بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسؤولان نظام
06/ 08/ 1383
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
الحمدللَّه
ربّ العالمين والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى القاسم
المصطفى محمّد و على اله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما
بقيّةاللَّه فى الأرضين. قال اللَّه الحكيم فى كتابه: «يا ايّها
الّذين امنوا اطيعوا اللَّه و اطيعوا الرّسول و لا تبطلوا
اعمالكم».
جلسه ى بسيار مهم و كم نظيرى است. مسؤولان طراز اول
جمهورى اسلامى، از نمايندگان و اعضاى دولت و مديران ارشد، همه
تقريباً در اين جا تشريف دارند. اساس جلسه هم بر صميميت و همدلى و
انس مسؤولان كشور با يكديگر است. امروز جناب آقاى خاتمى مطالب
بسيار خوبى بيان كردند و ما هم مطالبى عرض مى كنيم. اساس اين است
كه ما از فضاى ماه رمضان و پيوند دلها با يكديگر به بركت معنويت
ماه رمضان، حداكثر استفاده را بكنيم و براى ادامه ى حركتِ همراه با
عزم و اراده و آگاهى به جلو، نيرو بگيريم.
براى اين كه از فضاى
ماه مبارك بهره مند شويم، اين حديث را عرض مى كنم و اندكى
درباره ى
آن صحبت مى كنم. حديث صحيح معتبر از پيغمبر اكرم (صلّى اللَّه عليه
واله وسلّم) اين است: «الصّوم جنّة من النّار»؛ روزه، سپر آتش است.
از طرق اهل سنت هم همين مضمون با الفاظ مختلف نقل شده است؛ از جمله
اين لفظ: «الصّيام جنّة العبد المؤمن يوم القيامة كما يقى احدكم
سلاحه فى الدّنيا»؛ همچنان كه شما در دنيا با سلاح و وسيله ى
دفاعىِ خودتان از خود دفاع مى كنيد، در آخرت هم به وسيله ى روزه از
خودتان در مقابل تعرض آتش دوزخ دفاع مى كنيد.
خصوصيت روزه چيست
كه تعبير «جنّة من النّار» درباره ى آن بيان شده است؟
خصوصيت روزه
عبارت است از كفّ نفس. روزه، مظهر كفّ نفس است؛ «و نهى النّفس عن
الهوى». مظهر صبر در مقابل گناه و غلبه ى مشتهيات، روزه است. لذا
در روايات، ذيل آيه ى شريفه ى «واستعينوا بالصّبر و الصّلاة» صبر
را به روزه تعبير كرده اند. روزه، مظهر گذشت از خواسته هاست. اگرچه
زمانِ روزه محدود است - چند ساعت در روز، آن هم چند روز در سال -
ليكن به صورت نمادين، يك حركت اساسى براى انسان است. چرا؟ چون
هواهاى نفسانى و هوسها و مشتهيات و خواستهاى نفس، همان مسيرى است
كه انسان را به گناه مى رساند. اين طور نيست كه مشتهيات نفسانى با
گناه ملازم و از يكديگر اجتناب ناپذير باشند؛ نه، بعضى از مشتهيات
نفسانى هم حلال است. اما اين كه انسان دهنه ى نفس را بردارد، نفس
خود را بى مهار و بى دهنه رها كند و اسير مشتهيات آن شود، همان
چيزى است كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاةوالسّلام) در نهج البلاغه
فرمودند: «حمل عليها اهلها»؛ او را روى اسب سركشى انداخته اند كه
دهنه ى آن دست اين شخص نيست و اسب سركش هم او را مى برد به پرتگاه
پرتاب مى كند. هواى نفسانى انسان را به سمت گناهان مى كِشد.
گناهان، صورت مُلكى عذاب الهى هستند؛ صورت دنيايىِ عذاب الهى هم
همين گناهانند. اين كه در آيه ى شريفه مى فرمايد: «انّ الّذين
يأكلون اموال اليتامى ظلما انّما يأكلون فى بطونهم نارا» معنايش
همين است؛ يعنى شما وقتى كسى را كه مال يتيم مى خورد، نگاه مى
كنيد، ظاهر قضيه اين است كه مالى را بلعيد و حرامى به كيسه ى خود
زد؛ اما باطن قضيه اين است كه او دارد در درونِ خودش آتش تعبيه مى
كند؛ اين همان آتش جهنم است. كسى كه لذت حرامى را در اين جا آزمايش
مى كند، اين لذت، صورت ظاهر قضيه است؛ باطن قضيه در آن حيات واقعى
آشكار مى شود؛ آن جايى كه پرده هاى اوهام از جلوى چشم انسان فرو مى
افتد و حقايق در مقابل او آشكار مى شود؛ «هنالك تبلو كل نفس ما
اسلفت». آن روز همين لذتِ اين جايى و دنيايى عبارت است از يك عذاب
و شكنجه ى دوزخى. آن روز، روزى است كه واقعيات و حقايق، خود را
آشكار مى كنند - «هنالك تبلو كل نفس ما اسلفت» - و آنچه را كه
انسان انجام داده است، حقايق و بطون و ملكات آن در آن جا آشكار مى
شود. روح ما، ملكات ما و حقايق وجودى ما هم در آن جا خودش را نشان
مى دهد. مولوى مى گويد:
اى دريده پوستين يوسفان
گرگ برخيزى از اين خواب گران
پنجه ى درنده يى كه يوسف ها را در
اين جا مى درد و انسانهاى مظلوم را زير پا له مى كند، باطنش گرگ
است؛ انسان نيست. اين باطن در آن جا خودش را نشان مى دهد و ظاهر مى
شود. ما نبايد قيامت را فراموش كنيم؛ قيامت واقعه ى عظيمى است. ما
بايد هميشه ياد قيامت را در ذهن خود داشته باشيم و از قيامت
بترسيم.
آيه ى شريفه درباره ى قيامت مى فرمايد: «يستعجل بها
الّذين لا يؤمنون بها والّذين امنوا مشفقون منها و يعلمون انّها
الحقّ». كفار قريش به پيغمبر مى گفتند قيامت و جهنمى كه ما را از
آن مى ترسانى، كجاست؟ قرآن مى فرمايد: «والّذين امنوا مشفقون
منها»؛ كسانى كه ايمان دارند، از قيامت بيمناكند. قيامت حقيقتاً
اين گونه است. بايد از قيامت ترسناك بود، بايد قيامت را از ياد
نبرد؛ اين ضامن حفظ ماست. قيامت، روز عرضه شدن بر خداست؛ «و عرضوا
على ربّك صفّا». انسان با حقيقت خود، با باطن قلب خود، با ملكات
راسخه ى نفس خود، در مقابل خداى متعال آشكار مى شود. اين جا هم
خداى متعال باطن ما را مى بيند، اما آن جا ديگر هيچ پرده پوشى يى
وجود ندارد؛ خود ما هم مى فهميم و مى بينيم؛ خود ما هم خود را
محكوم مى كنيم. روز جزا، روز پاسخگويى است؛ پاسخگويى به معناى
واقعى كلمه؛ پاسخگويى بدون امكان رفع و رجوع بى مورد؛ اصلاً نمى
شود انسان عذر دروغين و بيخودى بياورد. انسان در مقابل خداى متعال
است؛ او گريبان انسان را مى گيرد. قيامت، روز محاسبه ى بى اغماض
است؛ همه ى ما محاسبه مى شويم. قيامت، روز بسته شدن زبان است. زبان
بازى هايى كه اين جا مى توان كرد، آن جا ديگر نيست؛ «هذا يوم لا
ينطقون و لا يؤذن لهم فيعتذرون». زبان، بسته مى شود؛ آنگاه باطن و
ملكات و اعضا و جوارح انسان حرف مى زنند. اگر در دلمان حقد، حسد،
بدبينى، بدخواهى، امراض گوناگون قلبى، كين ورزى نسبت به صالحان و
شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان كرده باشيم، آن جا همه آشكار مى
شود. قيامت، واقعه ى عجيبى است؛ «اليوم نختم على افواههم و تكلّمنا
ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون».
آيات مربوط به قيامت
خيلى تكان دهنده است. من پيشنهاد مى كنم هر كدام به تنهايى آيات
قيامت را مرور كنيم؛ چون به آن احتياج داريم. اين ديگر از چيزهايى
نيست كه انسان بتواند آن را ثبت كند و آمار بدهد. صدها آيه در قرآن
درباره ى قيامت وجود دارد؛ هم بشارتهاى قيامت هست، هم تهديدهاى آن؛
هر دو تكان دهنده است. بشارتهاى قرآن هم تكان دهنده و جذاب و شوق
آفرين است؛ تهديدهاى قرآنى هم تكان دهنده است و دل انسان را آب مى
كند. «يبصّرونهم يودّ المجرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه و
صاحبته و اخيه و فصيلته الّتى تؤويه و من فى الأرض جميعا ثمّ
ينجيه»؛ مجرم از شدت عذاب الهى آرزو مى كند كه بتواند فرزند خودش
را فدا كند تا نجات پيدا كند؛ عزيزان خودش و همه ى انسانهاى روى
زمين را قربانى كند تا از عذاب نجات پيدا كند؛ اما نمى تواند. عذاب
الهى است، شوخى كه نيست؛ «كلّا انّها لظى. نزّاعة للشوى. تدعو من
ادبر و تولّى. و جمع فاوعى».
