهد كرد و تسليم شما نخواهد شد. اين ملت تا وقتى با اسلام است ، با شما كنار نخواهد آمد.
بسم اللّه الرحمن الرحيم
والعصر، ان الانسان لفى خسر. الاالذين امنوا و عملوا الصالحات و توصوا بالحق و تواصو بالصبر
والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته