بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما
11/ 09/ 1383
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيمخيلى خوشحاليم كه بحمداللَّه يك
بار ديگر توفيق پيدا كرديم خدمت شما برسيم. اگر من اين مجال را مى
داشتم كه با جمعى كه اين جا تشريف دارند، يك به يك گفتگو كنم و نقاط
نظر شما را - كه مى دانم در زمينه هاى مختلف، نظرات خوبى در مجموعه ى
شما هست - بشنوم، مطمئناً اين كار را مى كردم. متأسفانه مجالهاى ما كم
است؛ اين هم يكى از محروميتهاى ماست كه نتوانيم از امثال شماها بهره
ببريم. در جلسه ى چند ماه قبل از اين، كه با جمع شما در صدا و سيما
داشتيم - و على الظاهر خيلى از شما آقايان هم در آن جا تشريف داشتيد -
راجع به رسانه ى ملى و صدا و سيما كلياتى را عرض كردم؛ مسأله ى پيام و
رساندن و پردازش و همه گير كردن آن، و اين كه امروز ما در يك پيكار و
كارزارِ تمام عيارِ تبليغى در دنيا هستيم.
امروز شايد يك مقدار
ريزتر و جزئى تر وارد برخى از مسائل بشويم. البته من عذرخواهى مى كنم
از اين كه شماها روى زمين نشسته ايد و ممكن است پاهايتان درد بيايد و
خسته شويد؛ اين هم يكى از محدوديتهاى ماست. اى كاش شما روى صندلى راحتى
لميده بوديد و ما نگران نبوديم كه اگر جلسه طول كشيد، خسته مى شويد. به
هرحال تحمل كنيد.
مسأله ى اصلى اين است كه ما جايگاه كشور و نظام
جمهورى اسلامى را در جغرافياى بشرىِ عالم بشناسيم و ببينيم در جبهه
بندى هاى بسيار وسيع و متنوع و پيچيده يى كه در دنيا وجود دارد، ما كجا
قرار داريم. وقتى به اين توجه شد، نقش رسانه ى ملى در اين مجموعه،
بيشتر بارز و آشكار خواهد شد. من تشبيهى مى كنم: يك شهر اشغال شده يا
در حال اشغال را در نظر بگيريد - فرض كنيد بصره يا كابل - شهرى كه
نيروهاى نظامىِ دشمن و بيگانه يى يا وارد آن شده و آن جا را اشغال
كرده، يا در حال اشغال آن است و دارد پيشروى مى كند. مردمى كه در اين
شهر هستند، به طور منطقى چند دسته خواهند شد:
يك دسته كسانى هستند
كه از پيش با اشغالگر تفاهم كرده اند؛ الان هم به استقبالش مى روند؛ از
آمدن او هم براى خودشان سودى تصور مى كنند و با او همكارى مى كنند. اسم
اينها را مثلاً گروه خائنين بگذاريم.
يك دسته كسانى هستند كه اين
كار را نكرده اند؛ استقبال نمى كنند، اما الان كه دشمن دارد مى آيد يا
آمده است، فرصت طلبى مى كنند و مى روند خود را به او نزديك مى كنند و
به او كمك مى رسانند؛ به اميد اين كه از او كمكى، سايه ى دستى و توجهى
دريافت كنند. اسم اين گروه را فرصت طلبان بگذاريم.
يك گروه به طور
طبيعى حال و حوصله ى اين كارها را ندارند، يا ترسو هستند، يا جبان
هستند، يا آگاهى لازم را ندارند؛ بنابراين در خانه ها مى مانند و تسليم
سرنوشت مى شوند.
يك گروه احتمالاً يا منطقاً كسانى هستند كه تحت
تأثير تبليغات اشغالگر قرار مى گيرند؛ چون اشغالگر بالاخره با خودش
تبليغاتى دارد، كاغذهايى پخش مى كند، بلندگوهايى روشن مى كند و به نحوى
حضور خود را توجيه مى كند. اين افراد تحت تأثير قرار مى گيرند و مى
گويند حضور ديگران چه عيبى دارد. بنابراين آنها هم اين گونه تسليم مى
شوند.
يك گروه هم - كه اغلب يا عموم مردم هستند - ايستادگى مى
كنند. ايستادگى آنها ناشى از اين است كه مى دانند اشغالگرى به زيان
آنهاست؛ مى دانند از بين رفتنِ هويت ملى چه معناى مصيبت بارى براى يك
مجموعه ى ملى دارد؛ مى دانند كه اين اشغالگر وقتى خوب مسلط شد، به هيچ
كس و به هيچ چيز رحم نخواهد كرد؛ بنابراين عشق به خانه و شهرِ خودشان
آنها را از خانه بيرون مى كشاند و مشغول مقاومت مى شوند. البته بعضى ها
فقط از خانه ى خودشان دفاع مى كنند؛ بعضى ها همتشان بيشتر است و از
محله يا كل شهر دفاع مى كنند؛ طبعاً اين گروه مى شوند آماج اصلى دشمن.
دشمن همه ى امكانات خود را بسيج مى كند براى اين كه اين گروه را از سر
راه خود بردارد. مطالبى كه عرض مى كنيم، تخيل نيست؛ واقعيتى است كه
تقريباً در سراسر دنيا اتفاق افتاده. نمى خواهيم گذشته هاى خيلى دور را
در تاريخ كاوش كنيم؛ اما در يكى دو قرن اخير شما ماجراهاى فراوانى را
شنيده ايد. در آسيا، در آفريقا، در قاره ى امريكا و در كشور كنونى
امريكا، همين اتفاق افتاد. به تعبير خودشان كُت سرخ ها - يعنى سربازان
انگليسى اشغالگر - آمده بودند و كشور در اختيار آنها بود؛ عده يى تسليم
و سازگار و كمك كار آنها بودند، يك عده هم ايستادگى مى كردند -
ماجراهاى جورج واشنگتن و وقايعى كه لابد در تاريخ و رمانها خوانده ايد
يا در فيلمها ديده ايد - و بالاخره هم پيروز شدند. در آسيا، هندوستان
از همين قبيل است؛ نود سال - از سال 1857 تا سال 1947 - با انگليسى ها
جنگيدند و مبارزه كردند. آن جا هم يك عده سازشكار بودند، يك عده مسالمت
آميز برخورد مى كردند، يك عده در خانه ها بودند؛ اما يك عده هم جنگيدند
و بالاخره پيروز شدند؛ گاندى رهبر كشور شد؛ جواهر لعل نهرو رئيس مقتدر
دولت استقلال شد و تا امروز هند يكى از كشورهاى سرافراز در دنياست؛
كشورى است كه با يك ميليارد جمعيت دارد حركت و پيشروى مى كند و مشكلات
خودش را يكى پس از ديگرى پشت سر مى گذارد. در جنگ جهانى دوم، در پاريس
و اروپاى شرقى و رومانى هم اين اتفاق افتاد؛ در جاهاى ديگر هم اين
اتفاق افتاده است؛ در آسيا هم فراوان اين اتفاق افتاده است. در مقابل
نيروى اشغالگرِ مسلطى كه قدرت او با قدرت نيروى مقاومت كننده ى داخل
شهر يا داخل كشور قابل مقايسه نيست و اشغالگر خيلى قوى تر است، در عين
حال ايستادگى و غيرت و ايمان آن جمعيت بر قدرت ظاهرىِ اشغالگر فائق مى
آيد و بُرد را آنها مى كنند، نه آن چند گروهى كه فرصت طلب بوده و با
دشمن سازش و همكارى كرده اند؛ اينها جزو اولين كسانى خواهند بود كه توى
سرشان مى خورد.
رمان نويس معروف رومانيايى - زاهاريو استانكول -
كتابى دارد؛ نمى دانم شما خوانده ايد يا نه. من اين كتاب را سالها پيش
خوانده ام. داستان، مربوط به اشغال بخارست به وسيله ى آلمانى هاست. يك
عده به جنگل مى روند و مبارزه مى كنند و بالاخره هم پيروز مى شوند -
البته به دنبال شكست آلمان در كل جنگ - يك عده هم در داخل فرصت طلبى مى
كنند و اشغالگر اولين ضربه را به فرصت طلب ها مى زند. ماجرايى در آن جا
نقل مى شود كه واقعاً هيچ وقت من يادم نمى رود. اين، تصوير نه چندان
دور از ذهنى است كه همه ى ما در مقابل آن داريم.
شما اين تصوير را
در سطح بين المللى توسعه بدهيد؛ واقعه يى است كه در همين حال حاضر دارد
اتفاق مى افتد. الان منطقه ى خاورميانه، يا بگوييد منطقه ى اسلامى -
خاورميانه و شمال آفريقا - حكم همان شهرى را دارد كه دشمن آن را اشغال
كرده يا در حال اشغال است.
البته اين نوع اشغال با اشغالِ سنتىِ
نظامىِ قديم تفاوت دارد؛ سيطره ى فرهنگى و اقتصادى و سياسىِ كامل است؛
حتّى در مواردى ممكن است بدون حضور باشد؛ مگر اين كه حضور نظامى يا
حضور فوق العاده لازم باشد؛ اين اتفاق الان دارد مى افتد. اين كه من
منطقه را مثال مى زنم، چون نمى خواهم ماجرا را باز كنم؛ والّا اگر ما
به سمت اقصاى آسيا يا امريكاى لاتين برويم، آن جا هم همين قضايا با كم
و بيش تفاوتهايى وجود دارد؛ منتها من مى خواهم منطقه يى كه مورد ابتلاى
خودمان است و وحدت خاصى دارد، مطرح كنم.
الان اشغالگر - مثل همان
اشغالگرى كه بخارست يا پاريس يا فلان كشور را تصرف كرده بود - در حال
اشغال تدريجى است. اين اشغالگر كيست؟ جواب اين نيست كه اين اشغالگر
دولت امريكا يا فلان دولت ديگر است؛ نه، اين اشغالگر يك طبقه ى اجتماعى
است؛ طبقه ى اجتماعى يى كه دولت امريكا و دولتهاى ديگر را به قدر
توانايى و قدرت خود و آمادگىِ آنها دارد هدايت مى كند. البته در بافت و
ساخت اين دولتها هم بدون شك افراد اين طبقه حضور دارند، اما هدايت،
هدايت يك دولت نيست؛ هدايت يك مجموعه ى طبقاتى است، كه اگر بخواهيم در
يك عبارت براى اينها اسم معين كنيم، بايد بگوييم «زرسالارانِ
اقتدارطلب». هدفشان هم سيطره بر منابع حياتى و مالى همه ى دنياست.
البته اين، يك الزامات سياسى دارد كه همان نظم نوين جهانى است؛ يك
الزامات علمى و ادارى دارد كه بتدريج خود را به آن نزديك مى كنند.
مسأله ى جهانى سازى كه امروز در امر تجارت، پول، فرهنگ و شبكه هاى
فرهنگى - مثل اينترنت و مانند آن - مطرح است، همه دانسته و نادانسته در
خدمت اين مجموعه ى طبقاتى است. البته تحليل جامعه شناختى اينها خيلى
دقيق، ريز و مفصل است.
جمهورى اسلامى همان گروه مقاوم است. خيلى ها
فرصت طلبى كردند، خيلى ها خيانت كردند و از پيش با دشمن ساختند -
نظامها را مى گوييم؛ فعلاً به ملتها كارى نداريم - خيلى ها خودشان را
كنار كشيدند و در بستر عافيت رفتند، به خيال اين كه زندگى را بگذرانند،
خيلى ها فريب خوردند؛ يعنى آن شعارها و حرفها و تبليغات را پذيرفتند.
يك گروه هم گروهى است كه ايستاده و مى داند اين سيطره به زيان اوست؛ مى
داند اين سيطره، او و منطقه را مصيبت زده و بدبخت خواهد كرد؛ مى داند
اگر اين سيطره كامل بشود، صد سال - شايد هم بيشتر - مجموعه ى بشرى
عظيمى كه در اين منطقه زندگى مى كند، از كاروان علم و تمدن و معرفت و
خوشبختى دور خواهد ماند؛ مى داند كه اين سرآغاز و دهليز يك استعمار
تعريف نشده است. استعمار را براى ما تعريف كردند، استعمار نوين را هم
در كتابهاى گوناگون براى ما تعريف كرده اند؛ اما استعمار را وقتى تعريف
كردند كه سالهاى متمادى از آن گذشته بود؛ استعمار نو را هم جامعه شناس
هاى دنيا زمانى براى ما تعريف كردند كه سالهاى متمادى از آن گذشته بود.
استعمارى كه امروز مطرح است، بالاتر از نو است؛ كاملاً جديد است؛
استعمار تازه يى كه ملتها را در چنبره ى خودش گرفتار مى كند و مجال
تكان خوردن را به آنها نمى دهد و دقيقاً بايد طبق كيل همان مجموعه عمل
شود. در اين ذيلِ بشرى - كه ميلياردها انسان در آن جا حضور دارند -
گرسنگى و فقر و بيسوادى و ناكامى و محروميت در حد اعلى وجود خواهد
داشت. در رأس، حد اعلاى كاميابى و سلطه و اقتدار زر و زور وجود خواهد
داشت؛ قدر متوسطى هم وجود دارند كه به نحوى زندگى خود را مى گذرانند.
چشم انداز و چيزى كه در نهايتِ اين سيطره و سلطه پيش بينى مى شود، اين
است. لذا مجموعه ى غيور ِ با ايمانِ تواناى آگاه از جوانب امر كه مقابل
اين حادثه ايستاده، ايران اسلامى است.
البته اين صرفاً يك تشبيه
است؛ يعنى نظام جمهورى اسلامى به عنوان يك نظام، با همراهى اكثريت
بزرگى از مردم، داخل در اين تعريف است؛ در جاهاى ديگر، نظامها مشمول
اين حكمند؛ مردم غالباً يا بى خبرند و يا احساسات دگرگونه يى دارند؛
بنابراين بحث مردم نيست. البته در آرايش و نظم و ساخت علمى، اين كلمات
معانىِ قوى تر و شكل روشن ترى پيدا مى كند. امروز وضع جمهورى اسلامى
اين است؛ ايستادگى در مقابل يك حركت متجاوزانه ى سيطره خواهانه ى همه
جانبه.
اين ايستادگى فقط مربوط به امروز نيست؛ ما بيست وپنج سال است
كه ايستاده ايم. من آن روز به آقاى چاوز هم گفتم، اعتقاد من اين است كه
در همه ى ميدانهايى كه آنها با ما پنجه درافكندند و مقابله كردند، ما
پيروز شديم. پيروزى به يكى از دو معنا؛ يا ما فائق آمديم و غلبه كرديم،
يا نگذاشتيم طرف پيروز بشود و او را ناكام گذاشتيم. در همه ى تجربه هاى
بيست وپنج سال گذشته وضعيت از اين قرار است.
امروز هم وقتى به
خودمان نگاه مى كنيم، من سر تا پا اميدم. من با جزئيات مسائل كشور
آشنايم و ضعفها و كاستى ها و ضعف مديريت ها و ضعف تصميم گيرى ها را مى
شناسم؛ اما در مقابل آن آنقدر نقاط قوت و رويش زا وجود دارد كه احساس
مى كنم ما در بسيارى از موارد فقط يك «بسم اللَّه» و يك حركت لازم
داريم. گاهى در همين زمينه ها كوتاهى مى كنيم؛ حركت نمى كنيم يا دير
حركت مى كنيم؛ لذا پديده يى پيش مى آيد؛ لكن در همه ى زمينه ها ما
توانايى اقدام و حركت داريم. ما از لحاظ انسانهاى با فكر، سرمايه ى غنى
يى داريم. استعدادها در ميان ما خيلى زياد است؛ از لحاظ مديران و
مديريت هاى كلان. ما انسانهاى باتجربه و قابل اعتمادى داريم. از لحاظ
ابتكار و نوآورى، انسانهاى بااستعداد و شجاعى داريم. تمام اين آفاق روى
ما گشوده است؛ لذا ما اعتماد به نفس داديم، ما روحيه داديم، ما احساس
مى كنيم مى توانيم. ما مى توانيم گره هاى خود را باز كنيم؛ ما مى
توانيم مشكلات اقتصادى را برطرف كنيم؛ ما مى توانيم فرياد و صداى رساى
با محتواى درست در همه جا مطرح كنيم؛ اينها توانايى هاى ماست. بايد
«بسم اللَّه» بگوييم و دست به زانو بگيريم و راه بيفتيم.
در اين
وضعيت، رسانه ى ملى كجاست؟ ببينيد نقش رسانه ى ملى در چنين وضعيتى چقدر
اهميت پيدا مى كند. آن روز بنده در آن جلسه گفتم، شماها هم خودتان بهتر
از من مى دانيد؛ امروز جنگ دنيا، جنگ رسانه هاست. پيشرفت كارها و
سياستهاى بين المللىِ دستگاه هاى مختلف و جبهه هاى گوناگون، به وسيله ى
تبليغ، خبرسازى، مفهوم سازى و تبيين هاى درست و نادرست - يعنى راست و
دروغ - دارد انجام مى گيرد. تبليغات، هم قبل از يك حركت نظامى و
اقتصادى، هم در اثناى آن، هم بعد از آن، نياز وافر دستگاه هايى است كه
مى خواهند در دنيا فعال باشند؛ لذا سرمايه گذارى هم مى كنند، فكر هم
مصرف مى كنند و دانش هم به كار مى برند، براى اين كه بتوانند اين را
گسترش دهند.
يكى از كارهاى بسيار مهمى كه امروز در دستور كار
آنهاست، تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى به كشور ماست. امروز اين
تهاجم، اوج تهاجم فرهنگى است. البته مخصوص كشور ما نيست؛ در همه جا
اينها دارند كار فرهنگى مى كنند؛ منتها ما آماج هدف آنها هستيم. بسيارى
از هدفهاى استكبار جهانى در زمينه هاى تبليغى و فرهنگى و رسانه يى
متوجه به ماست؛ ما بايد در مقابل اينها خود را مجهز كنيم. رسانه ى ما،
هم بايد ناظر باشد به خنثى كردن كار دشمن در داخل، هم بايد ناظر باشد
به ضربه زدن به دشمن در فضاى عمومى. مى بينيد رسانه ملى چه نقش مهمى
دارد. به نظر من همه ى تلاشها و كارهايى كه در كشور انجام مى گيرد، به
يك معنا يك طرف، كار رسانه ملى - يعنى صدا و سيما - طرف ديگر. اينها دو
جريان هستند؛ والّا اگر خيلى كار انجام بگيرد، اما رسانه ملى فعال
نباشد، تأثيرش بسيار كمتر از آن چيزى خواهد بود كه بايد باشد. بنابراين
نقش رسانه، به همين ترتيبى كه عرض شد، بسيار مهم است.
ما يك مأموريت
محورى براى رسانه ى ملى قائل هستيم، كه الزاماتى دارد و اين مأموريت
ملى اهداف كلانى را هم با خودش همراه دارد. به نظر ما آن مأموريت محورى
عبارت است از مديريت و هدايت فكر، فرهنگ، روحيه، اخلاقِ رفتارى جامعه،
جهتدهى به فكر عمومى و فرهنگ عمومى، آسيب زدايى از فكر و فرهنگ و اخلاق
جامعه، تشويق به پيشرفت - يعنى روحيه دادن - و زدودن احساس عقب ماندگى.
امروز يكى از شگردهاى مهم دشمن، تزريق و القاى احساس عقب ماندگى و
ناتوانى است. ما در كشور سى وپنج ميليون جوان داريم. نخير؛ بدانند ما
به هيچ وجه عقب نمانده ايم. آن روز آقاى رئيس جمهور براى من مى گفت -
البته گزارش عمومى نبود؛ بنده خودم هم گزارشهاى زيادى دارم - مجموعه ى
آنچه دستاوردهاى ما در ده، بيست سال اخير بوده است، از همه ى آنچه در
كشورهاى شبيه خودمان - از جمله همه ى كشورهاى منطقه - اتفاق افتاده،
بالاتر است. اين، مسأله ى خيلى مهمى است. البته گزارشهايى هم كه به
بنده داده شده، همين را تأييد مى كند. راجع به يك كشور از كشورهايى كه
ايشان ذكر مى كرد، فقط يك مورد به عنوان سؤال و ابهام براى من مطرح بود
كه بنا شد آن را هم تحقيق كنند و به من بگويند. ما به هيچ وجه نبايد
اين احساس را داشته باشيم، و جوان ما نبايد احساس كند كه عقب مانده
است؛ بايد احساس كند دارد حركت مى كند، مى تازد و جلو مى رود؛ عملاً به
اين كار، به اين پيشرفت، به اين تازش و به اين رو به جلو حركت كردن
تشويق شود.
اين مأموريت الزاماتى دارد. رسانه ى ملى اگر بخواهد به
عنوان مهمترين ابزار فرهنگى در كشور، از عهده ى اين كار بربيايد، بايد
اين چيزها را در خودش تأمين كند؛ امين نظام باشد، مورد اعتماد مردم
باشد، برخوردار از مزيتهاى رقابتى باشد. امروز رقباى ما زيادند؛ چه
رقباى منطقه يى، چه رقباى بين المللى، ما رقيب داريم. ما بايد در مقابل
اين رقبا خود را از مزيتهاى رقابتى برخوردار كنيم.ظرفيت بالا در كم و
كيف محصولات، هر دو مورد نظر است. نبايد كميت، كيفيت را تحت الشعاع
قرار دهد، و بعكس.
الزام ديگر اين مأموريت، داشتن آرايش رسانه يىِ
كارآمد در عرصه ى استانى و ملى و بين المللى است؛ همين نكته يى كه آقاى
ضرغامى اشاره كردند و گفتند در جاهايى از كمترين حقشان نمى توانند
برخوردار باشند؛ يعنى شنيدن صداى انقلاب و ديدن چهره ى انقلاب. در اين
جا آرايش ما ضعيف است. البته بسيارى از اين ضعف ها به بيرون از سازمان
مربوط مى شود، كه آن هم موضوع ديگرى است و بايد جداً تعقيب كنيم. آرايش
سازمانى و رسانه يى ما بايد به گونه يى باشد كه بتوانيم همه ى كشور را
در همه ى ابعاد بپوشانيم و اين آرايش را كارآمد كنيم؛ داراى قدرت
انعطاف براى انطباق با شرايط گوناگون و پيش بينى نشده باشد؛ توانايى،
سرعت و چالاكى در برخورد با مسائل گوناگون داشته باشد؛ بتواند موضع
خودش را اتخاذ كند و كار كارآمد و كارساز انجام دهد. اگر اين چيزها
تحقق پيدا كند - كه هر كدام از اينها شرايط و مقدماتى دارد و بايد هم
اين مقدمات فراهم شود و تحقق پيدا بكند - آن وقت شما خواهيد توانست
هدايت و مديريت افكار عمومى را از لحاظ فكر و فرهنگ و اخلاق و رفتار و
روحيه و امثال اينها كاملاً در دست داشته باشيد؛ هيچ كس ديگر نمى تواند
با شماها در آن زمينه رقابت كند.
هدفهاى كلان ما در اين زمينه چيست؟
اول، ارتقاى معرفت دينىِ روشن بينانه. من روى عنوان «روشن بينانه» تكيه
مى كنم. معرفت دينى بايد ارتقا و گسترش پيدا كند؛ اما يك معرفت روشن
بينانه و آگاهانه. دوم، رفتار دينىِ مخلصانه. باز روى كلمه ى «مخلصانه»
من مى خواهم تكيه كنم. رفتارهاى دينى مى تواند رياكارانه و متصنعانه و
ظاهرسازانه باشد، مى تواند مخلصانه باشد. ما بايد مردم را به رفتار و
عمل دينى - يعنى همان عمل صالح - بكشانيم و اين عمل، مخلصانه از آنها
صادر شود. سوم، ريشه دار كردن شناخت و باور به ارزشها و بنيانهاى فكرى
انقلاب و نظام اسلامى. صرف اين كه ما چيزهايى را كليشه يى و شعارى در
زمينه ى انقلاب و نظام تكرار كنيم، كافى نيست؛ بايد باور حقيقى نسبت به
اين شعارها در مردم به وجود بيايد؛ اين، كار رسانه ى ملى است. چهارم،
مصونيت دادن به ذهن جامعه از تأثير مخرب تهاجم فرهنگى و ارزشىِ دشمن،
كه اشاره شد. پنجم، باور به كارآمدى نظام. ششم، ايجاد همگرايى عمومى و
فضاى همكارى و محبت و وحدت در داخل كشور و داخل مردم. بايد اين روحيه ى
محبت، روحيه وحدت، روحيه ى همگرايى و ارتباط و پيوند در ميان مردم
تقويت شود. هفتم، آگاه سازى نسبت به مقوله هاى حساس. مقوله هاى حساس
مثل چى؟ مثلِ علم. مسأله ى علم در كشور خيلى مهم است؛ خيلى. با مطالعه
ى دقيق و همه جانبه، انسان به چند سرفصل معدود مى رسد، كه يكى از آنها
علم است. ما براى آينده به علم احتياج داريم. اين نهضت نرم افزارى و
توليد علم و توليد انديشه و فكر كه مطرح شد، بايد جدى گرفته شود.
خوشبختانه زمينه ها هم كاملاً آماده است و استقبال هم خيلى خوب است.
مردم را نسبت به مقوله ى علم، مقوله ى امنيت، مقوله ى پرورش نخبگان،
مقوله ى اقتدار ملى - چيزى به نام اقتدار ملى وجود دارد؛ مردم نسبت به
اين حساس باشند - مقوله ى كار و ابتكارِ گره گشا و پيش برنده و مقولات
اساسى يى از اين قبيل متنبه كنيد. بنابراين، آگاه سازى مردم نسبت به
اين مقوله هاى بسيار مهم و كلان، يكى از هدفهاى ماست.
ما به اين
مقوله ها و به اين مطالب كى قرار است برسيم؟ اين مأموريت و اين اهداف
كلان تا چه مدتى بناست تحقق پيدا كند؟ من اعتقادم اين است كه بايد
برنامه ريزى كرد و چشم انداز درست كرد و آماده شد براى حركتى كه اهدافش
اينهايى است كه گفتيم. اينها ممكن است در طول ده سال انجام بگيرد؛ هيچ
مانعى ندارد. ده سال براى اين كه اين چيزهايى كه من گفتم تحقق پيدا
كند، زمان زيادى نيست؛ ده سال مثل چشم به هم زدنى مى گذرد. گاه انسان
در اين مدت ده، هشت يا پنج سال، تلاش و فعاليتِ لازم و برنامه ريزى شده
را انجام نداده و بعد به اواخر دوره كه مى رسد، مى بيند دستش خالى است.
اگر برنامه ريزى انجام بگيرد، انسان پيشرفت را به چشم خودش مشاهده مى
كند؛ مثل رويش يك درخت.
من در اين جا چند سرفصل مهم را عرض مى كنم،
تا مشخص شود كه نسبت رسانه با اين موضوعات به خاطر چيست؛ خوب است نسبت
رسانه با اينها مورد تأمل قرار بگيرد. من آنها را مطرح مى كنم، شما
رويش فكر، مطالعه و كار كنيد:
يك صداوسيما و اخلاق عمومى.
هويت
حقيقى جامعه، هويت اخلاقى آنهاست؛ يعنى در واقع سازه ى اصلى براى يك
اجتماع، شاكله ى اخلاقى آن جامعه است كه همه چيز بر محور آن شكل مى
گيرد. ما بايستى به اخلاق خيلى اهميت بدهيم. صدا و سيما در زمينه ى
پرورش و گسترش و تفهيم و تبيين فضيلت هاى اخلاقى بايد برنامه ريزى كند؛
يكى از اهداف صدا و سيما در همه ى برنامه ها بايستى اين باشد.
انضباط اجتماعى، وجدان كارى، نظم و برنامه ريزى، اخلاق هاى رفتارى
افراد جامعه است. ادب اجتماعى، خانواده، حقِ ديگران - اين كه ديگران
حقى دارند و بايد حق آنها رعايت شود؛ در همه ى زمينه ها. توجه به اين
كه ديگران حقى دارند، يكى از خلقيات و فضايل بسيار مهم است - كرامت
انسان، احساس مسؤوليت، اعتماد به نفس ملى، شجاعت - شجاعت شخصى و شجاعت
ملى - قناعت - يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور، قناعت است كه
امروز ما در زمينه هاى مختلف دچار مصيبت هستيم؛ به خاطر اين كه اين
اخلاق حسنه ى مهم اسلامى را فراموش كرده ايم - امانت، درستكارى، حق
طلبى، زيبايى طلبى - يكى از خلقيات خوب، زيبايى طلبى است؛ يعنى به
دنبال زيبايى بودن، زندگى را زيبا كردن؛ هم ظاهر زندگى را و هم باطن
زندگى را؛ محيط خانواده، محيط بيرون، محيط خيابان، محيط پارك و محيط
شهر را - نفى مصرفى زدگى - اين يكى از خلقيات و از فضايل مهم اخلاقى
است كه مصرف زدگى و روحيه ى مصرف گرايى نفى شود - عفت، احترام نسبت به
والدين، و نسبت به معلم، ادب نسبت به والدين، و نسبت به معلم.
اينها
خلقيات و فضايل اخلاقى ماست. صدا و سيما خودش را متكفل گسترش اين
خلقيات بداند. شما در هر برنامه يى كه مى سازيد، در هر سريال
تلويزيونى، در هر محاوره، در هر ميزگرد، در هر گفتگوى تلفنى، در هر
گزارش و در همه ى برنامه ها متوجه باشيد كه اين چيزها تقويت شود؛ اين
چيزها نقض نشود؛ زير پا انداخته نشود. بنابراين، صدا و سيما و اخلاق
عمومى يك سرفصل بسيار مهم است.
دو، صداوسيما و دين.
راجع به دين
مردم، صدا و سيما چه نقش و چه موضعى و چه مسؤوليتى دارد. طبيعتاً از
وظايف صدا و سيما ارتقاى معرفت دينى و ايمان دينى است؛ هر دو. معرفت و
ايمان با هم تفاوت دارد. هم ايمان مردم بايد تقويت شود، هم معرفت و
شناخت مردم. شناخت دينى مردم بايد ارتقا پيدا كند. در زمينه ى معرفت
دينى بايد توجه داشت كه اين ايمانى كه مردم پيدا مى كنند، سست،
عوامانه، سطحى و قشرى نباشد؛ بشدت از اين پرهيز بشود. اكتفا نشود به
تغليظ احساسات مردم و تشريفات افراطى. تأكيد بر اين چيزها به طور
افراطى، هيچ مفيد نيست؛ هيچ تبليغ دين محسوب نمى شود؛ اين را پايه ى
كار قرار بدهيد و حالا برگرديد به برنامه هاى دينىِ صدا و سيما؛ ببينيد
چه كار بايد بكنيد و چه كار بايد نكنيد. برنامه ى دينى بايد نسبت به
دين شبهه زُدا باشد از ذهن شنونده؛ نه شبهه زا. من گاهى بعضى از بيانات
دينى را از تلويزيون يا از راديو گوش مى كنم و مى بينم شبهه ايجاد مى
كند! يك حديث سستى، يك حرف نامعقولى، يك مطلبى كه حالا در جمع مثلاً
بيست نفره يا پنجاه نفره ى يك عده مؤمنِ مخلص، زدنش خوب است و ايمان
آنها را زياد مى كند، در سطح ميليونىِ مردم به زبان آوردن، جز اين كه
ايمان يك عده يى را سست كند و در ذهنشان ترديد ايجاد كند، هيچ فايده ى
ديگرى ندارد. از اين چيزها بايد پرهيز كرد. بيان دينى و تبيين دينى
بايد شبهه زدا باشد؛ شبهه زا نباشد؛ كليشه اى نباشد؛ روشن، قوى،
هنرمندانه، متنوع و در همه ى سطوح، صحيح باشد. درست است كه ما تبيين
دينى را در سطح نخبگان، در سطح متوسط، در سطح پايين و در سطح كودكان
داريم، اما همان كه در سطح كودكان است، مطلقاً بايد صحيح باشد؛ چون شما
در كلاس اول به بچه ياد مى دهيد: دو به علاوه ى دو، مى شود چهار. وقتى
كه بچه به منتهى اليه قله ى رياضيات و دانش رياضى مى رسد، باز هم دو و
دو مى شود چهار؛ تغيير پيدا نمى كند. بنابراين، آنچه ما به كودك، يا به
انسان عامى، در زمينه ى دين تفهيم مى كنيم، مطلقاً نبايست غلط باشد كه
بعد در ارتقاى معرفت دينى ببيند آن حرف، حرفِ نادرستى بوده است. نه،
درست؛ منتها ساده. بنابراين، حرف دينى در همه ى سطوح بايستى صحيح باشد.
براى مراسم دينى، اين اعياد و عزاها و ايام مصيبت و عزادارى، برنامه
ريزىِ هوشمندانه شود. بعضى از برنامه هايى كه اجرا مى شود، انصافاً،
كاملاً ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد كه صحبت مى كنيد، چه صحبتى
در تلويزيون يا در راديو مى كنيد؟ راجع به امام جواد، راجع به امام
هادى، راجع به امام عسكرى، راجع به امام رضا، چيزهاى خيلى خوب نوشته
شده؛ نوشته هايى هست كه بنده عمرم را در اين زمينه ها گذرانده ام و
وقتى نگاه مى كنم و استفاده مى كنم، لذت مى برم؛ از اينها چرا استفاده
نمى شود؟ نوشته هاى خوب، تحقيقات خوب و مطالب شيوا و ايمان آور در اين
زمينه ها هست. گاهى انسان برنامه اى را مى بيند كه شخصى با شدّ و مدّ و
مثل يك قطعه ى ادبى، فرضاً راجع به امام هفتم، موسى بن جعفر، حرف مى
زند: در سرادق ملكوت! كه هيچ معنا ندارد و مثل پفك بزرگ است. اين كارها
نه ايمان كسى را زياد مى كند، نه لذتى دارد، نه هنر نويسندگى، به معناى
حقيقى كلمه، در اين كار به كار رفته. چرا ما اين برنامه ها را پخش مى
كنيم؟! يك نفر با صداى نرم و ملايم و معصومانه - شماها متخصص اين كارها
هستيد. هر صدايى براى هر برنامه يى مناسب نيست - به جاى صداى آن طورى،
چند فضيلت ِ درست، منطقى - با سند درست - از امام موسى بن جعفر نقل كند
و زندگى او را شرح دهد؛ انسان گوش مى كند، لذت مى برد، معرفت و محبتش
زياد مى شود، دلش از شنيدن مناقب اين بزرگواران روشن مى شود. اگر
برنامه هاى دينى اين طورى باشد و خوب ادا شود، فايده ى خوب دارد؛ اما
اگر بد ادا شد، خنثى نيست؛ فايده ى بد دارد؛ مثل داستان آن مؤذن بد
صدا. مولوى مى گويد: دختر يك مرد مسيحى بشدت به اسلام عشق پيدا كرد و
خيلى دلباخته ى معارف اسلامى شد و مسلمان شد. اين مرد مسيحى خيلى
ناراحت بود. در آن شهر، يك عده مسيحى بودند و يك عده مسلمان. آن شهر،
هم مسجد داشت و هم كليسا. يك روز اين مرد مسيحى پيش مؤذن آمد و بعد از
اين كه خيلى به او احترام گذاشت، پول و هديه هم به او داد و گفت از شما
خيلى متشكرم. مؤذن تعجب كرد كه و از چه تشكر مى كند. گفت تو من را نجات
دادى؛ چون دختر من عاشق و علاقه مند به اسلام شده بود، اما يك روز كه
به طرف مسجدى كه تو در آن جا اذان مى گويى، آمد، همين كه صداى اذانت را
شنيد، از اسلام زده شد! و گفت اسلامِ اين مؤذن - اين اذان - را نمى
خواهم! ما اگر بد اذان بگوييم، عشاق اسلام را از اسلام مى رمانيم. ما
بايد خوب اذان بگوييم؛ خوش صدا اذان بگوييم. اذان ما همين معارفى است
كه مى گوييم؛ همين صدا و سيماى ماست؛ همين راديو و تلويزيون ماست.
سه، صداوسيما و مديريت كشور.
به نظر من هدف سياست كلى صدا و سيما
بايد تقويت مديريت هاى اجرايىِ كشور ما باشد. من توصيه نمى كنم كه ضعف
ها و نارسايى ها و كمبودها و خداى نكرده يك جا خيانتها را صدا و سيما
پوشيده بدارد؛ نه، ضعف ها را هم بگويند؛ دردهايى كه مردم جلوى چشم شان
است، عيبى ندارد كه ببينند صدا و سيما مى فهمد؛ منتها نوع طرح اين
دردها و ضعف ها و نارسايى ها، بايد به گونه يى باشد كه اولاً مردم را
مأيوس نكند، ثانياً مديريت را تضعيف نكند. توفيقات دولت را بگوييد.
توفيقات پيشرفتهاى كشور هم به اين نيست كه فرضاً رئيس جمهور مى رود يك
چيزى را افتتاح مى كند. اين افتتاح، گُنگ است و معلوم نيست چيست؛ اين
كه سد فلان جا را افتتاح كردند. شما وقتى كه آسفالت يك خيابانى خراب مى
شود و مى خواهيد آن را در خبر منعكس كنيد، مى رويد با فلان تاكسى دار
مصاحبه مى كنيد كه مى گويد لاستيك ماشينم اين جا افتاد؛ يكى ديگر مى
گويد زمستان اين جا آب جمع شده بود و ترشح كرد به فلان، خلاصه با ده
نفر مصاحبه مى كنيد، تا مشخص شود كه اين چاله چقدر چيز بدى است، پس در
مورد پيشرفتها و توفيقات هم همين ميكروفون را بگيريد جلوى آن كسانى كه
از اين پيشرفت بهره مند و برخوردارند. صِرف اين كه گفته شود و مدير
مربوط هم بيايد بگويد كه مثلاً پانصد يا پنج هزار نفر از اين پروژه شغل
دار شدند، كافى نيست؛ بايد تبيين كرد.
هدف ما بايد تقويت مديريت
باشد. گفتم، تكرار هم مى كنم: ضعف ها و نقصها هم بايد گفته شود، تا
مردم تصور نكنند كه اين جا يك بوقى است كه فقط بنا دارد از حكومت تعريف
كند؛ نه. منتها گفتنِ علاج جويانه، دلسوزانه و نه معارضه جويانه و
ستيزه جويانه. طرحِ غلط مشكلات، مضر است؛ طرح سؤالهاى بى پاسخ، مضر است
- سؤالهايى كه پاسخ ندارد - البته گاهى شگردهاى قشنگى زده مى شود. همين
چند روز قبل ديدم كه در خبرها راجع به مفاسد اقتصادى، با رؤساى سه قوه
مصاحبه كردند. چيزِ خيلى شيك و جالبى بود؛ كارِ قشنگِ تميزِ همه جانبه
و هوشمندانه و زِبل وارى از آب درآورده اند؛ خوب بود. اتفاقاً تأثير هم
كرد؛ يعنى آقايان جلسه ى رؤساى سه قوه را گذاشتند. آدم لذت مى بُرد.
خيلى خوب، حالا دارند همان كار شماها را دنبال مى كنند؛ اينها هم به يك
نحوى منعكس بشود. و البته، شما مى توانيد با همين نحوه ى طرح، به شكل
هوشمندانه مديران را هم هدايت كنيد. مديران گاهى نقص كار خودشان را نمى
دانند. نواقص كار از زبان منصفانه و بى طرفانه ى شما مى تواند به آنها
كمك كند.
چهار، صداوسيما و علم.
اشاره كردم كه علم بسيار مقوله ى
مهمى است. امروز انسان وقتى به راههاى مختلف براى پيشرفت كشور نگاه مى
كند، مى بيند منتهى مى شود به علم. لعنت خدا بر آن كسانى كه در طول ده
ها سال، كشور را از پيشرفت علمى باز داشتند.پيشرفت علمى وقتى بود،
پيشرفت فناورى را هم با خودش مى آورد و پيشرفت فناورى هم كشور را رونق
مى دهد، نشاط در كشور به وجود مى آورد. علم كه نباشد، هيچ چيز نيست و
اگر فناورى هم باشد، فناورىِ عاريه يى و دروغى و وام گرفته ى از ديگران
است؛ مثل همين صنعت هاى مونتاژى كه وجود دارد. علم را بايستى رويانيد.
به نظر من رسانه مى تواند در همين نهضت توليد علم - اسمش را گذاشتيم
نهضت - و نرم افزارى، و فكر و نظريه و انديشه در زمينه هاى مختلف، چه
در زمينه هاى فنى و چه در زمينه هاى انسانى و غيره، نقش ايفا كند. شما
مى توانيد خط توليد علم و توليد فكر ونظريه را به طور برنامه ريزى شده
دنبال كنيد؛ به بحثهاى منطقى و مفيد دامن بزنيد؛ كرسى هاى نوآورى را
تلويزيونى كنيد؛ چهره هاى علمىِ نوآورِ خوب را مطرح كنيد.