امام سجاد (سلام اللَّه عليه) در
دعاى ابوحمزه - كه دعاى خيلى با حال و خوبى است - ترس از قيامت را
تشريح مى كنند: «ابكى لخروجى عن قبرى عريانا ذليلا حاملا ثقلى على
ظهرى»؛ امروز مى گريم براى وقتى كه عريان و ذليل و بار سنگين عمل
بر دوشم از قبر بيرون مى آيم. «انظر مرّة عن يمينى و اخرى عن شمالى
اذ الخلائق فى شأن غير شأنى لكلّ امرء منهم يومئذ شأن يغنيه وجوه
يومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة»؛ يك عده چهره هاشان خندان است و خوشنود
و خوشحال و سربلندند. اينها چه كسانى هستند؟ كسانى هستند كه در
دنيا از پل صراطى كه حقيقت و باطن اش در آن جاست و مثال آن در اين
جاست، توانسته اند رد شوند. اين پل صراط، پل عبوديت، پل تقوا و پل
پرهيزگارى است؛ «و ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»؛ صراط اين دنيا،
همان صراط روى جهنم است. «انّك على صراط مستقيم»ى كه به پيغمبر مى
فرمايد، يا «ان اعبدونى هذا صراط مستقيم»، همان صراط روى جهنم است.
اگر اين جا ما توانستيم از اين صراط، درست، با دقت و بدون لغزش
عبور كنيم، گذر از آن صراط آسان ترين كار است؛ مثل مؤمنين كه مانند
برق عبور مى كنند. «انّ الّذين سبقت لهم منّا الحسنى اولئك عنها
مبعدون لا يسمعون حسيسها»؛ اصلاً اينها همهمه ى جهنم را هم نمى
شنوند؛ «و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون لا يحزنهم الفزع الاكبر».
فزع اكبر، يعنى دشوارترين ترسى كه ممكن است براى انسان پيش بيايد.
مؤمنين با همين ابعاد جسمانى و روحانى و نفسانى، فزع عظيمى كه در
آن جاست، «لا يحزنهم الفزع الاكبر»؛ اينها را محزون و اندوهگين نمى
كند؛ اينها از اين صراط عبور كرده اند.
برادران و خواهران عزيز!
اين صراط براى من و شما خيلى حساس است. ما مسؤوليم. ما با آدمهاى
معمولىِ كوچه و بازار فرق داريم. ما چه نماينده ى مجلس باشيم، چه
عضو دولت باشيم، چه مدير فلان بخش نظامى باشيم، چه بخش قضايى
باشيم، همين كه شما آقايان و خانمها مسؤولان بخشهاى مختلف هستيد،
كار من و شما سخت است. ما اگر تخطى و لغزش پيدا كنيم و اشكالى در
كارمان پيدا شود، ضررش فقط به خود ما نمى رسد؛ ضررش به جمع وسيعى
مى رسد. ما اگر كم كارى و كوتاهى كنيم، كشور ضرر مى كند. ما اگر
خداى نكرده از هواى نفس خود در تصميم گيرى ها پيروى كنيم، از رفيق
بازى و خطبازى و عدم ملاحظه ى ارزشهاى حقيقى تبعيت كنيم، كشور صدمه
مى بيند. كار ما سخت است. ما بيشتر از ديگران بايد به فكر جهنم و
عبور از اين صراط دشوار باشيم. اين چند سال مسؤوليت، ابدى نيست.
نماينده ى مجلس هستيد، عضو دولت هستيد، وزيريد، مديريد؛ اين سه
سال، چهار سال، پنج سال، ده سال مى گذرد. اگر اين چند سال را دندان
روى جگر بگذاريد و دنبال كسب پول، دنبال درآمدهاى نامشروع، دنبال
رانت خوارى، دنبال استفاده ى از امكانات دولتى و دنبال تعرض به بيت
المال نباشيد - اين كه خيلى دشوار نيست - آن وقت «انّ الّذين سبقت
لهم منّا الحسنى اولئك عنها مبعدون». «هذا يومكم الّذى كنتم
توعدون»؛ فرشتگان الهى پيش متقين و مؤمنين مى آيند و مى گويند اين
همان روز شماست؛ همان روزى است كه وعده و مژده ى آن را انبيا در
طول تاريخ به مؤمنين داده اند. لذت ببريد؛ «ادخلوا الجنّة». ما
بيشتر از ديگران بايد مراقب باشيم و بيشتر از ديگران از جهنم
بترسيم. آتش دوزخ كسانى را كه مسؤوليت مضاعف دارند، بيشتر تهديد مى
كند تا آدمهاى معمولى كه خودشان هستند و بار مسؤوليت خودشان در
دايره ى خيلى محدود و كوچكى. وضع ما سخت تر است.
