بيانات مقام معظم رهبرى در ديدارجمعى از معلمان و كارگران
12 / 02 / 1383
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيمبرادران و خواهران عزيز! خيلى خوشآمديد هم ايام فرخندهى هفتهى وحدت، و هم روز معلم و روز كارگر و هفتهى بزرگداشت معلم را تبريك عرض مىكنم و از خداوند متعال علو درجات شهيد بزرگ انقلاب - مرحوم آيتاللَّه شهيد مطهرى - را مسألت مىكنم كه حقاً و انصافاً براى ديروز و امروز و فرداى كشور معلم بزرگى بود؛ يك متفكر دينشناسِ مؤمنِ بااخلاص و پُركار. معلمى و كارگرىِ به معناى گسترده، در زيباترين شكل آن در اين شخصيت عظيم انقلاب متجلى و متبلور بود. تجليلى كه ما از مقام معلم يا مقام كارگر مىكنيم - چه در اين مناسبت و چه در مناسبتهاى گوناگون ديگر - صرفاً يك تعارف زبانى نيست؛ بيان منطق اسلام دربارهى تعليم و تربيت و كار و كارگر است؛ ارائهى فرهنگ اسلامى در اين دو زمينه است. در بسيارى از موارد، مشكل يك جامعه غلط فهميدن است. وقتى در جامعهيى مثلاً به كارگر فقط بهصورت يك وسيله براى توليد نگاه مىشود و شخصيت انسانى و كرامت انسانى او ناديده گرفته مىشود، هرچه هم به او پاداش مادى بدهند، براى او قانعكننده نيست. يا اگر معلم يك عضو تشريفاتى جامعه بهحساب بيايد و در برنامهها و سياستها و قوانين، پشتيبانى كلان از معلمان حالت اقتصادى به خود بگيرد و جنبهى انسانى و اخلاقى و ارزشى معلم ناديده گرفته شود، اهانت به معلم است. يقيناً معيشت، مسألهى مهمى است و بايد هم به آن برسند؛ ليكن مسألهى انسان و ارزش انسان، در قضيهى معيشت خلاصه نمىشود. در اسلام، معلم يك مقام حقيقتاً والاست. اگر فرهنگ اسلامى بر جامعهيى حاكم باشد، همهى مردم بايد خود را مديون معلم بدانند؛ چون معلم كسى است كه مادهى خام انسانى را به يك نيروى فعال، سازنده، جوشان، مفيد، متخصص و عالم تبديل مىكند؛ اين بزرگترين كارى است كه در عالم طبيعت ممكن است انجام بگيرد. كارگر، كسى است كه مهمترين بخش حركت جامعه را بر دوش گرفته است. بخش عمدهيى از كار و تلاش و سازندگى و توليد، روى نيروى انسانى متمركز است؛ يعنى كارى كه كارگر مىكند. اگر ارزش كارگر در جامعه فهميده شود، همهى كسانى كه از هر كدام از مواهب جامعه برخوردارند، خود را مديون كارگر مىدانند؛ اين براى كارگر و معلم احساس شرف، كرامت و حرمت بهوجود مىآورد. در يك جامعه، اين مهم است. سياستگذار و برنامهريز و قانوننويس هم اگر به همين كرامت و حرمت براى قشر معلم يا قشر كارگر معتقد باشد، قانون را طورى مىنويسد و سياست اجرايى را بهگونهيى تنظيم مىكند كه حق آنها - آنچنانكه شايسته است - ادا شود. اگر با چشم حقيقتبين نگاه كنيم، قشر كارگر و قشر معلم - كه سازندگان و توليدكنندگان اصلى كشور و ادارهكنندگان حقيقى يك جامعه بهحساب مىآيند - صدها بار شرف دارند بر كسانى كه سر سفرهى آمادهى مصرف مىنشينند و فقط مصرف مىكنند؛ بدون اينكه خيرى براى جامعه يا براى پيشرفت آن داشته باشند.