خدا رحمت
كند مرحوم احمد بيرشك را - نمى دانم شماها با ايشان آشنا بوديد يا نه.
پيرمرد جالبى بود. حالا ما پيرى ايشان را ديديم و درك كرديم؛ اگرچه از
نوجوانى با اسم ايشان در مدرسه و با كتابهايش آشنا بوديم. پيرمرد در سن
نود و چند سالگى، پر تحرك و پرتلاش بود. من از او خيلى خوشم مى آمد؛
ايشان با من هم ملاقات كرد - كه از جمله چيزهايى كه من از اين پيرمرد
ديدم و خيلى لذت بردم، اين بود كه چند سال قبل ديدم كه تلويزيون به
مناسبتى - كه حالا يادم نيست به چه مناسبت بود - به او گفت توصيه اى به
جوانها بكنيد. اين پيرمرد مثل يك جوان، جوانها را توصيه كرد به درس
خواندن و علم آموختن. من خيلى خوشحال شدم؛ از او تشكر كردم. گفتم از
آقاى احمد بيرشك از طرف من به خاطر همين دو كلمه مصاحبه تشكر كنيد.
ببينيد يك پيرمردِ معتقد به علم و معتقد به پيشرفت علمى و تحرك جوانها،
يك كلمه حرفش مى تواند يك عالم تأثير بگذارد. به نظر من شما در مقوله ى
علم، مطلقاً بى طرف نيستيد؛ جزو مسؤوليتهاى مهم شماست كه بايد مسأله ى
علم را دنبال كنيد.
پنج، صداوسيما و سرگرمى وتفريح.
يكى از مقولات بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند
است. لبخند يكى از نيازهاى زندگى انسان است. زندگى بى شادى و بى لبخند،
زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على(ع) فرمود:
«المؤمن بُشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه اى داريد، بايد در
دلتان نگه داريد؛ مؤمن اين طورى است. خوشرويى و لبخند و خوش سيمايىِ
مؤمن در شادى او و در چهره اش است. اصلاً چهره ها بايد شاد باشد. اگر
با چهره ى خودتان مى توانيد به جامعه شادى بدهيد، بايد اين كار را
بكنيد؛ شادى لازم است. شادى را بايست براى مردم تأمين كرد؛ منتها
برنامه ريزى مى خواهد. البته شماها برنامه ريزى كرده ايد - اين مواردى
كه من مى گويم «بايد»، معنايش اين نيست كه شما نكرده ايد. شما كارهاى
زيادى كرده ايد و من مى خواهم تأكيد كنم كه بايد بشود؛ برنامه هاى خوبى
هم انجام شده است - مراقب باشيد شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى
بندوبارى همراه نشود؛ از اين طريق به مردم شادى داده نشود. همه جور مى
شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحيحش شادى داده شود. گاهى اوقات يك
لطيفه ى بجا، يك تعبير بجا، مخاطب را شاد و خوشحال مى كند. همان
خوشحالى را به همان اندازه اگر بخواهند ايجاد كنند، گاهى ممكن است يك
آدم لوده با ده جور ادا درآوردن نتواند آن جور شادى را ايجاد كند. شادى
كردن و شادى دادن به مردم، به معناى لودگى نيست. يكى از اين آقايانى كه
در صدا و سيما گاهى صحبت مى كند و مصاحبه هاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد
- من گاهى گوش كرده ام - اصلاً شوخى نمى كند، اما تعبيرات و كيفيت
بيانش جورى است كه انسان گاهى بى اختيار لبخند به لب مى آورد؛ اين طور
خوب است.
طنز يكى از هنرهاست؛ طنزِ فاخر و برجسته. طنز هنر خيلى
بزرگى است - بنده با مرحوم صابرى شوخى مى كردم، مى گفتم «طنّازها»! -
طنّازهاى واقعى را كه واقعاً به طنز مى پردازند، تقويت كنيد؛ پرورش
دهيد، كمك كنيد، تا طنز بياورند. طنز يعنى مطلب مهمِ جدى يى كه با زبان
شوخى بيان مى شود؛ محتوايى در آن است، معنايى در آن است؛ منتها به زبان
شوخى.
از جمله ى سرگرمى ها، مسابقات است. مسابقات خوب است؛ منتها
بايد مراقب بدآموزى هاى قولى و عملى در مسابقات بود. گاهى در زبان، گاه
اصلاً در كيفيت رفتار، گاهى هم در خنده هاى بيخودى، سبكى هست؛ و البته
گاهى اوقات هم اين چيزها نيست. فرض بفرماييد يكى از مسابقه ها، مسابقه
ى تلفنى است با شخصى تماس مى گيرند و براى خاطر هيچى، به او جايزه مى
دهند! يك روز من ديدم در يك برنامه ى تلويزيون،ى پنج ميليون تومان به
يك آقايى جايزه دادند براى اين كه به چند سؤال جواب داد! اين خيلى
سرگرمى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريباً حقوق دو، سه سال يك
كارمند متوسط است. حالا ممكن است بگويند اين ترويج علم است. ترويج علم
را از يك راه بهتر بكنيد؛ اين راه ضرر دارد. عده يى كه نگاه مى كنند،
بى منطقى به ذهن شان مى آيد و از اين بى منطقى استفاده مى كنند. اين
كار منطقى ندارد كه حالا بنده بدانم كه مثلاً انجيل عربى است يا يونانى
است يا لاتينى است، بعد بگويند حالا كه شما دانستيد، اين پانصدهزار
تومان يا فلان قدر مال شما! اين كار معنى ندارد. بنابراين، مقوله ى
سرگرمى و تفريح، لزومش يك مسأله است، با برنامه ريزى بودن آن يك مسأله
است، بامحتوا بودنش يك مسأله است، پرهيز از جهات منفى هم در آن يك
مسأله است.
شش، صداوسيما و مقوله ى عدالت اجتماعى.
به فضاى
همدردى با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صدا و سيما در اين چند ساله
برنامه هاى بسيار خوبى در اين زمينه داشته كه درخور تقدير است. دغدغه ى
عدالت را در ذهنها و در دلهاى مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است.
البته سعى شود كه به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انسانى
آنها از بين نرود، كه من مى بينم در بعضى از كارهايى كه در اين زمينه
انجام مى گيرد، به طور دقيق اين معنا رعايت مى شود. آن پسربچه يا
دختربچه يى كه مى آيد هديه يى به فلان صندوق مى دهد، حرفى از او پخش مى
شود كه حرف خيلى خوب و شيرين و لطيفى است؛ در آن اهانت نيست؛ خيلى خوب
است؛ منتها در كنار اين - كه دغدغه ى رسيدگى به عدالت اجتماعى و رسيدگى
به فقرا را شما دامن مى زنيد - زندگى اشرافى و تجملاتى پوچ و بيهوده را
هم تخريب كنيد؛ اين زندگى واقعاً درخور تخريب است. زندگى تجملاتى نبايد
به هيچ وجه ترويج بشود، بلكه بايد تخريب بشود؛ بايد نقطه ى منفى به
حساب بيايد. چرا بيخود تجمل گرايى رواج پيدا كند؟ حالا يك نفر دلش مى
خواهد متجمل باشد، ما چرا بايد آن را ترويج كنيم؟ توجه بكنيد كه ما به
فقير بايد عزت نفس و حسِ مناعت بدهيم؛ به غنى بايستى كمك به فقير را
تعليم بدهيم. به هرحال، در كل زندگى جامعه، بايستى الگوسازى از زندگى
اشرافى و تجملاتى نكنيم.
هفت، صداوسيما و نهضت بيدارى در جهان
اسلام. به نظر من پرداختن به اين مسأله لازم است.
هشت، صداوسيما و توجيه افكار عمومى در زمينه هاى مختلف.
حالا
فرض كنيد مثلاً الان مسأله ى انرژى اتمى است. توجيه افكار عمومى در اين
قضيه - كه شنيدم ظاهراً پريشب برنامه ى خيلى خوبى سيما داشته كه با
اطراف قضيه در تهران و در وين تماس گرفته اند - خيلى خوب است. اين طور
كارها بسيار بسيار مفيد است. افكار عمومى بايد در جريان مسائل قرار
بگيرند و به شكل صحيح و منطقى توجيه شوند.
نه، صداوسيما و مشاركت
عمومى در همه ى زمينه ها. الحمدللَّه در اين زمينه هم صدا و سيما
فعاليتهاى خيلى خوبى داشته است.
من چند راهبرد اجرايى مهم را لازم
مى دانم عرض كنم:
اولين نكته اين است كه شما در همه ى برنامه ها
نگرش به محتوا را الزامى كنيد؛ همه ى برنامه هاى شما بايد پيام داشته
باشد. پيام داشتن لزوماً به معناى دلگير بودن و خسته كننده بودن نيست
كه انسان بگويد مردم خسته مى شوند؛ نه، ممكن است اين پيام در ضمنِ يك
برنامه ى كاملاً شيرين و كاملاً سرگرم كننده باشد؛ اما پيام داشته
باشد. برنامه هاى ما نه فقط نبايد پيام منفى داشته باشد، بلكه بايد
بدون پيام هم نباشد؛ يعنى خنثى هم نبايد باشد. شما اين سريالى كه توليد
مى كنيد، اين ميزگرد را كه مى گذاريد، اين فيلمى كه مى سازيد، اين
مسابقه يى كه ترتيب مى دهيد، بالأخره مى خواهيد محورهاى مهمى را كه
مسؤوليت شماست، در بين مردم توسعه بدهيد؛ شما كدام محور را مى خواهيد
به اين وسيله تبيين كنيد؟ اين بايد روشن شود. به وسيله ى برنامه هاى
خوب و برنامه سازى هاى خوب گفتمان هاى مورد نياز جامعه را، كه گاهى
بايد چيزى را به شكل يك گفتمان عمومى درآورد، تأمين و تضمين كنيد.
نكته ى دوم، اين كه اين دادن پيامهاى گوناگون بايد به شكل جريانى
انجام بگيرد؛ مقطعى و موردى فايده يى ندارد؛ بايد به شكل يك روند
دربيايد. همه ى برنامه هاى ما يكديگر را كمك كنند براى اين كه اين فكر
و اين انديشه در جامعه مطرح شود. يك وقت هست كه ما پيامهاى متناقض مى
دهيم. از يك طرف فرض كنيد در باب عدالت اجتماعى، برنامه يى را توليد مى
كنيد - حالا گيرم برنامه ى خيلى خوبى - اما از آن طرف، در خلال يك
برنامه ى ديگر، عملاً عدالت اجتماعى را نقض مى كنيد! اين درست نيست؛
بايستى آهنگ كلى برنامه ها يكى باشد و در بين آنها تناقض نباشد. در
همين مقوله ى عدالت اجتماعى، فيلم هايى ساخته مى شود كه غالباً خانه
هايى كه براى شخصيت هاى اين فيلم ها استفاده مى شود، اعيانى و اشرافى
است. واقعاً وضع زندگى اين طورى است؟ حالا يك زوج جوان، يك زن و شوهر،
با هم دارند زندگى مى كنند؛ آيا در چنين خانه يى زندگى مى كنند؟! چه
لزومى دارد؟ من در همين سالهاى قبل در بعضى از سريالهاى صدا و سيما
فيلم هايى ديده بودم كه البته كيفيت آنها مثل كيفيت سريالهاى حالا
نبود؛ عقب تر بود؛ ليكن فضاى زندگى در آنها فضاى زندگى معمولى، متواضع
و خانه ى معمولى بود؛ آن طورى خوب است. زندگى را لزوماً نبايستى اعيانى
و متجملانه و اشرافى معرفى كرد. فضاى تبليغى صدا و سيما اين طورى باشد.
البته گاهى به ما تذكر هم مى دهند؛ مى گويند. تبليغات رسانه يى و گاهى
تبليغ هاى خيلى پُررنگ كه مردم را به طرف مصرف گرايى سوق مى دهد، با
برنامه يى كه فرضاً شما ساخته ايد تا مصرف گرايى را تقبيح كنيد، عملاً
با اين متناقض اند؛ با هم يكسان و هماهنگ نيستند.
نكته ى سوم،
نظارت كيفى است. من مى دانم كه يكى از برنامه ها و كارهاى اجرايى شما
نظارت كيفى است بر برنامه ها؛ منتها نظارت كيفى را فقط به ملاحظات فقهى
و شرعى محدود نكنيد، كه مراقبت كنيم كه اين پسر با اين دختر، اين دو
هنرمند، در خلال بازى دست شان به هم نخورد، يا وقتى روى صندلى مى
نشينند يك فاصله يى بين شان باشد؛ اينها البته حتماً لازم است و به يك
شكل هوشمندانه تر و دقيق ترى هم لازم است؛ اما فقط اينها نيست و نظارت،
بايد نظارت كيفى بر خودِ محتواها باشد. نظارت كنيد كه اين فيلمى كه به
اين تهيه كننده داده ايد كه براى شما ساخته و آورده، چقدر از محتوا
برخوردار است. نظارت كيفى كنيد.
از جمله كارهاى بسيار خوب اين است
كه بخصوص در حين توليد نظارت و سركشى كنيد؛ پول زياد و بيهوده يى مصرف
نشود كه بعد مجبور باشيد اشكالاتش را برطرف كنيد. به هرحال بشدت بايد
در اين نظارت كيفى سعى شود كه پيامهاى منفى در كارها نباشد.
نكته ى چهارم، اين است كه تأثير برنامه را در مخاطب درنظر بگيريد،
نه فقط افزايش بيننده را. البته يكى از سياستهاى درست صدا و سيما اين
است كه بينندگان خود را افزايش دهد، كه خوشبختانه موفق هم شده؛ آمارها
نشان مى دهد كه هم درصد بينندگان تلويزيون و هم درصد شنوندگان راديو در
اين چند سال خيلى خوب افزايش پيدا كرده است؛ اين سياستِ درست و صحيحى
است؛ همه ى رسانه هاى دنيا هدفشان اين است و شما هم مى توانيد با اين
كار حتى قصد قربت كنيد؛ منتها اين كار نبايد فقط هدف باشد، بلكه بايد
ببينيد تأثير اين برنامه در مخاطب چيست. گاهى اوقات افزايش بيننده به
قيمتى است كه نمى ارزد. جذب مى شوند؛ اما به چه جذب شده اند؟ به چيزى
كه يا منفى است، يا خنثى است.
مرحوم سيدقطب جريانى را در يكى از
كتابهايش مى نويسد - كه من پيش از انقلاب آنها را نگاه مى كردم و ترجمه
كردم - به يكى از شهرهاى امريكا رفتم و ديدم دَم درِ يك كليسا برنامه
يى را نصب كرده اند: امشب يك برنامه ى رقص و شادى و شام سبك و موسيقى!
تعجب كردم كه كليسا به چه مناسبت اينها را اعلام كرده. مى نويسد، گفت
وادار شدم كه در آن ساعت معين بروم، تا ببينم چه خبر است. ديدم بله، يك
سالن رقص در كنار سالن كليساست؛ زوجهاى جوان مى آيند و مى رقصند؛
موسيقى هاى محرك و شهوانى هم پخش مى شود. زوجهاى يك خرده مسن تر كنار
نشسته اند و نگاه مى كنند و از نگاه كردن لذت مى برند. مى گويد كشيش هم
در همين حين - اواخر شب بوده - روى سن ظاهر شد و با رفتار خيلى آرام و
ملايم، رفت و نور چراغها را تنظيم كرد. فردا رفتم سراغ كشيش. گفتم شما
كشيش هستيد يا كاباره دار؟ اين جا كليساست يا سالن رقص؟ آخِ موضوع
چيست؟ گفت، من به اين وسيله مى خواهم جوانها را به كليسا جذب كنم! حالا
اين طورى مى شود جوانها را به كليسا جذب كرد. اما جوانها به كليسا جذب
نشدند، بلكه به سالن رقص متعلق به كليسا جذب شدند! خوب، حالا سالن رقص
متعلق به كليسا مگر امتيازى دارد؟
اگر بناست اين فيلم يا اين برنامه
پخش شود و اين تأثير سوء را بگذارد، چه فرقى مى كند كه من پخش كنم يا
رقيب من پخش كند؛ در هر دو صورت بد است. من چرا پخش كنم؟ يعنى به نظر
من اين يك منطق مهمى است كه بايد به آن توجه داشت.