نكته ى ديگرى
كه همين جا اضافه مى كنم، مسأله ى فرزندان ماست. به فرزندانتان
برسيد؛ «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة». حق
نداريم فرزندان را رها كنيم. سعى تان اين باشد كه ايمانشان را حفظ
كنيد. كارى نكنيد كه ايمان جوانتان، دختر و پسرتان - اگر دانشجوست،
اگر كاسب است، اگر مشغول كار ديگر است - به مبانىِ شما متزلزل شود.
گاهى انسان با دست و زبانِ بى مهار و بيرون از كنترل و با عمل غلطِ
خودش كارى مى كند كه جوانِ خود را از دين و مبانى دينى و اعتقادات
و اصول دور مى كند؛ او را بى اعتقاد مى كند. ما چنين كسانى را
داشتيم؛ از هر دو طرف هم ممكن است. گاهى با سختگيرى هاى بيجا - كه
بنده به سختگيرى هاى بيجا اصلاً توصيه نمى كنم - و گاهى هم با
برخورد تند و تلخ و ترش، بعضى ها بچه ها را زده مى كنند؛ بعضى هم
از آن طرف با بى مبالاتى ها و لاابالى گرى ها و امكانات بى حساب در
اختيار بچه ها گذاشتن و از هر غلطِ آنها با اغماض چشم پوشى كردن،
بچه ها را با دست خود طرد مى كنند؛ در نتيجه بچه فاسد و خراب مى
شود. بايد با منطق و برخورد صحيح و مهربانانه با فرزندان برخورد
كرد. «قوا انفسكم و اهليكم»؛ جوان و همسرتان را بايد حفظ كنيد؛ اين
جزو وظايف شماست. اين، اثر تشديد كننده دارد؛ يعنى وقتى در خانواده
يى، جوان يا يك عضو خانواده خداى نكرده نقطه ى ضعفى پيدا كرد؛ مثل
لكه ى سياهى شد روى دندان، و ميناى دندان در اين نقطه خراب شد،
بتدريج روى ذهن مخاطبهاى خودش و پدر و مادرش اثر مى گذارد و همين
طور اثرهاى متقابلِ تشديدكننده دارد؛ در نتيجه آن حقيقت و معنويت
را از دست مى دهد.
اين آيه ى شريفه براى من هميشه جالب بوده
است: «الّذين امنوا واتّبعتهم ذرّيتهم بأيمان الحقنا بهم ذرّيتهم و
ما التناهم من عملهم من شى ء»؛ كسانى كه توانسته اند ايمان ذريه ى
خود را حفظ كنند - ولو عمل ذريه، آن چنان برجسته نيست - ما در
درجات عالىِ معنوى، ذريه را به آنها ملحق مى كنيم. در روايت دارد:
«لتقرّ عيونهم»؛ تا چشمهايشان روشن شود. مؤمن كه شما باشيد، اگر
توانستيد بچه ى خود را مؤمن بار بياوريد، خداى متعال كمبودهاى اين
بچه را در قيامت، در بهشت و در عرصات دشوارى كه در برابر شماست،
جبران مى كند؛ او را به شما مى رساند تا چشم و دل شما روشن شود.
خدا براى يك مؤمن خيلى ارزش قائل است.
حرف اصلى ما همين هايى
بود كه عرض كرديم. من و شما اگر بخواهيم راه خود را درست برويم و
اين كشور از وجود من و شما سود ببرد، راهش اين است كه عرض كرديم:
بايد به فكر دل خودمان، به فكر قيامت خودمان، به فكر فرداى خودمان
و به فكر محاسبه ى الهى از خودمان باشيم و در اين زمينه نسبت به
خودمان اغماض نكنيم.
و اما دو سه نكته در زمينه ى مسائل جارى
كشور عرض كنم. اتفاقات ريز و درشتى در زمينه ى مسائل داخلى، خارجى،
مخالفت ها، معارضه ها، انرژى اتمى و ديگر مسائل جريان دارد. ما اگر
توجه كنيم كجا ايستاده ايم و در چه وضعيتى هستيم، جواب همه ى اين
سؤالها داده مى شود؛ اين كه اين اتفاقها چرا مى افتد و انگيزه و
هدف چيست؟ مسأله اين است كه ملت ايران با انقلابِ خودش سقف فلك
فرهنگ و سياست را در دنيا شكافته و طرح نويى در انداخته است. روزى
كه دنيا دو قطبى بود و دو ابرقدرت با همديگر آن طور معارضه داشتند،
در مقابله ى با اين طرحِ نو با هم همدست شدند. پس معلوم مى شود كه
طرح نوى ملت ايران كه با انقلاب اسلامى آن را به ميدان آورد، چيزى
است كه جهت مشترك دو ابرقدرت را هدف و آماج خود قرار داده بود و آن
را تهديد مى كرد. آن جهت مشترك چيست؟ قدرت طلبى و سلطه طلبى. بله،
ما با نظام سلطه مواجه شديم. نظام سلطه يعنى اين كه در دنيا يك
امپراتورىِ قدرت وجود دارد، متشكل از طرفهايى. در مقابل آنها،
منابع ثروت متعلق به ملتها وجود دارد. رابطه ى بين اين دو قطب،
رابطه ى سلطه است؛ سلطه گر و سلطه پذير. او سلطه گرى مى كند؛
ملتهايى هم كه يا خاكشان، يا آبشان، يا نفت شان، يا منابعشان، يا
موقعيت سوق الجيشى شان مورد نياز آن مركز قدرت است، بايد سلطه پذير
باشند و آنچه را كه او لازم دارد و منافعش تأمين مى شود، تقديم او
كنند. اگر اين كشورها منابع و ثروت خود را تقديم كردند، فبها؛ مثل
خيلى از كشورهاى جهان سومِ به اصطلاحِ رايج؛ يعنى كشورهاى عقب
افتاده. دولتهايى سر كار بودند و منافع ملتهاى خود را دودستى تقديم
مى كردند؛ مثل كشور خود ما در دوران رژيم طاغوت؛ اينها مطيع و
تسليم بودند. تسليم بودن معنايش اين نبود كه در همه ى امور حرف
آنها را گوش مى كردند؛ نه، در برخى از امور اختلاف نظر هم داشتند،
اما خواسته ى آنها را برآورده مى كردند. آنها مى گفتند قرارداد نفت
اين طورى باشد، اينها قبول مى كردند؛ در اپك آن طورى تصميم بگيريد،
اينها مى گفتند چشم؛ نسبت به اسرائيل و صهيونيسم اين گونه عمل
كنيد، اينها مى گفتند چشم؛ نسبت به كشورهاى منطقه اين گونه عمل
كنيد، اينها مى گفتند چشم؛ موضعگيرى تان در سازمان ملل اين طورى
باشد، اينها مى گفتند چشم؛ بعد بتدريج وارد امور داخلى كشورها مى
شدند و مى گفتند دولتِ آن طورى به كار بگماريد، اين سياستها را
اعمال كنيد، چنين تغييراتى در كشور به وجود بياوريد، اينها هم مى
گفتند چشم.
نوع ديگر سلطه پذيرى اين است كه يك وقت دولتى در
مقابل منفعتى از منافع آنها سر بلند مى كند، اما آنها مى زنند سرش
را مى شكانند و كنارش مى زنند؛ او هم كه پشتوانه ى مردمى ندارد -
چون همين سلطه گرها او را نگه داشته اند - براحتى از ميان مى رود؛
در نتيجه يكى ديگر را سر كار مى آورند، كه نمونه هايش را در
كشورهايى ديديم و من الان نمى خواهم اسم اين كشورها را بياورم؛
شايد خود شماها هم توجه داريد. در ميان كشورهاى همسايه، از اين
قبيل كم نداشتيم؛ يكى را برده اند، يكى را آورده اند. اين نظام
سلطه است در دنيا. كسانى كه در نظام سلطه پامال مى شوند، ملتها
هستند؛ منافع و هويت و شخصيت و ارزشها و فرهنگشان نابود مى شود.
روزبه روز هم نظام سلطه تقويت شده است؛ يعنى از وقتى كه استعمار بر
اثر ارتباطات آسان دنيا با يكديگر و پيشرفت علم به وجود آمد، نظام
سلطه هم پديد آمد. هرچه استعمار پيش رفته، نظام سلطه تقويت شده
است. با امكانات جديد و وسايل ارتباطىِ سريع و فوق العاده يى كه
وجود دارد و امكانات نظامى و پولى و تبليغاتى و غيره، نظام سلطه
هرچه ميخ هاى خود را بر سرزمين محل زندگى ملتها و انسانها بيشتر
فرو كرده، انسانها محكوم شده اند به تو سرى خورى و سلطه پذيرى.
نظام ما آمد اين مدار را قطع كرد؛ گفت نمى شود. هرچند كمونيسم هم
در دنيا بود، اما مدار سلطه وجود داشت و دنيا را تقسيم كرده بودند؛
البته نه از روى طوع و رغبت؛ تقسيمِ از روى ناچارى؛ يك قسمت دست
اين، يك قسمت دست آن. بنابراين مدار سلطه در آن جا هم وجود داشت.