دربارهى مسألهى كارگر آنچه لازم است، اين است كه در محدودهى امكانات دولت - نه بيش از امكانات؛ به همان اندازهيى كه توان اجرايى دولت و كشور اجازه مىدهد - قوانين طورى تنظيم شود و سياستهاى اجرايى طورى ترتيب داده شود كه كارگر، هم احساس امنيت شغلى كند و هم احساس كند كه ارزش كار او فهميده شده است. از يك طرف به حق كارگر رسيدگى شود، از طرف ديگر هم طورى عمل نشود كه سرمايهگذار از استخدام كارگر احساس وحشت كند. هر دو طرف قضيه را بايد واقعبينانه و حكيمانه مشاهده كرد تا نتيجه آن، هم امنيت شغلى كارگر و هم دستيابى او به حقوق حقهى خود شود.
دربارهى معلمان هم توجه شود كه كارى كه بر دوش معلم است، يكى از بزرگترين كارهايى است كه بشر مىتواند انجام دهد. توليد او مهمترين توليد است؛ توليد انسان فرزانه و آگاه و كارآمد. او كسى است كه چشمههاى استعداد را در وجود انسانها جارى مىكند و اين مادهى خام انسانى را - كه كودك و نوجوان ماست - به يك شخصيت انسانىِ كارآمد، با فكر و مفيد براى جامعه و كشور و تاريخ تبديل مىكند. همهى دستهاى قدرتمندى كه تاريخ را به حركت درآوردهاند، به دست معلمان قدرت پيدا كردهاند؛ معلمان بودهاند كه آنها را كارآمد كردهاند؛ والّا اگر مراقبت و مهربانى و زحمت و تلاش معلم پشت سر بسيارى از استعدادها نباشد، در وجود انسانها دفن خواهد شد و از بين خواهد رفت؛ بنابراين معلم را بايد قدر دانست.
نظام اسلامى هم حقيقتاً مديون قشر معلم و قشر كارگر است. هم در آغاز پيدايش انقلاب، اين دو قشر كمك بزرگى كردند؛ و هم در حفظ انقلاب و نظام اسلامى تا امروز؛ چه در دوران دفاع مقدس، چه قبل از آن، و چه بعد از آن تا امروز. خيلى دستها در كار بود تا بتوانند اين دوقشر را از نظام جدا كنند؛ روى نقطه ضعفها، نقطههاى گلهآميز و شكوهبرانگيز تكيه مىكردند، دربارهى آنها مبالغه مىكردند، يا آنها را برجسته و درشت مىكردند تا اين دو قشر مؤمن و علاقهمند و خدوم را در مقابل انقلاب و نظام قرار دهند؛ نتوانستند و اين دستها تا امروز ناموفق بودهاند.
من به شما عرض كنم؛ تلاش براى زنده كردن خواستههاى صنفى و استنتاج از همهى اينها براى مواجههى با انقلاب و نظام به سود دشمنان نظام، امروز هم وجود دارد؛ امروز هم تلاش مىكنند؛ همه مراقب باشند. اين جداست از اينكه ما به دولت و مسؤولان و به قانونگذار توصيه و تأكيد كنيم كه مراقب باشند حقوق حقهى اين دو قشر و ساير اقشار ضايع نشود؛ اين بهجاى خود محفوظ و بايد بشود. در اينطرف قضيه، كارگران و معلمان ما از روز اول نقطهى مركزىِ توجه دشمنان شدند؛ تلاش هم شد تا اينها را از نظام و انقلاب جدا كنند؛ اما هوشيارى و ايمان و نجابت و هوشمندى و فهم اين دو قشر تلاش دشمن را خنثى كرد. جامعهى معلمان، امروز يك جامعهى خوشنام در كشور ما است؛ اما بعضى تصميم گرفتهاند اينها را در چشم مردم از اين خوشنامى خارج كنند؛ اين را ما در بعضى از تلاشها مىبينيم. بعضى دانسته به دشمن خدمت مىكنند، بعضى هم ندانسته خدمت مىكنند؛ نمىفهمند چه مىكنند. امروز كه كشور احتياج دارد به اينكه در ميدان تعليم، تربيت، تحقيق و ساختن انسانهاى