نكته ى پنجم،
راجع به برنامه هاى راديو قرآن و راديو معارف قم است. اين دو راديو
واقعاً يكى از نعمتهاى بزرگ است؛ بسيار كارهاى باارزشى است و از جمله
اقدامهاى بسيار خوب است. چون بخصوص اين دو راديو صبغه مذهبى دارد، بايد
برنامه هايش جزو فاخرترين ها باشد. اين دو راديو در موسيقى هاشان از
ساز استفاده نمى كنند و اين تقيد را دارند، كه خوب هم است، اما چون از
آواز استفاده مى كنند، بايد اين آواز از خوش صداترين، خوش آهنگ ترين و
خوش مضمون ترين ها باشد. صداى بد، صداى نكره، صداى نخراشيده، دسته جمعى
هاى بى ربط، مطلقاً بايد وجود نداشته باشد. بايستى بهترين ها را در اين
جا جمع كرد؛ چون موسيقى اين دو راديو بى ساز است. به هرحال، چون اين دو
راديو جنبه ى دينى دارند، بايستى برنامه هاشان خيلى زيبا و فاخر باشد؛
قضيه ى آن اذان نشود. البته بايد بشدت به محتواى آن آوازها هم توجه
داشت.
يك منبرى كه فرضاً براى صد نفر در يك مسجد به منبر مى رود،
از رو كه نمى خواند، متكى به ذهن خودش است. يك وقت چيزى به زبان انسان
مى آيد و يك وقت هم حرف يا حديثى كه بايد به ياد انسان بيايد، نمى آيد
و انسان چيز ديگرى به جايش مى گويد كه حالا در جمع آن صد نفر خيلى
مشكلى ايجاد نمى كند؛ اما چه لزومى دارد كه ما اين مطلب را بياوريم و
در بين چند ميليون جمعيت منتشر كنيم؟ اينها بايد كاملاً محاسبه شود. به
نظر من حتماً در اين دو راديو به كارشناسهاى دقيق مذهبى و دينى،
كارشناسهاى روشنفكر و روشن بين كه واقعاً كارشناس باشند، نياز است.
خلاصه اين دو راديو همه ى محصولاتش درجه ى يك باشد؛ درجه ى دو هم كافى
نيست، همان درجه ى يك.
نكته ى ششم، القاى غيرمستقيم پيامها و مفاهيم
است، كه حالا در اين زمينه بارها و سالها گفته ايم؛ به اين موضوع هم
توجه شود. من مى بينم گاهى اوقات اين فيلم هاى خارجى كه پخش مى كنند،
در آنها پيامهاى عجيبى هست؛ پيامهاى فرهنگى و گاهى پيامهاى دينى كه
انسان اصلاً احساس هم نمى كند. هنر اين است كه انسان مطلب را به
شيواترين شكل و به مؤثرترين نحو بيان كند؛ اما هيچ در طرف مقابل حالت
امتناع به وجود نياورد.
نكته ى هفتم، تربيت نيروى انسانى است، كه به
نظر من خيلى مهم است. صدا و سيما دانشكده دارد؛ بايد اين دانشكده به
طور جدى به تربيت نيروى انسانى كارآمد و كافى بپردازد؛ انسانهاى مناسب
را هم بايد جذب كنيد. الان هنرمندهايى در داخل كشور هستند؛ هنرمندهاى
انقلابى و خوب، كه بعضى ها در رشته و كار خودشان جزو برجسته هايند
بلاشك؛ اما صدا و سيما از اينها استفاده يى نمى كند؛ من نمى دانم چرا؟
با من هم مربوطند؛ بعضى اوقات مى آيند و مى روند. بارها هم من همين طور
به توصيه گونه گفته ام كه از اين دوستان استفاده شود. اينها بعضى شان
خيلى خوبند؛ در نويسندگى، در گويندگى، در شعر، در هنرهاى تصويرى و در
كارهاى ديگر، و بعضى هاشان هم انصافاً كارهاى برجسته يى دارند.
حالا
چهار، پنج تذكر كوتاه هم بدهيم:
1. جمع مشورتى قوى در زمينه ى
راهبردهاى كلان مورد نياز آقاى ضرغامى است. ايشان بايد با رياست خود و
به مديريت خود يك جمع مشورتى براى راهبردهاى كلان داشته باشند كه
مردمان هوشمندى بنشينند و قوى كار كنند. حالا البته ايشان اشاره كردند
كه جمع هاى مشورتى در هر شبكه يا ظاهراً در هر بخشى هست، كه بسيار خوب
است، ولى مجموع سازمان هم به نظر من به اين جمع ها نياز دارد تا بتواند
به طور دايم پشتيبانى كند؛ اين هميشه مورد تأكيد من بوده است و از سابق
هم من اين را به مديران قبلى مى گفتم.
2. تنظيم چشم انداز، هدفها و
راهبردها را حداقل براى پنج سال تدوين كنيد. البته در خلال صحبت گفتند
كه يك چيزى تدوين شده است. مشخص شود كه سرِ پنج سال به كجا مى خواهيم
برسيم؛ قابل اندازه گيرى باشد.
3. بشدت توجه كنيد كه چهره پردازى
هاى منفى و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهى ديده ام
انسانهايى كه هيچ ارزش عددى، علمى و هنرى ندارند، در صدا و سيما با پول
مردم چهره پردازى مى شوند. چرا؟ يك انسانى كه در رشته ى خودش - حالا من
البته نمى خواهم خيلى مطلب را باز كنم - اين قدر انسان ارزشمندى نيست و
انسان متوسطى است، او را بياورند و چند ساعت از وقت تلويزيون - دو ساعت
يا يك ساعت - را به زندگى او، به خانواده ى او، به گذشته ى سرتا پا كم
ارزش او مصروف كنند؛ چرا؟ به نظرمن علاوه بر اين كه اين «چرا» وجود
دارد، «منفى» هم است. خوب، اين الگوسازى است؛ ما چه كسى را مى خواهيم
الگوى اين جوانها قرار بدهيم؟ اين طور آدمهايى را؟!
4. يك تذكر مهم،
وقت گذارى مديران و نپرداختن به كارهاى ديگر است. من خواهش مى كنم
مديران صدا و سيما همان كارى را كه الان در صدا و سيما دارند، مهمترين
كار بدانند و به كار ديگرى نپردازيد؛ اين مهمترين كار شماست. پرداختن
به كار ديگر، شما را از هر دو كار باز مى دارد. من يك وقتى در شوراى
عالى انقلاب فرهنگى، زمان رياست جمهورى، جمله يى را از كتاب سياست نامه
ى خواجه نظام الملك نقل كردم. اين كتابِ معروفِ سياست نامه ى خواجه
نظام الملك يكى از متون فاخر ادبى ماست؛ بسيار زيباست. از لحاظ محتوايى
هم انصافاً با اين كه الان هفتصد، هشتصد سال از آن زمان - از قرن مثلاً
پنجم، ششم؛ زمان سلجوقى ها، سلطان سنجر يا ملك شاه - مى گذرد، در عين
حال مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مى خواند، لذت مى برد.
به هرحال، يكى از توصيه هايى كه به شاه زمان خودش - به نظرم به ملك شاه
است يا سلطان سنجر - مى كند، اين است: زنهار! مردى را دو كار مفرما؛
مردى و كارى.
يك مرد، يك كار. راست مى گويد. حالا خودِ خواجه نظام
الملك ده تا كار داشته! ولى به قول سعدى:
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل كار خردمند نيست
خردمند مديريت مى كند؛ عمل را به عهده ى
ديگران مى گذارد. به هرحال، مردى و كارى. به اين كار اهميت بدهيد؛ اين
كار خيلى مهم است.
5. آخرين مطلب اين است كه من تشكر مى كنم از
همدلى و همكارى يى كه مديران ارشد و معاونان محترمِ درون سازمان در اين
دوره ى چند ماهه ى اخير نشان دادند؛ من حقيقتاً و قلباً از همه شان
سپاسگزار شدم و مى خواهم درخواست كنم كه اين همدلى و همكارى و تعاملِ
درست را هرچه بيشتر ادامه بدهيد. اين كار بسيار مهم است؛ زمان هم مهم
است و همدلى هم تأثير فوق العاده يى دارد.
خيلى طولانى شد؛ مى
بخشيد دوستان عزيز. اى كاش من فرصت مى داشتم تا نصف بيشترِ زمانى را كه
صحبت كردم، شما صحبت مى كرديد؛ از شما مى شنيدم؛ منتها اين دفعه اين
طورى شد. شايد بشود برنامه يى گذاشت كه يك قدرى شماها بگوييد و ان
شاءاللَّه ما از شماها استفاده كنيم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