همان شوروىِ مدعىِ سوسياليسم و كمونيسم و عدالت اجتماعى، در اروپاى
شرقى فجايع عظيمى به راه انداخت كه لابد بعضى از شماها يادتان هست
- ماها كه يادمان هست - بعضى ها هم لابد در كتابها و نوشته ها
خوانده ايد. لهستان يك طور، مجارستان يك طور، چكسلواكى يك طور.
خونها ريختند، آدمها كشتند، تانكها بردند؛ همان كارى كه امروز
امريكايى ها در عراق دارند مى كنند؛ همان كارى كه امريكايى ها چند
صباحِ قبل در افغانستان كردند. سلطه، سلطه است. بنابراين مدار حركت
سلطه آميز و متكىِ به سلطه و بر محور سلطه وجود داشت. ايران اسلامى
آمده اين مدار را قطع كرده؛ مى گويد ما قبول نداريم. اين طرح، در
دنيا بى جواب هم نمانده است. ملتها به اين طرح خيلى معتقد شده اند.
هر كس نگاه كند، در دنياى اسلام نشانه هاى اين را بروشنى مى بيند؛
يك نمونه اش فلسطين است. فلسطين ده ها سال تحت اشغال بود، بدون اين
كه ملت فلسطين خودى نشان دهند؛ اما مى بينيد ملت فلسطين به كجا
رسيده اند و با اين همه فشار چگونه ايستاده اند. اظهاراتى كه بعضى
از كشورهاى حول و حوش خود ما در زمينه ى گرايش به مردم و گرايش به
اسلام و گرايش به جهات مردمى مى كنند، به خاطر اين است. ايستادگى
مردم عراق را مى بينيد. اين عراقى ها همان كسانى هستند كه سالهاى
متمادى زير فشار حكومت انگليس و بعد هم عواملِ چپ حركت نمى كردند؛
اين موج بيدارى اسلامى است كه عراقى ها را اين طور بيدار كرده است.
اين طرح جديد كار خودش را كرده؛ يك فرهنگ جديد، يك فكر جديد و يك
مسير جديد براى بشريت مطرح كرده است. عصبانيت ها و اشكالات مربوط
به اين است. مسأله ى بمب اتم و دنباله هاى آنچه در توهم فعاليت
نظامىِ اتمى در دنيا مى پراكنند، همه بهانه و حرف است؛ مسأله اين
نيست. حتّى با اسلام هم به عنوان خودِ اسلام و شعار اسلام مخالفتى
نيست. اين را شما توجه داشته باشيد كه در تاريخِ حكومت شعارهاى
دينى يا حكومتهاى مدعىِ دين، حكومت روحانيان كم نيست؛ فراوان است.
در دوره ى جوانى ما، در مناطقى از دنيا حكومت روحانيون مسيحى بود.
در چند قرن گذشته هم كه كليسا بر خيلى از كشورهاى غربى و بعضى
مناطق ديگر حكومت مى كرد. در تاريخ اسلام هم كه حكومت مدعيان دين و
توليت دين را مى بينيم. اين چيزها در تاريخ كم نيست؛ الان هم در
دنيا حكومتهايى هستند كه شعار دين سرِ دستشان قرار دارد. آنچه در
دنيا كمياب است - كه اين همه دشمنى را به خودش جذب كرده - حكومت
ارزشهاى دينى است؛ پيدا شدن دين است؛ يعنى اصرار بر تحقق عدالت
اجتماعى. اين كه ما مى گوييم، شعار نيست؛ حقيقت و هويت ماست. ما
اگر دنبال عدالت اجتماعى نباشيم، وجود ما پوچ و بيهوده است و
جمهورى اسلامى معنى ندارد. بايد عدالت اجتماعى را تحقق ببخشيم؛
بايد ارزشهاى اسلامى را در جامعه پياده كنيم؛ بايد جامعه را، جامعه
ى دينى و اسلامى كنيم.