والا، سرعت مضاعف داشته باشد تا عقبماندگىهاى دورانهاى قبل را جبران كند - و به فضل الهى بسيار هم پيش رفتهايم - يكى از كارها اين است كه بر اين حركت سكتهيى وارد كنند؛ هم به دانشگاه مىپردازند - تا شايد بتوانند دانشگاهها را دچار اختلال كنند - و هم به مدارس مىپردازند. البته معلمان ما بيدار و هوشيارند و قدر خدمت و خوشنامى خودشان را مىدانند، و مىدانند كه هرگونه تحريكپذيرى از دستهاى توطئهگر بيگانگان يا عوامل بيگانه، چطور آنها را در مقابل اولياى دانشآموزان قرار مىدهد. اولياى دانشآموزان يعنى چه كسانى؟ يعنى همهى ملت. اينها توطئه است؛ در مورد كارگران هم از اين كارها كردند. همين الان صحبت بود از توطئهيى كه اول انقلاب در كارخانههاى اطراف تهران انجام دادند، كه خداى متعال توطئههاى آنها را خنثى كرد. خيلى دقيق طراحى كرده بودند؛ اما دست ايمان مردم، هوشيارى مردم و جوانان با اخلاص ما در همين كارخانهجات به دهان آنها مشت كوبيد و آنها را عقب راند. البته عقب مىروند، ولى طمعورزىها جايى نمىرود. اين يك توهم نيست، يك واقعيت است. امروز قدرتهاى استكبارى دنيا مثل دوران استعمار قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم دهان باز كردهاند تا هر نقطهيى را كه براى آنها ثروت و قدرت بيشترى ايجاد مىكند، ببلعند. طرح «خاورميانهى بزرگ» كه باند حاكم بر كشور امريكا با صحنهگردانى اساسىِ صهيونيستها آن را طراحى كردند، براى چيست و معنايش چيست؟
خاورميانه، منطقهى ثروتمندى است؛ طمع بلعيدن آن، اينها را آرام و راحت نمىگذارد؛ قصدشان بلعيدن اين منطقه است. البته نمىتوانند؛ اين لقمه گلوگير است و آنها را خفه خواهد كرد. اين سياستها و اين سوءنيتها متوجه كشور ما هم هست، منتها از ايران اسلامى مىترسند. نه اينكه از من و امثال من بترسند؛ نه، از شما مىترسند؛ از ملت مىترسند؛ از ايمانتان مىترسند؛ از حضور شما در صحنه مىترسند؛ از انتخاباتتان مىترسند؛ لذا نزديك نمىشوند؛ ليكن طمعهاى آنها هست.
ببينيد با عراق چه مىكنند! ببينيد با ملت مظلوم فلسطين چه مىكنند! امروز پرچم مبارزهى با تروريسم در دست امريكاست؛ اين پرچم را گرفته است و مرتب به اينطرف و آنطرف مىتازد و خودش را به ميمنه و ميسره مىزند، كه ما مىخواهيم با تروريسم مبارزه كنيم؛ آنوقت ترور واضحِ با اعلام قبلىِ شخصيتهاى فلسطينى را كه سلاّخها و جنايتكارهاى صهيونيست انجام مىدهند، تأييد مىكنند؛ خجالت هم نمىكشند و شرم هم نمىكنند! خود همين دليل بر اين است كه اينها رو به زوالند و نمىفهمند. براى يك نظام و يك رژيم سياسى، ضعف حقيقى و افول قدرت وقتى شروع مىشود كه اين رژيم و اين نظام، استدلال سياسى و قانعكنندهى براى كار خود، و حقانيت سياسى خود را از دست بدهد. وقتى رژيمى حقانيت سياسىاش از دست رفت و استدلال او براى موجوديت و كارهاى خودش از دست او خارج شد، آن وقت قدرت معنوى خود را از دست داده است و سقوط او شروع شده است؛ ولو در ظاهر چيزى فهميده نشود و خود او نفهمد. اينها اينقدر مست قدرت و شهوتند كه نمىفهمند ضعف استدلال و فقدان حقانيت سياسى آنها در دنيا، با آنها چه دارد مىكند.