بنده دو سه سال قبل در يكى از همين جلسات
گفتم ما يك انقلاب اسلامى داشتيم، بعد نظام اسلامى تشكيل داديم،
مرحله ى بعد تشكيل دولت اسلامى است، مرحله ى بعد تشكيل كشور اسلامى
است، مرحله ى بعد تشكيل تمدن بين الملل اسلامى است. ما امروز در
مرحله ى دولت اسلامى و كشور اسلامى قرار داريم؛ بايد دولت اسلامى
را ايجاد كنيم. امروز دولت ما - يعنى مسؤولان قوه ى مجريه، قوه ى
قضاييه، قوه ى مقننه، كه مجموع اينها دولت اسلامى است - سهم خوبى
از حقايق اسلامى و ارزشهاى اسلامى را دارد؛ اما كافى نيست؛ اولش
خود من. بايد بيشتر به سمت اسلامى شدن، مسلمان شدن و مؤمنانه و
مسلمانانه زندگى كردن برويم. بايد به سمت زندگى علوى برويم. رفتن
به سمت زندگى علوى معنايش اين نيست كه اگر آن روز لُنگ مى بستند و
راه مى رفتند، امروز هم لُنگ ببنديم و راه برويم؛ نه، امروز دنيا
پيشرفته است. بايد روح زندگى علوى - يعنى عدالت، تقوا، پارسايى،
پاكدامنى، بى پروايىِ در راه خدا و ميل و شوق به مجاهدتِ در راه
خدا - را در خودمان زنده كنيم؛ بايد به سمت اينها برويم؛ اين اساسِ
كار ماست. و به شما عرض كنم، در آن صورت كارآمدى جمهورى اسلامى هم
مضاعف خواهد شد؛ چون مشكل اساسى يى كه ممكن است براى نظام اسلامى
پيش بيايد، كارآمدى در نگاه جهانى است؛ بگويند آيا توانستند اين
كار را بكنند، توانستند آن كار را بكنند؟ اگر ما قدم به قدم تحول
درونى خود را جدى بگيريم و پيش ببريم و پايبندى خود را به ارزشها و
اصولِ خود عملاً نشان دهيم، كارايى و توفيقات ما هم بيشتر خواهد
شد. البته دشمنان نمى خواهند؛ جنجال و هياهو مى كنند؛ اهميتى هم
ندارد.
اعتقاد من اين است؛ آنقدرى كه اروپا و امريكا به مسأله ى
انرژى هسته يى تظاهر مى كنند و وانمود مى كنند نگران اين قضيه
هستند، نگران نيستند. خودشان هم مى دانند كه ما دنبال سلاح هسته يى
نيستيم. ما مرتب تكرار مى كنيم، اصرار مى كنيم؛ آنها «نه» مى گويند
و سرى تكان مى دهند! درحالى كه مى دانند ما دنبال سلاح اتمى
نيستيم. مسأله، مشغول كردن نظام اسلامى است. يكى از اهداف عمده ى
اينها اين است كه نظام اسلامى را مشغول كنند؛ ذهن مديران، مسؤولان،
مجلس، دولت و دست اندركاران گوناگون را از مسائل جارى و كارى كشور
در بخشهاى مختلف - چه بخش قضايى، چه بخش اجرايى، چه بخش تقنينى -
منصرف و غافل كنند. اين مسأله هم كه حل بشود، باز مسأله ى ديگرى
درست خواهد شد!
البته درباره ى اين مسأله اگر بخواهيم يك جمله
عرض كنيم، اين است: مذاكره كننده ها و مأموران دولت جمهورى اسلامى
دنبال اين كار هستند؛ دارند حرف مى زنند و كار مى كنند؛ همان خط
قرمزهايى را هم كه مسؤولان كشور در اظهاراتِ علنى گفته اند، آنها
هم در مذاكراتشان دنبال مى كنند؛ ليكن آن چيزى را كه بايد بجد به
طرفهاى مذاكره گفت و در ميان گذاشت، اين است كه به اين فكر نباشند
كه با حرفهاى نادرست و غيرمنطقى خود، ملت ايران را معتقد كنند كه
طرفها اعتقاد به منطق ندارند. اگر ملت ايران به اين نتيجه رسيد كه
طرفهاى صحبت به منطق پايبند نيستند، گفتگو با آنها را ترك خواهد
كرد؛ چون كسى كه اهل منطق نيست، چه گفتگويى، چه حرفى؟! ما در يك
سال گذشته نشان داده ايم كه اهل منطق هستيم و منطق داريم. گفتند مى
خواهيم شفاف باشيد؛ گفتيم خيلى خوب، مقررات جهانى است؛ نمايندگان
آژانس بين المللى انرژى هسته يى بيايند بازديد كنند تا اگر
نگرانند، نگرانى شان برطرف شود. نظام جمهورى اسلامى منطق را شاخص
كار خودش قرار داد. آن جايى كه چيزى را قبول كرد، با منطق بود؛ آن
جايى كه چيزى را رد كرد، با منطق بود. هرجا هم خواستند زورگويى
كنند، جمهورى اسلامى ايستاد و قبول نكرد. زورگويىِ طرفهاى مقابل،
نشان دهنده ى بى منطقىِ آنهاست؛ منطق ندارند. «شما بايد غنى سازى
را تعليق بلندمدت كنيد»؛ چرا و به چه دليل؟ چه ربطى بين شفاف سازى
و تعليق يا توقف غنى سازى است؟ با هم هيچ ارتباطى ندارد. با اين
ياوه گويى ها و حرفهاى دوران استعمار، مگر مى شود ملتى را از حقوق
و خواسته ها و نظرات خودش محروم كرد؛ آن هم ملت ايران؛ اين ملت
زنده؟ طرفهاى مذاكره بدانند ملت ايران زنده است. موجود زنده، هم
اهل منطق است، هم اهل حركت است، هم اهل تعامل است، هم اهل دفاع
است، هم اهل مشت زدن است؛ آن جايى كه لازم باشد.
آنچه ما در اين
زمينه عرض مى كنيم، اين است كه بى منطق حركت كردن، مورد قبول و
پذيرش جمهورى اسلامى و ملت بزرگ ايران قرار نمى گيرد؛ و اگر به هر
شكل تهديدى در مذاكرات پيش آمد، نشان دهنده ى عدم برخوردارى از
منطق است. اگر منطق باشد، تهديد نيست. اگر تهديد شد، نشان دهنده ى
بى منطقى است؛ و بى منطقى، ما را از اصل گفتگو و ادامه ى همكارى با
طرفهاى مربوط به آژانس و غيره باز خواهد داشت.
آنچه ما مسؤولان
احتياج داريم، اين است كه كارآمدى خود و نظام را افزايش دهيم.
كارآمدى هم بايد در جهت تحقق خواستها و اهداف اسلامى باشد؛ در جهت
پياده شدن و عينى شدن ارزشها در جامعه باشد. بخشهاى فرهنگى و
اقتصادى و سياسى و امنيتى ما مسؤولند؛ همه مسؤولند. همه بايد به
مسؤوليت خودشان توجه داشته باشند و خود را در مقابل اين مسؤوليت ها
پاسخگو بدانند؛ اين وظيفه ى همه ى ماست. بدانيم كه اگر ما به وظيفه
ى خود عمل كرديم، با امكاناتى كه بحمداللَّه خداى متعال بوفور در
اختيار اين كشور و اين ملت قرار داده است، و با تجربه ى پيشرفتى كه
داريم، پيروزى جمهورى اسلامى و پيروزى حق بر باطل در اين ميدان
قطعى است.
ما در اين سالها پيشرفت خوبى داشته ايم. در طول بيست
ودو سال، از وقتى كه جمهورى اسلامى خودش را يافت و وارد ميدانهاى
گوناگون سازندگى شد - از سالهاى دوم، سوم انقلاب تا امروز - پيشرفت
ما خوب بوده است. ما همان كشورى هستيم كه سيم خاردار را هم بايد
وارد مى كرديم؛ اما الان مى توانيم موشكمان را هم صادر كنيم. آن
روز ما در زمينه هاى گوناگون علمى، همه جا توى كوچه هاى بن بست
بوديم؛ اما امروز در اغلب زمينه هاى علمى، راه را باز، ميدان را
وسيع و روندگان را پُرنشاط مشاهده مى كنيم. حركت علمى در كشور راه
افتاده است. پيشرفتهاى زيادى هم وجود داشته كه بعضى را در آمارها
امروز آقاى رئيس جمهور بيان كردند و بسيارى ديگر هم پيشرفتهاى نظام
اسلامى است. اين تجربه ى ملت ايران است؛ تجربه ى پيشرفت، تجربه ى
موفقيت، توكلِ به خدا، تصميم بر تحقق بخشيدن به ارزشهاى الهى و
اسلامى و كوتاه نيامدن در اين ميدان - كه جاى كوتاه آمدن نيست - و
برنامه ريزى براى پياده كردن اين ارزشها و اين اهداف در بخشهاى
گوناگون نظام اسلامى؛ اين جزو وظايف حتمى و قطعى ماست و اميدواريم
ان شاءاللَّه خداى متعال مقدر فرموده باشد كه مسؤولان كشور و قواى
سه گانه بتوانند در اين زمينه گامهاى موفقى بردارند و كار اساسى يى
بكنند. هم قوه ى مجريه، هم قوه ى مقننه، هم قوه ى قضاييه توجه
داشته باشند كه امروز كشور تشنه ى كار كردن آنهاست. بايد كار و
تلاش كرد و ظرفيت توانايى ها و كاركرد كشور را بالا برد.
پروردگارا! به محمد و آل محمد آنچه را كه گفتيم، براى ما در پيشگاه
خودت مايه ى حسنه و ثواب قرار بده. پروردگارا! به ما - گوينده و
شنونده - توفيق عمل كردن به آنچه گفته شد، عطا بفرما؛ ملت ايران را
سربلند كن؛ او را بر دشمنانش پيروز كن؛ توفيق تقوا و پارسايى و
پرهيزگارى را به همه ى مسؤولان كشور عنايت كن؛ روح مطهر امام
بزرگوار را با اوليايش محشور كن و شهداى عزيز ما را با محمد و آل
محمد محشور بفرما.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