به جنايتكار صهيونيست - يعنى شارون - تبريك مىگويد كه تو احمد ياسين را كشتى يا شهيد رنتيسى را ترور كردى! استدلالش براى اين كار چيست؟ اين است كه دولت اسرائيل از خودش دفاع مىكند. عجب! مگر منطق ديكتاتورهاى عالم، آنجايى كه مردم و مخالفان خود را سركوب و تار و مار و شكنجه مىكنند، غير از اين است؟! همهى چهرههاى نحس و خبيث سياسى دنيا كه معروف به خباثت و ديكتاتورى هستند، مخالفان خود را با همين منطق تار و مار كردهاند؛ مىگويند ما از موجوديت خود دفاع مىكنيم. او مىگويد اسرائيل از موجوديت خودش دفاع مىكند. شيخ احمد ياسين، پيرمرد فلجِ روى چرخ نشسته، مگر غير از زبان و غير از فكر كار ديگرى مىتوانست بكند؟ شما كه مىگوييد ما با آزادى بيان و آزادى فكر موافقيم. او را مىزنند شهيد مىكنند، و او تبريك مىگويد! وقاحت را ببينيد چقدر است! دنيا اين را قبول كرد؟ ابداً. خود غربىها و افكار عمومى هم اين را قبول نكردند. اين يعنى از دست رفتن حقانيت سياسى؛ يعنى اينها ديگر منطق ندارند و آنچه مىگويند، مورد قبول افكار منصف دنيا قرار نمىگيرد. عين همين كار الان در عراق دارد انجام مىگيرد. جنجالهايى كه اخيراً در عراق پيدا شده است و اين مواجههى در نجف و كربلا و بصره و ديگر مناطق، از اينجا شروع شد كه امريكايىها يك نشريه را فقط به اين دليل كه به امريكايىها بد مىگويد و در مخالفت با امريكايىها مىنويسد، توقيف كردند. مگر شما نمىگوييد ما با آزادى قلم موافقيم؟ مگر به دروغ ادعا نمىكنيد كه طرفدار آزادى فكر و آزادى قلم و آزادى بيان هستيد؟ پس چرا يك روزنامه را بستيد؟ چون عليه اشغالگران و چكمهپوشانى كه به خانهى مردم پا گذاشتهاند، مطلب نوشته؟ اين كشتار و اين سركوب به دنبال چنين قضيهيى پيش مىآيد. امروز امريكايىها و انگليسىها براى حضور خود در عراق هيچ توجيه و استدلالى ندارند. گفتند براى مبارزهى با تروريسم و براى دفاع از حقوق بشر و براى ايجاد دمكراسى آمدهايم. اين دمكراسى است؟! اين حقوق بشر است؟! زن و كودك عراقى و مرد و جوان عراقى در خانه و سرزمين خود بيگانهيى را ببيند كه بر او مسلط است و به او زور مىگويد؟ در اول كار كتمان كردند كه براى چه آمدهاند؛ اما الان كه افكار عمومى امريكا رفته رفته اعلام مخالفت مىكند، رئيسجمهور نادان امريكا همين يكى دو هفته پيش در نطق خود گفته است كه اگر ما بتوانيم از نفت عراق استفاده كنيم، از نفت فلان كشور و فلان كشور بىنياز خواهيم شد! يعنى اقرار كرد كه براى نفت آمدهاند؛ اقرار كرد كه براى دفاع از حقوق بشر و دفاع از دمكراسى نيامدهاند؛ منافع كمپانيها آنها را به اين كشور كشاند. اين منطق در دنيا شكست خورده است؛ ولو كسانى بترسند و حرف نزنند، يا حرف بزنند و رسانههاى صهيونيستى حرفهاى اينها را منعكس نكنند. نظامى كه براساس چنين منطق شكست خوردهيى در دنيا، اينطور عربدهكشى مىكند و به چپ و راست مىزند، محكوم به شكست و نابودى است. امريكا روند نابودى رژيم استكبارىِ خودش را آغاز كرده، خيلى هم پيش رفته و مردم دنيا شاهد اين خواهند بود؛ هرچند با استفادهى از قدرت، سروصدايى مىكند. در عراق امريكايىها گير افتادهاند و راه خلاصى هم ندارند؛ مثل گرگى كه دمش در تله گير كرده است؛ پنجه مىزند، نعره مىزند و اگر چيزى دم دستش بيايد، دندان هم مىزند. اين گرگ گرفتار يا بايد فشار بياورد و دمش از بيخ كنده شود تا بتواند خود را خلاص كند، يا بايد همينطور بماند. اينها در لجن فرو رفتهاند. آن وضع صهيونيستهاست در كشور مظلوم فلسطين، اين هم وضع اينهاست در كشور مظلوم عراق. سرانجام قدرت مظلوميت بر قدرت ظلم بىمهار و بىحسابى كه اينها دارند انجام مىدهند، غلبه خواهد كرد.
با ايران اسلامى هم خيلى دشمناند؛ بهخاطر اينكه همين حرفها در ايران هست. حقايقى كه ما امروز اينطور راحت در فضاى كشور مطرح مىكنيم و مردم ما اينها را هوشمندانه خودشان درك مىكنند، در دنيا فرصت گفته شدن پيدا نمىكند. اگر كسى هم جايى اين حقايق را بيان كند، رسانهها او را بكلى محدود و بايكوت مىكنند و نمىگذارند اين حرفها پخش شود؛ آن هم در سطح يك ملت بزرگ. ترس آنها از ايران، ترس از ملت است؛ ترس از اسلام است. اشتباه نشود؛ از اشخاص نمىترسند. من و امثال من بدون پشتوانهى مردمى و بدون ايمان عميق مردمى هيچايم. سياستمدارها مثل ديوار نازك و بىپشتوانهيى هستند كه با يك فشار مىشود آنها را از بين برد. آن چيزى كه در مقابل اينها مىتواند ايستادگى كند، سد محكم ملتهاست. ملتها بايد بيدار شوند و امروز در دنيا ملتهاى اسلامى دارند بيدار مىشوند. اينها از همين شور و نشاط و ايمان و هوشمندى و حضور شما در صحنه مىترسند؛ در انتخاباتى كه گذشت، حضور شما اينها را ترساند و بىروحيه كرد. باز هم انتخابات در پيش است. من به مردم حوزههايى كه بناست در چند روز آينده در آنجا انتخابات برگزار شود، توصيهى مؤكد مىكنم كه با كمال جديت در انتخابات شركت كنند. اگرچه در همهجا انتخابات برگزار نمىشود، اما بناست دهها نماينده به مجلس بروند. بگذاريد شور و حماسهى مردم در مناطقى كه بناست انتخابات انجام بگيرد، باز هم نشانهيى از حضور عظيم مردمى باشد. در موارد ديگر هم حضور و ميداندارى و هوشيارى مردم حرف اول و آخر را مىزند، و اين به بركت اسلام و تعاليم اسلام و هدايت اسلام است. بدون هدايت اسلامى و بدون ايمان عميق دينى و اسلامى، نه چنين مقاومتى شكل مىگرفت و نه در مقابل توطئهها و حيلهها و تزويرهاى دشمنان، اين حمايت باقى مىماند. اينكه ملت ما اينطور مستحكم ايستادهاند، بهخاطر همين ايمان معنوى است؛ و اين ادامه پيدا خواهد كرد و به لطف و حول و قوهى الهى و به كورى چشم دشمنان، ايمان مردم روزبهروز عميقتر و حمايت مردم از نظام بيشتر خواهد شد.
توفيق و سعادت و كاميابى همهى شما برادران و خواهران و همهى كارگران عزيز و معلمان عزيز و مسؤولانى را كه دستاندركار اين عزيزان هستند، از خداى متعال مسألت مىكنم و نصرت اسلام و مسلمانان سراسر جهان، بخصوص كشورهاى مظلوم را از خداوند متعال خواستارم.والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته